مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٥
 

نگاهی به سریال های تلویزیونی ماه رمضان

 

نه هر که سر بتراشد ، قلندری داند!

 

 

بدون تعارف باید گفت که سریال های تلویزیونی امسال ماه مبارک رمضان آشکارا نسبت به سالهای گذشته از سطح کیفی پایین تری برخوردار بودند. این موضوع چه از طریق آمارهای روابط عمومی خود سازمان صدا و سیما و چه بوسیله صحبت با مردم ، به خوبی قابل دریافت بوده و هست. از همین رو سریال های فوق نتوانستند توقع تماشاگرانی که در سالهای قبل ، مجموعه هایی همچون "او یک فرشته بود" ، "کمکم کن" ، "متهم گریخت" و "خانه بدوش" را به تماشا نشسته بودند ، برآورده سازد.

تلویزیون در ماه رمضان امسال به طورکلی از سریال های طنز (که پخش آنها در ماه رمضان سالهای اخیر ، معمول به نظر می رسید) خالی بود و جالب آنکه همان سریال "زیرزمین" که برخی لحظاتش به طنز تنه می زد(آنهم با ویژگی های خاص بازی فتحعلی اویسی) در نظر خواهی ها از سایر مجموعه ها (حتی مجموعه هایی که بنا به تعریف رایج ، معناگرا و یا ماورایی قلمداد می شدند مثل "آخرین گناه "و" صاحبدلان" ) به لحاظ محبوبیت عمومی پیشی گرفت .

اما همه عدم موفقیت سریال های به اصطلاح معناگرای ذکر شده ،  به خاطر عدم طنزآمیزبودنشان نبود ، چراکه مجموعه های "کمکم کن" و "او یک فرشته بود" نیز از لحظات طنز و کمدی فارغ بودند ولی برغم این مسئله در نظرخواهی ها بر سریال های کمدی سالهای گذشته فائق آمدند.

اما چرا مجموعه هایی همچون "آخرین گناه" و یا "صاحبدلان"(علیرغم کارگردانی قوی و ساختار خوب تصویری و زحمات گروه تولید) آنچنان که باید نتوانستند توجه مخاطبان همیشگی این گونه سریال ها و فیلم ها را جلب نمایند؟

به نظر می آید علت اصلی به فیلمنامه و محتوای این آثار برمی گردد و آن پاسخ همیشگی که آثاری می توانستند در زمره قویترین کارها باشند  ولی  از فیلمنامه خود لطمه دیدند. خصوصا در مورد این دو سریال برخی منتقدان و کارشناسان دینی بر این باور هستند که نگاه سطحی به مقولات مذهبی باعث اصلی این نقیصه گشته است. مثلا اینکه چگونه یک "چشم" می تواند باعث تعمق بینش یک فرد عادی شود؟ مگر در نگاه دینی جز این است که تنها این فضل و کرم الهی است که بنا به مکاشفه و تذهیب تزکیه نفس انسانها ،  آنها را شایستگی  نگاه تیز و به قولی چشم برزخی اعطا می نماید؟ مگر نگاه لاجرم بایستی درون آن کره مادی چشم مستتر باشد که با انتقالش ، از این فرد به آن فرد انتقال یابد؟! (در فیلم استاکر ساخته آندری تارکوفسکی، اتاقی در منطقه ای ممنوعه وجود دارد که معروف شده به اتاق آرزوها و هرکس که بتواند به آن اتاق راه یابد ، هر آرزویی بکند ، برآورده می شود. در این بین ، فیزیکدانی با تلاش و کوشش قصد منفجر کردن بمبی در آن اتاق را دارد تا نکند که اتاق آرزوها به دست دیکتاتورها بیفتد!! اما در نهایت معجزه نه در آن اتاق بلکه در نگاه دخترک معلول استاکر اتفاق می افتد.) برخلاف موضوع سریال "آخرین گناه" که عدم شایستگی  دکتر مودت برای دریافت چشم برزخی ، فجایعی به بار می آورد که حتی اعطاکننده آن چشم یعنی جناب استاد هم بدانها رضایت ندارد. به نظر این همان بینش مادی گرایانه ای است که تمامی فضیلت ها و رذیلت های روحی و معنوی آدم ها را درون همان چند صدگرم ماده خاکستری  به نام مغز می داند . همان بینشی که اساسا برای روح ، هویت مستقلی قائل نبوده و همه مسائل روانی و روحی انسان ها را ناشی از ترشحات  و فعل و انفعالات شیمیایی مغز می داند. اینجاست که در دیدگاه معنوی ، مقوله" چشم دل" به میان می آید و آن هم به قول دکتر بهشتی نه این دلی که در سمت چپ سینه من و شما قرار دارد!

