مستغاثی دات کام

 
شبح جنگ های آمریکایی بر پرده سینمای هالیوود - 5
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ آذر ۱۳٩٥
 

 

... پس از 11 سپتامبر

 

در حالی که در سالهای پس از جنگ ویتنام، به دلیل جنایات انکار ناپذیری که آمریکاییان در این سرزمین مرتکب شدند، نوعی زبان و بیان اعتراض به فیلم های حتی تبلیغاتی جنگی وارد شد و حماسه سرایی شعارگونه و قهرمان نمایی سطحی و منجی گرایی آمریکایی، در زیر لایه های خوش آب و رنگ تظاهر به اعتراض قرار گرفت اما پس از 11 سپتامبر 2001 و ماجرای برج های دوقلوی نیویورکی، در سینمای امریکا این گرایش از پشت پرده و نقاب به درآمد، گویی مجددا در دوران مک‌کارتیسم قرار گرفته ایم.

سینمای جنگ آمریکا ‌مجددا پس از یازدهم سپتامبر 2001 پرچم مقدس نمایی جنگ ها و تجاوزات تردید ناپذیر تاریخی اش را در قالب های جذاب و فریبنده بالا برد و بعد از سالها پنهان کاری فرصتی یافت تا روی اصلی اش را عیان سازد . برخی محافل و مراکز افراطی ملی گرا دچار سندرم پرو پاگاندای دکترین جرج دبلیو بوش و حامیانش برای بازیابی غرور آمریکاییان که از حادثه 11 سپتامبر به شدت لطمه دیده بود و برای توجیه سیاست‌های مداخله گرانه و ژاندارم منشانه آمریکا در طول تاریخ معاصرش  در سینما فعال شدند  تا حضور سربازان آمریکایی و کشتن و کشته شدنشان در هزاران مایل دور از وطن را  مقدس، میهن‌پرستانه و وطن‌دوستانه جلوه دهند.

کار به آنجا کشید که جرات پیدا شد تا برای نخستین بار در سال 2002 فیلمی در تایید حضور فاجعه بار آمریکا در ویتنام و فجایعی که در طول یک دهه در این کشور به واسطه این حضور رخ داد توسط سینماگر متعصبی به نام رندال والاس ساخته شد تحت عنوان "‌ما سرباز بودیم". فیلمی که دهن کجی بلا واسطه‌ای بود به تمام آثاری که حداقل در ظاهر و بخشی از تصاویر خود، دخالت نظامی آمریکا در ویتنام را مذمت کردند و شکست مفتضخانه او را به تصویر کشیدند. رندال والاس سربازان آمریکایی را همچون فرشتگانی آسمانی نشان می‌دهد که برای ادای تکلیف الهی و دینی‌شان به ویتنام می‌روند!! تا کفر پیشگان ویت کنگ را که همچون گوسفندها حمله می‌‌کنند به سزای اعمالشان برسانند!!!


بعد از این مرثیه خوانی جناب والاس در رثای نظامیان آمریکایی که زنان و کودکان ویتنامی را قتل عام کردند. به فیلم‌هایی رسیدیم که در طول این سالهای پس از 11 سپتامبر 2001،  درباره فداکاری ارتش آمریکا برای نجات ملل دربند ظلم و جنگ ساخته شد:

"ریدلی اسکات" ‌در فیلم "سقوط بلک هاوک"،  دخالت "نیروی دلتا" و رنجرهای آمریکاییان در اغتشاشات نوامبر 1993 سومالی را رشادت آمیز،‌ نجات بخش و فداکارانه به تصویر کشید تا نشان دهد این آمریکایی ها بودند که وحشیان سومالیایی را وادار کردند تا به جان همدیگر نیفتند!

