مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸٤
 

اين مطلب را دو سال پيش در يک چنين روزهايی در وب سايت خود نوشتم که از قضا در همان روزها خيلی مورد استقبال دوستان وب لاگ نويس قرار گرفت. روزهايی بود که برخی رسانه های اينترنتی مدعی دمکراسی و آزادی خواهی (که گويی در خارج کشور و در ميان ايرانيان آن سو به قول معروف مخ مفت گير آورده اند!)مدام بر طبل رشد لاييسم در ميان جوانان ايرانی می کوبيدند ولی واقعيت جامعه تصوير ديگری داشت که متاسفانه هموطنان خارج کشور در سايه تبليغات اين رسانه ها و ديگران نمی توانستند آن را ببينند. امروز اگرچه آن تبليغات کاهش يافته و گويا دريافته اند که عرض خود می بردند حالا از در ديگر درامده اند  ولی هنوز برخی مفاد آن مطلب جاری است و بی مناسبت نيست در اين ايام و ليالی قدر مجددا نگاهی به آن بياندازيم.

 

برخورد تخطئه آمیز رسانه ای با گرایشات مذهبی جوانان


راستش را بگویم ، خودم هم باور نمی کردم این نسل تا بدین حد به سوی شمایل و شعائر دینی گرایش پیدا کرده باشد . نسلی که می گویند هیچ اعتقاد و ایمانی ندارد ، تبلیغ می کنند که لاابالی است ، اباحه گری می نماید و...
اما شب های احیاء ماه رمضان امسال گویی بسیاری اسرار را بیرون ریخت ، باور نکردنی بود ولی حقیقت داشت که طیف وسیعی از جوانانی که سنشان مابین 18 تا 25 سال بود، جماعت احیاگر شب های قدر را تشکیل میدادند .
طیفی که در میانشان همه نوع تیپی به چشم می خورد ، از ریش دار و بی ریش گرفته تا مو بلند و آلامد تا کسی که می دانی عاشق موسیقی پاپ است و تا کسی که تا دیروز اینگونه شعائر را مورد انتقاد قرار می داده و یا به آن بی اعتنا بوده است .
باور کردني نبود آن هجوم دانشجويان و دانش آموزان به نمايشگاه بين المللي قرآن که گويي مانند روزهاي نمايشگاه کتاب به غرفه هاي کتب علمي و کمک درسي يورش برده اند.
کمی از نوک دماغمان را بیشتر نگاه کنیم ، در چنین روزها و شب هایی لااقل گشت و گذاری در شهر بزنیم و مکان های تجمع مردم را سرک بکشیم . نگوییم که ای بابا فلانی که تا دیروز فلان کار را می کرد و حالا امروز عابد و زاهد و مسلمان شده است... تصور نمی کنم آن اشکهایی که بر صورت آن جوانک ،درون تاریکی گوشه مجلس (که احتمالا هیچکس او را نمی دید و اگر هم می دید نمی شناخت) بر صورتش می غلتید ،از سر ریا و خود نمایی بوده باشد. شاید من هم نتوانم این مسئله را درک کنم .خاطرم هست زمانی خانم طاهره صفارزاده (شاعره معروف معاصر)طی مقاله ای راجع به زائرانی که در زمان حیات امام خمینی در پای سخنرانی ایشان در همان کلام نخست گریه می کردند و این قضیه برای خیلی ها مسئله بود ، نوشت حقیقتی است که فقط باید درک کرد ، درکی که در مخیله آنها که دور از گود هستند ، نمی گنجد. همچنانکه بسیاری از فداکاری های طول تاریخ برایمان نامفهوم و غیرقابل درک می باشد ؛مانند عملیات انتحاری کامیکازه های ژاپنی در جنگ دوم جهانی ، فریادهای زنده باد و مرده باد انقلایبون در مقابل جوخه های اعدام ، داوطلبانه به روی مین رفتن رزمندگان برای خط شکنی و باز نمودن معبر ، ترک زندگی مرفه و آسوده و گام نهادن به میدان مبارزه و جنگ و....
