مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ مهر ۱۳۸٥
 

نگاهی به فیلم "خبر داغ"

 

 

Scoop

 

تخم مرغ های یک مرغ خیالی

 

 

در صحنه ای از فیلم "آنی هال" (1977) ساخته وودی آلن ، "آلوی"(با بازی خود آلن) برای "پام" (با بازی رابرت دووال) تعریف می کند دوستی دارد که فکر می کند مرغ است. "پام" می پرسد که :"خب ، چرا او را به تیمارستان می بری؟" و "آلوی" پاسخ می دهد :"پس با تخم مرغ هاش چه کار کنم ؟!!"

شاید همین قطعه کوتاه طنز را بتوان حکایت سینمای وودی آلن دانست که اینک وارد پنجمین دهه فیلمسازی خودش شده و همچنان قصد دارد فیلم موفق "آنی هال" را بارها و بارهای دیگر تجربه کند. وودی آلنی که در سینمای آمریکا لقب روشنفکر گرفت و همین،  امر را برای او مشتبه ساخت که واقعا روشنفکر است. وودی آلنی که اگرچه سالها در نیویورک ، افه ضد هالیوودی داشت و حتی مراسم اسکار را به اصطلاح تحریم کرده بود ، اما کمتر سالی بود که در همان مراسم ، فیلمی از او حداقل در رشته فیلمنامه نویسی نامزد دریافت جایزه نشود. این به جز جوایز متعددی است که فیلم هایی مانند "آنی هال" ، "هانا و خواهرانش" و...در روی سن مراسم اهدای جوایز آکادمی را کسب کردند.

در واقع سینمای آمریکا که پس از دهه 60 و اوج گیری سینمای اروپا در مقابل فضای هنری و روشنفکری آثار امثال برگمان و آنتونیونی و بونوئل و...مغبون و مغلوب شده بود  و از همین رو لااقل برای جا نماندن از سینمای اروپا هم که بود ، کسی مثل وودی آلن از دل هالیوود بیرون آمد و پز روشنفکری گرفت. در نیویورک لنگر انداخت ، فیلم هایش را با ظاهری ساده و بدون زرق و برق های معمول ساخت(فقط به تیتراژهای فیلم های وودی آلن توجه نمایید که اغلب آنها از یک عنوان بندی ساده با موسیقی معمولی فراتر نمی رود.) ، از مراسم اسکار دوریجست ، با سوپراستارهای هالیوود رفت و آمد نداشت و آنها و رفقای فیلمسازشان در لس آنجلس را با عناوین یک مشت آدم لوس و ننر خطاب می کرد.

اما همین وودی آلن روشنفکر و ضد هالیوود بالاخره ، چند سال پیش نزد هم کیش خود ، استیون اسپیلبرگ ( از غول های همان سینمای به قول آلن ، لوس و پر زرق و برق هالیوود) رفت و در کمپانی او ، "دریم ورکس" فیلم "پایان هالیوودی" را ساخت که در واقع به مضحکه کشاندن سینمای هنری اروپا و مجموعه منتقدین و نویسندگانش بود و اعاده حیثیت از سینمای هالیوود.

 این همکاری وودی آلن با دریم ورکس به همان یک فیلم ختم نشد و همچنان تا همین فیلم قبلی آلن یعنی " امتیاز نهایی" ادامه یافت تا اینکه او بالاخره موفق شد با همکاری همین دوستان دریم ورکسی ، کمپانی مخصوص خود را علم کند و اولین محصولش یعنی "خبر داغ" را بیرون دهد.

در واقع می توان گفت حکایت روشنفکری و متفاوت بودن وودی آلن از هالیوود ، حکایت همان دوست او در فیلم "آنی هال" است که فکر می کرد مرغ است و حکایت آنهایی که سالها این ادعای آلن را تایید و تبلیغ کردند مثل همان "آلوی" است که علیرغم اینکه می داند دوستش مرغ نیست ولی به تخم مرغ هایش باور دارد!!

