مستغاثی دات کام

 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 25
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٥
 

 

قیصریسم یا لمپنیسم؟!

 

در این فیلم ها "علی بی غم" مردی از جنوب شهر بود که اگرچه در خانه ای کوچک و با زندگی محقری روزگار را سر می کرد ولی به شدت قانع به آنچه بود که داشت و نیازی نمی دید برای بدست آوردن پول و یا امکانات بیشتر، حتی زحمت بیشتری بکشد. در طرف مقابل او، قارون های شمال شهری  نشان  داده می شدند در خانه های بزرگ و مجلل و اشرافی که دو مدل بودند، دسته ای اززندگی اشرافی خود خسته شده و به دنبال سر سوزن شرافتی می گشتند (مانند قارون) و دسته دیگر همچنان در جستجوی پول وپله و مقام بیشتر خود را به آب و آتش (مثل فرامرز فیلم گنج قارون) می زدند.

عباس شباویز از تهیه کنندگان مهم سینمای پیش از انقلاب که با استودیو "آریانا فیلم"، فیلم هایی مانند "قیصر" را تولید کرد و از محورهای سینمای به اصطلاح موج نو به حساب آمد، خود در فیلم "گنج قارون" بازی کرده و نقش منفی فیلم را در مقابل علی بی غم و قارون برعهده داشت.


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 24
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٥
 

 

جولان فیلم های آبگوشتی در دوران قارونیسم!

به هرحال برادران اخوان چند فیلم تولید کردند از جمله "خداحافظ تهران" ساخته ساموئل خاچیکیان [1] و "بیگانه بیا" به کارگردانی مسعود کیمیایی و در سال 1349 به اوج طرح هایشان یعنی تهیه فیلم "قهرمانان" با مشارکت تهیه کننده و حضور کارگردان آمریکایی(ژان نگلسکو) و بازیگرانی مانند استیوارت ویتمن و الکه زومر رسیدند.فیلمی که می توانست تهیه کنندگانش را به اندازه های بین المللی برساند اما با عدم توفیق جهانی، اخوان ها را در آغاز تهیه و تولید فیلم های استودیو "مولن روژ" با شکست مواجه ساخت که باعث شد گروه سینمایی "مولن روژ" را به محمد کریم ارباب واگذار کرده و به طور کلی از کار سینما خارج شوند!


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 23
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٥
 

 

شب نشینی بهاییان در جهنم!

 

مهدی میثاقیه (تهیه کننده فیلم) نفر اول ایستاده از چپ

 

از طرف دیگر کمپانی های آمریکایی به طور مستقیم و با حضور نمایندگان خود و تاسیس دفتر در ایران ، راسا به اکران فیلم های خود در سینماهای کشور اقدام کرده و در مقابل، در فروش بلیط، سهیم می شدند! در واقع درمقابل نمایش و اکران کنترل شده تولیدات خود، به لحاظ مالی خود را شریک طرف ایرانی می دانستند!! و این حضور استعماری به نوعی غارت چاههای نفت کشور را به اذهان متبادر می ساخت. با این تفاوت که در این فقره، افکار و اندیشه های مخاطب ایرانی را نیز تحت تاثیر قرار داده و به تصرف و تسخیر خود درمی آوردند!!

طرفه آنکه اغلب نمایندگان کمپانی های یاد شده از یهودیان صهیونیست شناخته شده بودند، مانند دفتر "سینما اینترنشنال کورپوریشن" با ریاست "واید یاناتان" به نمایندگی از کمپانی های متروگلدوین مه یر و پارامونت، دفتر "شرکت فاکس قرن بیستم" در ایران به ریاست "زایان" یا "صهیون" به نمایندگی از کمپانی های فاکس قرن بیستم و یونایتد آرتیست و دفتر شرکت "آلدرم" به مدیریت "بورلین" نماینده کمپانی های کلمبیا و برادران وارنر. [1]


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٥
 


 
 
به یاد علمدار دشت کربلا
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٥
 

 

فرمانده ارتش آزادگانم                                     سقای خیل زنان و کودکانم

می دهم جان ، بهر قرآن                                  حق بر باطل پیروز است

هرکس که درس از شیر یزدان پذیرد                    هرگز نمی باید در بستر بمیرد

هم سعادت ، هم شهادت                                حق بر باطل پیروز است

 

