مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم "بازی های ددمنشانه "
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱
 

The Hunger Games

 

 

 میدان گلادیاتورها پس از آخرالزمان

 

در سال 2007 اسکات وایپر در فیلم تکان دهنده "محکوم"، به نبرد تا سر حد مرگ گروهی از محکومین در جزیره ای پرداخت که هرکس برای برنده شدن در این بازی می بایست ، سایر شرکت کنندگان در آن را می کشت. نوعی از بازی شبیه به جنگ گلادیاتورها در روم باستان که در مقابل دیدگان فرماندهان و سران امپراتوری روم، برده ها را تا سر حد مرگ به جان هم می انداختند که مایه سرگرمی و انبساط خاطر رومیان را فراهم آورند. اما در فیلم "محکوم "، این بازی گلادیاتوری قرون گذشته در شکل و شمایل جدید و به سبک و سیاق قرن بیست و یکم بازسازی شده و توسط رومیان هزاره سوم که از قضا مدعی آزاد اندیشی و دمکراسی هم هستند، برگزار می گردید.

این بار کاربران اینترنت در سراسر  دنیا  همچون  تماشاچیان  نبردهای وحشیانه و غیر انسانی گلادیاتورهای روم باستان،در عصرتکنولوژی به نظاره مبارزه تاسرحد مرگ عده ای محکوم می نشستند و برای دریده و پاره پاره شدنشان کف می زدند و سوت می کشیدند!

از این دست آثار در غرب و هالیوود، کم ساخته نشد. می توان مجموعه های تلویزیونی Doctor Who و "سفرهای ستاره ای " را نام برد که ایده ی پخش سراسری مسابقات خشونت آمیز برای فرو نشاندن خشم توده ی ملت را در اپیزود "Vengeance on Varos" مجموعه اول و مبارزه تا پای مرگ را در اپیزود "Amok Time" مجموعه دوم به وضوح می توانستیم مشاهده نماییم و البته یکی از مهمترین و شبیه ترین آثار سینمایی با این مضمون فیلم The Running Man محصول 1987 است.

اکنون در یکی از تازه ترین آثار سینمای آخرالزمانی غرب ، شاهد شکل دیگری از آن مبارزه گلادیاتوری یا نبرد تا سرحد مرگ هستیم. (مشاهده می کنیم که بسیاری از روش های کنونی در غرب چه نسبت نزدیکی با آداب و آیین های روم باستان دارد و شاید از همین روی است که خود را وارث صلیبیون دانسته و هر از گاهی همان ادبیات صلیبی را به وضوح از زبان سران غرب می شنویم ).

در فیلمی با نام " بازی های ددمنشانه " (بهترین ترجمه از نظر نگارنده برای عبارت Hunger Games که به معانی "بازی گرسنگان" یا "عطش مبارزه" هم ترجمه شده است ) براساس کتابی به همین نام نوشته سوزان کالینز، گروهی نوجوان ( بین سنین 12 تا 18 سال ) که از سوی حکومتی جابر، به بردگی کشیده شده اند، هر ساله برگزیده می شوند تا در نبردی خونین و ددمنشانه با ظاهر جشن ، یکدیگر را قلع و قمع نموده تا اینکه یکی از آنها زنده مانده و پیروز اعلام شود و ضمن اینکه زندگی مرفهی به چنگ می آورد، احیانا کمک های مالی و غذایی مناسبی هم برای منطقه فقیر و محتاج خود به ارمغان آورد. حکومت جابر فوق به نام Panem به مرکزیت شهری به اسم کاپیتول بر جهان سلطه دارد که در شرایط پسا آخرالزمانی به 12 منطقه تقسیم شده است. هر یک از 12 منطقه فوق الذکر، تولیداتی خاص دارد که بخشی از مایحتاج کاپیتول را تامین می نماید. در واقع مردم کاپیتول به جز خوردن و سرگرمی ، کار دیگری ندارند.

این 12 منطقه (که پیش از این 13 منطقه بوده اند) پس از وقوع جنگ آخرالزمان و نابودی جهان ، برعلیه حکومت Panem  شورش کرده (در سالهایی به نام دوران سیاه) و در آن شورش شکست خورده اند. برای تنبیه آن شورش ، حکومت Panem ، این مناطق را مجبور کرده که هر سال 2 تن از نوجوانان خود (یک دختر و یک پسر) را به حکم قرعه و به عنوان پیشکشی به کاپیتول بفرستند تا در مراسم Hunger Games  شرکت کرده و به اصطلاح برای منطقه خود، افتخاراتی کسب نمایند.

نکته اصلی این است که مراحل مختلف این بازی ها، به طور زنده و از طریق تلویزیون برای همه مناطق دوازده گانه پخش شده و همه اهالی این مناطق موظفند این مراسم را تمام و کمال تماشا کنند وگرنه با تنبیهاتی مواجه خواهند شد.

اما در حالی که قلب های اهالی مناطق فوق، برای فرزندانشان در مراسم Hunger Games  می طپد و نگران تک تک آنها هستند ولی اهالی کاپیتول مانند رومیان باستان ، گویی که به تماشای مراسم جذاب و دیدنی می روند، در هنگام برگزاری این مراسم، هلهله می کنند و به پایکوبی و جشن و شادی می پردازند.