وودی آلن (چنانکه در بعضی مصاحبه هایش هم عنوان کرده) از همان ابتدا ، سینمای اینگمار برگمان سوئدی را در مقابل خود گذاشت و خیلی خودمانی کپی کرد ؛  فیلم هایی مانند :"کمدی نیمه شب تابستان" (که آشکارا تقلید فیلم "لبخندهای یک شب تابستانی" بود) ، "زن دیگر" ( که از روی فیلم "توت فرنگی های وحشی " کپی شده بود) ، "هانا و خواهرانش "( که حتی بعضی صحنه هایش نعل به نعل از "مصائب آنا" گرفته شده بود) . علاوه براین دیگر فیلمسازان هنری اروپا مثل فدریکو فلینی را هم از قلم نینداخت و کپی برخی آثار وی مثل :"هشت و نیم" ، "آمارکورد" ،" بوکاچیو 70" و... را هم تحت عناوین "خاطرات استارداست" و "روزهای رادیو" و اپیزودی از "داستان های نیویورکی" با نام خودش  بیرون داد!!( شاید بتوان نقش آلن در فیلم" بدل" مارتین ریت که از اسمش برای به نام خود ارائه دادن فیلمنامه های دیگران در فضای آلوده مکارتی سوء استفاده کرد ، را به قسمت اعظم  زندگی هنری او ارتباط داد)

نقطه قوت فیلم های وودی آلن پرحرفی ها و فلسفه بافی ها و سفسطه ها و مغلطه های کلامی او در فیلم هایش است که از قضا محلی است برای فاصله  بیشتر از سینمای ناب! از اولین فیلم های آلن به خوبی می توان این حرافی و وراجی را مشاهده کرد ، منتها در آن سالهای اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 که فیلم هایی همچون "پول را بردار و فرار کن" و "عشق و مرگ " و "موزها" را می ساخت ، تحت تاثیر برخی کارگردانان موج نو اروپا مثل ژان لوک گدار بود که خود در موج تفکر چپ های چینی و روسی ، به اصطلاح جوگیر شده بود و آثاری مانند "پی رو خله" و "چگونه ادامه خواهد یافت؟" را می ساختند. تقریبا نمی توان تفاوت آنچنان مابین حرف های کاراکترهای اغلب فیلم های وودی آلن و شخصیت شان که پیرامون همان حرف ها شکل می گیرد ، به جز اسم آنها پیدا کرد. در واقع مخاطب از آن شخصیت ها ، کنش دیگری  به جز حرف و حرف و حرف نمی بیند . به دلیل همین خیل حرف ها و انبوه سخنان ، هر فیلمنامه وودی آلن حجم وسیعی از مونولوگ ودیالوگ را در برمی گیرد که شاید از همین روست  آکادمی نشینیان هالیوود (به خاطر کم نیاوردن در مقابل روشنفکرهای شرق آمریکا) معمولا فیلمنامه ای آلن را در اغلب دوره ها  نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه کرده اند.(اگرچه کمتر جایزه ای هم به آنها داده اند) . لابد می دانید ملاک آعضای آکادمی در انتخاب آثار برتر، شیوه متری و ساعتی است(یعنی هرچه فیلم ها طولانی تر ، بهتر !) و در زمینه برگزیدن فیلمنامه هم روش کیلویی را مد نظر دارند ، به این مفهوم که هرچه فیلمنامه های سنگین تر ( به لحاظ وزنی ) ، بهتر !!

