مستغاثی دات کام

 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 15
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٥
 

 

سانسورچی سینمای ایران و باله ایران باستان

 

 

چنانچه گفته شد، "نیلا کوک" هم در راس موسسه ای به نام "استودیو احیای هنرهای ایران باستان"، علاوه بر نظارت و سانسور در سینما و تئاتر ایران و حذف هرآنچه که در محصولات این دو هنر، منافع آمریکا و انگلیس را به خطر می انداخت، به تاسیس آموزشگاههای رقص و هنرپیشگی هم اقدام کرد. او با تاسیس یک گروه باله به نام گروه باله "ایران باستان"، در کنار تبلیغ باستان گرایی[1] به ترویج فساد و بی بند و باری و عریان گرایی در میان جوانان و دختران و پسران جوان پرداخت. این در حالی بود که اشرف پهلوی، ریاست افتخاری موسسه مربوطه را برعهده داشت.حضور مامور اداره اطلاعات جنگی آمریکا در راس امور نمایشی کشور و در راس یک تشکیلات اجرایی، فرهنگی، برنامه دقیقا طراحی شده و دراز مدتی را پیش می برد که با گروه اصل 4 ترومن پیگیری شد. [2]


پروژه فراگیر شدن برنامه های رقاصی با لباس های نامناسب و ترویج برهنگی و عریان گرایی از طریق آموزش های رسمی (حتی در برخی از دبیرستان ها و مراکز آموزشی) از جمله اهداف موسسه "نیلا کوک" برای رواج اخلاق و رفتار بی بند و بارانه و مفسده آمیز، تحت عناوین هنر و از این قبیل الفاظ بود. نکته قابل توجه اینکه در سالهای اشغال برای اجرای چنین طرح و پروژه ضد دینی و ضد ملی، مسئولین سیاسی ، نظامی آمریکایی، خود وارد میدان شده بودند.  گزارش مجله سخن در آبان ماه 1324 از مجلسی در سفارت آمریکا، حکایت از عمق نقشه های فاجعه باری داشت که برای آینده این سرزمین تدارک دیده بودند:

"...در ماه گذشته برحسب دعوتی که از طرف وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا، آقای یانگ به عمل آمده بود، عده کثیری از رجال و معاریف و روزنامه نگاران و استادان دانشگاه در سفارت آمریکا حضور یافتند.پس از پذیرایی گرمی که به عمل آمد، حضار به محل نمایش دعوت شدند. نخست آقای یانگ به زبان شیرین فارسی سخنرانی کردندو غرض از دعوت را نمایش یک حلقه فیلم رنگی مربوط به ایران و چند صحنه رقص شرقی بیان نمودند...پس از نمایش فیلم فوق ، خانم کوک که اصلا آمریکایی هستند و مدتی است که در ایران اقامت دارند و در اداره نمایشات وزارت کشور کار می کنند، سخنرانی شیرینی درباره اهمیت هنر رقص ایراد کردند و گفتند متاسفانه امروز به این فن شریف که جنبه معنوی و عرفانی داشته است، به نظر استخفاف می نگرند و حال آنکه در زمان های قدیم و در ادیان کهن، یکی از اقسام عبادات و وسیله تهذیب نفس بوده است. ایشان کوشش کرده اند که رقص ایرانی را از صورت ابتذال بیرون آورند و به آن جنبه معنوی ببخشند و به این منظور چند تن از دختران و پسران ایرانی را تربیت کرده اند و با لباس هایی که از مینیاتورهای قدیم ایرانی اقتباس شده است، امشب چند صحنه رقص که منظور از حرکات آن، بیان معانی دو غزل حافظ است، نمایش خواهند داد. صحنه نخستین این رقص که یک نفری بود و توسط دختری اجرا می شد، در بیان غزل معروف حافظ بود...این رقص بسیار زیبا بود و رقاص ، هنر و مهارت و استعدادی خاص در ادای حرکات نشان  می داد که مورد تحسین بسیار واقع شد. صحنه دیگر رقص دو نفری بود... هر دو نفر در ایفای این رقص، چابکی و استادی بسیار داشتند. اما رقص سوم که توسط دوشیزه ای تنها به عمل آمد از هر دو رقص بیشتر مورد توجه واقع شد...کاری که خانم کوک پیش گرفته اند، بسیار قابل توجه است و یکی از موارد متعددی است که نشان می دهد چگونه ایرانیان می توانند از آثار درخشان هنر و فرهنگ قدیم خویش استفاده کرده، آنها را با فنون جدید تطبیق نمایند و به این طریق هنری نو و جالب که مورد توجه دنیای امروز باشد، بوجود آورند..." [3]

 

محمد علی زرندی (یکی از دوبلورهای سینمای پیش از انقلاب) که از جمله شرکت کنندگان در کلاس های نیلا کوک بوده، در مصاحبه ای مفصل که توسط سید کاظم موسوی در سال 1393 به صورت کتابی عرضه شد، می گوید:

