مستغاثی دات کام

 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) -20
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٥
 

شاه در جلسه نمایش فیلم تاجگذاری گفت:

این همه جانور را از کجا آورده اید؟!

 

همایون امامی یکی از مستند سازان و مورخان تاریخ سینمای ایران درباره مقاصد و اهداف گروه مستندسازی دانشگاه سیراکیوز می نویسد:

"... فیلم­های گروه سیراکیوز که ظاهراً برای ارتقاء سطح کیفی زندگی روستائیان ایران و آموزش روش بهتر و بهداشتی­تر زندگی به آنان به ایران آمده و با نمایش یک سری فیلم­های آموزشی و نمایش مداوم و منظم آن در روستا­ها... در اصل بیشتر به هدف­های سیاسی خویش در تقابل با سیاست‌های شوروی سابق می­اندیشیدند. در زمانی که به همت دکتر مصدق دست استعمار پیر انگلستان از صنعت نفت ایران کوتاه شده بود و نقش امریکا در شکست دکتر مصدق و کودتای ۲۸ مرداد، چهره­ی امریکا را منفور و سیمای حکومت پهلوی را با فقدان مشروعیت و محبوبیت روبرو ساخته بود، گروه سیراکیوز کوشید سیمایی مهربان و انسانی از امریکا در افکار عمومی مردم ایران به ویِژه روستائیان و توده­ی مردمترسیم کند... چنین رویکردی که بیشتر بر تبلیغات سیاسی استوار بود، بر ساختن فیلم­های مستندی متمرکز شد، که سادگی و داشتن گفتار متنی مطول از ویژگی­های بارز آن محسوب می­شد. گفتار متنی که با چاشنی شوخی و مطایبه و هزل و کاربرد پیوسته­ی نوعی موسیقی شاد محلی یا کوچه و بازاری می‌کوشید بیشتر و بهتر در دل دوست راه یابد. سادگی ساختار و تکیه بر گفتار مطولی که از توضیح واضحات ساده نیز ابائی نداشت ویژگی شاخص فیلم­های مستند فارغ­التحصیلان دوره آموزشی سیراکیوز در ایران بود."[1]


به این ترتیب مستندهای تبلیغاتی در دهه آغازین عصر پهلوی دوم وارد فاز جدیدی شد. از همان سال 1328 که گروهی از فیلم سازان "دانشگاه سینمایی سیراکیوز آمریکا" برای تحقق اهداف "اصل 4 ترومن" و به منظور ساخت مستندهای خبری و آموزشی به ایران آمدند. اصل 4 ترومن در شرایطی اجرا شد که "هری ترومن" رئیس جمهور آمریکا موفق شده بود پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را تشکیل دهد و با ورود ترکیه و یونان به جمع اعضای این پیمان، امنیت مدیترانه شرقی را نیز به ناتو گره بزند و آن را به تدریج به امنیت خاورمیانه پیوند دهد. در حقیقت اصل 4 ترومن، براساس تبلیغات آمریکایی ها، سیاستی برای کمک به کشورهای عقب مانده به شمار می آمد. گروه سیراکیوز نیز در بستر همین تبلیغات و با هدف ارتقاء سطح کیفی زندگی روستائیان و آموزش زندگی بهتر و بهداشتی تر، فیلم های آموزشی را به طور منظم در روستاها پخش می کرد و در کنار آن برای تبلیغ آمریکایی ها از زیرپوست تحولات اجتماعی ایران فیلم می ساخت. از همین روی بود که در سال 1332 اداره همکاری های بین المللی هنرهای زیبا طی قراردادی با دانشگاه سیراکیوز، به همکاری در زمینه ایجاد کلاس های سینمایی به منظور پرورش نیروی متخصص پرداخت.

