مستغاثی دات کام

 
باز هم موسم جشنواره فيلم فجر رسيد...
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥
 

 

سالگرد نقره ای جشنواره فیلم  فجر مبارک باد !

 

 

 

در فرهنگ مراسم و سالگردها ، به بیست و پنجمین سال تولد و شکل گیری یک پدیده یا اتفاق خجسته ، سالگرد نقره ای می گویند و حالا جشنواره فیلم فجر به بیست و پنجمین سالگرد خود رسیده. یعنی  

در آستانه سالگرد نقره ای خود ایستاده است. سالگردی که با بیست و هشتمین سال پیروزی انقلاب اسلامی تقارن دارد. تقارنی که بی جهت نیست ، جشنواره فیلم فجر نیز همچون  انقلاب اسلامی ( که اساسا نقطه اعتبار آن است) در طی این سالها علیرغم همه محدودیت ها  ،  مخالفت ها و ضدیت ها ، نه تنها پایدار و استوار باقی مانده که سال به سال پویاتر و فراگیرتر به کار خود ادامه داده است و علیرغم تمامی نقاط قوت و ضعف و فراز و نشیب های متعدد ، همچنان معتبرترین جشنواره داخلی محسوب می شود و امروزه نه تنها مهم ترین فستیوال فیلم خاور میانه به شمار می آید ، بلکه بنا به حساسیتی که موقعیت یگانه ایران در جهان کنونی به وجود آورده ، مرکز توجه سینما دوستانی شده که در جستجوی بازتاب یک مقاومت کم نظیر 28 ساله در برابر همه زورگویی ها و قلدربازی های جهانی ، لابلای نوارهای سلولوییدی که از سینمای این مملکت بیرون می آید را می کاوند و جشنواره فیلم فجر می تواند انعکاس راستین آن مقاومت و پایداری مثال زدنی در سینمای ایران باشد. 

پس مبارک باشد این استقامت و آن پویایی ربع قرنی ، با یادی از همه آنها که این جشنواره و در پی اش  سینمای نوین ایران را در بحرانی ترین سالهای سرزمین ما ، بنیاد گذاردند. در سالهایی که معضلات و مشکلات و پیچ و خم های انقلاب و نظام نوپای ناشی از آن ، چنان بود که کمتر کسی به فکر سینما و رونق آن می افتاد. ولی کسانی بودند که در همان سالها ،  با نگاه سفیرفرهنگی انقلاب به پاگرفتن سینمای نوین ایران اندیشیدند و با هر سختی و دشواری ، خشت خشت آن را بر ویرانه های فیلمفارسی و سینمای روشنفکرنمایانه جشن هنری  روی هم نهادند تا امروز شاهد سینمایی باشیم که علیرغم کاستی هایش ، هویتی از انقلاب اسلامی محسوب می گردد . سینمایی که سرتاپا تولد و زندگیش را مدیون همین جشنواره فیلم فجر است. از آن کسانی که در معماری اولیه این سینمای نوین و جشنواره فجرش حضور داشتند نمی توان نام نبرد از میرحسین موسوی ، سید محمد بهشتی ، فخرالدین انوار ، محمد مهدی حیدریان ، محمد علی نجفی ، علیرضا شجاع نوری و....و همین جناب حسین آقای وخشوری که دبیر نخستین دوره جشنواره فیلم فجر بود. دوره ای که در شرایطی بسیار سخت و دشوار برگزار گردید. دوره ای که کشورمان در اولین سالهای جنگی تحمیلی و دفاعی جانانه با خیل عظیمی از دشمنان ،  رویاروی دست و پنجه نرم می کرد. در آن زمان هم همه قلدران دنیا علیه ما بودند ، در آن سالها هم شورای امنیت با نادیده گرفتن هزاران کیلومتر از خاک ما که در اشغال صدام بود و در مقابل جنایات بیشمار او ، علیه ایران قطعنامه صادر می کرد مثل امروز که همچنان بلندگوی همان قلدران جهانی است. در آن سالها هم همه این مدعیان حقوق بشر و دمکراسی ، در پشت میزهای شورای امنیت سنگر گرفته بودند و دسته جمعی صدام را یاری می رساندند تا هر چه بیشتر علیه هموطنانمان جنایت کند. اما علیرغم همه این دسیسه ها و توطئه ها ، انقلاب ماند ، ما ماندیم و جشنواره فیلم فجر هم ماند.

