مستغاثی دات کام

 
به بهانه انتشار اسناد CIA درباره کودتای 28 مرداد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢
 

 

 

مردی که زیاد می دانست

 

 

در آمریکا ظاهرا قانون آزادی اطلاعات وجود دارد. طبق این قانون دستگاه های دولتی موظف اند پس از گذشت 30 سال اسناد طبقه بندی شده خود را علنی کنند و اگر بخواهند سندی را همچنان در حالت طبقه بندی شده نگه دارند، باید دلیل موجهی ارائه کنند. در چنین مواردی، محقق می تواند با استناد به قانون آزادی اطلاعات خواستار علنی شدن سند فوق شود. اگر دستگاه دولتی مربوطه امتناع کند، محقق می تواند در دادگاه فدرال اقامه دعوی کند و سرانجام با حکم دادگاه سند را به دست آورد. بر اساس این رویه، بسیاری از اسناد تاریخی در اختیار محققین قرار گرفته اند.

در طول دهه های گذشته، آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا (CIA) برای انتشار اسناد مربوط به نقش خویش در کودتای ایران در معرض فشار افکار عمومی قرار داشته است. فشار پژوهشگران برای انتشار اسناد مهم ترین عملیات پنهان CIA در دوران جنگ سرد، از جمله کودتای 28 مرداد 1332 ، اندکی پس از انحلال اتحاد شورو ی (دسامبر 1991) و پایان دوران جنگ سرد آغاز شد. در فضای آن زمان، دو رئیس CIA- رابرت گیتس  در 1992 و جیمز وولزی  در 1993 - وعده دادند که این اسناد را منتشر خواهند کرد. چهار سال بعد، در مه 1997 ، مقامات CIA اعلام کردند که تقریباً تمامی اسناد مهم سیا درباره کودتای 28 مرداد 1332 در اوایل دهه 1960 معدوم شده است و چیزی برای انتشار وجود ندارد!

در این زمان وولزی، که در ژانویه 1995 سیا را ترک کرده بود ، کوشید تا خلف وعده خود را توجیه کند. او انهدام اسناد تاریخی سیا را یک خیانت بزرگ به مردم آمریکا و توانمندی ایشان در درک تاریخ خود  خواند و افزود :

"من در سال 1993 دلایل کافی داشتم که تصور کنم تمامی اسناد تار یخی، هر چیزی که برای شناخت تاریخی مهم باشد، در CIA موجود و فراهم است. به من گفته نشده بود که اسناد مهم منهدم شده اند."

پس از این اظهار نظر ، مهم ترین سند CIA  که دربار ۀ کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده،  تاریخچه عملیات کودتا نوشته دونالد ویلبر است. این سند را، ظاهراً، یکی از کارکنان پیشین سیا در اختیار جیمز ریزن، کارشناس نیویورک تایمز در امور اطلاعاتی، قرار داد و نامبرده آن را در شماره های 16 آوریل و 18 ژوئن 2000 روزنامه فوق منتشر کرد . سپس ، این سند در سایت نیویورک تایمز قرار گرفت.

اما اینک پس از 60 سال بخشی از اسناد فوق ، درست در سالروز کودتای 28 مرداد افشاء شده است. سوال اینجاست که آیا این همه اسناد فوق الذکر است؟ چرا سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6) که بنا مکتوبات و اسناد متعدد از جمله تصریح همین اسناد تازه افشاء شده ، نقش مهمی در جریان کودتا داشته ، اسناد خویش را انتشار نمی دهد؟ چه جریانات دیگری وجود داشته و دارد که هنوز دستگاههای اطلاعاتی انگلیس ، افشای اسناد فوق را مغایر با امنیت ملی این کشور می دانند ؟

این مطلب با استفاده از مقالات جناب آقای عبدالله شهبازی تهیه شده است.


 
 
به بهانه کودتای 28 مرداد 1332
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢
 

 

کودتا در سینمای ایران


 

 نخیر ، نگردید! متاسفانه این بار هم فیلمی در تاریخ سینمای ایران درباره این مقطع مهم تاریخ کشورمان پیدا نخواهید کرد! دریغ که سینمای ایران به این بزنگاه تاریخی سرزمینش نیز بی اعتنا بوده است!! این درحالی است که دهها و صدها کتاب و مقاله و مطلب و هزاران سند و شاهد دراین باب حکایت از ماجراهایی به شدت دراماتیک و دارای پتانسیل روایی از این واقعه مهم  برای سینمای ایران دارد. افزون براینکه مقطع 28 مرداد 1332 زمان بسیار تعیین کننده ای برای شناخت دوستان و دشمنان تاریخی مردم این آب و خاک است که پرداخت به آن ، می تواند ملت ایران و تمامی ملل آزادیخواه را در مسیر آینده شان رهنمون باشد.

شاید شگفت آور باشد که بدانیم اگرچه کودتای 28 مرداد 1332در روی پرده سینمای ایران ، نمود نداشته ، اما پشت پرده آن، حضور قابل توجهی را دارا بوده است. مثلا برادران رشیدیان ( از عوامل سفارت انگلیس) که به روایت اسناد و کتب تاریخی متعدد، نقش بسیار مهمی  در کودتای 28 مرداد ایفا نمودند و حتی از سوی سرویس امنیتی انگلیس  با شاه ملاقات کرده تا به وی از بابت کودتا  اطمینان خاطر بدهند ، علاوه براینکه عامل مشوق و حامی دکتر اسماعیل کوشان در راه اندازی دوره دوم سینمای ایران بودند ، در سالهای بعد یکی از استودیوهای اصلی سینمای ایران به نام "سینما تئاتر رکس" را دائر کردند و سازنده بسیار از فیلم های این سینما اعم از موج نو یا فیلمفارسی شدند مانند "قربون زن ایرونی " (رضا صفایی)، "عنتر و منتر"(امیر شروان) ، "گذر اکبر"(محمد علی زرندی)  و "اخم نکن سرکار"، "نفرین"(ناصر تقوایی) ، "غریبه و مه" (بهرام بیضایی) و "صبح روز چهارم "(کامران شیردل)  یا حسین دانشور بازیگر ، کارگردان و تهیه کننده (دوست نزدیک اردشیر زاهدی پسر سرلشکر زاهدی ، فرمانده علنی کودتای 28 مرداد ) که در دوران اشغال ایران و بعد از آن ، در گروه نیلا کوک ، رییس اداره سانسور متفقین قرار داشت و پس از کودتای 28 مرداد نیز از عوامل راه اندازی سینمای ایران پس از کودتا بود و یا ابراهیم گلستان که از پدران سینمای موج نو یا شبه روشنفکری ایران محسوب می شود که در این مطلب سعی داریم به کارنامه وی بپردازیم.