 

مستندسازان دربار

 

فیلم های مستند "تاجی برای ملت" (از جشن های تاجگذاری شاه) و "فروغ جاویدان" (برای جشن های ننگین دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی) از جمله مهمترین فیلم های مرکز سینمایی اداره کل هنرهای زیبای کشور بود که هر دو توسط شاهرخ گلستان ساخته شدند.

شاهرخ گلستان در گفت و گویش که در نشریه "عصر اندیشه" به چاپ رسید، می گوید:

"... در جشن‌های 2500 ساله تعداد زیادی از فیلمسازان خارجی درخواست داده بودند تا فیلمبرداری کنند؛ این درخواست‌ها به وزارت دربار، وزارت اطلاعات، وزارت خارجه، وزارت فرهنگ و هنر، به سازمان جشن‌ها و به خانه ایران در پاریس رفته بود تا خود شاه تصمیم بگیرد، من در آن زمان با فرهنگ و هنر کار نمی‌کردم و آقای پهلبد برای فیلمبرداری به من پیشنهاد داد و کاغذی را که می‌گفت خط خود شاه است نشانم داد که نوشته بود: مگر ایرانی‌ها فیلم تاجگذاری را بد ساختند که برای این فیلم می‌خواهید از خارج آدم بیاورید، گلستان کجاست؟ البته بعدها که خط علم را در یادداشت‌هایش دیدم فکر می‌کنم خط علم بود که دستورات شاه را می‌نوشت. آن زمان در ایران من کسی را ندیدم که شهامت پذیرش تهیه چنین فیلمی را بر عهده بگیرد. بعد از فیلمبرداری از جشن‌های 2500 ساله یک نسخه ویدئویی از آن را برای اروپا تهیه کردند که صدای انگلیسی «اورسن ولز» روی آن است..."[2]

شاهرخ گلستان، فیلم ساخته شده برای جشن های تاجگذاری را همراه شاه دید و شخصا قدردانی شاه را از ساخت چنان فیلمی شنید. فیلمی که به نظر بسیاری از کارشناسان سینمای مستند از نظر بداعت موضوعی و ساختار متناسب، در سطح ضعیفی ارزیابی شد. گلستان در گفت و گویش می گوید:

"... شبی که شاه گفت به گلستان بگویید بیاید، من به کاخ نیاوران رفتم و پس از صرف شام به سالن رفتیم و فیلم با جمعیتی که در خیابان‌های تهران در مسیر شاه بعد از تاجگذاری آمده بودند شروع شد و این برای شاه موضوع هیجان انگیزی بود و به شوخی به من گفت: این همه جانور را از کجا آوردید؟ من هم گفتم: از جنگل سینمای فارسی. شاه گفت: شما از طرف من از تک تک این آدم‌‌‌ها تشکر کنید. فردا ما به اداره آمدیم و آقای پهلبد که وزیر فرهنگ و هنر بود از من خواست متنی را بنویسم و از آن‌ها تشکر کنم. من هم متن ساده‌ای نوشتم که فیلم «تاجی برای ملت» در حضور شاه نشان داده شد و شاه مراتب خرسندی خود را به تهیه‌کنندگان فیلم ابراز کردند، بدینوسیله مراتب خرسندی شاه از شما که در این فیلم سهم داشتید ابلاغ می‌شود..."[3]

مصطفی فرزانه (یکی دیگر از مستند سازان معروف سینمای ایران) نیز از سوی مهرداد پهلبد [4] برای کار در مرکز سینمایی اداره کل هنرهای زیبای کشور دعوت شد و در سال 1338 با پیش تولید فیلمی درباره کوروش که از سوی شجاع الدین شفا (مسئول شورای فرهنگی شاه و مسئول اصلی احرایی پروژه جشن های شاهنشاهی) به او واگذار شده بود، کارش را شروع کرد.

