مستغاثی دات کام

 
نگاهی به سینمای اجتماعی امروز آمریکا
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

گریز از جامعه گنگسترها

 

 

اگرچه نوع اجتماعی ، این روزها که گیشه ها ، بیشتر  فیلم های تخیلی و ترسناک و فانتزی می پسندند ، چندان  از سوی کمپانی ها و استودیوهای فیلمسازی مورد استقبال قرار نمی گیرد  و اگرچه می توان از درون همان فیلم ها هم مصائب جامعه امروز جهانی را بیرون کشید ، اما هنوز هم هستند فیلمسازانی که به تولید فیلم های اجتماعی علاقمندند ، اگرچه ممکن است آنها را در زرورق آثار اکشن ، ملودرام و یا کمدی بپیچند.

برای نمونه ،  3 فیلم از این دسته آثار که بیشتر حال و هوای اکشن دارند ولی به طور تماتیک در ژانر اجتماعی قرار می گیرند را مورد بررسی اجمالی قرار می دهیم تا هم از سینمای اجتماعی امروز جهان سراغی گرفته باشیم و هم از ورای سینما ، به جامعه امروز جهانی نگاهی بیندازیم  . شاید با نگاهی تیزبین و موشکافانه بتوان گوشه ای از علل رخداد وقایعی چون فاجعه دانشگاه پلی تکنیک ویرجینیا (که همین هفته گذشته اتفاق افتاد و 33 دانشجو را به کام مرگ فرستاد ) را در همین  گونه فیلم ها یافت. یکی از این فیلم ها در سال 2006 اکران شده و 2 فیلم دیگر بعد از ژانویه 2007.

آلفا داگ

Alpha Dog

فیلمی از "نیک کاساوتس" درباره بخشی از جامعه تین ایجری امروز آمریکا و معضلات اخلاقی و رفتاری آنها. آنچه که بارها و بارها از سوی انجمن ها و محافل و نهادهای اجتماعی خود آمریکا به عنوان یک نگرانی عمده برای آینده جامعه این کشور اعلام شده است. آنچه که بی بند و باری مفرط در میان نسل جوان این جامعه خوانده شده و نتایج دهشتناکی به بار آورده است. در این میان مواد مخدر و قاچاق و معاملات غیرقانونی آن ، ویران کننده ترین نابهنجاری است که بر بستر آن بی بند و باری اخلاقی ،  گریبان نسل امروز را گرفته و در نهایت ، به قتل و کشتار و زندان و اعدام در میان این  جوانان و نوجوانان منجر می گردد کهدر واقع ناآگاهانه به دام افتاده اند.

 

فیلم "آلفا داگ" چنین روایت تکان دهنده ای را از یکی از معضلات عمده جامعه امروز آمریکا  به تصویر می کشد. در ابتدای فیلم "بروس ویلیس" که نقش پدر یکی از این جوانان به نام "جانی ترو لاو" را بازی می کند ، گویی در گفت و گویی تلویزیونی شرکت کرده و از وی درباره مواد مخدر و قاچاق و معامله این مواد سوال کرده اند . او می گوید : "...همه این ها به تربیت خانوادگی بستگی دارد. مراقبت از بچه ها. من باید از بچه های خودم مواظبت کنم و شما از بچه های خودتان..."

این اساس حرف نیک کاساوتس در فیلم "آلفا داگ" به نظر می رسد که چرا اغلب خانواده ها ، بچه هایشان  را در جامعه ای پر از فساد و اعتیاد و جنایت رها ساخته اند. شاید به این دلیل که خود نیز زندگی چندان روبه راهی ندارند. در این میان خانواده مازورسکی از همه سربه راه تر هستند. پدر و مادر ، بوچ (دیوید تورنتن ) و الیویا  (شارون استون) برروی یکی از پسرهایشان که پانزده ساله است به نام "زاک"،  بیش از حد حساسیت به خرج می دهند . حتی به خاطر سیگار کشیدن ، وی را مواخذه می نمایند. اما پسر دیگر (جیک) که از مادری دیگراست (به دلیل سر به هوایی و رفقای ناباب )از خانه رانده می شود. در اینجا کاساوتس ، دو نوع رفتار گرفت و گیر بیش از حد (در مورد زاک) و بی توجهی مفرط (در مورد جیک) را در کنار هم به قضاوت می گذارد. هر دو عملکرد افراط و تفریط ، بچه هایی غیر نرمال به جامعه تحویل داده است. جیک در کار معامله و قاچاق مواد مخدر است و زاک در آرزوی فرار از خانه و پیوستن به برادرش ( که تصور می کند در آزادی و رهایی به سر می برد). که سرانجام نیز چنین می شود و سرنوشت تلخی برایش رقم می خورد. بدهی "جیک مازورسکی" به "جانی ترولاو" باعث می شود که ترولاو و دوستانش (که آنها هم هر یک از خانواده ای بی قید و بند بیرون آمده اند ) دست به ربودن زاک (که خودش نیز علاقمند به دور شدن از محیط خانه است) بزنند و اگرچه این ماجرا در ابتدا به شوخی و مزاح و خوش گذرانی های بی هدف  طی می شود و به زاک هم پس از سالها گرفتاری در محیط بسته و کنترل شده خانه بد نمی گذرد ولی پایان غم انگیزی پیدا می کند ، هم برای او و هم برای جانی و دوست نزدیکش فرانکی ( که از یک خانواده متمول نابسامان است ) و سایر بچه هایی که خودآگاه و ناخودآگاه در این ماجرا درگیر شده اند.

