مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٥
 

نگاهی به موقعیت زن در سینمای امروز آمریکا

 

...و خدا زن را آفرید !

 

 

یکی از بهانه هایی که سالهاست برخی محافل غربی علیه جوامع شرقی و به خصوص ممالک اسلامی فریاد می زنند  و بخصوص این روزها در بوق رسانه های آن سوی آب ها قرار دارد ، مسئله حمایت از حقوق زن هاست که به عنوان بخشی از حقوق بشر مورد ادعای این محافل ، مطرح می شود. آنها مدعی هستند که در جوامع شرقی و اسلامی ، حقوق زن ها هم سطح مردها رعایت نمی شود و با به زعم آنان محدودیت هایی همچون حجاب و یا دیگر قوانین اسلامی ، نیمی از جامعه را از مشارکت در فعالیت های اجتماعی باز می دارد! و مدعی اند  این محدودیت ها حتی در فیلم ها و آثار هنری این جوامع نیز مستتر است.  اما ورای این شعر و شعارهای رسانه ای ، واقعیت چیست ؟

خوشبختانه سينما در طول تاريخ خود معمولا آيينه واقعيات اجتماعي بوده ، از اكسپرسيونيست‌هاي دهه 20 و 30 آلمان گرفته تا امپرسيونيست‌ها و سوررئاليست‌هاي فرانسه در دهه‌هاي 30 و 40 و تا نئورئاليست‌هاي ايتاليا بعد از جنگ جهاني دوم. امروز نيز در ميان همه فيلم‌هاي اجق وجقي كه براي تحميق و سرگرمي و مشغول كردن از كمپاني‌هاي روياسازي هاليوود بيرون مي‌آيد آثار قابل تاملی ، بيان‌گر و تصويرگر آن‌چه در زير زرق و برق جامعه آمريكايي جريان دارد، است حتي از درون همان فيلم‌هاي سرگرم‌كننده هم مي‌توان واقعيت زيرين را البته با كمي مداقه بيرون كشيد و دریافت  آن شعارهایی نيست كه از دور و در رسانه هایشان می شنویم و می خوانیم. همچنانکه نشانه و ردپای بسیاری از نابسامانی های جامعه امروز غرب از جمله درباره موقعیت زنان را ورای همه سر و صدا ها ،  می توان در همین فیلم ها سراغ گرفت از درون فیلم های متعددی می توان به این موقعیت متزلزل و نابسامان پی برد. فیلم هایی که اصطلاحا به آثار مردانه معروف شده و تقریبا بیش از 90 درصد فیلم های تولیدی سینمای آمریکا را خصوصا در وجه سرگرمی سازی اش در برمی گیرد.

همین فیلم ها به خوبی  موقعیت شغلی متزلزل زنان ، تزیینی بودن حضورشان در اجتماع و همچنان درجه دوم تلقی شدن آنان (آنهم در جوامعی که همواره ادعای حاکمانشان در دفاع از حقوق زن گوش جهانیان را کر کرده )، را به تصویر می کشد . زنانی که پس از طلاق با بچه ای گریبانگیرشان ، شهر به شهر می روند تا برای امرار معاش کاری دست و پا کنند و چون نمی خواهند تن به هر ذلتی بدهند ، دربدری شان ، پایان ناپذیر می نمایاند ، آنچنانکه اسکورسیزی در فیلم :"آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند"روایت می نماید و استیون سودربرگ در" ارین براکوویچ" به تصویر می کشد یا ناچارند زندگی تحمیلی و بدون عشق را تا پایان عمر تحمل کنند ، همانطور که کلینت ایستوود در "پل های مدیسن کانتی" می گوید و یا  دختران نوجوان و جوان با بچه‌هايي ناخواسته، آواره اتوبان‌ها و جاده‌ها و شهرك‌هاي مختلف براي تامين معاش زندگي شدند،‌ که نمونه‌اش را مي‌توان در فيلم‌هايي مانند: «جايي كه قلب هست» (مت ويليامز) و «هر كجا به جز اينجا» (وين ونگ) ديد كه در هر دو ناتالي پورتمن در نقش دختر جواني آواره و با فرزندي ناخواسته به دنبال سرپناه است.

