مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳۸٥
 

گفت و گو با ابوالحسن داوودی به بهانه اکران فیلم تقاطع

 

سردرگمی در تقاطع سینمای ایران

 

سال گذشته وقتی برای تهیه کتابی به مناسبت بیستمین دوره جشنواره کودکان و نوجوانان برای بنیاد سینمایی فارابی ( که با لطف و عنایت بی پایان جناب آقای رضا داد ، مدیر محترم بنیاد و همت آقای نوروزی مسئول انتشارات آن ، ابتر ماند! و حاصلش یا به تیغ سانسور سپرده شد و یا در نشریات و کتاب های مختلف به حراج گذاشته شد!! و حتی بدون نام مصاحبه کننده و در واقع صاحب معنوی آن ، سر و دم بریده و به شکلی بی یال و دم و اشکم به چاپ رسید!!!) در تلاش بودم و قصد داشتم با تعدادی از فیلمسازان سینمای کودک و نوجوان و دبیران جشنواره کودکان و نوجوانان مصاحبه کنم (که در نهایت 15 گفت و گوی مفصل را شامل شد) ابتدا به ساکن ، ابوالحسن داوودی در نظرم آمد که یکی از موفق ها در زمینه سینمای کودک به شمار می آید.

هنگام مصاحبه (اوایل مردادماه 1384) تازه فیلمبرداری فیلم "تقاطع" را به اتمام رسانده و مشغوب تدوین آن بود. این را زمانی دریافتم که در اواخر گفت و گو ، بهرام دهقانی داخل اتاق کوچک ما شد و به داوودی تذکر داد که باید کار را شروع کنند. 

برخلاف تصورم ، مصاحبه از سینمای کودک به علائق داوودی و درددل هایش کشیده شد و به قولی هرآنچه دل تنگش می خواست ، گفت. آنچه در زیر می خوانید مربوط به بخش هایی از مصاحبه است که داوودی درباره چگونگی ورودش به سینما و ژانر مورد علاقه اش و همچنین مشکلاتی که درطی سالهای فیلمسازی اش پشت سر گذاشته و هنوز هم با آنها سرو کله می زند ، صحبت کرد.

 

 

در سينماي شما مي‌توان انواع مختلف فيلم را سراغ گرفت از ملودرام‌هايي مانند «سفر عشق» و «مرد باراني» تا كمدي‌هاي تخيلي و فانتزي مثل «من زمين را دوست دارم» و «بوي خوش زندگي» تا كمدي سياسي مانند «نان، عشق و موتور 1000» و تا فيلم‌هايي كه در حیطه سينماي كودك و نوجوان به شمار می آیند همچون «سفر جادويي» و «ايليا نقاش جوان» كه هر دو هم تجارب موفقي محسوب مي‌شوند. با توجه به اين‌كه اين دو فيلم از نخستين تجربه‌هاي كارگرداني شما در سينماي ايران به شمار مي‌روند، توضيح دهيد كه اصلا چه اتفاقي افتاد شما از ملودرامي به نام «سفر عشق»به فيلم كودكانه و كمدي «سفر جادويي»روي آورديد و با موفقيت آن به عنوان يك فيلمساز كودك نام خود را ثبت كرديد؟

اين به خيلي سال قبل برمي‌گردد كه اولين كار خودم در زمينه كودك را پيش از ورودم به سينما و در تلويزيون انجام دادم. اوايل سال 60 بود و از همان زمان متوجه شدم به دليل شرايط عمومي جامعه ما و به جهت نگرش به سينما در آن زمان، حضور  در این عرصه با فعاليت در زمينه كودك، امكانات و محدوده بيشتري را در اختيار فيلمساز قرار مي‌دهد. به طوريكه يك فيلمساز از طريق سينماي كودك مي‌تواند ارتباط گسترده‌تري را پيدا نمايد و كمتر فيلم‌هايش (به دليل شرايط نظارت شديد در آن زمان) مورد جرح و تعديل قرار گيرد. مطلع هستيد كه در آن روز‌ها، سينما همواره به عنوان يك عنصر مشكوك و مزاحم ارزيابي مي‌شد ولي در عرصه سينماي كودك فرصتي بود كه خارج از اين شك و ترديد بتواني معاني مختلف را در فيلم‌ها وارد سازي.

به هر صورت اين فضا براي يك فيلمساز حرفه‌اي كه مي‌خواست فارغ از همه مسائل پيراموني، فيلم بسازد، عرصه مطلوب‌تر و آماده‌تري بود. از زاويه ديگر اين مسئله در مورد مسئولان سينمايي هم وجود داشت كه سينماي كودك را سينماي كم‌خطرتر و كم‌حاشيه‌تر و با امكان انطباق بيشتر با شرايط جامعه فرض مي‌كردند. به همين دليل هم بسياري از فيلم‌هاي موفق و پرفروش آن سالها، فيلم‌هاي كودك هستند.

