مستغاثی دات کام

 
در اعتراض به هتک حرمت پیامبر خاتم (ص)
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱
 

 

تشدید پروژه صلیبیون صهیونیست 

 

 

در حالی که مسئولین سینمایی ما مشغول بحث های حاشیه ای و پروژه لاله و گشت ارشاد  هستند ، در یک سری طرح و توطئه به هم پیوسته و دنباله دار، کانون های نهان و آشکار صهیونی در غرب ، تشدید "پروژه جنگ صلیبی هزاره سوم"( که در سال 2001 توسط جرج بوش پسر رسما کلید زده شد و علنا نیز بوسیله وی اعلام گردید) را در دستور کار قرار داده اند و بازهم  طرح گستاخانه از این پروژه را به مرحله اجرا درآوردند.

فیلمی دیگر در هتک حرمت وجود مقدس پیامبر اسلام (ص) توسط عناصر شناخته شده صهیونیست همچون سام باسیل و جونز به نمایش درآمد و بار دیگر قلب های میلیاردها انسان آزاده را به درد آورد. جنگ نرم صلیبیون صهیونیست ، همچنان با تمام توان در جریان است و ...

نمی توان ننوشت در این هنگامه ای که نه تنها بیگانگان در اهانت به دین خاتم پیامبران از هیچ دنائتی فرو گذار نکرده و نمی کنند، بلکه کسانی که زمانی خود را ایرانی و مسلمان هم می دانستند، مانند طایفه قریش و اشراف و برده داران مکه جاهلی، به کلام الهی و فخر عالم امکان اهانت روامی دارند. کسانی که اینک در دامان اربابان صهیونیست شان لانه گزیده اند و به خاطر تکه نانی که جلویشان می اندازند به هر گونه حقارت و زبونی چنگ می اندازند، همچون ابوجهل و ابوسفیان، وحی الهی را حاصل ذهن پیامبر می دانند و مثل بنی عباس ، امام زمانش را منکر می شوند. اگرچه این لاطائلات، ذره ای از عظمت وجود مبارک پیامبر گرامی اسلام نمی کاهد ، چنانچه پس از 1400 سال،  دین و آیینی که او از سوی خدا و از آن غار کوچک حومه مکه برای جهانیان  آورد ، اینک نه تنها عالمی را به تسخیر خود درآورده بلکه پشت همه زورگویان و سلطه طلبان را لرزانده است و امروز متفکران و اندیشمندان غرب همچون ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما ، به این حقیقت معترفند.

کارشناسان تاریخ براین باورند که مواجهه غرب با جهان اسلام را می‌توان به سه دورة مهم تقسیم کرد:

الف ـ دوره جنگ‌های صلیبی،

 ب ـ دورة استعمار،هم‌زمان با انقلاب صنعتی ،

 ج ـ از تأسیس دولت اسرائیل تا کنون.

دوره اخیر، دوره غرب جدید است که مختصات اصلی اش ، تفکر آخرالزمانی و اعتقاد به نبرد آرماگدون است که در تضاد آشتی ناپذیر با اسلام و به خصوص تفکر شیعی قرار می گیرد. تفکری که به منجی راستین باور دارد و پیروانش انتظار موعود حقیقی را می کشند.

اگرچه جسارت به قرآن  و اهانت مجدد به پیامبر عظیم الشان آن در جایزه ای که سال گذشته از سوی صدراعظم آلمان به طراح کاریکاتورهای موهن علیه رسول اکرم (ص) ، اعطاء گردید، خود نشانگر پشت پرده و حامیان رسمی این گستاخی ها و پرده دری هاست و سالهاست رهبران اوانجلیست (مسیحیان صهیونیست) که سرنخ هیئت حاکمه آمریکا از جمله همین به اصطلاح دمکرات های کنونی را در دست دارند ، از طریق رسانه هایشان به خصوص حدود 1550 کانال رادیویی و تلویزیونی ماهواره ای، اسلام و مقدسات آن را مورد تهاجم قرار داده و همزمان بر طبل جنگ بامسلمانان می کوبند و دم از جنگ آخرالزمان و بمباران اتمی جهان می زنند.

اما آنچه از این گونه تحرکات مذبوحانه و دیوانه وار  بیش از هر نتیجه ای مستفاد می گردد ، همانا عصبانیت ، وحشت و هراس شبکه ها و کانون های صهیونیستی از نفوذ روزافزون اسلام در مناطق حساس دنیا است. چنانچه در خبرها آمده بود، پس از پخش فیلم موهن "فتنه"( در سال 2008) ، گرایش مردم هلند به مطالعه قرآن مجید به طرز شگفت انگیزی افزایش یافت ، چنانچه نشریة المحیط براساس گزارش مطبوعات هلندی خبر داد که انتشار فیلم "فتنه" ،  نتایج معکوس در مقایسه با اهداف سازندگان آن داشته و باعث شده تا مردم آمستردام به کتابخانه‌هایی که کتب اسلامی از جمله قرآن الکترونیکی ارائه می‌کند، روی آورند. طیّ همین خبر آمده بود که در مدّت دو روز این محصول در بازار هلند نایاب شد.

به نظر می آید این اساس انگیزه کانون های پنهان و مرموز صهیونیستی باشد که امثال "ویلدرس" و "باسیل" را به تهیه فیلم هایی بر علیه اعتقادات مسلمانان گماردند و مزدور دیگری را به کشیدن کاریکاتورهای موهن و به بهانه سالگرد 11 سپتامبر،دیوانه ای همچون جونز را هم به سوزاندن کلام الله مجید واداشتند. وحشت این کانون های دسیسه گر از گسترش روزافزون اسلام در قلب اروپا ، دیگر موضوعی پنهان کردنی نیست. در بخشی از فیلم "فتنه" براساس آمار نشان داده می شود که رشد اسلام در اروپا و به خصوص هلند چه رشد خارق العاده و شگفت آوری داشته است.

 همچنانکه در سال 1997، دکتر پیتربریولی، مدیر اجرایی مؤسسة تحقیقاتی مسیحیت در انگلستان از طریق نشریة ساندی‌تایمز اعلام کرد که "براساس ارقام و آمار، اسلام سریع‌ترین مذهبِ در حالِ رشد در جهان بوده است."

"ماسینگر ویتوری فورمنتی" از رهبران کاتولیک در واتیکان سال گذشته در مصاحبه با روزنامه "ال اسرواتور رومانو" ، نشریه رسمی کلیسای واتیکان  گفت:

"...برای نخستین بار در تاریخ، ما دیگر در صدر نیستیم، مسلمانان از ما گوی سبقت را ربوده‌اند. .."

سایت IRIC به نقل از وی در روزنامه واتیکان، که گزارش سالانه واتیکان را گردآوری می‌کند، نوشت: "...کاتولیک‌ها هم‌اکنون 4/17 درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، درصدی ثابت، در حالی که جمعیت مسلمانان 2/19 درصد از جمعیت کل جهان است..."

 مجلة العالم هم در سال 1996 از قول رئیس دانشگاه آریزونا، دی مایکل برادین، اعلام کرد که: "اسلام آوردم به علّت آنکه تنها راه حل مسائل امروز آمریکا و جهان است. آنچه در قرن بیست و یکم و پس از آن برای باقی ماندن بدان نیازمندیم، اسلام است. بدون اسلام آینده‌ای تیره و تار خواهیم داشت."

و در آوریل سال 2009 روزنامه معتبر "لوفیگارو" براساس آماری حیرت انگیز ، فاش ساخت که تا 20 سال آینده ، اسلام ، مذهب اول بلژیک خواهد شد.

در سال 2008 هم یک نماینده در پارلمان انگلیس درخواست کرد فقه اسلامی را باید در قوانین اجتماعی انگلستان وارد ساخت . در وقایع سالهای اخیر ترکیه نیز شاهد بودیم که پس از گذشت حدود 85 سال تبلیغات لاییک برعلیه اسلام ، چگونه در میان تهدیدات ارتش و پروپاگاندای رسانه های صهیونیستی ، مردم خواستار بازگشت به اسلام هستند و تنها برای رسمیت بخشیدن به حجاب اسلامی ، چگونه با تظاهرات و اعتراضاتشان تمامی محاسبات غربی ها را به هم ریخته اند.

