مستغاثی دات کام

 
جان فورد و شرکاء در "...و اینک آخرالزمان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱
 

آنچه از هالیوود که هرگز نشنیده بودید!

 

مراسم اهدای مدال افتخار آمریکا از سوی ریچارد نیکسون به جان فورد

 

"جان فورد ؛ تلاقی CIA و هالیوود " عنوان سیزدهمین قسمت از مجموعه مستند"...و اینک آخرالزمان" است که ساعات 12/45 ، 19/45 و 22/35 پنجشنبه اول تیرماه از شبکه خبر پخش می شود.

حقیقت این است که خودم هم باور نمی کردم. تا زمانی که اسناد و شواهد تاریخی را رویت و مطالعه نکرده بودم، باور نمی کردم که هالیوود تا این حد زیر نظر سرویس های امنیتی و جاسوسی، سازماندهی و توسعه یافته و از طرف این سازمان های اطلاعاتی ، برنامه ریزی شده باشد. اما مدارک و اسناد مختلف از جمله مجموعه ای که سازمان CIA در شصتمین سالگرد خود انتشار داد، کتاب "جنگ سرد فرهنگی : سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر " نوشته فرانسیس ساندرس، گزارشات مختلف بعضی از سینماگران عضو CIA ، برخی نوشته ها و مکتوبات کارشناسان و منتقدانی همچون جوزف مک براید، مصاحبه و صدای خود جان فورد و گزارش مراسمی که کمتر از آن در تاریخ سینما گفته شده، این واقعیت را برایم مسجل ساخت که هالیوود بسیار فراتر از یک زیر مجموعه ، تحت کنترل و امر و هدایت مراکز امنیتی و استراتژیک ایالات متحده بوده است. قطعا هر ناظر و مخاطب بی طرف و غیر متعصب هم اگر این تصاویر و اسناد و فیلم ها را مشاهده نماید ( که برخی از آنها در 3 قسمت آتی مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" نمایش داده خواهد شد) به همین نتیجه خواهد رسید.

لازم به ذکر است که تا پیش از این ، جان فورد برایم یکی از قابل احترام ترین فیلمسازان آمریکایی بود و فیلم هایش که تقریبا اغلب آنها را بارها و بارها دیده ام ، از بهترین فیلم های عمرم محسوب می شدند و هنوز هم در استادی فورد برای سینما تردید ندارم ، اما حضور او در طراحی های اطلاعاتی و امنیتی یکی از مخوف ترین سازمان های تروریستی / جاسوسی تاریخ یعنی CIA همه ذهنیتم را به هم ریخت. اگرچه این حضور برای او به عنوان ادای تکلیف در قبال کشور ایالات متحده آمریکا به شمار می آمد ولی متاسفانه وی را در زمره عوامل سیاست های ضدمردمی، سلطه گرانه و امپریالیستی آمریکا علیه ملت ها و سرزمین های دیگر قرار داد.

ماجرای برافتادن پرده از حقایق فوق ، از مراسم بزرگداشت جان فورد در فوریه 1973 آغاز شد. همان مراسمی که برای اولین بار یک رییس جمهوری ایالات متحده یعنی ریچارد نیکسون در آن شرکت کرد و مدال آزادی یعنی بالاترین نشان ملی افتخار آمریکا به همراه درجه آدمیرال تمامی(بالاترین درجه نظامی نیروی دریایی ارتش آمریکا) را به وی اعطاء نمود. این در شرایطی بود که همین نیکسون در حال ادامه وحشیانه ترین تجاوز غیر انسانی و ضد بشری به ویتنام و قتل و غارت مردم آن سرزمین بود.

اما آن مراسم دولتی برای یکی از محبوبترین فیلمسازان تاریخ سینما ، بی جهت نبود. چراکه ابتدا در سال 1999 توسط فرانسیس ساندرس ، نویسنده و پژوهشگر معروف روزنامه نیویورک تایمز، از خلال گفت و گوهای جنجالی با شاهدان و دست اندرکاران برنامه هالیوود، بخشی از ارتباطات سینماگرانی مانند جان فورد با سیستم های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا برملا شد و  8 سال بعد در سالگرد تاسیس سازمان CIA اسنادی انتشار یافت که نشان می داد جان فورد در هنگام جنگ دوم جهانی ، رییس شاخه فتوگرافیک و فیلمسازی سازمان جاسوسی و اطلاعاتی  OSS بوده است.

حروف OSS مخفف (Office Strategic Services) به معنای دفتر خدمات استراتژیک بود که در واقع سیستم اولیه سازمان CIA محسوب می شد و حتی شخصی همچون هری ترومن رییس جمهوری پس از جنگ آمریکا ، آن را گشتاپوی آمریکا نامید.

جان فورد ، فیلم های محرمانه و فوق سری برای OSS ساخت که در هیچ تاریخ و کتاب تاریخ سینما ، درج نشده و تماشای این 3 قسمت از مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" ، نه تنها نقش فورد را در شاکله سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی غرب روشن می سازد که علاوه بر معرفی بسیاری دیگر از فیلمسازان مشهور تاریخ سینما در این موقعیت نامطلوب و غیر انسانی، تصویری دیگر از هالیوود را در مقابل چشمان مخاطب می گشاید که به کلی با آن تصویر هنر سرگرمی پیشین متفاوت است.

در این قسمت از مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" ، شاهد تصاویری منحصر به فرد از مراسم اهدای مدال آزادی به جان فورد و مراسم خاکسپاری وی و همچنین صدای جان فورد که اعتراف می کند به عنوان تهیه کننده و کارگردان و فیلمبردار و کسی که ایده فیلم های فوق محرمانه را برای OSS داد ، خواهیم بود و در فواصل آنها ، اظهارات پیام فضلی نژاد و مرحوم سید ابوالحسن علوی طباطبایی را در توضیح بیشتر این اسناد می شنویم.

مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.


 
 
نژادپرستی صهیونی در "...و اینک آخرالزمان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱
 

هالیوود ؛ هراس از ایران یا اسلام؟

 

بخشی از فیلم مستند "ایرانیوم" که در قسمت 12 از مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" پخش می شود

 

"نژادپرستی صهیونی" عنوان دوازدهمین قسمت از مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" است که ساعات 12/45 ، 19/45 و 22/35 چهارشنبه 31 خرداد از شبکه خبر پخش می شود.

مقاله مهم برژینسکی ( مشاور امنیت ملی جیمی کارتر ، رییس جمهوری اسبق ایالات متحده آمریکا) در روزنامه واشنینگتن پست  25 مارس 2007 تحت عنوان " این پارانویا را متوقف کنید" از جمله مهمترین اسناد موجود درباره اسلام هراسی تشدید شده از سوی کانون های صهیونی و رسانه های وابسته به آنها مانند هالیوود است که این بار از سوی یکی از تندروترین عناصر سیاسی آمریکا به عنوان هشدار درمورد عواقب فاجعه بار تداوم این نگرش نژادپرستانه صهیونی در ایالات متحده مطرح شده است. بخش هایی از مقاله یاد شده همراه با ارائه سند و تصویر آن در روزنامه واشینگتن پست در این قسمت از مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" نمایش داده خواهد شد.

موج دیگرتبلیغاتی که علیه اسلام و ام القرای امروز آن یعنی ایران در جهان به راه افتاده ، پدیده دیگری را در فرهنگ سیاسی کنونی ایجاد کرده به نام "ایران هراسی" . اما اینکه پدیده "ایران هراسی" تا چه اندازه هویت مستقل و مجزا از "اسلام هراسی" دارد را دسته ای دیگر از فیلم های هالیوود روشن می سازد. در این گونه از فیلم ها ، سعی شده تا ملیت و فرهنگ ایران از اندیشه و تفکر اسلامی جدا شده و تمامی اتهاماتی که طی 33 سال گذشته از سوی غرب متوجه ایران گردیده مانند : خشونت و تروریسم و ارتجاع و ...به حساب اسلام گذارده شده و ایران منهای اسلام را به اصطلاح متمدن و مورد قبول غرب معرفی نمایند. فیلم هایی از قبیل  "Crossing Over" (2009) ساخته وین کریمر و محصول فرانک مارشال برای کمپانی واینشتاین یا "سنگسار ثریا" (سیروس نورسته – 2008) و یا پرسپولیس (مرجان ساتراپی-2007) که کاتلین کندی صهیونیست آن را تهیه کرده بود را می توان مثال زد که در همه آنها یک نکته مشترک به نظر آمد، این که قوانین و اعتقادات و باورهای اسلامی باعث تحمیل شرایطی به ایرانیان گشته که آنها را از همه دنیا عقب و منزوی نگاه داشته است.

اینجاست که دم خروس ترفند رسانه های غربی معلوم می شود و برهمین اساس می توان گفت که در واقع قضیه ایران هراسی اخیر در آثار سینمای هالیوود جز به دلیل اسلامیت ایران و اینکه امروز این سرزمین به عنوان ام القری جهان اسلام قلمدار می شود،نیست. آنچه که در مستند "ایرانیوم"(الکس ترایمن-2010) به وضوح و روشنی در قاب دوربین قرار می گیرد. در این فیلم مستند که توسط موسسه صهیونیستی کلاریون و با حمایت نئو محافظه کاران آمریکا ( همان اوانجلیست ها یا مسیحیان صهیونیست) تولید شده، در 11 اپیزود (به نام های : یک انقلاب، یک جمهوری اسلامی ، 30 سال ترور ، یک رژیم بی رحم ، افزایش قدرت ، ایران هسته ای ، دنیا در معرض تهدید ، فشار دادن دکمه ، 30 سال شکست ، متوقف کردن نظام  و انقلابی جدید) در واقع تمامی اتهامات بی پایه ای که غرب و آمریکا طی 32 سال پس از پیروزی انقلاب علیه ایران تکرار نموده را متوجه وجه اسلامی و انقلابی آن در طول این 3 دهه و اندی می گرداند.

از سوی دیگر غرب برای مقابله با این اسلام انقلابی ، نوعی اسلام میانه را به عنوان الگو معرفی  می کند که واجد همه ابعاد اسلامی به نظر می رسد ولی فاقد ظلم ستیزی و عدالت طلبی بوده که از اصول تفکیک ناپذیر دین خاتم محسوب می شود. در این مسیر فیلم هایی مانند "قلمرو" ( پیتر برگ-2007) ، "مجموعه دروغ ها" (ریدلی اسکات- 2008) ، "سیریانا" (استیون گیگن-2005) و "محفظه رنج" (کاترین بیگلو-2009) را می توان مثال زد که بخش هایی از آنها در همین قسمت از مجموعه "...و اینک آخرالزمان" نمایش داده خواهد شد.

دکتر جک شاهین ، پیام فضلی نژاد و مرحوم سید ابوالحسن علوی طباطبایی از جمله کارشناسان این قسمت هستند که در فواصل مختلف برنامه به ابراز نظر خواهند پرداخت.

مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.


 
 
اسلام ستیزی در "...واینک آخرالزمان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
 

 

موجی دیرپا در سینمای هالیوود

 

"اسلام ستیزی" عنوان قسمت یازدهم از مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" است که ساعات 12/45 ، 19/45 و 22/35 سه شنبه 30 خردادماه از شبکه خبر پخش می شود.

در این قسمت به کینه دیرین غرب صلیبی/صهیونی نسبت به اسلام و تاثیر آن در سینمای هالیوود پرداخته خواهد شد که تقریبا از همان اوان پیدایش سینما ، اسلام ستیزی از موتیف های همیشگی آن شد. از نخستین فیلم های صامت تاریخ سینما مانند "هفت زن محجبه"( تامس آلوا ادیسون – 1897) ، " عرب مسخره " ( ژرژ ملی یس – 1898) و "آواز موذن " ( فیلیکس مگیش – 1905 ) تا فیلم "شیخ" در 1921 ، ساخته جرج ملفورد و "پسر شیخ" ساخته 1926 به کارگردانی جرج فیتس موریس (که نقش شیخ را در هر دو فیلم رودلف والنتینو بازی می کرد)  تا "مراکش" جوزف فن اشترنبرگ در 1930 و تا "شاهزاده پارس"  در سال 2010.

در این فیلم ها و از ابتدا در سینمای آمریکا، مسلمانان در کسوت عرب یا غیر عرب ، افرادی شرور و خبیث و شارلاتان و یا حتی بی سر و پا و در خوش بینانه ترین نگاه، مضحکه آمیز و مسخره نمایش داده شدند. دو نسخه صامت و ناطق "دزد بغداد " در سال 1923 به کارگردانی رائول والش و به سال 1940 ساخته الکساندر کوردا و دستیارانش ، یک الگو برای این دسته از فیلم های ضد اسلامی شد که در خوشبینانه ترین نگاه ، مسلمانان آدم هایی پاپتی و دزد ( همچون سابو یعنی همان دزد بغداد ) بودند و شهر بغداد که به تصریح مورخین غربی ، حدود 10 قرن و در اوج تمدن اسلامی به لحاظ علم و هنر و فرهنگ و تمدن ، عروس شهرهای جهان محسوب می شد ، در این دسته از فیلم ها ، مکانی سیاه و تاریک با کوچه پس کوچه های تنگ و مخوف و راهزنانی ترسناک که خنجرها و شمشیرهای آخته شان برای قتل و غارت ، به سهولت از نیام خارج می شد، نشان داده می شود که ضمنا واجد قصرهای هزار و یک شبی هم هست که خلیفه هایی بی لیاقت و نادان و جاهل برآن تکیه زده اند!!

این نگاه تحقیرگرایانه و نژادپرستانه (که حتی در فیلم های کمدی نیز دست از سر شرق اسلامی برنمی داشت همچون درفیلم "گمشدگان حرم" با شرکت باد ابوت و لو کاستلو) بعضا خرافات یا درگیری های قبیله ای و جاهلی را نیز چاشنی داستان های خود می کرد و معمولا در اینجا سر و کله سفیدپوستان غربی و به خصوص آمریکایی پیدا می شد تا اوضاع جامعه درهم و برهم مسلمانان را به سامان کنند. معروفترین فیلم از این دست "لارنس عربستان" دیوید لین بود و از اخیرترین آنها نیز می توان به فیلم  "قلمرو" پیتربرگ اشاره کرد که در آن، حال و هوای امروز پروپاگاندای رسانه ای غرب یعنی وجه ضدتروریستی آن می چربد.

اما از فیلم "جن گیر" ساخته ویلیام فرید کین در سال 1973 این نگاه تحقیرگرایانه به نگرشی استراتژیک علیه اسلام تبدیل شد و تفکراسلامی را به سان شیطانی تصویر کردند که اگر در خود سرزمین های اسلامی سرکوب نشود، در قلب آمریکا به سراغ نوجوانان آمریکایی آمده و روح و جسمشان را به تسخیر خود درمی آورد. این پایه های همان تئوری صهیونی اوانجلیست ها و امثال جرج بوش برای لشکر کشی های پس از 11 سپتامبر آمریکا به خاورمیانه شد که طی آنها میلیون ها مسلمان توسط ارتش های ناتو قتل عام و آواره شدند.

در این بخش از مستند "...و اینک آخرالزمان" ضمن نمایش بخش هایی از فیلم های "جن گیر" ، "سامسون و دلیله" ، "اکسدوس" ، "مومیایی"، "قلمرو"، "شبکه"، "بیگانه"، "لارا کرافت" و ...به سیر موضع گیری ها و پروپاگاندای هالیوود علیه اسلام و مسلمانان در طی تاریخ آن پرداخته خواهد شد و در این مسیر از نظرات مرحوم سید ابوالحسن علوی طباطبایی ، دکتر جک شاهین ، سید هاشم قاسمی و دکتر مجید شاه حسینی بهره گرفته می شود.

مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.