در واقع از سال 1367 اين اتفاق افتاد .

دقيقا يعني سال‌هايي كه دوره رشد دوباره سينما بود و رفتن به سمت يك نوع گرگوني.

يعني اين شرايط و موقعيت موجود بود كه شما را به سمت سينماي كودك كشانيد.

در حقيقت من به سمت سينماي كودك نرفتم بلكه اين سينماي كودك بود كه به سراغ من آمد! اصلا حيطه فكري من به‌هيچ‌وجه با سينماي كودك نمي‌خواند. فيلم اولم يك ملودرام بود و آن تئاتر تلويزيوني هم كه در سال 60 با بازي آقاي طهماسب و آقاي جبلي كار كرديم يك آداپته‌اي بود كه وجه طنز آن قوي‌تر از وجه كودكانه‌اش

می نمایاند و اصلا به‌خاطر همان جنبه طنزش بود كه به سراغ آن رفتم. فيلم «سفر جادويي» هم يك انتخاب آگاهانه نبود بلكه كاملا تصادفي به عنوان كارگردانش مشغول شدم .

در فيلم «سفر جادويي» وجه طنز برايتان عمده تر بود يا جنبه كودكانه‌اش؟

نكته جذاب «سفر جادويي» كه چندان در سناريوي اوليه‌اش به چشم نمي‌خورد، براي من وجه خانوادگي قصه بود. چون در داستان آقاي كريمي، اصلا پايان درام وجود داشت و فقط از زاويه ديد پسري كه به گذشته مي‌رود، نگاه شده بود . حتي برخي از مايه‌هاي قصه، جنبه‌هاي روشنفكرانه داشت و با سينماي روشنفكرانه آن زمان، دمساز بود. موضوع جذاب چه در مرحله اول كه با آقاي فخيم‌زاده فيلمنامه را نوشتم و چه در مرحله نهايي كه خودم بازنويسي را انجام دادم، آن نگاه حرفه‌اي به سينماي خانواده بود. سينمايي كه همه تعاريف متعلق به سينماي كودك يا طنز يا ملودرام و حتي سينماي اكشن را دربر مي‌گيرد. شما وقتي نمونه‌هاي موفق سينماي خانواده را در سينماي امروز جهان ملاحظه مي‌فرماييد، همه پارامتر‌هاي فوق را درونش مشاهده مي‌كنيد. حتي نمي‌توانيد فيلمي مثل «اي‌تي» را فيلم كودك يا فيلم حادثه‌اي بدانيد بلكه يك فيلم خانوادگي است كه همه عناصر مربوطه از جمله وجه كودكانه و حادثه‌اي و تخيلي را هم در خود دارد. بنابراين رغبت من به اين نوع سينما بود و به همين دليل و با همين نگاه به سراغ «سفر جادويي» رفتم. جالب است كه در همان زمان به‌دليل خط‌كشي‌هاي شداد و غلاظ در وزارت ارشاد و زيرمجموعه‌هايش مانند بنياد فارابي ، حدود يك سال درگير دوندگي مابين شوراهاي مختلف تصويب فيلمنامه وزارت ارشاد بودم كه ثابت كنم فيلم «سفر جادويي» يك فيلم خانواده است. چون اين فيلم به‌طور دائم از شوراي تصويب فيلمنامه بزرگسالان به شوراي تصويب فيلمنامه كودك پاس داده مي‌شد و برعكس .  هيچ‌كدام حاضر نبودند كه مسئوليت اين فيلمنامه را برعهده بگيرند. شوراي بزرگسالان مي‌گفت اين فيلمنامه كودك است و شوراي كودك مي‌گفت كه مربوط به بزرگسالان است و من هم مانند توپ فوتبال بين آنها مي‌چرخيدم و خواهش و التماس مي‌كردم كه توضيح بدهم كه سينماي خانواده همه اين موارد را دربر مي‌گيرد و اصلا اين خط‌كشي‌ها، بي‌ربط است و هنوز اين خط‌كشي‌ها ادامه دارد ومرز بين اين ژانرها تشخيص داده نشده است.

واقعا مرز آن‌چنان مشخصي هم ندارد. امروزه حتي برخي منتقدان معتبر جهاني از اينكه فيلمي مثل «جويندگان»‌ جان فورد را كاملا در ژانر وسترن محسوب كنند، ابا دارند. يا اين‌كه فرضا «2001: يك اديسه فضايي» بيشتر يك فيلم فلسفي است تا علمي-تخيلي و يا اينكه فيلمي مثل «از بام تا شام» روبرتو رودريگز فيلم وحشت است؟ حادثه‌اي است؟ خانوادگي به حساب مي‌آيد يا جاده‌اي؟ و خيلي از اين سوالات وجود دارد كه هنوز مابين اهل فن بحث و جدل بر سر آن‌ها وجود دارد.

