مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥
 

گذری بر فیلم دینی در سینمای ایران

 

اینجا چراغی روشن است

 

 

صحنه ای از فيلم دو چشم بی سو

 

سینمای دینی از معدود ژانرهایی بود که تلاش شد در سینمای سالهای پس از انقلاب  به نحوی جای خود را باز کند . ژانری که تحقیقا در سینمای پیش از انقلاب محلی از اعراب نداشت . علت اصلی این تلاش اساسا ماهیت اسلامی انقلاب بود که اینک متولیان سینمای آن برخود فرض می دانستند تفکر و اندیشه اسلامی را در همه ابعاد جامعه بخصوص جنبه های فرهنگی آن و از جمله عرصه های هنری گسترش دهند.

طبیعی بود از آنجا که سینماگران ایرانی در این نوع سینما تجربه چندانی نداشتند ، گام های اولیه آنچنان محکم نبوده و با نگاه عمیقی همراه نباشد و طبیعی بود در وهله اول نمونه های خارجی الگوی این دسته از فیلمسازان قرار گیرد.

 

سطحی ترین برخوردها

 

می توان سطحی ترین برخوردها با سینمای دینی را در همان نخستین آثاری که در سینمای بعد از انقلاب تولید شدند و تنها در اسم و عنوان آنها مشاهده کرد : "راهی به سوی خدا" ، "خشم الهی " ، سرباز اسلام"  و..

این فیلم ها اغلب ساخته فیلمفارسی سازان پیش از انقلاب بود (همان ها که تا یکی دو سال قبل "ولی نعمت" و "میرم بابا بخرم" و "جبار سرجوخه فراری" را می ساختند) و به جز در همان عنوان خود ، هیچ گونه بوی دیگری از سینمای دینی نبرده بودند.

اما به جز این ها گنجاندن صحنه هایی از نمایش شعائر مذهبی در فیلم ها ، نخستین عنصری بود که در جهت نیل به سینمای دینی در تصور برخی سینماگران آمد . عنصری که همیشه  به عنوان دم دست ترین و سطحی ترین عامل برای طرح مسائل دینی در سینمای ایران مورد استفاده قرار گرفته است . البته بسیاری از این شعائر بواسطه مطرح نمودن فرهنگ انقلاب اسلامی در فیلم هایی که راجع به مبارزات مردم علیه رژیم شاه ساخته می شد یا دفاع مقدس و  وقایع پیرامون آن را به تصویر می کشید ، به سینمای ایران راه یافت. اگرچه تصویر مخدوش برخی از شعائر را دربرخی آثار سینمای قبل از انقلاب تداعی می کرد..

 

نخستین تلاش ها...

 

نخستین تلاش ها برای ورود به حیطه سینمای دینی در سالهای پس از انقلاب ، اگرچه گوشه چشمی به الگوهای مشابه سینمای غرب داشت ، اما از آنجا که موضوع و پرداخت  تازه ای را لااقل در عرصه سینمای ایران به کار گرفته  بود ، به فال نیک گرفته شد. "سفیر" ساخته فریبرز صالح در سال 1362 به سیاق آثار سوپرپروداکشن تاریخ سینما در زمینه به تصویر کشیدن روایات مذهبی ، با سیاهی لشگر فراوان و تمهیدات خاص در صحنه پردازی و چهره آرایی بر پرده سینما رفت . اگرچه این نوع آثار به تعبیر برخی از کارشناسان و منتقدان سینما پیش از آنکه فیلم دینی به شمار روند ، در زمره آثار تاریخی قرار می گیرند ولی فیلم "سفیر" به جهت روایتی سینمایی ازگوشه ای ناگفته از حماسه عاشورا یعنی حکایت "قیس ابن مسهر" پیک امام حسین (ع) برای بزرگان کوفه مورد توجه قرار گرفت ، خصوصا که فریبرز صالح با استفاده از تجربیاتش برای پرداخت سینمایی در ساخت فیلم بهره گرفته بود  و تهیه کننده فیلم هم امکانات مناسبی در اختیار و ی گذارده بود تا اثری درخور بوجود بیاید . در باره جذابیت فیلم "سفیر" همین بس که از پرفروش ترین فیلم های سینمای پس از انقلاب شد و علاوه بر اکران های متعدد در سینماها ، بارها از شبکه های مختلف تلویزیون به نمایش درآمد.