جان مور با فیلم "پشت خطوط دشمن" ،‌شجاعت و دلیری و از جان‌گذشتگی خلبانان آمریکایی را به نمایش گذارد که چگونه برای به دست‌آوردن اسناد جنایات و کشتار دسته‌جمعی صرب‌ها در یوگسلاوی برای دادگاه بین المللی ،‌ خود را به رگبار گلوله دشمن می‌سپارند!

از طرف دیگر برخی از فیلم‌ها به ویترین قدرت‌نمایی و قابلیت‌های تکنولوژیک نظامی و جاسوسی آمریکا بدل شدند تا به اصطلاح در میدان سیاست امروز هماورد طلبی نماید.

"تونی اسکات" برادر کوچکتر و فقید ریدلی در فیلم "بازی جاسوسی" ‌کارناوالی از نقشه‌ها و طرح‌های مداخله گرانه آمریکا در زمان‌های مختلف و در کشورهای گوناگون را در مقابل تماشاگرش به راه انداخت؛ از قضایای برلین گرفته تا انفجار هتل در بیروت در پاسخ به عملیات انقلابیون لبنانی و تا آن عملیات خارق العاده ترور یکی از فرماندهان ویت کنگ در قلب جنگ ویتنام که ورای همه تصورات و شنیده‌ها و مطالعات نسل ما بودکه حداقل بیش از 35 سال است مطالب و عکس‌ها و خبرهای بسیاری درباره جنایات آمریکا در ویتنام خوانده و دیده و شنیده‌ایم.

مانند آن تصاویر ماهواره‌ای که در فیلم "پشت خطوط دشمن" حتی موقعیت خلبان گمشده را در عمق جبهه صرب‌ها به نمایش می‌گذارد و تمامی ذهنیات ما را درباره قدرت جاسوسی ماهواره‌ها برهم ریخت (ولو اینکه زمانی شنیده بودیم جاسوسان  CIAبه کمک ماهواره حتی نمره لیموزین برژنف را می‌خوانند).

این قدرت تکنولوژیک را "رادلوری" در فیلم "آخرین قلعه" با قدرت سازماندهی و ابتکار و دانش نظامی فرماندهان پیوند زده و توانایی رهبری نظامی یک ژنرال امریکایی را ولو در زندان با کمترین امکانات به رخ جهانیان کشانید.

در فیلم نسبتا طولانی "Wind Talkers" در سال 2002 ساخته جان وو، باز هم شاهد نبردهای‌ قهرمانانه سربازان آمریکایی در خلال جنگ جهانی دوم علیه ژاپنی‌ها بودیم که حتی در آن، مرزهای نژادپرستی در نوردیده شده و سرخپوستان آمریکایی به عنوان "گویندگان رمز" به کمک سربازان سپیدپوست آمده تا اقتدار آمریکا در برابر ژاپنی‌ها حفظ گردد.

شگفتی آنجاست که  این نوع سینمای پروپاگاندا در مورد سینمای پرهیاهوی آمریکا برای یک تاریخ جنگهای تجاوزکارانه که اغلب را هم مقدس جلوه می دهد از سوی بسیاری از محافل فرهنگی و هنری و سینمایی جهان و متاسفانه برخی محافل سینمایی شبه روشنفکری داخلی، پذیرفتنی و حتی لایق دریافت جایزه و تحسین و تجلیل به شمار آمدند  ولی فیلم های ارزشمند و خوش ساخت سینمای دفاع مقدس ایران (که امروز دیگر حتی محافل امپریالیستی هم به تجاوز عراق در جنگ تحمیلی و دفاع ایران اعتراف کرده اند) به بهانه  جهت گیری ملی و آرمانی از جایگاه شایسته خود در سینما و اکران جهانی محروم ماندند. حیرت انگیز است که روایت تجاوز و جنگ ناعادلانه آمریکا در ویتنام، "مقدس" قلمداد شده ! ولی به تصویرکشیدن دفاع مقدس مردم ایران علیه دشمن متجاوزی که 8 سال جنگ و کشتار و مصیبت را به این سرزمین و ملت تحمیل کرد، تبلیغات ضد حقوق بشر خوانده می شود و در محافل و جشنواره های سینمایی بایکوت می شود!!