 
 
یادی از فیلم "ستارخان" ؛ تنها نگاه سینمای ایران به مشروطیت
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
 

 

مرغ سحر ، ناله سرکن...

 

"ستارخان" یکی از بهترین و البته مهجورترین آثار مرحوم علی حاتمی است که هم نحوه نگرش حاتمی به تاریخ و تاثیر آن در زندگی امروز را به تصویر می کشد و هم به جرات می توان گفت که  سینمایی ترین روایت تاریخی در سینمای ایران است. علی حاتمی  نخستین فیلمسازی بود که به یکی از  مهم ترین بزنگاههای تاریخ معاصر ایران، یعنی مشروطیت و زمینه ها ، ریشه ها و سرنوشت آن از دیدگاه خودش پرداخت ، آنهم در شرایط حکومت استبدادی که خود را حکومت مشروطه سلطنتی می خواند.

نگاه حاتمی در "ستارخان" به تاریخ معاصر  این سرزمین ، دیدگاهی روشنگرانه و  در عین حال هنرمندانه است تا علاوه بر نمایاندن گوشه ها و روایت های پنهان و ناگفته و یا تحریف شده آن ، تاثیرش را در دیروز و امروز جامعه و سیاست این مرز و بوم بنمایاند ، آنچنانکه در"  سلطان صاحبقران"، "حاجی واشنگتن" و "هزار دستان" نیز چنین بود ، آن چنان که دیدگاه یک هنرمند می بایست باشد.شاید این نوع سینما و آن نوع نگاه را بتوان الگویی درخشان برای سینمای ملی ایران دانست که متاسفانه جایش در میان فیلم های امروزی بسیار خالی است.

 در حالی که یک هفته ای از سالگرد مشروطیت می گذرد، بی مناسبت نیست نگاهی به تنها فیلم تاریخ سینمای ایران که 41 سال پیش در باره این فراز مهم تاریخ معاصر ایران ساخته شده بیندازیم.


 
 
صد شکر که عید رمضان آمد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
 

ماه رمضان رفت و عید رمضان آمد

صد حیف که آن رفت و صد شکر که این آمد


 
 
شب های قدر 1392
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢
 

 

سلام هی حتی مطلع الفجر


 
 
نگاهی به فیلم"اشک های غزه"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢
 

 

امروز همه حنجره ها نامردند                      

 

فیلم مستند "اشک های غزه" ساخته وبیک لکلبرگ (فیلمساز نروژی) سه شنبه 7 مرداد از شبکه اول سیما پخش شد. ویبک لکبرگ ، همسر پال لکربرگ ، سینماگر مشهور نروژی است که در سال 1998 درگذشت. پال لکبرگ از سال 1967 و با فیلم "Liv" همکاری اش را با ویبک شروع کرد ، در حالی که همسر آینده اش در آن فیلم یک بازیگر بود. فیلم موفقیت های بسیاری بدست آورد ، از جمله در جشنواره فیلم برلین ، نامزد دریافت خرس طلایی شد که جایزه را به فیلم "آغاز" ساخته یرژی اسکولیموفسکی باخت.

پس از آن همکاری ویبک با همسرش در فیلم های متعددی ادامه یافت تا اینکه خود از سال 1971 به کارگردانی روی آورد. ویبک لکبرگ در سال 1993 نخستین فیلم مستندش را جلوی دوربین برد که درباره جنگ های بالکان بود. او در آن فیلم در پیش زمینه جنایات صرب ها در بوسنی ، یک ماجرای واقعی دراماتیک را روایت می کرد و از همین روی ، مستند وی به یک درام مستند نزدیک تر بود.

ویبک از همان سال دیگر فیلمی نساخت و آخرین فیلمی نیز که بازی کرد در سال 2003 بود.حالا پس از گذشت 20 سال،  فیلم مستند دیگری از ویبک لکبرگ می بینیم که در واقع محصول 2010 است. یعنی 17 سال پس از آخرین فیلمی که جلوی دوربین برد. روایتی تکان دهنده از جنگ 22 روزه غزه و برخی حواشی فاجعه بار آن. برای ساخت چنین مستندی ، لکبرگ و گروهش در شرایطی بسیار دشوار و سخت ، در غزه حاضر بوده و از تمام آن صحنه های مملو از خشونت و سیاهی فیلم گرفته است تا حدود 75 دقیقه فیلم مونتاژ شده از میان ساعت ها راش و فیلم هایی که در موقعیت های مرگ و زندگی تهیه کرده ، دربیاید.

ویبک لکبرگ مانند همان مستندی که 20 سال قبل درباره بوسنی ساخت ، در فیلم "اشک های غزه" هم سعی کرده تا یک محور درام در فیلم ایجاد نماید از همین روی دوربین خود را روی 3 کودک از بچه های غزه زوم می کند. یک پسربچه به نام یحیی و دو دختر بچه به نام های امیره و راسمینا که هر یک در همان اوایل جنگ غزه ، بخشی یا تمام خانواده خود را از دست دادند. فیلمساز این 3 کودک را از بحبوحه جنگ غزه و در اوج بمباران ها و موشک باران ها یعنی اواخر دسامبر 2008 تعقیب می کند تا سپتامبر 2009 که هر 3 در کنار دریا ایستاده اند و آرزوهای خود را بیان می کنند. لکبرگ این آرزوها را در مقابل حسرت هایی قرار می دهد که هر کدام از این 3 نفر در اوایل فیلم "اشک های غزه" تعریف می کنند. حسرت روزهایی که یحیی با پدرش در کنار دریای مدیترانه ، اوقات می گذراند یا امیره با خانواده اش روزگار خوشی داشت و در این میان تاسف بارتر سرگذشت راسمینا است که تقریبا اغلب اعضای خانواده اش در مقابل چشمانش جان باختند و در انتها شاهد هستیم که او با خانواده جدیدی زندگی می کند.

