مستغاثی دات کام

 
شبح جنگ های آمریکایی بر پرده سینمای هالیوود - 3
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٥
 

 

سینمای هالیوود در جنگ دوم جهانی

 

این صدای مرگ است که به لندن می آید ...

 

صحنه ای از فیلم "خبرنگار خارجی" ساخته آلفرد هیچکاک - 1940

 

اما سینمای هالیوود زودتر از ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم، به این جنگ وارد شد. یهودیان مهاجر که بیش از هر جایی در بانک ها و همچنین هالیوود متمرکز شده بودند، بزنگاهی نیاز داشتند تا بتوانند از آن موقعیت غریبگی سنتی در ایالات متحده بدر آیند. پس برخلاف جنگ اول جهانی که سینمای آمریکا پیش از ورود ایالات متحده در جنگ، رویه ای ضد جنگ داشت و پس از آن جنگ طلب و حماسه سرا شد، در جنگ جهانی دوم حتی پیش از آنکه ارتش ایالات متحده رسما وارد جنگ شود، این تلاش برای حمایت از حضور منجی گرایانه آمریکا در سینمای هالیوود به چشم می خورد.

از جمله معروفترین این فیلم ها، فیلم "خبرنگار خارجی" ساخته آلفرد هیچکاک بود که در 16 اوت 1940 در آمریکا اکران شد ، یعنی یک سال و یک ماه پیش از آنکه ایالات متحده وارد جنگ شود. فیلم "خبرنگار خارجی"، ماجرای یک خبرنگار جوان آمریکایی است که در لندن در آستانه جنگ، روابط مشکوک یک جاسوس آلمانی را کشف کرده و در تعقیب وی تا پای مرگ می رود. این خبرنگار در اواخر فیلم، وقتی هواپیماهای آلمانی به لندن حمله کرده اند از طریق رادیو به آمریکاییان پیغام داده و آنها را دعوت به ورود در جنگ با آلمان ها می کند. او در حالی که صدای بمباران هواپیماهای آلمانی می آید، می گوید:

"...همه این صداهایی که می شنوید، صدای مرگ است که به لندن می آید. بله آنها حالا می آیند و بر سر خانه ها و خیابان ها بمب می ریزند. این کانال را عوض نکنید. صبر کنید، این یک داستان بزرگ است که در دنیای شما اتفاق    می افتد. برای هر کاری دیر شده مگر اینکه در تاریکی بایستید و اجازه دهید بیایند. چراغ ها در همه جا برای همین روشن است به جز آمریکا. آتش را روشن نگه دارید تا بسوزاند، اسلحه ها را بیرون بیاورید. کشتی های جنگی را به آب اندازید تا هواپیماهای دشمن را ساقط کنند. سلام آمریکا ، چراغ ها را روشن نگه دارید..."


شاید مهمترین دلیل ورود پیش از موعد سینمای آمریکا به جنگ دوم، وجود یک کارخانه به اصطلاح رویا سازی به نام هالیوود به جای انحصارات گریفیث و ادیسون در زمان جنگ اول بود که در طی دوران مابین دو جنگ کاملا از هم پاشید و جای خود را به گروهی اشراف مهاجر یهودی از اروپا داد که بعدا به "مغولان هالیوود" معروف شدند. افرادی همچون جوزف شنگ، کارل لیملی، هری کوهن، ساموئل گلدوین و لویی بی مه یر، جک وارنر و برادرانش و ... که همگی از روستاهای یهودی نشین اروپای شرقی آمده بودند و ایالات متحده را سرزمین موعودشان برای اجرای ماموریت آخرالزمانی خویش می دانستند.

مغولان هالیوود

 

آنها در ابتدا در جامعه آمریکا غریبه بودند و سالها سعی کردند تا به جای این غریبگی، امپراتوری خود را در جامعه آمریکا بنا کنند و بهترین وسیله برای عملی ساختن این تصمیم، سینما و فیلم بود. آنها فیلم ساختند و از طریق همین فیلم ها، باورها و آرزوها و اعتقادات و سبک زندگی خود را به جامعه آمریکایی القاء کردند. جامعه ای که بیش از 75 درصد آن، بیننده فیلم های تولیدی آنان بودند.