"... خانم نیلا کوک  خانه‌ای را از آقای مظفر فیروز [4] اجاره کرده بود که از سمت خیابان پاستور به آنجا می‌رفتیم و تمرین می‌کردیم. چنانچه موزییسین هم لازم بود با موزیک تمرین می‌کردیم و ارکستر دانشکده افسری در یکی دو سال اول ما را همراهی می‌کرد. بعدها چون کار ما جنبه کلاسیک پیدا کرد و آنها هم برنامه‌های مختص به خودشان داشتند، دیگر با هم کار نمی‌کردیم. این گروه در سال اول ما را در سفری به ترکیه، یونان، ایتالیا و لبنان، همراهی کردند. اولین سفرمان در اواسط دهه 20 (تقریباً 1948) به استانبول بودکه در آن زمان آقای اردلان دبیر اول سفارت، نوری اسفندیاری سفیر ایران درترکیه و آقای نورزاده هم کنسول ایران در استانبول بود. در این سفر گروه ارکستر دانشگاه افسری، خانم نیلاکوک، خانم قدسی ناظمی به عنوان خواننده و هایده آخوندزاده ، نزهت راسخی، لیندا شاهرخ و آقای حکمت جو (که بعداز تمرین‌های اول دیگر نیامدند) حضور داشتند... چون ما در تهران و سفارت آمریکا نمایش باله داشتیم و معروف هم شده بودیم، دولت از اداره تبلیغات درخواست بودجه ‌ای برای سفرمان کرده بود و چون هزینه سفرمان بر عهده دولت بود، به دانشجویان و آن آقای تاجر گفتیم که ما موظف به اجراییم..." [5]

نکته قابل توجه این است که در سفر دوم، این گروه باله به استخدام یک شرکت آمریکایی در آمده و هریک از اعضای گروه ماهانه مبلغ 500 دلار حقوق دریافت می کنند! زرندی توضیح می دهد:

"... نماینده شان آقایی  به نام ژرژ بود که با خانمش آمده بودند . همسرش  حسابدار بود و بر مخارج  باله نظارت می‌کرد. با پولی را هم که آقای جانسون می‌داد، در حقیقت از مالیات معاف می‌شد..." [6]

از جمله نمایشات و برنامه هایی که موسسه نیلا کوک در جهت ترویج باستان گرایی و ترویج ایدئولوژی حکومت رضاخانی و تهاجم به هویت ایرانی و اسلامی مردم این سرزمین به اجرا درآورد، "دعای داریوش" و "زیارت انوشیروان" بود! [7]ملاحظه می فرمایید که چگونه با انواع و اقسام ترفندها و ابزار، سعی می کردند تا ارزش های دیرین جامعه ایرانی مانند دعا و زیارت را به افسانه های موهوم و یا تاریخ پردازی هایی که بر اسناد متقن استوار نیست، پیوند زده و از این رهگذر در فضای معنوی و دینی ایران، تفکرات و اندیشه های مادی و کهنه رسوخ بدهند.



[1] - ایدئولوژی رسمی حکومت رضاخانی که از سوی فراماسون هایی مانند فروغی به وی دیکته شده بود

[2] - دکتر محمد علی(همایون) کاتوزیان-اقتصاد سیاسی ایران (جلد اول) - ترجمه محمد رضا نفیسی- صفحه 15 مقدمه

[3] - مجله سخن- آبان ماه 1324- شماره 10- سال دوم- صفحه 793

[4] - مظفر فیروز فرزند نصرت الدوله از مالکان و زمین داران وابسته به دربار که رضا خان به کمک او بسیاری از زمین های کشاورزان و دهقانان را به زور تصرف کرده و در زمره املاک خود درآورد. وی در دوران قدرت پدرش وارد وزارت امور خارجه شد و راهی سفارت ایران در واشینگتن گردید. اما پس از چندی به عنوان "عنصر نامطلوب" متهم به قاچاق و فساد از آمریکا اخراج شد. پس از شهریور 20 با ادعای خونخواهی پدر وارد صحنه شد و برای آوردن سید ضیاء طباطبایی تا فلسطین رفت و بعدا در زیر بال او به انتشار روزنامه "رعد امروز" مشغول شد. ولی پیش از نهضت ملی شدن صنعت نفت از سید ضیاء جدا شد و به پیروی از شعار روزنامه خود به سفارت شوروی سابق نزدیک گشت. بعدها عمویش ، محمد علی فرمانفرماییان (وارث املاک فرمانفرما در آذربایجان) که برای حفظ املاکش با پیشه وری همصدایی داشت و عملا نماینده او در تهران بود و عضو مجلس چهارده، ارتباط مظفر با حزب دمکرات را برقرار ساخت. از آن سو عمه اش، مریم فیروز (عروس حاج محتشم السلطنه اسفندیاری) که از شوهر جدا شده و با توده ای ها پیوند یافته بود، روابط مظفر را با حزب توده و سران آن برقرار ساخت.  مظفر خود به وساطت عباس اسکندری (که در دوره نخست صدارت قوام آنقدر به نزدیکی حزب توده و قوام پای فشرد که سرانجام از آن حزب اخراج شد) به اردوی قوام السلطنه پیوست. "جناب اشرف" یعنی همان قوام، خیلی زود دانست که مظفر فیروز به علت پشتکار و جدیتش مهره خوبی است.

[5] - گفت و گوی فریدون جیرانی با محمد علی زرندی فر ، گوینده و دوبلور- گردآورنده: سید کاظم موسوی – انتشارات آگه سازان – تهران – 1393

[6] - همان

[7] - اطلاعات هفتگی – شماره 354- 17 اردیبهشت 1327و مجله ندای حقیقت- 13 شهریور1326

 

ادامه دارد ...