مستغاثی دات کام

 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 26
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ آبان ۱۳٩٥
 

 

شبه روشنفکران درباری در سینمای ایران

ابراهیم گلستان در هنگام نمایش فیلم با هیچ نشریه ایرانی گفت‌وگو نکرد و تنها مصاحبه انجام شده با وی در صفحه هنری کیهان به تاریخ پنج‌شنبه 7 بهمن 1344 به چاپ رسید که در آن مصاحبه گلستان به جای پاسخ به سوالات خبرنگار روزنامه کیهان، عینا گفت‌‌وگویی را با مجله فیلم کریتیکای ایتالیا انجام داده بود از روی کاغذ قرائت کرد و عین آن در روزنامه به چاپ رسید!

اما در آن زمان نظرهای مخالف متعددی درباره "خشت و آینه" در مطبوعات به چاپ رسید. کامران شیردل (مستند ساز قدیمی سینمای ایران) در گفت‌وگویی با جمال امید گفت:

"... یکی از بدترین نمونه‌های سوءتفاهم آن است که شخص در مورد خود و ارزش‌های خود دچار سوءتفاهم گردد. "خشت و آینه" زاییده یک‌چنین سوءتفاهمی بود و گذشته از آن‌که سودی در بر نداشت عواقب تلخی هم به جای گذاشت...


 عیب اصلی کار این است که گلستان فاقد یکی از اصلی‌ترین و برجسته‌ترین صفات یک هنرمند واقعی است که به‌خصوص در کار یک فیلمساز باید به منتهی درجه وجود داشته باشد و آن نداشتن یک احساس اتوکراتیک است. به‌خصوص که او می‌خواهد مسائل بغرنج و پیچیده اجتماعی را در یک چنان قالبی بیان نماید و حتی می‌خواهد عشق و منتهی‌الیه مسائل اجتماعی-فرهنگی را نتیجه عشق ما، تربیت، احساس و عواطف و عقده‌ها و سرخوردگی‌های مردم شهر و محیط خود تلقی نماید و نشان دهد و آن‌ها را به زیر میکروسکوپ دوربین فیلمبرداری خود بکشد. ولی او این مردم را نمی‌شناسد و احساسش نسبت به آن‌ها گنگ است و حتی نمی‌داند که دوستشان دارد یا نه؟ این یکی از دلایل اصلی تیرگی و سستی ساختمان ایدئولوژیک فیلم او و پرسوناژهای او می‌باشد..." [1]

و برخی دیگر از منتقدین نیز معتقد بودند که فیلم "خشت و آینه" زمینه‌های قرار دادن خشتی کج در تاریخ سینمای ایران بود که بسیاری از فیلم‌های به اصطلاح انتلکتوئلی و روشنفکری و ظاهرا هنری دو-سه دهه بعد از آن با نیم‌نگاهی به "خشت و آیینه" تولید شدند و بر پرده رفتند. فیلم‌هایی که به مخاطب اهمیت چندانی نداده و به قول جمال امید[2] بیشتر برای بحث و جنجال‌های محفلی و روشنفکری مناسب به نظر می‌آمدند. چنانچه در مورد همین فیلم "خشت و آینه" بیش از همه، خود ابراهیم گلستان، جار و جنجال به راه انداخت.

در "خشت و آیینه"، آدم های اصلی قصه، انسان های بی هویت و بی ریشه ای نشان داده می شدند که در دنیایی تاریک و سیاه، دست و پا می زنند. بچه ای که توسط آدم بخت برگشته دیگری در تاکسی جا گذارده می شود، مثالی از گذشته همین آدم هاست. آدم هایی که در پرورشگاه و در میان دیگر کودکان بی سرپرست، رشد کرده و بزرگ شده و سایه پدر و مادر و خانواده را تجربه نکرده اند.

صحنه کافه فیلم که گروهی از شبه روشنفکران مشغول حرف و بحث هستند، تصویری دیگر از همین آدم ها به نظر می آید.آدم هایی که درجنگل بی هویتی جامعه، گویا هژمونی و تافته جدا بافته بودن خود را به جامعه تحمیل می کنند. صحنه معروفی که گویا در برخی دیگر فیلم های شبه روشنفکری هم تکرار شده است(از جمله در فیلم "آرامش در حضور دیگران" ساخته ناصر تقوایی که به نوعی دیگر، پلشتی های جامعه را نمایش می دهد) و در آن بازیگرانی مانند پرویز فنی زاده و جلال مقدم هم حضور دارند.