اما جنگ جهانی دوم، فرصتی بود تا جماعت یهود مهاجر به عنوان میهن پرست، جایگاه خویش را در جامعه آمریکا تثبیت کرده و از آن حالت بیگانه و غریبه برای همیشه خارج شوند و از طرف دیگر از طریق فیلم و سینما، آمریکا را به عنوان منجی دنیا در افکار عمومی جهانیان جا بیندازند.

جنگ جهانی دوم در ساعت 45/04 بامداد روز اول سپتامبر 1939 با حمله آلمان به لهستان آغاز شد اما این جنگ برای آمریکا در هفتم سپتامبر 1941 با حمله ژاپنی ها (به عنوان متحد آلمان هیتلری) به بندر پرل هاربر آغاز شد

نیل گابلر منتقد و کارشناس سینما در این باره می گوید :

" این یک زمان شگفت انگیز بود برای یهودیان هالیوود، آنها گروهی از یهودیان بودند که سعی می کردند زندگی شان را گسترش دهند و در جامعه آمریکا تاثیر گذار باشند وجنگ جهانی دوم بالاخره این فرصت را به آنها داد تا بطور رسمی تاثیر خود را نمایان سازند. آنها اینک خود را یک وطن پرست واقعی نشان می دادند."

در همین راستا بود که بازهم هالیوود و مغول های آن به کمک آمدند و با انواع و اقسام فیلم، سعی نمودند، اینگونه وانمود کنند که اساس جنگ دوم برای مقابله با یهودیان اروپا و قتل و غارت آنها طراحی شده است. طومار اعتراضی که در همان اوایل جنگ توسط سرکردگان هالیوود در اعتراض به فشار های مختلف بریهودیان اروپا صادر شد، از نخستین حرکات و اقدامات اشراف یهود حاکم برهالیوود بود و پس از آن خیل فیلم هایی که در رابطه با جنگ جهانی دوم توسط استودیوهای مختلف هالیوود ساخته شد، از یک طرف این شبهه را در جامعه آمریکا بوجود آورد که همین فیلم ها باعث پیروزی ارتش آمریکا در جنگ گردیده، چراکه خود مردم آمریکا هزاران مایل از میادین جنگ دور بودند و تنها از راه همین آثار سینمایی (چه داستانی و چه مستند) در جریان جنگ قرار می گرفتند و از طرف دیگر برای مردم دیگر سرزمین ها آنگونه وانمود می کرد که گویا آمریکا و سربازانش ناجی واقعی اروپا برای رهایی از یک جنگ خانمانسوز 6 ساله و پدیده فاشیستی هیتلری بوده اند!!

از همین رو در پایان جنگ، جک وارنر (رییس کمپانی برادران وارنر) یکی از افرادی بود که مدال افتخار دریافت کرد. در متن نوشته ای که برای آن مدال افتخار خوانده شد، چنین آمده بود:

"...آقای وارنر ؛

به خاطر تجربیاتی که در پس زمینه تولیدات سینمایی شما وجود داشت و فیلم های میهن پرستانه متعددی را به جامعه آمریکا ارائه کردید، این مدال افتخار را به شما تقدیم می کنیم چراکه آثار شما باعث بسط روح میهن پرستی در میان سربازان و ارتش آمریکا طی روزهای سخت جنگ شد ..."

 

جیمز استوارت ، هنرپیشه معروف آمریکایی در حال دریافت مدال افتخار جنگ

 

پس از پایان جنگ، همان مغولان هالیوود که بوسیله فریب افکار عمومی از طریق سینما، خود را به عنوان ناجی جنگ شناسانده بودند با لباس نظامی راهی اروپا شدند تا زیر لوای فاتحان و پیروزمندان، مردم اروپا را نیز فریب دهند.

 

یک برنامه دقیق فیلمسازی

 

ورود سینمای هالیوود به جنگ دوم جهانی کاملا برنامه ریزی شده و سیستماتیک و طراحی شده بود. یعنی اینکه هالیوود مانند سینمای آمریکا در جنگ اول، بدون برنامه و خود به خودی و با تکیه بر انگیزه های شخصی عمل نکرد.