رییس جمهوری  Panem به نام اسنو ( با بازی دانالد ساترلند ) به همراه فردی به اسم سنکا ، مراسم را می گرداند و یک شومن ، سزار فلیکرمن نیز مجری تلویزیونی این مراسم است که با تک تک شرکت کنندگان و برندگان مصاحبه می نماید.

اما از منطقه 12 ( که مورد نظر نویسنده داستان است ) دختر نوجوانی به نام کتنیس اوردین ( به جای خواهر 12 ساله اش پریمرز اوردین )  و پسر نوجوانی به اسم پیتا ملارک طی مراسمی با حضور نماینده کاپیتول، افی ترینکت برای هفتاد و چهارمین دوره این بازی ها انتخاب شده اند. تنها قهرمان منطقه 12 در دوره های پیشین Hunger Games به نام هیمیچ ابرنتی ( با بازی وودی هارلسون ) مامور می شود تا آموزش های لازم  را به کتنیس و پیتا بدهد. این در حالی است که کتنیس از مهارت تیراندازی با کمان برخوردار است و پیتا به دلیل اینکه شاگرد نانوا بوده است،قدرت بازوی مناسبی دارد. آنها وارد مبارزه ای نفس گیر و خونین می شوند و سرانجام با تغییر قوانین بازی که دو نفر می توانند برنده اعلام شوند(اگرچه در مرحله آخر بازهم گفته می شود که همان یک نفر باید برنده شناخته شود ولی با تهدید مشترک کتنیس و پیتا به خودکشی ، تصمیم برگزار کنندکان مسابقات مجددا تغییر می کند) آنها در آخرین گام ، رقیب اصلی به نام کاتو را شکست داده و مشترکا قهرمان بازیها می شوند.

داستان Hunger Games داستان نوجوانانه ای است که پس از خاتمه سری هری پاتر و اتمام فیلم هایش در سال گذشته، به بازار راه یافت و بلافاصله ساخت فیلم براساس آن آغاز شد در حالی که (به سیاق برخی از قسمت های هری پاتر ) خود نویسنده داستان یعنی سوزان کالینز نیز فیلمنامه آن را نوشت. و اینک نیز که دو کتاب دیگر آن با نام های " بازی های ددمنشانه : آتش گرفتن " و " بازی های ددمنشانه : زاغ مقلد " انتشار یافته ، همزمان نیز ساخت فیلم هایی براساس این دو کتاب طی سالهای 2013 تا 2015 در مرحله تولید و پیش تولید قرار گرفته اند. در واقع سوزان کالینز نیز به مدد کمپانی های هالیوودی در حال تبدیل به جی کی رولینگ دیگری است تا در این سالهای پر فراز و نشیب هزاره سوم که آبستن حوادث و چالش های جدی برای جهان سلطه است، نسل جوان و نوجوان از بمباران رسانه ای هالیوود جهت پذیرش تئوری های آخرالزمانی غرب صلیبی / صهیونی خلاص نشود.

 

ساختار سینمایی و محتوایی فیلم "بازی های ددمنشانه" حرف تازه ای برای گفتن ندارد. از همان ابتدا، ماجرای جشن های Hunger games   و مراسم انتخاب دو برگزیده (با عنوان پیشکشی) مراسم انتخاب برده های داستان سه گانه "کوههای سفید" نوشته جان کریستوفر را تداعی می کند و فرم و محتوا و حتی تمهیدات بصری بخش های نبرد در جنگل برای زنده ماندن نیز از خیل فیلم های از این دست ( که برخی از آن ها در آغاز این مطلب نام برده شدند ) گرفته شده است. به جز اینکه فیلم "بازی های ددمنشانه" مملو از صحنه و کاراکترهای کلیشه ای  و نخ نما شده ای است که نمونه های آنها را در بسیاری از فیلم های غربی و آمریکایی در گذشته و حال دیده ایم. خصوصا که مجموعه کاراکترها و فضای ایجاد شده، اساسا سینمای وسترن را به ذهن متبادر می سازد. مانند:

-کاراکتر مستقل و عصیانگر کتنیس که برخی زنان فیلم های وسترن خصوصا آثار هاوارد هاکس را تداعی می کند،

-هیمیچ برنده یک دوره از مسابقات قبلی که اینک گویی دائم الخمر و از کار افتاده شده مانند مربی فیلم "راکی" یا برخی نقش دوم های فیلم های وسترن است که سرانجام به کمک وسترنر اصلی می شتافتند همچون دین مارتین در فیلم "ریوبراوو " ( هاوارد هاکس – 1956) ،

-افی ترینکت، مدیر برنامه های منطقه 12 که از سوی کاپیتول مامور شده، اساسا لباس و طرز رفتارش، زن های بار و کافه های فیلم های وسترن را تداعی می نماید خصوصا مریلین مونرو در فیلم "رودخانه بدون بازگشت" ( اتوپره مینجر – 1954) ،

-رییس جمهور اسنو هم با آن لباس و ریش سفید ، مانند قاضی های آثار وسترن است. افرادی مثل قاضی روی بین در فیلمی همچون " زندگی و دوران قاضی روی بین" (جان هیوستن – 1972). همچنانکه سنکا مانند کلانترهای شهرهای غرب وحشی رفتار می نماید.