خانم "ممسن" که در حال حاضر استاد دانشگاه استانفورد کالیفرنیاست در مورد نفوذ اسلام و برخوردهای هتاکانه و بی شرمانه غرب صلیبی / صهیونی  با آن و پیامبر عظیم الشانش طی یک سخنرانی پس از انتشار کاریکاتورهای هتاکانه گفت :

"...ظهور اسلام در پرتو مجاهدت های نبی اکرم(ص) و اهلبیت علیهم السلام نقطه عطف تاریخ بشری است،به گونه ای که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی شمار است. یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را هم اکنون پیش رو دارید. متأسفانه جامعه به ظاهر پیشرفته غرب صهیونیزم زده برای مقابله با تعالیم ادیان آسمانی خصوصاً اسلام عزیز جنگ روانی گسترده ای را آغاز نموده که پیشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمریکا و اسرائیل هستند. با کمال تعجب داعیه داران دروغین تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبونی در مصاف با نورانیت آفتاب عالمگیر محمدی(ص) عقده گشایی نموده، بی ادبی پیشه کرده و به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام این جوامع برخلاف تلاش های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می دانند بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام بعلت مزایای بی شمار آن اقرار نموده اند. دقیقاً همین نکته مهم است که خاطر توهین کنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است. از سوی دیگر در پوشش این اسائه ادب به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) درصددند واکنش جهان اسلام را مورد ارزیابی قرار داده تا با سناریوهای جدید فشارهای بیشتری را بر مسلمانان جهان به ویژه جمهوری اسلامی ایران وارد کنند..."

اما حکایت دیگر این پرده دری ، از پرده برافتادن بسیاری از ادعاها و سرو صداهای دمکراسی طلبی و آزادیخواهی حضرات غرب نشین و شیفتگان داخلی شان است که به خواست خدا هر زمان بیشتر و بیشتر کوس رسوایی خود را به صدا در   می آورند. نکته قابل تامل اینجاست که در نظر این مدعیان دمکراسی ، اهانت و توهین به یک کتاب آسمانی و پیامبر الهی ، آن هم کتاب و پیامبری که بیش از 5/1 میلیارد پیرو دارد و در میان 5/4 میلیارد دیگر ساکنان کره خاکی نیز مورد احترام و اقتدای بسیاری است ، از تبعات دمکراسی محسوب شده  و باید آن را تحمل کرد  ولی حتی تحقیق درباره واقعه ای تحت عنوان کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی ، با تلقی شدن  جریحه دار کردن احساسات نهایتا چند میلیون یهودی (که بسیاری از آنها اساسا موضعی دربرابر واقعه فوق ندارند) جرم است و اگر کسی بگوید مثلا به جای 6 میلیون یهودی ، 5/5 میلیون در آن جنگ کشته شدند ، بایستی محاکمه شده و به زندان محکوم شود!! با این وصف که  در اینجا هیچ توهینی حتی به آنها که واقعه هلوکاست را صحیح می دانند ، نشده بلکه فقط باب بحث و تحقیق درباره یک واقعه تاریخی باز شده است.

این درحالی است که در دین اسلام نه تنها کوچکترین اسائه ادب به ساحت هیچیک از پیامبران الهی جایز نیست ، بلکه گناهی بزرگ برشمرده  می شود و احترام و تکریم همه پیغمبران خدا براساس نص صریح قرآن کریم ، واجب به شمار      می آید. یعنی در روش آزادیخواهی مورد ادعای آقایان، جریحه دار کردن قلب 5/1 میلیارد مسلمان و صدها میلیون موحد و آزادیخواه دنیا ، عین دمکراسی است ولی سوال کردن درباره یک واقعه تاریخی که مورد نظر چند میلیون یهودی است ، جرم بوده و حکم زندان دارد.

 جالب اینکه دیوید ایروینگ ، مورخ سرشناس بریتانیایی که در سال 2006 به جرم "انکار اتاق های گاز در آشویتس" طی سخنرانی 17 سال قبلش (در سال 1989) در حالی در انگلیس محکوم به 3 سال زندان شد که ابراز داشت در سال 1991 حرفش را پس گرفته و دیگر به آنچه درباره هلوکاست گفته ، معتقد نیست!!(به یاد انگیزاسیون قرون وسطی نمی افتید؟ خصوصا که در مورد کسانی که خواستار تحقیق راجع به قضیه هلوکاست شده اند، واژه قرون وسطایی "منکر" و "انکار کننده" به کار برده می شود!!)

بهنام تائبی، نمایند‌ه‌ی سابق شورای شهر دلفت هلند ، روز یازدهم فروردین ماه 1387در گفت و گویی با یکی از ایستگاههای رادیویی هلند گزارشی ارائه کرد که تاییدی دیگر بر مدعای حضور دست های پنهان صهیونیست ها در پس پرده وقایعی همچون ساخت فیلم "فتنه" است. او گفت :

"... در هفته‌ی گذشته روز شنبه در شهر آمستردام تظاهراتی بود علیه راسیسم در هلند و یکی از چهره‌های مشخص که در این زمینه نقش ایفا می‌کردند یا می‌کنند، آقای ویلدرس هستند. بنابراین این تظاهرات به نوعی هم به ایشان ارتباط داشت، علیه صحبت‌های ایشان بود. در این تظاهرات یکی از تظاهرکنندگان صحبت آقای ویلدرس را، کاملاً همان صحبت‌ها را، کپی کرده بود روی پلاکارد چسبانده بودند. هرجا که ایشان گفته بودند اسلام، یهودیت را گذاشته بودند. هرجا که ایشان گفته بودند مسلمان، یهودی گذاشته بودند. این شخص بلافاصله دستگیر شد در تظاهرات. چرا؟ چون پلیس معتقد بود صحبت‌های ایشان اهانت به یک مذهب و اهانت به یک ملت هست..."!!!

ملاحظه می فرمایید که همان توهین ها و به کارگیری عبارات و تصاویر موهن نسبت به دین یهود در آن جامعه به اصطلاح آزاد هلند چه عواقبی درپی دارد!!

اینک وظیفه مسلمانان چیست؟ آیا سکوت در برابر این جسارت ها و گستاخی ها ، دشمن هار شده را جری تر نمی سازد؟ آیا فقر رسانه ای ما در زمینه گسترش دین و آیین پیامبر رحمت (ص) ، رسانه های غربی را در لجن پراکنی علیه اسلام و قرآن و فریب افکار جاهلانه ، مصرتر نساخته است؟ دریغ که پس از به اصطلاح 110 سالی که گویا از تاریخ سینمای ایران سپری می شود و در 32 سالگی سینمای انقلاب اسلامی ، آن هم در سرزمینی که ام القرای جهان اسلام  می خوانندش و امتی یک ونیم میلیاردی به آن دل بسته اند ، هنوز یک فیلم یا سریال درباره پیامبر اکرم(ص) یا دوران ایشان و یا از زندگی یارانشان ، ساخته نشده است! این درحالی است که زندگی دیگر پیامبران الهی از جمله حضرت عیسی (ع) و حضرت ایوب و پیامبران بنی اسراییل از جمله حضرت یوسف و حضرت سلیمان و به زودی حضرت موسی(ع) و حتی ماجرای اصحاب کهف در فیلم ها و سریال های متعدد به نمایش در آمده و می آید!! اگرچه در تاریخ سینما دهها فیلم و سریال راجع پیامبران یاد شده جلوی دوربین رفته و به نمایش درآمده است ولی همه ارجاع ما در سینما و تلویزیون برای تصویری از دوران پیامبر خاتم (ص) تنها به یک فیلم ارزشمند مصطفی عقاد محدود می شود و بس!

کشتی اسلام به راه خود می رود و فرمانده خود را هم دارد و با قدرت و عنایت خداوند سرانجام  به ساحل دولت کریمه حضرت حجت (ع) خواهد رسید. این وعده الهی است و سرنوشت محتوم تاریخ است. (این حقیقت را امروز دیگر تئوریسین ها و نظریه پردازان غربی نیز با زبان بی زبانی اعتراف می کنند) دعا کنیم خداوند این عنایت را در حق این بندگانش بنماید که حداقل بتوانند به دنبال این کشتی بروند و بلکه خود را به آن آویزان کنند. انشاالله.


 
 
فیلم هایی که قبل از سال 2001 ماجرای 11 سپتامبر را لو دادند!
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱
 

 

9/11 در پیشگویی های هالیوود

 

 

صحنه ای از فیلم "هکرز" (یان سافتلی - 1995) که در آن بر روی برج های دوقلوی تجارت جهانی عبارتی به معنی " اصابت کردن و سوزاندن " ( Crash and Burn ) به وجود آمده است.