اما در مقابل اینگونه فیلمنامه های وزین! به نظر اکثر منتقدان و کارشناسان سینمایی  فیلم های وودی آلن  از کارگردانی چندان قوی برخوردار نبوده اند. این موضوع خصوصا وقتی می تواند بیشتر مورد توجه قرار گیرد که دو کتاب "وقتی فیلمبرداری پایان می گیرد ، مونتاژ آغاز می شود" از رالف رزنبلام ( تدوینگر فیلم های دهه 90 وودی آلن) و "وودی آلن سر صحنه" از تیری دی ناواسل (دستیار آلن در دهه 80) را مطالعه کنیم. در کتاب اول می خوانیم که رزنبلام چقدر در مونتاژ فیلم های آلن با مشکل کمبود نماهای مورد نیاز مواجه بوده که حتی در مراحلی تدوین فیلم را غیر ممکن می کرده است . از همین رو رزنبلام ناگزیر وودی آلن را مجبور می ساخته که مجددا بعضی نماهای لازم را فیلمبرداری کند تا امکان تدوین فیلم ، فراهم آید. این اتفاق در هنگام فیلم هایی مثل :"موزها" ، " عشق و مرگ" ، " پول را بردار و فرار کن" و "خوابگرد"  می افتد . در کتاب دوم هم ناواسل ، از نقش مهم  کارلو دی پالما ، فیلمبردار برخی فیلم های وودی آلن صحبت کرده و می نویسد که آلن همواره فقط با یک ایده ادبی ، به سراغ فیلم ساختن می رفته و اغلب این دی پالما بوده که آن ایده های ادبی را به فیلم و عناصر سینمایی بدل می ساخته است .

اما همه این توضیحات فقط برای آن بود که قبل از بررسی فیلمنامه تازه ترین فیلم وودی آلن به نام "خبر داغ" ، نوعی اسطوره زدایی از فیلمسازی بکنیم که سالهاست در هاله ای از توهمات روشنفکرنمایانه خصوصا در میان بعضی سینما دوستان وطنی قرار گرفته است ، توهماتی که دیری است از محیط سینمایی حتی همان آمریکا هم رخت بربسته ولی به قول دوست و همکار گرامی مطبوعاتی ام ، مازیار اسلامی (که اخیرا مقاله ای خواندنی در باره ظاهر هنری و روشنفکر نمایی سینمای وودی آلن نوشته بود) "بادهای غربی" همیشه با تاخیر چند ده ساله به ایران می رسند!

اما فیلم "خبر داغ" درباره یک دانشجوی روزنامه نگاری جوان است به نام "ساندرا پرانسکی "(با بازی اسکارلت جوهانسن) که به دنبال یک خبر داغ و دست اول برای نوشتن پایان نامه تحصیلاتش ، راهی لندن می شود تا زندگی برخی ستارگان سینما را دستمایه قرار دهد ، اما موفق نمی شود . او در حین ناامیدی ، گذارش به نمایش یک شعبده باز به نام "سید واترمن" ( با ایفای نقش وودی آلن  ) که به "اسپلندینی" شهرت دارد می افتد و در یکی برنامه های او داخل کمدی می شود که  در آن کمد بطور اتفاقی روح جو استرامبل ، ژورنالیست معروف که به تازگی مرده ، به سراغش می آید تا آخرین خبر داغش درباره اینکه پیتر لایمن پسر  لرد لایمن اشراف زاده مشهور ، همان قاتل زنجیره ای کارت های تاروت است را بدهد.  این خبر را جو استرامبل در حالی که در قایق مرگ بر روی رودخانه سیتکس به سوی جایگاه ابدیش می رفته ، از زنی می شنود که به تازگی مسموم شده و مرده بود. ساندرا نقشه ای می ریزد تا با کمک سید واترمن ، پیتر لایمن را به دام بیندازد و خبر داغ خود را منتشر نماید. او واترمن را به جای پدر خود جا می زند که تاجر نفتی است و به این ترتیب در دم و دستگاه لایمن ها نفوذ می کند. واترمن اگرچه در آغاز نمی پذیرد که پیتر لایمن عامل قتل های زنجیره ای زنان است اما کم کم و با کنجکاوی هایش متقاعد می گردد که چنین قضیه ای حقیقت دارد. فقط مشکل اینجاست که در این زمان دیگر ساندرا ، چنین موضوعی را باور ندارد ، چون یک دل نه صد دل عاشق پیتر شده است!