 


 
 
به مناسبت عید مبعث حضرت رسول اکرم (ص)
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
 

پیامبر رحمت و آزادی  

 

 

 محبوبیت پیامبر اسلام ، قرن هاست که قلوب همه بشریت را تسخیر کرده است ،آنچنانکه مرحوم مصطفی عقاد از  قول ابوسفیان در فیلم "محمد رسول الله " در مورد روش و سیره رسول گرامی اسلام به هنگام فتح مکه توسط سپاه اسلام گفت :از قلب ها وارد می شود

شاید از همین روست که لئون تولستوی نویسنده شهیر روسی در نامه ای در پاسخ خانم یلنا یفسیماونا (واکیلاوا) مادری روسی (که درباره مسلمان شدن یکی از پسرانش سوال کرده بود) به تاریخ 15 مارس 1909 نوشت:

"در مورد این که دین اسلام و تعلیمات محمدی در مقابل مسیحیت بسیار با ارزش تر و دارای مقامی والاتر است و خصوصیات بیشتری دارد و این که فرزندان شما در راه این تفکر آسمانی خدمت می‌کنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فکر و به آنها تبریک می‌گویم.هم اینک کسی که این سطور را برای شما می‌نویسد یک مسیحی است و با این که به تعلیمات مسیحیت سالها عمل کرده ، اما باید بگویم که دین اسلام و تعلیمات محمدی با تمام خصوصیاتش و آن چنان که در ظاهر دیده می‌شود بسیار بسیار از مسیحیت کاملتر و باارزشتر می‌باشد... دین اسلام دور از مسایل غیر طبیعی است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد که در تعلیمات خود اساس تمام ادیان مقدس را در خود دارد و با خیلی از حقایق دین مسیحیت نیز همگامی و نزدیکی دارد. زیرا پایه ادیان الهی خداست. تعالیم ادیان نیز در جهت تشویق انسان‌ها در ایمان به خداست. بنابر این آنچه این تبلیغ و وظیفه را بهتر به انجام برساند احترام بیشتری خواهد داشت و آن دین اسلام است."

یوهان ولفگانگ گوته (1838-1749) بزرگترین شاعر آلمانی که با آثار فراوان و ارزشمندش در ردیف بزرگترین شاعران جهان قرار گرفته چنان برخورد شگفت انگیز و جالبی با اسلام دارد  که شایسته است آن را به شیوه ای علمی و دقیق بررسی کنیم . علاقه گوته به اسلام علاقه ای درونی و خارج از قواعد معمولی است . گوته علاقه اش را به اسلام در مقاطع مختلف زندگی بروز داده است . نخستین جلوه این علاقه و گرایش به دوران جوانی گوته یعنی 23سالگی او بازمی گردد که مدحی بسیار زیبا در وصف پیامبر گرامی اسلام می سراید. در 70سالگی نیز آشکارا بیان می کند ، در این اندیشه است همه شبهای قدر را که قرآن در آن نازل شده است ، شب زنده داری کند و این فاصله زمانی ، یعنی بین 23تا 70سالگی دوره ای طولانی از زندگی گوته را شامل می شود که این شاعر آلمانی به شیوه های مختلف علاقه خود را به اسلام نشان می دهد. گرایش به اسلام در گوته بیش از هر چیز در دیوان شرقی نمود می یابد. این کتاب در کنار اثر بزرگ گوته ، فاوست ، از مهمترین آثار او به شمار می رود . یکی از ابیات شگفت انگیز دیوان ، بیتی است که شاعر در آن گمان این را که مسلمان است ، منتفی نمی داند. مطالعات قرآنی گوته در سال 1772 دستاوردی بزرگ برای او دارد، چراکه او انگیزه می یابد تا به تدوین نمایشنامه محمد بپردازد. اگرچه این نمایشنامه هرگز مجال اجرا نیافت ، اما در بخشی از این نمایشنامه که گوته آن را یادداشت کرده است ، می توان به مفاهیم زیبایی از اسلام و بنیانگذار این دین مبین در نزد گوته برخورد و از این رو بررسی این اثر برای دریافت بهتر رابطه گوته با اسلام بسیار راهگشاست . در این نمایشنامه به نمونه هایی برمی خوریم که دلایل و چگونگی علاقه شخصی گوته را نسبت به اسلام نشان می دهد. در این میان ، 2جلوه نمودی بیشتر دارند: نخست شخصیت حضرت محمد (ص) و دوم تعالیم حیات بخش اسلام که گوته به سبب این 2جلوه ، علاقه ای درونی نسبت به اسلام می یابد.یکی از بخشهای زیبای این نمایشنامه "نغمه محمد"نام دارد. این شعر مکالمه ای میان علی (ع) و فاطمه (س) است . گوته این شعر را بهار سال 1773 می سراید چرا که او تا این زمان کتابهای بسیاری درباره حضرت محمد (ص) مطالعه کرده بود. گوته در این شعر شخصیت بنیانگذار دین اسلام را به مثابه رهبر معنوی بشریت تصویر می کند و برای بیان بهتر موضوع از تمثیل سیلی عظیم و آبی فراوان بهره می جوید، تا بدان وسیله آغاز حرکت او را از نقطه های کوچک تا رسیدن به قدرت معنوی بزرگ بهتر بیان کند

به جز این دو نویسنده و متفکر تاریخ ، بسیاری از دانشمندان و فضلاء و اندیشمندان غیرمسلمان به شخصیت والای پیامبر گرامی اسلام اذعان داشته اند . از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد

لئون تولستوی، نویسنده و فیلسوف اخلاق گرای معروف روسیه که آموزه هایش سرمشق رهبران بزرگ سیاسی در جهان بوده است ، علاوه بر نامه ای که در بالا آمد ، در کتاب" اسلام و عرب" دکتر گوستاو لوبون صفحات 154 و 159 ، نظریه صائبی در مورد پیامبر اسلام دارد.
وی که سرمشق افرادی همچون گاندی بوده ، چنین می گوید: «شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می باشد. شریعت پیغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالمگیر خواهد شد."

  واشنگتن ایروینگ ، نویسنده و کنسول آمریکا در اسپانیا در کتاب خود مینویسد: "تمام آیات قرآن محکم و پرمعنی می باشد و از روی شعور نوشته شده است. بنابراین سندی که باعث تسلی قلب خودمان در دست باشد، نداریم."

کارل مارکس، فیلسوف ، سیاستمدار و انقلابی آلمانی الاصل در قرن 19 با درک عمیق از شخصیت پیامبر عظیم الشأن اسلام چنین اظهار می دارد:

"محمد مردی بود که... از میان مردمی بت پرست با اراده آهنین برخاست و آنان را به یگانه پرستی دعوت کرد و در دلهای ایشان جاودانی روح و روان را بکاشت. بنابر این او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجسته تاریخ شمرد ، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم که او پیامبر خدا بوده است."

به نقل از کتاب" محمد عند علماء الغرب"، ص101


مهاتما گاندی ، در کتاب" اسلام شناسی غرب" صفحه 36 می نویسد: "حیات شخص پیامبر اسلام بنوبه خود نشانه و سرمشق بارزی برای رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب است."

  جواهر لعل نهرو نیز در کتاب" نگاهی به تاریخ جهان" می گوید: "مذهبی که پیامبر اسلام تبلیغ می کرد بواسطه سادگی و راستی و درستی آن و دارا بودن طعم دموکراسی و برابری، مورد استقبال توده های کشورهای مجاور شد."

ولتر فرانسوی ،  در کتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28 و 53 گفته است: "حضرت محمد بی گمان مردی بسیار بزرگ بود. وی جهانگشایی توانا، قانونگذاری خردمند، سلطانی دادگر و پیامبری پرهیزگار بود. او بزرگترین نقشی را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادی ایفا کند در روی زمین ایفا کرد"

پیرسیمون لاپلاس،منجم و ریاضیدان معروف فرانسوی قرون 18 و 19میلادی که نظریات او تحولات بزرگی در نجوم ایجاد کرد، در مورد دین مبین اسلام چنین اظهارنظر نموده است:
"گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم ولی آئین حضرت محمد(ص) و تعالیم او ، دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشریت است. بنابراین اعتراف می کنیم که ظهور دین او و احکام خردمندانه اش ، بزرگ و با ارزش بوده  و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد بی نیاز نیستیم."

به نقل از مجله مکتب اسلام اردیبهشت 52 صفحه۶۹ 

 پرفسور ارنست هگل، یکی از بزرگترین و پرنفوذترین فلاسفه آلمانی الاصل قرن19 در کتاب "زندگانی محمد" نوشته توماس کارلایل صفحه 48 می گوید: "اسلامیت طرح خیلی جدید و در عین حال، طرح غیرمخدوش و بسیار عالی توحید می باشد."

هربرت جرج ولز،  نویسنده و محقق انگلیسی در کتاب "سرمایه " می نویسد: "اسلام تنها دینی است که هر بشر شرافتمند می تواند بداشتن آن افتخار ورزد… تنها دینی است که من دریافته ام و بارها گفته ام که از سر خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دین اسلام می باشد."

جورج برنارد شاو ،بزرگترین نویسنده انگلستان بعد از شکسپیر که افکارش در زمینه مذهب، علم،اقتصاد، خانواده و هنر اثر عمیقی بر روی مخاطبین خود داشته ، در رابطه با شخصیت والای پیامبر بزرگ اسلام چنین می گوید:

"من همیشه نسبت به دین محمد(ص) بواسطه خاصیت زنده بودن شگفت آورش نهایت احترام را داشته ام. بنظر من،  اسلام تنها دینی است که دارای آنچنان خاصیتی است که می تواند تغییرات گوناگون را بخود جذب کند و خود را با اشکال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دین حضرت محمد(ص) چنین پیش بینی کرده ام که کیش او برای فردای اروپا قابل قبول خواهد بود. همانطوری که در اروپای امروز هم پذیرش آن آغاز شده است.من معتقدم که اگر مردی مانند پیامبر اسلام فرمانروایی مطلق جهان عصر جدید را احراز کند طوری در حل مسائل و مشکلات جهان توفیق خواهد یافت که صلح و سعادتی را که بشر بشدت احتیاج دارد برای او تأمین خواهد کرد."


ادوارد گیبن، بزرگترین مورخ انگلستان در قرن 18 میلادی و نویسنده مشهور "تاریخ سقوط امپراطوری روم" درباره قرآن چنین می نویسد:

«از اقیانوس اطلس تا کنار رود گنگ (در هندوستان) قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته شده است بلکه قانون اساسی شامل رویه قضایی و نظامات مدنی و جزایی حاوی قوانینی است که تمام عملیات و امور مالی بشر را اداره می کند و همه این امور که به موجب احکام ثابت ولایتغیری انجام می شود ناشی از اراده خداست. بعبارت دیگر قرآن دستور عمومی و قانون اساسی مسلمین و دستوری است شامل مجموعه قوانین دینی، اجتماعی، مدنی، نظامی، قضایی، جنایی، جزایی، و همچنین مجموعه قوانین از تکالیف زندگی روزانه تا تشریفات دینی اعم از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومی تا حقوق فردی تا منافع عمومی و از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب و مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان آینده، همه را در بردارد.»                                             

به نقل از کتاب "عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن" صفحه 72 

پروفسور ویل دورانت ،مورخ و نویسنده آمریکایی (1885-1981) که میلیونها نفر در جهان،  آثار او را مطالعه می کنند ، در رابطه با شخصیت بزرگ پیامبر بزرگوار اسلام چنین اظهارنظر می کند:

"اگربه میزان اثر این مرد بزرگ در مردم بسنجیم ، باید بگوئیم که حضرت محمد(ص) از بزرگترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا بتاریکی توحش افتاده بودند، اوج دهد در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود کمتر کسی را جز او میتوان یافت که همه آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت. محمد«ص» از قبایل بت پرست و پراکنده در صحرا امتی واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دین یهود و دین مسیح و دین قدیم عربستان آئینی ساده و دینی روشن و نیرومند با معنویاتی که اساس آن شجاعت و مناعت قومی بود پدید آورد، که در طی یک نسل در یکصد معرکه نظامی پیروز شد و در مدت یک قرن یک امپراتوری عظیم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نیروی مهمی است که بر یک نیمه جهان نفوذ دارد."

اینها تنها بخشی از اظهار نظرات متفکرین و اندیشمندان غرب درباره رسول مکرم اسلام است . ولی متاسفانه علیرغم این حقایق انکار ناپذیر و مهمتر از همه ، حقانیت دین و آیینی که در طول بیش از 1400 سال علیرغم تمامی دشمنی ها و دشواری ها و تحریفات ، اینک خود را در برابر هیمنه و غوغای دین ستیزان و سلطه جویان جهانی زنده و پویا و پایدار نگه داشته  است ، برخی به اصطلاح شبه روشنفکران در این سو و آن سوی جهان برطبلی می کویند که در دوران جاهلیت اعراب ، امثال ابوجهل و ابولهب و بت پرستان مکه برآن می کوبیدند. گویی سررشته این جاهلیت متعصب پایان ناپذیر است و همچنانکه استنلی کوبریک و آرتور سی کلارک در "2001: یک ادیسه فضایی" نشان دادند ، در میمونهای  میلیون ها سال پیش و بشر به اصطلاح متمدن امروزی به یک نحو حلول می کند. تنها تفاوت در آن است که سلاح استخوانی جایش را با سلاح پیشرفته تکنولوژیک عوض کرده است

خانم ممسن که در حال حاضر استاد دانشگاه استانفورد کالیفرنیاست در مورد نفوذ اسلام و برخوردهای هتاکانه و بی شرمانه برخی از رسانه های غرب با آن و پیامبر عظیم الشانش طی یک سخنرانی می گوید :

"ظهور اسلام در پرتو مجاهدت های نبی اکرم(ص) و اهلبیت علیهم السلام نقطه عطف تاریخ بشری است،به گونه ای که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی شمار است. یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را هم اکنون پیش رو دارید. متأسفانه جامعه به ظاهر پیشرفته غرب صهیونیزم زده برای مقابله با تعالیم ادیان آسمانی خصوصاً اسلام عزیز جنگ روانی گسترده ای را آغاز نموده که پیشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمریکا و اسرائیل هستند. با کمال تعجب داعیه داران دروغین تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبونی در مصاف با نورانیت آفتاب عالمگیر محمدی(ص) عقده گشایی نموده، بی ادبی پیشه کرده و به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام این جوامع برخلاف تلاش های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می دانند بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام بعلت مزایای بی شمار آن اقرار نموده اند. دقیقاً همین نکته مهم است که خاطر توهین کنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است. از سوی دیگر در پوشش این اسائه ادب به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) درصددند واکنش جهان اسلام را مورد ارزیابی قرار داده تا با سناریوهای جدید فشارهای بیشتری را بر مسلمانان جهان به ویژه جمهوری اسلامی ایران وارد کنند."

اما حکایت دیگر این پرده دری ، از پرده برافتادن بسیاری از ادعاها و سرو صداهای دمکراسی طلبی و آزادیخواهی این حضرات است که به خواست خدا هر زمان بیشتر و بیشتر کوس رسوایی خود را به صدا درمی آورند. نکته قابل تامل اینجاست که در نظر این مدعیان دمکراسی ، اهانت و توهین به یک پیامبر الهی ، آن هم پیامبری که بیش از 1/5 میلیارد پیرو دارد و در میان 4/5میلیارد دیگر ساکنان کره خاکی نیز مورد احترام و اقتدای بسیاری است ، از تبعات دمکراسی محسوب شده  و باید آن را تحمل کرد  ولی حتی تحقیق درباره واقعه ای تحت عنوان کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی ، با تلقی شدن  جریحه دار کردن احساسات نهایتا 15 میلیون یهودی (که بسیاری از آنها اساسا موضعی دربرابر واقعه فوق ندارند) جرم است و اگر کسی بگوید مثلا به جای 6 میلیون یهودی ، 5/5 میلیون در آن جنگ کشته شدند ، بایستی محاکمه شده و به زندان محکوم شود!! با این وصف که  در اینجا هیچ توهینی حتی به آنها که واقعه هلوکاست را صحیح می دانند ، نشده بلکه فقط باب بحث و تحقیق درباره یک واقعه تاریخی باز شده است. این درحالی است که در دین اسلام نه تنها کوچکترین اسائه ادب به ساحت هیچیک از پیامبران الهی جایز نیست ، بلکه گناهی بزرگ برشمرده  می شود و احترام و تکریم همه پیغمبران خدا براساس نص صریح قرآن کریم ، واجب به شمار می آید. یعنی در روش آزادیخواهی مورد ادعای آقایان ، جریحه دار کردن قلب 1/5 میلیارد مسلمان و صدها میلیون موحد و آزادیخواه دنیا ، عین دمکراسی است ولی سوال کردن درباره یک واقعه تاریخی که مورد نظر چند میلیون یهودی است ، جرم بوده و حکم زندان دارد. جالب اینکه دیوید ایروینگ ، مورخ سرشناس بریتانیایی که در سال 2006 به جرم انکار اتاق های گاز در آشویتس طی سخنرانی 17 سال قبلش (در سال 1989) در حالی در انگلیس محکوم به 3 سال زندان شد که ابراز داشت در سال 1991 حرفش را پس گرفته و دیگر به آنچه درباره هلوکاست گفته ، معتقد نیست!!(به یاد انگیزاسیون قرون وسطی نمی افتید؟)

اما گوته در بخش دوم نمایشنامه اش درباره پیامبر اسلام از زبان ایشان شعری شورانگیز در وصف توحیدمی نویسد که به سخنان حضرت ابراهیم خطاب به مشرکین در آیه 76 ازسوره انعام قرآن کریم باز می گردد.آنجاکه می فرماید: "لا احب الافلین" یعنی غروب شوندگان را دوست ندارم.