جشنواره فيلم فجر در زماني وارد عرصه سينماي ايران گرديد كه چرخ اين سينما در واقع ايستاده و توليد و نمايش در آن متوقف شده بود. توقفي كه نه تنها به خاطر شرايط مبارزه و پيروزي انقلاب طي سال‌هاي 57 و 58، بلكه اساسا در دوران پيش از اوج‌گيري مبارزه يعني اوايل سال 1356 كه «سال مرگ سينماي ايران» اعلام شده بود، اتفاق افتاد. اما در سال‌هاي 59 و 60 بنا به اهداف فرهنگي انقلاب، از سوي دولت گروهي مسئول تجديد حيات سينماي ايران گشتند كه با طرح و برنامه مشخص و حمايت‌هاي مالي و معنوي ، فيلم‌هايي منطبق و سازگار با ارزش‌ها و تفكرات و فرهنگ انقلاب ، به مرحله توليد و نمايش برسند. در همين مسير، برگزاري جشنواره‌اي به عنوان ويترين توليدات سينمايي در دستور كار قرار گرفت و در بهمن 1361 نخستين دوره آن تحت عنوان «فستيوال بين‌المللي فیلم فجر» برگزار گرديد. جشنواره‌اي كه پس از 5 سال فترت سينما بازتاب‌هاي بسيار مثبتي در فضاي هنري كشور داشت. در چنين فضايي بود كه جشنواره فيلم فجر در سال‌هاي نخستين برگزاري خود ، در جايگاهي تعيين‌كننده و تاثيرگذار قرار گرفت. جايگاهي كه شايد بتوان گفت حتی بسيار فراتر از ماهيت يك جشنواره فيلم به نظر می رسید.

فقط برای اینکه تصور درستی از مقایسه موقعیت آن روزهای سینمای ایران با وضعیت امروزش داشته باشید ، بخشی از گفت و گویی که سال گذشته به بهانه جشنواره کودکان و نوجوانان با سید محمد بهشتی (از طراحان ،  بانیان  و  مدیران جشنواره فیلم فجر و سینمای نوین ایران) انجام دادم را به نظرتان می رسانم ، بخشی که در آن بهشتی  از  آرزوهای آن روزهایشان می گوید ، آرزوهایی که امروز حتی فراتر از تصور آن روز تحقق یافته است :