همچنانکه در ابتدای این مطلب گفته شد ، وودی آلن همچنان در پی تکرار موفقیت آثار اولیه خود مثل "آنی هال" و "عشق و مرگ" است اما هربار که این تلاش را می کند ، کمتر موفق می شود. او در فیلم "خبر داغ" بازهم به سراغ سوژه های فانتزی می رود تا در قالب آن ، دغدغه های همیشگی اش درباره عشق و عقده های فروخورده را مطرح نماید . مانند آنچه در "عشق و مرگ" و "رز ارغوانی قاهره" و "نفرین عقرب یشمی" آنجام داد. با این تفاوت که فانتزی "خبر داغ" بسیار دم دستی و سطحی و ساده انگارانه است. به نظر می آید پس از 40 سال فیلمسازی ، کارگردان روشنفکر نیویورکی ،  بدجوری سهل انگار و بی خیال شده است. خستگی و دل زدگی از سینما از همه جای فیلم "خبر داغ" سرازیر است. شاید هم از آنجا که وودی آلن هرگز عاشق سینما نبوده و فقط از طریق آن خواسته ، حرف بزند و حرف هایش را بقبولاند و یا چیزی را ثابت کند ، این سردستی بودن کمتر توی ذوق می زند. او که پس از چند کار به شدت ناموفق مثل "هر چیز دیگر " و "ملیندا و ملیندا" ، سال گذشته ملودرام "امتیاز نهایی" را براساس تراژدی آمریکایی تئودور درایزر و بدون حضور خودش روی پرده برد ، امسال مجددا به روزگار گذشته اش برگشت.

اما آلن گویا آن تراژدی آمریکایی "امتیاز نهایی"  را در "خبر داغ" ادامه می دهد. در واقع پیتر لایمن برای ساندرا پرانسکی حکایت همان جذابیت بورژوازی تراژدی آمریکایی است که شهروندان دیگر طبقات اجتماعی را در خود غرق می کند و گویی گوش و هوششان را می رباید. شاید به همین دلیل است که وودی آلن آن صحنه معروف از قایق به دریا انداختن تراژدی آمریکایی را در اواخر فیلم "خبر داغ" گنجانده است .(این هم یک مورد دیگر از سطحی نگری آلن در فیلم جدیدش ). اما او این تراژدی را در همان حیطه ملودرام نگه نداشته و طبق آنچه این روزها رایج است به عرصه خبررسانی و رسانه ها می برد. کسالت بار بودن میدان خبر رسانی امروز در دنیای تکراری ستاره ها و قهرمانان ، حقایقی که با معجزه و تصادفی از دل دنیای مردگان بیرون می آید ( گویندگان حقیقت نتوانسته اند زنده بمانند !!) و قدرت سرمایه داری که بازهم این حقایق را بلعیده و وارونه بیرون می دهد به علاوه ماجرای  خبرنگاران به ظاهر آزادمنشی که در دام همان قدرت های سرمایه داری ، حل می شوند و واقعیات را کتمان می کنند ، همه آنچه است که وودی آلن در فیلم "خبر داغ" می خواهد بگوید. او برای تصویر کردن این حرف ها ، کاراکتر پر حرف دیگری مثل خودش (همان دانشجوی روزنامه نگاری که گویا اساسا یک وودی آلن دیگراست با همان نوع  سخن گفتن و تاکیدات خاص بیانی ) را به کمک می گیرد تا این بار دو نفره مخ تماشاگر را زیر ضربه بگیرند.

