مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٥
 

آسیب شناسی سینمای ایران

 

 

  لذت بردن از سالن‌هاي سينما حذف شده!  

 

تمامی امكانات ، سرمايه‌ها ، مديريت صحيح ، تخصص در توليد و نمايش ، تعامل با حمايت‌هاي بخش دولتي و استفاده از ابزار و تكنولوژي روز و استاندارد دنيا در واقع بستری است براي محتوا و فرم و استيل سينمايي كه كارگردان يا فيلمساز پرداخت مي‌كند. بسياري از پروژه‌هاي سينمايي در همين سينماي خودمان بوده كه از امكانات فوق‌العاده در حد و حدود سينماي ايران برخوردار بود‌ه‌اند ولي به دليل ضعف موضوع و پرداخت كارگردان ، هيچ شده‌اند. به خاطر دارم فيلمي در همين سينماي دفاع مقدس با امكانات و سرمايه كلان ساخته شد و كارگردان بعد از 10 سال كه از پايان جنگ گذشته بود تازه در فيلمش به مقوله چرايي دفاع مردم ايران مي‌پرداخت و خيلي مستقيم و با تصاوير به شدت شعاري و ضعيف سعي می کرد ، دلايل دفاع مقدس 8 ساله را با زباني الكن براي مردمي شرح دهد كه با گوشت و پوست‌شان آن را احساس كرده بودند و حالا از سينما انتظار داشتند ناگفته‌ها و ناديده‌هاي اين دفاع را برايشان به تصوير كشد. منظور اين است كه آن امكانات و مديريت استاندارد و جدي، تنها يك روي سكه است و روي ديگر، توانايي فيلمساز در پرداخت و ارائه سينما به مفهوم واقعي كلمه است. فيلمسازي كه بتواند از اين امكانات استفاده كرده و همان حيرت سینمایی را براي تماشاگر ايجاد كند.

فیلمساز ما  از یک سو بایستی دریابد که سينماي امروز ، ديگر از مرزهاي هنري-تجاري گذشته و به تلفيقي از اين دو رسيده است. نمونه‌هاي اين سينما در توليدات خصوصا يكي دو دهه اخير بسیار است. نمونه خاصي كه مي‌توان ذكر کرد،  فيلم «قهرمان» ژانگ ييمو است. فيلمسازي از نسل پنجم سينماگران چين كه به سينماگر هنري مشهور بود و آثارش از فيلم‌هاي كيارستمي هم اسلوموشن‌تر می نمایاند.  اما حالا با فيلم هایی مانند  «قهرمان»  و "خانه خنجرهای پرنده " بر اساس فرهنگ‌ و آيين‌هاي چين و افسانه‌ها و اسطوره‌هاي این سرزمین  و حتي اكشني كه بر اساس همین فرهنگ يعني نوع خاصي از ورزش رزمي شرقي با مايه‌هاي عرفاني استوار است  ،  با استفاده از سوپر پروداكشن قوي، فيلمي جلوی دوربین برد  كه 2 هفته رتبه پرفروش‌ترين فيلم بازار سينماي آمريكا را در اختیار گرفت. يعني همه آن آثار اجق وجقي هاليوود را كنار زده ، بدون اين‌كه چه در ساختار و چه در محتوي، كوچك‌ترين باجي به سينماي آمريكا بدهد. به نظر می آید این مسئله کوچک و قابل گذشتی در سینمای امروز نباشد. براي فيلم «قهرمان» اگرچه هزينه بالايي صرف شد و امكانات بسياري به كار گرفته شد اما موضوع و پرداخت ژانگ ييمو به خوبي آن را پوشش داد.

از طرف دیگر ، به نظر می رسد که از اواخر دهه 60  و اوایل دهه 70 میلادی ،  جهان موجود با مدل‌هاي اساطيري خودش فاصله گرفت. وقتي به دهه‌هاي 50 و 60 سينماي غرب نگاه کنیم ،  متوجه مي‌شويم  که در آن ، گرايش به اساطير به شدت به چشم می خورد . مثلا در فيلم‌هاي تاريخي مانند «اسپارتاكوس» یا "سقوط امپراطوری روم" و يا فيلم‌هاي وسترن كه اساسا می توان گفت ، سينماي وسترن در شكل واقعي‌اش بازشناخت اساطير فرهنگي غرب است.

