مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥
 

نگاهی به فیلم  "حالا بهشت"

 

Paradise Now

 

 

تنها فیلم فلسطینی تاریخ اسکار

 

 

در فیلم "حالا بهشت" سعید و خالد ، دو دوست هستند که در یک مکانیکی در "وست بانک" نابلس از مناطق اشغالی فلسطین زندگی می کنند. آنها از طرف یک گروه مبارز فلسطینی که در آن عضویت دارند مامور انجام  عملیات انتحاری (شهادت طلبانه) علیه نیروهای اشغالگر اسراییلی در تل آویو می شوند اما در همان گام های نخست ، عملیات با مشکل روبرو شده و سعید و خالد از یکدیگر جدا می شوند. سعید قصد انجام عملیات را حتی بدون هماهنگی مجدد با فرماندهی خود دارد. اما همرزمانش در گروه فلسطینی به او شک کرده و به تصور اینکه سعید محل آنها را لو خواهد داد ، همه مراکز و مخفی گاههای خود را تخلیه می کنند . علت شک به سعید هم به سابقه پدرش بازمی گردد که زمانی با نیروهای اشغالگر همکاری کرده و مبارزین را لو داده است. اما بالاخره خالد ، سعید را پیدا می کند و انجام عملیات مجددا در برنامه قرار می گیرد. آنها دوباره عازم تل آویو می شوند اما خالد تحت تاثیر حرف های عافیت طلبانه دختر یکی از شهدای فلسطینی به نام "سوها" در راه خود تردیدمی کند و سعی دارد که سعید را هم به طرف خود کشیده و از اجرای عملیات بازدارد . ولی سعید با ترفندی او را به نابلس بازمی گرداند و خود به تنهایی عملیات را انجام می دهد.

اهمیت فیلم "حالا بهشت" ساخته هانی ابواسد به این دلیل نیست که برای اولین بار یک فیلم فلسطینی نامزد دریافت جایزه اسکار شد. نامزدی که صدای لابی های یهود در هالیوود و لس انجلس و سایر محافل آمریکایی را در آورد و حتی به تظاهرات بی سابقه ای در مقابل محل برگزاری مراسم اهدای جوایز آکادمی از سوی صهیونیست ها انجامید. بلکه به نظر می رسد نقبی که ابواسد به عمق رنج ها و مصیبت ملت فلسطین زده اند ، تاکنون در هیچ فیلمی اینچنین رویت نشده بود.

سعید (شخصیت اصلی فیلم) در صحنه ای از فیلم  برای توضیح انگیزه های عملیات شهادت طلبانه اش ، خطاب به مسئول تشکیلاتی اش (که به وی شک کرده ) می گوید:"...من در یک اردوی آوارگان  به دنیا آمدم. فقط یک بار "وست بانک"(محل تولدش در نابلس) را ترک کردم. شش ساله بودم. یک عملیات در حال انجام بود. فقط آن یک بار بود. زندگی در اینجا مثل زندگی در یک زندان است. جنایات اشغالگران بی شمار است. اما بدتر از همه اینها ، سوءاستفاده از ضعف مردم است و سوق دادنشان به سمت جاسوسی و خبرچینی. آنها فقط مقاومت را له نکردند ، بلکه خانواده ها و شان و منزلت آنها را خرد کردند.وقتی پدرم اعدام شد ، 10 ساله بودم . او مرد خوبی بود ولی دچار ضعف شد . اشغالگران سرزنشش کردند و به این نتیجه رسیدند که اگر اینگونه همدستان را استخدام کنند، باید بهای آنها را بپردازند. اما زندگی بدون عزت ، ارزشی ندارد. بالاتر از همه اینها ، ما در طول این سالها هر روز تحقیر شدن خود را به خاطر داریم. ضعف خودمان را ،  که دنیا تمامی اش را تماشا می کند ، بزدلی و بی تفاوتی را . وقتی یک ملتی خودش را در کنار ستمگر می بیند ، هیچ راه چاره ای باقی نمی ماند به جز اینکه در مقابل بی عدالتی ایستاد. آنها باید بفهمند که اگر ما امنیت نداشته باشیم ، آنها نیز امنیت نخواهند داشت. استفاده از زور هم فایده ای ندارد. من قصد دارم این پیام را برسانم. اما راهی جز این برای رساندن آن پیدا نکردم . بدتر از همه ، آنها دنیا و خودشان را قانع کرده اند که قربانی هستند. آیا این ممکن است که در یک زمان هم ستمگر باشی و هم قربانی؟ اما آنها به خودشان ،  هم نقش ستمگر داده اند و هم نقش قربانی ! این هیچ راه دیگری باقی نگذاشته جز آنکه هم مقتول باشی و هم قاتل. نمی دانم هدف شما چیست ولی من نمی خواهم یک آواره  باقی بمانم..."