 

سینما در اشغال افغانستان و عراق

 

مهمترین بازتاب حوادث پس از 11 سپتامبر در سینمای غرب، به موضوع جنگ و اشغالگری آمریکا و نیروهای ناتو در عراق و افغانستان اختصاص داشت. در واقع این دومین موج سینمایی عمده دهه نخست از هزاره سوم میلادی بود که اگرچه از اواسط دهه خود را نشان داد ولی به زودی بر سایر جریانات سینمایی غرب غلبه کرده و پس از سینمای آخرالزمانی، به جریان دوم سینمای آمریکا بدل گردید تا جایی که جوایز اسکار و گلدن گلوب و مانند آن را نیز به خود اختصاص داد.

برخلاف جنگ های پیشین ایالات متحده آمریکا علیه بشریت (مانند جنگ ویتنام یا جنگ کره که فیلم هایش پس از پایان جنگ های  یاد شده ساخته و به نمایش درآمدند)، موج فیلم های سینمایی درمورد جنگ های عراق و افغانستان در هنگامه رخدادشان بوجود آمد و گسترش یافت. از این رو که بنا به گفته ایدئولوگ های صهیونیست آمریکا، قرار نبوده و نیست که بر جنگ و تجاوزات نامبرده، پایانی تصور شود تا پس از آن، فیلم های برگرفته از حوادث این جنگ ها، برپرده سینماها نقش ببندد. گویا این بار قرار است، فیلم و سینما نقش دیگری به جز تاریخ نگاری و ثبت وقایع بازی کند و به نوعی گرم نگهدارنده شعله اشغال و جنگ باشند.

برهمین اساس فیلم هایی که درباره اشغال افغانستان و عراق و جنایات آمریکایی ها و نیروهای متحد آنان ساخته شد ، اغلب در توجیه حضور امریکا و متحدانش در آن دو کشور برای جلوگیری از رشد تروریسم و خشونت و کشتار، جلوی دوربین رفتند به جز اندکی که یا امکان اکران عمومی معمول را نیافتند و یا علاوه بر آن، سازندگانشان به سختی از جامعه سینمایی آمریکا و هالیوود رانده شده و مورد بایکوت و انزوا قرار گرفتند. (همچون براین دی پالما)

به هر حال، موج فیلم های جنگی هزاره سوم، پس از گذشت 3 سال ونیم از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی و متحدانش، به تدریج بوجود آمد. کلید اول را  یک خانم روزنامه‌نگار آمریکایی، به نام "دوبرا اسکرانتون" زد که  مستندی سینمایی به نام The War Tapes ساخت .مستندی که  مورد توجه منتقدان قرار گرفت. دوبرا اسکرانتون ابتدا بنا بود به عنوان خبرنگار به جبهه‌ی عراق اعزام شود. اما او ترجیح داد که توسط سه سرباز اعزامی ، فیلمی مستند تهیه کند و وقایع جنگ را از دریچه‌ چشم این سه سرباز نشان دهد.

سپس در سال 2006 فیلمی داستانی در بیان روحیات سربازانی که از جنگ عراق برمی گشتند و جامعه چندان توجهی به آنان نشان نمی داد، توسط "ایروین وینکلر" ساخته شد به نام "خانه شجاعت"(The home of Brave) که نگاهی سمپاتیک نسبت به حضور ارتش آمریکا در عراق داشت و فقط نسبت به سربازان بازگشته از جنگ و مشکلات روحی – روانی شان دیدگاهی غم خوارانه ارائه می کرد.