 

هنوز زمان زیادی از آغاز قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی نگذشته بود که در یازدهمین روز از نهمین ماه سال 2001 حادثه ای در نیویورک اتفاق افتاد که گویی همه آنچه در فیلم های آخرالزمانی تا آن هنگام تصویر شده بود را عینیت می بخشید. گویی عملیات تروریستی فیلم هایی همچون "محاصره" ( ادوارد زوییک-1998) و"جاده ارلینگتن" (مارک پلینگتن-1999) تحقق عینی پیدا کرده بود ، انگار پیش بینی های فیلم "مردی که فردا را می دید" (رابرت ژونه-1981) درباره پیش گویی های نوسترآداموس جامه عمل می پوشانید. فیلمی که 2 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر روی پرده رفت و در آن به وضوح نشان داده می شد که موشک مسلمانان ، برج های دوقلوی نیویورکی را به دو نیم می سازد!!

به جز این ها طی سالهای پیش از 2001 ، حداقل در بیش از 18 فیلم دیگر به نوعی نابودی برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک به تصویر کشیده شد و در واقع نیویورک (که در فرهنگ پیوریتن ها و اوانجلیست ها "یهودیه" هم نامیده شده) یک شهر آخرالزمانی نمایش داده شد:

1-    "آرماگدون" (مایکل بی - 1998) : در صحنه ای برج های دو قلوی نیویورکی مورد حمله قرار گرفته و در حال سوختن نشان داده می شوند

2-    "برادران سوپر ماریو" ( 1993) : در دو صحنه پیاپی ، برج های دوقلوی نیویورکی مورد تهاجم اشیاء نورانی قرار می گیرند.

3-    "تماس مدوزا" (جک گولد- 1978) : هواپیمایی به یکی از برج ها برخورد می کند.

4-    "شهاب سنگ" (رونالد نیم- 1979) : یک شهاب سنگ به برج های نیویورکی برخورد می کند و آنها را نابود می کند. ما همان صحنه های را که در تصاویر هوایی خبری یازده سپتامبر به کررات دیدیم را عینا در این فیلم می توانیم مشاهده کنیم.

5-    " اغتشاش " (رابرت باتلر- 1997) : یک هواپیمای جمبو جت به طبقه فوقانی یک برج برخورد می کند.

6-    "هکرز " (یان سافتلی - 1995) : در تاریکی شب برج های دوقلو نشان داده می شوند ، چراغ اتاق های این دو برج به ترتیبی روشن هستند که از آن عبارت: اصابت کردن و سوزاندن (Crash and Burn) خوانده می شود.

7-    "سیمپسون ها " (1997) - "شهر نیویورک برعلیه خانه سیمپسون ها " : مجله ای را خانم سیمپسون نشان می دهد که عبارت 9/11 برروی آن به شکل گرافیکی نقش بسته است.

8-    "ترمیناتور 2: روز داوری" (جیمز کامرون - 1992) : مرد جیوه ای درکامیون درحال تعقیب T-800 و جان کانرز برروی موتورسیکلت درون کانالی دیده می شود، در حال عبور از یکی از زیر گذرها که سرانجام کامیون براثر برخورد با آن منفجر می شود، پیش از برخورد این کلمات برروی سردر آن زیر گذر قابل خواندن است: Causions9-11 یعنی اخطار 11-9 (اشاره به تاریخ 11 سپتامبر)

9-    "گرمینز 2" (جو دانته - 1990) : برروی نشان میکروفن خبرنگاری که درباره حادثه اصلی فیلم از پلیس سوال می کند ، طرح گرافیکی 9/11 به چشم می خورد.

10-"روگرات ها در پاریس " (2000) : پرواز هواپیما در صحنه ای تماشاگر را به سوی برج های دو قلو هدایت کرده و در پشت آن پنهان می شود.

11-"ماتریکس " (واچفسکی - 1999): تاریخ تولد نیو برروی کارت شناسایی وی به اسم اندرسون 11 سپتامبر 2001 نوشته شده است.

12-"پلیس بورلی هیلز 2" (تونی اسکات - 1987) : برروی صفحه کامپیوتری که اسناد پنهان ماجرای اصلی کشف می شود، ، همه تاریخ ها 11 سپتامبر است.

13-"تغییر چهره" (جان وو - 1997) : در زیر ترمینالی که برخورد انجام می شود ، شمایلی از برج های نیویورکی وجود دارد.

14-" بچه های پر دردسر 2" (برایان لوانت - 1991) : برروی صندوق پست فانتزی منزل ، شماره 9/11  دیده می شود.

15-"ترافیک "(استیون سودربرگ - 2000) : شماره روی جعبه های قاچاق 9/11 است. همان شماره ای که برروی یک کاغذ در صحنه ای مورد شک و ظن بنسیو دل تورو قرار می گیرد.

16-"مکعب" (وینچنزو ناتالی -  1997 ) : در صحنه های مختلف به کررات شماره 911دیده می شود.

17-"دهمین پادشاهی" (کیمبرلی ویلیامز - 2000) :  وقتی قهرمان غول آسا از درون شهر نیویورک در حال گذر است ، برج های دوقلو فرو می ریزند.

18-"بوسه طولانی شب بخیر" (رنی هارلین - 1996 ): فیلمی درباره یک مامور زن امنیتی سابق  که دچار فراموشی شده  و درموقعیت یک خانم خانه دار، به تدریج وضعیت سابقش را به خاطر می آورد. آن گفت و گو مابین دو مامور امنیتی صورت می گیرد:

"...مرد اول : بمب گذاری مرکز تجارت جهانی را در سال 1993 یادتون میاد؟ ( در آن تاریخ اعلام شد که فردی به نام رمزی یوسف، بمبی را در طبقه پنجم زیر زمین برج های یاد شده منفجر کرده است)

مرد دوم : می خوای بگی تو می خوای یک عملیات تروریستی دروغین راه بندازی تا بتونی از کنگره پول و بودجه بکشی بیرون ؟

مرد اول : بنابراین مجبوریم عملیات تروریستی رو به طور واقعی انجام بدیم و طبعا مسلمان ها رو مقصر اعلام می کنیم..."

اما یک سال پیش از رخداد حادثه 11 سپتامبر 2001 و  دقیقا در 22 سپتامبر 2000 فیلم "جن گیر" (ویلیام فرید کین) که 27 سال قبل در سال 1973 اکران شده بود تحت عنوان نسخه ویژه کارگردان و اینکه صحنه های تازه ای نسبت به نسخه اصلی در آن گنجانده شده  با نام جن گیر 2000 در آمریکا اکران شد و تا یکماه پیش از واقعه برج های دو قلوی نیویورکی در 26 کشور جهان به نمایش عمومی در آمد که آخرین آن در 16 اوت 2001 ( حدود یک ماه پیش از حمله به برج های مرکز تجارت جهانی) در اسراییل بود!! بدون شک اکران مجدد فیلم "جن گیر" نمی توانست علل معمول نمایش دوباره سایر آثار سینمایی را دارا باشد چرا که:

اولا ؛ معمولا اکران مجدد فیلم های ماندگار یا مطرح تاریخ سینما به مناسبت 20 ، 25 ،50 ، 75 یا 100سالگی  آنها انجام می گیرد و 27 سالگی یک فیلم ، هیگونه مناسبتی نمی تواند داشته باشد.

ثانیا؛ فیلم به عنوان نسخه ویژه کارگردان تقریبا هیچ صحنه مهم اضافه ای نداشت و تنها قدری قدم زدن های بی حاصل الن برنستین و یا پدر کاراس به آن افزوده شده بود که در روند داستان هیچ تاثیری نداشت.

 اما در آستانه هزاره سوم و حادثه 11 سپتامبر ، فیلم "جن گیر" می توانست واجد پیام های ویژه ای برای مخاطبانش باشد. در فیلم، روح شیطانی و شرور از درون سرزمین عراق و با صدای اذان به آمریکا و کیپ تاون آمده و در وجود دختر نوجوانی فرو می رود. عراق سرزمین شیطان و شرارت جلوه می کند و این همان فحوای کلام جرج دبلیو بوش در آستانه حمله نظامی به افغانستان و عراق پس از ماجرای 11 سپتامبر 2001 بود که اینک آمریکا و جهان با یک محور شرارت و قدرت شیطانی مواجه اند که اگر آن را در خود مرکز شر (یعنی عراق و خاورمیانه و در اصل کشورهای اسلامی)سرکوب نکند، در آمریکا به سراغشان خواهد آمد! یعنی به این ترتیب یک فیلم شیطانی آرشیوی در خدمت میلیتاریسم نوین غرب قرار گرفت و به قول یکی از کارشناسان سیاسی دیپلماسی آخرالزمانی غرب را کلید زد.

