مستغاثی دات کام

 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 22
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ۱۳٩٥
 

 

دستور شاه:

فیلم "محمد رسول الله" توقیف شود

 

در تاریخ 17 دی ماه 1354 نیز یکی دیگر از سناتورهای مجلس سنای شاه به نام "دریابد رسایی"، نسبت به پخش فیلم های مبتذل در سینماها انتقاد نمود. وی در سخنان خود گفت:

"..نمی دانم آقایان بعضی از فیلم های ایرانی و فرنگی را دیده اید؟ چگونه صور قبیحه را با نهایت بی پردگی روی پرده می آورند؟ چرا؟ ما چه احتیاجی به این برهنه گرایی داریم؟ این اعمال در قوانین ما جرم است. کسی که عفت عمومی را جریحه دار کند، مجرم است. چند روز قبل فیلمی دیدم که از دیدن آن شرمنده شدم. چرا بایستی جوانان را با اشاعه این گونه فیلم ها گمراه کنند؟ ... نبایستی اجازه دهیم در سینماهای ما ... گردانندگان فیلمسازی، هنرمندان را مجبور نمایند از پوشش خود بکاهند تا بیشتر پول بگیرند و مردم را گمراه کنند... مخصوصا از دولت می خواهم جلوی این بی بند و باری و این سکس بازی را بگیرند... چرا باید عکس زنان بدون پوشش را جلو در سینماها قرار دهند...؟ آخر چرا؟ چه نتیجه ای از این کار می گیریم؟ به نظر من در زیر این سکس گرایی، اسراری نهفته است... این کار دامی است برای ممالک در حال رشد که به سرعت می خواهند خود را صنعتی کنند و از یوغ ممالک صنعتی خود را نجات دهند. علیهذا ابتدا با تقسیم مواد مخدر خواستند جوانان کشورهای درحال رشد را مبتلا نموده و از فعالیت باز دارند. اینک نیز با حربه سکس گرایی می خواهند افکار و عقاید افراد این کشورها را مسموم کنند و با آلوده ساختن آنان به شهوترانی و مصرف پس اندازهای ملی، آنها را گمراه و تباه سازند و کانون خانواده ها را متزلزل و احساسات وطن پرستانه اینگونه ملل را از بین ببرند. برماست که مراقب اینگونه دامهای خطرناک باشیم. همانگونه که در مورد مبارزه با مواد مخدر، نقشه های آنها را نقش برآب کردیم، در این مورد نیز با جلوگیری از انتشار فیلم های غیر اخلاقی و برهنه گرایی، ملت خود را از گزند این اهریمنان حفظ کنیم..." [1]


نکته قابل توجه اینکه علیرغم این سخنرانی ها و دستورالعمل هایی که بر همین اساس از سوی وزارت فرهنگ و هنر شاه به اداره نظارت و سالن های سینماها ابلاغ شد که نبایستی عکس ها و تصاویر زنان برهنه که عفت عمومی را جریحه دار می کنند، در ویترین سالن های سینما نصب شود، اما پس از آن نیز، همچنان به اصطلاح، آش همان آش بود وکاسه همان کاسه! و همچنان تصاویر مستهجن از زنان و مردان برهنه، در پیشخوان سالن های سینما وجود داشت و مستهجن ترین فیلم ها هم ساخته می شد. به قول عباس شباویز ( از تهیه کنندگان سینمای پیش از انقلاب) :

"...سینمای ایران به سوی ابتذال بیشتر رفت..." [2]

 

بی سوادی عوامل فیلمفارسی

از مهمترین ویژگی فیلمفارسی سازان، بی سوادی و عدم تسلط آنها بر سینما و ابزار آن بود. بسیاری از دست اندرکاران آن روزهای سینمای ایران بارها و بارها در مصاحبه های مختلف تاکید داشته اند که سینماگران اطلاعشان از سینما ، برمبنای فیلم دیدنشان خلاصه می شد. آنان که عنوان کارگردان می گفرتند نه از دکوپاژ سررشته داشتند نه دوربین را می شناختند و نه معنای میزانسن و نور و پلان و سکانس را می دانستند. سالهای سال این فیلمبرداران بودند که دکوپاژ را انجام می دادند و کارگردانان در نهایت به هدایت بازیگران بسنده می کردند. مونتاژ و تدوین را هم اغلب همان فیلمبرداران انجام داده و کارگردانان به هیچوجه اجازه نشستن پشت موویلا (میز تدوین) را نداشتند. حتی گفته می شد که اسماعیل کوشان، دکوپاژ خود را پشت قوطی سیگارش می نوشت!!