گوته در آن بخش از نمایشنامه اش از زبان رسول گرامی اسلام چنین می سراید:

 اى قلب عاشق

خویش رابه سوى آفریدگارت روانه‏ ساز

اینک اى پروردگار من تو را می پرستم 

تویى که همگان را دوست دارى‏ و آنان را عاشقى‏ 

تویى که خورشید و ماه و ستارگان را آفریدى‏

و زمین را و آسمان را و هستی را

کاملاً روشن است که گوته مفهوم این نیایش را به زیباترین شکل از قرآن برداشت و از زبان حضرت محمد-صلوات الله علیهم- بیان کرده است. به راستی چگونه گوته به چنین دانشى درباره قرآن و چنان عشق و محبتی نسبت به خاتم پیامبران دست یافته بود 


 
 
سینمای ایدئولوژیک در "...واینک آخرالزمان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 

نژادپرستی  ، سینمای نوآر و سوپرهیروها

 

"سینمای ایدئولوژیک" عنوان قسمت دهم از مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" است که ساعات 12/45 ، 19/45 و 22/35  دوشنبه 29 خرداد از شبکه خبر پخش می شود.

در این قسمت به جستجوی عناصر ایدئولوژیک غرب صلیبی/صهیونی در تولیدات سینمای هالیوود پرداخته می شود که بارزترین آنها "نژادپرستی" است. عنصری که تقریبا از سینمای صامت در هالیوود وجود داشته و توسط معروف ترین فیلمسازان این کارخانه به اصطلاح رویاسازی به کار گرفته شد. از جمله فیلم "تولد یک ملت" ساخته دیوید وارک گریفیث در سال 1915 که هنوز از جمله فیلم های مهم تاریخ سینما تلقی می شود و در آن اعمال خشونت بار و فاجعه آمیز فرقه کوکلوس کلان ها علیه سیاه پوستان به عنوان اقدامی میهنی و ملی نشان داده می شود. یا در فیلم های محبوبی همچون "بربادرفته" شخصیت های اصلی فیلم از فرقه کوکلوس کلان ها هستند که از مخوف ترین فرقه های نژادپرست تاریخ ایالات متحده آمریکا به شمار آمده اند. این نگاه نژادپرستانه تا امروز در سینمای هالیوود امتداد پیدا کرده است و آن را در بسیاری از فیلم های می توان مشاهده کرد. خصوصیتی که از عمق فرهنگ صهیونی هالیوود می آید و به تحریف شده ترین باورهای یهودیان آن تعلق دارد.

از همین رو شاهد جولان این دسته از یهودیان در طول تاریخ هالیوود در این کارخانه به اصطلاح رویاسازی هستیم. مثلا دور جدید این جولان از اولین فیلم ناطق سینما یعنی "آوازه خوان جاز" ( آلن کراسلند-1927) شروع می شود و به نحو چشمگیری تداوم می یابد؛ از فیلم هایی همچون "دیزراییلی" (آلفرد ای گرین-1929)، "ولتر" (جان جی آدولفی- 1933) و "زندگی امیل زولا" ( ویلیام دیترله-1937) تا حضور ترانه سرایانی مانند ایروینگ برلین که حدود 60 سال حکایت ها و روایت های توراتی و تلمودی را به ترانه برای فیلم های موزیکال تبدیل کرد و یا آنها را در قالب سرودهای ملی و میهنی به مردم آمریکا ارائه نمود. برلین به پاس این خدمات از دست دوایت آیزنهاور ، رییس جمهوری وقت آمریکا در سالهای بعد از جنگ دوم نیز مدال افتخار دریافت نمود.( بخش هایی از مستند این اعطای مدال افتخار را در قسمت دهم از مجموعه "...واینک آخرالزمان" مشاهده خوهید نمود).

حتی برخی از ژانرهای سینمایی در جهت پوششی برای نمایش همین آرمان های صهیونی تعریف گردید که از آن جمله می توان به ژانر نوآر یا سینمای سیاه اشاره کرد که یکی از عناصر مهمش زن اغواگر  یا Femme Fatale ذکر شده است.عنصری که مستقیما از باورهای عبرانی به شیطان مونث گرفته شده که مظهر شهوت و اغواگری به شمار می آید.

ازطرف دیگر بسیاری از کمیک استریپ ها که قهرمانان خیالی و به اصطلاح سوپر هیروها را به باور مخاطبان می نشاند نیز از همین اسطوره ها وافسانه های عهد عتیق گرفته شدند. امثال سوپرمن که به خصوص از دنیایی دیگر آمده و به سان یهودیان جامعه آمریکای اوایل قرن بیستم ، عنصری بیگانه به حساب می آمد ول در کسوت یک منجی دنیا را از نابودی نجات می بخشید و یا مانند بت من و اسپایدرمن و آیرون من و ...که در مقابل دشمنان بشریت می ایستادند و دنیا را از شرشان خلاص می کردند.

در این قسمت از مجموعه "...واینک آخرالزمان"، ژولین تیل(فیلمساز و روزنامه نگار فرانسوی)اظهار نظر خواهد کرد و همچنین از نظرات مرحوم سید ابوالحسن طباطبایی استفاده خواهیم نمود. بخش هایی از فیلم های " تولد یک ملت" ، " اوه برادر کجایی" ، "بارتون فینک" ، "آوازه خوان جاز" ، "دیزراییلی " ، "ولتر" ، "زندگی امیل زولا" ، "یانکی دودل دندی" و نسخه های متعدد فیلم و کارتون سوپرمن و بت من و ...نیز به نمایش درخواهد آمد.

مجموعه مستند " ...و اینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.

 


 
 
ژانرهای آخرالزمانی در "...واینک آخرالزمان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 

مهمترین ژانرهای هالیوودی

 

"ژانرهای آخرالزمانی" عنوان قسمت نهم از مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" است که ساعات 12/45 ، 19/45 و 22/35 یکشنبه 28 خرداد از شبکه خبر پخش می شود.

در این قسمت برخی از ژانرهای مهم هالیوود مانند وسترن ، وحشت یا هراس و علمی – تخیلی یا علمی-افسانه ای مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و با به نمایش درآمدن برخی نمونه های سینمایی، ویژگی های آنها با خصوصیات سینمای آخرالزمانی مقایسه شده و شباهت هایشان بیان می شود.

مثلا ژانر وسترن که از دیرپاترین ژانرهای سینمای آمریکا به شمار می آید، دقیقا از همان عناصر و عوامل سینمای آخرالزمانی بهره مند است؛ از فضای آخرالزمانی گرفته تا حضور سرخپوستان یا یاغیان و دو رگه ها به عنوان آنتی کرایست یا دجال و وجود یک منجی با ویژگی های وسترنر که برای نجات و رهایی جامعه غربی می آید.

این نشانه های از همان نخستین فیلم وسترن تاریخ سینما یعنی "سرقت بزرگ قطار"(ادوین اس پورتر-1902) در این نوع سینما وجود داشته تا امروز که فیلم های وسترن به صورت عملی آکنده از فضاهای آخرالزمانی گشته اند. نمونه اش فیلم هایی همچون "کشیش"( اسکات استوارت- 2010) یا "راه جنگجو"( سنگمو لی -2011) است که بخش هایی از این فیلم ها را در همین بخش از مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" مشاهده خواهید کرد.

ژانر هراس یا وحشت از دیگر ژانرهای سینمای هالیوود است که قرابت های انکار ناپذیری با سینمای آخرالزمانی دارد. درباره موجوداتی شریر که برای نابودی انسان و بشریت و تسلط بر جهان از هیچ گونه شرارتی فروگذار نمی کنند . خون آشام ها، گرگینه ها ، فرانکشتاین(که از افسانه عبرانی گولم گرفته شده)و ارواح خبیث که جسم انسان ها را به تسخیر خود درمی آوردند، روشن ترین  شکل موجودات شریری بوده اند که وجه ضد مسیح یا آنتی کرایست بودنشان (اصلی ترین نشان نیروی شروشیطانی درفیلم های آخرالزمانی غرب) به صراحت نمایش داده شده است. در اینجا منجی یا آنتی کرایست ، معمولا انسانی خاص یا فردی مذهبی مانند یک کشیش یا راهب است که به نبرد با آن موجودات شریر و خبیث می پردازد.

و بالاخره ژانر علمی تخیلی یا علمی – افسانه ای دیگر ژانر سینمای هالیوود بوده و هست که اساسا با فضای آخرالزمانی شناخته می شود. موجوداتی بیگانه از فضا و یا خالق دست انسانها که برعلیه او می شورند و یا با کنترل افرادی خبیث در صدد تسخیر کره زمین برمی آیند و در مقابل، شخص یا اشخاصی با خصوصیات ایدئولوژیک صلیبی / صهیونی به عنوان منجی و نجات بخش دنیا، به میدان می آیند. از این ورطه ، شخصیت ها و کاراکترهای معروف به سوپر قهرمان ها یا سوپرهیروها خلق می شوند؛ امثال سوپرمن و بت من و اسپایدرمن و ...که خالق اغلب این کاراکترهای آخرالزمانی ، نویسندگان یهودی هستند (مثلا در مورد سوپرمن : جو شوستر و جرج سیگل ).

مرحوم سید ابوالحسن علوی طباطبایی و پیام فضلی نژاد ، کارشناسان این قسمت از مجموعه "...واینک آخرالزمان" هستند که درباره موضوعات مطرحه به اظهار نظر پرداخته اند. همچنین بخش هایی از فیلم های "تولد یک ملت"(دیوید وارک گریفیث – 1915) ، "دلیجان " (جان فورد- 1939) ، "سر ظهر" ( فرد زینه من- 1952) ، " شین " ( جرج استیونس- 1953) ، "جویندگان" (جان فورد-1954) ، " سرقت بزرگ قطار" ( ادوین اس پورتر-1902) ، " این گروه خشن" ( سام پکین پا- 1969) ، "کشیش"(اسکات استوارت – 2010) ، "راه جنگجو" (سنگمو لی- 2011) ،"جن گیر"(ویلیام فرید کین-1973)،"نوسفراتو"(فریدریش ویلهلم مورنا-1922)،"گولم"(پال واگنر-1920)و"ئی تی"(استیون اسپیلبرگ-1982) پخش می شود.

مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.


 
 
تلقین سبک زندگی در "...و اینک آخرالزمان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 

ترویج راه و رسم کابوی در دنیا

 

"تلقین سبک زندگی" عنوان قسمت هفتم مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان " است که در ساعات 12/45 و 19/45 روز جمعه 26 خرداد از شبکه خبر پخش می شود.

در این قسمت به آداب و رسومی که طی بیش از یک قرن توسط فیلم های غربی و هالیوودی در سراسر جهان ترویج شده ، پرداخته می شود. آیین و سبکی که از فرهنگ و ایدئولوژی آمریکایی برآمد و رسوم و سنت های ملل و سرزمین های دیگر را تحت الشعاع قرار  داد. ریک آلتمن ، استاد دانشگاه پرینستن آمریکا ، به خوبی رواج فرهنگ وسترنرها و کابوی ها در دنیا را مورد توجه قرار داده و فیلم و سینما را در این جهت ، عامل نخست معرفی می کند.

فیلم های هالیوودی به جز آداب و رسوم کابوی ها و وسترنرها ، تفکرات و اندیشه های مادی گرایانه غرب را نیز در میان دیگر ملت ها ، بسط دادند ، تفکرات و اندیشه هایی که برپایه اومانیسم (انسان محوری) ، سکولاریسم (جدایی دین از زندگی) و سیستم سیاسی منتج از آن یعنی لیبرال سرمایه داری استوار بود و به تقدیس و تجلیل اسطوره ها و افسانه های صهیونی می پرداخت.

رضا علیپور ، دکتر مجید شاه حسینی ، سعید کریمی و مرحوم سید ابوالحسن علوی طباطبایی ، کارشناسانی هستند که در این قسمت از مجموعه "...و اینک آخرالزمان" به بحث درباره ترویج سبک زندگی غربی  از طریق فیلم های هالیوودی می پردازند.

برای مصداق صحبت های اساتید یاد شده و سایر موضوعاتی که در این قسمت مطرح می شود ، بخش هایی از فیلم های "تولد یک ملت "(دیوید وارک گریفیث- 1915) ، "بن هور" ( ویلیام وایلر – 1959) ، "ده فرمان "( سیسیل ب دومیل- 1956) ، "دوستان عبرانی من"( فیلم صامت کوتاه) ، "آقای اسمیت به واشنگتن می رود ( فرانک کاپرا-1939 )، "خوشه های خشم" (جان فورد-1941) ، "سیمارون" (وسلی راگلز-1930 )، "خانم مینیور"(ویلیام وایلر-1942 ) و "برباد رفته"(ویکتور فلیمینگ-1939) به نمایش درمی آید.

مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی در30 قسمت توسط رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.


 
 
هالیوود در جنگ در "...و اینک آخرالزمان "
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱
 

 

غریبه هایی که خودی نشان دادند !

 

"هالیوود در جنگ" عنوان قسمت ششم از مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" است که ساعات 12/45 و 19/45 پنجشنبه 25 خرداد و احتمالا جمعه 26 خرداد از شبکه خبر سیما پخش می شود.

در این قسمت ، به تلاش مغول های هالیوود برای القاء سبک و آیین و باورهای اقلیت اشراف یهود مهاجر به جامعه آمریکا از طریق سینما ، پرداخته می شود. آنها اگرچه سعی می کردند تا هویت یهودی خویش را حتی از فرزندان خود مخفی گردانند اما از سوی دیگر تلاش داشتند که غریبگی خود را به نحوی در جامعه ای نوپای آمریکا به صورت آشنا تحمیل نمایند.

در این مسیر ساخت فیلم هایی که غریبه ها را به عنوان دوستان قابل اعتماد و اتکاء جامعه نشان می داد ، در دستور کار قرار گرفت. غریبه هایی که از سرزمین دیگری آمده و متعلق به جامعه و شهر و دیار دیگری بودند، اما باعث نجات یا بهبود زندگی اجتماع جدید می شدند. فیلم هایی مانند "در یک شب اتفاق افتاد"(فرانک کاپرا-1934) و "بانوی زیبای من "(جرج کیوکر- 1964) از جمله همین آثار بودند که بخش هایی از این فیلم ها ، در قسمت ششم  مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان " به نمایش درمی آید.

اما آغاز جنگ جهانی دوم ، فرصت مناسبی بود برای جامعه اشراف یهود مهاجر آمریکا تا برادری خویش را اگرچه به صورت ظاهر اثبات نمایند. پس مغولان هالیوود دست به ساخت یک سری آثار به اصطلاح مستند و غیر مستند زدند و آنگونه وانمود کردند که گویا حمله آلمان هیتلری و شروع جنگ دوم جهانی به دلیل مقابله با یهودیان و قتل و غارت آنها بوده است. در این رابطه در همان اوایل جنگ، طوماری هم توسط صاحبان استودیوهای هالیوود در اعتراض به فشارهای مختلف بر یهودیان اروپا امضاء شد. پس از آن خیل فیلم هایی که در رابطه با جنگ جهانی دوم توسط استودیوهای مختلف هالیوود ساخته شد ، این شبهه را در جامعه آمریکا بوجود آورد که همین فیلم ها باعث پیروزی ارتش آمریکا در جنگ گردید، چراکه خود مردم آمریکا هزاران مایل از میادین جنگ دور بودند و تنها از راه همین آثار سینمایی ( چه داستانی و چه مستند ) بود که در جریان جنگ قرار می گرفتند.

از همین رو بود که در پایان جنگ ، جک وارنر ( از صاحبان کمپانی برادران وارنر ) از جمله افرادی بود که مدل قهرمان جنگ را دریافت نمود. بخش هایی از فیلم مستند اعطای مدال افتخار به جک وارنر ، در همین قسمت "هالیوود در جنگ" از مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" پخش خواهد شد.

