مستغاثی دات کام

 
ربع قرن با روايت فتح به ياد سيدمرتضي آويني
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦
 

 یادگاری از روزهایی که

خرمشهر هنوز  خونین شهر نشده بود ...

 

مجموعه تلويزيوني «روايت فتح» را شايد بتوان از ارزشمندترين مستندهاي جنگي در تاريخ سينما دانست. مستندي كه لحظات تكان دهنده و تاثيرگذار بسياري از هشت سال دفاع مقدس مردم ايران را در خود دارد. مستندي كه با تنها موسيقي ضرب طبل و آواي گرم و حزين شهيد مرتضي آويني گويي هميشه گرم و زنده و تازه است و نفس و خون شهيدان را با خود همراه دارد اگرچه اين مجموعه با نام «روايت فتح» از عمليات خيبر در سال 1362 بر صفحه تلويزيون ديده شد اما چند سال پيش از آن، از همان اوايل شروع جنگ تحميلي،‌ از همان زماني كه به قول شهيد آويني «خرمشهر هنوز خونين شهر نشده بود»، دوربينش به كار افتاد و فيلم گرفت.

يك دوربين فيلمبرداري ميني اكلر، يك ضبط صوت ناگرا و يك فيلمبردار به علاوه شهيد آويني كه هم كارگردان بود و هم صدابردار و شهيد غلام عباس ملك مكان،‌ كه هم رانندگي مي‌كرد و هم محافظ مسلح گروه فيلمبرداري بود با يك عدد تفنگ‌ ام يك.

اين‌ها برخي اعضاي گروه تلويزيوني جهاد سازندگي بودند كه پيش از آن تقريبا كمتر واقعه و حادثه پس از انقلاب از زير دستشان در رفته بود. از سيل خوزستان در سال 58 تا  واقعه تركمن صحرا و بلوايي تحت عنوان خلق تركمن در گنبد قابوس (در مجموعه‌اي تحت عنوان «شش روز در تركمن صحرا») تا غائله خسرو قشقايي در شيراز (مجموعه «خان گزيده‌ها») تا گمگشته‌هاي ديار فراموشي درباره مردم محروم بشاگرد و تا تجاوزهاي مرزي عراق قبل از آغاز رسمي جنگ...

يك هفته پس از آن‌كه اولين مستند جنگي درباره خرمشهر از گروه جهاد سازندگي به نام «فتح خون» از تلويزيون پخش شد، ‌اين شهر به تصرف بعثي‌ها درآمد. شايد بتوان مستند «فتح خون» را نخستين بخش از مجموعه روايت فتح دانست. پس از آن ، گروه عازم آبادان تحت محاصره رفت و مجموعه‌‌اي تحت عنوان «حقيقت» شكل گرفت كه مي‌توان آن را پيش‌زمينه «روايت فتح» به شمار آورد.

اين مجموعه در 11 قسمت به وقايع دو سال آغاز جنگ در آبادان، ‌سوسنگرد و دزفول مي‌پرداخت. در طي ساخت همين مجموعه است كه اولين شهيد گروه،‌علي طالبي كه فيلمبردار بود،‌ تصاوير مستند را با خونش مزين مي‌سازد.

عملياتي مانند «ثامن‌الائمه(ع)» كه به شكست محاصره آبادان انجاميد و «طريق‌القدس» كه آزادي بستان را منجر گشت در اين مجموعه ثبت گرديد.

از عمليات خيبر در جزاير مجنون بود که مستندهاي گروه جهاد سازندگي تلويزيون نام «روايت فتح» را به خود گرفتند. در اين هنگام فيلمبردارهاي جديدي به گروه اضافه شده بود و اكيپ‌‌هاي فيلمبرداري 3 – 4 يا حداكثر 5 نفره شدند: فيلمبردار (كه اغلب خودش كارگردان هم بود)، دستيار فيلمبردار، صدابردار و بعدا يك عكاس. كار رانندگي نيز توسط يكي از همين افراد صورت مي‌گرفت. در ابتدا از عكس چندان استفاده‌اي نمي‌شد اما بعدا عكاسي هم در «روايت فتح» موضوعيت يافت. خصوصا در 3 قسمت «دسته ايمان» كه شهيد مهدي فلاحت‌پور فيلمبردار بود، عكاس جايگاهي ويژه داشت. فيلم، قالبي روايتي داشت و روايت وقايع بر روي مجموعه‌اي از عكس‌ها صورت مي‌گرفت كه بر يكديگر ديزالو مي‌شدند.

