مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٥
 

آسیب شناسی سینمای ایران : تلقی نادرست از سینمای هنری

 

 

جشنواره،جشنواره،جشنواره

 

 

 آسيب ديگر سينمای ایران  كه به نظر از دل عدم وجود تفكر و بينش سينمايي بیرون می آید ،  تلقي نادرست از سينماي هنري است كه هنوز در ميان بخشي از سينماگران ما و همچنين بعضي منتقدين و نويسندگان سينمايي به چشم مي‌خورد. اين‌‌كه سينماي هنري يعني ا از جذابيت‌هاي مختلف دوري كردن و بهره‌گيري افراطي از نمادها و سمبل‌ها و اهميت ندادن به مخاطب. گويا هنر يعني دوري از مخاطب و تماشاگر. اين‌‌كه بگويم براي دل خودم فيلم ساختم .  مثل اين است كه بخواهم فولاد را خيلي سست و شكننده بسازم و بگويم براي دل خودم فولاد ساختم. آیا در آن صورت ، اسم آنچه ساخته شده را می توان فولاد گذارد؟!

اين‌‌كه گروهي از سينماگران ما سال‌ها به هواي سينماي هنري، براي دل خود ساختند و مخاطب را در نظر نگرفتند، به قول خود سياه مشق كردند و بودجه‌ها و نگاتيوها را هدر دادند و از قضا فيلم‌شان حتي از آن هنر مورد نظرشان  هم فرسنگ‌ها فاصله داشت، آسيب جدي ديگر براي غير استاندارد شدن سينماي ما بود.

در واقع اگر فيلمساز آنچنان  در به كارگيري پارامترها و عناصر سينمايي جدي نشان می دهد  كه فيلمي  به اصطلاح هنري از كار درآورد، آن فيلم قاعدتا در درجه اول بايستي بتواند مخاطبين بومي يا حداقل مخاطبين خاص بومي خودش را جذب كند. ولي غالبا اين اتفاق نمي‌افتد و جذابیت های فیلم بیشتر مخاطبین خارج كشور را و در لايه‌هاي غيربومي  جستجو می کند.

 اگرچه معمولا اين جذابيت مربوط به ساخت و فرم نمايشي فيلم‌های مذکور  هم نمی شود  چرا كه بخش یاد شده در بسياري فيلم‌هايي از اين دست، نمي‌تواند نمره قبولي بگيرد. اما بعدي ديگر در اين گونه  فيلم‌ها مطرح می شود  كه اتفاقاً آن بخش نمي‌تواند مصداق  واژه هنري شناخته شود. آن هم وجه موضوعی و محتوایی  است. در واقع  اين نوع فيلم‌ها غالبا به خاطر  گرايش غلو آمیز و حتی تاریخ گذشته به موضوعاتي كه شاید در داخل سينماي متعارف چندان قابل طرح نباشند  ، مورد استقبال آن سوي مرزها قرار مي‌گيرند. يعني برخی محافل خارج كشور  اغلب با زاويه نگرشی  ، با يك فيلم روبرو مي‌شوند كه از نظر خود مي‌توانند از طريق آن زاويه ديد  به آسيب‌هاي اجتماعي جامعه ما پي ببرند. به همين دليل نسبت به آن فيلم گرايش نشان مي‌دهند.

برخلاف دیدگاه و باور برخی از شیفتگان جشنواره های خارج کشور ، در واقع این افكار عمومي خارج از كشور نيست كه به اينگونه فيلم‌هاي به اصطلاح هنري گرايش پيدا مي‌نمایند كه از قضا افكار خيلي خصوصي است كه در بعضي جشنواره‌ها  تبلور پيدا مي‌كنند. واقعا اگر افكار عمومي خارج كشور به سوي سينماي ما تمايل پيدا مي‌كرد به مفهوم اين‌‌ بود كه لااقل فيلم‌هايمان در اكران عمومي مورد استقبال قرار مي‌گیرند و  حداقل اين سود براي سينمايمان وجود داشت كه مي‌تواند در بازارهاي جهاني حضور داشته باشد و منفعت‌هاي مالي به بار بياورد!

البته به نظر می آید مسئله جشنواره ها ، مقولات   روشنفكري هم نيست. شواهد و مستندات موجود حکایت از دلمشغولی های دیگری برای اغلب جشنواره های خارجی می کند. یعنی اساسا دغدغه هایشان از آن جنس سینمای هنری و یا غیر آن هم  نیست . از دو سه جشنواره معتبر مانند كن و برلين و ونيز كه بگذريم اغلب جشنواره‌هاي خارجي كه ما به جوايزش افتخار مي‌كنيم درواقع آنقدر كوچك و محدود و ناشناس هستند كه حتي در كشور و شهر خود هم معروفیت چندانی ندارند. يكي از دوستاني كه براي يكي از همين جشنواره‌هاي اروپايي دعوت شده بود، تعريف مي‌كرد وقتي به شهر مربوطه رسيدند (كه البته آن شهر از جمله شهرهاي بسیار كوچك بود) هر چه سراغ دفتر جشنواره مورد نظر را گرفتند ، نتوانستند آدرسي از آن بيابند تا وقتي صحبت از فيلم و سينما كردند .  برخي اهالي  محل با شنیدن نام و نشان سینما و فیلم به كلبه‌اي در  بالاي تپه‌های آن شهرک اشاره کردند که در آن  چند نفري دور هم جمع شده و راجع به فيلم فعاليت دارند . این دوستان  وقتي  به آن مكان مي‌روند، تازه متوجه مي‌شوند كه به دفتر همان جشنواره مورد نظر قدم گذارده اند!!