شکار لحظات حملات هوایی و موشکی رژیم صهیونیستی ، از نادرترین صحنه هایی است که در فیلم "اشک های غزه" نمایش داده می شود و نماهای دلخراش و تکان دهنده از شهادت ها و به خصوص کودکانی که آسیب دیده اند، زخمی شده اند و سوخته اند و همچنین حکایت مردی که همه خانواده اش را از دست داده و تنها دخترش که زنده مانده به نحو دلخراشی، بوسیله بمب های فسفری سوخته است. صحنه های اصابت بمب های فسفری به خانه و زندگی مردم بی پناه ، از دیگر صحنه های تکان دهنده فیلم است و یا تصاویر تلاش نیروهای امدادی با دست خالی برای خاموش کردن ترکش های آتشین بمب های فسفری از فصل های تاثیرگذار فیلم به نظر می آید. ( نکته قابل توجه از عملکرد حقوق بشری مجامع به اصطلاح بین المللی در مقابل کاربرد بمب های فسفری توسط صهیونیست ها این بود که در این باره از اسراییل سوال کردند و مسئولین رژیم اسراییل پاسخ دادند که از قضا ، کاربرد بمب های فسفری بسیار دمکراتیک است!!!)

در صحنه هایی از فیلم ، ویبک لکبرگ ، سعی کرده با همین روش Docu-Drama ( درام مستند) حس غریب حضور در غزه را به مخاطبش منتقل نماید. صحنه هایی که مادر یحیی را در حال تهیه و طبخ غذا نشان می دهد و به دنبال آن دیوار تخریب شده اتاقی را به نمایش می گذارد که خانواده در آن ، غذا صرف می کنند. در صحنه ای دیگر یحیی را در کنار خانواده در حال استراحت نشان می دهد که ناگهان بمب های مهیب فسفری ، آسمان غزه را پوشانده و بر سر مردم  فرو می ریزند.

این صحنه های فاجعه بار ، ضد بشری و نادر  را در حالی مشاهده می کنیم که هیچ حرکت و اقدامی از سوی مجامع به اصطلاح حقوق بشری و بین المللی رویت نمی شود. تنها مکانی که منسوب به سازمان ملل ذکر می شود ، مدرسه ای است که پس از پناه بردن زنان و کودکان به آن مکان ، مورد هجوم موشک ها و بمب ها ارتش صهیونیستی قرار می گیرد.

آنچه در فیلم "اشک های غزه" دیده نمی شود، پس زمینه های محاصره و حمله اسراییل به غزه است که با کمک های مادی و معنوی همان مجامع بین المللی صورت گرفت. پس زمینه هایی که دقیقا از زمان اعلام نتایج انتخابات کاملا مردمی و دمکراتیک مردم غزه و رای دادن به حماس شروع شد. در حالی که ناظران مجامع به اصطلاح بین المللی از جمله جیمی کارتر (رییس جمهوری اسبق آمریکا) هم حضور داشتند اما به دلیل آنکه نتیجه انتخابات ( علیرغم پیش بینی برخی موسسات آماری )، برخلاف خواست همان مجامع به اصطلاح بین المللی بود ، آن مجامع و سازمان های به اصطلاح حقوق بشری و بین المللی ، طبق معمول زیر میز زدند و نتیجه را قبول نکردند. از جمله آن سازمان ها و مجامع ، اتحادیه اروپا بود که از همان زمان، تحریم مردم غزه را شروع کرد و زمینه های عملیات جنایتکارانه اسراییل را فراهم آورد. عملیاتی که علیرغم شکست خفت بار در جنگ 22 روزه ، بیش از 1000 روز محاصره این منطقه کوچک را به همراه داشت. محاصره ای که رژیم های ارتجاعی منطقه مانند رژیم نامبارک مبارک ، در آن شریک بودند. و در این میان مجامع به اصطلاح بین المللی و حقوق بشری در سکوت محض به سر بردند و نه تنها چشم خود را بر جنایات بی شمار اسراییل بستند که در موارد متعددی به یاری صهیونیست ها شتافتند و کمک های مالی و نظامی خود راروانه سرزمین ها اشغالی کردند.

سکوت مرگبار این مجامع من را به یاد عید نوروز 1367 انداخت که موشک های عراق هر روز و هرشب گوشه ای از تهران و دیگر شهرهای ایران را تخریب می کرد و عده ای از شهروندان بیگناه را به شهادت می رساند ، ملت ما خیلی غریب تر از مردم غزه  بودند. در آن روزها همه دنیا یک صدا علیه ایران بود و صدای مردم ایران به هیچ کس در دنیا نمی رسید . مثل امروز نبود که لااقل ملتی مثل ملت  ایران با تمام توان خود از مظلومیت مردم غزه دفاع کند و آزادیخواهان جهان را هم به هم صدایی بخواند. در آن بهاری که حتی به روی سفره های هفت سین مان ، سرب داغ نشست ، ماهی ها در تنگ بلور مردند و آژیر منقطع وضعیت قرمز حتی اجازه نداد تا آواز چلچله ها را بشنویم ، شاعر معاصر ، سهیل محمودی قطعه شعری در باره غربت سرزمین مان در دنیای بی عاطفه و سلطه پذیر آن روز گفت به نام "وطنم یکه و تنهاست..." که بی مناسبت نیست آن قطعه شعر را در اینجا بیاورم ، گویا زبان حال مردم غزه است در همین فیلم "اشک های غزه ":

 

مرد غمگینی با آینه ها حرف نزد                      و کسی نیست که بپرسد چرا حرف نزد

در سکوتی که به اندازه یک دلتنگی است            هیچکسی وسعت اندوه مرا حرف نزد

مادرم گفت:چرا وقتی موشک آمد                        آنطرفتر کسی از غربت ما حرف نزد

گفتم: امروز همه حنجره ها نامردند              زین سبب هیچ کسی هیچ کجا حرف نزد

وطنم اما مردی است که هنگام دعا                    شکوه را جزکه به درگاه خدا حرف نزد