در صحنه هایی از فیلم آدم های واقعی ماجرا مورد مصاحبه قرار می گیرند از جمله الیویا مازورسکی که می گوید :"...پسر من را فقط به خاطر 1200 دلار کشتند...." او دیوانه وار سخن می گوید ، گاه  بی مورد می خندد ، گاهی گریه می کند و بعضی مواقع هم فریاد می زند.

همه عاملین قتل زاک دستگیر می شوند. نوجوانان و جوانان دیگری که به هیچوجه نمی خواستند ، دست به چنین کاری بزنند . چنانچه در لحظه ارتکاب جرم نیز بعضا همراه گریه و التماس زاک ، اشک می ریزند. ( کاساوتس این سکانس تراژیک را بسیار تاثیر گذار پرداخت نموده است) اما آنچه نباید ، اتفاق می افتد و آنها هم به زندان های طویل المدت یا اعدام محکوم می شوند.

یکی از نظردهندگان فیلم  از آمریکا در سایت"آی ام دی بی" می نویسد :"...این ماجرایی است که به کرات در آمریکا اتفاق افتاده و می افتد ، خصوصا برای آنهایی که از نظر اخلاقی نزول کرده اند ..."

فرار هراسناک

 

Running Scared

تریلری نفس گیر از "وین کریمر" (کارگردان فیلم هایی همچون "شکارچیان ذهن" ، "خونسردتر" ) درباره گریز بی پایان پسر بچه ای که از آزار و اذیت اطرافیانش فرار می کند. "کمرون برایت" (که پیش از این او را در نقش بچه اسرار آمیز در فیلم هایی مثل "تولد" و "گاد سند" دیده بودیم ) نقش یک پسرروسی الاصل  10 ساله به نام "اولگ" را بازی می کند و  همراه مادرش که به ازدواج "انزور یوگورسکی" درآمده ، در  آمریکا زندگی می کند. او به طور مداوم مورد آزار و اذیت روحی و جسمی ناپدری اش قرار می گیرد تا علائق وی را فی المثل درباره جان وین تایید نماید!! اولگ  دوستی در همسایگی منزل شان  دارد به نام الکس  که پدرش (جویی گزل ) قاچاقچی اسلحه است. یکی از اسلحه های وی که با آن پلیسی کشته شده ، غفلتا  در جریان  بازی بچه ها ، بدست اولگ می افتد و وی در یکی از مواردی که مادرش مورد ضرب و چرح ناپدری قرار گرفته ، او را با همان اسلحه هدف قرار داده  و فرار می کند . گلوله شلیک شده ، "انزور" را تنها زخمی میکند ولی پوکه آن می تواند نوع اسلحه را مشخص کرده ،  حساسیت پلیس را برانگیزاند و باعث دردسر جویی شود. از همین رو ، جویی  همراه پسرش در جستجوی اولگ می افتند  ، قبل از اینکه دست پلیس به او برسد و یا روسای باند قاچاق اسلحه از دست گل به آب دادن وی باخبر شوند.

 

اما اولگ فراری از دست ناپدری و همدستان او و پلیس و جویی ، از این خیابان به آن خیابان در گریز است و جایی برای قرار  نمی یابد. مدتی به فاحشه ای پناه می برد. و بالاخره در حالی که هیچ ملجاء و پناهگاهی نمی یابد ، گرفتار زن و شوهر ظاهرا موقر و متمولی می شود که اگرچه ابتدا با وی مهربانانه رفتار می کنند ولی بالاخره مشخص می شود که قصد سوء استفاده جنسی دارند و می خواهند با حضورش فیلم های پورنو تهیه کنند. آنها در کمال بیرحمی و قساوت ، کودکان را پس از سوء استفاده های جنسی به قتل رسانده و سلاخی می کنند.

