مستغاثی دات کام

 
بورات: یادگیری فرهنگ آمریکایی برای منفعت ملت باشکوه قزاقستان
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٦
 

 

Borat: Cultural Learnings of America for Make Benefit Glorious Nation of Kazakhstan

تفکر برده داری در قرن بیست و یکم

از همان زمان که غرب از طریق غارت منابع مالی و انسانی شرق ، صاحب گنجینه های مادی و معنوی گردید ، گروهی از آنها که خود را مالک تمام ثروت های عالم برمی شمردند ، هم نژادان خویش را انسان های درجه اول و برتر دانسته و سایر آدم ها را درجه دو و زیر دست به حساب آوردند. اساسا از همین نگاه بود که استعمار پدید آمد و فجایعی به دنبال آن در تاریخ رخ داد که تا امروز همچنان ، آتش استبداد و استثمار را در عالم زنده نگاه داشته است. از همان زمان که ملکه انگلیس می خواست آفتاب در مستعمراتش غروب نکند و پرتقالی ها و فرانسوی ها تحت عنوان یافتن سرزمین های جدید  ، قاره های دیگر را به خاک و خون کشاندند که هنوز داغش بر ذهن بومیان 5 قاره دنیا باقی مانده از استرالیا و نیوزیلند گرفته تا چین و هندوستان تا آنگولا و آفریقای جنوبی و تا کبک کانادا .

تا بالاخره خشن ترین و بدسابقه ترین دزدان دریایی که از مجازات پادشاه اسپانیا می گریختند ، به سواحل قاره نو رسیدند و آمریکای کنونی را بنیاد گذاردند. به این ترتیب تاریخی بدنام آغاز گردید ،  از نسل کشی بومیان  و سرخپوستان تا یکی دیگر از فاجعه بارترین نقاط تاریخ 200 سال اخیر یعنی به  برده کشیدن سیاهپوستان آفریقا و بالاخره تا جنگ های مختلفی مانند جنگ ویتنام و همین آتش امروز در عراق و افغانستان.  همه جنایات فوق در اثر همان درجه دو تلقی نمودن ملت های دیگر در برابر نژاد انگلوساکسون پدید آمد. جنایاتی که زمانی تحت عنوان از میان بردن شیاطین صورت می گرفت و زمانی به عنوان پاک نمودن روح پلید  سیاهپوستان و دورانی با نام آزادی سرزمین های دیگر از چنگال کمونیسم و امروز در زیر لوای بسط دمکراسی و حقوق بشر و مبارزه با تروریسم!! انجام می پذیرد.

از همین دیدگاه خودبزرگ بینانه بود که اشراف زادگی و برتری های نژادی و آپارتاید در دنیا متولد شد و به تفکرات مخربی  از قبیل صهیونیسم هم این فرصت داده شد تا از سویی دیگر به بسط نژادپرستی در دنیا بپردازد.

این نگرش از همان نخستین روزهای بوجود آمدن سینما هم در فیلم های تولیدی وجود داشته و هنوز حتی در این عصر پرغوغای حقوق بشری  به انحاء مختلف ادامه دارد. طبیعی هم بوده و هست  ، زیرا هالیوود و کمپانی هایش اغلب توسط همان نژادپرستانی تاسیس شد که هولوکاست سرخپوستان را به راه انداخته بودند (بخشی از این پیشینه شرم آور را می توان در برخی از فیلم های همین سینما دید ، رجوع نمایید به کل فیلم هایی که تحت عنوان وسترن ، به درگیری سفیدپوستان برای تسخیر زمین های آبا و اجدادی سرخپوستان پرداختند از جمله اثر درخشان جان فورد به نام "پاییز قبیله شاین " )و پس از آن سیاهپوستان را از قعر آفریقا به بردگی کشاندند(گوشه ای از این جنایت را هم می توان در فیلم "آمیستاد" استیون اسپیلبرگ دید). شاید بتوان فیلم "تولد یک ملت" دیوید وارک گریفیث را نخستین فیلم نژاد پرستانه تاریخ سینما نامید (در فیلم فوق سیاهپوستان ، آدم های خبیثی معرفی می شوند و برخورد نژاد پرستانه فرقه مخوف کوکلوس کلان  با آنها و سوزاندنشان با آتش ،  امری مقدس و آزادیبخش تلقی می گردد!!) و به دنیال آن آثار بسیاری با جذابیت های مختلف برپرده سینما رفتند و در مراسم گوناگون  همچون اسکار هم جایزه گرفتند ، تا وجهه و اعتبار هنری هم بیابند. همچون فیلم "بربادرفته"که در آن برده داری امری طبیعی و عادی در زندگی نمایانده می شود . اینکه سفید پوستان بایستی ارباب باشند و سیاه پوستان به آنان خدمت کنند و آن سیاهپوستی از همه بهتر و انسان تر است که به اربابانش ، صادقانه تر خدمت بکند و سیاهوست معترض خبیث است و بایستی مجازات شود. از همین رو "هتی مک دانل" همان خدمه باوفای سیاهپوست و چاق خانواده اوهارا ، اولین جایزه اسکار را صدقه سری اربابان مهربان سفیدپوست ، برای سیاهپوستان آمریکا به ارمغان آورد (که  همین سال پیش هم  جرج کلونی برروی سن مراسم اسکار ، به اینکه  آکادمی در آن سالها به یک سیاه پوست جایزه اسکار داده ، افتخار می کرد!!) و اشلی ویلکز ، همان جوان سمپاتیک فیلم "برباد رفته" که به خاطر همسری ملانی ، تا آخر درخواست اسکارلت را بی پاسخ گذارد ، در واقع  سرکرده کوکلوس کلان ها است که  سیاه پوستان سرکش را به مجازات مرگ ، سربه نیست می نماید!