این شعر را به صورت نوحه ،آقای شمسایی را  در ایام محرم سال 1356 (آذرماه) و در مسجد قبای تهران و در حضور هزاران نفر از عزاداران حسینی که امام جماعتشان شهید دکتر مفتح بود، می خواند. در روزهایی که  انقلاب و نهضت مردم با شهادت حاج آقا مصطفی خمینی و مراسم چهلم و بزرگداشت او تازه پا گرفته بود و شعر و شعارهای انقلابی در میان نوحه های عاشورایی ، رنگ و بویی دیگر از محرم و مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) به مشام می رساند.

این نوحه در واقع وصف حال حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) را در ظهر عاشورا بیان می کند که برای دشمن در حال رجز خوانی و هل من مبارز طلبی است. نوحه ای که با هنرمندی شاعرانه موقعیت علمدار سپاه کربلا و صحنه عاشورا در برابر ارتش عمر سعد و حکومت یزید را به شرایط نهضت مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (رحمه الله علیه) در مقابل شاه و آمریکا پیوند می زند.

آن محرم به یاد ماندنی و مراسم تاسوعا و عاشورای مسجد قبا، به نخستین شعله های نهضت در 19 دی ماه قم پیوند خورد و دیگر هیچ کس را یارای متوقف ساختن آن نبود. نهضتی که همچنان پس از گذشت نزدیک به 40 سال نه تنها کم رنگ نشده بلکه همچنان با بهره گیری و الهام از قیام عاشورا و نهضت حسینی تازه نفس و پویا به پیش می رود و اینک نور درخشان خود را بر سرزمین های دور و نزدیک تابان ساخته است، مانند ایستادگی و مقاومت مردم مسلمان یمن که شکل و شمایلی عاشورایی دارد در برابر جنایات سبوعانه یزیدیان آل سعود به دستور اربابان آمریکایی شان که یادآور شمر و عمر سعد و حرمله هستند و شگفتا که همچنان این عاشورا و کربلا و مظلومیت نهضت امام حسین (علیه السلام) است که آن مقاومت را در برابر ابن مرجانه ها و خولی های زمان  به پیش می برد. به خاطر بیاوریم شعار محوری آن سالهای پر شور انقلاب را که فریاد می زدیم :

نهضت ما حسینیه ، رهبر ما خمینیه

 

بعد التحریر:

همین نوحه را با همان حال و هوا ، آقای شمسایی به درخواست ما برای مجموعه مستند "محراب انقلاب" (که برای ایام دهه فجر سال 1384 و برای شبکه قرآن در 10 قسمت ساختیم) در مسجد قبا اجرا کرد که نه تنها در قسمت دهم آن سریال مستند که به نقش مسجد قبا در انقلاب اسلامی می پرداخت، پخش شد، بلکه به عنوان نوای تیتراژ پایانی هر قسمت نیز شنیده می شد.

توضیح اینکه مجموعه مستند "محراب انقلاب" ، به نقش مهمترین مساجد تهران (مانند مسجد جامع بازار، مسجد هدایت، حسینیه ارشاد و ...) در شکل گیری و گسترش نهضت مردم می پرداخت.


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 22
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ۱۳٩٥
 

 

دستور شاه:

فیلم "محمد رسول الله" توقیف شود

 

در تاریخ 17 دی ماه 1354 نیز یکی دیگر از سناتورهای مجلس سنای شاه به نام "دریابد رسایی"، نسبت به پخش فیلم های مبتذل در سینماها انتقاد نمود. وی در سخنان خود گفت:

"..نمی دانم آقایان بعضی از فیلم های ایرانی و فرنگی را دیده اید؟ چگونه صور قبیحه را با نهایت بی پردگی روی پرده می آورند؟ چرا؟ ما چه احتیاجی به این برهنه گرایی داریم؟ این اعمال در قوانین ما جرم است. کسی که عفت عمومی را جریحه دار کند، مجرم است. چند روز قبل فیلمی دیدم که از دیدن آن شرمنده شدم. چرا بایستی جوانان را با اشاعه این گونه فیلم ها گمراه کنند؟ ... نبایستی اجازه دهیم در سینماهای ما ... گردانندگان فیلمسازی، هنرمندان را مجبور نمایند از پوشش خود بکاهند تا بیشتر پول بگیرند و مردم را گمراه کنند... مخصوصا از دولت می خواهم جلوی این بی بند و باری و این سکس بازی را بگیرند... چرا باید عکس زنان بدون پوشش را جلو در سینماها قرار دهند...؟ آخر چرا؟ چه نتیجه ای از این کار می گیریم؟ به نظر من در زیر این سکس گرایی، اسراری نهفته است... این کار دامی است برای ممالک در حال رشد که به سرعت می خواهند خود را صنعتی کنند و از یوغ ممالک صنعتی خود را نجات دهند. علیهذا ابتدا با تقسیم مواد مخدر خواستند جوانان کشورهای درحال رشد را مبتلا نموده و از فعالیت باز دارند. اینک نیز با حربه سکس گرایی می خواهند افکار و عقاید افراد این کشورها را مسموم کنند و با آلوده ساختن آنان به شهوترانی و مصرف پس اندازهای ملی، آنها را گمراه و تباه سازند و کانون خانواده ها را متزلزل و احساسات وطن پرستانه اینگونه ملل را از بین ببرند. برماست که مراقب اینگونه دامهای خطرناک باشیم. همانگونه که در مورد مبارزه با مواد مخدر، نقشه های آنها را نقش برآب کردیم، در این مورد نیز با جلوگیری از انتشار فیلم های غیر اخلاقی و برهنه گرایی، ملت خود را از گزند این اهریمنان حفظ کنیم..." [1]


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 21
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٥
 

 

فرمول مشترک سینمای فیلمفارسی و موج نو

 

مهمترین شاخصه پدیده ای به نام فیلمفارسی که تقریبا از آغاز دوره دوم تاریخ سینمای ایران یعنی سال 1327، گریبان آن را گرفت، حضور کافه و کاباره و در کنار آن رقص و آوازهای مبتذل و به اصطلاح کاباره ای به عنوان یک عنصر ثابت و دائمی در این دسته از فیلم ها بود. بدنیست برای درک این قضیه به نقد یکی از مشهورترین منتقدان تاریخ سینمای ایران که در همان دوران به تحلیل و بررسی سینمای فارسی می پرداخت، یعنی"طغرل افشار"[1] نگاهی بیندازیم تا خصوصیات مشترک فیلم های آن روزگار را بهتر و بیشتر دریافته و متوجه شویم که در آن ورطه چه فیلم هایی فرصت و امکان تولید نمی یافتند.

طغرل افشار در نقدی که  تحت عنوان "سینما در ایران" در همان سال ها به رشته تحریر درآورد، می نویسد:

"...تاکنون که بیش از سی فیلم فارسی برروی پرده آمده است، ما جز موضوعات یکنواخت و بدون هدف، صحنه های مکرر و خسته کننده، بازی بی حالت هنرپیشگان و حرکات تئاترال آکترهای تئاتر، صحنه های متشابه کاباره دو زندان و بالاخره رقص و آواز ایرانی که حتی در فیلم های دراماتیک نیز وجود پیدا کرده اند، چیز دیگری ندیده ایم ...(معمولا) دختری را می فریبند یا اینکه خود گمراه می شود ، آنوقت او در نتیجه این خبط و اشتباه دامنش آلوده شده و در منجلاب فساد غوطه ور می گردد. بعد این زن فاحشه ستمدیده در کاباره به کار پرداخته و تبدیل به یک آوازه خوان و رقاص زبردستی می شود که محبوبیت عجیبی به هم رسانیده است!! بعضی اوقات در یک موضوع مانند موضوع فیلم افسونگر، به دختر نجیبه و عفیفه ای برخورد می کنیم که او هم آوازه خوان کاباره می شود و بدین ترتیب زندگی یک نجیبه با یک معروفه، به یک جا، آن هم آوازه خوانی ختم می شود..."!! [2]


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٥
 


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) -20
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٥
 

شاه در جلسه نمایش فیلم تاجگذاری گفت:

این همه جانور را از کجا آورده اید؟!