مصطفی فرزانه در شرایطی ساخت فیلم مستندی درباره"کوروش" را برعهده گرفت که قرار بود جشن های شاهنشاهی در اوایل دهه 1340 در ایران برگزار شود. از همین روی فیلم او در سال 1340 آماده نمایش گردید. اما بداقبالی فرزانه آنجا بود که جشن های فوق ناگهان از اوایل دهه 40 به سال 1350 موکول شد و سر فیلم "کوروش" مصطفی فرزانه بی کلاه ماند. از همین روی فیلم را برای جشنواره کن فرستادند تا با نفوذ فریدون هویدا [5] برای نخستین بار فیلمی از ایران در این جشنواره به نمایش درآید. فرزانه از آن پس برای شرکت های انگلیسی فارگو (با همکاری ابراهیم گلستان و ژان گونه و ابوالقاسم رضایی و ...) و شرکت نور و صدا ( با همکاری منوچهر انور[6]) فیلم ساخت و سفارشات دربار و شرکت سینمایی پهلبد و یا شرکت ها و موسسات انگلیسی را انجام داد. مصطفی فرزانه در سال 1344، خدمتش به دربار شاه را تکمیل کرده و بنا به پیشنهاد پهلبد در مسیر آموزش های اداره اطلاعات آمریکا و دانشگاه سیراکیوز، کلاس های آموزش فیلمسازی در وزارت فرهنگ و هنر برگزار کرد تا پس از امثال فاروقی قاجار [7] و شفتی و گلستان و شیردل و ... نسل جدید به اصطلاح مستند سازان درباری را تربیت نماید.

 

سینمای مستند اشرفی

 

اما آنچه تاکنون در مورد ارتباط اشرف پهلوی و سینمای ایران چندان مورد توجه قرار نگرفته، سینمای مستند ایران و به اصطلاح سینماگران اصلی آن هستند که اغلب توسط سازمان ها و موسسات وابسته به اشرف جذب شده و گرد هم آمدند و اساس سینمای به اصطلاح مستند ایران را پی ریختند!

کامران شیردل از جمله این مستندسازان بود که در خارج کشور و ایتالیا تحصیل کرد و اگرچه توسط مهرداد پهلبد (شوهر سوم شمس پهلوی و وزیر به اصطلاح فرهنگ و هنر شاه) برای فیلمسازی به ایران دعوت شد اما اصل مستند سازی خود را از "سازمان زنان ایران" (یکی از سازمان های تحت مدیریت اشرف پهلوی) آغاز نمود. خودش در این مورد و در مصاحبه ای که با امید روحانی انجام داده و متن کامل آن در شماره 46 نشریه "سینما و ادبیات" (خرداد و تیر 1394- صفحات 116 تا 123) به چاپ رسید، از خاطرات آن روزگارش می گوید:

"... تلفن کردند که جلسه ای قرار است باشد با آقای پهلبد و معاونش آقای جباری و شما هم بیایید. رفتم و پهلبد که نبود ولی جباری، معاون ایشان بود که خودش یک حدیث مفصل است. در جلسه، شخصی هم حضور داشت که من بار اول بود که می دیدمش به اسم آقای شاهرخ گلستان یعنی برادر کوچک تر ابراهیم گلستان. کل جلسه برای این تشکیل شده بود که سازمان زنان ایران که توسط اشرف پهلوی اداره می شد و همان سازمان عریض و طویلی بود که بلیت های بخت آزمایی را اداره می کرد و درآمد هنگفتی هم داشت و ظاهرا کارهای خدماتی و رفاهی را هم در شهر و جنوب شهر و شهر نو (فاحشه خانه شاهنشاهی) انجام داده بودند، می خواست که فیلم هایی ساخته شود ...دلم قنج رفت، انگار به بهشت دعوت شده ام، دنیا را به من داده اند...من تنها نبودم، هژیر داریوش و شفتی و طیاب و فاروقی هم بودند ...شاهرخ گلستان توضیحات دقیق داد که خلاصه اول زندان زنان است و چه اقدامات محیرالعقولی در آنجا انجام شده است و چنین است و چنان است...هژیر داریوش گفت فلان کار را در دست دارد...طیاب که ظاهرا درگیر پروژه های متعدد معماری ایران بود و بعد شفتی بود که اصلا شده بود مدیر قسمت سینمایی...! کار شد مال من که از فردا پس فردا بیایید خیابان قوام السلطنه و بیایید سازمان زنان. در آنجا با تعدادی خانم جوان و میانسال برخوردم که اغلب مشاوران سازمان بودند و اکثرا تحصیل کرده خارج کشور و البته شاهرخ گلستان که بعدتر بسیار هم با هم دوست شدیم....."