وطنم یکه و تنهاست ، به تنهایی عشق              وطنم سوخت در آتش اما ، حرف نزد

وطنم جلوه بالای غرور است و سکوت                  کوه جز لحظه پژواک صدا حرف نزد

وطن این شاعر شوریده زتو می پرسد            می شود بی کسی ات را آیا، حرف نزد؟

سالهاست بلندگوها و رسانه های صهیونیستی در گوشه گوشه این دنیای خاموش ، همواره در صدد بوده و هستند که نامردی خود را به انحاء مختلف با ظاهر فریبنده در گوش مسلمانان جهان به خصوص مردم ایران هم ساز کنند و متاسفانه به یاد داریم که در روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم ، شعار صهیونیستی ، ساده انگارانه و ضد ملی "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران"، بعد از اینکه از رسانه های رژیم اسراییل ساز شد، بر زبان برخی از هموطنان ناآگاه ما هم نشست تا به دلیل عصبانیت از نتیجه انتخابات، یکی از رویکردهای ملی و دینی این ملت زیر علامت سوال برود. اما تلاش رسانه های صهیونیستی علیرغم همه بوق و کرنا ( که بنا به اعتراف برخی از مراکز آماری غرب در مجموع از کلیت حملات تبلیغاتی غرب در جریان 40 سال جنگ سرد پرحجم تر بود ) نتوانست بر فکر و ذهن و همت ملت ایران اثر کند و این مردم همچنان در موقعیت های مختلف از طرق معنوی و مادی از ملت فلسطین و لبنان حمایت کردند و دشمن اصلی خود را صهیونیسم و رژیم دست نشانده اش در منطقه دانستند و این تفکر و اندیشه دینی و ملی همچنان در صدر ارتباطات خارجی مردم ایران تثبیت شده است. بد نیست برای اطلاع از عمق شعار ضدیت با صهیونیسم و حمایت از فلسطین و زمینه های تاریخی آن به سخنرانی استاد شهید مطهری ( که امروز خیلی ها داعیه ایشان را دارند ) در عاشورای سال 1390 برابر با اسفند 1348 اشاره نماییم که در آن شرایط خفقان رژیم ستم شاهی ، مقوله دفاع از مردم  فلسطین و مبارزه با اسراییل را یک وظیفه و تکلیف دینی به شمار آورد . استاد شهید مطهری در بخشی از آن سخنان خود گفت:

 

"...والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم . به خدا قسم مسئولیت داریم . به خدا قسم ما غافل هستیم . و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است ، این قضیه است . داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده ، این قضیه است .

 اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم ، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم ، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید ، می‏گفت چه شعاری بدهید ؟ آیا می‏گفت بخوانید : " نوجوان اکبر من " یا می‏گفت بگوئید : " زینب مضطرم الوداع ، الوداع " ، چیزهایی که من ( امام حسین ) در عمرم هرگز به اینجور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم ؟ !

 اگر حسین بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی ، برای من سینه و زنجیر بزنی ، شعار امروز تو باید فلسطین باشد . شمر امروز موشه دایان است . شمر هزار و سیصد سال پیش مرد ، شمر امروز را بشناس . امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‏خورد .

هی دروغ در مغز ما کردند که‏ آقا این یک مسئله داخلی است . مربوط به عرب و اسرائیل است . باز به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی : اگر مال اینهاست و مذهبی نیست ، چرا یهودیان‏ دیگر دنیا مرتب برای اینها پول می‏فرستند ؟

ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم ؟ ... به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم ، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم .

اصلا من باید بگویم بعد از این داستانی را که ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏کنیم ، حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که : روزی علی بن ابی‏ طالب شنید دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است ، و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار . بعد فرمود : شنیده ام زینت یک زن مسلمان یا زنی که‏ در حمایت مسلمانان است را گرفته ‏اند . شنیده ام دشمن ، سرزمین مسلمین را غارت کرده است ، مردانشان را کشته است ، اسیر کرده است ، متعرض زنان‏ آنها شده است ، زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است . بعد همین‏ علی بن ابی طالب که ما اظهار تشیع او را می‏کنیم و نسبت به او حساسیتهای‏ بی معنی و دروغین نشان می‏دهیم گفت : « فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیرا » (نهج البلاغه ، خطبه . 27) . اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد سزاوار است و مورد ملامت نیست ..."


 
 
به بهانه دعواهای اخیر خانه سینما
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢
 

 

قضیه تخم مرغ های یک مرغ خیالی!

 

صحنه ای در فیلم "آنی هال" ساخته وودی آلن وجود دارد که قهرمان داستان به نام آلوی سینگر ( که خود وودی آلن نقشش را بازی می کند) مشغول تعریف کردن یک جوک است . او در این جوک می گوید :

"...یک نفر می رود پیش روانپزشک و می گوید که برادرش دیوانه شده ، چون او فکر می کند که یک مرغ است. دکتر می پرسد که خب ، چرا برادرت را اینجا نمی آوری ؟ و مرد پاسخ می دهد : همین کار را می خواستم بکنم ، اما فکر کردم که به تخم مرغ هایش احتیاج دارم..."!!

به نظر می آید این جوک وودی آلن در فیلم "آنی هال" مصداق بامزه ای از موقعیت موسسه ای موسوم به خانه سینماست و گروه هایی که بر سر آن مشغول نزاع هستند. اگر سیر وقایعی که در این یکی دو سال بر سر این موسسه اتفاق افتاده را مرور کنید ، تصدیق می فرمایید که ماجرا بسیار بامزه تر از جوک وودی آلن هم هست. موقعیتی که در عین بعد طنز آمیز ، برای سینمای ایران و اهالی آن بسیار هم تلخ است . بیشتر از آن تلخی که در انتهای جوک وودی آلن احساس می شود.

واقعیت این است که تا قبل از جریانات 2-3 سال اخیر و نزاع و چالش معاونت سینمایی با خانه سینما ، آنان که موسسه فوق را واقعا خانه سینما می دانستند، تعداد قابل توجهی نبودند و در واقع خانه سینما به عنوان مدافع حقوق صنفی اهالی سینمای ایران در حد یک تصویر محو یا یک سایه و یا یک توهم تلخ جلوه می کرد!