 

همایون امامی یکی از مستند سازان و مورخان تاریخ سینمای ایران درباره مقاصد و اهداف گروه مستندسازی دانشگاه سیراکیوز می نویسد:

"... فیلم­های گروه سیراکیوز که ظاهراً برای ارتقاء سطح کیفی زندگی روستائیان ایران و آموزش روش بهتر و بهداشتی­تر زندگی به آنان به ایران آمده و با نمایش یک سری فیلم­های آموزشی و نمایش مداوم و منظم آن در روستا­ها... در اصل بیشتر به هدف­های سیاسی خویش در تقابل با سیاست‌های شوروی سابق می­اندیشیدند. در زمانی که به همت دکتر مصدق دست استعمار پیر انگلستان از صنعت نفت ایران کوتاه شده بود و نقش امریکا در شکست دکتر مصدق و کودتای ۲۸ مرداد، چهره­ی امریکا را منفور و سیمای حکومت پهلوی را با فقدان مشروعیت و محبوبیت روبرو ساخته بود، گروه سیراکیوز کوشید سیمایی مهربان و انسانی از امریکا در افکار عمومی مردم ایران به ویِژه روستائیان و توده­ی مردمترسیم کند... چنین رویکردی که بیشتر بر تبلیغات سیاسی استوار بود، بر ساختن فیلم­های مستندی متمرکز شد، که سادگی و داشتن گفتار متنی مطول از ویژگی­های بارز آن محسوب می­شد. گفتار متنی که با چاشنی شوخی و مطایبه و هزل و کاربرد پیوسته­ی نوعی موسیقی شاد محلی یا کوچه و بازاری می‌کوشید بیشتر و بهتر در دل دوست راه یابد. سادگی ساختار و تکیه بر گفتار مطولی که از توضیح واضحات ساده نیز ابائی نداشت ویژگی شاخص فیلم­های مستند فارغ­التحصیلان دوره آموزشی سیراکیوز در ایران بود."[1]


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 19
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ مهر ۱۳٩٥
 

 

هیئت سینمایی دانشگاه سیراکیوز

 

بعد از کودتای آمریکایی/انگلیسی 28 مرداد 1332، کودتاچیان غربی، علاوه بر تصاحب مراکز سیاسی و نظامی و اقتصادی، سعی کردند نبض فرهنگی و هنری کشور را نیز به طریق مستقیم تری در دست بگیرند. سرویس های اطلاعاتی غرب برهمین اساس مستشاران سینمایی خود را هم در قالب اصل 4 ترومن و دانشگاه سیراکیوز به ایران فرستادند. از جمله در همین سال 1332 اداره همکاری های بین المللی هنرهای زیبای کشور (ICA) طی قراردادی با دانشگاه سیراکیوز علاوه بر ساخت فیلم های خبری توسط اداره اطلاعات آمریکا (USIS)، خواستار همکاری های ایشان در برگزاری کلاس های سینمایی برای تربیت نیروهای سینمایی شد.


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 18
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ۱۳٩٥
 

 

ابراهیم گلستان و همراهی کودتاچیان 28 مرداد

 

در بسیاری از فیلم های دوره دوم تاریخ سینمای ایران که از سال 1327 آغاز گردید، کافه و کاباره در مرکزیت و محوریت قصه و فیلم ها قرار گرفت و شخصیت های مثبت و منفی قصه با نوع رفتارشان در این کاباره و کافه ها سنجیده می شدند! در واقع این "سینما" بود که در دهه های 1330 و 1340 به شدت پدیده کاباره نشینی و زندگی کاباره ای را در میان توده مردم شهری ایران رواج داده و آنها را از حجب و حیای خانواده ایرانی به پرده دری و بی بندباری اخلاقی دعوت کردند.

فرخ غفاری که از دست اندرکاران هنری وابسته به دربار پهلوی بود و به تاریخ این سینما اشراف داشت، در سمپوزیومی که در سال 1995 درباره سینمای ایران و تاریخ آن در لندن برگزار شد ضمن سخنرانی درباره این تاریخ و دوره ای که اسماعیل کوشان در آن موثر بود، گفت:

"...کوشان ابتدا به آلمان می رود و در سازمان تولید و پخش فیلم اوفا (Ufa) به عنوان سیاهی لشکر در فیلم ها بازی می کند. در یکی دو فیلم هم در وین بازی می کند و با شور و شوق به ایران باز می گردد با این اندیشه که سازمانی جدی و حرفه ای برای تولید فیلم برپا کند. اسماعیل کوشان را در واقع باید بنیانگذار سینمای ناطق فارسی به شمار آورد. سازمان او که همان پارس فیلم معروف باشد از سال 1326 که "توفان زندگی" را می سازد تا سال های دهه پنجاه هم بیشترین سهم را در تولید محصولات سینمایی ایران داشته است..." [1]