همین امروز هم با یک نگاه اجمالی ، می توان همان نوع نگاه نژادپرستانه  و برده داری را در فیلم های تولیدی سینمای آمریکا مشاهده کرد. هنوز هم اربابان سفیدپوست ، باهوش و متمدن نشان داده می شوند و رنگین پوستان و مردم جهان سوم ، بی فرهنگ و وحشی . ممالک شرقی ، عقب مانده و کثیف و سیاه نمایانده می شوند و غرب ، بهشت آمال و آرزوها.

از جمله این آثار ، فیلمی است با نام طولانی " بورات: یادگیری فرهنگ آمریکایی برای منفعت ملت باشکوه قزاقستان" (که از این پس به اختصار آن را فقط "بورات" می نامیم) ساخته لری چارلز که فیلمنامه آن را ساشا بارون کوهن ، انتونی هاینز ، پیتر بینهام و دان میزر (همگی از نویسندگان و سازندگان برنامه ها و نمایشات تلویزیونی) براساس داستانی از خودشان و تاد فیلیپس نوشته اند. البته فکر اصلی و پرداخت و به مرجله تولید رساندن فیلم از "ساشا بارون کوهن" (شومن معروف برنامه های کمدی تلویزیون آمریکا) بوده که به همراه جی روچ( سازنده فیلم هایی مانند ملاقات با والدین و ...) تهیه کنندگان اصلی آن هم به شمار می آیند. 

در میان مخاطبان نمایش های تلویزیونی آمریکا  گفته می شود که ساشا بارون كوهن اصلا آدم نرمالي نيست؛ همان بورات كه تا همين چند ماه پيش، مجري برنامه كمدي تلويزيون «ام‌تي‌وي» بود. البته وقتي«چاپالين»آمد، او كاسه‌كوزه‌اش را جمع كرد و به سمت هاليوود روانه شد. ساشا بارون كوهن با نام مستعار "بورات"چند سالي سلطان كمدي تلويزيون گردید  و با شوخي‌هاي اغلب مستهجن خود ،  بیشتر خانواده ها را از پای گیرنده ها  فراری داد و به همین دلیل از این رسانه جمعی کنار گذارده شد. وی حالا جنجالي‌ترين كمدين سينما لقب گرفته است.

معلوم نیست چرا این كمدين انگيسي‌تبار هاليوود خودش را همه جا قزاق معرفي مي‌كند. ولی به هرحال فیلم "بورات" دنباله ای برهمان نمایشات تلویزیونی اش محسوب می شود که یکه و تنها آن را به مرحله تولید و پخش رساند. از همین رو شاید بقیه اسامی که در تیتراژ ملاحظه می کنید ، تنها در حد سیاهی لشگر حضور داشته اند ، حتی "تاد فیلیپس" که کارگردان فیلم هایی از قبیل "استارسکی و هاچ " و "سفر جاده ای " بود.