 

حکایت های متناقض از موج نو

 

موج نو سینمای ایران حکایت های متفاوت و بعضا متناقضی دارد که حتی پیرامون آن داستان پردازی ها و افسانه سرایی های متعددی هم شده است. اینکه اصلا موج نو سینمای ایران در واقع تقلیدی از موج نو سینمای فرانسه بود که حدود یک دهه قبلش اتفاق افتاده و حتی عنوانش را از آن وام گرفته بود، موضوعی نیست که امروز قابل تردید باشد. به هرحال افرادی هم که امروز پدران موج نو سینمای ایران خوانده می شوند، هریک به نوعی عشقِ فیلم فرانسوی آن هم از نوع موج نوی آن یعنی فیلم های آلن رنه و ژان لوک گدار و ژان پی یر ملویل و فرانسوا تروفو و ... بودند.

کسانی مانند ابراهیم گلستان (از عوامل رسانه ای انگلیس) که به طور مستقل پرونده ای کامل برای معرفی و شناخت می طلبد[3] و فرخ غفاری (از وابستگان دربار پهلوی) که البته در زمینه سینما و فیلمسازی چندان موفق نبود.

اشرف پهلوی و مهدی بوشهری (نفر سوم از راست) گردانندگان سازمان گسترش صنایع سینمای ایران

 

در واقع اگر سینمای فیلمفارسی به نوعی از لحاظ مالی مستقل بود و به طور مستقیم از موسسات دولتی تغذیه نمی شد اما سینمای موج نو، کاملا وابسته به مراکز قدرت دوران طاغوت تعریف گردید. وزارت به اصطلاح فرهنگ و هنر شاه (که در راسش مهرداد پهلبد، شوهر دوم شمس پهلوی قرار داشت)، تل فیلم وابسته به رادیو و تلویزیون به اصطلاح ملی ایران (که ریاستش با رضا قطبی پسر دایی فرح دیبا، همسر سوم محمد رضا بود)، کانون به اصطلاح پرورش فکری کودکان و نوجوانان (که مدیریتش با لیلی امیر ارجمند یار غار فرح دیبا بود)، شرکت گسترش صنایع سینمای ایران (به مدیریت اشرف پهلوی و همسر سومش مهدی بوشهری پور به عنوان رییس هیئت مدیره فستیوال های سینمایی) و برخی کانون های وابسته به دربار مانند کانون سینماگران به اصطلاح پیشرو (که امثال بهمن فرمان آرا، مدیر تولید شرکت سینمایی اشرف، آن را مدیریت می کردند)، حامیان اصلی همین سینمای موسوم به موج نو به شمار می آمدند که برخی از مطرح ترین آثار این موج را در طی سالهای اواخر دهه 40 تا اواسط دهه 50  تولید نموده یا برایش سرمایه گذاری کردند.

از آن میان می توان به "چشمه" (آربی آوانسیان – تل فیلم)، "بی تا" (هژیر داریوش – تل فیلم)، "آرامش در حضور دیگران" (ناصر تقوایی – تل فیلم)،"یک اتفاق ساده" (سهراب شهید ثالث – وزارت فرهنگ و هنر)، "شازده احتجاب" (بهمن فرمان آرا – تل فیلم)، "طبیعت بیجان" (سهراب شهید ثالث – تل فیلم و کانون سینماگران پیشرو)، "غزل" (مسعود کیمیایی – تل فیلم و کانون سینماگران پیشرو)،"ملکوت"(خسرو هریتاش – شرکت گسترش صنایع سینمایی)، "شطرنج باد" (محمد رضا اصلانی – شرکت گسترش صنایع سینمایی)، "دایره مینا" (داریوش مهرجویی – تل فیلم و وزارت فرهنگ و هنر و کانون سینماگران پیشرو)، "گزارش"(عباس کیارستمی–شرکت گسترش صنایع سینمایی)، "سفر سنگ" (مسعود کیمیایی – وزارت فرهنگ و هنر)، "کلاغ" ( بهرام بیضایی –شرکت گسترش صنایع سینمایی)، "سایه های بلند باد" (بهمن فرمان آرا – تل فیلم و وزارت فرهنگ و هنر ) و ... اشاره کرد.