اینها واقعیاتی است که وجود داشته و دارد . می توان نادیده شان گرفت و از کنارشان گذشت ، می توان با هزاران تهمت و بهتان و انگ ، اذهان را آلوده ساخت ، اما نمی توان تخطئه شان نمود.
حضور گسترده جوانان در مراسم احیاء ماه رمضان امسال یک واقعیت انکار ناپذیر از موقعیت فرهنگی امروز و فردای جامعه ماست ، جوانانی که لزوما هیئتی نبودند ، در میانشان بودند افرادی که شاید قبل از آمدن ژل موهایشان را پاک کرده یا هفته قبل در یک میهمانی جوانانه حضور داشتند یا فقط چند روزی است که به دلیل حرمت ایام به سراغ آرشیو سی دی های موسیقی خود نرفته اند و یا ....اما حالا هر چه بوده اند و هستند ، آمده اند تا بنا به دلیلی که تنها خود می دانند و خدای خود ، احیا بگیرند .
به نظرم این یک خیزش نوین معنوی است که نه فقط در ایران که در تمامی جهان نضج پیدا نموده خصوصا پس از 2 دهه 70 و 80 میلادی که دوران عصیان نسل جوان و پشت پا زدن به هر آنچه رنگ و بویی از دین و مذهب و اعتقاد و ایمان داشت ، از اوایل دهه 90 یک نوع بازگشت به خویشتن خویش در میان جوانان اروپایی و بخصوص آمریکایی مشاهده شد که نمودار بارزش را در فیلم های تولیدی این دهه می توان مشاهده کرد(ذکر این نکته بی مناسبت نیست که جامعه شناسان ، آثار هنری مردمی هر دوره را که نشانی از استقبال و در نتیجه نوع پسند و سلیقه و حتی تفکر مخاطب بر خود دارد را نمایه ای از گرایشات فکری و اعتقادی آن دوره به حساب می آورند و برای زمان ما هم با توجه به فراگیری رسانه ای همچون سینما که ناگهان صدها میلیون نفر در سراسر دنیا از هر رنگ و نژاد و جنس به استقبالش می روند ، محک قابل قبولی برای سنجش گرایشات ذهنی مردم به شمار می آید).فیلم هایی که در قصه و زیرلایه های خود باورهای عمیق دینی را ارائه می کردند ؛ از جیمز کامرون به عنوان جوان پسند ترین فیلمساز امروز جهان که به قولی اگر لب تر کند دهها کمپانی و تهیه کننده به دنبالش می دوند (در سینمای وی و آثار معروفی مانند "ورطه" ، "ترمیناتور" یا فیلم عامه پسند و ملودراماتیکی همچون "تایتانیک" و حتی فیلمی مثل "سولاریس" به کارگردانی استیون سودربرگ که کامرون تهیه کننده آن است ، تفکر و گرایشات دینی کاملا مشهود است و خود وی نیز در مصاحبه هایش بارها و بارها به این مسئله اشاره داشته است) تا امثال پل تامس اندرسن و فیلم "ماگنولیا" وتا درونمایه منجی طلبانه "ماتریکس" که در لابلای حاکمیت تکنولوژی ، جستجوی معنویت را ارج می نهد تا آثار اخیر مارتین اسکورسیزی به عنوان فیلمساز متفکر و روشنفکر امروز هالیوود مانند "کوندون" و "بیرون آوردن مردگان" و همین "دارو دسته نیویورک" که آزادی و رهایی را از درون باورهای ایمانی بیرون می کشد تا کسی چون جرج لوکاس به عنوان غول تکنولوژی اکنون هالیوود که جلوه های اعجاب انگیز کامپیوتری کمپانی عظیمش را براساس خواسته های معنوی امروز جوانان طراحی می نماید وتا دهها مثال و نمونه دیگر که ذکرش محتاج مقاله و مطلب جداگانه ای است.
