مستغاثی دات کام

 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 4
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٥
 

 

سینمایی که در اختیار موسیوها و مسترها بود

 

 

آشکار بود که پرده این سینماها در اختیار فیلم های خارجی و به خصوص آمریکایی و اروپایی قرار داشت که مظاهر زندگی غربی و سبک زندگی مردم آن دیار خصوصا از جنبه زرق و برق ها و روابط بی بند بارانه و لباس های نامناسب را نمایش می داد و برای مخاطب ایرانی مسلمان آن روزگار کاملا بیگانه و ناآشنا به نظر می رسید. از جمله فیلم های یاد شده که در آگهی تبلیغاتی همان شماره نخست مجله "سینما و نمایشات" تبلیغ شده اند، می توان به فیلم های زیر اشاره کرد:

در سینمای سپه فیلم های "تفریحات پاریس"،"ستاره نیویورک"،"چاه یعقوب"و"ستاره افتخار" نمایش داده می شدند.

سینما درخشان فیلم های "واگن ترابل" و "توم میکس" را نشان می داد و فیلم سریال های "چهار کلید" و "اسرار جنگل" را نیز تبلیغ کرده بود.

سینما ایران از نمایش فیلم "راپانوی" خبر داده و سینما طهران "آخرین سرگذشت تارزان" را برپرده خود داشت. در سینما داریوش هم فیلم "اجنه آسیاب قرمز" و در سینما تمدن سریال "دختر آفریقا" اکران شده بود.


محمد تهامی نژاد، مورخ و کارشناس سینما در این باره در مقاله ای به نام "سالهای فراموش شده سینمای ایران" می نویسد:

"...در سالهای آرامش به واقع سینماهای ایران عملا در اختیار شرکت های آمریکایی-انگلیسی و فرانسوی بود و کمپانی فوکس در ایران نمایندگی تاسیس کرد. نهضت اخلاق گرایی به عنوان نیرویی علیه مصرف زدگی در مطبوعات فرو نشسته بود و بنا به پیشنهاد عملی علی وکیلی در مجله سینما و نمایشات و واقعیت های موجود، نوعی رابطه همزیستی مسالمت آمیز بین مطبوعات و صاحبان سینماها به عنوان آگهی دهندگان، برقرار شد و مطبوعات، صفحه سینمایی خود را به شرح و تفصیل زندگی ستارگان سینما اختصاص دادند..."[1]

چگونه چنین سینمایی می توانست به حال ملت و مملکت مفید باشد در حالی که سر در آخور بیگانگان و فراماسون ها و صهیونیست ها داشت؟ در همان زمان بودند گروهی از متفکرین و کارشناسان که راه صواب را برای اداره سینما در فرهنگ و آموزش همین ملت می دیدند. فی المثل در مقاله ای به نام "طریق تمول ملی" در نشریه "هرمز" نوشتند:

"...ما باید مدارسی دایر نماییم که در آنها جوانان ما بیاموزند فقط چیزی را که به حال وطن ما مفید باشد. همه انجمن معارف می تواند از دولت امتیاز و انحصار عکس متحرک (سینما) را بگیرد و نقش های آنها را بدون گمرک و توقیف وارد نماید.عکس های متحرک ، اگر مقدارش را طوری قرار داد که همیشه مملو باشد از تماشاچی، تنها می توانند از عهده مخارج جاریه مدرسه برآیند.این عمل یعنی سینماتوگراف اگر مطلقا در دست مدرسه باشد، می تواند دو منفعت بزرگی برساند، آن نه فقط از برای ما محل مداخل خواهد بود و حتی متعلمین خواهند تماشا نمود، احوالات زندگانی ملل حالیه و قدیمه و ماشین آلات        محیر العقول و اوضاع کارخانجات و کلیتا خیلی چیزهای مفید و پرمنفعت دیگر از برای آنان. به این طریق جوانان، آسان و مطبوع تر کسب اطلاعات خواهند نمود که تحصیل آنها به راه دیگر خیلی مشکل تر و به حالت خستگی می شد و اهالی ایران هم معهذا صرفه می برند. اگر سینماتوگراف در دست مدرسه باشد: به جای متمول کردن حریف های طماع خارجه که در این کار فقط منفعت شخصی خود را طالبند، اهالی ایران پول خود را صرف امورات خیریه خود می نمایند و ضمنا از نمایش کارهای خوب منفعت و لذت می برند ولی خارجی های جاهل طماع به تصور اینکه برای ایرانیان هرچه باشد خوبست، همیشه چیزهای مندرس بی فایده را برای ما وارد می کنند..." [2]