فیلم "بورات" ماجرای یک خبرنگار معروف تلویزیون قزاقستان است که تصمیم می گیرد برای یادگرفتن فرهنگ آمریکایی ، راهی آن کشور شده  و با انتقال آن  فرهنگ به قزاقستان باعث پیشرفت و متمدن شدن مردم کشورش گردد. او در این سفر که تهیه کننده برنامه های تلویزیونی اش (مرد خپله و چاق و زبان نفهمی به نام عظمت )همراهی اش می کند ، با ماجراهای عجیب و غریبی مواجه می شود ، عاشق یک هنرپیشه آمریکایی می گردد و بالاخره تنها سوغاتش برای هم قزاقستانی ها ،  یک فاحشه دورگه  آمریکایی است که به همسری اش در می آید!

اما برخلاف آنچه در تبلیغات فیلم مزبور گفته شده ، "بورات" به هیچ وجه یک فیلم ضد آمریکایی نیست که فرهنگ و مردم آن را به مضحکه و سخره بکشد ، بلکه به شدت همان نگاه کهنه و سنتی نژادپرستانه و برده دارمنشانه را در کادر خود قرار می دهد. از همان اولین صحنه های فیلم که بورات خود و هم شهریان قزاقش را معرفی می کند با کشوری فوق العاده عقب افتاده و مردمی بی فرهنگ مواجه می شویم. او همسایه اش را آدم کودنی می شناساند که همواره به دنبال تقلید از کارهای وی است و خواهرش را در مقام چهارم فاحشگی قزاقستان معرفی می نماید. در خانه ، گاوشان  در کنار همسرش زندگی می کند و تلویزیون و ویدئو و رادیو ، تنها مظاهر تمدن در منزلشان  به شمار می آید . همچنین  در تصاویر اولیه ای که از قزاقستان ، نشان داده می شود ، بربریت از سر و روی مردم و خانه ها و کوچه پس کوچه های شهر می بارد. به همین دلیل هنگام  ورودش به آمریکا و مواجهه با مظاهر متعدد به اصطلاح تمدن ، نمی تواند خودش را کنترل نماید و دست به حرکات سخیف و زشتی می زند که آمریکایی ها را به تعجب و شگفتی وا میدارد .بیهوده بامردم کوچه و خیابان اظهار آشنایی کرده و با آنها روبوسی می نماید .درکنار خیابان ادرار کرده و دست و صورت خود را با آب داخل کاسه توالت فرنگی می شوید وبسیار اعمال شنیع دیگر...درمقابل دیدگان حیرت زده شهروندان آمریکایی انجام میدهد. در یک برنامه تلویزیونی برای اینکه نشان بدهد در جوک گفتن دست کمی از همتایان آمریکایی اش ندارد ، هر خزعبلی درباره هموطنانش را به نام جوک تحویل می دهد تا بلکه مخاطبانش را خوش بیاید. و هنگامی که برای مراسم شامی دعوت می شود تا آداب غذا خوردن را یاد بگیرد! مانند عقب افتاده ها رفتار می نماید . نگاه تحقیرآمیز سازندگان فیلم "بورات" به آدم های غیرغربی در این صحنه به اوج خود می رسد و آنان را مردمی بی نزاکت ، به دور از ادب و کم عقل نمایش می دهند.

از سوی دیگر همه فکر و ذکر بورات  را مسائل جنسی مشغول کرده است. او عاشق پاملا اندرسن آمریکایی می شود و برای تصاحبش (مانند جری لوییس در فیلم "بزن بریم هالیوود" که عاشق "انیتا اکبرگ" شده بود و برای دیدنش عازم لس آنجلس شد) سفری طولانی را به طرف کالیفرنیا آغاز می کند. اما وقتی متوجه می شود پاملای محبوبش چندان زن نجیبی هم نیست ، همه اوضاع و احوالش به هم میریزد .