از همین روی فیلم "بازی های ددمنشانه " بسیار وامدار آثار سینمای وسترن به نظر می رسد و اصلا می توان ، آن را یک وسترن امروزی به شمار آورد.

از طرف دیگر دوستی و عشق مثلثی مابین گیل و کتنیس و پیتا نیز از آن کلیشه های بسیار دستمالی شده است، همانقدر که حضور آن دختر نوجوان دورگه به نام  "رو " در مقام یاری دهنده سر بزنگاه به کتنیس و آن عاقبت تراژیکی که برای وی رقم می خورد، از آن موارد تکراری و به شدت کسالت باری است که فیلم "بازی های ددمنشانه" را از یک اثر قابل اعتنای سینمایی دور می سازد. دست انداختن کتنیس در مراحل اول امتحان و بعدا مقهور شدن همه از بابت تیراندازی شگفت انگیز وی که سیب سنکا را روی هوا به دیوار می دوزد یا تله های غیرممکنی که در آنها گیر می کند و در لحظه آخر نجات می یابد و همچنین حضور بدمنی مثل کاتو و آن نبرد آخرین مابین قهرمانان داستان یعنی کتنیس و پیتا با او، طبق معمول کلیشه سینمای هالیوود انجام می گیرد.

ساختار روایتی فیلم"بازی های ددمنشانه"برخلاف کتاب که خود کتنیس، راوی داستان است، براساس روایت اول شخص قرار نگرفته ، گویی سازندگان فیلم، سوزان کالینز را قانع کرده اند که برای هرچه عامه پسند تر شدن فیلم و دوری از تبعات خاص روایت اول شخص، چنین ساختاری را برای فیلمنامه در نظر بگیرد. ضمن اینکه احتمالا حضور فیلمنامه نویس همکاری همچون بیلی ری که آثاری مانند "وضعیت بازی" ، "رخنه" و " مظنون صفر" دارد و همچنین گری راس ( کارگردان و دیگر نویسنده فیلمنامه ) که او هم در کارنامه اش فیلم هایی مانند "دسپرو " و " پلزنت ویل" و "سی بیسکوییت" به چشم می خورد ، در شکل گیری این نوع ساختار تاثیر داشته است.

اما همه ماجرای فیلم "بازی های ددمنشانه" پس از جنگ آخرالزمان، اتفاق می افتد. جنگی رخ داده که مخاطب اطلاعات چندانی درباره اش نمی خواند و در فیلم مشاهده نمی کند. فقط در کتاب (و نه فیلم) "بازی های ددمنشانه " شهردار کاپیتول ، خلاصه ای از تاریخچه Panem را بیان می کند که از خاکسترهای مکانی سربرآورده که زمانی آمریکای شمالی نامیده می شده است. شهردار ، بلایا ، خشکسالی ها، توفان ها، آتش سوزی ها، پیشروی دریاها که بخش بزرگی از سرزمین را در کام خود کشید و جنگ وحشیانه ای که چیزی جز کمبود غذا از خود باقی نگذاشت را فهرست وار برمی شمرد. او ادامه می دهد که آنچه برجای ماند ، Panem بود ، کاپیتولی که در میان 13 منطقه می درخشید و صلح و سعادت را برای شهروندانش به ارمغان آورد. سپس دوران سیاه فرارسید، شورش مناطق علیه کاپیتول...

در قسمتی از کتاب سوم این داستان به نام "زاغ مقلد"(که فیلم آن در دو قسمت طی سالهای 2014 و 2015 به نمایش درمی آید) نیز کتنیس می گوید:  

"..نیاکانمان، ما را در چه وضعیتی گذاشتند، با جنگ ها و سیاره ای تخریب شده ...اهمیتی نمی دادند که بر سر انسان های بعد از آنها چه می آید..."

یعنی پس از جنگ آخرالزمان، طی فرآیندی نامعلوم حکومت Panem دنیا را در 13 منطقه به تصرف خود در می آورد. اما شورشی توسط این 13 منطقه علیه کاپیتول و حکومت Panem اتفاق می افتد که به دوران سیاه معروف می گردد.در یکی از صحنه های همین فیلم"بازی های ددمنشانه"،رییس جمهور اسنو در افتتاحیه هفتاد و چهارمین دوره از مراسم Hunger Games  به آن دوران سیاه اینگونه اشاره می نماید:

"جنگ ، جنگی وحشتناک ، بیوه ها ، یتیم ها ، بچه های بی مادر . این فاجعه ای بود که سرزمین ما را در برگرفت.13 منطقه بر علیه کشوری طغیان کردند که به آنها غذا می داد، به آنها عشق می ورزید و حمایتشان می نمود. برادر در برابر برادر قرار گرفت و دیگر هیچ باقی نماند. اما بالاخره صلح بوجود آمد ، جنگی سخت و یک پیروزی سخت. جامعه ای از زیر خاکسترها سر برآورد و فضایی نو متولد شد. اما آزادی بهایی دارد. وقتی که خیانتکاران، مغلوب شدند. ما مثل یک ملت ، رشد کردیم ولی نبایستی دوران خیانت را از یاد می بردیم. پس مقرر شد که مناطق مختلف Panem در هر سال  پیشکشی داشته باشند.یک زن و مرد جوان که در یک نمایش افتخار، شجاعت و ایثار  تا سر حد مرگ می جنگند. تنها برنده در ثروت غرق خواهد شد و از سخاوت و بخشندگی ما برخوردار خواهد بود. این راهی برای یادآوری گذشته است. و اینکه در آینده چکونه می توانیم در امنیت بمانیم..."

 

در کتاب و فیلم " بازی های ددمنشانه" دیگر خبری از منطقه 13 نیست و تنها 12 منطقه برای مراسم Hunger Games  پیشکشی می فرستند. گفته شده که در جریان جنگ دوران سیاه، منطقه 13 به کلی نابود شده و از بین رفته است. اما در اواخر کتاب دوم صحبت از وجود منطقه 13 می شود که احتمال ساخت بمب اتمی در آن منطقه وجود دارد و در انتهای آن داستان ،کتنیس متوجه می شود که هیمیج و گروهی از شورسیان اساسا برای منطقه 13 کار می کرده اند. در کتاب سوم دیگر آشکار می خوانیم که در واقع منطقه 13 در پایان جنگ دوران سیاه با کاپیتول و حکومت Panem  به یک مصالحه رسیده است. منطقه 13 به دلیل برخورداری از سلاح های هسته ای و بمب اتمی ، خطری مهیب برای حکومت کاپیتول محسوب شده و تهدید می کند در صورتی که Panem  بخواهد آن را هم مانند 12 منطقه به زیر یوغ بردگی خود بکشد، آنگاه جنگ اتمی فاجعه باری روی خواهد دادکه همه جهان را مجددا قربانی خویش خواهد نمود. پس حکومت Panem موافقت می کند که منطقه 13 را نادیده گرفته، سخنی از آن نبرده و اینگونه وانمود نماید که آن منطقه در جریان جنگ های دوران سیاه از بین رفته است.

از آن پس مردم منطقه 13 زندگی زیرزمینی را برمی گزینند ولی در عین حال به پیشرفت خود ادامه می دهند تا اینکه به قدرت تهدید کننده ای برای حکومت Panem  بدل می گردند.

شورش های پسا آخرالزمانی که از همین فیلم "بازی های ددمنشانه" آغاز شده و تصاویری از آن را مشاهده می کنیم ، در قسمت های دیگر به محور اصلی قصه بدل می گردد. به خاطر آوریم وقتی که کتنیس پس از مرگ " رو " یکی از پیشکشی های منطقه 11 در اواخر فیلم ، 3 انگشت خود را به علامت احترام بلندمی کند ، همین باعث شروع شورش در آن منطقه می شود. (در کتاب، منطقه 11 ، برای اعلام همبستگی با کتنیس ، یک نان مخصوص برای وی  می فرستد).

اما در کتاب سوم که موجودیت منطقه 13 آشکار شده ، بسیاری از شورشیان به این منطقه رفته و جنگی تمام عیار بین شورشیان تحت رهبری منطقه 13 و کاپیتول آغاز می شود که به شکست Panem  می انجامد. در واقع منطقه 13 از پتانسیل طغیان در مناطق دیگر استفاده نموده و پس از اینکه اغلب آن مناطق خود را از شر حکومت Panem  خلاص می گردانند ، آنها را به تصرف خود در   می آورد. در این میان مقاومت هایی نیز صورت می گیرد که توسط منطقه 13 سرکوب می شود. حتی قرار می شود که قتل عام فجیعی در این مناطق به سبب سرپیچی از فرماندهی منطقه 13 به راه افتد.

پس در این میان شاهد ددمنشی ها و وحشی گری های بسیاری از طرف منطقه سیزده هستیم،  مثلا وقتی Panem ، برای دفاع از خود، دیواری از بچه ها گرد کاپیتول ایجاد می کند ، به دستور رییس جمهوری منطقه 13 به نام کوین ، همه بچه ها قتل عام می شوند. این وحشی گری ها که به کشته شدن خواهر کتنیس نیز می انجامد ، او را آنچنان خشمگین می سازد که هنگام مجازات اسنو ، با یک حرکت، رییس جمهوری کوین را کشته و در نتیجه دستگیر می شود.

ادامه این نوع رفتار شورشیان تحت امر منطقه 13 در شکل و قالب انتقام جویی، باعث می گردد آنها حتی تصمیم به برگزاری مجدد مراسم ضد انسانی Hunger Games این بار با حضور فرزندان سران کاپیتول و البته تایید برندگان مسابقات پیشین بگیرند.