در دوم فوریه 2007 فیلمی برپرده چند سینمای محدود آمریکا نقش بست، که روایتی تکان دهنده از حضور آمریکا در عراق را به تصویر می کشید. فیلمی به نام "موقعیت" (Situation) ساخته "فیلیپ هاس" (که بیشتر کارگردانی تلویزیونی به شمار آمده) و براساس فیلمنامه ای نوشته "ویندل استیونسن" (که نخستین تجربه نویسندگی اش در عالم سینما محسوب می شد). فیلمی که تصویری خشن از  اشغالگری آمریکاییان در عراق را در برخورد این نیروها با دو نوجوان عراقی و پرتابشان به درون رودخانه ای در سامرا، نمایش می داد و سپس نگاهی حمایت گرایانه نسبت به عکس العمل بومیان در مقابل آن عمل غیرانسانی ارتش آمریکا ارائه می کرد. فیلم با تحقیقات یک خبرنگار آمریکایی (با بازی کانی نیلسن) ادامه می یافت که قصد داشت برداشتی بی طرفانه را از حضور ارتش های اشغالگر در عراق به مخاطبانش القاء نماید و علیرغم دوستی با یکی از مسئولان سازمان سیا در عراق، اما به نتیجه تکان دهنده ای از اشغال عراق توسط هموطنانش رسید. فیلم یاد شده اکران بسیار محدودی تنها در آمریکا داشت و در هیچ کشور دیگری به نمایش عمومی در نیامد. پس از تنها برروی دی وی دی، قابل دسترسی بود!

پس از آن، "Redacted" (براین دی پالما-2007) شبه مستند هوشمندانه ای بود از جنایات سربازان آمریکایی در عراق که موجب اخراج دی پالما از هالیوود و خائن خواندن وی در آمریکا شد!!

در اغلب فیلم های از این دست (که متاسفانه تعدادشان بسیار اندک بود)، تا حدودی خشونت میلیتاریستی نظامیان آمریکایی در رابطه با مردم سرزمین تحت اشغالشان به نمایش گذارده می شد. واقعیات انکار ناپذیری که بخشی از آن در مقاله مایکل شوارتز استاد جامعه‌شناسی و مدیر هیأت علمی دانشکده‌ی مطالعات جهانی دانشگاه استونی بروک در شماره ژوئن 2007 مجله معتبر "آلترنت" تحت عنوان "آمریکا هر ماه ده‌هزار عراقی را می‌کشد؟ یا بیشتر؟" منعکس شد اما تقریبا در هیچ یک از تولیدات هالیوود و جریان اصلی سینمای غرب و آمریکا، نمود پیدا نکرد.

اما در مقابل، فیلم هایی مانند  "قلمرو"(پیتر برگ-2007) نگاهی افراطی و نژادپرستانه یک کابالیست به آنچه تروریسم اسلامی می خوانند را نمایش دادند و در هزاران سالن سینما در سراسر دنیا به نمایش عمومی درآمده و در دهها جشنواره، جوایز متعددی دریافت کرده و تحسین های بسیاری نثارشان گردید.

فیلم "جنگ چارلی ویلسن" (مایک نیکولز-2007) هم اگرچه نشان می داد که چگونه طالبان و القاعده با مشارکت دمکرات ها و جمهوری خواهان آمریکا و پول عربستان و اسلحه اسراییل و حمایت های پاکستان بوجود آمد ولی نگاهی تحسین گرا به چنین پروسه و اتحادی داشت! (فیلم نیمه مستقلی به نام "فی گریم" ساخته هال هارتلی در سال 2006 که هجویه ای درباره سازمان های جاسوسی امروز غرب بود نیز به همین مسئله اشاره داشت اما آن نگاه تحسین برانگیز را نداشت!!) اما فیلم "جنگ چارلی ویلسن" به واقعیتی هم اشاره داشت که می توانست و می تواند برای بقای بیشتر، مورد توجه نیروهای آمریکایی در کشورهای اشغال کرده قرار گیرد. نگاهی که از درون اندیشکده ها و تینک تانک های آمریکایی به درون چنین فیلم هایی راه پیدا می کند و راهکارهای استراتژیک برای آینده و بقای تجاوزات ایالات متحده ترسیم می نماید. (پیشنهاد برپایی مدارسی براساس آموزش های آمریکایی تا بچه ها و کودکان تحت تاثیر آموزش سنتی و اسلامی قرار نگیرند)