 

فیلم های دولتی شبه روشنفکری

 

متاسفانه در اغلب تحلیل های کارشناسان و مسئولان و منتقدان سینما، اغلب فیلم های تولید شده در "تل فیلم " مرکز تولید فیلم های سینمایی تلویزیون شاهنشاهی را "از جمله فیلم های آوانگارد و پیشرو  دوران خود " دانسته و آنها را دارای وجوه برتر سینمایی با ابعاد اجتماعی در شکل معترض و انتقادی ارزیابی می نمایند!! در اینجا واقعا جای سوال وجود دارد که کدام یک از فیلم های تولید "تل فیلم" ، آثاری اجتماعی با ظاهر اعتراضی و انتقادی بودند؟

آیا فیلم "بی تا" ساخته هژیر داریوش که مخلوطی از همان فیلمفارسی مبتذل همراه با آروغ های روشنفکری بود، چنین ویژگی هایی داشت؟ یا فیلم "سیاوش در تخت جمشید" فریدون رهنما که اثری انتزاعی به نظر می رسید با تقلیدی از فیلمسازان فرانسوی مانند ژان کوکتو؟! که در همان زمان یکی از نشریات مهم سینمایی در باره اش نوشت :

"...فیلم از کوچکترین دید سینمایی برخوردار نیست. روایتی است که فقط در ذهن سازنده آن نقش پذیر بوده ، نه تماشاگری که به مشاهده سینما راغب است..."؟[4]

یا فیلم "چشمه " آربی آوانسیان [5] که اثری ضد اخلاقی و برعلیه سنت های جامعه بود، آن هم از سوی فیلمسازی که آنچنان به مخاطبانش تحقیر آمیز می نگریست که حتی برای انتخاب تماشاگرانش، امتحان و آزمون ورودی به عمل می آورد!؟

و یا فیلم هایی مانند "زنبورک " فرخ غفاری و "طبیعت بی جان" سهراب شهید ثالث و "بوف کور" کیومرث درم بخش" و غزل" مسعود کیمیایی و...؟ آیا اینکه این فیلم ها توسط تلویزیون دولتی شاهنشاهی تهیه شده و با حمایت وزارت فرهنگ و هنر مهرداد پهلبد، براکران سینماها رفته بودند، با توجه به محتوا و موضوعاتشان،  نمی تواند شک و شبهه القاء همان تفکرات بی بند و بارانه غربی و پوچ گرایی روشنفکرنمایانه را اثبات نماید؟ مثلا آن سبکسری ها و به سخره گرفتن همه آداب و سنن ایرانی و اسلامی در فیلم "زنبورک" یا کشاندن مفهوم جوانمردی و پهلوانی به رقابت بر سر تصاحب یک فاحشه در "غزل" یا نمایش رابطه نامشروع با همسر دیگری به عنوان عشق اساطیری در "چشمه"! و یا به تصویر کشاندن یاس فلسفی از کل هستی در "بوف کور"، نمی تواند نشانه هایی از همان طرح و برنامه توطئه آمیز برای به فساد و پوچی کشاندن طبقات تحصیلکرده ای باشد که از فیلمفارسی گریزان شده بودند؟

متاسفانه بعضا و در برخی حتی کتاب های اسنادی تاریخ سینمای ایران، همه این محصولات را نشانه وجهه برای سینمای ایران به حساب آورده اند. در همین نوشته ها و کتب، با تکیه بر اقوال نادرست عناصری همچون غلامحسین صالحیار (با سوابق انکار ناپذیر عضویت در حزب توده) و یرواند آبراهامیان (دیگر نویسنده شناخته شده مارکسیست) یا احسان یار شاطر[6] و یا حبیب لاجوردی[7]، به این نتیجه می رسند که رژیم شاه به هر نحو با حضور عناصر چپ و مارکسیست و همچنین افکار آنان در سینما مقابله کرده و همواره در صدد تخریب و ضدیت با این نوع تفکرات بوده است! این درحالی است که با اندکی تحقیق در اسناد مختلف تاریخ معاصر ایران می توان به استفاده ای که رِژیم شاه از همین عناصر چپ و به اصطلاح کمونیست برای مقابله با اسلام و شیعه (به عنوان دشمنان اصلی اش) کرد، پی برد.