به هر حال حادثه 11 سپتامبر 2001 نقطه عطفی در تاریخ آمریکا و غرب بود ، چنانچه خود جرج دبلیو بوش، تاریخ را به پیش و پس از 11 سپتامبر تقسیم نمود. برخی کارشناسان بر این باورند که به دلیل عدم رخداد جنگ آخرالزمان یا آرماگدون در انتهای هزاره دوم ، 11 سپتامبر بوجود آمد تا آنچه برای زمینه سازی جنگ واپسین برعهده ایالات متحده نهاده شده (لشکر کشی به خاورمیانه و اشغال سرزمین عراق یا همان بابل ) انجام پذیرد.

اما در حالی که طی پنج سال پس از 11 سپتامبر  تقریبا سینمای هالیوود از هرگونه پرداخت به حادثه برج های دوقلوی نیویورکی منع گردیده بود و هیچگونه فیلمی در این زمینه ساخته نشد  و حتی تصاویر برج های دوقلوی نیویورکی از بعضی فیلم های ساخته شده قبل از 11 سپتامبر 2001 ، بیرون کشیده شد ، ولی در سال 2006 ناگهان ورق برگشت و 2 فیلم با تبلیغات و سر و صدای فراوان روی پرده سینما نقش بستند؛

"یونایتد 93 " (پال گرین گرس) درباره چهارمین هواپیمای ربوده شده در روز یاد شده و فیلم "مرکز تجارت جهانی " (الیور استون) که به قصه دو پلیس نجات یافته از آوار برج های دوقلو می پرداخت.

فیلمی که ماجرای پرواز شماره 93 را به تصویر می کشید ، حکایت چهارمین هواپیمای به اصطلاح ربوده شده روز 11 سپتامبر 2001 را نقل می کرد که با تلاش مسافرین آن ، به هدف خود یعنی برخورد با ساختمان دیگری از مراکز مهم آمریکا نرسید و در منطقه ای دورتر با زمین برخورد کرده و منفجر شد. داستان فیلم که براساس برخی نقل قول های بازماندگان قربانیان آن پرواز از آخرین تماس تلفنی با بستگانشان به همراه  تخیلات فیلمسازان آثار  مذکور شکل گرفت، بعدا مورد اعتراض همان بازماندگان واقع شد که گویا ماجرای مذکور تحریف گردیده است.

فیلم الیور استون هم یک پروپاگاندا برای نئو کان های حاکم برآمریکا بود. نکته جالب اینکه وقتی الیور استون برای ساخت فیلم "مرکز تجارت جهانی" توسط روسای کمپانی پارامونت انتخاب گردید، بسیاری از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان متمایل به محافل سیاسی خصوصا وابسته به جناح محافظه کاران و جمهوری خواهان حاکم ، برآشفتند و یکی از آنها نوشت :" این دیگر شرم آور است که اجازه می دهند فیلمسازی مثل الیور استون با آن فکر مسموم و خرابش ، ماجرای 11 سپتامبر را آلوده کند !!" وکمپانی پارامونت برای راحت کردن خیال متعصبان محافظه کار،علاوه بر راه اندازی یک شرکت رسانه ای،در چندین جلسه نمایش خصوصی (پیش از اکران عمومی) فیلم را برای اعضای کنگره آمریکا نشان داد تا اینکه "کال تامس" تند رو  و متعصب تعریف خود را از فیلم استون چنین ارائه داد(تعریفی که شاید زمانی در مخیله استون یا حداقل هواخواهان او هم نمی گنجید!). تامس گفت:

"یکی از درخشانترین فیلم هایی که از کشور ، خانواده ، ایمان و مردم دفاع می کند" !!!

دلیل این دفاع حیرت انگیز یک نئو مکارتی از استون  کاملا واضح بود. او  برخلاف آثار معروفش و آن تئوری 3 سواله فیلم "جی اف کی"، در فیلم "مرکز تجارت جهانی" به عمق ماجرای 11 سپتامبر نقب نمی زد و آن را فقط در یک سطح تبلیغاتی برای میلیتاریسم حاکم برآمریکا مطرح می ساخت. اگرچه استون در هزاره جدید با ساخت فیلم "اسکندر"(2003)و "دبلیو"(2008)از جرگه سینماگران ظاهرا معترض بیرون رفت و به صف فیلمسازان تبلیغاتی هالیوود پیوست.

اما درباره 11 سپتامبر 2001 مستندهای بسیاری ساخته شد. یکی از این مستندها که سال بعد ازآن حادثه نمایش داده شد ، 11 فیلم کوتاه 11 دقیقه ای از 11 فیلمساز مختلف جهان بود که در مجموعه ای گرد آمده بود. فیلمسازانی همچون یوسف شاهین ، کلود شابرول ، شان پن ، کن لوچ ، الخاندرو گونزالس ایناریتو، در این مستند حضور داشتند و یکی از آن  فیلم ها ساخته کن لوچ به حادثه ای دیگر در 11 سپتامبر 28 سال قبل از واقعه برج های نیویورکی می پرداخت، به فاجعه کودتای نظامیان شیلی  در 11 سپتامبر 1973 که بوسیله آمریکا و عواملش مانند ژنرال پینوشه علیه حکومت ملی ومردمی سالوادور آلنده انجام شد وطی آن دهها هزار تن با رگبار مسلسل های آمریکایی کشته شدند. کن لوچ در آن اپیزود به طعنه می گفت اگر در حادثه برج های مرکز تجارت جهانی نیویورک حدود 3هزار نفر (که البته رقم بالایی است) جان باختند ، در جریان کودتای شیلی ، تنها در استادیوم سانتیاگوی شیلی بیش از 30 هزار نفر قتل عام شدند.در حالی که هیچ مراسمی برایشان برپا نگشت،اشکی برایشان ریخته نشد و گروه و سازمان بین المللی برایشان دل نسوزاند!!!

مستند 11 فیلمه مذکور، موضوع جدیدی را درباره ماجرای 11 سپتامبر مطرح نساخت اما مستندهای متعددی حقایق و گوشه های پنهان آن حادثه را بازخوانی کردند از جمله فیلم "تغییر بی قاعده" که در سال 2005 ساخته شد.

مجله تایم در گزارشی درباره "تغییر بی‌قاعده"، آن را یکی از افشاگرترین فیلم‌هایی معرفی نمود که درباره  11 سپتامبر ساخته شده است. در ادامه گزارش مجله تایم آمده بود که:

"... فیلم یاد شده پر از آمار، تصاویر، مدارک و گفته‌های شاهدان عینی است. متخصصان در مصاحبه هایشان  دلایل خود را ارائه می دهند و  نوای موسیقی هیپ‌هاپ در سرتاسر فیلم به گوش می‌رسد. آنها یازدهم سپتامبر را از نو بازسازی کرده‌اند. نقطه به نقطه و فریم به فریم. یک گوینده لحظه به لحظه ماجرا را شرح می‌دهد. ‌آماتورها ،  شماری از انسان‌های سخت کوش (که بعضی‌ حتی 20 ساله‌اند) با سرمایه شخصی ولپ‌تاپ‌هایشان وتصاویری که در اینترنت موجود بوده ؛ این فیلم را ساخته‌اند ..."

کوری رووه، یکی از سازندگان فیلم که تنها 23 سال داشت، در مصاحبه با همان شماره مجله تایم گفت: "هدف فیلم تنها یک چیز است: مردم باید متقاعد شوندکه داستان‌های دیگری هم از ماجرا وجود دارد. داستان‌هایی که رسانه‌های اصلی و دولت هیچگاه تعریف نمی‌کنند. " او ادامه داده بود:‌"آن 19 هواپیماربا در 2 ساعت، از تمامی بخش‌های امنیتی به راحتی گذشتند و 4 هواپیمای مسافربری را به چنین ساختمان‌هایی کوبیدند و در تمام این مدت ارتش هیچ کاری برای متوقف کردن آنها انجام نداد، آن هم در محافظت‌شده‌ترین فضای هوایی سراسر جهان در ایالات متحده. این به نظر من توطئه دولت آمریکا است، دم و دستگاه بوش. "

رووه در ادامه افزوده بود:" دولت در این فیلمنامه نقش وطن‌پرستی تحسین‌آمیزش را به خوبی بازی کرد. اگر می‌خواهید سلاح‌های کشتار جمعی ساختگی را در یک کشور دیگر ریشه‌کن کنید، بهترین کار راه انداختن چنین حملات تروریستی ساختگی به کشورتان است. "!! او به حمله آمریکا به عراق به بهانه در اختیار داشتن سلاح‌های کشتار جمعی اشاره می‌کرد که  در عراق هیچگاه چنین سلاح‌هایی کشف نشد.