سفر جادويی

 

واقعا نمي‌توان مرز قائل شد كه فلان فيلم دقيقا يك فيلم اكشن است يا معناگرا و يا يك فيلم مذهبي كه مي‌تواند عاشقانه يا ملودرام هم باشد. در ژانربندي فيلم‌ها، حد و مرز معيني وجود ندارد. به همين دليل همه سعي من در آن زمان اين بود كه ثابت كنم «سفر جادويي»به هيچ‌يك از خط‌كشي‌هاي آن روزگار تعلق ندارد. كه آن زمان متاسفانه موفق نشدم و شايد تنها كسي كه اين مسئله را درك كرد و پشت قضيه ايستاد تا فيلم «سفر جادويي» ساخته شود، شخص آقاي بهشتي بود كه مسئوليت بنياد سينمايي فارابي را داشت و من از اين لحاظ خيلي مديون او هستم. اما بعدا با همين تفكر ،  ايشان فيلم «ايليا، نقاش جوان» را سانسور كرد و مانع شد از اين‌كه آن فيلم ارتباطات لازم بين‌المللي را به‌دست آورد و به اين ترتيب آن فيلم محبوس شد و در همان نمايش اوليه‌اش عقيم ماند تا اين‌كه همين چند ماه پيش با يك نسخه لت و پار شده كه حدود 27-28 دقيقه‌اش كوتاه شده بود از تلويزيون كانال دو  به نمايش درآمد. به هر حال مي‌توان اين دو ماجرا را به نوعي مغاير يكديگر دانست اما حالا كه صحبت سينماي كودك است بايد متذكر شوم كه از حاميان اين نوع سينما و كسي كه باعث شد اساسا من بتوانم وارد سينماي حرفه‌اي شوم، آقاي بهشتي بودند .اما اين گلايه را  هم دارم كه حركت بعدي من در فيلم «ايليا، نقاش جوان» كه با سبك و سياق و نگاه ديگري در سينماي كودك ساخته شده بود را تقريبا در نطفه خفه كردند.

اين‌كه گفتيد، «سفر جادويي» سراغ شما آمد، چه منظوري داشتيد؟

اين هم داستان جالبي دارد. فيلم «سفر عشق» را ساخته بودم و تهيه كننده فيلم كه تلويزيون بود چندان علاقه‌اي به اكران عمومي آن نشان نمي‌داد. همين باعث شد كه اين فيلم يكي از بدترين عرضه‌ها را در طول تاريخ سينماي ايران داشته باشد. اكراني كه فقط در تهران و شايد مشهد اتفاق افتاد در شكل بسيار ضعيف و بد. درحالي كه فيلمي بود در عرصه سينماي ملودرام كه مي‌توانست بيشتر از اين موفق شود و با تماشاگر ارتباط برقرار نمايد. اين نوع عرضه بسيار من را سرخورده كرد تا اين‌كه ساخت فيلم «سفر جادويي» به همسر من كه فارغ‌التحصيل رشته كارگرداني بود، پيشنهاد شد. در آن زمان هم فعاليت هنري خانم‌ها بيشتر مرسوم شده بود و مورد حمايت قرار مي‌گرفت. اما به دليل باردار بودن همسرم، ايشان آمادگي نداشت اين كار را انجام دهد و بنده با دعوت دوم، كارگرداني آن را برعهده گرفتم. به اين ترتيب وارد حيطه‌اي (سینمای کودک) شدم كه خيلي‌ها تصور كردند، حيطه تخصصي من است در حالي كه كاملا بي‌دعوت آمده بودم. تصور من اين بود كه در عرصه فيلمسازي توانايي‌هايي دارم و اين به سناريوي فيلم برمي‌گردد كه چه سمت و سويي داشته باشد. ممكن است يك كار تاريخي براي من جذابيت داشته باشد كه توانايي‌هاي خودم را براي ساخت آن به كار مي‌گيرم و ممكن است يك كار كمدي باشد. خودم را مقيد به يك ژانر يا نوع فيلم نمي‌دانستم و نمي‌دانم. حتي بعضي مواقع با اينكه مي‌گويند فلاني كارگردان طنز است، به شدت مخالفت مي‌كنم و معتقدم كه يك كارگردان حرفه‌اي هستم و در هر عرصه‌اي كه موضوع جذابي دارد، وارد مي‌شوم. به جز بعضي عرصه‌ها كه تخصص ويژه‌اش را ندارم ماند سينماي جنگ و از جهاتي حتي اكشن. اگرچه در همين فيلم آخرم(تقاطع) وجوهي از اكشن را تجربه كرده‌ام ولي نه با آن صورت حرفه‌اي سينماي اكشن، بلكه در دل سينماي اجتماعي و حتي متفكر.