ساشا بارون کوهن و دار و دسته اش در فیلم "بورات" ، تقریبا اکثر اعتقادات عرفی و باورهای مردم شرق را مسخره می کنند. او بورات را در حالی متعصب  به باکره بودن همسر آینده اش نشان می دهد  که از طرف دیگر به شدت زن باره است  . وی تعصب مردم شرق بر روی ناموس را در صحنه ای به غایت مستهجن به مضحکه می گیرد. در این صحنه که بورات  و عظمت در هتل مشغول استراحت هستند ، وقتی که بورات متوجه می شود ، عظمت نسبت به عکس پاملا برروی جلد یک مجله بی احترامی می کند ، به شدت با وی درگیر شده و درگیری آنها در حالی که سرتاپا کاملا عریان هستند ، به سالن کنفرانس هتل کشیده می شود که در آن یک برنامه علمی درحال اجراست و گروهی از آمریکاییان با لباس های رسمی حضور دارند. به سر و کول هم پریدن بورات و عظمت در حالت برهنگی ،  در مقابل آن آدم های به اصطلاح با اتیکت و اطوکشیده ، شاید تمامی آنچه است که ساشا بارون کوهن می خواهد از بربریت شرقیان(که گویا هنوز در عصر حجر و دوران غار نشینی زندگی می کنند)  در مقابل تمدن غربیان به رخ بکشد . در واقع کوهن و همکارانش ، اعتقادات و باورهای مردم جهان سوم را به دوران نخستین بشر مربوط می دانند!!

اما آنچه را که از فرهنگ آمریکایی مورد تمسخر قرار می دهند ، تنها انتقادی رایج از سیاست های جرج دبلیو بوش است که این روزها به موتیف حرف های حتی هم حزبی های وی یعنی جمهوری خواهان نیز بدل شده است . گویی می خواهند همه کاسه و کوزه های دکترین تجاوزطلبانه تاریخی آمریکا را به گردن وی بیندازند (و شاید به نوعی با اوت کردنش از میدان ، ختم پرونده همه این روسیاهی ها را اعلام نمایند!!) . بورات نیز در یک مراسم گاوبازی ضمن اینکه شعری درباره قزاقستان را برروی آهنگ سرود آمریکا می خواند ( به نشانه اعلام همبستگی کامل با فرهنگ آمریکایی ) با شعارهایش ، بوش را خون خوار مردم عراق و افغانستان اعلام می نماید.

به نظر می آید این روزها دیگر انتقاد و اعتراض به بوش و امثال وی ، مسئله ای غریب حتی در رسانه های (به قول روشنفکران آمریکایی )مغز خور نئوکنسرواتیوها نیست. تنها مسئله ای  که در آمریکا و سایر کشورهای غربی به صورت تابو درآمده ، انتقاد نسبت به جامعه یهود و لابی های صهیونیستی است که در فیلم "بورات" نیز علیرغم تمامی ادعاهای هجوآمیز و شبه آزادی خواهانه اش ،  نه تنها در مقابل تفکرات و باورهای یهودی زانو می زند ، بلکه آشکارا نشان می دهد که مقصودش از آنهمه دست انداختن انواع و اقسام تفکرات و عقاید ، اثبات چه چیزی بوده است!!!( در صحنه ای از "بورات" حتی  مراسم توبه و انابه مسیحیان نیز مورد مضحکه قرار گرفته و شرکت کنندگان در مراسم فوق آدم هایی سحر شده و از خود بی خود گردیده  ، به تصویر کشیده می شوند).

یکی از روشنفکران مقیم آمریکا در وبلاگ خود می نویسد :"...دراین مملکت شما می توانید به خداوند بد و بیراه بگویید. از پاپ بد بگویید. مسیح  را نشان بدهید که لخت در خیابان می رقصد و آواز می خواند!، به جورج بوش و هرچه پرزیدنت ما قبل اوست  ، فحش بدهید. اما امان از موقعی که لب بگشایید و خدای ناکرده کلماتی بر زبان آرید که به مذاق یهودیان خوش نیاید. آن موقع بدانید که دودمانتان را بر باد داده اید! جیمی کارتر به تازگی کتابی نوشته است با عنوان "فلسطین ؛ صلح نه آپارتاید". جنجالی بر سر این کتاب در آمریکا به پا شده است که هفته ای نمی شود ،  یک رسانه خبری یا یک روزنامه به آن نپردازد. موضوع کتاب درباره تنش میان اعراب و اسرائیل است و بازگویی این نکته که آمریکا بیشتر اوقات به حمایت یکسویه از اسرائیل در این تنش پرداخته است. کارتر ادعا می کند که قدرت ارتباط رسانه های غرب را یهودیان طرفدار اسرائیل در آمریکا به دست گرفته اند و پرواضح است که گفتن این مسئله چه خشمی را در میان یهودیان برانگیخته است. بزرگترین ایرادی که به این کتاب می گیرند این است که کارتر واژه " آپارتاید" را در عنوان آن به کار گرفته است که به نظر یهودیان ،  نژادپرستی رژیم سابق آفریقای جنوبی را در اذهان نسبت به دولت اسرائیل ایجاد می کند. از همه وحشتناک تر آن است که کارتر بر انتخاب درست  واژه " آپارتاید"  برای عنوان کتابش اصرار می ورزد و می گوید که "سیاست های اسرائیل برای یهودی نشین کردن سرزمین های فلسطینیان و دیوار کشیدن میان بخش اسرائیلی و فلسطینی ، درستی بکارگیری این واژه را تایید می کند".