نکته جالب اینکه در فیلم های غربی که اغلب با نگاه کلیسایی و یا یهودی ساخته می شود ، انتقال روح پاک و یا شیطانی  است که باعث انتقال صفات خوب و بد می گردد (نگاه کنید به آثاری همچون:"جن گیر" ، "طالع نحس"، "کنستانتین" ، "ارباب حلقه ها" و...) اما متاسفانه در فیلم ها و سریال های وطنی که با ادعای معناگرایی هم ساخته می شوند ، نوعی تفکر و ارزش های مادی مسلط به نظر می آید .مثل فیلم "ساغر"(با فیلمنامه محمد هادی کریمی) که با انتقال مغز یک نفر به شخص دیگر ، تمام روحیات و خلقیات و خاطرات گنجانده شده در همان مغز خاکستری به نفر بعدی انتقال می یافت!! و یا شیطان همان سریال "او یک فرشته بود" که یک جسم است تا روحی که بتواندجسم انسانها را به تسخیر خود درآورد.

به جز این ، تقلید بی پرده مجموعه "آخرین گناه" (تقریبا از نیمه هایش و با پیش آمد مسئله قتل ها و ورود کاراگاه به داستان) از فیلم "هفت" دیوید فینچر و مقوله هفت گناه دوزخ دانته کاملا واضح به نظر می رسد ،  با این تفاوت که برخلاف اکتیو بودن کاراگاه پلیس در آن فیلم برای کشف ارتباط کلماتی که قاتل زنجیره ای پس از هر قتلی از خود به جا می گذارد(مثل نقاشی های جناب مودت) ، آقای کاراگاه "آخرین گناه" کاملا  پاسیو عمل می کند و نه تنها از تماشاگر بلکه از سایر کاراکترها هم بسیار عقب می نمایاند ، یعنی وقتی که حتی خانم اکرمی و آوا و آقای صدوق و ...دریافته اند که دکتر مودت قاتل نیست ، او هنوز مشغول فکر کردن است ! و هنگامی که اصل ماجرای برخوردها در حال وقوع است ، وی تمام وقت در اتومبیلش در حال رفت و آمد است!! فیلمنامه نویس مثل همان فیلم "هفت" ، قاتل را با کیفر 5 گناه گرفتار می کند تا 2 گناه بعدی در تقابل قهرمان داستان با قاتل رخ دهد اما متاسفانه این بخش تقلیدی نیز در "آخرین گناه" به انجام نمی رسد و با موعظه جناب صدوق و تهدیدهای از راه دور آقای کاراگاه ، فیصله می یابد. ضمن اینکه آن تصویرهای چشم برزخی دکتر مودت هم آنقدر کاریکاتوری ( در تبدیل به  خرس و خوک کارتونی) و باری به هرجهت است (هر وقت فیلمساز یادش بیفتد ناگهان چشم برزخی هم آنچه نباید ببیند ، می بیند !!)  که بعد از چند بار دیگر تماشاگر آن را چندان جدی نمی گیرد.

اما حکایت "صاحبدلان" از نوع دیگری است. مجموعه ای که کارگردانی حساب شده ای دارد ولی فیلمنامه ای پر از ضعف و حفره های جدی ، آن هم از فیلمنامه نویسی همچون علیرضا طالب زاده که اثر مثال زدنی و محکمی مانند "درپناه تو" را در کارنامه اش دارد. به جز مقوله آداپته کردن سطحی قصص قرآنی با برخی داستان های از نوع "برویم پیش قاضی" کوروس بابایی و قصه های اشک برانگیز "ر- اعتمادی" که خود جای نقد و بررسی کارشناسانه از سوی مفسرین قرآنی دارد. فقط این نکته را متذکر شوم که اگرچه نیت نویسنده این سریال که تلاش داشته مفاهیم و قصص قرآنی را در زندگی روزمره تعبیر نماید ،  قابل تقدیر و ستایش می دانم ( شخصا ایده ختم قرائت قرآن بوسیله  عمل به آیات و رهنمودهایش که از سوی نویسنده در این سریال آمده را تحسین می کنم ) ، اما ترجمان امروزی سفرمعرفتی حضرت موسی (ع) همراه  حضرت خضر با گز کردن شبانه پیرمردی عابد و جوانکی ناشناس که شیشه ماشینی را