در 18 دسامبر 1941 بلافاصله پس از حمله به پرل هاربر و اعلان جنگ آمریکا به ژاپن ، رییس جمهوری آمریکا فرانکلین روزولت، دفتری به نام دفتر امور سینمایی (BMPA) در دل مرکز اطلاعات جنگ (OWI) تاسیس کرد تا استودیوها را به حمایت از مقاصد ملی کشور هدایت کند. هالیوود هم این دعوت را با تاسیس کمیته امور جنگی پاسخ گفت تا از طریق این کمیته، مدیران استودیوها، پخش کنندگان، نمایش دهندگان، بازیگران و روسای اتحادیه کارگران سینما را در خدمت اهداف تبلیغاتی و برنامه های ترویج احساسات جنگی درآورد.

در این راهکار، دولت 6 مقوله محوری به فیلم های هالیوود ابلاغ کرد که هم با اهداف اطلاعات جنگی همخوانی  داشتند و هم ارزش های سنتی سرگرم کنندگی فیلم ها را حفظ می کردند.

لوییس جیکوب از مسئولین کمیته امور جنگی هالیوود این شش پیشنهاد را به این شرح فهرست نمود:

1-    مسائل جنگ : برای چه می جنگیم؟ شیوه زندگی آمریکایی

2-    خصلت های دشمن : ایدئولوژی اش ، اهداف و شیوه هایش

3-    سازمان مل : از جمله متحدان ما در جنگ

4-    جبهه تولید : تدارک مصالح ضروری برای پیروزی در جنگ

5-    جبهه داخلی : تعهدات مردمی

6-    توان نیروهای درگیر در جنگ : نیروهای مسلح ما ، متحدان ما و رابطین ما

دیوید ای کوک در جلد اول کتاب "تاریخ جامع  سینمای جهان" دراین باره می نویسد:

"... هالیوود بلافاصله با تولید یک مشت اراجیف ابلهانه و ملودرام های اغراق شده میهن پرستانه از میادین جنگ و    جبهه های داخلی به این خواسته ها پاسخ گفت، فیلم هایی که در واقع نفس جنگ را چنان شکوهی می بخشیدند که در تاریخ بشریت سابقه نداشت! و به شورشی جهانی می مانستند. فیلم هایی همچون : "درود بر دلیری"، "زندگی در خطر"، "فرمانده ابرها"، "پیش به سوی سواحل تریپولی"، "ما متحدیم"، "لعنت بر هیتلر"، "بلوندی پیروز است" و ...

اما با تولید گسترده فیلم های خبری و اطلاعاتی دولت از جبهه ها که روایت سالم تر و صحیح تری را به مخاطب ارائه می داد، اکران فیلم هایی نظیر آنچه مثال آورده شد، با کمی مخاطب مواجه شدند.

سالن های سینما، مرکز نمایش مستندهای جنگی و فیلم های داستانی درباره جنگ و گزارشات تازه ترین اخبار جنگ شده بودند و مردم هم برای دریافت آخرین خبرهای جنگ (در غیاب تلویزیون که هنوز رواج نداشت)، به این سالن ها، هجوم می بردند.

از 1941 تا 1945، "وزارت جنگ"، "اداره سمعی و بصری ارتش"، "برنامه آموزش جنگی"، "نخستین واحد فیلم در نیروهای مسلح آمریکا (AAF)"، "واحد تصاویر متحرک"، "فیلم های نیروهای مشترک"، "نیروی دریایی" و "نیروی هوایی" و "شاخه ماورای بحار (OWI)" دست به تولید فیلم های مستند زدند تا بدینوسیله جنگ را برای نیروهای مسلح آمریکایی و حامیان مردمی آن توجیه کنند.