این گرایشات مذهبی جوانان در ایران پس از یک دوره کمرنگ شدن گویا دوباره به میدان آمده است و به نظر نگارنده از جهاتی خالص تر و شفاف تر از انگیزه هایی است که نسل ما را به سوی دین کشانید.
نسل ما در یک زمانی به معنویت روی آورد که وجه انقلابی دین بارزتر از وجوه دیگرش بود. بنا به شور دوران جوانی ،انقلاب پاسخگوی هیجانات سنین شباب به نظر می رسید و حال که شکل و محتوای دینی یافته بود با توجه به پس زمینه های اجتماعی و خانواده گی ، خیل جوانان سالهای میانی دهه 50 را به سوی خود کشانید ؛ نوارهای سخنرانی و کتابهای مرحوم دکتر شریعتی این شور و حال را جهت می داد و اسلام گرایی نوینی در میان نسلی که در دل رژیم شاهنشاهی و میان رسانه هایش تولد و رشد یافته بود ، رسوخ داد .
از آنجا که این نسل حتی عزاداری عاشورایش بنا به شرایط آن روزگار ، رنگ سیاسی داشت چندان نتوانست معنویت دور از سیاست را درک کند و از همین رو با رنگ باختن آرمانهای سیاسی در مواجهه با واقعیت ، آن معنویت سیاسی نیز کم رنگ شد و در یک نگاه خوشبینانه بی تفاوتی و بی انگیزه گی و یک زندگی خنثی و بعضا تفکری تلخ اندیش جایگزین آن گشت.
اما نسل امروز دیگر بنا بر آن شعارهای انقلابی به دین روی نیاورده و به اصطلاح به دنبال اسلام انقلابی نیست . جوانی که در شب های احیاء ماه رمضان در گوشه تکیه ، مسجد ویا اتاقش با خدای خود راز و نیاز می کند ، خالص به معنویت روی آورده و در جستجوی تطبیق آن با جذابیت های کاذب و غیر کاذب مادی برنمی آید . این گرایش نوین را بایستی ارج نهاد که نجات بخش روحی و روانی آینده جامعه خواهد بود و آن را ، در هر شرایط سیاسی، از آفت بی تعهدی و بی بند وباری و لاابالی گری دور می دارد .
اما متاسفانه چرا برخی بخصوص رسانه هایی که ادعای آزاداندیشی و دمکراسی دارند و سنگ نسل جوان و دانشجویان را برسینه می زنند ، چشم خود را براین واقعیت می بندند و بنا بر آن مثل معروف می گویند "انشالله گربه است"؟!! چرا این گرایش ذهنی و اندیشه ای نسل جوان امروز را لابلای هیاهوهای سیاسی و تبلیغاتی روز مخفی می گردانند؟ در حالی که رسانه های مشابه در کشورهای اروپایی و آمریکایی بر روی این خیزش معنوی نسل جوانشان تبلیغات فراوان می کنند و به تحسین آن می نشینند.
چرا در باره مذهب گریزی مورد ادعایشان در این نسل به بحث نمی نشینند و تنها به یک سری شعر و شعار بسنده می نمایند؟ چرا لاابالی گری که مدعی اند در این نسل موج می زند را تحلیل مستدل   نمی کنند؟ چرا از اینکه جوانی از این نسل ، الگویش را "علی"(ع) قرار می دهد ، برمی آشوبند؟
مگر "علی"(ع) کيست که حتی رادیو و تلویزیون مملکت علیرغم همه ادعا،از پرداختن به مهمترين ابعاد انساني و اخلاقي اش باز مي ماند ، در اغلب مجالس يادبودش مداحان از تبيين شخصيتش قاصرند و تنها بر مظلومیتش در هنگام ضربت خوردن و تا هنگام شهادت تاکید می کنند که به فرموده خود آن حضرت نه هنگامه غم و درد بلکه لحظات رهایی و رستگاری اش بوده است؟
چرا علی نبایست الگوی نسل جوانی باشد که کمتر جوانمردی و ایثار و فداکاری و سعه صدر و صفات حسنه دیگر(که این روزها چندان خریداری ندارد) را به چشم دیده و به گوش شنیده است؟ آن امامی که مخالفش در زمان حکومتش در میان خطبه ها به پا می خواست و روش علی را به سخیفانه ترین صورت مورد انتقاد و ناسزا قرار می داد. آن امامی که به قولی زیباترین جمله اش 25 سال سکوت مصلحت آمیز بر بی انصافی یاران سابقش بود چراکه برایش همه دنیا و حکومت آنان به اندازه عطسه یک بز ارزش نداشت و اگر نبود ایمان به خدا و دینی که سالها به خاطرش شمشیر زده بود ، هرگز طی این سالها استخوان در گلو و خار در چشمش حس نمی کرد.