عمليات بي‌نظيري همچون «بدر»، «فتح فاو»، «كربلاي 5» و ... «مرصاد» نیز در اين مجموعه ثبت گرديده‌اند.

تا سال 1366 و عملياتي در خاك كردستان عراق، فيلمبرداري توسط دوربين 16 ميليمتري و نگاتيو انجام مي‌گرفت ولي از آن سال به دليل راه‌پيمايي‌هاي طولاني در ارتفاعات پر برف و زندگي در شرايط دشوار همراه رزم‌آوران قرارگاه رمضان، عبور با كرجي از رودخانه‌هاي عريض، هميشه در حالت آماده باش بودن، تعقيب و گريز و عبور مخفيانه از كنار پايگاه‌هاي ارتش بعث در خاك كردستان عراق، كار با دوربين اكلر و ضبط صوت نگرا را غيرممكن ساخت و گروه ناچار از دوربين ويديويي هندي‌كم 8 استفاده كرد ولي تصاوير ضبط شده توسط همين دوربين ويديويي در استوديوي ساده گروه به فيلم 16 ميلي‌متري تبديل مي‌گرديد.

5 مجموعه 11 تا 14 قسمتي «روايت فتح» به همين صورت در طول سالهاي جنگ تحميلي تا پايان عمليات مرصاد ساخته شد و در طي ساخت آن برخي اعضاي گروه هم به شهادت رسيدند از علي طالبي گرفته تا ابوالقاسم بوذري و حسن هادي و رضا مرادي نسب و امير اسكندر يكه‌تاز و برادر شريعتي و ... و مهدي فلاحت‌پور و سيدمرتضي آويني.

تركيب اعضاي گروه از سال 64 به بعد شامل حدود 20 نفر از جهاد سازندگي، پانزده نفر از سپاه پاسداران، 12 نفر از بسيج و 5 نفر از تلويزيون شد و از جمله ابراهيم حاتمي‌كيا هم از سال 65 به گروه پیوست.

«دوربين بايد جزء بدن فيلمبردار باشد و او آن را يكي از اعضاء بدن خويش بداند» مهمترين اصل براي ساخت قسمت‌هاي مختلف مجموعه «روايت فتح» بود.

خود شهيد مرتضي آويني در اين باره توضيح مي‌داد: «اين كار ساده‌اي نبود و احتياج به مهارت داشت. فقط مسئله حفظ تعادل دوربين در ميان نيست. مسئله اينجا بود كه حفظ تعادل دوربين و وجود آن همراه فيلمبردار نمي‌بايست او را از زندگي خاصي كه در جبهه وجود دارد باز دارد... وقتي قرار باشد كه كارگردان و فيلمبردار درهم مدغم شوند، فيلمبردار بايد بتواند موضوع را انتخاب كند، بلافاصله آن را در ذهن خودش دكوپاژ كند و در ضمن رعايت قواعد مونتاژ، فيلمبرداري كند و اين همه را در شرايطي انجام دهد كه في‌المثل در فيلم «پاتك روز چهارم» ديده‌ايد. همانند ديگر رزم‌آوران، حركات سريع و محتاطانه‌اي داشته باشد. به راهپيمايي‌هاي طولاني اقدام كند. حريم‌ها، حدود و قواعد رزم را رعايت كند، به زندگي در شرايط سخت و بدون استراحت تن در دهد و ... پس لازم بود كه دوربين جزيي از بدن فيلمبردار شود و مثل چشم او و يا دست و پايش در حيطه اراده و اختيار او قرار بگيرد. اين كاري بسيار مشكل ولي بالاخره امكان‌پذير بود. وجود فيلمبردارهاي ما با دوربين شانزده ميليمتري، اكلر كوچك به هم پيوسته بود و لذا حركات جديدي در كارهاي مستند ما وارد شد..."