در انتها و با حاکمیت منطقه 13 بر جهان، علاوه بر کشت و کشتارهایی که انجام گرفته، کتنیس به منطقه 12 تبعید شده و تحت نظر قرار می گیرد. در اینجا سخن از جنگ هایی تازه ای به میان می آید که لزوما دوباره جهان را فرا خواهد گرفت!

 

اما در این میان خصوصیات شورشیان تحت رهبری منطقه 13 قابل توجه است. یعنی هرچه قدر خصوصیات کاپیتول و حکومت Panem و عوامل موثر آن به وسترنرها و ایالات متحده آمریکا شبیه بود ، ویژگی های شورشیان منطقه 13 با دیدگاه غرب نسبت به شرقی ها (در مواردی مثلا چین یا کره شمالی) و در مواردی به خصوص در مورد ایران مشابهت دارد. حالا برای دریافت بهتر این مطلب ، علاوه بر اینکه یک بار دیگر خلاصه داستان هر 3 قسمت را در سطور بالا ملاحظه می فرمایید، لطفا به این خصوصیات اصلی منطقه 13 که از خود این داستان ها گرفته شده  نیز توجه نمایید:

1- در منطقه 13 خوردن مشروبات الکلی ممنوع است،

2-اهالی اش اسراف نمی کنند،

3- هیچگونه تفریحی ندارند(برخلاف مردم کاپیتول)و آن را موردی اضافی می دانند،

4- وقت استراحت ندارند و اوقات فراغت خود را تفکر و تامل می نامند،

5- کسی حق ندارد کم یا بیش از آنچه در اختیارش می گذارند بخورد،

6- به مردم عادی اجازه حمل سلاح داده نمی شود،

7-برخلاف کاپیتول و حکومت Panem بدون یاری دیگران و به تنهایی خود راسا توانسته اند بمانند، خودشان را حفظ نمایند

8- در طول دوران سیاه و پس از آن بسیار پیشرفت نموده اند،

9- آنها از نظر علمی دستاوردهای جدیدی یافته اند،

10- از نظر تکنولوژی هسته ای فوق العاده پیشرفت کرده و دارای بمب اتمی هستند و ...

 

در واقع سازندگان فیلم ها و کتاب های "بازی های ددمنشانه" پس از عدم توفیق در طرح تئوری های مختلف آخرالزمانی خود ، این بار بازهم از طریق هالیوود، نظریه دیگری را برای آخرالزمان مطرح  ساخته اند. نظریه ای که آشکارا نوعی موضع انفعالی و پاسیو از سوی سرکردگان کانون های   سلطه گر به نظر می رسد.

در این نوع تئوری گویی که دیگر قدرت علمی و اتمی و سیاسی جبهه مقابل نظام سلطه جهانی و به خصوص ایران اسلامی پذیرفته شده و راهی برای انکار آن دیگر وجود ندارد. البته به خوبی از این رویکرد سیستم رسانه ای غرب صلیبی/صهیونی آگاهیم که همواره و در موقعیت های گوناگون و برای مخاطبین متفاوت ، نسخه های مختلف پیچیده که بتواند از جناح های متعدد ، رقیب را مورد تهاجم قرار دهد. درست مانند حرکات سیاسی که از یک سو همچنان مرده های بی خاصیتی مثل رضا پهلوی را نگاه داشته، از سوی دیگر برروی فرقه تروریستی مجاهدین خلق سرمایه گذاری می کند و از دیگر سو حتی در داخل کشور برای پیروزی آدم هایی همچون موسوی در انتخابات هزینه می نماید. یعنی با توجیهات و تفسیرات مختلف وارد میدان می گردد.

بنابراین اینکه در فیلمی مانند "بازی های ددمنشانه" ، اگرچه حکومت Panem و کاپیتول که بسیار به سیستم امپریالیستی غرب شبیه است ، برده دار و استثمارگر و ستمگر نشان داده می شود اما در مقابل، نیروی مخالف آن، یعنی شورشیان تحت هدایت منطقه 13 نیز پس از نبردی خونبار و انتقام جویانه و ظالمانه ، دنیای چندان عادلانه ای برقرار نکرده و حتی انقلابیون اصلی مانند کتنیس را زندانی نموده و تحت نظر به منطقه قبلی تبعید می کنند. نتیجه آن همه جنگ و نبرد و فداکاری و خشونت در حقیقت چیزی جز حکومتی شبیه به کاپیتول یا حتی بدتر از آن نیست.

در این نوع تئوری بافی جدید ، اگرچه سازندگان فیلم یک سوزن به سیستم سرمایه داری و استکباری غرب و آمریکا زده اند اما جوالدوز خویش را نیز به شاکله تفکر انقلابی و ضد امپریالیستی وارد کرده اند که تصمیم بر ایستادگی در مقابل این سیستم ، نتیجه ای جز هدر دادن نیروها و فرش قرمز پهن کردن برای حکومتی جابرتر نیست. در اینجا مخاطب به یک انفعال تاریخی دعوت شده و از صحنه پرتنش امروز کنار می رود.

