مستغاثی دات کام

 
ارزیابی جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٥
 

حالا وقتش نیست !

 

 

دوست و همکار قدیمی ام ، جناب محمد سلیمانی ، خواسته بود  که در پایان جشنواره  امسال ، مطلبی در ارزیابی جشنواره برای نشریه وزین شان بنویسم .  از همین رو ، چند روزی بود یک سری مطالب را که باید بنویسم ،  در ذهنم ، ردیف می کردم ، خصوصا بعد از حرف هایی که پیرامون داوری جشنواره زده شد و دیروز (20 بهمن) در جلسه مطبوعاتی فیلم "دست های خالی" به اوج خود رسید و حتی به صحبت هایی کشیده شد که به نظرم در شان سینما و هنرمندانش نبود و امروز (21 بهمن) هم در جلسه مطبوعاتی فیلم "پاداش سکوت" به نوعی دیگر تکرار شد ، قصد داشتم به داوری در جشنواره فیلم فجر بپردازم (که البته قبلا هم بارها در باره اش نوشته ام ) ، می خواستم به کاستی های جشنواره اشاره کنم ، به برخوردهای نه چندان دلپذیر ، به دلخوری ها و گلایه ها و به ...

اما فیلم های امروز (21 بهمن) نظرم را عوض کرد. از فیلم "پاداش سکوت" تا آن فیلم 15 اپیزودی "فرش ایرانی" که خیلی از فیلمسازان مطرح دیروز و امروز سینمای ایران در آن حضور داشتند و همه (صرف نظر از تمامی اخنلاف سلیقه ها و تفاوت جایگاهها و خاستگاه طبقاتی و نوع نگاه هنری و ...) یکی از غنی ترین سمبل های هویت و اندیشه و فرهنگ و باور ایرانی را بر پرده سینما  برجسته کرده بودند. تا فیلم کوتاه عباس کیارستمی (که پس از سالها دوباره به جشنواره فیلم فجر آمده بود ) که درباره زندگی و وجود و انسانیت و برضد جنگ و ددمنشی و سبوعیت بود و تیتراژ پایانی اش با کلامی از حضرت امام علی (ع) و از نهج البلاغه مزین شده بود و بالاخره تا فیلم "روز سوم" محمد حسین لطیفی که از نگاه حقیر ، بدون تعارف بهترین فیلم جشنواره بود.

در صحنه ای از همین فیلم وقتی قهرمان قصه به نام رضا برای نجات خواهرش ، سمیره که در بخش اشغالی خرمشهر (در اوایل دوران دفاع مقدس) پنهان شده ، با یک اسلحه عاریتی و در دل شب ، به میان عراقی ها می رود و ناگهان با برادر دختری روبرو می شود که به قصد انتقام خواهرش با چاقو به سراغش آمده ، چراکه رضا خواهرش را پس از قول عقد ، رها ساخته بوده ، رضا دست مسلح به چاقوی وی را می گیرد و درحالی که می داند ، حق با اوست ، می گوید :

" حالا وقتش نیست ، نمی بینی که دور تا دورمان را عراقی ها گرفتن؟..."

و آن برادر انتقامجو هم وقتی متوجه می شود که خواهر رضا در دام دشمن بعثی است و هنگامی که می بیند رسول ، برادر رضا در زیر رگبار گلوله عراقی ها ، پرپر می شود ، دیگر همه اختلافات و دشمنی ها را کنار می گذارد و خود برای نجات خواهر رضا با دیگر افراد گروه عازم جبهه دشمن می گردد و هموست که پس از کشته شدن همه اعضای گروه و حتی شهادت خود رضا ، برانکار چوبی سمیره را به تنهایی بردوش می کشد تا از دست آخرین عراقی نجاتش دهد و به رود کارون برساندش .

به نظرم فیلم "روز سوم " حسن ختام پرمعنایی برای فیلم های روز نهم جشنواره و حتی کل بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر بود. همان گونه که نوشتم ، شاید بتوان گفت به تعبیری امروز کلیت  سینمای ایران به جشنواره فجر آمده بود و پس از همه آن سالها بحث های بسیار بر سر اینکه کدام نوع سینما درست است و کدام غلط  یا جدل های فراوان درباره فیلم جشنواره ای و موضوعاتی از قبیل سیاه نمایی و سینمای بدنه و فیلم دولتی و ...و یا تضادهای به ظاهر آشتی ناپذیر راجع به شرکت  یا عدم شرکت در جشنواره فیلم فجر (که حتی در این یکی دو روز هم همچنان بعضی ، رنجیده خاطر از کم لطفی هیئت داوران ، تهدید کردند که دیگر به جشنواره نخواهند آمد!) امروز  با فیلم "فرش ایرانی" توافقی ضمنی بر سر سینمای ملی و جشنواره و هویت ایرانی و دیگر مسائل پیرامونی برای فیلمساز سینمای ایران حاصل شد. شایدهیچ دوره ای از جشنواره فیلم فجر این طیف گسترده و متناقض  از فیلمسازان مطرح سینمای ایران را در کنار خود ندیده بود (حتی وقتی فیلم های "قصه های کیش "ساخته شد). از قدیمی تر ها مثل نورالدین زرین کلک و داریوش مهرجویی و بهرام بیضایی و بهمن فرمان آرا و خسرو سینایی و عباس کیارستمی تانسل بعد مانند : رخشان بنی اعتماد و بهروز افخمی و سیف الله داد و مجتبی راعی و کمال تبریزی و محمد رضا هنرمند و مجید مجیدی و تا نسل بعدتر مثل : جعفر پناهی  و رضا میر کریمی . با فیلم "فرش ایرانی" همه اینها  بر سر هویت و اعتقادات و باورهای ایرانی متفق القول شدند. همه آنها با نگاهی کاملا ایرانی به سینما نگریستند، هیچیک سیاه نمایی نکرد ، همه از امید و افتخار و هنر و اندیشه ایرانی دفاع کردند، همگی در درجه نخست برای مخاطب ایرانی فیلم ساخته بودند و  اگر نوع فرنگی اش را هم به خاطر داشتند ، فقط به خاطر شناساندن افتخارات ایران به دیگران بود ، هیچیک برای جایزه فلان جشنواره و تشویق بهمان فستیوال فیلم نساخته بودند و ...