پس از آن مغولان هالیوود، جامعه اشراف مهاجر یهود آمریکا را ناجی جنگ جلوه داده و در این رابطه فیلم های متعددی را برپرده سینما بردند. فیلم های حماسی که  در ژانرهای  مختلف ، یهودیان مهاجر را اسطوره های جنگ نشان می داد و مخالفت با آنها را ضدیت با ایالات متحده آمریکا محسوب می کردند. در این رابطه ، قسمتی از فیلم های " هفتم دسامبر"(جان فورد – 1943) و "قول مردانه" یا "معاهده شرافتمندانه"(الیا کازان-1947) به نمایش در می آید.

همچنین به این مناسبت در مراسم اسکار هم به خود جایزه دادند که تصاویر مستندی از اهدای جایزه اسکار به لویی بی مه یر، از جمله مصادیق این موضع است که در این بخش از قسمت ششم مجموعه مستند"...و اینک آخرالزمان" نمایش داده می شود.

اظهارات دکتر مجید شاه حسینی ، نیل گابلر و سید هاشم میرلوحی ازدیگر فصل های این قسمت است.

مجموعه مستند"...واینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی در 30 قسمت توسط رضا جعفذیان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.


 
 
به بهانه سالگرد وقایع پس از انتخابات خرداد 88
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
 

 

کودتا با رمز  فتنه

 

"کودتا با مز فتنه" عنوان مستندی 30 دقیقه ای بود که به مناسبت اولین سالگرد وقایع انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شد.

در این مستند برای نخستین بار اسناد صریح و تکان دهنده ای درباره زمینه چینی فتنه پس از انتخابات خرداد 88 توسط کانون های صهیونی و ارتباط آن با محافل سیاسی امنیتی غرب به نمایش درآمد. در این روزها که باز به سالگرد آن فتنه رسیده ایم ، بی مناسبت نیست برای آگاهی نسل امروز و دیروز متن آن مستند را انتشار دهیم:

 

سال 1388 سال خاصی در تاریخ معاصر ایران به خصوص دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود. چراکه در هیچ دوره ای ، تاریخ ایران زمین به خاطر ندارد که اینچنین تمامی دشمنان تاریخی این کشور با رنگ و لعاب های مختلف به طور علنی شمشیرهای خود را کشیده و در برابر ملت ایران صف بکشند. اگرچه در زمان جنگ تحمیلی و دفاع مقدس 8 ساله نیز تقریبا چنین صف آرایی وجود داشت اما علنی نبود و نظام سلطه جهانی علیرغم همه حمایت ها و پشتیبانی اش از صدام و ایستادن تمام قد در پشت سر رژیم بعثی ، هیچگاه به طور رسمی و آشکارا این حمایت ها و هدایت ها را اعلام نکرد. اما در سال 1388 امپریالیسم جهانی با تمام نیرو و امکانات و با گسترده ترین شکل ، به حمایت و هدایت از جریانی برخاست که فروپاشی ایدئولوژیک انقلاب و سپس سقوط فیزیکال نظام جمهوری اسلامی را نشانه رفته بود. جریانی که در یک عبارت ، انقلاب یا بهتر بگوییم کودتای مخملی نامیده شد اگرچه گروهی جاهلانه یا عامدانه در صدد نفی و یا به سخره گرفتن آن برآمدند که چون چنین انقلاب یا کودتایی در ایران شانس پیروزی ندارد بنابراین امکان طراحی و اقدام و وقوع نیز برآن متصور نیست. درست مانند آنکه بگوییم شکست دهها کودتا مانند کودتای نوژه علیه انقلاب ، به معنای عدم وجود اصل آنها بوده است!!

اما توطئه کودتای مخملی در ایران یک حقیقت محض بوده و هست.

 در اوج اغتشاشات پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در خرداد و تیرماه 88 ، این گونه از سوی مهمترین بلندگوهای نظام سلطه جهانی و توسط عوامل و عناصر کانون های صهیونی به پروژه انقلاب مخملی در ایران تاکید می شود.

منوچهر ساچمه چی ( منشه امیر ) – گوینده رادیو اسراییل :

"...یکی سبز پوشیده ، یکی زرد پوشیده و یک حال و هوایی مثل جاهایی مثلا جمهوری اوکراین یا لهستان و مانند آن ، پیش از انقلاب مخملی حکمفرماست ..."

داریوش همایون – وزیر اطلاعات رژیم شاه در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا ( VOA ):

"...انقلاب مخملی آرزوی ماست ، هدف تظاهر کنندگان است ، هدف این خیزش است..."

عنایت فانی – مجری تلویزیون فارسی بی بی سی:

"...همه اعتراضات بهانه ای است برای یک انقلاب مخملی و تغییر نظام جمهوی اسلامی ..."

علی آلفونه – عضو بنیاد آمریکن اینترپرایز:

"...دولت ایالات متحده آمریکا ، قصدش تغییر نظام جمهوری اسلامی هست..."

کودتای مخملی یک حقیقت محض بود که کلیدش نه از امروز و دیروز بلکه به قول یکی از مهمترین عناصر آن یعنی عبدالکریم سروش از 20 سال قبل خورده بود تا در سال 1388 و همزمان با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به ثمر بنشیند. شاید نمی توانستیم نقش سروش در این کودتا و در ارتباط با کانون های توطئه گر صهیونیستی همچون سازمان های فراماسونری را با تکیه براسناد متقن ثابت کنیم تا اینکه او در آبان 1383، برلین را به مقصد آمستردام ترک کرد که با حضور در قصر پادشاهى هلند، جایزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتى پرنس «برنهارد» بگیرد و از اینجا رابطه عبدالکریم سروش به عنوان تئوریسین جریان به اصطلاح اصلاح طلبی با رهبران ماسونی فاش گردید.

در سال 2004 «جایزه اراسموس» که بنیانگذار کلوب سرى و ماسونی «بیلدربرگ» تعیین کننده برنده آن بود به «عبدالکریم سروش» تعلق گرفت تا از یک سو کوشش هاى او براى ترویج "تئورى ماسونى علم" در جامعه دانشگاهى ایران ارج نهاده شود و از دیگر سو تلاش هایش جهت هدایت جریان کودتای مخملی در ایران نادیده گرفته نشده و به کارگزاران این جریان کد و نشانه ای ارائه گردد که از چه کسی بایستی حساب ببرند.

در واقع"عبدالکریم سروش" آخرین کسى بود که در هنگام حیات بنیانگذار  کلوب سرى و ماسونی بیلدربرگ و با تصویب شخص وى «جایزه اراسموس» را دریافت کرد. این در حالی بود که سالها پیش از این ، از «عبدالکریم سروش» به عنوان یکى از امیدهاى انقلاب مخملى در ایران یاد شده بود.

"رالف فوربس "، نویسنده و کارشناس مسایل سیاسی طی مقاله‌ای با عنوان "نخبگان جهانی، سیا در پشت جنگ کثیف علیه ایران " که در هفته‌نامه آمریکن‌فری‌پرس منتشر شد، درباره کلوپ بیلدربرگ نوشت:  "...در حالی که رسانه‌های به اصطلاح آزاد آمریکا سکوت اختیار کرده بودند، منابع خبری نسبت به نقشه‌ای که توسط یک "جامعه مخفی فراماسون‌ها "، مشهور به گروه "بیلدربرگ " برای فرو بردن دنیا به دنیایی سراسر آشوب، طراحی شده است، هشدار دادند. هدف این طرح نیز نابودی تمامی ادیان و ملل مستقل و تاسیس یک دولت جهانی می‌باشد.

بنابراین گزارش طرح مذکور در سال 1999 و طی جلسه سری گروه بیلدربرگ در هتل " پارک سزار " پرتغال، نهایی شد. این گزارش می‌افزاید: در حالی که برخی محققین شجاع آمریکایی، در رابطه با گروه بیلدربرگ نوشتند و هشدار دادند که این گروه در واقع یک "دولت در سایه " است که قدرت عظیمی بر تمامی جهان دارد، دستگاه‌‌های تبلیغاتی آمریکا از گزارش این تحقیقات خودداری کردند..."

اما در مقابل برای پروپاگاندا به نفع عبدالکریم سروش از سال 1373 رسانه هاى آمریکایی، مانند روزنامه «لس آنجلس تایمز» و نشریات ضد انقلابی و صهیونیستی همچون «کیهان لندن» و «نیمروز» ، سروش را «مارتین لوتر اسلام» خواندند و نوشتند که او رهبر پروژه رفرم (اصلاحات دینى و سیاسی) در ایران است. مجله «اکسپرس» در سال 1377 معتقد بود که هنگام وقوع یک انقلاب مخملى در ایران، سروش مانند «ریمون آرون»(تئوریسین براندازی نرم) نقش یک "ناظر متعهد"را بازى خواهد کرد.

سه گزارش استراتژیک ایالات متحده که در سال 1375 توسط «شوراى روابط خارجى آمریکا»، سال 1378 از سوى «سازمان اطلاعات مرکزى آمریکا CIA» و در سال 1382 در «پنتاگون» تهیه شد، پیش بینى مى کرد که تا سال 1389 ساختار اسلام سیاسى و نظام جمهورى اسلامى ایران فرو خواهد ریخت! در هر سه گزارش از "عبدالکریم سروش"، اعضاء «حلقه کیان»- که عنوان «روشنفکران دینی» را براى خود جعل کردند- و «دانشجویان ایرانى لیبرال» به مثابه شرکاء آمریکا در طرح براندازى جمهورى اسلامى نام برده شد."عبدالکریم سروش" همواره براین ارزیابى ها صحه مى گذاشت و سال 1377 به ماهنامه"گئو" گفت که «آینده ایران مذهبى نخواهد بود» و به زودى نظام ایران سکولار مى شود.

البته در همان سال 1383 ، سروش پیش از دریافت «جایزه اراسموس» با وزیر امور خارجه آمریکا در دولت رونالد ریگان یعنی جرج شولتز (همان طراح برنامه معروف صهیونیستی براندازی نظام جمهوری اسلامی موسوم به "استراتژی شولتز")، دیدار کرد و به وی اطمینان داد که اصلاحات سکولار در ایران «برگشت ناپذیر» است و دانشجویان ایرانى امیدهاى پیشبرد این پروژه هستند! همان روز، یک تحلیل گر بلندپایه «پنتاگون» گفت که سروش گزینه ما براى تحقق پروژه رفرم در ایران است و "او در انتظار زمان مناسب به سر مى برد."!

یک فرمول همیشگی

دستورالعمل همیشه همان است. جنبش های دانشجویی و جوانان با ظاهری با نشاط پیش قدم می شوند و طوری دیگران را برای پیوستن به این جنبش جذب می کنند که گویی این حرکت یک مد است و چیزی است که باید انجام شود! آن چه باعث سرنگونی می شود ، فرآیندی است که همیشه یک نماد ، یک رنگ یا یک استراتژی تجاری ، نقطه برجسته آن به شمار می آید. در صربستان با تی شرت ، پوستر و پرچم هایی به خیابان ها ریختند ، در اوکراین ، این نماد به رنگ نارنجی تغییر داده شد. نماد گرجستان ، یک مشت به رنگ گل سرخ بود و در ونزوئلا به جای مشت بسته (برای تنوع هم که بود) دست ها به شکل باز و با رنگ سیاه و سفید به عنوان سمبل و نماد قرار گرفت.

خانم اوا گولینگر از تحلیل گران برجسته سیاسی درباره ویژگی های کودتای مخملی می نویسد:"...انقلاب های رنگی یا کودتاهای مخملی همیشه در کشورهایی رخ می دهند که به نوعی منافع نظام جهانی سلطه را تهدید کرده اند و جنبش هایی که توسط موسسات و سازمان های وابسته به نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا در این گونه کشورها سازمان داده می شود ، عموما ضد عدالت و به نفع سرمایه گذاران و سرمایه داران و با شعارهای کلی و مبهم همراه  می شود. اعتراضات و اقدامات تحریمی ، همیشه هنگام مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری برنامه ریزی می شوند تا مسائلی همچون تقلب پنهانی و کشمکش ها را افزایش دهند ودر صورت شکست خوردن مخالفان،انتخابات را بی اعتبار و بدنام کنند..."

در تمامی کودتاهای مخملی و رنگینی که تا امروز رخ داده این نقاط مشترک وجود داشته است. در همه آنها انتخابات ریاست جمهوری با انگ تقلب و به اصطلاح صیانت از آراء به چالش کشیده شده ، پیش از پایان رای گیری و حتی بعضا پیش از شروع آن ، کاندیدای مورد نظر خویش را برنده اعلام نموده اند و پس از آن تحت عنوان تقلب در انتخابات ، هواداران خود را به خیابان ها کشیده و درگیری و زد و خورد و خشونت و بعضا ترور و قتل و کشتار به راه انداخته اند تا از آب گل آلود ایجاد شده ، ماهی خویش را صید نمایند!!

در همه این کودتاهای مخملی هم موسسات خاصی برای سرمایه گذاری و آموزش و هدایت حضور داشته اند، مانند: بنیاد ملی برای دمکراسی (NED) ، موسسه آلبرت اینشتین ، مرکز بین المللی مبارزات غیرخشونت آمیز ، خانه آزادی ، موسسه رند ، موسسه وودرو ویلسن و بنیاد جامعه بازمتعلق به جرج سوروس.

اینکه واقعا جرج سوروس و بنیاد صهیونی به اصطلاح جامعه بازش که از مهمترین موسسات و تینک تانک های ایالات متحده به شمار می رود ، نقش اصلی در کودتا یا انقلاب مخملی گرجستان و اوکراین و قرقیزستان و صربستان داشته، برخی از کارشناسان و ناظران سیاسی فعال در خود این کشورها به وضوح برآن تاکید کرده اند:

مثلا یکی از اعضای مجلس گرجستان پس از کودتای مخملی ساکاشویلی گفت :

"...کسی کتمان نمی کند که  این انقلابات در نهادهای اطلاعاتی امنیتی آمریکا پایه گذاری شده اند. این سیاست دولت آمریکا ، سیاست عجیبی است. یعنی هروقت سازمان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا ، برنامه ریزی یک انقلاب مخملی را می کنند ، توسط همین نهادهای ظاهرا فرهنگی و غیر دولتی مثل بنیاد سوروس آن را انجام می دهند..."

همچنین ادوارد شواردنادزه رییس جمهوری سابق گرجستان نیز پس از به قدرت رسیدن ساکاشویلی در مصاحبه ای گفت :

"...سیاستمداران جوان که در گرجستان به قدرت رسیدند ، از نظر مالی توسط جرج سوروس تامین می شدند. منظورم همان میلیاردر معروف آمریکایی است..."

و یا ادوارد باقروف از فعالان حقوق بشر قرقیزستان  نیز در مصاحبه ای اظهار داشت:

"...گزارشات موثقی نشان می دهد که بنیاد جامعه باز  وابسته به جرج سوروس در روی کارآمدن ساکاشویلی در گرجستان ، نقش اساسی داشت و علاوه بر آن در حوادث قرقیزستان نیز نقش داشته است..."

پیکریا چیخرادزه ، یکی دیگر از اعضای مجلس گرجستان نیز بر نقش جرج سوروس در انقلاب مخملی گرجستان تاکید داشته است :

"...اینکه سوروس در انقلاب مخملی دخالت داشت و نقش کلیدی را ایفا می کرد برای همه روشن است. خود شخص سوروس هم در یک مصاحبه مطبوعاتی به این نکته اشاره می کند که طرح آن در گرجستان موفقیت آمیز بوده است و چنین طرح هایی در کشورهای دیگر هم اجرا خواهد شد. به جز اظهارات سوروس ، شواهد دیگری هم وجود دارد که نقش او را در انقلاب مخملی ثابت می کند. نفوذ سوروس آنقدر گسترده بود که بعد از تشکیل دولت ، او حقوق دولتمردان گرجی را پرداخت می کرد که ما شدیدا مخالف بودیم. چون معتقدیم دولتمردان نباید از بیگانگان حقوق دریافت کنند. وقتی آنها از خارجی ها ، حقوق و پول بگیرند ، ناچارند در خدمت منافع آنها قرار بگیرند در صورتی که دولتمردان بایستی به فکر منافع مردم باشند..."