به نظر می آید ، این مطلوبترین راه از سوی استراتژیست های نظام سلطه ، برای بقای آن در نظر گرفته شده است ، در شرایطی که انقلاب اسلامی علیرغم همه تهدیدات و تطمیعات خرد و درشت و شاخ و شانه کشیدن ها و پارس کردن مدام صهیونیست ، به هیچوجه حاضر به عقب نشینی نیست. رویارویی مستقیم در چنین شرایطی درواقع یک خودکشی برای نظام غرب محسوب می شود. پس باید به سبک و سیاق دوران گذشته ، آنچنان که با انواع ترفندها ، یاران حضرت امام حسن مجتبی (ع) را از گرد ایشان پراکنده ساخته تا حضرت را وادار به صلح گردانند یا با اقسام فریب ها و حیله ها ، دوستان و هواخواهان حضرت اباعبدالله الحسین ( ع) را در کوفه از همراهی مسلم بن عقیل دور ساخته تا بتوانند تسلط خویش را برآن شهر در مقابل امام شهیدان حفظ نمایند ، امروز هم با اینگونه تئوری ها که معمولا هالیوود ، زودتر از سایر بخش های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ، آن را لو می دهد تا افکار عمومی را هدایت نماید ، قصد دارند نیروهای انقلاب اسلامی را به انفعال و قعود بکشانند. اگرچه دیری است با تحریم ها و فشارهای مختلف اقتصادی و سیاسی ، این تئوری را آغاز کرده اند. تئوری که در اصطلاح سیاسی جدید ، جنگ هوشمند ( ترکیبی از جنگ سخت و نرم یا میانه آن) لقب گرفته است.

 

و فیلم"بازی های ددمنشانه"نمایش بخشی از این جنگ هوشمند است که امروزدر جهان رسانه های به اصطلاح آزاد می گذرد. رسانه هایی که با عناوینی همچون "سرگرمی "،"جذب مخاطب" و "ارتباط آزادانه" تمامی موازین انسانی و اخلاقی  را زیر پای گذارده و حقایق را آنچنان قلب می کنند که مخاطب هایشان نتوانند واقعیات جهان پیرامون را دریابند، همچنان که تماشاچیان عصر قیصرها و سزارهای روم باستان، همچون گوسفند، نمایش به جان هم انداختن بردگان توسط امپراطور را به تماشا می نشستند.

اما امروز گویا این مخاطبان رسانه ها هستند که به صورت برده هایی مات و مبهوت ، تحت سلطه امواج ریز و درشت قرار گرفته اند تا هر بازی و نمایشی که دیگران می خواهند را ناگزیر بلعیده و بهره لازم را نصیب چرخانندگان خیمه شب بازی های قرن بیست و یکمی نمایند. اگرچه همواره عده ای به این وضعیت معترضند.

فی المثل چند سال قبل ، تعدادی از گروه های ضد جنگ آمریکایی با انتشار طوماری بر روی اینترنت، از آن چه "سیاست جنگ طلبانه شبکه خبری فاکس نیوز علیه ایران" می نامیدند، انتقاد کرده بودند. این گروه ها با تهیه گزارشی ویدئویی از پوشش خبری فاکس نیوز گفتند، این شبکه با پخش اخبار جهت دار سعی داشته افکار عمومی آمریکا را برای حمله احتمالی به ایران آماده کند.

کریس سیمپسون استاد دانشکده ارتباطات دانشگاه اَمریکن در واشنگتن،عملکرد رسانه های خبری آمریکا را در هفته های پیش از اشغال عراق تاسف آور می داند. او گفته است :

"فکر می کنم رسانه های آمریکا در انجام وظیفه خود در برابر مردم آمریکا کوتاهی کردند."

سیمپسون با اشاره به سرایط سیاسی جامعه آمریکا پس از حملات یازدهم سپتامبر 2001 گفت: "...رسانه ها در دوره پیش از جنگ عراق به خاطر شوک ناشی از این حملات و نگرانی از کم شدن اعتبارشان نزد مخاطبانی که کشورشان را مورد هجوم تروریست ها می دیدند، بدون توجه به رسالت حرفه ای خود سخنان دولت را تکرار می کردند..."

او ادامه می داده بود :

"...در آن شرایط بیشتر رسانه های جمعی بدون به چالش کشیدن ادعای دولت بوش درباره عراق، آن را تکرار کردند. در آن زمان فاکس نیوز به بلندگوی دولت تبدیل شده بود و سایر رسانه ها می خواستند از آن عقب نیفتند. بسیاری از این رسانه ها به اشتباه خود اعتراف کرده اند. حتی روزنامه نیویورک تایمز با انتشار گزارشی تحلیلی عملکرد آن دوره خود را زیر سوال برده است."