کامران شیردل در همان مصاحبه به طور مفصل، ماجرای فیلم ساختنش برای سازمان وابسته به اشرف پهلوی را شرح می دهد تا اینکه به بخش نمایش آن می رسد. شیردل ادامه می دهد:

"...(پهلبد) گفت از اول فیلم را بگذارید، فیلم را گذاشتند و دید. تمام که شد مرا به داخل صدا کرد و تعریف و تمجید که دستتان درد نکند و خیلی خوب بود...او با قوت و رضایتمندی گفت که پروژه را ادامه دهید و دستور داد که از این فیلم کپی هم تهیه کنید و در سینماها قبل از نمایش فیلم اصلی نشان بدهید که البته این را خودم گفته بودم...که بهترین تبلیغ برای سازمان زنان این است که این فیلم ها را قبل از فیلم اصلی نشان بدهند..."

همانطور که شیردل در مصاحبه اش توضیح می دهد، همراه او، مستندسازان معروفی مانند هژیر داریوش و هوشنگ شفتی و احمد فاروقی قاجار و منوچهر طیاب هم برای موسسات اشرف پهلوی ، فیلم مستند می ساختند! به این ترتیب ملاحظه می شود که چگونه جمعی از معتبرترین مستندسازان سینمای ایران اساسا با پول و سرمایه و ایده های سازمان های تحت مدیریت اشرف پهلوی و برای تبلیغ موسسات متعلق به او (که جمیعا در جهت فریب افکار عمومی و ایجاد فساد و فحشاء در جامعه ایجاد شده بودند) شکل گرفته و به نام فیلمساز مستند، خود را در لابلای صفحات تاریخ این سینما جا کردند. فیلمسازانی که تا همین امروز نیز همچنان در میان قشر شبه روشنفکر این سرزمین از اعتبار بسیاری برخوردار بوده و سمبل هنر و روشنفکری و آوانگاردیسم به شمار می آیند. اگرچه بقیه مستند سازانی هم که در آن سالها به عرصه آمدند، دست کمی از حقوق بگیران اشرف پهلوی نداشتند.

چنانچه بعضا همچون ابراهیم گلستان به طور مستقیم از دل کنسرسیوم نفتی و شبکه های رسانه ای وابسته بیرون آمدند یا اساسا با اولین گام های موسسات به اصطلاح فرهنگی آمریکایی در ایران مانند گروه مستند سازی دانشگاه سیراکیوز به این میدان وارد شدند که براساس اصل استعماری 4 ترومن به ایران آمده بودند تا با تصویر برداری از نقاط سوق الجیشی و استراتژیک این سرزمین، طرح های استعماری آینده از جمله اشغال آن، دقیق تر و با برنامه ریزی کامل انجام گردد. نمونه این دسته از مستند سازان که از درون نخستین دوره سینمایی سیراکیوز بیرون آمده و نخستین مستندسازان دولتی سینمای ایران را تشکیل دادند امثال هوشنگ شفتی، محمد قلی سیار و تراب پزشکی بودند و یا مستند سازانی بودند که توسط وزارت باصطلاح فرهنگ و هنر پهلبد  به کار گمارده شدند همچون هژیر داریوش، احمد فاروقی قاجار و کامران شیردل!