 

فرج الله سلحشور در صحنه ای از فيلم توبه نصوح

 

طرح نو در سینمای دینی

 

اما نخستین تلاش ها برای درانداختن طرحی نو در سینمای دینی که بیشتر به نوعی سینمای فلسفی فیلمسازانی همچون درایر و برگمان تنه می زد ، از سوی هنرمندانی که در سالهای اولیه تاسیس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در این مرکز گرد آمده بودند تا هنر اسلامی را به منصه ظهور برسانند ، اعمال گردید.

محسن مخملباف و محمد رضا هنرمند همراه افرادی مثل  مجید مجیدی ، محمد کاسبی ، علی اصغر شادروان ، شهریار بحرانی ، محمد رضا تخت کشیان و... از جمله آن هنرمندان اولیه بودند که مجموعا آثار قابل توجهی در نخستین گام های ساخت فیلم دینی اصیل و ناب برای سینمای ایران بوجود آوردند.

"مرگ دیگری" حکایت برخورد ساده لوحانه آدم های غافل با مرگ است که همواره آن را با معیارهای حقیر خویش می سنجند و تا تسلیم جان به جان آفرین ، باورش نمی کنند. داستان ژنرالی (با بازی درخشان محمد کاسبی) که در اوج هدایت جنگ ، لحظه مرگش فرا می رسد و او به خیال خام خود می پندارد که توقف همه چیز در میدان جنگ (که در واقع به خاطر فرارسیدن سکرات مرگ برای اوست ) امری فیزیکی و اختلالی در خود جنگ است. تلاش وی برای رهایی از چنگال مرگ (با ایفای نقش مجید مجیدی ) در طول حدود هفتاد دقیقه فیلم ، تنها از  آخرین لحظه ها جهت توبه محرومش می گرداند و در آخر فیلم که مرگ به سوی دوربین رو می گرداند و خطاب به همه هشدار می دهد که این فقط یک فیلم نیست و روزی همه شما گرفتار مرگ خواهید شد ، بطور جدی تماشاگر را به فکر فرو می برد. "مرگ دیگری" نوشته ای از محسن مخملباف بود که محمد رضا هنرمند آن را کارگردانی کرد.

آنچنانکه برخی از دست اندرکاران و هنرمندان آن روزهای حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نقل کرده اند در واقع نوع سازماندهی تولید و ساخت فیلم ها درآن زمان در حوزه هنری به نوعی مثل ساختار هیئت های مذهبی بود و مشابه ارتباطات درونی این هیئت ها ، عوامل فیلم وظایف خود را برعهده می گرفتند و اجرا می کردند ،  به این معنی که از پیش کسی به عنوان کارگردان یا فیلمبردار و یا بازیگر در کادر هنرمندان حوزه قرار نمی گرفت ، بلکه اگر فردی طرحی را برای ساخت می آورد ، جمعی برروی فیلمنامه آن کار کرده و بعد هم برای پست های مختلف تولید ، بنا به داوطلب شدن افراد و درنظر گرفتن توانایی های هر فرد  با نظر جمع ، انتخاب صورت می گرفت ، فرضا یک نفر به عنوان کارگردان ، دیگری بازیگر ، یکی دستیار و...و همچنان پس از آن در کار کارگردانی و بازیگری و سایر امور یک نوع مشورت جمعی برای بهتر شدن کار وجود داشت. اینچنین بود که حتی نوع تولید فیلم های حوزه هنری به تعبیری "هیئتی" و دینی بود.

به همین شکل و فرم بود که فیلم ها "توبه نصوح" ، " دوچشم بی سو" و "استعاذه" بوسیله محسن مخملباف کارگردانی شدند. آثاری که هریک به مفهومی از فرهنگ و تفکر اسلامی می پرداخت. در "توبه نصوح" شاهد تصاویر ملموسی از یکی از عمبق ترین مفاهیم دینی هستیم که مبتلابه تقریبا همه مومنین و مسلمین ذکر شده است. اگرچه "توبه نصوح" به لحاظ سینمایی فیلمی ضعیف محسوب شد و حتی خود مخملباف آن را یک فتو رمان نامید ، اما به لحاظ مفهومی که برای اولین بار یکی از ارزش های دینی و شعائر مذهبی را برپرده سینما می برد ، بسیاری را تحت تاثیر قرار داد. خیلی ها در سالهای پس از انقلاب با این فیلم به سینما رفتند و "توبه نصوح" زمینه آشتی اقشار مذهبی با سینما شد که تا پیش از آن ، سینما رفتن را گناه می دانستند.