نوام چامسکی ، متفکر و اندیشمند آمریکایی در مورد نقشی که توسط حاکمان جهان غرب برای رسانه ها ترسیم شده ، می گوید :"... یک قرن طول کشید تا صاحبان سرمایه در امریکا و انگلیس به این نتیجه رسیدند که از راه خشونت نمی توانند جلوی مطالبات مردم را سد کنند و به شیوه های جدید سرکوب روی آوردند. درواقع صنایع نوینی بوجود آوردند که صنعت تولید افکار عمومی و رضایت عمومی نام دارد و این کار را به شیوه های مختلف مثلا از طریق کنترل رسانه ها انجام می دهند. وقتی تلویزیون را روشن می کنید، با شیوه های سطحی برخورد با زندگی روبرو می شوید. مردم مدام تحت این تبلیغات قرار دارند که فقط بدنبال منافع خودشان باشند. جامعه به این معنا کاملا اتمی شده است.."

 

شاید جمع کردن مخاطبان جهانی در میدان گلادیاتورگونه ای که رسانه ها در فیلم هایی مانند  "محکوم" یا " بازی های ددمنشانه" پدید آورده اند، به قول آن تهیه کننده فقط یک سرگرمی به نظر برسد، اما نمایش قتل و جنایاتی که هرروز در سرزمین هایی مانند عراق و افغانستان و فلسطین و ...اتفاق می افتد و شبکه های عظیم تلویزیونی بوسیله  ماهواره ، صدها میلیون نفر در دنیا را محو و مبهوت تصاویرش می گردانند تا مخاطبان خود را زیاد کنند، افسانه نیست. اگرچه جنگ ها و اشغال ها در دنیا فقط برای نمایشات رسانه ای به راه نمی افتد و هزاران منافع نامشروع سیاسی  و اقتصادی و فرهنگی در پس پرده آنها نهفته ولی قطعا نمایشات رسانه ای از خشونت و قتل و کشتار و تحریف واقعیات و حقایق می تواند به شدت زمینه ساز همان جنگ ها و اشغالگری ها باشد ، چنانچه تا امروز چنین بوده است.

 


 
 
آغاز پخش مجموعه مستند"در مسیر نیل"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱
 

 

 

ریشه های تاریخی بیداری اسلامی مصر

 

 

"در مسیر نیل" عنوان مجموعه مستندی 26 قسمتی است درباره تاریخ حضور اسلام ، گسترش و تعمیق آن در مصر و نقش محوری آن در بیداری و انقلاب اخیر این کشور که به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی  و تهیه کنندگی رضا جعفریان از تاریخ 16 دی ماه در ساعات 18/15 و 23/05 روزهای زوج ( شنبه ، دوشنبه و چهارشنبه ) از شبکه خبر پخش شده و روزهای فرد (یکشنبه ، سه شنبه و پنجشنبه ) ساعت 10/15 از این شبکه تکرار می شود.

"در مسیر نیل " نخستین مجموعه مستند رسانه ملی  است که به ریشه ها و زمینه های تاریخی -فرهنگی بیداری اسلامی در مصر می پردازد.

این زمینه های تاریخی و فرهنگی ازچگونگی ورود اسلام به مصر در دوران خلافت حضرت امیرالمومنین علی (ع) و شکل گیری محبت اهل بیت(ع) از همان زمان در قلوب مردم آن سرزمین آغاز شده و سپس به رواج آیین ها و باورها و رسوم  مکتب اهل بیت (ع) در میان ملت مسلمان مصر می پردازد که به دلیل مهاجرت بسیاری از منسوبان اهل بیت (ع) در سالهای بعد به مصر رخ داد. د

دوران حکومت فاطمیون و برپایی مساجد و مدارس علمی-دینی مانند جامعه الازهر ، تعمیق علوم اسلامی در مدارس و دانشگاههای مصر با حضور علما و روحانیونی همچون سید جمال الدین اسدآبادی، ایستادگی و مقاومت مردم مسلمان مصر در مقابل اشغالگری فرانسوی ها و انگلیسی ها در قرون 18 و 19 میلادی و نگاهی به انقلاب 1919 علیه بریتانیا ، پدیده اخوان المسلمین و سیر رشد و توسعه آنها از دوران پادشاهی نقراشی و ملک فاروق تا کودتای افسران آزاد و دوران حکومت عبدالناصر و انورالسادات و حسنی مبارک و تا امروز و بالاخره روایتی مستند از مراحل مختلف جنبش مردمی سالهای 2010 و 2011 از جمله بخش های مجموعه مستند "در مسیر نیل" است که با تکیه بر اسناد و شواهد تاریخی و با استفاده از نظرات و دیدگاههای اساتید و کارشناسان مصری و با نمایش تصاویر و فیلم های مستند یا بازسازی شده ، به نمایش در خواهد آمد.