ولي از دهه 70 به بعد و خصوصادر دهه 80 نوعی فاصله‌گيري از این مدل ها دیده شد. به نظر برخی کارشناسان سینمایی با گسترش تكنولوژي كامپيوتري و توسعه مدل فيلم‌هاي وابسته به جلوه های ویژه و حادثه پردازی  صرف و روابط سطحی ،  به تدريج گرايش‌ اساطيري در فيلم‌ها و آثار هنري، رنگ باخت  و كاركردهاي اجتماعي خود را از دست داد. در واقع بيش از آن‌كه هدف‌هاي فرهنگي و تاثيرات مربوط به آن را ايجاد كند، يك نوع از خود بيگانگي فرهنگي به وجود ‌آورد و به تدریج نمادهاي اساطيري به مدل‌هاي تجريدي و بدلي تبديل شدند. اما  از اوايل دهه 90 به اين سمت مجددا يك نوع بازگشتي حس شد كه در همه آثار هنري از جمله «سينما» سمت گیری به  سوي اساطير در مضامين و موضوعات ، بار دیگر خود را نشان داد  و به نوعي تداعي همان سينماي دهه 50 و 60 ميلادي را در اذهان به وجود آورد .

مثلا دوباره «اسپارتاكوس» و "سقوط امپراطوری روم "ساخته شد (در قالب فيلم «گلادياتور») ، يا وسترن هایی  كه كوين كاستنر ساخت به نام «با گرگ‌ها مي‌رقصد» و "دشت باز" و یا حتی  در مدل‌هاي پايين تر ، في‌المثل در  فيلم «آخرين سامورايي» كه فرهنگ سنتي شرق بر تفكرات مدرن رجحان داده شد. حتی در سينماي تجاري امروز هم اين نوع گرايشات را مي‌بينيم.

اين بازگشت به وضوح در سينماي غرب به چشم مي‌خورد. منتها در سینمای غرب ، عامل آن از خود بیگانگی فرهنگی  ،  تناقض‌هايي بود كه در ماهیت  مدرنيته  تنیده شده ،  اما اين‌جا و در سينماي ما علت ديگري براي هویت باختگی  وجود دارد. يعني دليل آن، انفجار تكنولوژي و امكانات نرم‌افزاري نیست بلكه فاصله‌گيري از موضوعاتي است كه می تواند غرور و هويت ملي ما را تحريك كند يا به تحرك دروني مخاطب تلنگر بزند.  همچنانکه پیش تر نیز گفته شد ،  عدم وجود يك تعريف واقعي از سينما ، باعث پديد آمدن اقتصادي ورشكسته و فرو افتاده شد كه نه دولتي بود و نه خصوصي. و از درون این پديده آشفته مدلي از فيلمسازي بیرون آمد که عاري از ظرفيت‌هاي لازم براي به‌كارگيري موضوعات و مضامين جدي و  فاقد برخورداری از ساخت قابل قبول شد.  بنابراین در حالی که جامعه ما ، جامعه‌اي پر از مدل‌هاي اقتدار ملي در طول تاريخ خود است و  هم در تاريخ باستان و هم در تاريخ معاصرش مملو از كاراكترها و شخصيت‌هاي اسطوره ای است ، اما سینمای ما به دلیل فقدان یک مدیریت صحیح خصوصا در یک دهه اخیر ، عاجز از استفاده از چنین گنجینه ارزشمندی ماند.

در همين تاريخ معاصر مان حوادث مهمی اتفاق افتاده مثل مشروطیت  یا  كودتاي 28 مرداد كه نقش بسيار مهمي در شكل‌گيري جريانات سياسي-اقتصادي و فرهنگي در ايران و جهان ایفا کردند. اما اين سينمايي كه به آن سينماي ملي و صنعتي و پرافتخار و پويا اطلاق مي‌شود كه در سال بیش از  70 فيلم توليد مي‌کند با آن همه ادعا و غرور، هيچ گرايشي به ساختن فيلمي در باب چنین موضوعاتی  نشان نمی دهد.  به تولید فیلم درباره موضوعاتی كه به هويت ملي ما تلنگر زد و  اساسا نظام اجتماعي  و  وضع جامعه ما را نسبت به جهان اطراف دگرگون كرد ، تمایلی ندارد و همچنین  ديگر حوادث مهم سياسي اجتماعي و موضوعاتي كه در بطن جامعه امروز ما در جریان است ، كاركردهاي خودش را داشته ، اثرات خاص خودش را مي‌گذارد و تداوم مي‌يابد ولي مدل‌ها و بازتابش در سينماي ما ديده نمي‌شود!