"دوچشم بی سو" هم برای اولین بار نمایش شفا یافتن با توسل به معصومین برپرده سینما بود و "استعاذه" از دو فیلم قبلی فلسفی تر نمایاند .داستان 5  نفر که برای دوری از گناه و غلبه بر نفس به جزیره ای دور افتاده می گریزند  ، غافل از آنکه وساوس شیطانی حتی در آن دورترین مکان ها هم آدم را رها نمی کند. پنج نفری که در واقع ابعاد مختلف نفسانی یک تن هستند که در پنج شکل انسانی تجسم یافته اند. نکته جالب اینکه در تیتراژ فیلم حتی ذکر شده بود که فیلمنامه براساس آیات قرآن و کتا بهای "بحارالانوار" علامه مجلسی و "استعاذه" شهید آیت الله دستغیب نوشته شده است.

 

عليرضا شجاع نوری در صحنه ای از فيلم آن سوی مه

 

سینمای عرفانی یا ...؟

 

"آن سوی مه" که در سال 1365 توسط منوچهر عسگری نسب ساخته شد ، اولین تلاش و تجربه بنیاد سینمایی فارابی در جهت الگو سازی برای سینمای ایران بود. بنیادی که اساسا برای هدایت و حمایت سینمای نوین ایران بوجود آمده بود. قرار بود الگویی برای  سینمای دینی ارائه شود  ، اما درواقع "آن سوی مه" (اگرچه خودش به مسئله قضا و قدر اشاره دارد)پایه و نمونه فیلم ها و سینمایی شد که دو سه سال بعد به سینما عرفانی شهرت یافت و حتی جوایز بسیاری هم از سوی متولیان فرهنگی و مسئولان سینمایی نصیب خود  ساختند. تب فیلم به اصطلاح عرفانی تا به آنجا رسید که حتی محمد متوسلانی هم ناچارا روی به آن آورد و تراژیک تر از همه این وقایع آنکه به ساموئل خاچیکیان هم اجبار کردند برای ادامه فیلمسازی اش باید فیلمی همچون "چاووش" را بسازد ! اما واقعیت این بود که سینمای از نوع "آن سوی مه " قرابتی با سینمای دینی مورد نظر نداشت و بیشتر به معانی خارج از  مفاهیم مذهبی و دینی ناب می پرداخت ، تکیه به متافیزیکی نامعلوم و ناشناخته ، التقاطی و کج و معوج و سردرگم که مبدا و ماخذ و منشاء آن روشن و مشخص نیست اگرچه می تواند با تعابیر امروزی در حیطه سینمای به اصطلاح معناگرا جای گیرد اما دخلی به سینمای دینی ندارد . ادامه این سینماست که در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 نوعی سینمای به گفته رایج "عرفانی" را برای سینمای ایران به بار می آورد که طیف وسیع و گسترده ای از فیلم ها را دربرمی گیرد. از آثار قابل توجهی همچون "هامون" داریوش مهرجویی گرفته تا "نقش عشق" شهریار پارسی پور که معلق تر و سردرگم تر به نظر می رسد و بالاخره در انحرافی ترین شکل خود فیلم "باباعزیز" ساخته ناصر خمیر و به تهیه کنندگی همان هایی که زمانی در بنیاد سینمای فارابی به اصطلاح الگوی "آن سوی مه" را ارائه نمودند. "بابا عزیز" که متاسفانه در بیست و سومین جشنواره فیلم فجر(علیرغم همه ضعف بارز ساختاری و سینمایی)  سیمرغ بلورین بهترین فیلم معنا گرا را هم دریافت کرد(مانند فیلم خانه ای روی آب ساخته بهمن فرمان آرا که علیرغم جهت گیری غیر دینی جایزه بهترین فیلم دینی را دریافت کرد!) ، بر رویه مدروز روشنفکرنمایان و یا روشنفکرزده ها ، می خواهد آمیزه ای از عرفان اسلامی  و آیین هندو را با چاشنی روابط غیرافلاطونی و ناهمگون با فرهنگ دینی به خورد جوان سرخورده از دنیای مادیت بدهد تا از چاه به چاله بیفتند و در برهوت دیگری سرگشته شود. برهوتی که بس خطرناکتر و فاجعه بارتر از دنیای مادی است. نتیجه آن سینمای به اصطلاح عرفانی دهه 60 که به قول شهید آوینی در همان سالها هم آنطرف ناسازش  پیدا بود ، "بابا عزیز" ی است که به قول شهید بهشتی عرفان را در سیبل های آویخته و خرقه های ریا و بی تعهدی ها و خانقاه نشینی های تباهی آور می بیند ، عرفانی که دکان است تا عرفان .