به هر صورت «سفر جادويي» به‌طور ناخودآگاه شما را به سينماي كودك آورد. اگرچه شايد تداوم نيافت ولي شما را به عنوان يك فيلمساز كودك شناختند. به جشنواره كودكان و نوجوانان رفتيد و جايزه گرفتيد و در اين سينما مطرح شديد. فروش فوق‌العاده «سفر جادويي» بيشتر شما را در زوم سينماي كودك قرار داد. آن جايزه جشنواره و آن فروش اكران چقدر در تعيين مسير شما تاثير داشت؟

بيژن امکانيان در تقاطع

 

به نظرم خيلي تعيين كننده بود. در آن سال‌ها معتقد بودم كه جشنواره كودكان و نوجوانان اعتبار زيادي دارد و هنوز هم بر اين باور ،  آن دو سه دوره را  پرفروغ ترين دوران اين جشنواره می دانم. البته دليل آن هم روشن است چون همان‌طور كه گفتم شروع شكل‌گيري سينماي نوين ايران از طريق سينماي كودك بود و نقطه تبلور آن هم در خود جشنواره كودكان و نوجوانان شکل گرفت. تنها جشنواره‌اي در ايران كه عنوان بين‌المللي برازنده‌اش بود، چون شخصا هيچ‌گاه نپذيرفتم كه جشنواره فيلم فجر يك جشنواره بين‌المللي با استاندارد‌هاي جهاني است حتي همين الان كه مسابقه بين‌المللي دارد. چرا كه هيچگاه فيلم‌ها بنا به شرايط خاص جامعه ما، بر اساس قوانين و ضوابط بين‌المللي و استاندارد جشنواره‌هاي جهاني در آن به نمايش درنيامده‌اند. يعني حيطه انتخاب اين جشنواره به دليل ارزش‌هاي عرفي جامعه خودمان، بسيار محدود است ولي جشنواره كودكان و نوجوانان از همان ابتدا به دليل عرصه بازتري كه در اختيار داشت، توانست ارتباط بين‌المللي لازم را به دست آورد. چون با در نظر گرفتن متغير‌هاي بسيار محدودي ، تقریبا  نگرش جهاني به مقوله سينماي كودك واحد است. خصوصا از نظر اخلاقيات كه در سينماي بزرگسال با معيارهاي ما تفاوت بسيار دارد اما در عرصه سينماي كودك تفاوت چنداني در کل جهان به چشم نمي‌خورد. بنابراين از همان ابتدا دست و بال برگزاركنندگان اين جشنواره بازتر بود و مي‌توانستند از همه دنيا براي برنامه‌هايشان بهره بگيرند. از همان نخست اعتبار جهاني‌اش در سطح همه جشنواره‌هاي درجه اول دنیا  مطرح بود با اين نكته كه در سطح جهان تعداد جشنواره كودك چندان متعدد نيست. يعني به اين ترتيب اعتبار بين‌المللي جشنواره كودكان و نوجوانان حتي به اعتبار داخلي‌اش مي‌چربيد.

بنابراين آن جايزه براي من بسيار اهميت داشت و اصلا خود فيلم «سفر جادويي» يك نقطه عطف بود چرا كه نوعي از فيلم را در سينماي ايران ثبت كرد كه بعدا جريان و موج ايجاد كرد يعني فيلم خانواده، فيلمي كه خط‌كشي‌هاي مرسوم سينماي كودك و طنز و اكشن و كمدي و مانند آن‌را ندارد در حالي كه مجموعه‌اي از همه اين‌هاست مانند نمونه‌هايي كه در همه جهان مي‌بينيم و در ارتباط با تماشاگر موفق‌ترين نوع فيلم محسوب مي‌شود. اين فيلم با تعبیری  كه سال‌ها بعد مصطلح شد به نام سينماي بدنه كاملا هماهنگ بود. در عين حال كه موفقيت بين‌المللي هم داشت و در چندين جشنواره خارجي مطرح شد و جايزه گرفت و فيلمي بود كه با آن بيشترين موفقيت داخلي و ارتباط با مخاطب را تجربه كردم و هم توانستم نوعي ارتباط بين‌المللي را با آن به‌دست بياورم، با آن سفر كنم و با تماشاگران و مخاطبان گوناگون از هندي و سوئدي گرفته تا انگليسي و فرانسوي... ارتباط برقرار كنم. همه اين‌ها باعث شد كه تعلق خاطر من ، هم به سينماي كمدي و هم به اين جنس سينماي خانواده بيشتر شود. به همين دليل بود كه فيلم بعدي‌ام يعني «ايليا، نقاش جوان»باز هم در ژانر كودك و همين نوع سينما بود عليرغم خاص بودن سناريويي كه طالبي‌نژاد نوشته بود ولي اصرار داشتم كه همچنان آن رگه‌هاي «سفر جادويي» و سينماي خانواده را داشته باشد. فيلمنامه «ايليا، نقاش جوان» به‌طور مشخص درباره كودكي بود اين‌بار از طبقات پايين‌تر اجتماع كه دغدغه‌هاي خاص خودش را دارد ، اما سعي داشتم باز هم كل فيلم براي خانواده و  قشر‌هاي مختلف جذاب باشد.متاسفانه آن فيلم ميدان درستي براي عرضه پيدا نكرد و براي هميشه از حيض انتفاع ساقط شد.