امر پوشیده ای نیست که خود فرح دیبا و پسر دایی اش رضا قطبی و برخی دوستان آنها که بعدا در پست های مختلف فرهنگی و هنری رژیم شاه جای گرفتند (مانند لیلی امیرارجمند که مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد)، همگی از عناصر شناخته شده چپ، سوسیالیست و بعضا در زمان دانشجویی عضو کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور بودند و حتی فرح دیبا در خاطراتش ذکر کرده که به همین دلیل در اوایل دوران دانشجویی برای ورود به کشور، دچار مشکل بوده که با مساعدت دربار، قضیه حل و فصل گردیده است. در واقع رژیم شاه با عناصر و عوامل چپ مشکل چندانی نداشت. تمامی مقابله ای که در طول حاکمیت شاه با نیروهای مارکسیست صورت گرفت ، نه به دلیل ایدئولوژی آنها، بلکه به دلیل حساسیت آمریکا بر وابستگی شان به شوروی و تلاش برای باز کردن جای پای ابرقدرت رقیب بود. از همین رو بود که چه شاه و چه فرح نه تنها با چپ های غیر وابسته به شوروی مشکلی نداشتند، بلکه آنها را برای مبارزه با تفکرات اسلامی در پست های مختلف قرار می دادند. از جمله دکتر آریان پور مارکسیست که رسما بر ایدئولوژی خود پای می فشرد و در سمت استادی دانشکده منقول و معقول (الهیات) دانشگاه تهران قرار داشت.[8]

از راست: لیلی امیرارجمند و فرح دیبا در جشنواره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

 

توجه کنید که شاه نه تنها گروه مارکسیست پرویز نیکخواه (که ظاهرا در ترور ناموفق وی به تاریخ 21 فروردین 1344 نقش داشتند) را بخشید بلکه برخی آنها از جمله خود نیکخواه را در مهمترین پست های فرهنگی قرار داد. مثلا پرویز نیکخواه به ریاست واحد تحقیق تلویزیون رسید[9] ، فیروز شیروانلو فرزند سرهنگ شیروانلو بهایی از مدیران ارشد ساواک (که زمانی هم عضو کنفدراسیون بود) بخش سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را راه انداخت[10]، امیر طاهری سردبیر کیهان شد [11]، منوچهر گنجی در کابینه های هویدا و آموزگار حضور پیدا کرد[12] و...

 

وقتی فیلمفارسی سازها موج نویی می شوند!

 

اما برای گسترش سینمای به اصطلاح موج نو که دراصل برای تغییر ذائقه تماشاگر سینمای ایران (دلزده از فیلمفارسی)، قرار بود فراگیرتر از چند موسسه دولتی و درباری رسمی حمایت شود، گروهی از تهیه کنندگان و استودیوهای وابسته به رژیم شاه به کمک طلبیده شدند و تولیدکنندگانی که تا دیروز از سردمداران فیلمفارسی به حساب می آمدند، ناگهان و یکشبه تغییر مرام داده ، سبک و سیاق هنری پیدا نموده! و به ساخت فیلم های موج نو دست زدند!!

عباس شباویز (از تولیدکنندگان اصلی جریان موسوم به موج نو) در مصاحبه اش با نگارنده درباره این خط موج نو سواری گفت:

"... موقعیتی که برای من به وجود آمده بود، باعث شد تا در اتحادیه تهیه‌کنندگان به عنوان دبیر اتحادیه انتخاب شوم. از سوی وزارت فرهنگ و هنر تشویق شده بودیم و نامه آمده بود که هر تهیه کننده ای فیلمی مانند "قیصر" یا "گاو"بسازد، از سوی وزارت فرهنگ تشویق می شود. بنابراین در اتحادیه تصمیم گرفتیم که همه تهیه‌کنندگان در هر سال باید یک فیلم موج نویی بسازند و واقعاً تشویق و ترغیبشون کردیم و این کار استمرار پیدا کرد. مثلا فیلم "درشکه چی" ساخته شد، آن هم توسط کسی مانند منوچهر صادقپور که از فیلمفارسی سازان قهار بود. در کنار آن ، هژیر داریوش با سرمایه تل فیلم ، فیلم"بی تا"را ساخت. امثال خسرو هریتاش آمدند، هژیر داریوش آمد. خیلی از فیلمسازان نسل جوان وارد صحنه شدند .کیمیایی فیلم بعدی اش را ساخت به نام "بلوچ" که در واقع کار گروهی بود و مهدی میثاقیه، سرمایه اش را گذاشت..." [13]