به نظر می رسد این اصلی ترین حرف های فیلم "حالا بهشت" باشد که به نوعی در سراسر فیلمنامه و فضای فیلم جاری است. آنچه تحقیر و لگدکوب کردن عزت و شرافت ملتی خوانده می شود ، استثمار فکر و بهره کشی از ضعف های مردمی برای خوارکردنشان ، نابود کردن حیثیت ملی  سرزمینی که اردوگاههای آوارگان مامن و موطن اهالی اش گردد.  این لکه سیاهی است که هرگز از ذهن تاریخی آن ملت و مردم پاک نخواهد شد ، حتی اگر اشغال به پایان برسد و قرار بر زندگی به اصطلاح مسالمت آمیز در کنار یکدیگر گذارده شود.

هانی ابواسد در فیلم قبلی اش هم یعنی "فورد ترانزیت" تحقیر ملت فلسطین  در تاکسی هایی که فلسطینیان را بین انبوه پست های بازرسی حمل می کنند ، به تصویر کشیده بود. آنچه دولت آریل شارون "عملیات سپر دفاعی "نامید ولی به دلیل تحقیر هرروزه فلسطینیان و محروم کردنشان از هر گونه صورت ظاهری زندگی عادی ، برخلاف تصور دولتمردان صهیونیست ، تاثیر معکوس داشت .

اما آنچه که هانی ابواسد روایت کرده ، اگرچه نگاهی نو و تازه به مسئله فلسطین و اسراییل به نظر می رسد ولی واقعیت های بسیاری را در پس زمینه های تاریخی و اجتماعی روایت خود ، نادیده گرفته است. در فیلم "حالا بهشت" نشانی از رزمندگان و مبارزانی که با خالص ترین نیات ، خود را برای آزادی فلسطین فدا کردند ، نیست . پاکبازانی که با اعتقاد راسخ و ایمان خدشه ناپذیر به آرمان هایشان ، به مقابله با مرگ و اشغالگران سرزمین شان رفتند و هیچ نشانی از ضعف و سستی و حتی انگیزه های شخصی بروز ندادند. این جملات شعر و شعار و ادعا و توهم نیست . سرگذشت بسیاری از این افراد حتی در کتاب ها و نشریات غربی و نوشته های روشنفکران اروپایی و آمریکایی آمده است.

 شاید نسل امروز نداند ولی تعداد بسیاری از انقلابیون نسل پیش ، در کنار مبارزین فلسطینی زندگی کردند و راه و روش مبارزه را آموخته  و از آن برای آزادی ملت و سرزمین خود بهره جستند. فقط برای یک مثال ، بخش کوچکی از قطعه ای نوشته "نزار قبانی" نویسنده پرآوازه فلسطینی و جهان عرب (که مورد وثوق بسیاری از نویسندگان و شاعران معاصر است) را درباره عملیات انقلابی دلال مغربی (یکی از مبارزین فلسطینی ) و یارانش در 11 مارس 1978 می آورم. این حکایت متعلق به زمانی است که هنوز آمریکا و اروپا ، آن قطعه خاک عاریتی را به عنوان دولت خودگردان فلسطین ، بذل و بخشش نکرده بودند :