محمد علی فردین در گفت و گویش با عباس بهارلو در مورد معلومات و توانایی فیلمسازان و کارگردانان سینمای آن روزگار می گوید:

"... متاسفانه کلیه کارگردان هایی که ما در سینما داشتیم...هیچ نوع تجربه ای درکارشان نداشتند یعنی به معنای دیگر کارشان را بلد نبودند....گاهی اوقات دیالوگ ها را که بایستی با حال و هوای کار جور درمی آمد، اشتباهی استفاده می کردند... مثلا نمی توانستند تشخیص بدهند که هنرپیشه بایستی در حال ایستاده جیغ بزند یا بنشیند، باید تو تاریکی باشد یا لب پرتگاه باشد، دراغلب موارد حالتش را نمی توانستند حس کنند که به قول تئاتری ها بتوانند میزانسن بدهند. این از جنبه کارگردانی، از جنبه تکنیک هم به قدری عاجز بودند که اصلا دوربین را نمی شناختند. مثلا حتی نمی دانستند برای فلان پلان ، اندازه سه پایه دوربین بایستی چقدر باشد. برداشت ها در بسیاری موراد اشتباه بود. اگر یک زاویه را از این جا می گرفتند، نمی دانستند برای زاویه بعد دوربین باید کجا قرار بگیرد. شانسی و اتفاقی کارهایی می کردند که گاهی اوقات پس از چاپ، پشت میز موویلا ، امکان مونتاژ نداشت..."[3]

شاید این ساموئل خاچیکیان بود که برای اولین بار ، با دکوپاژ آماده سر صحنه فیلمبرداری رفت، اندازه لنز و زاویه دوربین را به فیلمبردار دیکته کرد و نورهای صحنه را تنظیم نمود.

در آن روزگار طراحی صحنه در حد و حدود ساخت دکورهای تئاتر بود و چهره پردازی هم همان گریم های غلوآمیز تئاتری، چراکه همه عوامل این عرصه ها از تئاتر به سینما آمده و چندان از سینما و قابلیت های آن اطلاعی نداشتند. موسیقی متن کمتر ساخته می شد و صدا برداری سر صحنه وجود نداشت. یک صداگذار (همچون روبیک منصوری) برای یک فیلم هم (با استفاده از صفحه های موسیقی متن فیلم های خارجی) موزیک متن می گذاشت، هم صداهای دوبله را میکس می کرد و هم افکت ها را طراحی و اجرا می کرد. از جلوه های ویژه و مدیریت فیلمبرداری و جلوه های صوتی هم اساسا خبری نبود!

 

توقیف فیلم های دینی و مذهبی

 

در میان آن غوغای تولید و نمایش فیلم های مبتذل ایرانی، سیل آثار مستهجن اروپایی و آمریکایی نیز، پرده های سینماهای کشور را به اشغال خود درآورده بود. فیلم های سکسی که عریان نمایی و نمایش روابط غیر اخلاقی و نامشروع در محوریت آن قرار داشت و تنها عملی که رژیم در مقابل سیل اعتراضات و انتقادات انجام داده بود، قرار دادن جمله "تماشای این فیلم برای اشخاص کمتر از 18 سال ممنوع است" در کنار گیشه فروش بلیط و در پای آگهی های تبلیغاتی فیلم بود. آنچه که هیچ فرد و نهادی، نه تماشاگر و نه سینما دار و نه حتی قانون گذار بدان وقعی نمی نهاد.

فیلم های بازیگر فاسد ایتالیایی، لاندوبوزانکا، فیلم های سکسی هنرپیشه های مفسد اروپایی مانند برژیت باردو (که به "ب.ب" معروف بود)، جینالولو بریجیدا، سوفیالورن و ... سالن های سینما را از یک سو اشغال کرده بودند و سینمای آبگوشتی و همچنین فیلم های پرده درانه شبه روشنفکری از سوی دیگر.