مهمترین موضوعی که خانه سینما را به عنوان جامعه اصناف سینمای ایران در حد یک توهم برای صنوف سینمایی  تنزل می داد آن بود که موسسه موسوم به خانه سینما در طول این 25 سال تقریبا در هیچ یک از شکایت های صنفی در دفاع از حقوق اعضایش خصوصا آنها را که صنوف درجه 2 تلقی می کرد ، حضور نداشت و به وظیفه اصلی اش که دفاع از حقوق صنفی اهالی سینما در مقابل کارفرمایان سینمایی بود ، عمل نکرد و البته این فقره نیز طبیعی بود ، چرا که همواره هیئت مدیره  و مدیریت عامل خانه به اصطلاح سینما در تیول همان کارفرمایان بود که یا وابستگان به دولت بودند و یا از تهیه کنندگان به اصطلاح بخش خصوصی. (حضور امثال ضیاء هاشمی ، منوچهر محمدی ، فرشته طائر پور ، ابوالحسن داوودی ، محمد مهدی عسکرپور و ...که همگی از تهیه کنندگان سینما بوده و هستند به عنوان عضو یا رییس هیئت مدیره و یا مدیر عامل خانه سینما در طول سالهای گذشته ، خود مؤید این ادعاست) و این نقض غرض مضحک همواره در طول دوران فعالیت خانه معروف به سینما وجود داشت و این سوال نزد اهالی سینما باقی بود که چگونه هیئت مدیره و مدیرعاملی که در اختیار کارفرمایان سینماست(در واقع همان تهیه کنندگان سینمایی)می تواند از حقوق صنفی کارگران و کارمندانش (همان صنوف درجه 2 که اکثریت اهالی سینما را تشکیل داده اند) در مقابل همان کارفرمایان دفاع کند؟!!

به هرحال اساسی ترین حقوق صنفی و سندیکایی همواره در چالش مابین کارگر و کارفرما معنی پیدا می کند و اینجاست که انجمن های صنفی و سندیکاها می بایست وارد عمل شوند. اما متاسفانه از آنجا که خانه سینما  در چنبره تهیه کنندگان بوده و بیش از هر صنفی ، حافظ و مدافع منافع همین کارفرمایان جلوه کرده ، طبعا هیچگاه نتوانسته در طول فعالیت 25 ساله خود از حقوق صنفی اکثریت اعضای خود در مقابل کافرمایان یا همان تهیه کنندگان دفاع کند و مضحک تر اینکه آلترناتیو آن خانه سینمای قبلی اینک به عنوان خانه سینمای 2 توسط گروه دیگری از همان تهیه کنندگان پرچمداری می شود و بخشی از همان تهیه کنندگانی که سالها در خانه سینمای قبلی ، حقوق صنفی اهالی سینما را زیر پا گذاشته اند اینک تحت لوای دفاع از آن اکثریت به میدان آمده و مدعی اند گروه مقابل مقصر هستند. در حالی که خود سالها سرنخ خانه سینمای مرحوم را در دست داشته اند و بازهم مضحک تر اینکه این آقایان حتی برای ظاهر نمایی هم که شده در هیئت مدیره انتصابی شان از نمایندگان صنوف به اصطلاح درجه 2 استفاده نکرده اند و بازهم رییس هیئت مدیره ، یک تهیه کننده از صنف کارفرمایان است!! جل الخالق !!!( البته بنده در اینجا عنوان تهیه کننده سینمایی را مسامحتا به کار می برم چون اغلب آقایانی که ادعای تهیه کنندگی دارند به لحاظ استاندارد سینمایی ، زیر خط فقر دانش و تخصص و تجربه مربوطه هستند و کارنامه شان حکایت از همین واقعیت دارد که اساس بحران امروز سینمای ایران ناشی از عملکرد ناشیانه و غیر تخصصی همین افراد است که سالها تحت عنوان تهیه کننده و در واقع  در حد واسطه و دلال ، سینمای ایران را به بحران و اضمحلال کشاندند).

از همین روی خانه موسوم به خانه سینما به جز حوالی مراسمی که تقریبا هر سال تحت عنوان جشن سینمای ایران برگزار می شد ، محل رفت و آمد و نشست و برخاست برخی صنوف سینمایی نبود. گو اینکه در همان زمان حول و حوش جشن یاد شده نیز در نهایت، فقط نزدیک به 100 نفر از اهالی سینما نزدیک به یکماه به تماشای یک سری فیلم می نشستند و شام و ناهاری هم صرف می کردند. 100 نفری که تقریبا 70 درصدشان به قول هیئت مدیره خانه مذکور از صنوف اصلی مانند تهیه کنندگان و کارگردانان و فیلمنامه نویسان و تدوین گران و فیلمبرداران و بازیگران و ...بودند که هر کدام از این صنوف 11 داور نماینده در هیئت داوران جشن داشتند و بقیه صنوف که در واقع 70 درصد اهالی سینمای ایران را تشکیل می دادند ، 30 درصد بقیه داوران را معرفی می کردند. البته هر یک از این صنوف در هیئت داوری یاد شده تنها یک نماینده داشتند که اغلب هم رییس صنف مذکور بود.

در واقع موسسه موسوم به خانه سینما ، اهالی و صنوف سینمایی را به دو درجه یک و دو ( اصلی و فرعی ) تقسیم کرده بود و از همین روی ، صنوف درجه دو که همواره به این تقسیم بندی معترض بودند ، دیگر انگیزه چندانی برای ادامه فعالیت نداشتند. برخی از آنها مانند دستیاران فیلمبردار ، خود را در وزارت کار ثبت نمودند ( و بعضی هم در صدد چنین کاری بودند) و برخی دیگر نیز سال تا سال جلسه ای برگزار نمی کردند.