اما سینما از آن روز تا امروز تغییرات زیادی کرده و شما هم فیلم های بسیار متفاوتی ساختید . اصلا از سینمای کودک فاصله گرفتید و به انواع دیگر سینما پرداختید. آیا فراتر از آن موفقیت هایی که در ساخت فیلم برای کودکان بدست آوردید به واقعیات دیگری رسیدید و یا به خاطر ناکام ماندن فیلم "ایلیا ..." از آن سینما سرخورده  شدید؟

  واقعیت این بود  كه در جامعه ما در حال گذر بود. چون در طول اين سال‌ها ما در سينما هم يك دوره گذار را طي مي‌كرديم و اين دوران گذار بالاخره به جايي رسيد كه آن محدوديت‌ها و خط‌كشي‌ها كم‌رنگ شد. بعضي از اين كم‌رنگ شدن‌ها نتيجه تلاش و فعاليت خود سينماگران بود كه ما به هيچ‌‌وجه آدم‌هاي نا‌اهلي نيستيم و مي‌توانيم در عرصه فرهنگ جمهوري اسلامي فعاليت كنيم و پرچمدار باشيم و بخشي هم به دليل تغيير شرايط اجتماعي در ايران و جهان بود. به هرحال باعث شد آن نظارت شديد بر سينما كم‌تر بشود و با كم شدن نظارت، عرصه براي ساخت فيلم‌هايي به جز فيلم‌هاي بازاري و به اصطلاح جيم كه هيچ وقت منعي براي ساخته شدن نداشتند، باز شد.

اطمینان عمومی جامعه هم به سینما بیشتر شد و اصلا مردم پس از  چندین سال سینماروتر شدند. موفقیت های جشنواره ای هم افزایش یافت.

.... هميشه گفته‌ايم كه سينما ارزان ترين سفیر فرهنگي جمهوري اسلامي مي‌تواند باشد . ولی این موضوع هيچ وقت براي هيچ‌كس به درستي معني نشد. يك ذهن هشيار مي‌تواند اين جنبه سينما را با درايت و بدون تحمل فشار تقويت كند. يك دوره‌اي عملا اين موضوع تحقق پذيرفت چون عرصه‌هاي ديگر محدود بودند و سينماي ايران تبديل شده بود به يك مكاني كه مردم کشورهای دیگر  بتوانند با شرايط داخلي ما آشنا شوند و به همين دليل هم همان عرصه مشكوك سابق ، اینک از جانب برخي به يك حيطه مطمئن براي ارتباط فرهنگي جهاني بدل شده بود. اين اتفاق در مورد بسياري از فيلم‌ها كه حتي قابل توجه نبودند، افتاد و باعث توفيقات بين‌المللي براي آن‌ها شد. از طرفي عنوان مي‌شود كه اين يك نگاه سياسی است، بلكه يك نگاه سياسي است، چون از دريچه خاصي به اين جامعه نگاه مي‌كند. اگر اين درچه بسته شود، آن‌ها دريچه ديگري را باز مي‌كنند...

تقاطع

 

يك پرانتز باز كنم كه آن نگاه بين‌المللي فارغ از سياسي بودنش آيا يك نگاه محدود جشنواره اي و مختص به تماشاگران معدود خاصي نيست؟

اصلا اين‌طوري نيست. فيلم من را ممكن است 10 نفر در يك جشنواره ببينند اما در چهار جشنواره ، آن 10 نفر به هزار نفر تبديل مي شوند. همه اين‌ها را شخصا تجربه كرده‌ام و در ارتباط بين‌المللي شاهدش بوده‌ام. زماني فيلم «جيب‌برها به بهشت نمي‌روند» را در آلمان نمايش داديم و بعد از آن يك نمايش اختصاصي براي ايراني‌ها گذاشتيم. براي آن‌ها خيلي مهم بود كه حساسيت خود را نسبت به مسائل بيرون فيلم بازگو كنند. من در پاسخ‌شان مي‌گفتم اين‌ها همه مسائل داخلي من است و اصلا به يك نگاه سياسي ربطي ندارد. من ممكن است با بچه‌ام هم اختلاف داشته باشم ولي يك مساله خانواده و داخلي است و هيچ ارتباطي با فيلم ندارد. آن تصويري كه از خانواده من در فيلم ارائه مي‌گردد، شرف و اعتبار و حيثيت من است.