وین کریمر در "فرار هراسناک" به نحو تکان دهنده ای بی پناه بودن کودکان را در جامعه ای سراپا جنحه و جنایت به تصویر می کشد. اولگ در فرار ناگزیر خویش ، به هر کجا که پناه می برد ، در معرض خطر جدی تری واقع می شود و این نابهنجاری تنها درباره وی صدق نمی کند ، بلکه دوستش الکس نیز ناچار است در کنار پدرش و در میان دار و دسته های خطرناک گانگسترها  در شرایط  تهدید دائمی به  جستجوی اولگ بپردازد و همچنین آن بچه های بی گناهی که در اجتماعی بی در و پیکر تکه تکه می شوند  و....

شاید جمله معنا داری از خود فیلم بتواند برخی ریشه های این نابهنجاری های اجتماع امروز را نشان دهد . در صحنه ای از فیلم و در درگیری بین باندهای قاچاق  مواد مخدر ، وقتی درمی یابند که یکی از قاچاقچیان کشته شده ، پلیس بوده ، فردی از گروه رقیب با عصبانیت می گوید:" چرا توی هر فسادی باید پلیس هم دست داشته باشه ؟!!"

شهر مرزی

Bordertown

مسئله مهاجران خصوصا مکزیکی هایی که قصد کار و اقامت در امریکا داشته اند ، همواره از معضلات اجتماعی این کشور بوده است و در این مورد از زاویه دیدهای گوناگون ، فیلم های مختلفی ساخته شده ، از جمله "نان و گل های رز" ساخته کن لوچ . اما در سالهای اخیر ، دولت آمریکا تمهید تازه ای برای جلوگیری از ورود بی رویه مهاجران مکزیکی به کشورش اندیشید که با کمک دولت مکزیک در برخی از شهرهای مرزی کارخانه هایی تاسیس کرده  تا مهاجران مشتاق کار در آمریکا را با همان شرایط جذب نماید و از طرف دیگر سرمایه های آمریکایی را با نیروی کار ارزان مکزیکی ها چند برابر کند. یکی از این شهرها که در فیلم "شهر مرزی" محل وقوع داستان است ، "خوارز" نام دارد که در کنار کارخانه های آن و اشتغال مکزیکی ها ، جنایت های بیشماری هم رخ می دهد و  قربانیان اغلب این جنایات ، دختران و زنان جوان هستند . آنها پس از اینکه مورد تجاوز قرار می گیرند ، به قتل رسیده و دفن می شوند. دولت مکزیک از ترس به خطر افتادن روابطش با آمریکا و تعطیل شدن کارخانه ها ، از درج اخبار این جنایات جلوگیری می نماید اما خبرنگاری به نام لارن فردریکس (جنیفر لوپز) که مکزیکی الاصل است و پدرش را در حادثه ای مانند همین قتل های مشکوک از دست داده است ، از سوی یک نشریه شیکاگویی وارد ماجرا شده و به دنبال سرنخ قتل ها ، به روسای کارخانه ها و حتی سناتوری آمریکایی که از سهامداران این کارخانه هاست ، می رسد . در این ماجرا دوست قدیمی اش" دیاز"( آنتونیو باندراس) که یک موسسه انتشاراتی را در مکزیک اداره می کند ، به کمکش می شتابد  و  همین باعث قتلش نیز می گردد. لارن بالاخره متوجه می شود به دلیل دست داشتن سناتور آمریکایی در این ماجراها ، نمی تواند بالاتر از این برود و حتی شغلش در نشریه شیکاگویی معلق می گردد.

 

شاید بتوان جمله ای را که یکی از روسای کارخانه تلویزیون سازی شهر "خوارز" به وی می گوید را کلید این ماجرا دانست که : " در هر دو کشور مکزیک و آمریکا  ، پول و سرمایه سیاستمداران را تعیین می کند ..." و به این ترتیب نقش با اهمیت مجموعه کارخانه هایش را در جهت گیری های سیاسی آمریکا و مکزیک بیان می نماید و اینکه لارن با توسل به دولت آمریکا ، هیچ کاری از پیش نخواهد برد.