"...در همان سال 62 كه مسئوليت سينمايي را بر عهده ما گذاشتند، در زمستان قرار شد براي خريد فيلم به خارج كشور برويم. چون دولت هيچ فيلمي براي اكران نداشت ... به همين دليل مسافرت به بعضي كشورهاي اروپايي مطرح شد كه فيلم بخريم و دوبله كرده و براي عيد آماده اكران نماييم. آقاي شجاع‌نوري هم تازه به گروه ما پيوسته بودند. يادم هست در اسپانيا بوديم و شبي در هتل بحث مي‌كرديم كه چه روش‌هايي بايد پيش بگيريم، چه ملاك‌ها و معيارهايي براي انتخاب فيلم داشته باشيم. آقاي شجاع‌نوري هم مرتبا سوال مي‌كرد كه چه كار بايد بكنيم؟ تا پنج صبح آن بحث‌های ما طول كشيد. بالاخره من گفتم كه در انتها ما بايد به اين نقطه برسيم كه وقتي شبي مانند امشب در حال آمدن به هتل سوار بر مترو شديم، بر بيلبوردهاي داخل ايستگا‌ه‌ها، تبليغ يك فيلم ايراني براي اكران را ببينيم و ما اين سوال را مطرح كنيم كه قرار بوده فلان فيلم ايرانی اكران شود، پس این دومي از آن جلو افتاده و مثلا دليلش اين بود كه تهیه کنندگان اولی با پخش‌كننده يا سالن سينما بر سر قيمت به توافق نرسيده‌اند. بعد ، شب در هتل و در تلويزيون تبليغ يك فيلم ايرانی را براي نمايش ببينيم. بايد شاهد اين قضيه باشيم كه هيچ فستيوالي معتبري در دنيا نبايد بدون حضور فيلم ايراني برگزار شود. اگر چنين شود بايد سينماي ايران و عرصه توليدش را مورد سوال قرار داد. مطبوعات و اهل سينما و مخاطبين جشنواره بايد اين سوال را به كوس و كرنا بزنند كه چرا در اين جشنواره فيلم ايرانی حضور ندارد. ما بايد مرتبا در سينماتك‌هاي دنيا، مرور سينماي ايران را شاهد باشيم. علاقمندان سینما در جهان باید سينماي ايران را به عنوان يك هويت سينمايي تعقيب كنند. بايد شاهد باشيم كه در مراكز آكادمي سينمايي، سينماي ايران را به عنوان يك مكتب و سبك بشناسند. بايد فيلمسازاني در كشورهاي صاحب سينما باشند كه افتخارشان دنباله‌روي از سينماگران ايراني باشد.

از مراسم افتتاحيه بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر

 

يادتان باشد كه همه اين حرف‌ها را در زمستان 62 مي‌زدم كه تقريبا اصلا توليدي در سينماي ايران وجود نداشت چه برسد به اين‌كه به جشنواره‌ها برود. خاطرم هست وقتي حرف به اينجا رسيد، آقاي شجاع‌نوري گفت بهتر است برويم بخوابيم ، چون خيلي غلو كرديم! ولي همه آن حرف‌هاي غلوآميز، اتفاق افتاد. اگرچه در آن روزها خيلي پرت و هپروتي به نظر مي‌رسید ولي عملي شد. چون اين ظرفيت به شكل بالقوه در سينماي ايران وجود داشت و هنر ما اين بود كه آن را از قوه به فعل درآورديم..."

به دليل نوع سينماي رايج در يك دهه نخست سال‌هاي پس از انقلاب كه سينماي هدايتي-حمايتي يا گلخانه‌اي نامیده  شد ،  نقش دولت در شکل گیری سینمایی که از متن انقلاب بیرون آمد و به سینمای نوین ایران معروف گشت ، غيرقابل انكار است . همان‌گونه كه سال‌ها بعد دكتر مهاجراني به عنوان وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي علنا و به طور رسمی ابراز داشت که جشنواره فيلم فجر، ويترين سينماي ايران به شمار می آید  و سينماگران و سينمادوستان هم با چشمي بر اين ويترين، در عرصه اين سينما گام برداشتند. چراكه تمامي حركات در همه بخش‌هاي توليد و توزيع و نمايش توسط مسوولين ذيربط دولتي كنترل و هدايت مي‌شد. يعني فيلم از زمان نوشته شدن فيلمنامه تا زمان اكران ، تحت برنامه‌اي خاص از سوي مراكز ذیربط دولتي قرار داشت.

بر اساس همين سياست‌ها بود كه سينماي ايران در همان دهه اول ، در واقع توسط جشنواره فيلم فجر شكل پيدا كرد. به اين مفهوم كه پس از توليد موج فيلم‌هاي انقلابي و سياسي در سال‌هاي 61 و 62، اين جشنواره فیلم فجر بود كه با دادن جايزه به فيلم‌هاي "مردي كه زياد مي‌دانست" و "اتوبوس" و سپس ارج گذاردن به فيلم "اجاره‌نشين‌ها" باب فيلم‌هاي كمدي را در آن‌سال‌هاي جنگ و مقاومت كه اساسا طرح مساله خنده و شوخي و كميك يك تابو محسوب مي‌شد، باز كرد.