این درحالی بود که در میان همان صنوف حاکم بر خانه سینما ، تشتت بسیاری وجود داشت. تهیه کنندگان، 4 شاخه شده بودند و هیچ کدام ، دیگری را قبول نداشت و هر یک خود را صنف اصلی می پنداشت. ضمن اینکه اکثریت 4 شاخه فوق نیز خود را از دماغ فیل افتاده محسوب کرده و بقیه اهالی سینما رابه نوعی نان خور خود به شمار می آوردند!  فیلمنامه نویسان نیز برای خود دفتری جداگانه داشتند و صنف بازیگران نیز در سالهای اخیر دچار بحران های متعددی شده بود ، یکبار صنفشان تعطیل شد، بعد انتخاباتی برگزار شد که گروهی آن را قبول نداشتند و به هر حال کجدار و مریض روزگار می گذراندند. کارگردانان نیز به همین منوال دچار تشتت و اختلاف بودند و شورای مرکزی شان چندین بار گرفتار تغییر و تحولات ناگهانی و استعفا و اعتراض و ...شد.

بنابراین از خانه موسوم به خانه سینما به عنوان جامعه به اصطلاح اصناف سینمای ایران ، تنها عملکرد صنفی که باقی مانده بود ، یک دفترچه بیمه نیم بند تامین اجتماعی بود که تا همین اواخر ( که به صورت خویش فرما در اختیار خود اهالی سینما قرار گرفت ) و تا زمانی که در اختیار مدیریت این خانه قرار داشت ، به صورت قطره چکانی ارائه می شد و بیمه شدگان بینوای سینما بعضا هر 3 ماه یکبار بایستی راهی شعبه شمیران سازمان تامین اجتماعی می شدند ، در صف های طویل گوناگون وقت تلف می کردند تا برای 3 ماه دیگر دفترچه تقریبا بی خاصیت خود را تمدید نمایند! ( چون دفترچه مذکور در بسیاری از مراکز درمانی اعتباری نداشت)!

به جز قضیه دفترچه بیمه ، صدور یک تاییدیه برای (البته برخی) اعضای شناخته شده سینما هم وجود داشت که به هنگام فوت در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شوند و البته احیانا تلاشی هم در جهت برگزاری مراسم تشییع جنازه و ختم هم انجام می شد!!

...و دیگر هیچ!!!

نشان به آن نشان که یکی دیگر از اقدامات صنفی این خانه برای اهالی سینما یعنی دایر کردن تعاونی مسکن ، سالها در قبضه عده ای خاک خورد و بعضا به نام اهالی سینما ، برای افراد دیگر زمین و خانه تهیه شد تا اینکه به همت چند تن از اعضای انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی (که در طول فعالیت این خانه اگرچه همواره فعالترین صنوف بودند اما همواره مورد غضب هیئت های مدیره قرار داشتند و همیشه قصد حذفشان از این موسسه دنبال می شد !)  تعاونی مسکن فوق از چنگ بنیانگذارانش درآمد و بالاخره فعال شد و در دایره ای خارج از حیطه فعالیت های خانه سینما ( اما متاسفانه به نام و به کام آن ) برای بعضی از اهالی سینما ، اقدام به تهیه مسکن و زمین کرد.

نکته جالب آنکه از معدود مواردی که عده ای به خانه سینما آمد و شد می کردند ، جلسات نمایش فیلم بود که توسط همان انجمن مغضوب منتقدان برگزار می گردید ( والبته نیز اغلب افراد غیر عضو خانه سینما را به خود جذب می کرد ) که آنهم پس از مدتی و به بهانه های مختلف توسط هیئت مدیره تعطیل شد و جالب تر آنکه برای برگزاری همان جلسات نمایش فیلم ( که می توانست تنها فعالیت فرهنگی خانه سینما محسوب شود ) از انجمن منتقدان هزینه اجاره سالن و دستمزد مسئول دستگاه نمایش فیلم طلب می شد!!!

البته از حق نباید گذشت که پیش از تصدی هیئت مدیره کنونی ، دو سه باری هم  بن هایی به ارزش 50 هزار تومان به تعداد محدود در بین برخی صنوف توزیع شد که گفته می شد به کسانی که بضاعت مالی ندارند ، تعلق گیرد که البته تقسیم آن بن های محدود هم خود جار و جنجال هایی به همراه داشت که در وهله اول کرامت و عزت هنرمندان سینما را زیر علامت سوال می برد و نوعی صدقه هیئت مدیره به شمار می آمد!

اما در برابر همه این نقاط خالی فعالیت صنفی ( دفاع از حقوق صنفی ، تامین مسکن ، بیمه بیکاری ، بیمه مستمر تامین اجتماعی ، خدمات رفاهی و ...) تا دلتان بخواهد در طول حدود 25 سال در این موسسه موضعگیری های سیاسی و حزبی و رانت جویانه انجام شد. از دعواهای مابین تهیه کنندگان ( که به قندان پرت کردن و شاخ و شانه کشیدن هم کشید ) برای اشغال صندلی های کمیسیون اکران و برقراری مافیای پخش و نمایش ( برخی کارکنان خانه سینما هنوز فریادها و عربده های تهیه کنندگان مزبور را به خاطر دارند که چگونه در صحن و حیات خانه سینما می پیچید تا مثلا رانتی را از آن خود کنند ) تا صدور بیانیه و اعلامیه های سیاسی در حمایت از گروه و باند های خاص تا اعطای جایزه به فیلم هایی که ارزش های جامعه و مردم را نشانه رفته بودند و بعضا حتی در دولت به اصطلاح اصلاحات هم  توقیف شدند تا تبدیل جشن سالانه سینمای ایران از یک طرف به مکان شو و نمایش انواع و اقسام مدهای لباس و مدل های مو ( که حتی یکبار نیز به بازداشت دسته جمعی هیئت مدیره وقت در سال 1383 منجر شد ) و از طرف دیگر به محل سردادن شعر و شعارهای سیاسی علیه خواست های مردمی ( تاحدی که روی صحنه جشن خانه سینما ، خواستار تغییر وضعیت برای ایجاد زمینه های بازگشت امثال مخملباف و گلشیفته فراهانی شدند )،  تا حمایت از به اصطلاح مستند سازانی که در جریان فتنه پس از انتخابات 88 در خدمت شبکه رسانه ای آمریکا و انگلیس قرار گرفتند و تا همراهی خاموش و پنهان با جریان فتنه در طول 8 ماه پس از انتخابات که حتی به عدم معترضانه برگزاری جشن سینمای ایران نیز کشید و تا...

