مستغاثی دات کام

 
به بهانه هفدهمین سالگرد درگذشت علی حاتمی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢
 

 

 

 حکایت سنت و تجدد در گذر روزگار نو

 

"...آسمون آبیه همه جا ، اما آسمون اونوقتها آبی تر بود ، رو بوما همیشه کفتر بود ، حیاطها باغ بودن ، آدمها سر دماغ بودن ، بچه ها چاق بودن ، جوونا قلچماق بودن ، دخترا با حیا بودن ، مردما با صفا بودن ، حوض پر آبی بود ، مرد میرابی بود ، شبا مهتابی بود ، روزا آفتابی بود ، حالی بود ، حالی بود ، نونی بود ، آبی بود . چی بگم ، نون گندم مال مردم اگه بود ، نمی رفت از گلو پایین به خدا ، اگرم مشکلی بود ، آجیل مشکل گشا حلش می کرد، بچه ها بازی می کردن تو کوچه ، جمجمک برگ خزون ، حمومک مورچه داره ، بازی مرد خدا ، کو ، کجاست مرد خدا ؟ سلامی بود ، علیکی بود ، حال جواب سلامی بود ...خروسا خروس بودن ، حال آواز داشتن ، روغنا روغن بود ،...برکت داشت پولا ، پول به جون بسته نبود ، آدم از دست خودش خسته نبود..."

 

تقریبا 43 سال پیش ، مرحوم علی حاتمی با چنین عبارات آهنگین و شاعرانه ای گام به سینمای حرفه ای گذارد. این جمله های موزون و دلنشین ، بخشی از بحر طویل آغازین فیلم "حسن کچل" ، نخستین اثر بلند سینمایی حاتمی است که آن را مرتضی احمدی با ضرب امیر بیداریان می خواند. "حسن کچل" که در نوروز 1349 برپرده سینماها نقش بست ، در واقع نخستین فیلم موزیکال تاریخ سینمای ایران محسوب شد( که البته پس از آن ، این ژانر چندان تداوم نیافت) و از مجموعه ای قصه ها و حکایات و تصاویر زیبا برگرفته از افسانه ها و متل ها و داستان های ایرانی تشکیل می گردید. اما آنچه در لابلای داستان ، صحنه ها ، شعرها ، دیالوگ های فیلم "حسن کچل" و همین عبارات ذکر شده خود را به وضوح نشان می دهد ، نگاه نوستالژیک مرحوم علی حاتمی نسبت به سنت ،فرهنگ و ارزش های ایرانی - اسلامی است که گویا در غبار سالهایی که براین سرزمین گذشت ، گم و کم رنگ شده بودند. نوستالژی غریبی از اخلاق و رفتار و آداب سنتی که گویا تماما در این جملات شعر گونه جای گرفته و غم از دست دادن فضایی ساده و صادق و صمیمی از هویت فرهنگی این سرزمین را بروز می دهد.