از این فیلمسازان ، آنانی که فرصت یافتند پس از نمایش فیلم در سالن سینمای رسانه ها  جهت گفت و گو با بر و بچه های مطبوعاتی حاضر شوند ، بسیار ابراز خوشوقتی کردند. کیارستمی گفت که همچنان در ایران فیلم می سازد و همیشه آرزو داشته و دارد که فیلمش برای مخاطب ایرانی نمایش داده شود. او گفت که ای کاش فرصت بیشتری در این سالن در اختیارش می گذاردند  تا بیشتر و بیشتر با خبرنگاران و نویسندگان داخلی حرف بزند. پناهی هم از همین نوع حرف ها زد و بنی اعتماد و افخمی و زرین کلک و راعی و ...همگی درباره علاقه و عشقی که برای به تصویر کشیدن نقش فرهنگ ایرانی در قالی داشتند ، گفتند. بیضایی در فیلم کمتر از 8 دقیقه اش گفت که فرش ایرانی بیان تصویری فرهنگ ایرانی است و خسرو سینایی در تیتراژ فیلمش نوشت که :"فرش ، پیوند هنرمندانه ایرانیان با طبیعت ، زندگی ، سنت ها و تاریخ است" و...

الان در لحظاتی که این کلمات را با کی بورد برروی صفحه کامپیوتر ، تایپ می کنم ، ساعاتی از نیمه شب گذشته و دیگر وارد روز 22 بهمن 1385 شده ایم ، یعنی دقیقا بیست و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب .

چند ساعت دیگر بازهم میلیون ها نفر به خیابان ها می آیند و بازهم پس از 28 سال روزهای پرشور انقلاب را یادآوری می کنند . یادم هست در آن روزها ، وقتی حتی در خیابان ها غفلتا ، اتومبیل ها با هم تصادف می کردند ، راننده هاشان به سر و کول هم نمی پریدند و فقط به یکدیگر یادآور می شدند که "بگو مرگ بر شاه " و با لبی خندان می رفتند. یعنی اینکه وقت به سر و کول هم پریدن نبود،  مثل امروز . امروز هم زمان تصفیه حساب نیست. با دیدن فیلم "روز سوم" انگار که یادمان انداختند که بازهم تانک های دشمن ، دم کوچه پس کوچه های شهرهامان ، کمین کرده اند ، صدای چرخ هایشان می آید. بازهم ناموس وطن در خطر است و چه هوشمندانه  محمد حسین لطیفی در فیلم "روز سوم" برای درک این خطر که چگونه  از خاک وطن همچون ناموس بایستی دفاع  شود ، خواهر رضا را زیر خاک خانه اش مخفی کرد تا بگوید آن کوچه ها و خانه ها که در زیر چکمه های سربازان صدام لگد کوب شدند ، فقط  مقداری خشت و گل و آسفالت معنا نمی دادند  که از گوشت و پوست و خون خواهران و مادرانمان آکنده بودند...

گلایه های زیاد است و دلخوری ها و کاستی ها و بی انصافی ها و بی عدالتی ها و .... اما حالا وقتش نیست . قطعا هیچکدام از ما حتی آنهایی که با یکدیگر سالهاست به ظاهر دشمن شده اند (مثل رضا و آن برادر انتقامجو) وقتی صدای چکمه های دشمن را بشنوند ، بی خیال همه آن قهر و جنگ ها ، بازهم با یکدیگر برادر شده و با هم در مقابل دشمن قرار می گیرند. و خداراشکر که دشمنان این آب و خاک را احمق آفرید که نمی دانند هرچه به این سرزمین و مردمش فشار بیاورند ، آنها را بیشتر با یکدیگر دوست و برادر می گردانند. شاید این هم از الطاف خفیه الهی باشد.

ساعاتی دیگر سحر است . اولین صدای گام های راهپیمایان می آید...