ساندرا دختر دانشجویی که می خواهد داغ ترین خبر روز را برای پایان نامه تحصیلات روزنامه نگاری اش بیابد ، ناچار آمریکا را رها کرده و به لندن می رود تا برخی هنرپیشگان را به دام اندازد ولی هیچ موضوع دندان گیری که تکراری و کهنه نباشد را در جامعه هنری نمی یابد . آلن بازهم در اینجا مثل فیلم "شهرت" و یا "پایان هالیوودی" در حاشیه داستان خود ، هنرمندان امروز را زیر علامت سوال برده و روزمرگی  آنها را به سخره می گیرد و با این مضحکه ، شخصیت اصلی اش یعنی همان ساندرا پرانسکی را به طرف هنرمندان حاشیه ای (مثل شعبده بازان ) می کشاند که در واقع اخبار داغ از داخل گنجه های همین حاشیه نشینان هنر رسمی امروز بیرون می آید.( شاید در اینجا نظر وودی آلن به سینمای خودش است که تقریبا  در حاشیه جریان اصلی سینمای آمریکا ، یعنی هالیوود فعالیت دارد).

اگرچه قرار است مثل اکثر آثار قبلی آلن ، طنز ماجرای "خبر داغ" براساس نزدیک شدن موقعیت های بسیار دور از هم و متضاد شکل بگیرد (مثل وقتی که در "نفرین عقرب یشمی" وودی آلن و هلن هانت که به عنوان همکار اختلافات زیادی باهم دارند ، در اثر یک طلسم عجیب و غریب به هم نزدیک می شوند و یا در "پایان هالیوودی " که وودی آلن در حال نابینایی ناچار است فیلمی را برای کمپانی همسر سابقش کارگردانی نماید تا دوباره گرفتار بیکاری چند ساله نشود!) همچنانکه ساندرا به ظاهر ضد سرمایه داری و اشرافیت است و از افرادی مثل پیتر لایمن تنفر دارد ولی برای بدست آوردن خبر دست اول مور نظرش ناچارا به او نزدیک می شود اما در فیلمنامه آن زمینه های تنفر و دوری ساندرا از سوژه ای که  ناگزیر همراهش گشته ، بوجود نمی آید و به همین دلیل کمتر مخاطب دچار آن حس طنز ناشی از دو گانگی موقعیت می شود. حتی حرف های مداوم سید واترمن هم نمی تواند این موقعیت را در فیلمنامه تقویت کند و از قضا بیشتر به خنثی شدن آن  کمک می نماید.

از طرف دیگر  دارن مک گاوین (خبرنگار کنجکاو سریال " شکارچی شب") بازی های  ساندرا هم بدون منطق و از سر اتفاق و تصادفی رخ می دهد ، مثل رفتن داخل اتاق موزیک پیتر و یا یافتن کارت های تاروت که تقریبا هیچ نقشی در پیشبرد و یا چرخش های قصه ندارد. و یا  آمدن جو استرامبل از عالم مردگان در آن کمد جادویی که فقط به لحاظ عادی نمایی شبیه حضور بوریس مرده در میدان جنگ فیلم "عشق و مرگ" است وگرنه به هیچوجه آن سیر گریز و فراری که در فیلم "عشق و مرگ" و همچنین باورهای بوریس (که در طول فیلم و در فضاهای سوررئال بیان می شود و زمینه ای قوی برای صحنه فوق محسوب می شود )، در فیلم "خبر داغ" برای فرار جو از قایق مرگ ، آنهم در حضور ملک الموت روایت نمی شود. همچنانکه نقش سلطان نفتی بازی کردن سید واترمن هم بدون سازگاری با منطق قصه و احتمالا  فقط از سر حفظ شعاری متناسب با اشراف زادگی لایمن ها در فیلمنامه گنجانده شده و گرنه از این سلطان بودن هیچ بهره دراماتیکی برای پیشبرد ماجرا گرفته نمی شود بلکه شاید اگر هر چیز دیگر حتی همان شعبده باز معرفی می گردید ، نقش موثرتری در روند داستان برعهده می گرفت. استفاده از کمدی که فقط جو از طریق آن می توانست با ساندرا ارتباط برقرار نماید و آن کمد هم متعلق به سید واترمن بود  که از ناچاری ساندرا بایستی او را در کنار خود تحمل کند تا بتواند با استفاده از راهنمایی های جو ، پیتر لایمن را به دام اندازد ، می توانست بهترین استفاده روایتی از حضور شعبده بازی به نام واترمن در این فیلم باشد  که نعلیق و در عین حال طنز مورد نظر را هم در فیلم به وجود آورد . ولی این نیاز و ضرورت عنصر شعبده باز و کمد جادویی اش در فیلمنامه جا نمی افتد ، چون به جز یک یا دوبار اصلا تاثیر چندانی در ارتباط جو و ساندرا نداردو خصوصا از زمانی که سید به نقش تاجر بزرگ نفتی  در قصه قرار می گیرد ، نقش شعبده بازی اش به شدت کم رنگ می گردد  به جز چند صحنه ای که با ورق تردستی انجام می دهد و شاید اگر با همین نوع تردستی وارد  قضیه کشف قتل های زنجیره ای کارت های تاروت می شد ، قطعا کشش دراماتیکی لازم را برای فیلمنامه حتی در اواسط آن بدست می آورد.