"...دوازده چریک فلسطینی به فرماندهی دلال مغربی توانستند دولت فلسطین را تشکیل دهند پس از اینکه جهان سرمایه و... اجازه نداد.اتوبوسی را سوار شدند که از حیفا به تل آویو می رفت و این اتوبوس را پایتخت موقت فلسطین کردند . پرچم فلسطین را در جلوی اتوبوس برافراشتند...نیروهای اسراییلی آنها را محاصره کردند ، هواپیماها و هلیکوپترها به تعقیب آنها برخاستند و آنها در میان حلقه محاصره دشمن ...همچون شقایق های سرخ برسرزمین میهن ، سرزمین صلح ، سرزمین انبیاء فلسطین پرپر شدند. این مهم نیست که جمهوری دموکراتیک فلسطین چقدر پایدار ماند . مهم این است که بوجود آمد بدست یک واحد چریکی از انقلاب فلسطین و به فرماندهی یک دختر به نام دلال المغربی...دلال به درختی خرما تکیه داد اما سربازان اسراییلی به سوی او آتش گشودند اما دلال نمرد ، برادرانش برمی گردند، پس از پانزده سال ، پنجاه سال و...تا گور مادر خود را که شکوفه های پرتقال برآن روییده است ، زیارت کنند...یازده مرد و یک زن چریک خشمگینانه همه کاغذهای روی میز مذاکرات را درهم ریختند و فنجان های قهوه را روی سر مذاکره کنندگان خالی کردند ...نقشه ها و حسابها را باطل کردند و به جهان گفتند که بدان یک طرف قضیه و اصلا همه مسئله ماییم....همچون یک دشت شقایق مغرور و آرام از راه ساحلی حیفا تا تل آویو به راه افتادند ، زمین زیرپایشان می لرزید...همه شهید شدند ...آنها از همه روسا و پادشاهان جهان عرب بزرگتر بودند و از همه اعراب پیشتر بودند...آنها اعلام کردند که نفرت برقانونی که دلال مغربی را خرابکار می شناسد و مرگ برقانونی که مناخیم بگین را نخست وزیر می داند.مناخیم بگین که کشتار دیریاسین را در سال 1948 رهبری کرد تا در سرزمینی که به او متعلق نیست ، میهنی تاسیس کند...نسلهای آینده ، کودکان عرب این حکایت را می خوانند که در روز یازدهم سپتامبر 1978 یازده مرد و یک زن موفق شدند جمهوری فلسطین را در داخل یک اتوبوس تاسیس کنند و این جمهوری 4 ساعت پایدار ماند. مهم نیست که جمهوری چقدر پایدار ماند، مهم این است که تاسیس شد. ..."

و این از جمله حقایقی است که در فیلم "حالا بهشت" به چشم نمی خورد. مبارزین فلسطینی این فیلم یا آدم های شعار زده ای مثل خالد هستند که با دو کلمه حرف ، مسئله دار شده و به اصل آرمانشان شک می کنند یا مثل سعید کینه  و  عقده تحقیر پدری خائن و همدست صهیونیست ها او را چنان از ادامه زندگی ناامید ساخته که فقط انتحار را پایانی بررنج هایش می یابد ویا همچون" سوها" از نسل فلسطینیان آواره ، دیگر از کشت و کشتار خسته شده و به هر قیمتی حتی با وجود ادامه اشغال ، طالب صلح است. (او به خالد می گوید :"...با این عملیات شما ، به سرما چی میآید. وضع ما بدتر خواهد شد...") در میان دیگر مبارزین فیلم "حالا بهشت" هم نمی توانیم قد و قواره یک مبارز فلسطینی را ببینیم .مقصود افسانه بافی و اسطوره گرایی نیست بلکه تصویر واقعیتی است که در همه تواریخ و مقالات و نوشته های شرق و غرب عالم آمده است و حتی نویسندگان و هنرمندان بی طرف اسراییلی هم درباره اش گفته و نوشته اند. فقط کافی است نگاهی به همین فیلم سال گذشته استیون اسپیلبرگ (یعنی "مونیخ" )بیندازید و تصویری که از فلسطینیان و تروریست های اسراییلی ارائه کرده بود را در ذهن مرور نمایید. در صحنه ای از آن فیلم مبارز فلسطینی با اعتقاد و حرارت و شور و در عین حال منطق روشن با تروریست اسراییلی بحث می کند. در واقع آنچنان که اسپیلبرگ یهودی نشان می دهد که آرمان و هدف فلسطینیان را می شناسد ، هانی ابواسد فلسطینی چنین شناختی را ظاهر نمی سازند.