حرف من اين است كه همه صحبتي كه درباره حضور فيلم‌هاي ايراني در عرصه‌هاي بين‌المللي مي‌شود، آن است كه اين فيلم‌ها تنها در جشنواره‌ها و توسط مخاطب خاصي ديده مي‌شود ولي در بازارهاي جهاني و براي مخاطب عام نمودي ندارد.

اين به دليل اهمال ماست وگرنه فيلم‌هاي ما امكان نمايش بسيار زيادي را دارند. وقتي فيلمي در جشنواره‌اي موفق مي‌شود اگر عرصه مناسبي در اختيار بگیرد ،  امروزه صدها مكان برای  نمايش آن وجود دارد آن هم براي مخاطب عام. اين اتفاق افتاده است. آخرين تجربه من مربوط به فيلم «جزيره آهني» است كه تهيه كرده بودم و در همين جشنواره كن امسال به نمايش درآمد و بعد از آن ، حدود بيست پخش‌كننده براي سراسر دنيا سراغ ما آمدند. براي همه جاي دنيا و نه فقط يك سري كشور ليبرال و مانند آن. از سنگال گرفته تا هند و مالزي و...

براي اكران عمومي؟

بله براي اكران عمومي. اين امكان فراهم است ،  فقط بايد عرضه اوليه وجود داشته باشد و امكان عرضه اوليه از پايگاهي مثل جشنواره به وجود مي‌آيد. يعني اگر «سفر جادويي» در جشنواره كودكان و نوجوانان ديده نشود و نماينده های  جشنواره‌هاي مختلف آن را نبينند، امكان حضور جهاني در جشنواره‌ها را پيدا نمی كند، اگر امكان حضور در جشنواره‌هاي جهاني را پيدا نكند، طبعا پخش‌كننده‌هايي كه معمولا در جشنواره‌ها رفت و آمد دارند، آن را نمي‌بينند كه توجه‌شان را براي اكران در ديگر كشورها جلب كند. اين يك زنجيره به هم پيوسته است. ممكن است يك نفر فيلم شما را ببيند، امكان براي مطرح كردن آن در جشنواره‌اي فراهم كند كه در همان جشنواره، ده نفر خواستارش شوند. آن ده نفر امكان ارتباط فيلم را با ده كشور به وجود آورده‌اند. اين برخلاف آن‌چه گفته مي‌شود ، يك تصاعد هندسي را به وجود مي‌آورد و البته آن هم بستگي به خود فيلم دارد كه چگونه حاصل مي‌شود. یک نوعش این است  كه من فيلمساز فكر كنم فيلمي بسازم كه در جايي مستقل مثل جشنواره كودك نمايش داده شود و امكان پخش جهاني برايش فراهم شود و  حالا شروع ‌كنم به برنامه‌ريزي براي آن‌چه كه اصلا وجود خارجي ندارد و همين زمينه گسترش سينما و دامنه حمايت واقعي از يك سينماگر گردد. اما شكل ديگرش اين است كه براي جشنواره تعريف مشخص داشته باشيم. يعني بگوييم جشنواره را به اين منظور و براي نمايش اين‌گونه فيلم‌ها در نظر مي‌گيريم. حالا در دامنه آن تعريف گرفتار مي‌شويم كه چه فيلم‌هايي در حیطه  آن قرار مي‌گيرند و چه فيلم‌هايي خارج از آن حیطه  هستند. همين باعث مي‌شود كه سليقه‌ها و نوع نگاه‌ها محدود گردند و امكان بروز محصولات خوبي در آينده كه مي‌توانند پتانسيل خود را از همين جشنواره بگيرند ، وجود نداشته باشد...

واقعا تعریف سفیر فرهنگی که شما برای سینما ارائه دادید ، تعریف به جایی بود. اما این در شرایطی است که واقعا قرار باشد به جشنواره ها به مثابه مکانی برای  انتقال فرهنگ و ارزش های اعتقادی مردم این آب و خاک  به دیگر آدم ها نگاه شود  و فیلم ها در این سمت و سو حرکت نمایند . نه اینکه تنها به این فکر کنند که صاحبان آن جشنواره ها از چه موضوعی خوششان می آید و در پی همان باشند. دیگر نام این طریق را نمی توان سفیر فرهنگی گذارد. در صحبت هایمان تعبیر خوبی به کار بردید: تکدی گری فرهنگی ! برخی معتقدند در اینجا چیزی فراتر از نظارت دولتی مورد نیاز است. اصلا در کشورهایی مثل ایران که به لحاظ اقتصادی خصوصا در حیطه سینما ، محدودیت های بسیاری وجود دارد و فیلم ساختن به دلیل گران بودنش به هرحال به نوعی به سرمایه ها و سوبسیدهای دولتی وابسته می شود ، بهتر نیست خیال همه را راحت کرد و اساسا سینما را دولتی اعلام کرد. ملاحظه می فرمایید که پس از سالها شعار خصوصی بودن و ادعای فعالیت های بخش خصوصی در سینما ، هنوز مهمترین شرکت های خصوصی تهیه و تولید فیلم در ایران ، حتی یک دوربین از خود ندارند و از نگاتیو  دولتی فارابی استفاده می کنند و برای استفاده از وسائل صدا و سایر ابزار و امکانات فنی ، در صف موسسات دولتی ، نوبت می گیرند!!