یعنی در همان سالهای ورود سینما به ایران، گروهی از صاحبان فکر و اندیشمندان براین باور بودند که اگر این ابزار در اختیار مدارس معارفی و به اصطلاح امروز اتاق های فکر و مراکز آکادمیک ایران قرار گیرد، می تواند منشاء اثر و خیر و صواب برای این کشور و ملت شود. آنچه که هنوز و پس از گذشت حدود 120 سال از آن روزها محقق نشده است. و در آن روزها هم علیرغم آنچه این ناظران آگاه و متفکران و صاحبان رسانه می طلبیدند اما همجنان پخش و نمایش و حتی پس از آن تولید فیلم در اختیار  و انحصار حارجیان و وابستگان به آنها ماند.

اوهانیان در مقاله ای مندرج در روزنامه ایران به تاریخ 1313 به همین وابستگان و مسیو های خارجی اشاره کرده که چگونه با نمایش فیلم های غربی، هم اقتصاد ایران را به توبره می کشیدند و هم اخلاقیات جامعه را نابود می ساختند:

"در سال متجاوز از مبلغ سیصد هزار تومان برای خریدفیلم و غیره از ایران خارج می شود و اروپایی هایی که در ایران موسسات سینمایی دارند، بیش از سالی دویست هزار تومان استفاده می برند. بدتر از همه آنکه یک مشت فیلم های بی موضوع که جز دزدی و آدمکشی و غیره ندارند و موجب شیوع فساد اخلاقند ، وارد شده، نمایش داده می شود ..."

روزنامه آینده ایران هم در 31 تیرماه 1309 در این باره نوشت:

"... سینما اساسا یکی از بهترین عوامل تفریح و یکی از برجسته ترین صنایع است که فقط برای استفاده انسان اختراع شده است. ولی بدبختانه باید اعتراف کرد که در ایران نه تنها نتایج مطلوب از آن حاصل نشده، بلکه بواسطه افتادن آن به دست یک مشت شیاد که هیچ منظوری جز پرکردن کیسه خود ندارند، رفته رفته می خواهد نتایج معکوسی از آن مترتب شود. این واضح است که وجود سینما برای دو قسمت باید فوق العاده مفید باشد. یکی برای تهذیب اخلاق  و دیگری برای تفریح دماغ. اما راجع به تهذیب اخلاق، تصور می کنم که درست نقطه مقابلش در سینماهای تهران تاکنون حاصل شده، زیرا فیلم در اینجا ظاهرا سانسور نمی شود و اگر فرضا سانسور شود از نمایش فیلم هایی جلوگیری  می شود که از لحاظ سیاسی انتشار آنها صلاح نباشد. والا در خصوص اخلاق، محقق توجهی به آن نمی شود. فیلم های سینمای ایران که اکثرا از فرانسه است به طوری مهیج شهوت و عشق بازی است که حتی پیرمردهای هشتادساله را هم تحریک می کند، چه رسد به جوان های عزب و دختران معصوم که برای تهذیب اخلاق به سینما آمده اند..."

نکته جالب اینکه تعداد فیلم های خارجی که در آن زمان و در همان تعداد سالن های محدود سینما به نمایش درآمدند در مقابل تعداد فیلم های امروز با تعداد سالن سینمایی دهها برابر آن زمان، حقیقتا حیرت برانگیز است.

مثلا براساس اسناد موجود، در سال 1317، حدود 260 فیلم مورد بازدید موسسات نظارتی آن زمان قرار گرفته است یعنی به طور متوسط هر 3 روز، دو فیلم جدید خارجی وارد کشور می شده است!