در همین زمینه کارگردان های معتبری مانند فرانک کاپرا، جان هیوستن، جان فورد، جرج استیونس و ویلیام وایلر، به ساختن فیلم تحت نظارت ارتش پرداختند. آنها به همراه مستندسازهای معروفی چون ویلارد ون دایک و ایروینگ لرنر، به برنامه های سینمایی ارتش سرو سامانی دادند و فیلم هایی ساختند که در مجموع از مطرح ترین فیلم های تاریخ سینمای جنگ به شمار می آید:

سریال 7 قسمتی "چرا می جنگیم؟" به کارگردانی فرانک کاپرا (که برخی آنها را با همکاری آنتونی لیتواک ساخته بود) شامل "درآمدی برجنگ" (1942)، "حمله نازی" (1943) ، "تقسیم شو تا پیروز شوی"( 1943) ، "جنگ بریتانیا "(1943)، "جنگ روسیه"(لیتواک-1943) ، "جنگ چین" (1943) ، "جنگ به آمریکا می آید" (لیتواک-1943) که به صورت اقناع کننده و غیر رمانتیک، ضرورت شرکت آمریکا در جنگ را بیان می کردند.

فیلم های اطلاعاتی از جمله : "پریر روی ممفیس و صاعقه" ( ویلیام وایلر- 1944) ، "نبرد میدوی"، "هفتم دسامبر" (هر دو فیلم ساخته جان فورد -1943) و"گزارش الوتین ها"و"نبرد سن پیترو"(جان هیوستن-1943 و 1944) نمونه های برجسته ای از گزارشات جنگی را تشکیل می دادند. در سالهای 1943 و 1944 نیز فیلم های مستند و خبری و گزارشی و همچنین داستانی و دراماتیک بسیاری روی پرده سینماها نقش بستند.

شابد بتوان فیلم "کازابلانکا" ساخته مایکل کورتیز را در سال 1943، نمونه ای ترین فیلم هالیوود درباره نقش ایالات متحده آمریکا در جنگ جهانی دوم دانست. "کازابلانکا" در همان سال 1943، 3 جایزه اصلی مراسم اسکار از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را دریافت کرد و در رای گیری سال گذشته مجله هالیوود ریپورتر نیز به عنوان محبوب ترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد. فیلم، ماجرای یک آمریکایی به نام ریک (با بازی هامفری بوگارت) و کافه معروفش در شهر کازابلانکا مراکش در اوایل جنگ دوم جهانی را روایت می کرد، در زمانی که این شهر حکم منطقه بیطرف را پیدا کرده و اگرچه در تیول سربازان و جاسوسان آلمانی بود ولی بسیاری از آزادیخواهان و مبارزان ضد فاشیسم به این شهر رفت و آمد داشتند که یکی از آنها فرمانده مبارزان ضد آلمان نازی به نام لازلو بود. لازلو به اتفاق همسرش به کازابلانکا آمده بود. همسری ( با بازی اینگرید برگمن) که در گذشته مورد علاقه ریک بوده اما ناگهان وی را ترک کرده است. حالا نهضت مقاومت نیاز داشت تا لازلو برای فرار از چنگ جاسوسان آلمانی از کازابلانکا به آمریکا برود و چنین کاری نیاز به مجوزهایی داشت که گرفتن آنها تنها از ریک برمی آمد. کسی که زن مورد علاقه اش را به عنوان همسر لازلو می دید. به هر حال با کش و قوس های فراوان دراماتیک و ملودراماتیک، ریک، لازلو و همسرش را روانه آمریکا کرد و نهضت مقاومت ضد فاشیسم را از شکست و نابودی نجات داد!

صحنه ای از فیلم "کازابلانکا" ساخته مایکل کورتیز - 1943

 

این همان تصویری است که همواره هالیوود سعی داشته با فیلم هایش از نقش آمریکا در جنگ جهانی دوم به نمایش بگذارد. نقش یک منجی و نجات بخش که با به خطر انداختن موجودیت خود، به مبارزان راه آزادی کمک کرده و کشورش را هم پناهگاه اینگونه مبارزان گردانده است!!