بنابرتمامی این واقعیات ( که تنها بخش کوچکی از حقایق موجود هستند ) خانه سینما تا پیش از غوغای دعوا مابین هیئت مدیره آن و معاونت سینمایی ، در شکل و قواره یک خانه سینمای واقعی ، توهمی بیش نبود و در طول این 25 سال در حقیقت خانه ای بود برای حزب بازی و گروه گرایی های سینمایی عده ای که متاسفانه علیرغم ادعاهای شداد و غلاظ ، کوچکترین فهم و دریافت صحیحی از مقوله صنف نداشته و ندارند . از همین روی بود که در نخستین جشن سینمای ایران به جای تجلیل از سینماگران و فیلمسازان و هنرمندان ، جایزه تجلیل ویژه خود را به آقای هاشمی رفسنجانی اختصاص دادند که علیرغم این اقدام رانت جویانه خانه سینما در مقابل حیرت و دهان های باز حاضرین در آن جشن ، همه اهالی سینما را مواخذه کرد که چرا در فیلم هایشان به پیشرفت های کشور و کارهای سازندگی که برای مملکت شده اشاره نکرده اند!! و سال دیگر از مهاجرانی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تجلیل کردند و در مراسمی به شدت حقیرانه و ذلیلانه ، رییس وقت کانون کارگردانان که اینک در کنار اتحادیه تهیه کنندگان 2 مدعی صنوف قانونی است در سخنانی چابلوسانه از مهاجرانی به زبان لری خواست که از آنها حمایت کند!!! پس از آن هم همه روسای صنوف تابلویی را در حمایت از مهاجرانی امضاء کردند.

متاسفانه بخشی از آنها که خانه سینما را به جای مجموعه ای صنفی برای اهالی سینما ، تیول حزب بازی و گروه گرایی خود کردند اینک به عنوان گرداننده صنوف به اصطلاح قانونی در راس جامعه ای موسوم به اتحادیه 2 ، دم از مقابله با رانت خواری و اشرافی گری می زنند ، در حالی که بعضی از آنها در تمام 25 سال گذشته به انحاء مختلف شریک جرم موسسه موسوم به خانه سینما بوده و هستند ( چنانچه زمانی، هم در هیئت مدیره و هم در پست مدیرعامل خانه سینما به رانت خواری و باندبازی های مختلف مشغول بودند ) .

اما توهم بزرگ خانه سینما حدود یک سال و نیم قبل در 14 دی ماه 1390 پس از یک دوره کشمکش و بحث و جدل مابین هیئت مدیره و مدیرعامل آن با معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، توسط این وزارتخانه براساس اختیارات قانونی و به دلیل انحراف یک موسسه فرهنگی از اهداف و اساسنامه خود و همچنین مغایرت اساسنامه آن با مصوبات شورای فرهنگ عمومی کشور ، منحل شد.

حکم انحلال خانه سینما به دلیل عدم کارشناسی و ناشی گری مشاور حقوقی سازمان سینمایی ، در اوایل خرداد 1391 توسط دیوان عدالت اداری باطل اعلام گردید ولی چند روز پس از نقض حکم انحلال در دیوان عدالت اداری، در 9 خرداد ، هیئت رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد براساس اختیارات خود و البته مندرجات دادنامه شعبه یک دیوان عدالت اداری که صلاحیت رسیدگی به وضعیت تشکل خانه سینما را منوط به بررسی و اعلام نظر قطعی این هیئت دانسته بود ، طبق ادله متعددی ، حکم به تعطیلی دائم آن داد.

تقریبا ماجرا تمام شده به نظر می رسید که حدود 2 هفته بعد  در 22 خرداد ، معاونت سینمایی در اظهارنظری حیرت آور  نسبت به از سر گیری فعالیت های خانه سینما با اساسنامه ای جدید ابراز امیدواری کرد و نظر مثبت رییس جمهوری را هم به اطلاع رساند!! ( چگونه چنین اظهارنظر و سخنانی با آن اقدام پر سر و صدای چندی قبل مبنی بر انحلال و سپس تعطیلی دائم می خواند؟ فقط خدا عالم است و بس !!!) به دنبال آن ، صحبت های فعالیت فرهنگی به جای صنفی و عنوان باشگاه سینمایی مطرح شد  و خود وزیر ارشاد هم به میدان آمد و علیرغم پافشاری بر انحلال خانه سینما ، اما ابراز امیدواری کرد که اساسنامه جدید خانه سینما با مشارکت همه سینماگران نوشته شود!! ( چگونه می شود برای یک موسسه منحله اساسنامه نوشت؟! همان حکایت احتیاج به تخم مرغ هایی کسی نیست که فکر می کرده مرغ است؟!!)

اما بازهم فقط دو روز بعد ، در 24 خرداد و در اظهاراتی تناقض آمیز ، معاونت سینمایی وزارت ارشاد که حالا خود را رییس سازمان سینمایی می خواند ، ماجرای خانه سینما را پایان یافته خواند و جایگزینی تشکیلاتی دیگر به جای آن را برای امور فرهنگی و همچنین یک سازمان نظام صنفی برای امور صنفی سینماگران اعلام کرد. نکته جالب در این سخنان آن بود که رییس سازمان سینمایی برای تشکیل موسسه جایگزین خانه سینما به تدوین اساسنامه ای توسط یک کمیته هفت نفره  اشاره کرد که 3 نفر آنان بایستی توسط خانه سینما معرفی می شدند یعنی همان خانه سینمایی که به طور دائم تعطیل شده بود!! ( بازهم حکایت همان تخم مرغ های مرغ خیالی !!!)

اما این بار نوبت دفتر ریاست جمهوری بود که به سیاق عملکرد خودسرانه چند سال اخیر رییس آن ، وزارت ارشاد و  سازمان سینمایی را دور زده و از طریق واسطه ای ، هیئت مدیره همان خانه سینمای تعطیل شده را برای مذاکره و ملاقات با رییس جمهوری فرابخواند!! نکته قابل توجه اینکه این دفتر ، همان محل تامین بودجه جشن سال گذشته خانه سینما به شمار می رفت که در اوج دعوای معاونت سینمایی با هیئت مدیره آن ، بودجه هنگفت آن مراسم را به نام یک شرکت ظاهرا تجاری مستقل اما از کیسه بیت المال هزینه کرد. به هر حال هیئت مدیره خانه تعطیل شده سینما  با رییس جمهوری دیدار کردند و قول و قرارهایی وضع شد که حتی روح وزیر ارشاد و معاون سینمایی اش هم از آن توافقات خبر نداشت!