براساس آمار موجود در روزنامه ها و نشریات دهه 20، آمار نمایش فیلم های خارجی در سال 1316، 143 فیلم بود و این رقم در سال بعد به 218 فیلم رسید. با اشغال ایران توسط متفقین، این آمار بسیار افزون گشت (گویا متفقین به جز اشغال سرزمین ایران در فکر اشغال اذهان ایرانیان نیز بودند) و در اواخر دهه 20 (سال 1328) هر سال 354 فیلم خارجی در سینمای ایران نمایش داده شد! که بیشتر آمریکایی و بعد اروپایی و بالاخره روسی بودند!! یعنی تقریبا هر روز یک فیلم خارجی برپرده سینماها می رفت!!

 

صادق هدایت در استخدام کمپانی های انگلیسی

 

اما درمورد نمایش فیلم های خارجی، اساسی ترین مشکل، موضوع زبان اصلی آنها بود که به شدت مخاطبان ناآشنا با زبان های بیگانه را رنج می داد. در زمان سینمای صامت که فیلم ها با میان نویس خارجی نمایش داده می شد، بعضا فردی در داخل سالن، ترجمه میان نویس ها را با صدای بلند قرائت می کرد تا همه تماشاگران معنای آن را بفهمند.

در دوران سینمای ناطق، در ابتدا مابین صحنه های فیلم، میان نویس فارسی قرار داده می شد. طبیعی بود که مکث و تامل متعدد در میان صحنه های یک فیلم برای دریافت و درک دیالوگ های صحنه قبل، لطمه ای اساسی به حس و ریتم فیلم در ذهن تماشاگر وارد می آورد و از طرف دیگر هم هر صحنه را به صورت نصفه و نیمه به مخاطب می نمایاند تا وقتی آن صحنه به پایان رسید، میان نویس فارسی آن نشان داده شود. در اینجا بود که تماشاگر هوشمند بهتر می توانست آن میان نویس را با صحنه ای که چند لحظه قبل دیده، ترکیب نموده و قصه آن را دریابد. آنچه که به هر صورت فهم و درک فیلم و همراهی مناسب با آن را برای هر تماشاگری دشوار می ساخت. پس از دوران میان نویس، زیر نویس فارسی رواج یافت که آن هم تماشاگر را از اصل صحنه غافل می ساخت تا بتواند زیر نویس مربوطه را بخواند. و در همین زمان ها بود که مقوله دوبله فیلم ها به فارسی مطرح شد.

اولین موسسات، شرکت های انگلیسی بودند که از هندوستان، فیلم برای نمایش وارد می کردند. آنها از طریق انتشارات عمومی سفارت انگلیس در تهران، آگهی منتشر کردند که برای ترجمه و دوبله فیلم های هندی نیاز به مترجم و دوبلور دارند. یکی از نخستین افرادی که به این اگهی پاسخ مثبت داد، "صادق هدایت" نویسنده معروف بود.

شخصی به نام علی بواسحاقی در نامه ای که برای عبدالحسین سپنتا در تاریخ 5 آبان 1323 نوشته، به این موضوع اشاره می کند:

"...ده روز قبل در اداره شهربانی بودم، فریدون هدایت را دیدم، جوانی باریک اندام با او بود به نام صادق هدایت و برای گرفتن گذرنامه مراجعه نموده بود. به طوری که می گفت از هندوستان، یکی از کمپانی های فیلمبرداری او را برای دیالوگ های فارسی استخدام کرده و در صدد حرکت است. از ذکر اسم کمپانی خودداری نمود..."

نکته جالب اینکه 3 ماه قبل از این تاریخ، صادق هدایت در مجله "پیام نو"، نقدی بر فیلم "ملانصرالدین در بخارا" نوشته بود که در آن به عدم دوبله فیلم به زبان فارسی اشاره کرده و همین موضوع را علت اصلی لذت نبردن تماشاگر فارسی زبان از شوخی ها و طنز فیلم به شمار آورده بود که با زیر نویس یا میان نویس فارسی حاصل نمی شده است. هدایت در آن نقد نوشت:

"... فقط نقصی که برای تماشا کننده فارسی زبان وجود دارد این است که زیر نویس فارسی به هیچوجه نمی تواند گفت و گوهای شیرین و هجو آمیز این داستان را برساند و خیلی به جا بود اگر ممکن می شد کپیه های این فیلم را به زبان فارسی فراهم می کردند تا تماشاکنندگان فارسی زبان چنان که باید از تمام نکات و ریزه کاری های این فیلم  بی مانند برخوردار شوند..." [3]