 

 

زهره سرمدی در صحنه ای از فيلم بايکوت

 

تعمیق سینمای دینی

 

ادامه کار هنرمندان آن روزهای حوزه هنری در زمینه سینمای دینی با فیلم هایی مانند "زنگ ها" و "بایکوت"

عمیق تر شد. آنها سعی کردند با تصاویر مختلفی از مرگ ، مخاطب را به تعبیر دینی و مذهبی رهنمون سازند.

محسن مخملباف در "بایکوت" تقابل مرگ مادیگرانه و مرگ معنوی را در تنش های روحی مارکسیست بریده ای به نام "واله" در زندان رژیم شاه  و آن باران صحنه پایانی فیلم که گویا واله را تطهیر می کند ، به نمایش در آورد. به قول خود مخملباف در این فیلم ، آب نماد خدا بود.

او در فیلمنامه "زنگ ها" هم که محمد رضا هنرمند کارگردانی کرد به مقوله وحشت از مرگ درمیان جماعت غافل می پرداخت و به سبک فیلم های پلیسی – معمایی این مفهوم دینی را تداعی می کرد که از مرگ گریزی نیست ، حتی اگر همه نیروهای بشری جمع شوند ، وقتی آن زمان  مردن که در کتاب ازلی ثبت شده فرارسد ، حتی لحظه ای هم نمی توان به تاخیرش انداخت.

 

"دستفروش" اوج سینمای دینی در حوزه هنری آن سالهاست . مسئله جبر و اختیار ، تقدیر و سرنوشت و اراده انسانی از اصلی ترین مقولات دینی است که در این فیلم به شکل پخته تری ارائه می گردد. مخملباف گفت که در "دستفروش" نوری که از پنجره شبکه ای زیرزمین آن دلال به چهره دستفروش می تابد ، نشانه خداست . اگرچه پس از مرگ به جهان تاریک و نامناسب همقطارانش می رود.

موقعیت هایی که انسانها جبرا در آن قرار می گیرند و ناچارا ملزم می شوند قواعد بازی را رعایت نمایند تا اینکه یک اراده انسانی  از منشاء فیض الهی این دایره بسته را بشکند.

 

شعائر مذهبی در کادر دوربین

 

دو فیلم "باشگاه سری" و "مردی از جنس بلور" به مقوله شعائر دینی نظر دارد.فیلم باشگاه سری ساخته جمال شورجه به آدم های جنگ در شرایط پس از جنگ نگاه دارد. شرایطی که دست کمی از همان موقعیت های دوران دفاع مقدس ندارد. شورجه در این فیلم به خوبی ارتباط شعائر دینی و نگرش عمیق مذهبی را در وجود یک بسیجی میادین جنگ و مامور اطلاعات امروز به تصویر می کشد. شعائری که در واقع ظاهرآن نگرش عمیق است و باعث می شود که در جای خود همین بسیجی ، هوشمندانه ترفندهای اطلاعاتی را علیه دشمن به کار گیرد. شورجه تصویری تاثیر گذار از حقیقت شعائر مذهبی ارائه می دهد و جایگاه  این شعائر در عملکرد و اندیشه های یک مومن را روشن می سازد. حرف و صحبت های این بسیجی که خیلی هم عامیانه به نظر می رسد ، به نوعی نشانگر همان ارتباط شعائر با ایمان قلبی او  است که در عملکرد ایثارگرانه و متهورانه اش در شناسایی عوامل دشمن بروز عملی می یابد.