[1] - تاریخ سینمای ایران، 1278 تا 1357 – جمال امید – پیشین

[2] - از مورخین تاریخ سینمای ایران و از برنامه ریزان جشنواره ها از دوران طاغوت تا جشنواره های پس از انقلاب .

[3] - در ادامه این کتاب به آن خواهیم رسید.

[4] - مجله "فیلم و هنر" – شماره 198 – 16 مرداد 1347

[5] - نویسنده و کارگردان تئاتر و سینما که از 1347 فعالیت های خود را در زمینه تئاتر آغاز کرد و از 1341 با فیلم کوتاه "نقاب" یا "ماسک" به کار سینما هم وارد شد. معروفترین فیلم بلند سینمایی او ( و یا در واقع تنها فیلم بلندش) "چشمه" نام داشت که در سال 1351 ساخت ولی مورد استقبال حتی روشنفکران نیز  قرار نگرفت.

[6] - احسان یارشاطر، بهایی که به گونه ای خانوادگی در خدمت محفل بهاییان بودند. یارشاطر شاگرد ابراهیم پورداوود از ایدئولوگ های باستان گرایی برای حکومت پهلوی و از عوامل انجمن صهیونیستی به اصطلاح اکابر پارسیان هند به شمار آمده و خود عضو لژ فراماسونری مهر بود. او در دهه 30 و پس از کودتای سیاه 28 مرداد 1332، پس از تاسیس "بنگاه ترجمه و نشر کتاب" توسط بنیاد پهلوی، به مدیریت آن منصوب شد و اگرچه در اوایل دهه 40 برای همیشه راهی آمریکا شد اما همچنان تا زمان پیروزی انقلاب، عضو هیئت مدیره و مدیرعامل بنگاه فوق بوده و از همین موقعیت و تحت عناوینی مانند دفتر نیویورک، پول های هنگفتی از ایران خارج کرد که علیرغم اخطارهای متعدد توسط مدیریت بعد از انقلاب "بنگاه ترجمه و نشر کتاب"، آنها را هرگز بازنگرداند. وی سالهاست با کمک محافل صهیونیستی در حال تدوین به اصصلاح فرهنگنامه ای به نام ایرانیکا بوده که در آن فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی مورد تحریف شدید محافل ضد فرهنگی صهیونی واقع شده است. به زودی در کتابی دیگر از مجموعه "نیمه پنهان" که به موسسات و نهادهای به اصطلاح فرهنگی و چاپ و نشر آمریکایی در دوران طاغوت می پردازد، کارنامه سیاه احسان یار شاطر در "بنگاه ترجمه و نشر کتاب" نیز به تفضیل مورد بررسی قرار می گیرد.

[7]- از عناصر وابسته به رژیم شاه که مدیر مرکز ایرانی مطالعات مدیریت در تهران بود و با وقوع انقلاب اسلامی به خارج کشور گریخت و در آنجا با پول گروهی از سرمایه داران فراری در دانشگاه هاروارد به تدوین تاریخ به اصطلاح شفاهی ایران پرداخت.

[8] - ستاد شهید به روایت اسناد – علی کردی – صفحات 41 و 42 - مرکز اسناد انقلاب اسلامی-تهران – چاپ دوم ، بهار 1383

[9] - پرویز نیکخواه به روایت اسناد ساواک – مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات – تهران – چاپ اول ، 1385

[10] -"چپ به روایت اسناد ساواک :کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا" – صفحات 216 و 258 - مرکز بررسی اسناد تاریخی – تهران – چاپ اول زمستان 1383

[11] - چپ به روایت اسناد ساواک :کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا" – صفحه 388 - پیشین

[12] - همان

[13] - گفت و گو با عباس شباویز – ماهنامه عصر اندیشه – شماره 2 – مهرماه 1393

 

ادامه دارد ...