مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۸٥
 

یک خداحافظی کوتاه با آقای  آلتمن

 

 

مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد

 

 

خداحافظ آقای آلتمن ، فیلمساز معترض و غیرعادی  سینمای امروز ، که با فیلم هایی مانند "مش" و "نشویل" و "بازیگر" کاراکتر سینما را ورای روابط و داستان های هالیوود شکل دادی و مناسبات رایج جامعه غرب را در سطوح و ابعاد مختلف به هجو کشاندی .

خداحافظ آقای آلتمن ، که 10 سال عمل پیوند قلبت را از جامعه سینمایی و دوستدارانت پنهان کردی  تا همچنان فیلم بسازی و در حالی که داشتی برای آغاز فیلم جدیدت در فوریه برنامه ریزی می کردی در بیمارستانی در لس آنجلس به دلیل پیچیده ای که هنوز اعلام نشده به دیار باقی شتافتی.

خداحافظ اقای آلتمن ، همیشه فیلم هایت را به خاطر خواهیم داشت که سالهای بسیاری با آنها زندگی کردیم ، از "مش" گرفته که به بهانه جنگ کره ، تجاوزات آمریکا در ویتنام را به باد انتقاد گرفتی ، تا ضد وسترن دوست داشتنی و غیررمانتیک و البته کاریکاتوری "مک کیب و خانم میلر" تا دلقک بازی های اسطوره تاریخ آمریکا در "بوفالوبیل و سرخپوستان " تا بازسازی کارتون خاطره انگیز "پاپای" با رابین ویلیامز تا آن نمایش دلپذیر موسیقی کانتری در "نشویل" تا بازگشتی که به علائق دوران نوجوانی و جوانی ات در "کانزاس سیتی" داشتی تا هجو سیستم تهیه و تولید هالیوود در "بازیگر" تا آن اقتباس درخشان داستان های کوتاه ریموند کارور در "برش های کوتاه" یا "راههای میان بر" تا آن مضحکه مد و مدپرستی دنیای امروز در "لباس حاضری" تا تقدیرگراییت  در "بخت کوکی" و تصویر زندگی پوچ و بی هدف انسان امروز غربی  در "دکتر تی و زنان" و تا آن زندگی طبقاتی  و  قاعده مند ولی متزلزل  بورژوازی کنونی  در فیلم "گاسفورد پارک "...

آقای آلتمن به خاطر خواهیم داشت که هیچگاه تو را در سیستم فیلمسازی حاکم امروز نپذیرفتند و اگرچه برای گریز از پرسش های بی پایان سینما دوستان ، 5 بار کاندیدای دریافت جایزه اسکارت کردند ولی شرمندگی آنکه هرگز این جایزه را به فیلم هایت  ندادند تا ابد بر جبین شان خواهد ماند،  اگرچه سال گذشته سعی کردند تا حدودی این شرمندگی را جبران کنند و اسکار یک عمر فعالیت هنری را به تو دادند(این سومین باری بود که در اواخر عمر یک فیلمساز جایزه افتخاری به او می دادند ؛ اولی "ساتیا جیت رای" بود که برروی تخت بیمارستان ، جایزه را دریافت کرد ، دومی ، فدریکو فلینی بود که چند ماه بعد از دریافت اسکار افتخاری درگذشت و سومی آقای رابرت آلتمن . حتی کوروساوا به همین دلیل از دریافت جایزه افتخاری خودداری کرد ولی با این حال پس از دریافت آن فوت نمود!)

آقای آلتمن ، چه خوب در همان سخنرانی سال گذشته پس از دریافت اسکار افتخاری ویژگی های سینمایت را شرح دادی که:" من در طول دوران فیلمسازی ام خیلی خوشبخت بودم چون هیچگاه مجبور به کارگردانی فیلمی نشدم ، مگر اینکه  آن را انتخاب کرده و یا می خواستم کاملش کنم. عشق من به فیلمسازی برایم دریچه ای باز کرد به سوی دنیا و موقعیت انسانی درون آن ."

آقای رابرت آلتمن ، می خواهم با تو خداحافظی کنم ، نه مانند فیلیپ مارلوی فیلم  "یک خداحافظی طولانی" (با آن بازی سرد و از هم گسیخته الیوت گلد) .چراکه تو برعکس قهرمان آن فیلم که تنهاست و دلخوشی اش فقط یک گربه است  و چندان نمی تواند با دیگران ارتباط برقرار کند ، همیشه با ما و در ذهن هواداران آثارت ماندگار هستی . خداحافظی تو با زندگی  سهل نبود و خداحافظی ما با تو ، کار آسانی نیست ...حتما ترانه آن فیلم (همان فیلم "یک خداحافظی طولانی " را می گویم) به خوبی یادت هست که آن نوازنده پیانوی کافه ، پس از تصادف مارلو می خواند :

"خداحافظی طولانی هرروز اتفاق می افتد ،

وقتی رهگذری چشمان تو را دعوت می کند

که همراهش بروی

حتی  اگر فقط با یک لبخند ، جواب سریعی بدهد

اما تو باید دل بکنی

تو باید اجازه  دهی که این لحظه به پرواز درآید ...

گویی در یک رویا هستی

و چه سخت است امید داشتن

وقتی که یک سلام بی جواب

به خداحافظی طولانی تبدیل می شود..."