در این میان، معدود فیلم های دینی و مذهبی (حتی معروفترین آنها) اجازه نمایش نمی یافتند. از جمله فیلم "پیام" یا "رسالت" ساخته مصطفی عقاد که در آستانه جشن های پنجاهمین سال رژیم شاه، از نمایش آن جلوگیری به عمل آمد! (این فیلم پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان نخستین فیلم خارجی تحت عنوان "محمد رسول الله" (صلی الله علیه و آله) بر پرده سینماها رفت.

نخستین نامه را در این باب به دستور مستقیم شاه، نصرت الله معینیان (رییس دفتر مخصوص شاه) برای هویدا، نخست وزیر نوشت که بنا به امر ملوکانه، مقوله جلوگیری از نمایش فیلم "محمد رسول الله" توسط دولت بررسی گردد. در پاسخ این نامه، وزیر امور خارجه، خلعتبری طی نامه دیگری در مورد فیلم یادشده نوشت:

"... آشنایی با سناریو و سایر جنبه های فیلم مذکور روشن می سازد که این فیلم مملو از عقاید نادرست و مطالب مضر و توهین آمیز نسبت به حیثیت پیامبر اسلام و شرافت اصحاب مقدس آن بزرگوار می باشد و سراسر آن آمیخته به اشتباهات تاریخی، تحریف واقعیات و ارائه عمدی تصویر نادرست از زندگی شریف ترین و مقدس ترین فرد عالم است... ما معتقدیم که ایستادگی اعلیحضرت در برابرنمایش این فیلم، سهم موثری در طرد آن خواهد داشت..." [4]

قطعا آنان که فیلم "پیام" یا همان "محمد رسول الله" (صلی الله علیه و آله) ساخته مصطفی عقاد را ولو یکبار دیده باشند، این سوال برایشان پیش خواهد آمد که در این فیلم، کدام "عقاید نادرست و مطالب مضر و توهین آمیز نسبت به حیثیت پیامبر اسلام و شرافت اصحاب مقدس آن بزرگوار" وجود داشته که اینچنین وزیر امور خارجه رژیم شاه را برانگیخته تا از اعلیحضرت در خواست نماید در مقابل نمایش و اکران آن بایستند؟! آن هم رژیم و اعلیحضرتی که بدیهی ترین ارزش های اسلامی را زیر پای گذارده و با صریح ترین باورها و اندیشه های دینی مقابله می کردند!!

به جز آنچه از فساد و فحشاء سینمای فیلمفارسی گفته شد (که حتی نمایندگان مجلس فرمایشی شاه نیز به آن اعتراض داشتند) دستگیری و شکنجه و تبعید صدها عالم دینی و روحانی و برپایی هزاران برنامه و جشن و مراسم ضد دینی و غیر اسلامی و فروش مملکت اسلامی به بیگانه و خارجی و ... همه و همه نشان از ماهیت ضد اسلامی رژیم طاغوت داشت و اینکه جلوگیری از نمایش فیلمی مانند "پیام" در میان نمایش خیل عظیم فیلم های مبتذل و مستهجن، حکایت از مسائلی به جز دغدغه دین و مذهب و آیین برای آن رژیم داشت!

سرانجام و براساس همین اظهار نظرها، دستور عدم نمایش فیلم مصطفی عقاد در تاریخ 29 اردیبهشت 1355 از سوی شخص شاه صادر شد. فیلم درخشان و ارزشمندی که در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با تایید حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) اجازه نمایش یافت و پس از دوبله، برپرده سینماها اکران گردید و به یکی از پربیننده ترین فیلم های پس از انقلاب تبدیل شد.