انفجارات در طبقات مختلف برج های نیویورکی در این تصویر به وضوح پیداست.

 

از جمله مستندهای دیگری که درباره حادثه 11 سپتامبر ساخته شد ، می توان به :

"اسرار 11 سپتامبر"،" Who killed John O’Nei" و "Loose Change" نیز اشاره کرد.

اما نخستین واکنش هالیوود پس از قضیه 11 سپتامبر ، جلسه ای در کاخ سفید با حضور جرج دبلیو بوش ، به ریاست جک والنتی (رییس وقت انجمن تهیه کنندگان سینمای آمریکا) و با شرکت روسای کمپانی های اصلی هالیوود همچون فاکس ، متروگلدوین مه یر ، پارامونت ، سونی پیکچرز ، یونیورسال ، دیزنی و ...بود.

اگرچه متن کامل مذاکرات انجام شده در جلسه فوق به بیرون درز نکرد اما براساس گفته های برخی حاضران در آن جلسه و همچنین عملکرد هالیوود در ساخت فیلم های بعدی اش می توان به برخی مندرجات جلسه یاد شده پی برد. از عاجل ترین اتفاقاتی که پس از جلسه سران هالیوود با بوش در کاخ سفید در سینمای غرب افتاد ، حذف تصاویر برج های دوقلوی نیویورکی از تمامی فیلم ها بود ، حتی آنهایی که پیش تر فیلمبرداری شده و آماده نمایش بودند.

پس از آن تقریبا اغلب  آثار تولید شده ، رنگ و بویی از تروریسم و مبارزه با تروریسم و ناجی بودن آمریکا و آمریکاییان و موضوعاتی از این قبیل یافتند. فیلم هایی مانند : جاسوس بازی ( تونی اسکات-2001) ، آخرین قلعه (راد لوری-2001) ، سقوط بلک هاوک (ریدلی اسکات-2001) ، پشت خطوط دشمن (جان مور-2001) ، خسارت جانبی (اندرو دیویس-2002) و ...در همان سال و سال بعد روی پرده رفتند تا گویا غرور آمریکاییان بازیابی شود . البته در سالهای بعد هم بسیاری از فیلم های تولیدی تحت تاثیر حادثه 11 سپتامبر و یا تبعات آن واقع شدند؛ از تریلر علمی – تخیلی "گزارش اقلیت" ( استیون اسپیبرگ-2002) گرفته که خود کارگردان مدعی بود برای اعتراض به شرایط امنیتی/پلیسی حاکم بر جامعه آمریکا ساخته شده تا ملودرام" Reign Over Me"(مایک بایندر-2007)که به غم پایان ناپذیر یکی از بازماندگان قربانیان برج های نیویورکی به خاطر فقدان همسرش می پرداخت و تا آثاری مانند "من خان هستم"(کاران جوهر-2010) که مسلمانی عقب افتاده در آمریکای پس از 11 سپتامبر ، مورد ظلم  و بی عدالتی واقع می شود و همسر و فرزندش را از دست می دهد اما حاضر نمی شود که با مسلمانان عدالت طلب و ظلم ستیز همکاری کند و عاقبت حتی بدست آنها ترور می شود!

 


 
 
نگاهی به فیلم "طلوع سیاره میمون ها "
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱
 

Rise of the Planet of the Apes

 

نگاه حقوق بشرانه به حلقه مفقوده داروین

 

 

 

تئوری داروین و ماجرای میمون های هوشمند ( با رفتار شبه انسانی که به نوعی تداعی حلقه مفقوده داروین بوده است ) تقریبا از اوایل تاریخ سینما در این هنر به اصطلاح هفتم نفوذ داشت. از کینگ کنگ ، آن میمون غول آسا که از خود احساسات انسانی بروز می داد و مرگش تاثر تماشاگران را برمی انگیخت تا گوریل هایی در برخی فیلم های کمدی با قهرمانان این فیلم ها، رقابت داشتند (مانند یکی از فیلم های دو کمدین مشهور ، باد ابوت و لوکاستلو  ) و تا شمپانزه ای به نام "چیتا" که یار غار تارزان بود و در اکثر فیلم های او حضور داشت. حتی از این دسته می توان از فیلم های اخیرتر مثال آورد مانند "کنگو" ساخته فرانک مارشال در سال 1994 که به نوعی در مورد سلطنت گمشده گوریل ها ، تصویری شبه اسطوره ای ارائه می کرد.

اما فیلم "سیاره میمون ها" به کارگردانی فرانکلین جی شافنر در شکل و شمایل ژانر به اصطلاح علمی تخیلی ظاهر شد و به گونه ای تاثیر گذار و تکان دهنده به داروینیسم می پرداخت. داستان یک گروه تحقیقات فضایی که پس از گمشدنی طولانی در فضا ، به سیاره ای می رسند که تحت تسلط میمون ها است. میمون هایی که تکلم می کنند و رفتاری مانند آدم ها دارند ، آنها را اسیر کرده و به بند می کشند تا سرانجام وقتی گروه فضانوردان از چنگ میمون های هوشمند می گریزند،با مشاهده دست مجسمه آزادی که از زیر خاک بیرون زده ، متوجه می شوند پس از زمانی طولانی مجددا به کره زمین بازگشته اند. کره ای که به تسخیر میمون ها درآمده است. گویا پس از میلیون ها سال ، بازهم میمون ها تکامل پیدا کرده و به آن حلقه مفقوده داروین رسیده اند تا بتوانند مانند آدم ها حرف بزنند و رفتار کنند.

"سیاره میمون ها" در آستانه سال 1969 به اکران عمومی درآمد. اولین فیلمی که به گونه ای واضح و روشن ، تفکرات دینی را مورد هجوم قرار داده و با یک اثر ظاهرا علمی-تخیلی حتی حلقه مفقوده ای را که داروین نتوانسته بود تصویر روشن و معلومی برایش ارائه دهد، به تصویر کشیده و اندیشه ضد الهی داروینیسم را وجه ای به اصطلاح علمی بخشد! داروینیسمی که پایه و اساس تفکرات الحادی فراماسونری و جنبش صهیونی به اصطلاح روشنگری و اصلاح دینی قرار گرفت. تفکراتی که به تدریج نظام سلطه ای را بنیان نهاد که برای برپایی حکومت جهانی خود از هیچ جنایت و فاجعه آفرینی علیه بشریت ابا نداشته و ندارد.

سال 1969 برای سینمای جهان سال ویژه ای محسوب شد. سالی که نخستین فیلم شیطان پرستانه با نام "بچه رزماری" به کارگردانی رومن پولانسکی به اکران عمومی درآمده و حیرت و تعجب حتی خود آمریکاییان را برانگیخت که چه جریانات مخوفی در زیر پوست اجتماع به ظاهر مذهبی شان ، وجود داشته و آنان بی خبر بوده اند. در همین سال بود که فیلمی به نام "هگزان" ساخته بنیامین کریستن سن پس از 50 سال از گوشه آرشیو هالیوود بیرون آمد و اکران عمومی یافت . فیلمی که در واقع در سال 1919 تولید شده ولی در همان سال به جای اکران عمومی، بایگانی شده بود تا فرصتی مناسب! چرا که فیلم "هگزان" درباره جادوگری و علوم غریبه بود و از اولین آثار شیطان پرستانه ای به شمار می آمد که به دلیل مناسب نبودن فضای جامعه آمریکا در سال 1919 مجوز اکران نگرفت. ولی چرا این فیلم نیز در سال 1969 به روی پرده سینماها رفت؟

گفته شده که سال 1969 مانند سال های 1966 ، 1999 و ...برای گروهی موسوم به هزاره گرایان ، قِرَن تاریخی محسوب می شود. هزاره گرایان از جمله گروههای انجیلی هستند که با هدف برپایی اسراییل بزرگ و جنگ آخرالزمان ( با آرمان جنگ های صلیبی ) در انتظار بازگشت مسیح موعودشان به سر می برند. مسیحی که اساسا با حضرت مسیح بن مریم ( ع) متفاوت بوده و مسیح بن داوود به شمار آمده و از نسل حضرت عیسی مسیح (ع ) و مریم مجدلیه معرفی می شود.