در مقابل، سينماي امروز جهان خصوصا در آمريكا علي‌رغم حبس بودن در تيول يك سري كمپاني‌هاي بزرگ ولی  حتي يكي از اين‌گونه وقايع و حوادث و كاراكترهاي مهم را از دست نمي‌‌دهد. نگاه كنيد رابرت ردفورد آمريكايي كه معمولا درباره نقاط مهم  تاريخ آمريكا حساس است  ، دو سال پیش  فيلمي تهيه کرد درباره خاطرات چه‌گوارا كه اساسا دشمن همين نظام سرمايه‌داري آمريكا به شمار مي‌آمد ولي حضور و تفكرش در شكل‌گيري تاريخ معاصر آمريكاي لاتين بسيار تاثيرگذار قلمداد گرديد. همچنين درباره حوادث مهمي مانند: «واترگيت»‌، «11 سپتامبر» و... فيلم‌هاي ماندگاري ساخته شده و حتی دوران فعاليت روساي جمهور اخير امریکا در قالب فيلم‌هايي جذاب تصوير گردیده و جنجال‌برانگيز هم شده اند. في‌المثل فيلم «جي اف كي» مجددا پس از 40 سال  پرونده قتل جان اف كندي را مطرح ساخت يا فيلم «نيكسون» پرسش‌هاي زيادي را درباره قصورها و مسامحه های اين رئيس جمهور ، در سطح جامعه آمريكا و اصلا دنيا پديد آورد و یا  در مورد همين جنگ خليج فارس، تروريسم و... از ابعاد مختلف شاهد آثار سینمایی قابل قبولی بوده ایم.

قطعا  بحثي نيست که بيشتر اين فيلم‌ها از نگاه آمريكايي و جانبدارانه ساخته می شود . اما منظور اين است كه هيچ حادثه و واقعه سياسي، اجتماعي و تاريخي و فرهنگي از زير دست‌شان در نمي‌رود.

ولی در سينما ی ما از اين خبرها نيست . علاوه بر اینکه متاسفانه تقریبا پرونده سینمای جنگ بسته شده ! ( و حتی پرداختن به ریشه ها و ماهیت تاریخی آن نیز برای دست اندرکاران و گردانندگان این سینما  مهم نیست) و کسی هم کاری به کار تاریخ پرفراز و نشیب سیاسی و فرهنگی و اجتماعی این سرزمین ندارد !! در حالي كه اين جامعه مشحون از حوادث  و پدیده های مختلف  است ، فیلم های ما اغلب از چند  قصه هزاران بار تکرار شده  و کلیشه ای تقلیدی آن طرف آبی تحت عنوان کمدی به اصطلاح خانوادگی یا حادثه های آبکی (بازهم تقلید از فیلم های آن سوی آب ها) و یا ملودرام های کهنه هندی فراتر نمی رود و به آنچه در این سرزمین می گذرد توجهی نمی کند ؛  از مقولاتی  مثل عدالت و آزادی  تا تناقض‌هاي موجود در نسل جديد و اختلافات بي‌پايانش با نسل قديم، در به‌كارگيري شيوه‌هاي عجيب و غريب زندگي تا موجوديت طبقات مختلف اجتماعي، كه مدام بازتاب‌هاي جديدي را بروز مي‌دهد. شما هيچ تصويري از اين پديده‌ها در سينماي ايران نمي‌بينيد. آن‌چه داريم يك سينماي خنثی است كه اساسا کاری با تماشاگر و  احساسات و انديشه وي ندارد و  مولد هيچ جرياني در درون مخاطب خودش نيست. شاید به قول یکی از فیلمسازان همین سینما ، دیگر  لذت بردن از سالن‌هاي سينما حذف شده است!