 

عاملان کودتای 28 مرداد در راس سینمای پس از کودتا

 

اما برادران رشیدیان (از عوامل اجرایی کودتای 28 مرداد 1332) پس از این کودتا و خصوصا بعد از قیام خونین 15 خرداد 1342 فعالیت خود را در عرصه سینمای ایران علنی ساخته و ابتدابه وارد کردن و نمایش فیلم های خارجی پرداخته و سپس با تشکیل موسسه "سینما تئاتر رکس" به تولید فیلم اقدام کردند[5] و همچنانکه گفته شد در کارنامه تولیدات موسسه برادران رشیدیان که تا آستانه پیروزی انقلاب فعالیت داشت، از هر دو قسم فیلم های سینمای آن سالها به چشم می خورد؛ هم فیلمفارسی های مبتذل و هم آثار شبه روشنفکری !

برادران رشیدیان هم فیلم های به اصطلاح آبگوشتی مانند "قربون زن ایرونی "(رضا صفایی)، "عنتر و منتر"(امیر شروان)، "گذر اکبر"(محمد علی زرندی) و "اخم نکن سرکار" (امیر شروان) تولید کردند، هم آثار موج نویی  همچون "نفرین"(ناصر تقوایی)، "غریبه و مه" (بهرام بیضایی)، "صبح روز چهارم "(کامران شیردل) و هم فیلم های مستهجنی مانند "موسرخه "(عبدالله غیابی) .[6]

بنابراین آنها تقریبا تمامی ابعاد سینمای شاهانه را از برکات خود منتفع ساختند! در واقع برادران رشیدیان را می توان یکی از ستون های اصلی سینمای قبل از انقلاب دانست که با برنامه و طرح ویژه سعی در تحکیم فکری و فرهنگی اساس رژیم شاه و مقابله با اندیشه و ارزش های اسلامی داشتند. این همان اصلی ترین محوری بود که امپریالیسم و صهیونیسم از برپایی سینما در ایران در سر می پروراندند.

 

آنان که بر اریکه سینما تکیه زده بودند

 

عباس شباویز (یکی از تهیه کنندگان سینمای طاغوت و از اصلی ترین عوامل تولید سینمای به اصطلاح موج نو) درباره دوره ای از تاریخ سینمای ایران که به خصوص پس از کودتای 28 مرداد 1332 شکل گرفت، در مصاحبه ای با نگارنده گفت:

"... کودتای 28 مرداد در این مرحله خیلی موثر بود، سینمای ملی ما زیر سلطه قرار گرفت. چراکه مملکت ما از نظر سیاسی، فرهنگی و اقتصادی زیر سلطه غرب قرار گرفت. طبیعی بود که سینما هم به عنوان عضوی از خانواده فرهنگ نمی‌توانست بی‌نصیب باشد. توجه داشته باشید که در هرم سینما چه برای ورود فیلم خارجی و چه تولید فیلم داخلی، چه کسانی تکیه زده بودند:

 برادران رشیدیان که جاسوسان انگلیس بودند و نوکران امپریالیسم انگلیس، واردکننده تمام محصولات کمپانی آرتورانگ لندن و از آن طریق رخنه کردن در وادی‌های دیگر. آنها فیلم‌های خارجی را وارد کرده، دوبله می کردند و در سالن های سینما به نمایش می گذاردند. رشیدیان ها به اتفاق دکتر بوشهری پور ، قره گوزلو و پهلبد (که همگی وابستگان به دربار بودند) این 4 نفر در نوک هرم واردات فیلم های خارجی و تولید فیلم‌های داخلی نشسته بودند. " [7]



[1] - اسنادی از موسیقی، تئاتر و سینما در ایران – جلد سوم – پیشین – صفحات 1327 و 1328

[2] - گفت و گو با عباس شباویز – ماهنامه عصر اندیشه – شماره دوم – پیشین

[3] - سینمای فردین به روایت محمد علی فردین – عباس بهارلو – پیشین

[4] - اسنادی از موسیقی ، تئاتر و سینما در ایران – پیشین – صفحه 1320

[5] - تاریخ سینمای ایران " (1279-1357)- جمال امید -پیشین

[6] - همان

[7] - گفت و گوی سعید مستغاثی با عباس شباویز – عصر اندیشه – شماره 2 – شهریور 1393 و ویژه نامه صدسالگی سینما – هفته نامه سینما – شهریور 1378

 

ادامه دارد ...