اما در سالهای اخیر اینگونه فیلم هایی که بتوان از ورای آنها به درون جامعه غرب فراتر از همه ادعاهایش پی برد ، کم نیست . نگاهی اجمالی به برخی از فیلم های چند هفته اخیر می اندازیم(بد نیست مقایسه ای بین این فیلم ها و آثار سینمای خودمان در نگرش به حقوق زنان داشته باشید ):

 

 

دوست دختر سابق من

My Super Ex-Girlfriend

 

ساخته ایوان ریتمن (سازنده فیلم های کمدی مثل "دوقلوها" و "پلیس کودکستان"). بالاخره پس از سالها ، فوق قهرمانی را به جامعه نسوان نیز اعطاء فرمودند.(البته اگر سریال "زن اتمی" را در دهه 70 در نظر نگیریم). چه اشکال دارد ! حتما برای جامعه غرب که تشنه سوپرمن ها و اسپایدر من ها و امثال آن است ، سوپر زن نیز لازم است! منتها این  سوپر قهرمان زن به قول معروف تومنی 5 ریال با آن سوپرمن فرق می کند . این جناب سوپر زن تا می آید به نجات آدم ها از شر بد من ها بپردازد ، گرفتار عشق و حسادت زنانه شده و به خاطر ارضاء آن حسادت ،  اصلا در صف بدها قرار می گیرد. اوما تورمن که فبلا هم در فیلم "بیل را بکش" یک پا سوپر زن بود ، این بار با نیرویی خارق العاده که از یک سنگ آسمانی گرفته (به سبک و سیاق متحول شدن برره ای ها !!) زمین و زمان را به هم می ریزد تا رقیب عشقی اش را از صحنه به در کند!! این هم نمونه ای از فمینیسم غربی ها در جهت رعایت حقوق زنان ...

 

تند و سرسام آور 3

Fast and furious3

 

قسمت سوم فیلم "تند و سرسام آور" طبق معمول بازهم به مسابقات دیوانه وار اتومبیل رانی در سطح شهر می پردازد . در کنار فیلم های سوپر قهرمان ها ، یک سری فیلم هایی هم هستند که به انواع و اقسام ورزش های پرطرفدار رسمی و غیر رسمی می پردازند که در  آن قصه های مختلف جنایی و مافیایی و معمایی نیز ترکیب شده تا بتواند گیشه ها را تسخیر نمایند. در این گونه فیلم ها معمولا یک یا دو مرد جوان وجود دارند که در مقابل همه باند بدمن ها می ایستند و نهایت آنها را به زانو در می آورند و زنان در نهایت فقط به عنوان سرگرمی بدمن ها و یا در حاشیه قهرمان مرد قرار می گیرند و بیشتر برای جذابیت کاذب فیلم و نمایش های آنچنانی در بارها و کافه های معلوم الحال مورد استفاده قرار می گیرند. در قسمت سوم "تند و سرسام آور" (که یکی از فیلم های روز و پرفروش سینمای آمریکا بوده )نیز زنان در چنین موقعیت هایی هستند. قهرمان داستان که به دلیل مسابقات غیر قانونی از طرف مادرش به ژاپن و به نزد پدرش فرستاده شده ، بازهم درگیر مسابقات غیرقانونی و سرسام آور شده و در مقابل پسر برادر یک ریس مافیای ژاپن قرار می گیرد که دوست دختری آمریکایی دارد و آن دوست دختر علنا می گوید :هرکسی در مسابقه برنده شد ، من طرف او هستم !! سایر زنان و دخترهای این فیلم نیز در وضعیت های مشابه هستند و مثل فیلمفارسی های قدیم ، در اختیار قلدرها و به اصطلاح لوطی های سر گذر!!! این هم یک نوع دیگر از رعایت حقوق زنان در جامعه امروز غرب.