همچنین فیلم "شیرها در مقابل بره ها"(رابرت ردفورد-2007)  درباره لشکرکشی آمریکا به افغانستان، تحریک احساسات جوانانی را نشان می داد که هنوز نتوانسته اند حضور سربازان آمریکایی در هزاران مایل دور از خاک وطن برای خود را هضم کنند، در حالی که 3 روایت موازی در فیلم، نشان می دهد که ایالات متحده را برای حضور در میادین مقابله با تروریست ها و قربانی کردن جوانانش برای نجات جهان از وجود پدیده تروریسم ناگزیر است! ، همچنانکه فیلم "یک قلب قدرتمند" (مایکل وینترباتم-2007) نیز در مورد افغانستان و پروپاگاندایی درباره فداکاری و از جان گذشتگی غیر نظامیان آمریکایی برای رهایی مردم آن خطه از دست طالبان و ...بود.

به جز آنچه ذکر شد، فیلم هایی هم ساخته شدندکه به حواشی ماجرای اشغال و جنگ می پرداختند. "در دره اله" ساخته پال هگیس و نوشته مارک بول در سال 2007، پدری درگیر فقدان پسرش را نشان می داد که در عراق مفقود شده ولی فراتر از آن با فاجعه ای مواجه می شودکه حتی قهرمانی و وطن پرستی او را هم زیر علامت سوال جدی می برد. مارک بول پس از این، فیلمنامه "محفظه رنج بار" را درباره شجاعت گروههای خنثی کننده بمب در عراق نوشت! که کاترین بیگلو در سال 2009 از آن یک فیلم اسکاری برای مراسم آکادمی سال 2010 درآورد.

 همچنین فیلم "یاغی" به کاگردانی "نیک لاو" در سال 2007، یکی از سربازان جنگ عراق را به تصویر کشید که در برگشت به شهر و دیار خود در آمریکا، نمی تواند بی عدالتی ها و خشونت های جامعه اش که قانون و دولت در برابرش، سکوت پیشه کرده اند را پذیرفته و خود به همراه عده ای دیگر به مجازات خلاف کاران اقدام می کند(شبیه آنچه تراویس در فیلم "راننده تاکسی" ساخته مارتین اسکورسیزی انجام می داد) یا فیلم "روز صفر" ساخته "براین گونار کول" نیز در سال 2007 به اعزامیان اجباری به جبهه های جنگ پرداخت، اعزامیانی که در اصطلاح، Drafted خوانده شده ولی از میان آنها برخی حاضر نیستند به چنین ماموریتی اعزام شده و جان خود را به خاطر هیچ به خطر اندازند، از همین رو یکی از آن افراد (که نقشش را الیجا وود بازی می کرد) اقدام به خودکشی می کند.

"گریس رفته است"(جیمز استوروس-2007) نیز از فیلم هایی محسوب شد که به معضلات خانواده ها در آمریکای درگیر جنگ و اشغال پرداخت. خانواده هایی که با اعزام یکی از اعضایش به جنگ، دچار معضل شدند. خصوصا اگر عضو اعزامی، مادر خانواده باشد و دو بچه خردسال نیز داشته باشد و این مادر در جنگ کشته شود. این همان اتفاقی است که در فیلم"گریس رفته است" می افتد. همان طور که جیم شریدان چنین فضایی را با غلظت کمتر در فیلم "برادران"(2009) به تصویر کشید با این تفاوت که عضو ظاهرا از دست رفته، در واقع کشته نشده و به طور معجزه آسا از مرگ نجات کرده ولی با بحران روانی و روحی عجیب و غریبی درگیر شده که برای او و خانواده اش ، فاجعه بارتر از مرگ به نظر می رسد.