سروش صحت در تقاطع

 

...بحث من هم همین است كه براي تكدي‌گري فرهنگي كه ناشي از شرايط خاصي است، فكري بكنيم. وگرنه اصلا با تعريف سينماي دولتي مخالف نيستم. شخصا حاضرم براي دولت فيلم سفارشي بسازم اما از ابتدا روشن باشد كه يك فيلم سفارشي مي‌سازم و در مقابل شما منتقد هم مي‌گويم كه آقاي مستغاثي من يك فيلم سفارشي مي‌سازم، فقط برايم مهم اين است كه صاحب‌كارم چه مي‌خواهد. در اين‌جا ، هم تكليف شما روشن است، هم تکلیف من و هم تکلیف سینما.  چرا كه همه ما به وي احترام گذاشته‌ايم. اما اگر فيلم سفارشي بسازم و بگويم نه نمي‌سازم و حتي پدر آن سفارش‌دهنده را درمي‌آورم، فرهنگي به بار مي‌آورد كه هم سينماي ما را گرفتار مشكل مي‌كند، هم از طرف ديگر، مسئولان ما را دچار معضل مي‌سازد. خيلي از مسئولان با دلسوزي به اين سينما نگاه مي‌كنند. از  جنبه فرهنگي خودشان خيلي دوست دارند كه كارنامه قابل قبولي داشته باشند ولي هرچقدر كه ميزان آن كمك بيشتر مي‌شود، احساس مي‌كنند ميزان فريب و دورويي و حيله و... هم در عرصه سينما بيشتر مي‌شود.

نگراني من آن‌جاست كه محدود شدن نگرش باعث شود كل سينماي ما كه مي‌تواند در همان مرحله و در همان نوع نگاه به عنوان سفير جمهوري اسلامي ،  بسيار موفق عمل كند، گرفتار محدوديتي شود كه همان عرصه را هم از دست بدهد وگرنه در شرايطي ، بسيار موافق يكدست شدن همه نظرها در عرصه سينما هستم اگرچه خيلي‌ها با اين نظر مخالفند. يعني بدانيم كه سينما با اين نوع نگاه در ايران وجود دارد. چندلايه و چندشكلي نگاه كردن ، من را به عنوان يك تكنيسين يا مولف سينما، گرفتار چندگانگي مي‌كند. بالاخره سينما، يك تابلوي نقاشي نيست يا يك انشاء  نيست. يك كار گروهي است و كمترين زمان ساخت و به نمايش رساندن يك فيلم  هم كمتر از شش ماه نيست. كمترين تعداد آدم‌هايي كه درگير مي‌شوند (كاري به سينماي امثال كيارستمي ندارم) حداقل  30-40 نفرند كه بايستي مديريت و هماهنگي شوند به اضافه سرمايه‌اي كلان. اين ديگر نمي‌تواند به سليقه‌ها و عقايد شخصي محدود شود. اين‌كه مثلا نگران تفكر شما يا ديگري باشند كه تعيين‌كننده است. مسير من فيلمساز بايد براي يكي، دو سال آينده روشن باشد. اگر اين مسير روشن نباشد، فيلم هم ساخته نمي‌شود مگر اين‌كه از اول در بالای فيلم خودم درشت حك شود كه كار سفارشي مي‌كنم. ولي همين نامشخص بودن‌ها و ناروشن عمل كردن‌ها ، به قول هدايت مثل خوره‌اي بود كه این سینما را از درون خورد.