از آن پس،دهها فیلم و سریال درباره موضوع سیاره میمون ها ساخته شد که اغلب ساخته فیلمسازان به قول معروف تجاری ساز هالیوود بود؛ از فیلم"جریان سیاره میمون ها "به سال1970ساخته تد پست گرفته تا  "فرار از سیاره میمون ها " در سال 1971 ساخته دان تیلور و  باشرکت بازیگر اصلی نقش کورنلیوس در فیلم اول یعنی رادی مک داول تا  دو فیلم پی در پی "جی لی تامسون" در سالهای 1972 و 1973 به نام های " فتح سیاره میمون ها " و  "نبرد سرزمین میمون ها " و تا ...چند سریال و فیلم تلویزیونی از جمله " سیاره میمون ها " در سال 1974 و "بازگشت به سیاره میمون ها " در سال 1975 و ...

اما تیم برتن ، فیلمساز معروف و ایدئولوژیک هالیوود هم بعد از فیلم های آخرالزمانی همچون دو قسمت بت من در سالهای 1989 و 1992 و همچنین فانتزی آخرالزمانی "مریح حمله می کند "،پس از آغاز هزاره جدید به سراغ نوول "پی یر بولی" فرانسوی رفت ( که با رمان سرقت کرده "پل رودخانه کوای" معروف بود. رمانی که در سالهای دهه 50 و اوج تصفیه های ایدئولوژیک مک کارتیسم از کارل فورمن و مایکل ویلسون غصب کرده و به نام خودش زده بود!). برتن این بار داروینیسم ماسونی را به آخرالزمان گرایی اوانجلیستی پیوند زد و با شمشیری که از رو بسته شده ، مسلمانان را به عنوان دشمنان دیرین فرقه های صهیونی و ماسونی نشانه گرفت و با نماد های تردید ناپذیر ، ضد مسیح یا آنتی کرایست اثر را به مسلمانان شبیه ساخت. تا حدی که حتی نشان داد ، گویی آنها در انتظار یک منجی با سفینه ای سپید هستند!!

اما "طلوع سیاره میمون ها " ساخته روپرت وایت ( که پیش از این به فیلمساز مستقل معروف بود و اینک با ساخت این فیلم برای کمپانی فاکس قرن بیستم بار دیگر نشان داده شد که "فیلمساز مستقل در هالیوود" یک شوخی بیش نیست) نگاهی تازه و  متناسب با رویکرد امروز تینک تانک های آمریکایی عرضه می دارد.

برخلاف فیلم های قبلی که رشد و تکامل میمون ها و رسیدن به شعور آدمی که خارج از حیطه قدرت انسان ها بود ( و براساس تئوری داروین با نیروی طبیعت و به طور طبیعی این جهش یا تکامل صورت می گیرد)،در فیلم "طلوع سیاره میمون ها " که براساس فیلمنامه مشترک ریک جافا و آماندا سیلور (با سابقه دو کار مشترک "چشم در برابر چشم" ساخته جان شلزینگر در سال 1996 و  "Relic" به کارگردانی پیتر هایمز در سال 1997 )  ساخته شده ، تکامل میمون ها و رسیدن به حلقه مفقوده داروین بدست انسان صورت می گیرد.

ویل رادمن ( با بازی جیمز فرانکو ) محقق موسسه جنیسز ، به دلیل بیماری آلزایمر که پدرش، چارلز به آن دچار است ، برروی ویروسی که بتواند با تزریق آن ، باعث بازتولید سلول های مغز  و تقویت حافظه شده ، تحقیق کرده و ناچار است نتایج تحقیقاتش را مرحله به مرحله برروی میمون ها و شمپانزه ها امتحان نماید. یکی از این داروها به نام ALZ 112  برروی میمونی که "چشم روشن" نامیده شده ( به دلیل دانه های سبزی که درون چشمش نمایان گردیده ) نتیجه مثبت داشته ولی در یک برخورد سوء تفاهم آمیز ، میمون یاد شده دچار حمله عصبی شده و به مراقبین خود حمله ور   می گردد که در نهایت عکس العمل پلیس را به دنبال داشته و به مرگ میمون منتهی می شود. بعدا در می یابند که میمون ذکر شده به دلیل حفظت از نوزادش که فکر می کرده بوسیله انسان ها به خطر می افتد ، حملات فوق الذکر را انجام داده است. خسارات یاد شده به موسسه جنیسز باعث می شودتا پروژه ALZ 112  متوقف شده و مدیر شرکت به نام جاکوبی دستور قتل همه میمون ها را صادر کند. به همین دلیل رادمن ، نوزاد "چشم روشن" را به خانه برده و نزد خودش بزرگ می کند. بچه میمون از همان ابتدا با چارلز ، پدر ویل ارتباط برقرار کرده و  چارلز به دلیل علاقه ای که به نمایش ژولیوس سزار دارد ، او را سزار می نامد. رشد حیرت انگیز هوش سزار ( با رفتاری شبه انسانی ) موجب می گردد که ویل داروی ALZ112 را به پدرش نیز تزریق کند که اثرات شگفت انگیزی داشته و موجب بازیافت حافظه اش بسیار بیش از قبل می شود.

فیلم "طلوع سیاره میمون ها" با صحنه شکار میمون ها در جنگل توسط بومیان آغاز شده که گذر دوربین از نمای درشت چشم یکی از میمون هایی که اسیر شده به همان چشم در محل آزمایشات هوش مرکز تحقیقاتی جنسیز ، متوجه می شویم که صحنه آغازین فیلم در واقع یک فلاش بک از دیدگاه میمون یاد شده بوده که در صحنه بعد وی را "چشم روشن" می نامند. او در حال بازی با برج لوکاس (از آزمایشات هوش) است که در یک رکورد 20 حرکتی برای مرتب کردن آن ، حیرت مربیان خود از جمله ویل رادمن که روی ویروس ALZ112 کار می کند را برمی انگیزد. به این ترتیب از همین صحنه ابتدایی فیلم ، فیلمنامه نویسان و کارگردان با قراردادن یک فلاش بک از زاویه دید میمون ، مخاطب را در سمت وی قرار داده تا در صحنه های بعد بتوانند راحت تر همذات پنداری او را برانگیزند و انصافا خیلی سریع هم به این مقصود خود دست می یابند.

میمون مورد بحث یعنی همان "چشم روشن" طی یک برخورد نامطلوب عصبی شده و ناخودآگاه در گیر فضایی پرتنش می گردد. در اینجا نیز با یک نمای مختصر دیگر ، کارگردان روند همذات پنداری  مخاطب با "چشم روشن" را که از ابتدا آماده کرده بود به نقطه تاثیر گذارش نزدیک می سازد. در این صحنه "چشم روشن" که از سلولش بیرون کشیده شده ، در میان درگیری با آدم ها سعی می کند تا دوباره به داخل سلول بازگردد تا غائله ختم شود ولی در سلول بسته شده و این امکان را نمی یابد. ناچارا به دیگر اتاق ها و سالن ها می گریزد و همه چیز را به هم می ریزد تا در پایان این تعقیب و گریز ناگزیر، با گلوله نگهبانان کشته شود. نحوه مردن "چشم روشن" روی میز جلسه ای که قرار بود درباره ادامه آزمایشات و سرمایه گذاری برای ساخت ویروس ALZ112 تصمیم گیری شود ، به اندازه کافی تراژیک هست و هنگامی که ویل متوجه می شود، همه حالات تهاجمی و عصبیت "چشم روشن" به خاطر حفاظت از بچه اش بوده ، سیر ایجاد همذات پنداری که سخن از آن رفت ، پس از گذشت حدود 10 دقیقه از شروع فیلم تکمیل می شود . این یعنی نهایت هوشمندی فیلمنامه نویسان و کارگردان در درگیر ساختن تماشاگر با اثری که قرار است با یک موضوع نامانوس پیش برود و مقصدش القاء پیامی به شدت ایدئولوژیک و آخرالزمانی است و لازم است در 90 دقیقه باقیمانده فیلم ، مخاطب را به این پیام، باورمند کند.