ممکن است بگویند اینها گفته های تاریخی است که اسنادش مخدوش است ! سوال اینجاست مگر آنها برای نقل و تفسیر و تبیین وقایع و افراد مورد استنادشان به کدامین تاریخ متوسل می شوند ؟ کدام تاریخ نویس امین که در دربار سلاطین و پادشاهان ارتزاق نشده ، آن را نوشته است ؟ تفاوت تواریخ مذهبی با تاریخ های رسمی این است که بر حکایات و نقل مردمی و سینه به سینه و از منابع گوناگون استوار است که به قول مرحوم علی حاتمی ، مطمئن ترین و قابل اعتمادترین نوع تاریخ نویسی می باشد. چراکه براین تاریخ هیچ حکومتی نظارت نکرده و مورخ آن جیره خوار هیچ درباری نبوده است.
درحد و مقام بازگویی سیره علی (ع) نیستم که حتي فردی چون مرحوم دکتر علی شریعتی از آنجا که خود را شایسته چنین مقامی نمی دانست در سخنرانی معروف "علی تنهاست" ، به خاطر این عملش از حضار عذر خواست ولی مخلص کلام اینکه بدون در نظر گرفتن گرایش جدید در نسل جوان امروز ، از زمانه عقب خواهیم ماند همچنان که گروههای سیاسی در سالهای پیش از انقلاب چون گرایش مردمی نهضت را درک نکردند ، دچار به اصطلاح سکتاریسم شدند و آنقدر از مرحله پرت بودند که در اوج برپایی راهپیمایی های میلیونی علیه رژیم شاه ، پلنوم برگزار می کردند که راهکار به حرکت وادار کردن مردم علیه شاه را جستجو کنند! و یا مثل سیستم امنیتی همان رژیم که به خاطر عدم درک صحیح از ماهیت و ساختار مبارزات ، همه پیروزی اش را در سرکوب چند سازمان مسلح می دید که اعضایشان از 100 نفر تجاوز نمی کرد و (ضمن احترام به مبارزات و فداکاری هایشان ، اقدامات انقلابی شان از چند ترور نافرجام و تعدادی انفجار و سرقت بانک فراتر نرفت ) و در حالی که سرمست این پیروزی بود ، آتش مبارزه و انقلاب از آنجا که به مخیله اش هم نمی رسید ، دامنش را گرفت.
رمز توفیق رسانه های آمریکایی و اروپایی در شناخت روحیات و تفکرات مردم است ، چنانچه در همان سالهای 56 و 57 این رسانه ها و خبرنگارانشان برخلاف دولتمردان خویش ، اغلب به درستی اخبار و جهت گیری انقلاب ایران را انعکاس می دادند و شاید همانها هم باعث واقع بین تر گردیدن سران غرب شدند.
نگاهی به سینمای امروزجهان به خوبی این هوشمندی درک مخاطب را در برابرمان قرار می دهد که برای جذب آنها نبایستی واقعیت گریز بود و به توهمات دلخوش داشت که ضایعه اين بايکوت تنها دامن خودمان را می گیرد و بس.