دوست ديگري هم كه از فيلمسازان به اصطلاح پر و پا قرص جشنواره‌اي به شمار می آید  و به قول معروف يك پايش اين جشنواره است و پاي ديگرش آن جشنواره ،  تعريف مي‌كرد كه اغلب اين جشنواره‌ها چندان به سينما فكر نمي‌كنند و به دنبال مطرح ساختن افرادي از كشورهاي دوردست هستند تا بتوانند بودجه‌اي از شهرداري يا وزارت فرهنگ و يا موسسات خيريه دريافت نمايند و اصلا برخي شهرداري‌هاي اروپا بواسطه برگزاري جشنواره‌هاي محدود ، محل اعتبارات مالی براي شهرهاي كوچك خود بدست مي‌آورند. همين دوست نقل می کرد  كه چند تا از جشنواره‌هاي محلي (كه در اخبار سینمایی ما از قضا خيلي هم بزرگ نشان داده شده  و در سطح بزرگترین مراسم سینمایی نمایانده می شوند ) به وي قول داده اند که :" فيلمت را بياور تا ما جايزه اول امسال را به تو بدهيم!؟" و خيلي از اين جشنواره‌ها هم به همه فيلم‌هاي شركت كننده جايزه‌اي ولو يك كاغذ به عنوان ديپلم افتخار مي‌دهند. آن وقت اين مي‌شود پيراهن عثمان در دست بعضي سينماگران ما!!!

البته شاید همه قضیه  به این تلخي هم نباشد. اما پرواضح است که اگر سینمای ایران  زمانی  به آن درجه از رشد هنری  برسد كه بتواند  از نظر فرم، به مفهوم درست كلمه متكي بر ساختارهاي سينمايي قرار گیرد ،‌ يعني متكي به قدرت‌هاي بيان سينمايي با زاويه ديد مستقل فيلمساز و از طرفي بتواند به لحاظ فكري رابطه‌اي با مخاطب ايجاد كند كه فراتر از مولفه‌هاي سياسي و روزآمد باشد و همچنین قادر به انتقال   ويژگي‌هاي مدل اجتماعي بومي به دیگر ملل باشد ، آنگاه  به يك سينماي هنري دست یافته است . این در حقیقت همان سینمای استاندارد مطلوبی است که برخی فیلمسازان ما به دلیل عدم توانایی در دست یافتن به آن ، راه گریز را در جشنواره های خرد و غیرقابل توجه یادشده دیده اند و براین توهم هستند که صرف حضور در یکی از این خیل جشنواره های ریز و کوچک می تواند آنها را از زیر آزمون مهم شناخت سینما ، به در ببرد!!

واقعیت این است كه بالاخره اين جامعه تاريخي دارد، دارای فرهنگ و هويتي است ، از جنس خاص خودش بهره مند است كه با جوامع ديگر تفاوت‌ها و قرابت‌هايي دارد. اگر قرار باشد كه علت و دليل حضورمان در بيرون از مرزها، ارتباط فرهنگي و انتقال اين هويت باشد و بعد از آن ايجاد تنوع در بازار سينمايي‌مان و افزايش ظرفيت نمايشي، قاعدتا بايد جوامعي را هدف قرار دهيم كه با آنها مشتركات فرهنگي بيشتري داريم. به این مفهوم که حضور بين‌المللي سینمای ما می تواند فی المثل در كشورهاي غربي، توفيقات بیشتری را برای جذب مخاطب از آن خود کند.

اگرچه موفقیت حتی در محافل و مجامع خاص و روشنفكري غرب را نیز نمی توان کلا  منفی تلقی کرد حتی اگر این توفیق در اكران عمومي و ميان تماشاگران عام هم نبوده  و به چند  جشنواره‌هاي بسيار خاص محدود شود .اما موفقیت های فوق بیشتر يك توفيق سياسي است و نمی تواند چندان برتری هنری به حساب آید.به اعتقاد اکثر کارشناسان سینمایی ،  فراگيري‌ این گونه توفیقات ،  آن زمان برجسته می شود  كه بتواند تبديل به يك حضور جدي و طبيعي شود. حضوري كه بتواند سهم خودش را از اكران عمومي در دنيا طلب كند.