 

در پس پرده چه می گذشت؟

 

براساس اسناد افشاء شده در شصتمین سالگرد تاسیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA)، در آغاز جنگ جهانی دوم یک سازمان اطلاعاتی – امنیتی به نام دفتر خدمات استراتژیک یا Office Strategic Services با علامت مخفف OSS (که در واقع سیستم اولیه CIA محسوب می شد) وظیفه تبلیغات رسانه ای را برای حضور آمریکا در جنگ برعهده گرفت. از نخستین فعالیت های تبلیغی/رسانه ای OSS، تشکیل یک شاخه فتوگرافیک برای ساخت فیلم های مستند و سینمایی از جنگ و نمایش در سینماها جهت (آنچنان که در اسناد سازمان CIA آمده) مدیریت اذهان مخاطبان بود که در این مسیر، باب همکاری این سرویس اطلاعاتی/ امنیتی با هالیوود باز شد.

در اولین گام های این همکاری، جان فورد، فیلمساز معروف هالیوود به ریاست شاخه فتوگرافیک سازمان OSS انتخاب شد تا با همکاری گروهی از نیروهای تخصصی هالیوود، برنامه ساخت یک سری فیلم های جنگی را برای توجیه افکار عمومی تدارک ببیند.

 فرانسیس ساندرس، روزنامه نگار و محقق آمریکایی در کتاب "جنگ سرد فرهنگی : سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر" درباره این سازمان اطلاعاتی و جاسوسی می نویسد:

"...سرهنگ ویلیام داناوان بنیانگذار OSS با عضوگیری از قلب تشکیلات سیاسی ، دانشگاهی و فرهنگی آمریکا ، گروهی از نخبگان را در این سرویس جاسوسی متشکل ساخت که از قدرتمندترین موسسات و خانواده های آمریکایی محسوب می شدند. از جمله اعضای این سرویس می توان به آنتوان سنت اگزوپری اشاره کرد که از دوستان صمیمی داناوان بود و ارنست همینگوی که پسرش جان نیز از مسئولین OSS به شمار می رفت و جان فورد که به عنوان مسئول قسمت عکاسی و فیلمسازی آن منصوب شد..."

ریچارد هلمز (رییس آتی سازمان CIA) نیز از اعضای موثر OSS بود و در همان جا بود که با جان فورد آشنا و همکار شد و دوران طولانی به اتفاق هم فعالیت های مشترک داشتند. از همین رو جان فورد به همراه ریچارد هلمز در بسیاری از عملیات محرمانه اطلاعاتی / نظامی چه در دوران جنگ و چه پس از آن حضور فعال داشت.

جان فورد از طرف سرویس اطلاعاتی و جاسوسیOSS مامور فعالیت های سینمایی و فیلم و عکس در نیروی دریایی ارتش آمریکا شد و فیلمبردار و فیلمنامه نویس و عوامل فنی متعددی را هم با خود همراه کرد، برخی از معروفترین سینماگران هالیوود مانند گرک تولند (فیلمبردار مشهور هالیوود که فیلمبرداری آثار مهمی همچون "همشهری کین" را در کارنامه خود دارد)، جوزف واکر ( فیلمبردار فیلم هایی مثل "چه زندگی شگفت انگیزی!")، باد شولبرگ (فیلمنامه نویس معروف که فیلمنامه های مشهوری مانند "در بارانداز" را نوشته است)، گارسون کانین، دانیل فاچ، کلود دافین، جک پینک، ری کلارک و هارولد ونستروم . 

جان فورد به همراه گروهش در طول جنگ دوم جهانی 4 فیلم مستند ساخت که حاصل دوران همکاری او  با نیروی دریایی بود. نبرد میدوی (1942) ، گروه اژدر ( 1942) ، هفتم دسامبر(1943) و نیمه شب سفر می کینم (1943) مستندهای نظامی جنگی بود که جان فورد برای نیروی دریایی ارتش آمریکا ساخت که دو تای آنها برنده جایزه اسکار نیز شدند.

جان فورد (نشسته نفر وسط) به همراه گروه فیلمسازی اش در جنگ جهانی دوم

 

فورد در این فیلم ها به عنوان یکی از درجه داران نیروی دریایی، علاوه بر کارگردانی، بخشی از فیلمبرداری را هم برعهده داشت. خود فورد در مصاحبه اش با اکسل مدسن می گوید که جزو نخستین نفرات نیروی ویژه  بود که در سواحل فرانسه پیاده شد.