گویا هر چه سینمای جنگ پس از 11 سپتامبر پیش تر رفت، بیشتر به اهداف طراحان دو جنگ در عراق و افغانستان، نزدیک شد. نمونه این نزدیکی، دو فیلم "پیغام آور"(اورن مورمن-2009) و "منطقه سبز"(پال گرین گرس-2010) بود که از متفاوت ترین فیلم های ساخته شده درباره حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه به حساب آمده و بیشتر با وجه استراتژیک شناخته شدند، به این مفهوم که  موضوع جنگ و اشغال را فراتر از موضوعات معمول به تصویر کشیدند. ضمن اینکه با لحنی دوگانه، هم تلاش کردند مخاطب مخالف جنگ را راضی نگه دارند و هم ایالات متحده را از زیر بار گناه اشغال و جنگ به درببرند.

و بالاخره اوج سینمای جنگ و اشغال پس از 11 سپتامبر آمریکا، فیلم "محفظه رنج"(کاترین بیگلو-2010) بود که در اوج پروپاگاندای این تجاوز و اشغالگری، جوایز اصلی اسکار را نیز دریافت نمود. کسی که دو سال بعد با فیلم "سی دقیقه پس از نیمه شب" درباره داستان شکار بن لادن، باردیگر در سطح اسکار مطرح گردید.

در کنار این فیلم ها، می توان به آثاری اشاره کرد که در تصویری به شدت تحریف گرایانه، زندان های معروف و مخوف گوانتانامو و ابوغریب را در کادر دوربین قرار دادند، در حالی که نشان داده می شود که در آنها با زندانیان به شدت انسانی و ترحم آمیز رفتار می شود اما در مقابل، زندانیان جز از توحش و خشونت و سبوعیت ، بویی نبرده اند.

از جمله این فیلم ها می توان از فیلم "کمپ ایکس ری" به کارگردانی پیتر ستلر در سال 2014  نام برد که به زندان گوانتانامو می پرداخت و متاسفانه یک بازیگر ظاهرا ایرانی نیز در آن، نقش یک مسلمان تروریست را بازی می کرد که سعی دارد در نهایت با نگهبانش رابطه ای مانند حیوان و محافظش در باغ وحش را برقرار سازد. نگاه باغ وحشی، نهایت تصویری است که فیلمساز، لایق زندانیان به قول او تروریست های زندانی در این سیاهچال ها می داند.

فیلم دیگری که درباره سیاهچال های غرب و آمریکا و این بار زندان ابوغریب ساخته شد و به تحریف این سیاهچال ها و هویت زندانیان آنها پرداخت، فیلم "پسران ابوغریب" ساخته لوک موران در سال 2014 بود که خشونت زندانبانان را در قبال تروریسم افسارگسیخته (آنگونه که سازندگان فیلم با تحریف صریح واقعیت تصویر کرده اند) توجیه کرد.

اما سرانجام به فیلم "تک تیرانداز آمریکایی" می رسیم که این مطلب به بهانه آن تالیف شده است. فیلمی که می توان عصاره و نمونه همه تحریفاتی دانست که سینمای هالیوود در طول تاریخش برای توجیه جنایات و تجاوزات آمریکا در مقابل ملت های دیگر انجام داده است. "تک تیرانداز آمریکایی" ، آخرین ساخته کلینت ایستوود که در مراسم اسکار 2015 نامزد دریافت 6 جایزه اسکار بود و یکی از آنها را نیز دریافت کرد به داستان زندگی کریس کائل (یکی از جنایتکاران متجاوز آمریکایی که گفته شده حدود 200 زن و مرد و کودک عراقی را با تیر مستقیم به قتل رسانده) می پرداخت و با توجیه عملکرد وی در کشتار بیگناهان غیر نظامی در عراق، وی را یک قهرمان بزرگ نمایش داد!