پس از سکانس فوق الذکر که با ریتمی سریع تماشاگر را درگیر فیلم و قصه می کند ، با سیر حضور سزار ( نوزاد همان میمون چشم روشن) در منزل ویل مواجه هستیم که مثل یک بچه یتیم باهوش و بازیگوش رشد می کند. در اولین صحنه ای که بر تصویر جمله "3 سال بعد" نوشته می شود ، شاهد سکانسی هستیم که "سزار" با مهارت هر چه تمامتر از دستشویی بیرون آمده و با یک سری عملیات آکروباتیک و جذاب ، آغاز روزش را به نمایش می گذارد و هرچه بیشتر مخاطب را سمپات خودش    می گرداند. خصوصا که ویل نیز در یادداشت هایش ، سرعت پیشروی هوشمندی اش را فوق العاده می داند . هوشی که به طور ژنتیک از مادرش که ویروس ALZ112 را گرفته بود ، به ارث برده است.

از اینجا به بعد داستان به گونه ای کلیشه ای پیش می رود و طبق فرمول های هالیوودی که نباید داستان با این روند خوب و خوش آن هم در یک سوم اولیه اش جلو برود ، وضعیت متعادل فیلم با یک حادثه به هم می ریزد که البته این حادثه در فیلم "طلوع سیاره میمون ها" مانند دیگر فیلم های معمولی خلق الساعه نبوده و علت و معلول خودش را دارد. سزار که 8 سال دیگر را در خانه ویل گذرانده و حالا به میمون بالغی بدل شده ، احساس دلتنگی کرده و وقتی او را برای تفریح به جنگل سرخ در آن سوی پل گلدن گیت سانفرانسیسکو می برند ، گویی به خانه گمشده اش رسیده ولی ناچار از بازگشت به خانه ویل است. اما این سفر کوتاه به طبیعت ، او را به شدت سرخورده و در عین حال پرخاشجو کرده به نحوی که در یک درگیری با همسایه ویل ( که آن هم به دلیل زورگویی و برخورد نامطلوب همسایه با پدر ویل یعنی چارلز بوده ) روانه محل نگاه داری میمون ها می شود که مثل یک زندان سخت با وی به شدت بد رفتاری می شود. اگرچه در ابتدا برایش بسیار سخت می گذرد ولی به زودی می تواند خود را با محیط همراه کرده و پس از ناامیدی از بازگشت به خانه، به تدریج تلاش می کند تا سایر میمون ها را هم نسبت به موقعیت شان آگاه سازد.

در تمامی صحنه های میانی فیلم شاهد به اصطلاح متمدن و هوشمند شدن یک قوم وحشی ( در اینجا میمون ها) توسط نتیجه آزمایشات علمی انسان ها هستیم که به تدریج آنها را به حقوق و موقعیت شان واقف می سازد. میمون هایی که در ابتدای ورود سزار به محیط شان به هیچوجه،حضور وی را برنمی تابیدند و حتی با وی درگیر می شدند براثر عملکرد حساب شده سزار ( که از هوش فوق العاده اش منشاء  می گیرد ) کم کم وی را به عنوان رییس خود می پذیرند. این موضوع حتی در مورد گوریل وحشی که در همان محیط میمون ها هم درون قفسی زندانی است هم صدق می کند.

این صحنه ها به شدت سکانس هایی مشابه را در فیلم های هالیوودی تداعی می کند که یک سیاهپوست یا انسان شرقی که مثلا در دانشگاههای غرب تحصیل کرده و حالا به وطنش یا میان قومش بازگشته ، تلاش می کند تا دیگر هموطنانش را نسبت به حقوقشان آگاه سازد و در این مسیر مورد ظلم و ستم غربی های سفید پوست نیز واقع می شوند. فیلم هایی مانند "هتل رواندا" یا "5 روز از جنگ" و یا "گاندی" که شخصیت این آخری بیشتر با سزار می خواند!

در واقع دراین میان،همه مبنا و منشاء رشد وتکامل آن قوم درجه 2(از نظر غربی ها)نه در استعدادهای ذاتی آنها و نه برگرفته از نیرویی ماورایی( مثلا خدا یا طبیعت) ، بلکه از دانش و علم و همت غربی ها ناشی می شود!! دانش و علمی که سعی می کند سایر اقوام و ملل و موجودات ضعیف ( یا در واقع مستضعف یعنی ضعیف نگاه داشته شده) را ظاهرا متمدن گرداند!

این دقیقا یک نگرش اومانیستی نژادپرستانه است که فیلم "طلوع سیاره میمون ها" را با فیلم های مشابه قبلی اش درباره ماجرای سیاره میمون ها متفاوت می گرداند.

ویل رادمن و دوستش کارولینا، به عنوان منجیان مصلح غربی (که نمونه هایش را به کررات در آثار هالیوودی دیده ایم و شاید یکی از اخیرترین آنها "جیک سالی "سرباز قطع نخاع شده فیلم "اواتار" است که منجی قوم ناوی ها می شود) قطب مثبت ماجرا هستند و مجموعه موسسه تحقیقاتی جنیسیز خصوصا مدیر آن به نام جاکوبی و سرمایه گذاران منفعت طلبش به علاوه افراد پلیس سانفرانسیسکو ، قطب منفی قصه می شوند و جماعتی که با این گروه منفی وارد جنگ و نبرد شده اند تا به اصطلاح حقوق خود را استیفا نمایند ، گروهی میمون و شمپانزه و گوریل هستند!

صحنه ای که در آن پلیس سوار براسب سانفرانسیسکو برای سرکوب وارد میدان می شود ، صحنه بسیار آشنایی برای تماشاگر است که سالهاست آن را در هنگام سرکوب و برخورد پلیس آمریکا با مخالفانش دیده است منتها این بار گروهی که مورد سرکوب این پلیس قرار می گیرند ، میمون هایی هستند که مورد ظلم و ستم واقع شده اند!!  مشابهت سازی خبیثانه ای نیست؟!!!

این شبیه سازی خبیثانه در سکانس هایی دیگر فیلم بسیار بارز تر است. با این ویژگی که نگاه فیلمساز نسبت به میمون ها ترحم انگیز  و از جنس حقوق بشری غربی است!

در صحنه شورش میمون ها ، اعتراض سزار به مامور محافظ خشن، با کلمه " نه " آغاز می شود و این کلمه را بقیه میمون ها نیز تکرار می کنند.  این شاید خبیثانه ترین ترفند سازندگان فیلم برای تشبیه میمون ها به مسلمانان باشد که کلمه "نه" در باورهای ادیان توحیدی به خصوص اعتقادات اسلامی و آغاز این باورها(در مقابل همه بت ها و خدایان دروغین وکاذب برای ابراز بندگی به خدای قاهر متعال) نقش مهمی دارد. این علاوه بر شخصیت آرام و متین سزار است که با هوشمندی خاص در صحنه های مختلف ،مقابل تندروی برخی از همنوعانش ایستاده و آنها را از کاربرد خشونت برحذر داشته است. شخصیتی که تربیت یافته همان جامعه ای است که برعلیه اش شوریده و در مقابلش ایستاده است.

در واقع هشدار سازندگان فیلم به جامعه غربی ، یک هشدار دو وجهی است ؛

اول اینکه فشار بیش از حد به جوامع تحت سلطه و به اصطلاح جهان سوم ، نتیجه عکس داشته و باعث شورش و غلیان آنها خواهد شد. ( این در واقع نتیجه نظرسنجی یکی از تینک تانک های آمریکایی در سال 2007 بود که به دلیل دخالت های آمریکا در خاورمیانه و کشورهای اسلامی ، نتیجه هرگونه انتخابات آزاد در این مناطق به پیروزی بنیادگرایان اسلامی خواهد انجامید.) پس باید به این طبقات و اقوام و ملل ، آزادی های کنترل شده داد ، مثلا در جنگلی زیر نفوذ آنها ( مثل همان جنگل سرخ در حاشیه سانفرانسیسکو) زندگی خودمختارانه ای داشته باشند .(این تقریبا همان پیام انیمیشن "ماداگاسکار" است!). چنانچه این خود ویل است که سزار را با جنگل سرخ آشنا ساخته و تشویقش می کند که از درخت بلندی بالا برود و هموست که در آخرین سکانس فیلم در جنگل سرخ بازهم وی را به بالا رفتن از درخت بلندی تشویق می کند.وقتی سزار در مقابل درخواست ویل که از او می خواهد به خانه بازگردد تا بتواند حمایتش کند ، در گوش ویل آهسته می گوید که "من در خانه ام هستم " .