انگلیسی ها به جز صادق هدایت، هنرپیشگان تئاتر ایران مانند عطاالله زاهد، اسماعیل مهرتاش و رفیع حالتی را هم به عنوان ساخت فیلم ایرانی به هندوستان کشاندند در حالی که قصد داشتند تا فیلم های هندی را برای نمایش در سینماهای ایران، به فارسی دوبله کنند. [4]

محمود تربیت سنجابی در کتاب "کودتا سازان" از قول عطاالله زاهد می نویسد:

"...من با فضل الله صبحی مهتدی (قصه گوی ظهر جمعه رادیو در دهه 20 تا 40) هر هفته شب های شنبه برنامه ای تحت عنوان "با آثار ادبیات شرق آشنا شوید" در رادیو تهران اجرا می کردیم و طی آن برگردان آثار نویسندگان روس را که از سوی انجمن دوستداران شوروی که صادق هدایت هم عضو آن بود، تهیه می شد، برای نویسندگان رادیو می خواندیم. روزی نامه ای از دوشیزه لمبتون(جاسوسه معروف انگلیسی و عضو سرویس جاسوسی  MI6) برای من نزد گیشه تئاتر گذارده شده بود که مرا دعوت به ملاقات در "خانه پیروزی" [5] کرده بود. شب، نامه را به نوشین [6] نشان دادم و نوشین گفت: حتما دعوت را اجابت کن چون حالا دیگر انگلیسها متفق ما هستند و یک دشمن مشترک (هیتلر)  داریم. وقتی به "خانه پیروزی" رفتم، احسان طبری و بزرگ علوی (از اعضای 53 نفر بنیانگذار حزب توده) را مشاهده کردم که در یکی از اتاق ها سرگرم ترجمه متون آثار نویسندگان معاصر انگلیس می باشند. در این ملاقات لمبتون به من دو پیشنهاد کرد؛ یکی اجرای برنامه در رادیو برای معرفی نویسندگان انگلیس و آثار آنان و دیگر اینکه اگر تمایل داشته باشم به لندن بروم و در رادیو بی بی سی گویندگی کنم. پیشنهاد اول به اجرا درآمد و هر هفته آثاری که طبری و علوی از انگلیسی و آلمانی ترجمه می کردند به وسیله من در رادیو عرضه می شد..." [7]



[1] - سالهای فراموش شده سینمای ایران- محمد تهامی نژاد- ویژه نامه سینما – مرداد 1372 – صفحه 44

[2] - هرمز – 16 ذیحجه 1327 – 30 دسامبر 1909

[3] - مجله پیام نو- مرداد 1323

[4] - نظرها و اندیشه ها-روزنامه اطلاعات-11 آذر 1371

[5] - خانه پیروزی یا Victory House از مراکز مرموز جاسوسی انگلیس در ایران بود که به مسئولیت آن لمبتون جاسوس سرویس MI6 برای شناسایی و تجمع شبه روشنفکران ایرانی اعم از نویسنده و مترجم و شاعر تشکیل شده بود و از این طریق متون و مطالب مختلف و همچنین نیروی انسانی برای مراکز رسانه ای انگلیس از جمله BBC در لندن یا هندوستان تامین می شد.

[6] -عبدالحسین نوشین از بنیانگذاران تئاتر ایران (و بنیانگذار تئاتر فردوسی) که به حزب توده گرایش داشت و بنا برهمین گرایشات، پس از کودتای 28 مرداد به روسیه رفت. در آنجا به کار تئاتر ادامه داد و کتاب های متعددی در این زمینه به رشته تحریر درآورد. در 1348 به ایران برگشت و در بازگشت مجددش به روسیه در سال1350 براثر سرطان معده درگذشت. وی نزد اهل فن، در زمینه آموزش و تئوری های تئاتر در ایران از صاحبان سبک به شمار می آمد.

[7] - تربیت سنجابی ، محمود- کودتا سازان – تهران – موسسه فرهنگ کاوش – 1376