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 17
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳٩٥
 

 

پرونده باز نشده دکتر کوشان

 

دکتر کوشان در سال 1327 به توصیه دوست نزدیکش اسدالله رشیدیان (از عوامل اطلاعاتی اینتلیجنس سرویس و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا که در کودتای 28 مرداد 1332 نقش بسیار اساسی داشت و بعدا هم از عناصر مهم دوره دوم تاریخ سینمای ایران خصوصا با تاسیس موسسه "سینما تئاتر رکس" به شمار آمد) به کار تولید سینما روی آورد[1] و با همکاری عده ای از سرمایه داران  از جمله اسفندیار یگانگی و طاهر ضیایی (هر دو نفر از روسای کلوپ های روتاری وابسته به تشکیلات فراماسونری) میترا فیلم را تاسیس کرد.[2] او فیلم "طوفان زندگی" را به عنوان نخستین فیلم دوره دوم تاریخ سینمای ایران ، توسط علی دریابیگی از مدرسین "سازمان پرورش افکار" جلوی دوربین برد. [3]یادمان باشد که سال 1327 مقارن با 1948 میلادی، فرازی مهم در تاریخ معاصر جهان به شمار می رود؛ سالی که رژیم صهیونیستی پس از دهها سال زمینه چینی و طرح و برنامه امپراتوری جهانی صهیونیسم و انتقال سبوعانه یهودیان از سراسر جهان به فلسطین و همچنین کشتار و ترور وسیع فلسطینیان، به طور رسمی و علنی تحت عنوان اسراییل اعلام موجودیت کرد. در همین زمان بود که اقشار مختلف مردم مسلمان با فراخوان آیت الله کاشانی و نواب صفوی تجمع کرده و برای سفر به فلسطین و جنگ با صهیونیست ها اعلام آمادگی کردند. اما دو موضوع، این شور انقلابی و اسلامی را تحت تاثیر قرار داد؛ اول نهضت ملی شدن صنعت نفت و دوم کلید خوردن مجدد جریان تولید فیلم در ایران و آغاز دوره دوم تاریخ سینمای ایران.

کوشان را می توان عقبه و اخلاف همان ارتش های اشغالگری به شمار آورد که چند سال قبل از آن، پس از بهره کشی استعمارگرانه از سرزمین ایران و روا داشتن ظلم و ستم های بیشمار در حق مردم آن، خاک این کشور را ترک کرده بودند.


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 16
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳٩٥
 

 

دوره دوم تاریخ سینمای ایران

 

دوره دوم تاریخ سینمای ایران (که به نظر برخی از جمله دکتر هوشنگ کاووسی، آغاز واقعی تاریخ این سینما به شمار می آید) ظاهرا بوسیله اسماعیل کوشان از سال 1327 با فیلم "طوفان زندگی" به کارگردانی علی دریابیگی آغاز شد و تا امروز اگرچه با فراز و نشیب اما بی وقفه ادامه یافته است (و مانند دوره اول مابین سالهای 1316 تا 1327 لااقل با تعطیلی طولانی مدت مواجه نگشته است).

اسماعیل کوشان (که اصلا تخصصش در رشته اقتصاد بود) در دوران جنگ جهانی دوم در آلمان به توصیه بهرام شاهرخ (از اعضای نفوذی سرویس های جاسوسی بریتانیا که رابطه نزدیکی با سرشاپور ریپورتر، سرجاسوس این سرویس ها و از عوامل لرد ویکتور روچیلد، سرکرده امپراتوری جهانی صهیونیسم در آن سالها داشت) در رادیو برلین مشغول به کار شد[1]و پس از جنگ به ایران تحت اشغال متفقین آمد و نه تنها (به روال معمولی که در مورد همکاران آلمان هیتلری اعمال می شد) مورد تعرض نیروها و ارتش متفقین واقع نگردید و دستگیر نشد، بلکه استودیوی دوبلاژ به راه انداخت.