 و دوم اینکه باید به سختی مراقب این اقوام و گروهها و دستجات بود که هوشمند شدنشان به دست خود غربی ها ممکن است نتایج غیر قابل جبرانی برای جامعه غرب داشته باشند ، مثل همان زیر و رو شدن سانفرانسیسکو و تسخیر پل گلدن گیت و  کشتن پلیس ها... باید مراقب این هوشمند شدن بود. جالب است که در جایی از فیلم ، مامور محافظ میمون ها ، مرحله هوشمند شدن آنها را با کلمه "Enrichment"به معنای غنی سازی ( کلمه ای آشنا برای ماجرای هسته ای ایران ) مترادف می داند. فیلمساز گویی با این کلمه می خواهد ، دو موقعیت کاملا متفاوت را با یکدیگر مشابه سازی کرده و به نوعی راه حل ازائه نموده و یا حداقل تبعات راه حل های مختلف را نشان دهد.

اما در هر دو حالت نگاه نژادپرستانه فیلمساز، بارز است؛

گروه و طایفه ای که در مقابل نظام   سرمایه داری آمریکا و نماد مشخصش یعنی شهر سانفرانسیسکو ایستاده اند، گروهی میمون وحشی هستند که سرکرده شان توسط خود آمریکایی ها آگاه و باهوش شده و این گروه در گذشته مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند(کنایه ازهمه ملل و کشورهایی که از سوی آمریکا استعمار شده اند؟) و بد نیست اینک برای اینکه حداقل از شورش آنها در امان بمانند ، آزادی های کنترل شده ای در اختیارشان بگذارند.

این دیدگاه سیاسی روز در کنار همان نگاه ایدئولوژیک آخرالزمانی داروینی قرار می گیرد تا دراینجا دیگر به حلقه مفقوده و نسل گمشده و قدرت طبیعت متوسل نشده و با یک نگرش اومانیستی محض ، حتی حلقه گمشده داروین را نیز کار عقل و هوش انسان های غربی و آمریکایی دانسته و نسبت به حاصل آن نگاهی حقوق بشرانه ارائه کنند!!

نمایش اضمحلال عقلی انسانی همچون ریچارد ( پدر ویل به عنوان ریشه های او ) در مقابل رشد شگفت انگیز عقل و هوش سزار میمون ، این نگاه داروینیستی را هر چه بیشتر آخرالزمانی می کند ، خصوصا که خود ویل به عنوان کاشف دارو یا ویروس هوشمند شدن میمون ها در مقابل چنین جهش حیرت آوری درمانده است.

پایان فیلم کاملا غیرقابل پیش بینی است. تقریبا در اواخر نیمه دوم فیلم ، همه حدس ها طبق فرمول هالیوودی به سمت دو پایان، گرایش می یابد :

أ‌-        میمون ها در نهایت سرکوب شده و بقایایشان به آزمایشگاه بازگردانده شده و در نهایت یکی از آنها باقی می ماند مثلا آن میمونی که بیشتر از همه مورد آزمایش قرار گرفته بود و حتی با دستانش کلمه جاکوبی ( نام رییس موسسه را نوشت ) ولی به گونه ای حالت نفوذ در دم و دستگاه جنیسیز را داشت تا در موقع مقتضی ضربه اش را وارد کند.

ب‌-    میمون ها به طور موقت هم که شده کنترل شهر را در دست بگیرند و مثل فیلم های قبلی "سیاره میمون ها" ، بر انسان ها تسلط پیدا نمایند ، آنچنانکه از نام فیلم نیز چنین بر می آید.

 

اما هر دو این فرضیه ها در پایان فیلم باطل می شود و فیلم در واقع با یک هشدار به جامعه غربی و نماد آن یعنی سانفرانسیسکو به پایان می رسد. سزار که با اعلام وفاداری همه میمون ها به عنوان ریس به بالای بلندترین درخت جنگل سرخ رفته ، با عقب رفتن دوربین و با زاویه ای از پشت سر همراه با میزانسنی در جلوی همه میمون ها گویی در مقابل تمامیت تمدن غرب ایستاده و نبردی خاموش را اعلام می کند.

این در واقع هشدار تینک تانک های غرب به خصوص آمریکا به سردمداران نظام سلطه جهانی است در مقابل موقعیت ملل مستضعف که هویت ها و ریشه های خود را فراموش نکرده اند. چنین ترسیم سیاسی/فرهنگی دقیقا در تحلیل سال گذشته تینک تانک هایی مانند موسسه بروکینگز (از موسسات و اتاق های فکر استراتژیک آمریکا ) مستتر بود و حتی تحت عنوان "روش های تغییر اجتماعی جهان اسلام" منتشر گردید.

علاوه بر محتوای زیرکانه و رویکرد تازه فیلم "طلوع سیاره میمون ها" که به کلی با فیلم های قبلی متفاوت است و به نحو فوق العاده ای احتمالا با اعمال نظر موسسات استراتژیک آمریکایی ، به روز شده است ، ساختار فیلم نیز بر مبنای آثار اخیر فانتزی یا به اصطلاح علمی – تخیلی هالیوود بر اساس سیستم Motion-Cpture بنا شده که برای اولین بار رابرت زمه کیس در انیمیشن "قطار سریع السیر قطبی" به کار گرفت و تام هنکس را در 5 نقش کارتوتی قرار داد. پیشرفته ترین کاربرد این سیستم در فیلم "اواتار" جیمز کامرون بودکه باعث شد کمتر از 10 درصد فیلم به روش کلاسیک فیلمبرداری شود و بالاخره حضور سیستم فوق در فیلم "طلوع سیاره میمون ها" موجب گردیده تا دیگر برای نمایش میمون ها ، از پوشیدن پوست میمون ( مثل فیلم فرانکلین جی شافنر) یا گریم های سنگین ( مانند فیلم تیم برتن ) پرهیز شده و میمون ها،  قابل باورتر به نظر بیایند که این شیوه ساخت ، کلیت فیلم را یک سرو گردن نسبت به آثار مشابه برتری داده است. چنانچه اندی سرکیس (بازیگر نقش گالوم در سری ارباب حلقه ها ) در این فیلم نیز به جای سزار به خوبی توانسته ایفای نقش نماید.

در اینجا زوایای دوربین و حرکات سیالش ( که اغلب نیز کامپیوتری و با استفاده از جلوه های تصویری انجام شده )کمک شایانی به القاء مفاهیم مورد نظرفیلمساز و فیلمنامه نویسان کرده است.فی المثل همراهی اش با سزار در تحرکات سریع وی ، مکث های به جا روی صورت سزار به هنگام تصمیم گیری ها و نمایش نماهای درشت از چهره او که گاهی به صورت اکستریم کلوزآپ از چشم ها ، قدرت تصویر را صد چندان می کند ، همه و همه در شخصیت پردازی سزار بسیار موثر بوده و وی را از یک میمون هوشمند هم فراتر برده ، چنانچه در برخی از لحظات فیلم اصلا فراموش می کنیم که سزار یک میمون است!

و قطعا این نحوه پیشبرد فیلمنامه و کارگردانی  و انتخاب ساختار یادشده ، باری به هر جهت اتفاق نیفتاده  و برای همین موضوع طراحی شده که کاراکتر میمون ها قابل تشابه با کاراکترهای واقعی باشند. اگر هالیوود در فیلم هایی مانند "فصل جادوگری" و "کشیش" در همین سال جاری مسیحی ، گستاخانه دشمنان و جبهه مقابل صلیبیون ( یعنی مسلمانان ) را به طور واضحی با شیاطین و زامبی ها همسان نشان داد ، اینک نیز در فیلم "طلوع سیاره میمون ها" در کمال خباثت و شرارت این مقایسه را بین میمون ها و معارضان با آمریکا و نظام سرمایه داری به خصوص انقلابیون مسلمان انجام داده است. مقایسه ای که بیشتر شایسته خودشان به نظر می رسد ، چراکه آنها براساس تئوری داروین همواره اصرار داشته و دارند که از نسل میمون هستند و میمون ها و شمپانزه ها و گوریل ها را اجداد خود معرفی می کنند وگرنه همه معتقدان به توخید به خصوص مسلمانان با باطل خواندن داروینیسم و هرچه مشابه آن است ، بر الهی بودن خلقت خود و زاده نسل آدم ابوالبشر تاکید داشته و دارند.