پاسیو بودن سید واترمن در میانه قصه یعنی از وقتی جو استرامبل با ساندرا ارتباط برقرار می کند تا انتهای آن که به ماجرای قاتل بودن پیتر پی می برد تقریبا در مورد اغلب شخصیت های دیگر قصه به جز ساندرا به چشم می خورد . حتی پیتر لایمن نیز در دو سوم فیلمنامه تا جایی که پی به مقصد ساندرا می برد ،  همین گونه انفعال را نشان می دهد . انگار که انفعال آدم ها در فیلم "خبر داغ" اصلا جزیی از روایت است و بطور غیر عمد درون فیلمنامه وارد شده است. حتی این انفعال به ملک الموت این فیلم هم سرایت کرده بطوریکه از چند بار فرار جو استرامبل از قایق مرگ ، تنها یک بارش را متوجه شده و به دنبالش تا عالم زندگان می آید!

از طرف دیگر اشراف زاده بودن پیتر و وارث  لایمن ها بودنش هم نقش چندانی در فیلمنامه ندارد که می توانست مواجهه اش با سید واترمن شعبده باز و تردست ، ماجراهای کمیک متعددی بوجود آورد  اما متاسفانه در روند داستان حرام شده است و تماشاگر ، صحنه چندانی از اشراف زادگی پیتر و تاثیرات آن در زندگی اش و همینطور در ارتباطش با ساندرا نمی بیند.  او به راحتی دروغ های ساندرا را می پذیرد (حتی ساده لوحانه تر از خانواده شیما در مجموعه "کلانتر" تلویزیون خودمان !!) و به جای  تلاش برای غرق کردن ساندرا ، عکس العمل هوشمندانه ای که ویژه این گونه خانواده ها در فیلم های مشابه است را نشان نمی دهد و  البته پلیس هم ساده لوح تر از او ، نقش بازی کردنش( که حتی از نقش های ضعیف سهراب در همان مجموعه کلانتر آبکی تر و در عین حال آزار دهنده تر است ) را به آسانی قبول می نماید تا اینکه در صحنه اوج پایانی خانم ساندرا مانند سوپرمن خود را در مقابل پیتر لایمن توطئه گر ظاهر ساخته و همه نقشه های او را نقش برآب می کند!! و البته تمامی این نقطه ضعف ها ناشی از فیلمسازی است که همه چیز حتی مخاطبش را سهل و آسان می گیرد و هنوز بر این باور است که مرغ است !! و بدا به حال مخاطبانی که علیرغم علم به توهمات باطلش مبنی برمرغ بودن ، همچنان نگران تخم مرغ هایش هستند!!!