یک ماه پیش چهارده نفر از مدیران دفتر مطالعات جیمی کارتر با فشار لابی های یهود در امریکا از سمت خود استعفا دادند به این بهانه که از نظر آنها جیمی کارتر ، نه تنها با دیدگاهی محدود و یکجانبه به مسئله اعراب و اسرائیل پرداخته است، بلکه  از آنچه در کتابش نوشته است نیز دفاع می کند. اینک جنبشی ( از همان جنبش های میان یهودیان برای بایکوت آنتی سمایت و ضد یهود ) بر علیه کارتر به راه افتاده و  برضد  وی  تبلیغ می شود. در بیشتر مقاله هایی هم که در روزنامه های معتبر درباره او می نویسند ، می پرسند: "واقعا مشکل کارتر با یهودیان چیست؟!!"

بورات نیز در فیلمش همه کس و همه نوع اعتقادی را دست می اندازد به جز باورهای یهودی !(راستی هیچ وقت فکر کرده اید چرا در فیلم های آمریکایی که می گویند آزادانه هر اندیشه ای اعم از مذهبی و غیرمذهبی را به نقد می کشند ، حتی یک کلمه علیه یهودیت گفته نمی شود؟!!) در فیلم "بورات" یهودی ستیزی از جمله اعتقادات خرافه آمیز و احمقانه برشمرده می شود . حماقت  بورات و رفیقش در ترس از یهودیان تا آنجا سخیف و ابلهانه به تصویر کشیده می شود که که یهودی ها را برای کشتن خود  به شکل و شمایل سوسک تصور می کنند!!!

مراسم ضد یهودی در قزاقستان به صورت آیینی قرون وسطایی نمایش داده می شود که مردم بر سر و کله صورتک های سمبل یهودیان می ریزند. اما پیرمرد و پیرزن یهودی که از بورات و عظمت در آمریکا پذیرایی می نمایند ( در حالی که سمبل های اعتقادی شان سراسر خانه را پر کرده)  ، انسان هایی مهمان نواز و مهربان و صادق می نمایانانند. در واقع  ساشا بارون کوهن ، تمامی خصوصیات و ویژگی های توحش آمیز و غیرمتمدنانه بورات و هم شهری هایش را با ضدیت دیوانه وارشان علیه یهودی ها معنی می کند که انگار یهودی ستیزی مساوی همه آن بربریت و وحشی گری شده است!!!

این درحالی است که وی نمی تواند مثل سایر هم پالکی هایش نیش خود را به مسلمان ها نزند و آنها را با تروریسم مساوی فرض می نماید. در همان صحنه مراسم گاوچران ها ، یکی از آمریکایی ها به بورات می گوید که چرا سبیلش را نمی زند و آن سبیل وی را به مسلمان ها شبیه کرده و ممکن است به همین خاطر  وی را به جای تروریست ها بگیرند!!

البته نمی توان از فیلمی که از لابی های صهیونیستی هالیوود به درآمده تا همچنان عقاید کهنه استعماری 200 سال پیش را توی بوق کند و ترکیب نژادپرستی دیرین انگلوساکسون ها و صهیونیست ها را به رخ بکشد ، انتظاری بیش از این داشت که تنها اندیشه زنده مقاوم  در برابر سلطه طلبی ارتجاعی شان را تروریسم نخوانند. همین بس که آنها حتی از رودروریی مستقیم کاملا درهراسند وگرنه به جای بورات قزاق حتما یک ایرانی را انتخاب می کردند تا بازهم تلاشی دیگر در تحقیر ملت ایران صورت دهند. اما به سراغ قزاقستانی ها رفته اند که از آرام ترین و خنثی ترین مردم آسیای میانه بوده و تاکنون تنش و اختلافی با غرب و آمریکا نداشته اند !