از این پس ماراتن کشمکش هیئت مدیره خانه تعطیل شده سینما با معاونت سینمایی وزارت ارشاد یا سازمان سینمایی به مدت نزدیک به یکسال ادامه یافت آن هم بر سر خانه ای که نه متعلق به سینماگران بود و نه به لحاظ قانونی مجوز فعالیت دارد. اگرچه چنین موضع گیری مبنی بر عدم قبول تعطیلی خانه سینما از سوی هیئت مدیره آن باورپذیر بود اما طرح آن از سوی وزیر ارشاد و معاونت سینمایی که خود حکم انحلال و تعطیلی دائمش را صادر و بارها بر سر این موضوع پافشاری کرده بودند ، موضوعی غریب به نظر می رسید!

آنها برای بدست آوردن همان خانه تعطیل دائم یا منحل شده ، هیئت ساماندهی صنوف تشکیل دادند ، سخن از اساسنامه جدید راندند ، هر از گاهی همان هیئت مدیره منحل شده و نمایندگانش را به مذاکره و تعامل فرامی خواندند و از این طرف هم دفتر ریاست جمهوری و رییس آن بود که پشت سر رییس جمهور پنهان شده و اسب خود را می راند!!

این ماجرای کمیک امروز به اینجا رسیده که 2 خانه سینما موجود است و خانه دوم در واقع کپی اولی محسوب می شود. به قول کارل مارکس:"رویدادهای بی ریشه تاریخ ابتدا به صورت تراژدی رخ می نماید و بار دوم به شکل کمدی!" به نظر می آید آنچه درباره خانه موسوم به سینما اتفاق افتاده به نوعی مصداق همین سخن باشد.

و طرفه آنکه هر دو گروه مدعی خانه سینما ، در اضمحلال سینمای ایران شریک بوده و هستند ، چنانچه سال گذشته وقتی اقشار مختلف  مردم و ائمه جمعه و جماعت و نمایندگان مجلس در مقابل اکران محصولات ضد ارزشی ایستادند و اعتراض کردند ، هر دو گروه یاد شده علیرغم اختلافات ظاهرا لاینحل خود ، متحدا از آن آثار ضد ارزشی حمایت کردند ، تحصن به راه انداختند و تظاهرات برپا ساختند و حتی به عنوان اعتراض ، با کفش مقابل ساختمان وزارت ارشاد نماز خواندند!!

وقتی سخن از فراری دادن تماشاگر از سالن های سینما در میان است ، متوجه می شویم هر دو گروه به یک میزان و اندازه در ساخت فیلم های نازل و مبتذل برای انحطاط سینمای ایران سهیم بوده اند. وقتی صحبت از پایمال کردن باورها و هویت ملی و دینی مردم در برخی فیلم هاست ، هر دو گروه به یک اندازه در میدان هستند و حالا وزارت ارشاد و معاونت سینمایی آن نیز به این شراکت و معاونت در جرم پیوسته اند.

...و اینک آخرین برگ های دوران یک معاونت سینمایی ، با این ماجرای کمیک رو به پایان است. بعد از به اصطلاح ریل گذاری سینمایی که منجر به تولید فیلم های بسیار سخیف و مبتذل به اصطلاح شانه تخم مرغی و سوپر بقالی شد تا جایی که اعتراض مردم و نمایندگانشان را برانگیخت و معاونت سینمایی را ناگزیر از لغو پروانه نمایش برخی از آنها گرداند و بعد از آخرین مراحل آن ریل گذاری که تولید فیلمی پرهزینه از کیسه بیت المال درباره یک دختر رالی باز و توسط فردی پورنو ساز از آمریکا را به همراه داشت ، اینک این معاونت یا سازمان سینمایی به دنبال در دست گرفتن خانه سینمایی است که خود منحل کرده و تعطیلی دائم آن را اعلام نموده بود!! (مصداق همان احتیاج به تخم مرغ های فردی که فکر می کرد مرغ است!!) .

این معاونت سینمایی نیز مانند معاونت های سینمایی دوران اصلاحات و سازندگی ، برخلاف تمامی قواعد و قوانین ، خود اقدام به صنف سازی آنهم  متشکل از عناصری اغلب معلوم الحال کرده که کارنامه سیاهی در عرصه سینمای ایران از خود برجای گذارده اند . این معاونت سینمایی نیزمانند اسلاف خود ، نصیحت خیرخواهانه کارشناسان و منتقدان را نپذیرفت که صنف بایستی از دولت و کارفرما جدا باشد، در غیر اینصورت محل جدل ها و نزاع های سیاسی و باندبازی ها و رانت خواری ها خواهد شد. آنچه بر سر خانه سینمای قبلی در طول 25 سال آمد ، اینک در مدت کوتاهی حال و روز کپی های دست چندم آنها را فراگرفته و بازهم سرنوشت هیئت های مدیره قبلی ، درس عبرت نشده است.

اما سینمای ایران و اهالی آن که اکثریت با هر دو گروه مخالف هستند (چرا که به روشنی دریافته اند از دیگ هیچکدام آبی برایشان گرم نشده و نمی شود) ، بایستی به دنبال برپایی و تاسیس اصناف واقعی  خود باشند. مهم نیست نام و عنوان آن خانه سینما باشد یا هر اسمی دیگر . مهم آن است که در آن صنف مادر ، هیچ یک از صنوف،  درجه بندی نشده و درجه یک و دو محسوب نشوند. مهم آن است که وظیفه اصلی اش ، استیفای حقوق اصناف مختلف در مقابل کارفرمایان اعم از تهیه کننده دولتی و غیر دولتی باشد و به مشکلات صنفی و معیشتی آنان مانند بیمه و مسکن و مسائل رفاهی و  ...به طور جدی و نه از سر صدقه و ترحم رسیدگی شود و این مهم جز با حضور نمایندگان واقعی صنوف تحقق نمی یابد. نمایندگانی که قیمومیت امثال تهیه کنندگان ریز و درشت را نپذیرند .