 اولين حركت در اين مسير و رفع آسيب آن، توجه كردن به مخاطب است. اين‌‌كه بالاخره هويت سينماي ما، ايراني است و اولين مخاطبان فرامرزي ما مي‌توانند ملت‌هايي باشند كه به فرهنگ ما نزديك‌ترند. كشورهاي مسلمان، كشورهايي كه اطراف ما هستند و زبان ما را مي‌فهمند. كشورهايي كه آيين ما را مي‌شناسند. در هند و كشمير و پاكستان و بنگلادش و تاجيكستان و افغانستان و عراق و تركيه و كشورهاي تازه استقلال يافته، جماعت بسياري از ايراني‌ها را در اعصار و قرون مختلف شامل مي‌شدند و جماعت زيادي‌شان هم در كشور ما بوده‌اند و قرابت‌هاي فرهنگي تاريخي فراواني با ما دارند. متاسفانه سينماي ما در ميان اين ملت‌ها حضور ندارد. مدیریت سینمای ما ،  پتانسيل كشورهاي اسلامي و عرب كه حدود 300 تا 350 ميليون مخاطب بالقوه براي سينماي ما  محسوب می شوند  را فراموش كرده است . سینمای ایران در واقع هيچ درصدي از سهم اكران آنها را در اختيار ندارند و آن را تمام و كمال به سينماي هاليوود و باليوود واگذار كرده‌ است.

در حالي كه موضوعات مشترک مختلفي در اين جوامع و جامعه ما مي‌تواند دستمايه مناسب و خوبي براي تبديل به آثار سينمايي، جريان سازي فرهنگي و كمك به ارتباط هنری  و اجتماعي و رايزني‌هاي فكري ميان ما و اين ملت‌ها گردد.

هيچ اتفاقي در سينماي ايران براي اين گونه حركات سازنده نيفتاده و هيچ طبقه‌بندي جدی براي حضور در مجامع بين‌المللي و جشنواره‌ها انجام نگرفته است. اگر برای کسب اطلاعات بیشتر درباره  خیل  جوايز و توفيقاتي كه در جشنواره‌هاي مختلف نصيب سينماي ما شده، زمانی وارد سايت‌هاي اطلاع‌رساني سينمايي دنيا بشويم، متاسفانه در می یابیم ، فيلمي كه ده‌ها جايزه جشنواره‌اي برده، در اكران عمومي، آمارهاي بسيار تاسف‌برانگيز به لحاظ جذب مخاطب و فروش بليط دارا شده است.همین سه چهار سال پيش ، برخي از كمپاني‌هاي بين‌المللي كه حقوق پخش جهانی  بعضي آثار سينماي ايران را خريده بودند، اعلام كردند كه در اين معامله بسيار متضرر شده و فروش اكران فيلم‌هاي فوق حتي هزينه تبليغات آنها را تامين نكرده است!

مخلص کلام اینکه سينما يك امر چندوجهي است. در عين اين‌‌كه می تواند دنياي شخصي باشد ، در همان حال عرصه ای جمعي هم به شمار می آید. در عين حال كه صنعت است، هنر هم هست. ويژگي‌هاي مختلفي اين پيكره را تعريف مي‌كند. اگر از بعد صنعت وارد بحث شويم، چون سينما متكي بر اقتصاد حركت مي‌كند يعني توليد فيلم نياز به سرمايه‌گذاري دارد، پاي سرمايه به ميان مي‌آيد. در اين صورت الزامات اقتصادي معنا پيدا مي‌كند. وقتي فيلم بخواهد با اين قاعده حركت كند، قطعا بايد مختصات اقتصادي ‌آن، در انتها و فرآيند اين كالای فرهنگي در نظر گرفته شود. در یک سینمای استاندارد و پویا نمي‌توان بر سينمايي  خاص متكي بود  با اين توجيه كه فيلم مي‌سازيم تا پيام بدهيم، اما ندانيم كه اين پيام بايد به چه طيف از مخاطبان عرضه شود و  اساسا با چه ساز و كار اقتصادي اين عرضه انجام گيرد. اگر در ابتدا اين مسائل تعريف شود آن گاه متوجه فرآيند سينما مي‌شويم. در اينجا توجه به بخش نمايش و وجهي كه كالاي فرهنگي، يعني سينما را با مردم تعريف مي‌كند ،  اهميت مي‌يابد. در اين صورت هم تاثيرگذاري فرهنگي به ظهور مي‌رسد و هم اقتصاد آن ، تامين و تعريف مي‌شود. سينمايي كه سالن‌هاي انبوه از تماشاگر داشته باشد قطعا صاحب اقتصاد پررونقي است و اگر اين رونق در سالن‌هاي سينما نباشد، معلوم مي‌شود كه آن سينما ورشكسته است و در وجه فرهنگي  و هنری هم نمي‌تواند موفق شود و في‌النفسه توليدات آن نيز نمي‌تواند يك تعريف جدي به خود بگيرد.

آن وقت است که لفظ سینمای هنری و جوایز جشنواره های آن سوی مرزها ، فقط بهانه ای می شود برای سرپوش گذاشتن بر بی دانشی و عدم تخصص و ندانم کاری در فیلم ساختن.