مدیر بنیاد جامعه باز ( سوروس ) در گرجستان هم به نقش بنیاد جامعه باز در انقلاب مخملی گرجستان اذعان دارد :"...باید بگویم که نقش بنیاد جامعه باز یا همان چیزی که مردم تحت عنوان بنیاد سوروس از آن نام برده اند ، در شکل گیری جامعه مدنی ما بسیار مهم بود و در ابعاد مختلف نقش داشت و امروز نیز فعالیت دارد..."

سخن کرت پینسکی ، از مسئولین دفتر بنیاد جامعه باز (بنیاد سوروس) درباره مبالغی که این بنیاد برای انقلابات مخملی هزینه کرده ، از همه روشن تر است :

"...ما مبلغ کمی دادیم ، فکر می کنم چیزی حدود 30 هزار دلار که توانستند با آن صدها فعال سیاسی را جمع کرده و آموزش بدهند که چگونه فعالیت های غیر نظامی ها را هماهنگ کنند تا به انتخابات منتهی شود..."

همه اینها به جز اظهار نظر صریح خود جرج سوروس است که در مصاحبه ای به روشنی اظهار داشت که با هزینه چند میلیون دلار در گرجستان انقلاب مخملی به راه انداخته و دولت ساکاشویلی را بر سر کار آورده است.

 چنانچه مقام معظم رهبری نیز در خطبه های نماز جمعه مهم خودشان پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم (در 29 خرداد 1388)و افشای طرح و برنامه های کانون های صهیونی برای به اغتشاش کشاندن کشور ، فرمودند :

"...این کاری که در داخل ناشیانه از بعضی سر زد ، اینها را به طمع انداخت. خیال کردند ایران هم گرجستان است. یک سرمایه دار صهیونیست آمریکایی ، طبق ادعای خودش که در رسانه ها ، در بعضی از مطبوعات نقل شد ، گفت من  10 میلیون دلار خرج کردم در گرجستان انقلاب مخملی راه انداختم ، حکومتی را بردم ، حکومتی را آوردم. احمق ها خیال کردند جمهوری اسلامی ...ایران ...این ملت عظیم ...با کجا مقایسه می کنید ایران را ؟ مشکل دشمنان ما این است که ملت ایران را هنوز هم نشناختند..."

 20 سال زمینه چینی

اما روند کودتای مخملی در ایران همچنانکه عبدالکریم سروش فاش ساخت از 20  سال پیش در ایران کلید خورد . درست از زمانی که حضرت امام خمینی (ره) رحلت کردند و دشمنان ایران و اسلام پس از 10 سال نبرد سخت در جبهه های مختلف ترور و کودتا و نبرد مسلحانه و جنگ تحمیلی به این نتیجه رسیدند که از رویارویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی طرفی نخواهند بست. از همان زمان پروژه براندازی نرم و کودتای مخملی در دستور کار کانون های پنهان صهیونی قرار گرفت و عوامل این کودتا تحت عنوان بازگشت نخبگان و مغزها به داخل کشور و در نهادهای فرهنگی و موسسات علمی و هنری  نفوذ کردند.

علیرغم تذکرات و توصیه های مکرر مقام معظم رهبری (که تقریبا از چهارمین ماه ولایت ایشان در مهرماه سال 1368 شروع شد) مبنی بر توجه به این تهاجم فرهنگی که آرام آرام به شبیخون و سپس ناتوی فرهنگی بدل گردید ، در طول دوران سازندگی و اصلاحات، نفوذ فرهنگی عوامل اندیشکده ها و به اصطلاح تینک تانک های آمریکایی/صهیونیستی درون سازمان ها ، موسسات دولتی و دانشگاهها و مدارس عالی ادامه داشت.

اما با به آخر رسیدن دوران فوق و پس از انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی و به ویژه بعد از انتخابات نهم ریاست جمهوری که برخلاف پیش بینی ها و رایزنی ها  ، قدرت قانون گذاری و اجرایی کشور به اصول گرایان منتقل شد و شبکه هایی که در طول 16 سال برای استحاله نظام درون بافت دولت شکل گرفته بودند ، از هم پاشیده شد ، زنگ خطر برای کانون های پنهان صهیونیستی به صدا درآمد. نشانه آن زنگ خطر، تشکیل جلسه فوق العاده یکی از نهادهای تاثیرگذار امنیتی – فرهنگی آمریکا بود تا راه چاره ای برای شرایط جدید اندیشیده شود. 

"کمیته خطر جاری" The committee on the present danger" که اعضای آن را برجسته ترین عناصر سیاسی و نظامی آمریکا تشکیل می دهند، در جدیدترین تصمیم خود در مهرماه 1384 با توجه به استحکام نظام جمهوری اسلامی و شکست دهها استراتژی در مقابل ملت ایران در طول سال های گذشته، جنگ سخت را بی فایده دانسته و خواستار توجه بیشتر دولت ایالات متحده به پروژه نرم افزاری "براندازی از درون" شدند.

«مارک پالمر»،  از اعضای برجسته این کمیته و چهره بانفوذ دستگاه سیاست خارجی آمریکا، در گفتگویی با «دبوراسالومود»، خبرنگار روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، صراحتاً با ایده تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرده و اعلام نمود:"ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیّت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین الملل به قدرتی کم بدیل تبدیل گردیده که دیگر نمی توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد»

در گزارش کمیته خطر جاری که توسط مارک پالمر جمع بندی و تدوین شد، براندازی نظام جمهوری اسلامی با تمرکز فعالیت ها بر روی سه محور دکترین مهار، نبرد رسانه ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، مورد تاکید و توصیه قرار گرفت.

در راهکارهای گزارش کمیته خطر جاری تحت عنوان "ایران و آمریکا، رهیافت جدید" ، 15 محور کلی وجود داشت که از مهمترین آنها می توان به "استفاده از ضعف سیاست های اقتصادی و اختلافات درونی " ، " دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیر دولتی و صنفی به عنوان ابزار فشار" ، "افزایش فشار سیاسی /اقتصادی در پرونده هسته ای و کشاندن آن به شورای امنیت" ،  " دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج برای شرکت در سمینارهای کوچک" و" از میان بردن قدرت بسیج و سپاه و ایجاد تغییرات اساسی در وزارت اطلاعات " اشاره نمود.

کودتای صدها میلیون دلاری

وب سایت رادیو زمانه از پایگاههای رسانه ای غرب صهیونی در مقابل نهضت های آزادیبخش و استقلال طلب جهان در تاریخ 3 آذرماه 1385 و در مقاله ای تحت عنوان "انقلاب مخملی در ایران  "در جهت عملی ساختن راهکارهای فوق ، از تلاش های یکی از عوامل شناخته شده ناتوی فرهنگی علیه ایران نام برد و درباره اش نوشت :

"...رامین احمدی سرپرست سازمان آموزشِ مبارزة غیر خشونت آمیز استراتژیک ، برای نخستین بار تلاش کرده است مجموعة به هم پیوسته ای از ادبیات سیاسی را که نام آن «تئوری مبارزة غیرخشونت آمیز» است به فعالان سیاسی ایرانی معرفی کند. نام غیر رسمی این نوع تئوری و پراتیک «انقلاب مخملی» است..."

مقاله رادیو زمانه این گونه ادامه پیدا می کند : "...این هفته روزنامة «نیویورک تایمز» برای نخستین بار فاش کرد که سازمانی غیردولتی به نام «سازمان آموزش مبارزة غیر خشونت آمیز استراتژیک» هر سه ماه یکبار با برگزاری کارگاههای آموزشی در شیخ نشین دوبی ، به ایرانیانِ علاقه مند اصول مقاومت و مبارزة صلح آمیز را می آموزد..."

رادیو زمانه به نقل از نیویورک تایمز می افزاید:"...به گزارش یکی از نشریات معتبر به نام "آسیا تایمز آن لاین"  گروه های به اصطلاح «حقوق بشری» وابسته به سازمان سیا در دوبی پایتخت امارات متحده عربی، چندین سال است به شکار خبرنگاران و ژورنالیست های ایرانی برای تدارک یک انقلاب مخملی اقدام ورزیده اند."

در مقاله نیویورک تایمز همچنین آمده است:"...یکی از گروه‌های غیردولتی مستقر در دوبی، "مرکز ایرانی (برخورد) غیرخشونت‌‌آمیز کاربردی" است . این مرکز از ایرانی‌ها دعوت می‌کند تا در کارگاه‌های آموزشی خود، به آنها نشان دهد که چگونه اعتراض‌های مسالمت‌آمیز در گرجستان، فیلیپین و دیگرمناطق دنیا شکل گرفته است.این مرکز امیدوار است با برگزاری کلاس‌هایی درباره نافرمانی مدنی، به شورش‌های مسالمت‌آمیز در ایران دامن بزند..".

گزارش تکان دهنده دیگری در سپتامبر 2006 در یکی از پایگاههای اینترنتی مستقل انتشار یافت که حکایت از تلاش سازمان یافته برای ایجاد کودتای مخملی در ایران می کرد. این گزارش را دو خبرنگار مستقل به اسامی :Thomas Erdbrink و Thalia Verkade منتشر کردند. متن گزارش فوق به شرح زیر است:

"...روتردام/ تهران، 16 سپتامبر 2006

وزارت امور خارجۀ هلند به یک سازمانِ نو محافظه کار آمریکایی یارانه داده است تا از طریق برنامه ای، جابجایی ِ صلح آمیز قدرت را در ایران عملی سازد. سازمان خانۀ آزادی (Freedom House ) که در سال 2003 از حملۀ آمریکا به عراق جانبداری می کرد، امسال حدود 630 هزار یورو از دولت هلند دریافت داشت  روزنامۀ انگلیسی فاینشنال تایمز  می گوید که خانۀ آزادی یکی از سازمانهایی ست که از وزارت امور خارجۀ آمریکا برای عملیات پنهانی و غیرقانونی در ایران، پول دریافت می کند. ایالات متحده 75 میلیون دلار برای به اصطلاح" آوردن دموکراسی و آزادی در ایران" اختصاص داده است. خانۀ آزادی یکی از نیروهای مؤثر در پشتیبانی از "انقلاب نارنجی" طی سالهای 2004 و 2005 در اوکراین و نیز در جنبش دانشجویی Otpor در صربستان بود..."

گزارش توماس اردبرینک و تالیا ورکاد ادامه می دهد: "...زمانی که این سازمان آمریکایی درخواست کرد از هلند یارانه دریافت کند، مدیریت آن را جیمز وولزی رئیس سابق سیا (CIA) بر عهده داشت که از حامیان فراخوانهای ِ تغییر رژیم در ایران بوده است.  پیتر اکرمن  رئیس فعلی خانۀ آزادی، مدیریت مرکز اسناد حقوق بشر ایران را نیز بر عهده دارد. این گروه در مجاورت ایران در دبی همایش هایی را برگزار کرد که تأکید آنها بر درسهایی بود که از قیام مردم در صربستان و اوکراین می توان گرفت..."

در همین رابطه " بریان راس " و "ریچارد اسپزیتو " در 23 ماه می سال 2007 گزارش دادند: " منابع کنونی و سابق اطلاعاتی به شبکه خبری ای‌بی‌سی گفته‌اند که سازمان سیا تاییدیه‌ ریاست جمهوری را برای انجام یک عملیات "سیاه" مخفی برای بی‌ثبات‌سازی دولت ایران، دریافت کرده است. "

همچنین نشریه انگلیسی " لندن تلگراف " در 27 می 2007 گزارش داد: " بوش یک سند رسمی را امضا کرده است که بر طرح سیا برای جنجال تبلیغاتی و اشاعه اطلاعات غلط به منظور بی‌ثبات‌سازی و سرنگونی ناگهانی دولت ایران صحه می‌گذارد."

بنابر آنچه براساس اسناد و مدارک معتبر دیدید و شنیدید ، با تمهیداتی که اندیشیده شده بود و هزینه های کلانی که صرف گردید، دیگر تمامی برنامه ها برای ممانعت از انتخاب مجدد کاندیدای اصول گرایان در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کوک شده بود و هیچ نتیجه ای به جز آن قابل پذیرش نبود. برای صورت گرفتن این مهم ، تاکتیک های عاجل تازه ای در دستور کار قرار گرفت. در همین رابطه روزنامه  صهیونیستی «هاآرتص»، پیش از برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در ایران به نقل از گزارش وزارت امور خارجه اسراییل نوشت: «در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، دیپلمات‌ها و نمایندگی‌های اسراییل در سراسر جهان ماموریت یافته‌اند تصویری کدر و سیاه از ایران انتشار دهند.... به طور خلاصه هدف بدنام‌کردن وجهه ایران در سطح بین‌المللی در آستانه انتخابات این کشور است.»

شمشیر از رو بسته شد!

سیاه‌نمایی، القاء ناکارآمدی دولت نهم، بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و قریب الوقوع جلوه دادن بروز بحران شدید در ایران، ایجاد تردید در موفقیت‌های علمی و فن‌آوری نوین با اولویت حوزه‌های هسته‌ای و فضایی، زیر سوال بردن سیاست خارجی دولت نهم به ویژه در موضوع اتمی و القاء چند پارگی میان مسئولان ارشد نظام و استحاله فکری، عقیدتی و فرهنگی مخاطبان ایرانی، از جمله اهداف ضد ایرانی و مکتوبی بود که این رسانه‌ها در کنار رسانه‌های به خدمت گرفته شده داخلی موظف بودند تا به طور موازی و در کنار جریان اپوزیسیون خارج از کشور دنبال کنند.

در 29 ژوئن 2008 میلادی، «سیمور هرش» ، تحلیل گر مشهور سیاسی در نشریه «نیویورکر» با اشاره‌ای قابل تامل به کمک مالی ایالات متحده برای ایجاد یک عملیات پنهانی گسترده علیه ایران و درخواست تخصیص 400 میلیون دلار از سوی رییس جمهوری آمریکا به همین منظور می‌نویسد: «جمع‌آوری اطلاعات در رابطه با پرونده هسته‌ای ایران، تحلیل بردن توانایی‌های هسته‌ای و تلاش برای تضعیف دولت ایران از طریق کار بر روی گروه‌های مخالف و ارایه پول به آن‌ها به منظور تغییر رژیم در ایران از جمله اقدامات تصویب شده در دولت بوش بود.»

بدین ترتیب وزارت خارجه کشورهای آمریکا، هلند و رژیم صهیونیستی، شورای روابط خارجی ایالات متحده، کنگره آمریکا، بنیاد سوروس و موسسه خانه آزادی، مسئول مدیریت تخصیص این بودجه به موسسات هدف شناسایی شدند. تعدادی از این موسسات هدف که با جذب این بودجه، وظیفه شناسایی و پشتیبانی مالی از دانشجویان، روزنامه‌نگاران و راه اندازی و توسعه رسانه‌های مکتوب و دیجیتالی و حمایت از وبلاگ‌نویسان مخالف نظام جمهوری اسلامی و فعالان بالقوه سیاسی در ایران را عهده دار شدند، عبارت بودند از:

موسسه هلندی «هیفوس» (Hivos) و سایت «روزآنلاین» ؛ موسسه هلندی «پرس نو»(Press Now) تحت عنوان کمک به سایت و رادیو اینترنتی «زمانه» ؛ موسسه آمریکایی «خانه آزادی» (Freedom House) تحت عنوان کمک به سایت و پروژه "گذار" ؛ موسسه انگلیسی «بی.بی.سی ورد سرویس تراست»BBC World) Service Trust)  تحت عنوان کمک به سایت «زیگزاگ» ؛ بنیاد «دخترک» در قالب کمک به سایت «شهرزاد نیوز» ؛ موسسات و سایت‌های «راهی» ؛ «کنشگران داوطلب» و «کارورزی سازمان های جامعه مدنی» ؛ «ورد پرس فوتو» (world press photo)، «نیو مدیا» (New Media) و ارتباطات برای توسعه (CFD).

بخش عمده‌ای از این بودجه به منظور «جنگ رسانه‌ای در درون نظام» به صورت محرمانه در اختیار گروههای اصلاح‌طلب ایرانی داخل کشور قرار گرفت تا در رقابت‌های انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری(22 خرداد 1388) و از طریق مدیریت و تقسیم این بودجه بین برخی رسانه‌ها و روزنامه‌های مخالف با دولت نهم قرار گیرد.

بدین ترتیب علاوه بر ایجاد برخی نشریات، وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری در فاصله چند ماه پیش از آغاز انتخابات ریاست جمهوری، شناسایی، اجاره و بعضا انتقال تیم رسانه‌ای در تعدادی از روزنامه‌‌های سراسری برای جنگ رسانه‌ای در اولویت دست اندرکاران پروژه قرار گرفت و مقرر گردید تا به مرور زمان برخی روزنامه‌های دیگر نیز به طور غیرمستقیم و از طرق مختلف درگیر این برنامه شوند.