یعنی معتقدید پس از این سالها که سینمای پس از انقلاب طی نموده ، هنوز برنامه ریزی خاصی برای آن صورت نگرفته و مشخص نیست به کدام سمت می رود و چه آرمان هنری و یا اقتصادی در سر می پروراند؟

يكي از انتقادات من به اين دوران هشت ساله پس از دوم خرداد كه برايم خيلي هم جذاب بود، اين است كه هميشه سردرگم بودم. همه فيلمسازان دچار سردرگمي بودند. هيچ‌وقت محدوده و چشم‌انداز فعاليت خودم را به شكل روشن نديدم. چشم‌انداز فعاليت حرفه‌اي من يك وجه بسيار روشن داشت و يك وجه بسيار تاريك. هيچ‌وقت نتوانستم آن ارتباط حرفه‌اي را براي فعاليت‌هايم به وجود آورم. يك كار و ارتباط حرفه‌اي يعني اين‌كه مشخص باشد مشغول انجام يك كار را هستم و چهار كار را هم براي چهار سال آينده در نظر دارم. ولي من هيچ‌گاه نتوانستم تصوري از كار آينده‌ام داشته باشم ،  به هيچ وجه. يعني در كار بعدي‌ام چه كسي به سراغ من مي‌آيد؟ من بايد به سراغ چه كسي بروم؟ چه كسي بايد از من حمايت كند ؟ بايد سراغ چه موضوعي بروم؟ چه موضوعي اساسا جذابيت دارد؟ هيچ چيز معلوم و مشخص نيست. اين‌ها همان عدم برنامه‌ريزي است و سرمايه‌هاي مملكت را به آساني هدر مي‌دهد. وقتي اولين كار فضايي فانتزي سينماي ايران را مي‌سازم اگرچه از نظر من يك تجربه شكست‌خورده است اما يك تجربه است. تجربه كردن شكست بسيار گرانقيمت‌تر از تجربه كردن پيروزي است. تجربه كردن پيروزي هيچ بهاي آن‌چنانی ندارد ولي تجربه شكست بهاي زيادي مي‌طلبد. آن زماني كه در سينماي ايران شكست را تجربه كردم براي خودم گرانبهاتر از دوراني بود كه پيروزي را چشيدم. البته اين تجارب، فقط به من تعلق ندارد، متعلق به همه سينماي ايران و اهالي آن است چون همه در شكل‌گيري اين تجارب به نحوي از انحاء مشاركت داشته‌اند. اگر كسي از اين تجارب حمايت نكند، به آن بها ندهد، من هم طبعا ترجيح مي‌دهم مثل همين امروز كه روبه‌روي شما نشسته‌ام ، رابطه‌ام را تا حد رزق و روزي از سينما قطع كنم. فقط زندگي خودم را بكنم و كاري به كار كسي نداشته باشم. چون ديگر برايم جذابيتي ندارد. آن‌چشم‌انداز فعاليت آينده، بسيار مبهم است و نمي‌دانم بايد چه كرد؟! نمي‌دانم چه امكاني مي‌تواند در اختيارم قرار بگيرد كه با استفاده از آن ، امكان بيشتري را در اختيار فرهنگ كشورم بگذارم، در اختيار سينماي ايران قرار دهم. تا زماني كه برنامه‌اي براي آن چشم‌انداز وجود نداشته باشد و آن حب و بغض‌ها و نگاه‌هاي سياسي و غيرسياسي وجود داشته باشد، اين ابهام وجود دارد. ما بايد اين را درك كنيم كه با سينمايي روبرو هستيم به عنوان اعتبار ملي و تصويري كلي كه درگيرش هستيم و اگر بخواهيم آن را خراب كنيم به آن اعتبار لطمه زده‌ايم. يكي از مكان‌هايي كه اين‌گونه نگرش‌ها مي‌تواند مورد تصفيه جدي قرار بگيرند، جشنواره‌ها هستند. يعني اگر جشنواره‌ها بتوانند از اين دريچه به ياري سينما بيايند و تصویر فرهنگ ملي‌مان را به نمايش بگذارند، كار مثبتي انجام داده‌اند. در اين‌جاست كه من امكاني پيدا مي‌كنم كه از خود بپرسم چه كاري مي‌توانم در جهت درست‌تر نشان دادن اين تصوير انجام دهم؟ اما به جز اين ، سينماي ايران تبديل مي‌شود به آكواريومي براي خارجي‌ها كه ظواهر درون ايران را ببينند. ولي مي‌توان از دل همين جشنواره‌هاي داخلي مثل جشنواره كودكان و نوجوانان با سينما، فرهنگ و ارزش‌هاي ايراني را بر قله تفكر جهاني نشاند. من افتخار مي‌كنم كه فيلم خودم را ابتدا در جشنواره داخلي و براي مخاطب ايرانی به نمايش بگذارم و بعد در بيرون كشور مطرح گردد.

اين از آن نقاط كليدي و تعيين‌كننده است كه مديريت كلان مي‌طلبد. چگونه به اين نقطه نگريسته شود كه فارغ از نگرش‌هاي و ديدگاه‌ها و آمد و رفت‌هاي سياسي باشد و فقط براي فرهنگ و هنر اين مملكت. هدف‌مان اين باشد كه چه تصويري از ايران و جمهوري اسلامي مي‌توانيم به وسيله سينما به جهانيان ارائه دهيم. يكي از نقاط عرضه و شكل‌گيري اين هدف هم همين جشنواره‌هاست.