شهید آوینی ادامه می دهد :" ...در فيلم «عمليات امام مهدي (عج)» از مجموعه «حقيقت» دوربين همراه با رزم‌آوراني كه پيروزمندانه از صحنه درگيري بازمي‌گشتند ، تراولينگ مي‌كرد . فيلمبردار نيز همراه با ديگران مشغول راه رفتن بود  اما نه به طور عادي. او ناچار بود  كه تمام راه را يا از پهلو قدم بردارد يا عقب عقب برود و گاه دور بعضي‌ها بچرخد. اين تراولينگ در طول يك شات بيشتر از 5 دقيقه طول مي‌كشید كه در طول آن مثلا رزمنده‌اي كه بعدا شهيد شده ، رؤياي شب گذشته‌اش را تعريف مي‌كند يا ديگري روايتي درباره ولايت فقيه مي‌خواند، رزمندگان ديگر به يكديگر برمي‌خورد و با هم روبوسي مي‌كنند و تانك‌هاي مشتعل در اطراف جاده را به يكديگر نشان مي‌دهند و ... بالاخره دوربين همراه با ديگران توقف مي‌كند. اين نماي بسيار زيبا را فيلمبردار در حالي فيلمبرداري كرده كه خود او با تمام قلب به آنچه در اطرافش مي‌گذرد، پيوسته است و دوربين نيز چون عضوي از اعضاي بدنش با او در وقايع پيرامونش محو گشته است...."

در فيلم «پل حاج اسدالله هاشمي» سيل آمده و در حال خراب كردن پل است. بچه‌هاي جهاد سخت در حال كار هستند تا جلوي تخريب كامل را بگيرند. دوربين به مسئول اكيپ مهندسي نزديك مي‌شود تا با او مصاحبه كند. او متوجه دوربين مي‌شود و در همان حال كه سخت مشغول كار است، با دست اشاره مي‌كند كه الان وقت مصاحبه نيست و مي‌گويد: «الان نه...خيلي كار دارم.» در هنگام مونتاژ، شهيد آويني متوجه مي‌شود كه حذف اين پلان به كليت كار لطمه مي‌‌زند و علاوه بر آن بيشتر از هرنمايي مي‌تواند همه آنچه را كه مي‌خواهد بيان نمايد يعني سختی كار و زحمات بي‌دريغ رزمندگان را ظاهر سازد.

مجموعه «روايت فتح» تماما بوسيله شهيد سيدمرتضي آويني مونتاژ و صداگذاري شد و يكي از تمايزات اساسي آن با ديگر آثار مستند مشابه وجود صداي سرصحنه بود ، در حالی که  همه صحنه‌های آن ، دارای صداي سينك بودند. در هنگام مونتاژ گاها براي برخي صحنه‌ها تا پنج باند صدا ساخته مي‌شد: دو باند افكت، يك باند موسيقي و يك باند گفتار متن اما همه صحنه‌ها حتما صداي سينك داشتند. همين ضرورت باعث شد كه اكنون در آرشيو روايت فتح كه ارزشمندترين آرشيو فيلم‌هاي مستند از هشت سال دفاع مقدس وجود دارد،‌صدها ساعت فيلم با صداي سينك موجود باشد. اسنادي گرانقدر از تاريخ انقلاب اسلامي با كيفيت و كميت قابل ملاحظه.

ضرورت گرفتن صداي سينك براي اين مجموعه تا آنجا بوده كه في‌المثل براي بازآفريني افكت‌ نمايي ارزشمند مربوط به عمليات فتح‌المبين كه استثنا صداي سرصحنه نداشت، بيش از يك هفته تلاش شد تا صداهايي بازآفريني شود.

بعد از پايان جنگ هم «روايت فتح» ادامه يافت به صورت مجموعه بيست قسمتي «سراب»، مجموعه مستندي پيرامون رويكرد جوانان لبناني به اسلام، مجموعه «انقلاب سنگ» درباره انتقاضه و فيلم «فراق يار»

گفته شده که اعضاي گروه تا سال 1367 به جز حقوق ماهيانه جهاد سازندگي و يا سپاه پاسداران كه از هفت هزار تومان تجاوز نمي‌كرد،‌ عايدي مالي ديگري نداشتند. در سال 66، بنياد فارابي 90 هزار تومان به واحد تلويزيوني جهاد سازندگي هديه مي‌كند كه ميان اعضاي اصلي تقسيم مي‌شود و آنها نيز همان مبلغ مختصر را به خانواده شهدا هديه كردند. در همان سال در جشنواره فيلم‌هاي جنگي، چند سكه بهار آزادي به گروه تعلق گرفت كه همگي به صندوق واحد تلويزيوني جهاد سازندگي بخشيده شد.