می شکند و آدم مفلوکی را جلوی اتوبوس هل می دهد ، اصلا قابل هضم نیست . یا ماجرای حضرت یوسف و برادرانش چه دخلی دارد با قضیه نامعلوم و داستان الکن دینا خانم و عموی قالتاقش ! و یا کتک خوردن رامین مردد و مذبذب توسط شاهین در واقع هالو ، چه مدل تفسیر امروزی از قتل تاریخی و اسطوره ای هابیل بوسیله قابیل است؟!! به این شکل است که امر بر خود جناب حاج خلیل هم مشتبه شده و (نعوذبالله )خود را هر از گاهی به جای یکی از انبیاء الهی می گیرد ، یک بار خود را در حد حضرت یونس می بیند که با نفرین مردم ، به دهان ماهی رفت و زمانی در اندازه حضرت یعقوب که در انتظار یوسف خود چشمانش بی سو شد !!! منتها این جناب یعقوب امروزی از جنس دیگری است که حتی از مفقود شدن یوسفش (یعنی دینا خانم) نه تنها چشمش کم سو نمی شود ، بلکه گویا ککش هم نمی گزد و به جای حتی یک ابراز نگرانی خشک و خالی به دنبال انجام بقیه رسالت خود است !!!

از اینجاست که ضعف فیلمنامه خود را می نمایاند. فیلمنامه ای که تا صحنه مباهله حاج خلیل و برادرش جلیل ، با کمترین گاف پیش آمده ، ناگهان پس ازآن ، گام به گام و قدم به قدم از نفس می افتد. از همان جا که حاج خلیل با خفت و خواری و لگد شاهین بیرون رانده می شود ولی فردایش گویی هیچ اتفاقی نیافتاده ،  شاهد خوش و بش  این دو با یکدیگر هستیم!! تا اینکه خلیل مدام وعده عذاب الهی می دهد ولی گویا خود هم به آن باور ندارد !(این چه عذابی است که در روی زمین فقط قرار است دامن خانواده جلیل ، آنهم نه خود افراد را ، بلکه گریبان خانه شان را بگیرد؟! چرا خلیل مدام تاکید می کند که از آن خانه بیرون بروید؟ مگر عذاب مختص خانه است؟ ) او از یک سو ، افراد خانواده جلیل را از عذاب می ترساند ، از سوی دیگر گاهی آن را به زن و پسرش نیز وعده می دهد . از یک طرف خانواده جلیل را به خانه اش دعوت می کند تا غذاب بر سرشان فرود نیاید و از طرف دیگر ، با چوب،  در و دیوار خانه اش را بست می زند تا نکند در اثر عذاب فرو بریزد! و بعد قایقی می سازد و روی حوض قرار می دهد...و تماشاگر  باید تفسیر همه این کارها را از زبان محمود بشنود که با گزافه گویی و هزارخروار کلمات بی ربط و لغو آن را تفسیر می کند.

دیالوگ های پرطمطراق و پر از کنایه و مثل و متل که از زبان اغلب کاراکترها هم خارج می شود ، قوزبالاقوز دیگر این سریال است. شنیدم یکی از سازندگان مجموعه سختی  این دیالوگ ها را نشانه عمیق بودن آنها دانسته و اینکه برخی افراد مسن و خانم های خانه دار آن را درک نکرده و دوباره به تماشای هرقسمت نشسته اند تا معنی حرف های پیچیده صحاف و بازاری و تاجر و بقال و راننده و رهگذر و پلیس و باغبان و وکیل و... را بفهمند ، را از محسنات اثر قلمداد کرده بود!! آیا واقعا یک سریال تلویزیونی از نوع ملودرام اجتماعی تناسبی با این گونه دیالوگ های پرطمطراق دارد ؟ به راستی  چند درصد مخاطبان این سریال توانستند معانی آن مثل های پی در پی و مسلسل وار اولین مکالمه بهادری  را با حاج خلیل دریابند؟ حقیقتا  این سریال که در پر بیننده ترین ساعات تلویزیون پخش می شد برای چه قشر جامعه و چه گروه سنی ساخته شده بود؟

صحبت درباره محتوای سریال "صاحبدلان" بسیار است که فرصت و مجال بیشتری می طلبد و کارشناسانی که با ادله محکم تر آن را بررسی کنند. فقط همین بس که کاش فیلمسازانی که قصد ساخت فیلم براساس مضامین دینی و مذهبی دارند ، گوشه چشمی هم به برخی فیلم های خارجی در این باب می انداختند که آنها با چه ظرافتی سوژه های مورد نظرشان را به تصویر کشیده و به خورد ما می دهند و حتی از مفاهیم مذهبی ما الهام می گیرند ،  ولی ما که منابع اصلی این مضامین و مفاهیم را در اختیار داریم و از کودکی  با آنها مانوس بوده ایم ، چقدر نسبت به قالب ارائه آنها وسواس به خرج می دهیم . غافل از آنکه همان قرآن ، کلام خدا ،  با چه فصاحت و بلاغت و ظرافتی و چه قصه ها  وداستان ها و مثال های جذاب و تاثیر گذاری ، مفاهیم الهی  و حقایق قدسی خود را بیان داشته است.