اسناد فیلم های منتشر شده نشان می دهد که گروه فیلمسازی جان فورد برای تاثیر گذاری هرچه بیشتر، براساس اطلاعات نظامی محرمانه، پیش از انجام عملیات نظامی دشمن با اطلاع از زمان و مکان عملیات، در منطقه مورد نظر متمرکز شده و به طور زنده و همزمان و در حین انجام عملیات فوق، کار فیلمبرداری و مستند سازی خود را انجام می داده است. چنین تمهیدی خصوصا در هنگام فیلمبرداری از حمله نیروی هوایی و دریایی ژاپن به جزیره میدوی به کار گرفته شد و از آن فیلم مستندی به نام "نبرد میدوی" بیرون آمد که جایزه اسکار بهترین فیلم مستند را در سال ساخت یعنی 1943 دریافت کرد.

سند مهمی از دیدار و مکالمه کاپیتان سیمارد (فرمانده نیروهای آمریکایی در جزیره میدوی) با جان فورد در 3 ژوئن 1942 یعنی روز پیش از حمله ژاپنی ها وجود دارد که سیمارد از فورد می خواهد تا برای فیلمبرداری از بهترین صحنه های حمله فردای ژاپنی ها، فیلمبردارانش را در بهترین مکان های جزیره قرار داده و صحنه های ناب حمله و بمباران هواپیماهای جنگنده ژاپنی را ثبت کند. بخشی از مکالمه فوق به شرح زیر است:

 

کاپیتان سیمارد : خبرهایی از حمله ژاپنی ها داشتیم که ممکن است صبح زود فردا انجام شود.

جان فورد :  فردا ؟

سیمارد : درست است. من، شما و افرادتان را مامور می کنم تا دوربین هایتان را طوری مستقر کنید که از همه اتفاقات فیلمبرداری نمایید. آماده اید؟ فورد!

فورد : بله ، البته.

سیمارد : من پیشنهاد می کنم که موقعیت خودتان را در بالای جزیره، برروی برج بلند قرار دهید. با دو خط تلفن شما می توانید مراحل حمله را به دفتر من گزارش دهید.

فورد : مطمئنا آنجا یک مکان خوب برای فیلمبرداری به نظر می آید...

 

جان فورد (سمت چپ) و کاپیتان سیمارد (نفر وسط) در جریان فیلمبرداری "نبرد میدوی" - 1943

 

گفته شده برای فیلمبرداری صحنه های جنگی حمله هواپیماهای ژاپنی به جزیره میدوی ، 50 دوربین فیلمبرداری به کار گرفته شد و خود جان فورد طی فیلمبرداری از این صحنه ها، مورد اصابت ترکش یکی از بمب ها قرار گرفت و ضمن زخمی شدن کتف چپش، یکی از چشمانش نیز آسیب دید که تا پایان عمر، چشم بندی برروی آن می بست.

در تبلیغات سینمایی که برای فیلم های جنگی جان فورد توسط سازمان OSS انجام شد ، جملات تبلیغاتی و شعاری بسیار شدید به کار گرفته شد تا تماشاگران، هرچه بیشتر برای دیدن آن فیلم ها راغب شوند. فیلم هایی که بیش از هر موضوعی از نجات بخشی آمریکایی می گفتند. در یکی از این پروپاگاندای سینمایی چنین آمده بود:

"...در آمریکا، پیروزی قطعی از خلال یکی از رنج آورترین وقایع جنگ جهانی دوم حاصل شد. جان فورد برای اولین بار ، 3 جایزه اسکار برای مستندهایش دریافت کرد که از جمله بهترین فیلم های تاریخ هالیوود به شمار آمدند..."

فیلم های نظامی جان فورد به همین 4 اثر ختم نشد و او پس از پایان جنگ، فیلم "آنها قابل چشم پوشی بودند" را براساس یک داستان واقعی از جنگ فیلیپین ساخت ؛ فیلمی درباره یک قهرمان جنگ آمریکایی به نام ستوان جان بول کلی که در فیلیپین جان ژنرال مک آرتور را نجات داده بود.

 

ادامه دارد ...