در خارج از کشور نیز جریانی موازی ماموریت یافت با هدایت مستقیم وزارت امور خارجه اسراییل، تلاش‌های گسترده‌ای را برای راه‌اندازی یک جنگ تمام عیار رسانه‌ای علیه ایران با محوریت موضوعی «سیاه‌نمایی از ایران و مخابره تصویری سیاه از ایران به سراسر جهان» آغاز کند.

اما با توجه با نظرخواهی های مکرر برخی اندیشکده های معتبر آمریکایی مانند موسسه "فردای عاری از وحشت" یا موسسه"توسعه انسانی" که نتایج آن پیش از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در نشریاتی همچون واشینگتن پست و گاردین هم درج گردید ، حتی سازمان های اطلاعاتی غرب نیز از پیروزی کاندیدای اصول گرایان اطمینان حاصل کرده بودند.

از همین روی برای مقابله با عواقب آن استراتژی جدیدی را برروی میز قرار دادند که مراحل مستقلی را دربرمی گرفت ، از جمله:.

"تشکیک در سلامت انتخابات و القاء تقلب در آن "، " اعلام پیروزی در انتخابات قبل از آغاز یا پیش از پایان آن "، "‌زمینه‌سازی برای اعتراض به نتیجه انتخابات، " " بازی با رنگها "‌و... از جمله مراحل اجرائی و عملیاتی نمودن استراتژی فوق بود که در کودتاهای مخملی گرجستان ، پاسخ لازم را داده بود.

پال رابرتس معاون اسبق وزارت خزانه داری آمریکا در مصاحبه اختصاصی با مجله آمریکایی "فارین پالیسی " گفت: ... همه آشوب های ایجاد شده در ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری، توطئه آمریکا برای بی اعتبار و منزوی کردن ایران بود تا این کشور را به زانو درآورد.  چرا که به عنوان مثال "کنت تیمرمن " که یک نومحافظه کار است و ریاست بنیاد ملی برای دمکراسی(NED) را برعهده دارد ، روز 11 ژوئن یعنی پیش از برگزاری انتخابات در ایران نوشت : "صحبت از یک انقلاب سبز در ایران است."

اگرچه انقلاب سبز مورد نظر آقای تیمرمن تقریبا یک سال پیش از این زمینه سازی شده بود. از همان زمانی که در تابستان سال 1387 اعلام شد ،  همین بنیاد ملی برای دمکراسی(NED) برای تعدادی از روزنامه نگاران و خبرنگاران ایرانی  دوره آموزشى برگزار می نماید . در واقع بنیاد ملی برای دمکراسی  NED طرح پروژه هاى براندازى مخملین را با همکارى برخى کشورهاى اتحادیه اروپا از 10 سپتامبر سال 2008 در جمهورى مولداوى با برگزارى کلاس هاى خبرنگارى و روزنامه نگارى به مرحله اجرا درآورد. اهداف این کلاس ها آشنایى با دموکراسى و روزنامه نگارى به شیوه آمریکایى عنوان شده بود و به نوشته سایت رسمى این سازمان 150 نفر از کشورهاى مختلف دنیا براى حضور در این کلاس ها ثبت نام کردند که 22 نفر از این تعداد، روزنامه نگاران ایرانى بودند.

پال رابرتس ادامه می دهد:"...به عبارت دیگر قبل از رأی گیری چیزی آماده شده بود که باعث می شود به خودجوش بودن اعتراضات شک کنیم. چون تیمرمن در ادامه نوشته بود: NED در طول دهه گذشته میلیون ها دلار را صرف گسترش انقلاب "رنگی " در کشورهایی همچون اوکراین و صربستان کرده و تکنیک های ارتباطی و سازمانی مدرن را به کارگران آموزش داده است. بخشی از این پول به دست حامیان موسوی ، رسیده است البته از طریق ارتباط با  سازمان های غیردولتی در خارج از ایران که NED بودجه آنها را تامین می کند...."

این ادعا را سخنان «لرد بالتیمور» تحلیل‌گر ارشد غربی در پایگاه خبری «خانه شفاف‌سازی اطلاعات» پیرامون نحوه تامین مالی ایجاد اغتشاش و انقلاب رنگی در ایران نیز تایید کرد.

در واقع زمینه های کودتای مخملی در ایران از سالها پیش توسط موسسات و سازمان های وابسته به کانون های صهیونیستی طراحی وبه مرحله اجرا درآمده بود."سباستین ابت"و"کاترینا کراتوراک"، نویسندگان وخبرنگاران"آسوشیتدپرس" در ابتدای گزارشی که در این خبرگزاری منتشر شد با اذغان به این واقعیت و همچنین دخالت مستقیم آمریکا در آموزش برخی فعالین سیاسی ایرانی جهت سازماندهی برای  کودتای مخملی علیه نظام جمهوری اسلامی ، اظهار داشتند: " پیتر آکرمن بنیانگذار " مرکز بین‌المللی مبارزات بدون خشونت " در واشنگتن کسی است که سال 2005، دو کارگاه فوق محرمانه را با همین کاربرد در دبی برای فعالین ایرانی برگزار کرد ... "

اما هدایت معترضان به انتخابات ایران از سوی منابع خارجی به حدی واضح و آشکار بود که " پاپوویک"، از رهبران انقلاب مخملی صربستان و از همکاران جین شارپ و رابرت هلوی در انستیتو آلبرت اینشتین (که هدایت برخی کودتاهای مخملی را برعهده داشت) با راهنمایی گروه‌های معترض در سایت تویتر ، از آنها می‌خواست تا چراغ‌های اتومبیل‌های خود را روشن کرده و در حالی که قرآن بدست دارند در برابر نیروهای امنیتی بایستند. وی همچنین از برخی روش‌های دیگر این معترضان نیز تمجید کرد و تاکید نمود که استفاده از پوشش سبز به عنوان رنگ نمادین اسلام و فریاد زدن شعارهای انقلاب اسلامی سال 79 ایران، روش‌های مناسبی هستند.

" جیمز کاربت "، صاحب‌نظر مسایل سیاسی در یادداشتی که در پایگاه خبری " ویلی‌لومن "، منتشر شد با رمزگشایی اقدامات سازمان‌یافته اینترنتی برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی و با اشاره به نقش رژیم صهیونیستی در این وقایع سازمان‌یافته ر نوشت: "...نشریه صهیونیستی " جروزالم‌پست " نیز تنها ساعتی پس از آغاز پدیده تویتری ایرانیان،‌ اقدام به انتشار مقاله‌ای در این رابطه کرد که نقش موساد در این قضیه را قطعی‌تر می‌کند..."

این تحلیل گر مسایل سیاسی تمامی اقدامات اخیر در حمایت از اغتشاش‌گران ایران را برنامه‌ریزی شده و در راستای برنامه جدیدی با نام " بی‌ثبات‌سازی 2 " دانست و اظهار داشت: "...بی‌ثبات‌سازی2، آخرین نسخه از برنامه قدرت‌های غربی است که برای چند دهه و با هدف سرنگونی دولت‌های خارجی منتخب مردم ، اجرا می‌شود؛ دولت‌هایی که در برابر هوس‌رانی دولت‌های غربی و شرکت‌های چند ملیتی تسلیم نشده‌اند..."

جیمز کاربت با بیان رویکرد غرب در استفاده از برخی گروه‌های مدعی دموکراسی برای رسیدن به اهداف خود، نوشت: "...برنامه بی‌ثبات‌سازی 1 با مشارکت گروه‌های به اصطلاح مردم‌نهادی که هدف خود را ارتقای سطح دموکراسی اعلام می‌کردند و نام‌هایی از قبیل " بنیاد جامعه باز "، " خانه آزادی " و " بنیاد ملی برای دموکراسی "، داشتند، انجام شد. بطوریکه غرب اقدام به تامین مالی، آموزش، پشتیبانی و تجهیز و تحریک جنبش‌های مخالف در کشورهای هدف ‌می‌کرد که اغلب این موارد نیز در زمان انتخابات و با ایجاد یک نماد رنگی، صورت می‌گرفت..."

دکتر الکساندر کنیازوف – فعال سیاسی در این باره اظهار می دارد:

"...بین حوادثی که در کشورهای قرقیزستان ، اوکراین ، گرجستان و صربستان اتفاق افتاده و از آنها به عنوان انقلابات مخملی یاد می شود، وجه شباهت زیادی وجود دارد. حتی اتفاقاتی که پس از انتخابات بین دولت و مخالفان در اوکراین و قرقیزستان روی داد، خیلی به هم شبیه هستند. البته هر کشور نسبت به حوادث خود، ویژگی های خاص خودش را دارد. اما وجه مشترک بین آنها، حمایت مالی بنیادهای غربی از آنهاست. سازمان هایی که این انقلابات را تامین مالی می کنند، در حوادث مختلف بسیار فعال بوده اند و در بیشتر اوقات این سازمان های به مفهوم شخصیت کلیدی انقلاب مخملی هستند..."

جیمز کاربت با اشاره به موج انقلاب‌های رنگی مورد حمایت غرب در دهه اخیر نوشت: "...غرب با استفاده از " انقلاب‌های رنگی " موفق به بی‌ثبات‌سازی دولت‌های اوکراین ، گرجستان، قرقیزستان و برخی کشورهای دیگر شد و نقطه اشتراک این انقلاب‌ها نیز نقش " جورج سوروس "، یک شخصیت میلیاردر بود..."

این تحلیل گر غربی با اشاره به این مطلب که آغاز برنامه‌ بی‌ثبات‌سازی 2 در قضایای اخیر ایران مشهود است ، نوشت: "...اکنون به برنامه بی‌ثبات‌سازی2 رسیده‌ایم که چیز خیلی بیشتری از بی‌ثبات‌سازی 1 ندارد و تنها فرق آن استفاده از سایت‌های اینترنتی "تویتر "، "فیس‌بوک " [Facebook]، "یوتیوب " و دیگر رسانه‌های اجتماعی است که با هدف وسعت دادن به تاثیر اعتراضات داخلی به کار گرفته شده‌اند..."

همچنین اریک والبرگ " (Eric Walberg)، تحلیلگر سایت خبری "ربل " (The rebel) به تحلیل پشت پرده سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در قبال ایران پرداخت و نوشت "...تظاهرات در ایران مبتنی بر الگوهای انقلاب‌های رنگین بود..."

کدام راه به سوی ایران؟!

در ژوئن 2009 ،  مرکز تحقیقات پیشرفته ضد تروریسم در پایگاه اطلاع رسانی خود بخش‌‌ها و ابعادی از پروژه موسوم به "کدام راه به سمت ایران ؟" را منتشر کرد که نشان می‌داد، کودتای مخملی سال 2009 ایران در اندیشکده آمریکایی «بروکینگز» طراحی شده بود.

قابل ذکر اینکه «انستیتو بروکینگز» همان نقشی را در تصمیم‌‌سازی استراتژیک برای حزب دموکرات به ریاست جمهوری اوباما ایفا می‌‌کند، که «انستیتو امریکن اینترپرایز» برای دولت جمهوری خواهان به رهبری «جرج بوش» برعهده داشت. بر اساس اخبار موجود در پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز تحقیقات پیشرفته‌ی ضد تروریسم، مرکز سابان وابسته به اندیشکده‌ آمریکایی «بروکینگز» در گزارش مفصل خود، راهکارهای لازم برای کودتای مخملی در ایران و حمایت از مخالفان نظام را قبل از انتخابات طراحی کرده بود.

این مرکز که توسط میلیاردر صهیونیست به نام «حییم سابان» راه‌‌اندازی شده است، در محوریابی ذیل گزارش 60 صفحه‌‌ای خود، «کار ویژه‌ی» اغتشاش عمومی، و گسترش و سپس استمرار آن تا مرحله‌ فروپاشی را ارائه کرده است.

مرکز سابان در این گزارش، گزینه‌های استراتژی جدید آمریکا در قبال ایران را بررسی و با واکاوی سناریوهای مختلف علیه ایران، در کنار گزینه‌‌های مطرح دیپلماتیک و نظامی، موضوع تغییر حکومت را از طریق کودتای مخملی، با ایجاد اغتشاش و هدایت آن توسط اپوزیسیون، تا مرحله فروپاشی و سپس حمله‌ نظامی و اشغال کشور، در شرایط فعلی مناسب‌‌ترین گزینه تشخیص داده است. این گزارش توسط شش تن از استراتژیست‌های وابسته انستیتو بروکینگز به نام‌های «کنت ام پولاک»، مدیر سابان؛ «مارتین ایندایک»، سفیر اسبق آمریکا در سرزمین‌های اشغالی؛ «دانیل ال بای من »؛ «سوزان مالونی»؛ «مایکل. ای. اُ .هانلون » و «بروس ریدل» تهیه شده است.

فصل ششم این گزارش به عنوان «انقلاب مخملی»، مناسب‌ترین راه برای تغییر حکومت را حمایت گسترده از انقلاب مخملی در ایران دانسته که در ادامه نیز آن را بهترین راه حل مشکلات آمریکا با ایران معرفی کرده که کم‌ترین هزینه را در بر دارد.

نویسندگان این گزارش هدف اصلی گزینه‌ی انقلاب مخملی را براندازی حکومت ایران و ایجاد حکومتی که بیشترین همراهی را با منافع آمریکا داشته باشد، عنوان کرده‌اند و گفته‌اند که تعامل با اپوزیسیون داخلی جمهوری اسلامی، برگ برنده‌ای در دست آمریکاست که از طریق آن به ایران فشار وارد ساخته و رفتار حکومت ایران را تغییر دهد. در ادامه این گزارش چهارچوب زمانی این سناریو شده و آمده است:

«انقلاب مخملی نیازمند وجود رهبران محلی در صحنه است و لذا چارچوب زمانی آن منوط به شرایط حادث شده و پیدایش این رهبران محلی، در آن شرایط خاص است که ممکن است در چند هفته یا چند سال پدید آید.»

 


 
 
ایدئولوژی آمریکایی در "...و اینک آخرالزمان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 سرگذشت هالیوود

 

 

"ایدئولوژی آمریکایی" عنوان قسمت چهارم از مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" است که ساعات 12/45 و 19/45 سه شنبه 23 خرداد از شبکه خبر پخش می شود.

در این قسمت شاهد روایت ادامه سرگذشت هالیوود هستیم. مغولان هالیوود پس از نیویورک برای تاسیس جامعه مورد نظر خویش و به دنبال آن بوجود آوردن استودیوهای  هالیوود ، عازم غرب آمریکا و کالیفرنیا شده و پس از بنای بخش های مختلف کمپانی های خود ، در پای تپه معروف لس آنجلس تابلوی هالیوود را نصب کردند. اما قبل از آن در زیر همان تپه، مکان دیگری بوجود می آید که روی سیاه تابلوی پر زرق و برق و دنیای به ظاهر رویایی هالیوود است که "هالیوود لند" نام می گیرد. مکانی برای بلعیدن دختران و زنان جوان و عاشق بازیگری در منجلاب فساد و فحشاء تا آنان را برای ورود به هرم بردگان ستارگان آماده سازند.

در این باره ، دو فیلم "کوکب آبی" ( جرج مارشال-1946) و "کوکب سیاه" ( برایان دی پالما-2006) ساخته شده که بخش هایی از آنها در همین قسمت از مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان " پخش خواهد شد.

به جز دو فیلم یاد شده، قسمت هایی از فیلم های "اسپارتاکوس"( استنلی کوبریک-1960) ، "شاهین مالت"( جان هیوستون-1941)، "برباد رفته "(ویکتور فلیمینگ -1939) و "لوتر "(اریک تیل-2003) برای ارائه مصادیق مباحث طرح شده ، پخش خواهد شد.

اظهارات سمیر امین ، متفکر معروف مصری / فرانسوی درباره ایدئولوژی آمریکایی از دیگر موضوعاتی است که در این قسمت مورد بازخوانی قرار خواهد گرفت. به جز اظهارات سمیر امین ، نیل گابلر ، پیام فضلی نژاد و سید هاشم میر لوحی نیز از جمله کارشناسانی هستند که به طرح نظرات خود خواهند پرداخت ، ضمن اینکه شاهد بخشی از مصاحبه پخش نشده مرحوم سید ابوالحسن علوی طباطبایی درباره شکل گیری هالیوود نیز هستیم.

مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی ، توسط رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.


 
 
دومی ها ، سومین قسمت مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 چه کسانی کمپانی های هالیوود را تاسیس کردند؟



 

"دومی ها" عنوان سومین قسمت مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" است که در ساعات 12/45 و 19/45 دوشنبه 22 خرداد از شبکه خبر پخش خواهد شد.

در این قسمت به مهاجرت اشراف یهود به قاره آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، تاثیر آنها برجامعه پیورتانیستی قاره نو و تاسیس هالیوود برای در اختیار گرفتن انحصار سینما در کنار انحصارات اقتصادی و سیاسی و تسلیحاتی پرداخته می شود.

به نمایش درآمدن اسناد و مدارک مستند از کتب "دایره المعارف یهود ، "تاریخ تمدن " ویل دورانت و "یک تاریخ مردم یهود" نوشته "اچ اچ بن ساسون" از انتشارات دانشگاه هاروارد در سال 1976 ،  مبنی بر طراحی و تامین هزینه های سفر اکتشافی کریستف کلمب و همراهانش از سوی کانون های پنهان اشراف یهود در اروپا و همچنین اصلیت کلمب که در زمره یهودیان مخفی ( مارانوها ) بود ، برای نخستین بار پروژه تسخیر قاره نو را به عنوان طرحی از یافتن سرزمین موعود و ماموریت آخرالزمانی ایالات متحده آمریکا نمایان خواهد ساخت.

نمایش فیلم ها و تصاویر مستند از نخستین روزهای هالیوود، موقعیت بنیانگذاران آن(که مغول های هالیوود نامیده شدند)، پیش از تاسیس کمپانی های هالیوود و تولد نخستین ژانرهای سینمایی پس از وسترن (که در قسمت پیشین حکایتش گفته شد) یعنی Science Fiction یا همان علمی تخیلی و گنگستری از دیگر بخش های قسمت سوم مجموعه "...واینک آخرالزمان" خواهد بود که کارشناسانی همچون سید هاشم میرلوحی ، ریچارد کازارسکی و جیم هوبرمن با اظهارات خود ، به تحلیل آن خواهند نشست.

همچنین در این قسمت برای مصادیق مباحث مطرح شده ، صحنه هایی از فیلم های "ویلن زن روی بام" (نورمن جویسون- 1972)، "بتمن آغاز می کند"(کریستوفر نولان-2006)، " صورت زخمی " (هاوارد هاکس-1932)، "سزار کوچک "(مروین لروی-1931)، "تسخیر ناپذیران"(برایان دی پالما-1987)، "1492: فتح بهشت" (ریدلی اسکات – 1992) و "پدرخوانده 2" (فرانسیس فورد کاپولا" -1974) به نمایش درخواهد آمد.

مجموعه "...واینک آخرالزمان" در 30 قسمت به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.


 
 
از شنبه 20 خرداد در شبکه خبر تلویزیون
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 

"...و اینک آخرالزمان " و سینمای هالیوود

 

چرا امروز فیلم های آخرالزمانی ، سینمای هالیوود را فراگرفته است؟ اصلا غرب با آخرالزمان چه کار دارد؟ چه روندی در هالیوود طی شده تا امروز همه امکانات این کارخانه به اصطلاح رویا سازی در خدمت آخرالزمان پردازی قرار بگیرد؟ مگر هالیوود امروز با هالیوود دیروز چه تفاوتی دارد؟ اصلا در چه دورانی و توسط چه کسانی در پای تپه های لس آنجلس کالیفرنیا ، آن تابلوی بزرگ هالیوود معنا یافت و چه فراز و نشیب هایی در استودیوهای مختلف آن طی شد تا ژانرهای گوناگون بوجود آمدند ، فیلمسازان برجسته سربرکشیدند ، دوران متفاوت سیاسی و اقتصادی طی شد و هالیوود همچنان ویترین سیاست های روز ایالات متحده آمریکا باقی ماند؟

این پرسش ها و دهها پرسش دیگر ، مسائلی است که سالها مورد سوال دانشجویان و محققان و پژوهشگران سینما و هنر و فیلسمازان و منتقدین و کارشناسان مختلف بوده و در کتاب ها و منابع موجود ، یا به آنها پرداخته نشده یا فقط از دیدگاه خاص و رسمی مورد بررسی قرار گرفته اند.

مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" سعی دارد با تکیه بر اسناد و مدارک مستند تاریخی ( که در طی سالهای مختلف از سوی مراکز پژوهشی و اطلاعاتی و آکادمیک خارجی در آمریکا و اروپا انتشار یافته ) و اظهارات کارشناسان و اساتید برجسته داخلی و خارجی همچون نیل گابلر ، دکتر جک شاهین ، جی هوبرمن ، ریک آلتمن ، هانا راسین ، سمیر امین ، باربارا نیکولاسی و ...علاوه برآنکه به پرسش های فوق جواب گوید ، دغدغه های متعدد دیگری را نیز پاسخ دهد.

مثلا اینکه هویت و ریشه های بنیانگذاران اصلی سینمای هالیوود ( و نه آنان که به طور رسمی در کتاب ها آمده اند) چه بوده و چرا از شغل های تجاری و بازرگانی به سینما روی آورده اند ، درحالی که هیچکدام حتی تخصص هنری هم نداشتند؟ ارتباط استودیوهای هالیوود خصوصا در دوران پس از جنگ دوم جهانی و در طی جنگ سرد با سازمان های اطلاعاتی و سرویس های جاسوسی چه بوده است؟ سینماگران برجسته در حلقات اطلاعاتی امنیتی OSS و CIA چه می کردند؟ چه رابطه ای بین موضوعات مورد علاقه استودیوهای هالیوود و تاریخ غرب از قرون وسطی و عصر روشنگری و نهضت اصطلاح دینی تا به امروز وجود دارد؟ چرا جنگ های صلیبی و اسطوره هایش در تولیدات این استودیوها ، جایگاه ویژه ای دارند؟ چرا سینمای غرب مملو از قهرمانان جعلی و خیالی است؟ و ...

دهها دقیقه از تصاویر و فیلم های مستندی که تاکنون بر صفحه تلویزیون نقش نبسته و اعترافات تکان دهنده برخی سران شبه مذهبی امروز آمریکا همچون هال لیندسی و جری فالول درباره سینما و آخرالزمان ، از دیگر اسنادی است که در مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان " به نمایش درخواهد آمد.

مجموعه مستند "...واینک آخرالزمان" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان در 30 قسمت از شنبه 20 خردادماه ، هرروز ساعات 45/12 و 45/19 از شبکه خبر پخش می شود.

این دهمین همکاری مشترک سعید مستغاثی( به عنوان نویسنده و کارگردان)  و رضا جعفریان( تهیه کننده) در ساخت سریال های مستند تلویزیونی است.


 
 
در حاشیه اهدای جایزه 60 هزار یورویی به اصغر فرهادی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 

امان از وقتی که آن روی روشنفکر بالا بیاید!

 

 

 

اعطای جایزه اتحادیه اروپا به فیلم ساخته نشده اصغر فرهادی در حاشیه جشنواره کن امسال ، از آن اتفاقات جالبی بود که نه تنها در تارخ سینما ، بی سابقه است ، بلکه یک بار دیگر نشان می دهد که وقتی پای دشمن و دشمنی دیرین به میان بیاد ، دیگر همه شعر و شعارها و اعتبار علمی و هنری و سیاسی و فرهنگی و ...بی رنگ می شوند.

وقتی قرار بشود که تمام عیار با کشور و ملتی که همه منافع نامشروعشان را در دنیا به خطر انداخته مواجه بشوند ، دیگر در نظرشان اسناد و مدارک و اعتبار بین المللی به پشیزی هم نمی ارزد. در این جاست که موسسات ظاهرا معتبری همچون  نشنال جیوگرافیک و مراکز عظیم اینترنتی مانند گوگل در روز روشن مثل ... دروغ می گویند و بی تعارف همه تحقیقات و پژوهش های آکادمیک را نادیده گرفته و شواهد مستند تاریخی خود را زیر پا له می کنند تا بگویند نخیر این خلیج فارسی که جمهوری اسلامی می گوید ، خلیج فارس نیست!

وقتی قرار باشد با مردمی که در یک کلام می گویند دیگر نمی خواهند تحت امر و فرمان (به قول ویلفرید اسکاونت بلونت انگلیسی ) یک مشت اشرار بین المللی زندگی کنند ، آن وقت دیگر بازی جوانمردانه و حقوق بشر و دمکراسی فقط حرف مزخرفی بیش نیست ، آن وقت دیگر کاربرد مثلا بمب فسفری توسط اسراییل در جنگ 22 روزه غزه یک اقدام دمکراتیک محسوب می شود !! آن وقت حتی اگر آمریکا و اعوان و انصارش هزاران تن بمب اتمی هم داشته باشند و سابقه کاربرد آنها را نیز علیه ملت ها در کارنامه سیاهشان ثبت کرده باشند ، بازهم آن مردم استقلال طلب، حق دستیابی حتی 4 درصدی هم به موارد هسته ای را هم ندارند!! آن وقت اگر تمام کشورهای دست نشانده و دیکتاتورهای قرون وسطایی منطقه حتی حق داشتن شناسنامه را هم برای جمعیت زنانشان قائل نباشند ، بازهم علیه آن کشور مستقل  ادعای حقوق بشری می شود!!! آن وقت دیگر مهم نیست که مثلا این آمریکا بوده که در 30 سال اخیر ( بنا به مکتوبات خود غربی ها ) 16 کشور را مورد تهاجم نظامی قرار داده است و همواره از سلاح تحریم و ترور و خرابکاری علیه دیگر مردم جهان استفاده کرده ، چون قرار است که ایران اسلامی به عنوان تهدید گر جهانی معرفی گردد!!!

همین اتحادیه اروپایی که اینک جایزه به فیلم نساخته و ندیده فرهادی می دهد ، مگر همان نیست که مخوف ترین سازمان تروریستی جهان یعنی سازمان مجاهدین خلق را فقط به دلیل دشمنی با ایران و ملت ایران ، از لیست تروریست ها در آورد؟ سازمانی که خود براساس دهها اعلامیه و بیانیه و سخنرانی مسئولینش ، بیش از 120 هزار نفر از شهروندان ایرانی را به شهادت رسانده است. ( البته براساس آمارهای معتبر و از جمله کانون هابیلیان 17 هزار و 160 نفر از شهروندان ایرانی ، قربانی تروریسم مجاهدین خلق بوده اند ). یعنی خود این سازمان به تروریست بودنش، معترف است، و از این گذشته خود سازمان های حقوق بشری غربی و حتی نهادهای رسمی نظامی و امنیتی غرب ، بارها و بارها به همدست بودن سازمان مجاهدین خلق با صدام در قتل عام و زنده به گور کردن کردها و شیعیان عراق قبل از حمله نیروهای ناتو به این کشور اذعان داشته اند. و حتی این سازمان را شریک جنایات جنگی صدام داستند. حال چگونه است که همین اتحادیه اروپا، آن را از لیست تروریست ها خارج می سازد؟!!

مگر همین اتحادیه اروپا نبود که در طول دوران دفاع مقدس با انواع و اقسام سلاح های مخرب هوایی و زمین و شیمیایی و میکربی به صدام کمک کرد تا این آب و خاک را زیر چکمه های مزدورانش پایمال سازد و هنوز قربانیان آن جنایات در گوشه و کنار همین مملکت چون شمع آب می شوند و گاه گاهی هم اخبار شهادت مظلومانه شان را می شنویم؟

مگر همین اتحادیه اروپا نبود که در مقابل مواضع ضد صهیونیستی و برعلیه نژادپرستی ایران در کنفرانس دوربان ایستاد و آن اجلاس را ترک کرد ؟ مگر همین اتحادیه نیست که حتی بیش از آمریکا گوش به فرمان سران رژیم صهیونیستی هر اقدامی را برای پوشاندن و توجیه جنایات و خباثت های آن رژیم انجام داده است؟

مگر همین اتحادیه اروپا نبوده و نیست که در دهها بیانیه و اعلامیه پیشرفت های علمی و تکنولوژیک کشور ما را محکوم  کرده و با صرف میلیاردها دلار ، تحریم های مختلف اقتصادی و سیاسی غیرانسانی را علیه ملت ایران اعمال نموده است تا این ملت را وادار به تسلیم درمقابل صهیونیست ها گرداند؟

مگر سرکردگان و نمایندگان همین اتحادیه اروپا نیستند که به عنوان پیش قراولان دشمنان این ملت در آن سوی میز به اصطلاح مذاکره و در واقع جبهه جنگ امروز ، مترصد تحقیر و توبیخ تاریخی مردم ایران نشسته و با ترفندهای مختلف مرحله به مرحله و کشور به کشور می روند تا بلکه بتوانند ، پشت این مملکت را دوباره به خاک برسانند؟ آیا درباره بسته های به اصطلاح پیشنهادی و تکدی گرایانه آنها شنیده و خوانده اید که چگونه ملت بزرگ ایران را در حد کودکی تحقیر کرده اند؟

حالا همین اتحادیه اروپا که حداقل در دو سه سال اخیر ، ثابت کرده که در دشمنی با این مردم و این سرزمین از هیچ رذالت و خباثتی رویگردان نیست ، برای یک اثر ساخته نشده از اصغر فرهادی جایزه ای 60 هزار یورویی می دهد که وی بتواند فیلم آینده اش را بسازد!!! ( که چه فیلمی بسازد؟ آیا این فیلم در جهت خواسته ها و اهداف و استقلال طلبی و آزادی خواهی ملت ایران است که قبلا اتحادیه اروپا با تحریم هایش ، همه حقوقش را به دلیل همین آرمان ها نادیده گرفته است یا در راستای منویات اتحادیه اروپا ؟)

یعنی در این جنگ پیچیده ای که امروز بین ملت ایران ودشمنانش در جریان است و در این میان اتحادیه اروپا در صف مقدم این دشمنان ، سرزمین ایران را آماج حملات سیاسی و اقتصادی اش قرار داده ، به عنوان دستخوش جایزه ای هم به یک فیلمساز به اصطلاح ایرانی می دهد! چرا؟ فرض کنید در میانه جنگ ایران و عراق ، این جایزه را صدام به یک ایرانی می داد! آن وقت چه اتفاقی می افتاد؟ و مگر نداد ؟ مگر صدام در همان میانه جنگ علیه مردم ایران ، به منافقین پناهندگی نداد و به آنها شهرک و سلاح و پول اعطاء نکرد؟ و مگر ملت ایران به خاطر این عمل شنیع ( علاوه بر سایر خباثت های منافقین ) ، آن جماعت منافق را در زمره سیاه دل ترین دشمنان خود قرار نداد؟

اکنون هم در میانه جنگی رسمی و اعلام شده  که در جبهه های مختلف بین همین ملت و این بار با اربابان صدام در جریان است ، همان اربابان صدام ( که حضورشان در جنگ تحمیلی و در جبهه صدام امروز حتی در نوشته ها و مکتوبات محققین و پژوهشگران غربی نیز مندرج است ) به یک ایرانی دیگر جایزه می دهند و به طور رسمی وی را برای اقدامات بعدی اش حمایت مالی می کنند. همان اربابانی که به صدام سوپر اتاندارد و اگزوسه و سلاح شیمیایی و بمب میکروبی و خوشه ای دادند تا برعلیه مردم و سرزمین ایران به کار بگیرد.

و جماعت شبه روشنفکر ما هم جوگیرانه برای این جایزه دست می زنند که چه اتفاق باشکوهی ! اتحادیه اروپای باشکوه حتی برای فیلم ساخته نشده فرهادی باشکوه ، جایزه می دهد!!! عملی که برای بزرگترین فیلمسازان تاریخ سینما همچون آلفرد هیچکاک و هاوارد هاکس و استانلی کوبریک هم اتفاق نیفتاد! ( البته این فیلمسازان برای هیچ یک از فیلم هایشان ، شخصا جایزه ای دریافت نکردند!!)

توجه بفرمایید ! اتحادیه اروپا که اینک ملت ایران را تحریم اقتصادی کرده ، رابطه با شرکت های مختلفش را ممنوع کرده و مانع هرگونه معامله اقتصادی کشورهای اروپایی عضو با ایران می شود و حتی حساب های بانکی اش را بسته ، تا این ملت را در تنگنای مالی و پولی به انزوا بکشاند ،  به اصغر فرهادی پول می دهد تا فیلم آینده اش را بسازد!! و جماعت شبه روشنفکر دست می زند و هورا می کشد!!!