در واقع اساس سینمایی که امروزه مورد اقتدای جمیع شبه روشنفکران این سرزمین است را همین افراد بوجود آورده و شکل دادند و متاسفانه در سینمای پس از انقلاب هم توسط مدیران بی بصیرت و فیلمسازان خودباخته، الگو قرار گرفته و سینمای به اصطلاح نوین ایران را تشکیل دادند.

احمد میراحسان ، منتقد و کارشناس و مستندساز درباره حاصل سینمای مستند ایران در دهه 40 می نویسد:

"... سینمای مستند ایران به وسیلۀ نهادهای دارای سلطه بر ایران و تحت منافع کاملاً اطلاعاتی سیاسی و اقتصادی- امنیتی آن ها مهمترین وجه حیاتش را تعریف می کرد: دربار رضا شاه، نیروهای متفقین و دانشگاه سیراکیوز (فعال در برنامۀ اصل ۴ ترومن)، پنتاگون (وزارت دفاع امریکا) شرکت نفت (بریتیش پترولیوم و کنسرسیوم) و ... و این ماجرا ها از حیات آغازین سینمای مستند ایران تفکیک ناپذیر است. تاثیر نگاه همۀ این جریانات سلطه گرا و دربار شاه بر حیات سینمای مستند آن سالها انکار ناپذیر است..." [8]



[1] - همایون امامی – میراث دهه چهل و سینمای مستند ما – و مستند (وب سایت سینمای مستند)

[2] - گفت گو با فیلمبردار مخصوص محمد رضا پهلوی – عصر اندیشه – شماره 3 – آذرماه 1393

[3] - همان

[4] - با اسم حقیقی عزت الله مین باشیان، شوهر دوم شمس پهلوی که از کابینه حسنعلی منصور در سال 1343 تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ، وزیر فرهنگ و هنر  بود و تشکیلات موسوم به اداره کل هنرهای زیبا را برای  قرار دادن سینما و تئاتر و موسیقی  در خدمت دربار شاه و اهداف ضد ملی او ، گسترش داد.

[5] - برادر امیر عباس هویدا (نخست وزیر معدوم رژیم شاه) و از عوامل فرهنگی آن رژیم در خارج کشور

[6] - منوچهر انور فعالیت های به اصطلاح فرهنگی و هنری خود را همزمان با کودتای سیاه 28 مرداد 1332 با گویندگی در رادیو BBC فارسی از عوامل اصلی کودتا آغاز کرد و بعد از کودتا در سال 1337 به ایران آمد و به موسسه فرانکلین پیوست. او همچنین با همکاری شرکت گسترش صنایع سینمایی ایران وابسته به اشرف پهلوی و عوامل دفتر اشرف همچون بهمن فرمان آرا ، کانون سینماگران پیشرو را تاسیس کرد که بخشی از فیلمسازان به اصطلاح موج نو را جذب خود نمود. او در سالهای پس از انقلاب نیز همچنان با موسسات فرهنگی نظام جمهوری اسلامی مانند مرکز آموزش فیلمسازی باغ فردوس و فرهنگستان هنر همکاری کرد و کلاس های آموزش سینما و فن بیان و صدا پیشگی برگزار کرد!

[7] -احمد فاروقی قاجار متولد پاریس بود و تحصیلاتش را در رشته سینما ناتمام گذارد و اوایل سال 1341 به ایران آمد. فیلم مستند "طلوع جدی" را ساخت که در جشنواره فیلم کن سال 1343 شرکت کرد . پس از آن به ساختن فیلم های مستند در وزارت فرهنگ و هنر و همچنین تلویزیون ملی ایران مشغول شد که البته هیچکدام موفقیت "طلوع جدی" را تکرار نکردند. فاروقی قاجار در دهه 50 به فرانسه برگشت و براثر بیماری نامعلومی فلج شد.

[8] - احمد میراحسان – گاو زرین سامری دهه چهل(آیا مستندسازی دهه چهل الگوی مناسبی برای همه دهه هاست؟)- وب سایت مستند

 

ادامه دارد ...