اين جشنواره فيلم فجر بود كه با اعطاي جايزه به فيلم های "گل‌هاي داوودي" و "مترسك" ، ساخت آثار  ملودرام را در همان فضاي پرشور انقلابي و جنگي بلامانع اعلام كرد.

جشنواره فیلم فجر با گرامیداشت فیلم هایی مانند "پرواز در شب" ، "دیده بان" و "مهاجر"  اساسا سینمای دفاع مقدس را ورای گونه جنگی مطرح نمود و هویت بخشید.

جشنواره فيلم فجر بود كه با تقديم 8 جايزه به فيلم "هامون" باب سینمای  عرفاني و عاشقانه را گشود.

و جشنواره فيلم فجر بود كه با جوايز متعدد به فيلم "عروس" ، ستاره‌سازي را در سينماي پس از انقلاب رواج داد.

جشنواره فيلم فجر بود كه با سيمرغ‌هاي بلورين به رشته‌هاي فني و تخصصي مانند فيلمبرداري و تدوين و صدا و جلوه‌هاي ويژه، اين حرفه‌ها را در شكل درست خود در سينماي ايران مطرح ساخت.

در واقع مي‌توان گفت سينماي بعد از انقلاب چه در زمينه محتوا و چه از لحاظ ساختار سينمايي مديون برگزاري جشنواره فيلم فجر است.

جشنواره فیلم فجر ، امروز همچون جوانی 25 ساله برومند شده و فراتر از نام ها و عناوین و تغییر و تحول مدیران و  برگزار کنندگانش ، هویتی مستقل و افتخار آمیز کسب کرده ، همچون انقلابی که سرچشمه معنوی و ارزشی  آن  به حساب می آید.

امروز جشنواره فیلم فجر ، به مثابه نقطه آمال و امید بسیاری از سینماگران آزادیخواه و مستقل دنیا درآمده  است ، اهمیت قائل شدن برای سینمای آسیا ، سینمای معنا گرا  و سینمای مستند  از یک سو ، در کنار سینمای ایران (که در آسیا یکی از 4 سینمای معتبر به شمار می آید) و فیلم های ارزشمند سینمای جهان از سوی دیگر ، به این جشنواره شکل و شمایل ویژه ای بخشیده که آن را پس از 3-4 جشنواره گروه الف بین المللی (که البته با سرمایه های هنگفت کمپانی های چند ملیتی و پروپاگاندای رسانه های وابسته به همین سرمایه ها قوت و قدرت می گیرند) ، از موقعیت معتبری در سطح جهانی برخوردار کرده  است . امروزه اگر به وب سایت های اختصاصی برخی فیلم های مهم روز دنیا مراجعه کنید ، ملاحظه می نمایید که در بخش نمایش های جهانی آنها ، تاریخ اول فوریه و جشنواره فیلم فجر درج شده است . اگرچه شاید بتوان گفت ، امروز دیگر حضور این فیلم ها هم در واقع بیشتر اعتباری برای خودشان  محسوب می شود تا مزیتی برای جشنواره فیلم فجر.

از همین روست که  در جهت بالنده تر گشتن این آیینه سینمایی انقلاب و برای هرچه پررونق تر شدن جشن های دهه فجر هم که شده ، امید است که جشنواره فیلم فجر به دور از سلایق و علایق شخصی ، پربارتر از همیشه  ، برای هر چه بیشترپرتوان تر کردن سفیران فرهنگی دیارمان ، سیستماتیک ، قوی و با چشم اندازی وسیع به عالم سینما و هنر و اندیشه برگزار شود.