این همان جماعتی است که هنوز خودفروختگان پیشانی سفیدی مانند میرزا ملکم خان(که فراموشخانه فراماسونری اش اولین پایگاه این سازمان مخوف صهوینی در ایران بود و برای بستن قراردادهای خفت بار انگلیسی ، رشوه های حقیرانه می گرفت) و حسن تقی زاده ( که می گفت باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم ) و میرزا حسین خان سپهسالار (که همه منابع زیر زمینی و رو زمینی این سرزمین را طی قرارداد ننگین رویتر به انگلیس واگذار کرد ) را پدران معنوی خود می داند !!

این همان جماعتی است که در هیچ یک از بزنگاههای تاریخ این ملت لااقل در 200 سال اخیر حضور نداشته و اگر با دشمنان این سرزمین نساخته ، در گوشه ای عزلت گزیده است! این همان جماعتی است که به خشن ترین دیکتاتوری ها تن در داد و از وحشی ترین استبدادها حمایت کرد فقط برای اینکه اسلام را در زندگی اش برنمی تابید.

و عجبا که چنین اتفاقی امروز در مصر هم در شرف وقوع است. روشنفکرانی که ظاهرا با مبارک مخالف و مدعی دفاع از  آزادی بودند ، وقتی دیدند تنها مخالف جدی رژِیم های وابسته ای مانند مبارک، اسلام گرایان هستند و آنها جانشین احتمالی رژیم حسنی مبارک خواهند بود علنا اعلام کردند که با شورای نظامی مصر ( یعنی بقایای رژیم مبارک ) کنار می آیند تا نکند روزی اسلام گرایان روی کار بیایند و امروز هم در مقابل پیروزی کاندیدای اسلام گرا در انتخابات ریاست جمهوری مصر ، به اغتشاش دست زده و کاندیدایی را می طلبند که از اعوان و انصار حسنی مبارک بوده است!!!

این همان وقتی است که می گویند آن روی روشنفکران بالا آمده است و اسرار هویدا می شود و همه ادعاهای ریز و درشت آزادی و استقلال و وطن پرستی و میهن دوستی و ...رنگ می بازد.

همان ادعاهایی که پیش از این ها در ایران پنبه اش زده شده است:

در روی کارآوردن رضاخان و کودتای 28 مرداد و سکوت در مقابل حادثه و قتل عام 15 خرداد 1342 و لایحه کاپیتولاسیون در سال 1343 و همچنین یقه دراندن برای سلطنت کردن شاه به جای سقوطش و مخالف خوانی در تمام طول دوران دفاع مقدس ملت مسلمان ایران و سیاه نمایی در مقابل همه پیشرفت های جوانان این سرزمین که جهانیان را به شگفت آورده و همراهی با فتنه صهیونیستی سال 88 و همه جبهه خبیثی که از سران رژیم صهیونیستی و حاکمان آمریکا گرفته تا تروریست های منافق و اعضای فرقه ضاله بهاییت و ساواکی ها و طاغوتی ها و سرمایه داران و ...پشت آن قرار گرفته بودند و ...و امروز که برای صله  دشمنان تاریخی این ملت ، کف می زنند و سوت می کشند.

 


 
 
به بهانه سالروز شهادت حضرت امام علی النقی (ع)
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 

هادی امت به سوی منجی آخرالزمان

 

 

امسال آستانه سالروز شهادت یکی از مظلومترین امامان شیعه یعنی حضرت امام هادی (ع) از حال و هوای دیگری برخوردار است. امامی که در سخترین شرایط دیکتاتوری و استبداد خشن عباسی زندگی می کردند و در آن شرایط وظایف خطیری بردوش داشتند.

نگاهی به تاریخ نشان می دهد که هر چقدر نسل ائمه هدی (ع) به زمان ظهور حضرت مهدی(عج) نزدیک تر می شد، خلفای جور و عاملان سلطه گر دوران ، بر امامان معصوم (ع) و یارانشان ، سخت تر می گرفتند. چنانچه حضرت امام حسن عسکری (ع) در پادگانی نظامی و تحت مراقبت دائم زندگی می کردند( و از همین روی لقب عسکری داشتند) تا تولد فرزند ایشان (که بنا برپیش بینی های مختلف، منجی عالم بشریت و برهم زننده بساط ظالمان اعلام شده بود ) تحت نظر باشد تا در هنگام تولد، منجی را از بین ببرند. به دلیل همین شرایط خفقان بار(که هر گونه ظن و شائبه یار امام شیعه بودن، دودمان هر کس را برباد می داد) کمتر کسی جرات ثبت و ضبط سیره و زندگی و احادیث این ائمه بزرگوار را داشت. از همین رو  مکتوبات و نوشته های تاریخی درباره امامان نهم و دهم و یازدهم یعنی حضرت امام محمد تقی (ع) ، حضرت امام علی النقی (ع) و حضرت امام حسن عسکری (ع)  کمتر از سایر ائمه هدی (ع) است و از همین رو این معصومین ، مظلومتر از پدران و اجداد خود بودند.

اما حضرت امام هادی (ع) در موقعیت بسیار خاص و خطیرتری ، پرچم امامت و ولایت را برعهده داشتند. شرایطی که جامعه و امت شیعه پس از حدود 260 سال ارتباط مستقیم با اهل بیت (ع) بایستی برای شرایط غیبت ، رابطه غیر مستیقیم با امام معصوم و انتظار آماده می شدند.

ایشان برای اینکه ارتباط شیعیان با امام در مرحله اول غیبت تحقق یابد ، اقدام به ارتباط دادن شیعیان با بعضی از وکیلان خود به صورت خاص نمودند و این عمل را حلقه اتصال و وسیله جلب اعتماد شیعیان با وکیلانی قرار دادند که ماموریت وکالت حضرت امام هادی (ع) و سپس وکالت امام حسن عسکری (ع) و پس از آن وکالت حضرت مهدی (ع) را برعهده داشتند و به این ترتیب امام هادی (ع) زمینه سفارت اولین سفیران حضرت مهدی (ع) را بدون هیچگونه جلب توجهی آماده می ساختند.

حضرت امام علی النقی (ع) برای دوران غیبت حضرت مهدی صاحب الزمان ( عج ) بایستی شیعیان را جهت درک هرچه بهتر مقوله ولایت و جانشینی علماء در مقام نایب امام مهیا می ساختند. از همین رو ، حضرت به استوار ساختن و تکمیل ساختار شخصیتی پیروان و گروه صالح شیعیان توجه بسیار مبذول می کردند، زیرا این گروه وظیفه ای خطیر داشتند و می بایست با میراث علمی و روایاتی که در اختیارشان بود ، امور دین و دنیای جامعه را اداره و عرصه های گوناگون جامعه را ایمن می کردند، از جمله ایمن سازی عقیدتی، علمی، تربیتی، امنیتی و اقتصادی.(از درون همین گروه نخبه می بایست ، جانشین امام غائب یا همان متصدی امر ولایت در مقام نایب امام عصر قرار می گرفت.)

از جمله میراث معنوی و گرانبهای حضرت امام هادی (ع) برای آماده سازی جامعه شیعه ( که برای هر زمانی کارآیی دارد ) دعاها و زیاراتی است که شیعیان را به خواندن آنها آموزش و تشویق کردند. زیاراتی که سرشار از معرفت الهی و در عین حال در آن شرایط حفقان بار و استبدادی و در همین وضعیت استبداد مدرن امروز جهان سرمایه داری ، تثبیت گر معنوی مقوله ولایت در قلوب امت اسلام  بوده و هست. زیاراتی مانند "جامعه کبیره" و "زیارت امیرالمومنین (ع)" و همچنین زیارت روز غدیر که بیش از هر موضوعی یادآور ولایت حضرت علی (ع) و جانشینان ایشان است.

شاید از همین روست که این روزها ، ساحت مقدس حضرت امام علی النقی (ع) از سوی همان جماعتی مورد هجمه قرار گرفته که  اسلاف تاریخ شان در زمان حیات آن امام همام  ، با حصر و محدودیت و سپس شهادت ایشان، به خیال خویش در صدد تحقق اهداف شیطانی خود بودند. امروز نیز شیعیان راستین حضرت امام هادی (ع) از سوی سلطه گران جهانی و دیکتاتورها و عباسیان زمان ، تحت فشارهای شدید سیاسی و فرهنگی و اقتصادی قرار دارند تا دست از شیعه علی بودن بکشند.

اگرچه توهین به امام مظلوم ما از حلقوم خرده شیطانکی ناچیز و بی قدر بیرون آمده که خود شیاطین کوچک و بزرگ هم بیش از یک نوکر بی جیره و مواجب مفلوک و حقیر در او نمی نگرند اما ماجرای این هجوم تازه ، پروژه ای دیگر است که مدتی پیش از بیرون آمدن آن صوت کریه ، کلید خورد و در برخی وب سایت ها و به اصطلاح رسانه های دست آموز ، انعکاس یافته بود. پروژه ای برای تهاجم مشترک دیگری علیه امامت و ولایت که امروزه بیش از همیشه برای تقویت مقاومت جهان اسلام در مقابل تمامی جبهه شرک و کفر ، در خط مقدم قرار گرفته است. قطعا به همین دلیل است که امروز تئوریسین ها و نظریه پردازان و تینک تانک های غرب  ، ببیش از هر مقوله ای ، مسئله "ولایت فقیه " را نشانه رفته اند. ( امثال فوکویاما و ریچارد هاس و جرج سوروس و موسسات بروکینگز و آمریکن اینترپرایز و ...همواره در صدر راهکارهای خود به تضعیف و محو ولایت فقیه اشاره دارند)

اما این خیمه شب بازی دمکراسی متعفن غربی هم دیگر به قول مرحوم علی حاتمی ، ریشش درآمده. یک تعفن دمکراتیک که از یک سو اگر مثلا 6میلیون یهودی قربانی هلوکاست ادعایی را 5 میلیون بدانیم ، آن وقت احساسات دیگر یهودیان را جریحه دار کرده ایم !! و بایستی متقبل جریمه و زندان شویم ولی به راحتی می توان به تمامی مقدسات اسلام توهین کرد و اگرچه احساسات 1/5 میلیارد مسلمان جریحه می شود اما اشکال ندارد که این از تبعات آزادی و دمکراسی است!!!

دمکراسی متقلبانه ای که حتی جیمی کارتر بانی پیمان صهیونیستی کمپ دیوید را فقط به خاطر آنکه در کتابش ، رژیم اسراییل را یک پدیده نژادپرست و مساوی آپارتاید معرفی کرده بود، دمار از روزگارش درآورد ولی با بی شرمی نه تنها وهن ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص) بلکه حتی ابراز شنیع ترین توهین ها را به حضرت مسیح (ع) و حضرت مریم عین آزادی می داند و امان از آن وقت که احساسات یک یهودی جریحه دار گردد!!

به قول یک وبلاگ نویس در آمریکا : "... در این مملکت هر چه می خواهید به خدا هتاکی کنید ، به عیسی مسیح فحش دهید ، همه کس و کار جرج بوش و اوباما را یکی کنید ، اما نکند به یک یهودی بگویید که بالای چشمت ابروست ، آنوقت دمار از روزگارتان درمی آوردند!!!"

جالب آنکه به نوشته یکی از اعضای ایرانی پارلمان هلند ، چند سال پیش ، فردای همان روزی که گروهی با برافراشتن تابلوهایی در آمستردام به اسلام و مسلمانان توهین کردند، عده ای همان تابلوها را مجددا در خیابان برپا داشتند و فقط جای کلمات اسلام و مسلمانان را با یهودیت و یهودیان عوض کردند ، هنوز زمانی نگذشته بود که پلیس هلند همه تظاهر کنندگان را به جرم توهین به یک دین الهی ، بازداشت کرد!!!!

همین سال گذشته در جشنواره فیلم کن ، یک فیلمساز محبوب و مورد اعتمادشان (لارس فن تریر) را فقط به خاطر آنکه ، شوخی کوچکی با اسراییل کرد ، با لگد از جشنواره بیرون انداختند. در حالی که او به هیچ یک از مقدسات ملی و مذهبی فرانسه توهین نکرده بود ، بلکه فقط با لفظ مطایبه آمیزی با اسراییل شوخی کرده بود!! او را حتی تا پایان جشنواره هم تحمل نکردند!!! (مقایسه کنید با همین جشنواره فیلم فجر خودمان که فیلمساز به محکمات دین توهین کرده و ارزش های ملی و مذهبی را تحقیر  می کند ، آنگاه تازه به وی جایزه هم می دهند و برایش فرش قرمز هم پهن می کنند!!!)

بنابراین توهین به اسلام و معصومین و اهل بیت (ع) و همین هتاکی اخیر رسانه های صهیونی و سگان زنجیری آنها را نمی توان یک اقدام خلق الساعه و باری به هر جهت تلقی کرد، بلکه ادامه همان پروژه ای است که بیش از 1400 سال است برای نابودی تنها دین و آیین عدالت طلب و ظلم ستیز جریان دارد و اگر دورانی در قالب جنگ رودرو و به شهادت رساندن  ائمه (ع) و پس از آن به شیوه سر بریدن و زبان از حلق بیرون کشیدن و به دار آویختن و در قرون بعد  در فرم ترور و بمب گذاری و قتل و غارت رخ نمود،  امروز در شکل و شمایل رسانه ای صورت بندی می شود. جنگ همان جنگ است و صحنه همان صحنه عاشورا و کربلاست و هر زمان به صورتی و هر دوران به شکلی ظاهر می شود.

امروز عجالتا ظاهر لیبرالی و به اصطلاح دمکراتیک دارد وگرنه ماهیت همان ماهیت اموی و عباسی و صلیبی و فاشیستی است. حرف همان است و دشمنی همان ، فقط نحوه بیان و عمل تغییر کرده است. وگرنه بحث یک آواز و ترانه و به قولی وزوزی و عرعری نیست بلکه وقتی همه این شیوه ها را در کنار هم پازل کنیم ، یعنی دشمنی های بی وقفه این 33 سال و تحریم ها و ترورهای آشکار و پنهان و راهزنی سایبری و دزدی تاریخی و ...و هر خباثت و رذالتی که تنها از شیطان و اذنابش بر می آید ، آنگاه می توان دریافت ، مسئله بسیار فراتر از این حرف هاست. حالا دیگر خودشان نیز با بلاهت تمام می گویند و متاسفانه برخی ابله تر از آنها نمی فهمند! خودشان هم به صراحت می گویند که نخیر ، مسئله ما اصلا قضیه هسته ای و حقوق بشر و حتی نظام جمهوری اسلامی نیست. مسئله ما پیامبر اعظم اسلام (ص) است و ولایت امیرالمومنین علی (ع) و اهل بیت (ع) و عاشورا و ...آنگاه که سرمشق و الگوی مردم قرار گیرند و ملت های مسلمان بخواهند به تاسی از آنان همه منافع شیطانی ما را تهدید کنند و از همین رو دیگر باید بدون پرده پوشی ، هسته مرکزی یعنی اسلام و ساحت مقدس پیامبر خاتم و ائمه هدی (ع) را هدف قرار داد. خصوصا ائمه ای که به امام عصرحضرت حجت (ع) نزدیکتر بوده اند( چنانچه حتی مرقد متبرکشان نیز چند سال پیش از حقد و کینه 1400 ساله این جماعت پست در امان نماند ).  

آنها با همه توان و قوای خود اعلام کرده اند که دوره ، دوره آخرالزمان است و عجالتا آن منجی بی بدیل است که به کابوس خواب و بیداری این جماعت خبیث بدل گشته و از همین روست که برای یافتنش (به خیال باطل خود) بازجوی حرفه ای و ماموران زبده اعزام می کنند و بودجه های میلیاردی اختصاص می دهند و کمیسیون های سری برپا می دارند و ... و غافل از آنکه او می آید و گریزی از آمدنش نیست ، همچنانکه گریزی از نابودی محتوم این مشرکین مدرن سرمایه سالار نژادپرست امپریالیست نیست.

امشب لیله الرغائب یعنی شب آرزوهاست. اولین شب جمعه از ماه پربرکت رجب. بیاییم آرزو کنیم که خداوند تبارک و تعالی به لطف و کرم خویش ، آن ظهور و گشایش مبارک را نزدیکتر بفرماید تا تمامی این سیه روزی ها و سیه کاری ها پایان پذیرد. انشاالله