شورجه در نمایش پیوند تفکیک ناپذیر شعائر با عمل ، سکانس پر معنای دیگری هم در فیلمش قرار داده ، همان صحنه ای که زن و مرد مالزیایی نماز جماعت بر پا می دارند و سپس در یک نبرد خونین به شهادت می رسند.

سعید سهیلی نیز در فیلم مردی از جنس بلور (1377) دغدغه آدم های جنگ در دوران پس از جنگ را دارد. آدم هایی که درگیر مسائل و معضلات روزمره شده اند. معضلاتی برآمده از فرهنگ و ارزش هایی که با اندیشه ها و تفکرات این آدم ها هیچ گونه سنخیتی ندارد.

فیلم به لحاظ ساختار سینمایی اگرچه مانند کار قبل سهیلی یعنی "مردی شبیه باران " یکدست نیست اما لحظات خوبی هم دارد ، بخصوص سکانس درخشان نهایی آن با معنای دوگانه اش . فیلم در نمایش شعائر مذهبی نیز موفق است . بسیجی قصه با نصب سمعک می شنود و با برداشتن آن کاملا از دنیای خارج منفک می گردد. کاری که او در هنگام نماز خواندن انجام می دهد و به شکلی سینمایی بریدن او از دنیای مادی را نمایش می دهد.

"شیدا" ساخته کمال تبریزی از آثار عمیق تر سینمای دینی در وادی دفاع مقدس محسوب می شود. بسیجی نابینا از طریق صوت قرآن که پرستاری آن را تلاوت می کند ، آرامش می یابد . عشق او ابعادی دو وجهی دارد ؛ از یک سو به عوالم عالیه عرفانی و از سوی دیگر به دختری که آوایش تداعی این عوالم را می نماید .

در  واقع این دو عشق در طول یکدیگر قرار می گیرند و از همین روست که آوای ملکوتی پرستار که همچنان کلام خدا را می خواند ، بدرقه رهایی پسر بسیجی به سوی دیار باقی می شود. در صحنه پایانی فیلم ، با شهادت بسیجی، اتاق تاریک می شود اما آوای قرآن پرستار همچنان به گوش می رسد تا تکان خوردن انگشتان پسر که حکایت آرامش ابدی اوست.

 

دستفروش

 

سبک استعلا در سینمای دینی

 

اندیشه و تفکر دینی در دو فیلم "هیوا" رسول ملاقلی پور و "روبان قرمز" ابراهیم حاتمی کیا به نوعی در سبک استعلایی و لایه های اکسپرسیونیستی این دو اثر جریان دارد.

عشق الهی بین حمید و هیوا ، زمان و مکان را درمی نوردد و فراتر از ابعاد مادی ، هستی این دوتن را به هم وصل می کند تا در عالمی تجرد گونه صبغه های برجسته ای از عشق قدسی را به نمایش درآورند. صبغه ای که جریان سیالش در ساختار فیلم راه می یابد و نوعی از بی زمانی و بی مکانی را دریک نگاه ناب دینی به تماشاگر القاء می نماید.

در زندگی محکوم و جبرگرایانه دو رفیق فیلم "روبان قرمز" ، زن تازه وارد همچون فیض الهی آنها را از دایره بسته خود خارج و به سوی شرایط جدید آزادی و رهایی از قید و بندهای مادی و توهمات غیرمادی سوق می دهد. شرایطی که باعث می شود همه دلبستگی های زندگی شان فرو ریزد ، مرد افغانی از همه تانک هایش دل بکند و رزمنده دیروز که سرسختانه بر پاکسازی میدان مین مصر بود ، در تونل رویاهایش نقش عشق بکند. لاک پشت و گذر آرام او از مقابل دوربین درجای جای فیلم ، می تواند نمادی از همان حاکمیت جبرگرایانه طبیعت باشد که با تغییر روحیه آدم های قصه در شکستن آن جبر و انتخاب اختیار در چارچوب سرنوشتشان ، مفهوم دینی از مقوله جبر و اختیار  به نمایش گذارده می شود.