  

هندل زدن

Crank

فیلمی با شرکت جیسن استیتام که با فیلم های "حمل کننده" معروف شد. تزریق سمی به یک گنگستر ، وی را وادار می کند که مرتب در حال حرکت و دویدن باشد وگرنه قلبش از حرکت می ایستد. او به دنبال عامل مسموم کردنش می گردد و در این بین دختری هم وجود دارد که دوست اوست و در این راه تنها کمکی که به رفیقش می کند مانند اسب بارکشی است که به صاحبش خدمت می نماید!!

"هندل زدن" هم مثل خیلی از فیلم های حادثه ای مشابه، مملو از قهرمان بازی های مردانه و سواری دادن های زنانه است. این هم ورقی دیگر از رعایت حقوق زنان در غرب...

 

ویکر من

The Wicker Man

 

فیلمی دیگر از نیل لابوت که با فیلم "پرستار بتی" معروف شد و حالا در "ویکر من" به جامعه ای از زنان در جزیره ای دور افتاده می پردازد که با تشکیل کالتی شرک آمیز ، اجتماعی مثل اجتماع زنبوران عسل ایجاد  کرده اند. ملکه ای در راس و بقیه کارگران و سربازانش. مردان در این جامعه ، آدم های دست و زبان بسته ای هستند که فقط بی سر و صدا کار می کنند. آنها هر بار با ترفند خاصی  مردی قدرتمند را به آن جزیره کشانده  و  طی مراسمی به آتش می کشند تا نیرویش به جامعه زنان بخشیده شود !! که قرعه فال در فیلم به نام پلیسی می خورد که نیکلاس کیج نقش او را ایفا می کند . این هم انتهای فمینیسم در جامعه غرب ...

 

بانویی در آب

 Lady in the Water

 

فیلم ماورایی دیگری از ام . نایت . شیامالان که تبلیغ مستقیم صلح طلب های کذایی یکطرفه است! و درباره تهدیدی مبهم و نامعلوم که این جهان به اصطلاح صلح طلب را تهدید می کند!! زنی ناگهان از داخل یکی از قصه های وقت خوابیدن در یک مجتمع آپارتمانی بیرون می پرد و ادعا می کند که موجودی دهشتناک وی را تهدید می کند. همه اهالی آن مجتمع با هدایت سرپرست آپارتمان ها کمک می کنند تا او دوباره به درون قصه اش بازگردد اما طبق روایت یکی از همین قصه ها تجمع همه زنان آن مجتمع هم نمی تواند این امر را صورت دهد تا اینکه مردی یعنی همان سرپرست (پل جیاماتی) به جنگ آن موجود وحشتناک رفته و مثل آنهایی که در پایان فیلم "شاهزاده خانمی از ماه" ،  او را به خانه اصلی اش بردند ، عده ای هم این بانوی قصه ها را به داخل قصه می برند!

 

فساد در میامی

Miami Vice

 

فیلمی ناامید کننده از مایکل مان (برگرفته از سریالی که در دهه 80 باعث معروفیتش شد) که چند سالی بود با فیلم هایی مثل : "خودی" ، "مخمصه" ، "علی" و "وثیقه"  حرفی برای گفتن داشت و سبکی خاص برای روایت. ولی حالا با  "فساد در میامی" فقط یک فیلم پلیسی خوش ساخت را جلوی دوربین برده که لااقل برای امثال او دیگر افتخاری نیست. نفوذ پلیس (جیمی فاکس و کالین فارل) در سازمان مافیایی قاچاقچیان مواد مخدر  و عاشق شدن یکی از آنها به زنی (گونگ لی) که ادعا دارد در کار خرید و فروش مواد مخدر خود یک رییس است ولی بعد به یک آلت دست تبدیل شده و در آخر هم وجه معامله پلیس و گنگسترها می شود!  اشکالی ندارد ، مایکل مان هم مثل بسیاری دیگر از فیلمسازان امروز سینمای آمریکا فقط فیلم مردانه می سازد !!