در واقع ساشا بارون کوهن و گروهش در فیلم "بورات" به نوعی مدعی شده اند، این آمریکا نیست که تهاجم فرهنگی اش ، خط مقدم جبهه نبرد با ملل آزادیخواه و مستقل را بوجود آورده ، بلکه این خود آن ملت ها هستند که در پی کسب فرهنگ غربی ، خود را به آب و آتش می زنند و در آخر هم به دلیل ماهیت عقب افتاده شان ، تنها فواحش آمریکایی را نصیب می برند! فیلم "بورات" در واقع برده داری قرن بیست و یکمی را تبلیغ می کند که گویا مردم وحشی و عقب افتاده کشورهای جهان سوم برای رهایی از بربریت تاریخی خود درپی کسب فرهنگ آمریکایی هستند! (برخلاف برده های سیاه آفریقایی که به زور به آمریکا کشانده شدند تا متمدن شوند!!!) . این درحالی است ،  همان کمپانی های آمریکایی که برای فقط یک حلقه کپی غیرقانونی از فیلم هایشان ، 250 هزار دلار جریمه از متخلف می گیرند ،  از یک طرف دولت چین را به دلیل عدم نمایش تولیداتشان مواخذه می نمایند !! و از سوی دیگر میلیون ها دلار هزینه می کنند تا سی دی آثارشان  به بهترین کیفیت و  در کوتاهترین زمان ، در کشورهای مسلمان توزیع شود تا بلکه بتوانند در افکار و عقاید آنها نفوذ نمایند!!!

برای پایان سخن بد نیست بخشی از گفت و گویی را که  سایت رادیو بی بی سی حدود یک ماه پیش یا یکی از شهروندان آمریکایی درباره ایران و اسلام انجام داده ، بخوانید تا دریابید که تبلیغاتی از نوع فیلم "بورات" دیگر حتی برروی خود آمریکایی ها هم تاثیر ندارد. مصاحبه شوندگان دودختر جوان از کلرادو به نام های جردن و ژانت بوده اند :

-ازتو، جردن، از توشروع می کنم. همینکه می گم ایران، چه چیزی به ذهنت می آد؟

-زن ها. زن های اونجا. و داستان هایی که در باره آن ها خوندم.

-چه داستان هایی؟ داستان در باره چی؟

-درباره آموزش، در باره دانشگاه ها.

-خب. بگو تا اونجا که می دونی وضع زن های ایران از نظر آموزش، از نظر تحصیلات دانشگاهی، چطوره.

-خیلی عالی نیست. بخصوص وضع آموزش زن ها خوب نیست.

می دونی که توی ایران بیشتراز شصت درصد افرادی که می رن دانشگاه دخترهستند؟

-نه. نمی دونستم. اینو نمی دونستم.

-خب. قبل از اینکه با دوستت حرف بزنم چیز دیگه ایی هم داری اضافه کنی؟

-آره. وقتی پرسیدی راجع به ایران چی می دونم دوست داشتم در مورد چیز های بیشتری حرف بزنم. کاش وقتی اسم ایران را آوردی چیزهای بیشتری به ذهنم می آمد. از اینکه آدم نادانی هستم خوشم نمی آد. نمی خوام نفهم جلوه کنم.

-فکر می کنی چراچیز دیگه ایی به نظرت نیومد که بگی؟ چرا اینطوریه؟

-فکر کنم چون تنبلی کرده ام و به اندازه کافی در این باره چیز نخوندم. یه دلیل دیگه هم اینه که به نظرم منابع خبری ما اینجا تو آمریکا آنقدر محدود و یکطرفه ست که بعضی وقت ها فکر می کنی ارزششو نداره که سعی کنی از چیز ها سر در بیاری.

-برای خبر و اطلاعات روزانه بیشتر چه چیز هایی را دنبال می کنی ؟

-کانال های تلویزیونی، کانال های ایالتی اینجا، کلرادو. البته نیویورک تایمزهم که یه روزنامه سراسریه. ولی راستشو بخواین مدتیه بهش نگاه نکرده ام.

-خب. ژانت حالا نوبت توست. حتماٌ وقنی با جردن حرف می زدم فرصت کردی در مورد جواب هات فکر کنی. تو بگو با شنیدن ایران چی به ذهنت میاد.

-به فکر اسلام می افتم.

-خیلی خب. به فکر اسلام می افتی. راجع به اسلام چه فکری می کنی؟

-من. من خسته شده ام از شنیدن این چیز هایی که رادیو و تلویزیون می گن یا توی روزنامه های می نویسن. اینکه اسلام یه دین خشنه. من یه دوست مسلمان دارم. ولی ما دوست های خوبی هستیم.