حدود 50 کارشناس ، روزنامه نگار و استاد دانشگاههای مصر و همچنین از جوانان فعال انقلابی مصر و لیبی و یمن  به همراه برخی اساتید و صاحب نظران ایرانی در مجموعه مستند " در مسیر نیل " به اظهار نظر ، تحلیل و بحث درباره ریشه های تاریخی بیداری اسلامی مصر یا بازگویی تاریخ شفاهی این کشور و یا بیان خاطرات خود از حضور در انقلاب اخیر پرداخته اند. از جمله:

 دکتر محی الدین الغندور ، دبیر کل حزب الاحرار مصر، دکتر محمد کمال امام ، مشاور شیخ الازهر و استاد دانشگاه اسکندریه، دکتر عبدالله الاشعل ، نامزد سابق ریاست جمهوری مصر، دکتر عبدالحلیم عویس، استاد تاریخ و تمدن اسلام در دانشگاه الازهر، دکتر احمد السیوفی، نویسنده روزنامه الاهرام، دکتر قاسم عبده قاسم، استاد تاریخ اسلام دانشگاه زقازیق، دکتر ایمن المصری، فعال تبعیدی مصر، دکتر سند احمد سند، استاد تاریخ اسلام دانشگاه عین الشمس، محمود احمد شنب، گوینده و نویسنده رادیو مصر، احمد سعید الحضیری عضو موسسه احرار لیبی و فعال در انقلاب مصر، دکتر عاصم الدسوقی استاد تاریخ معاصر دانشگاه حلوان ، دکتر عمرو یکرب الهمدانی کارشناس مسائل استراتژیک از یمن، دکتر احمد محمود استاد تاریخ اسلام دانشگاه قاهره ، صالح زکریا بجیری، نماینده سردبیر روزنامه اخبار الیوم مصر  و...

راوی این مجموعه مصطفی الحسینی خبرنگار مصری و یکی از اولین جوانان فعال در جنبش مردم این کشور است که از نخستین لحظات برپایی تظاهرات و اعتصابات در سال 2010 تا سرنگونی حسنی مبارک در مراحل مختلف انقلاب مصر حضوری دائم و فعال داشته و تمامی این لحظات را در کنار نمایش فیلم هایی که خود فیلمبرداری کرده ، روایت می کند.

"در مسیر نیل" یازدهمین همکاری مشترک سعید مستغاثی (نویسنده و کارگردان) و رضا جعفریان (تهیه کننده) در ساخت مستندهای تلویزیونی پس از مجموعه های "محراب انقلاب"، "پیش از آغاز"، "راز آرماگدون"، "ارتش سایه ها"، "معبد تاریکی"، "پروژه اشباح"، "راز یک نقش"، "آب در هاون" ، "اشغال" و "... و اینک آخرالزمان" به شمار می آید که از شبکه های مختلف تلویزیون به نمایش درآمده است.

 

عوامل اصلی تولید مجموعه مستند "در مسیر نیل" عبارتند از :

 

مشاور پروژه:دکتر سید هادی سید افقهی، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل خاورمیانه

با تشکر از : حجت الاسلام محمد حسن  اختری ، دبیرکل مجمع جهانی اهل بیت(ع)

حجت الاسلام سید مصطفی میرلوحی،مدیر کل امور بین الملل دانشگاه امام صادق (ع)

 

تصویربرداران : علیرضا سمیعی ، مهدی جعفریان و رضا جعفریان

تدوین : سعید مستغاثی

گوینده متن : سید امیر جاوید

تیتراژ و گرافیک تصویری : وحید چگینی

مترجمان : سید علیرضا خواجه پور و امیر فوزی فرد

دستیاران تهیه : ایمان زربخش و فرناز عباسی

 

و با سپاس از :

سید کاظم موسوی

سید هاشم امیر زاده قاسمی

سید علیرضا امیرزاده قاسمی

حجت الاسلام سید نور

حجت الاسلام ارجمند فر

سید سجاد سلیمان زاده

حجت الاسلام ارجمند فر

موسسه مطالعاتی روشنگر

آکادمی حکمت عقلی قم

مجمع جهانی اهل بیت (ع)

امور بین الملل دانشگاه امام صادق (ع)

نمایندگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی در قاهره

موسسه النور در بیروت

موسسه الجمیل در قطر


 
 
به مناسبت سالگرد 9 دی ماه
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ دی ۱۳٩۱
 

کودتا با رمز  فتنه

 

"کودتا با رمز فتنه" عنوان مستندی 30 دقیقه ای بود که به مناسبت اولین سالگرد وقایع انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شد.

در این مستند برای نخستین بار اسناد صریح و تکان دهنده ای درباره زمینه چینی فتنه پس از انتخابات خرداد 88 توسط کانون های صهیونی و ارتباط آن با محافل سیاسی امنیتی غرب به نمایش درآمد. در این روزها که باز به سالگرد 9 دی ماه و انجام آن فتنه رسیده ایم ، بی مناسبت نیست برای آگاهی نسل امروز و دیروز متن آن مستند را انتشار دهیم:

 

سال 1388 سال خاصی در تاریخ معاصر ایران به خصوص دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود. چراکه در هیچ دوره ای ، تاریخ ایران زمین به خاطر ندارد که اینچنین تمامی دشمنان تاریخی این کشور با رنگ و لعاب های مختلف به طور علنی شمشیرهای خود را کشیده و در برابر ملت ایران صف بکشند. اگرچه در زمان جنگ تحمیلی و دفاع مقدس 8 ساله نیز تقریبا چنین صف آرایی وجود داشت اما علنی نبود و نظام سلطه جهانی علیرغم همه حمایت ها و پشتیبانی اش از صدام و ایستادن تمام قد در پشت سر رژیم بعثی ، هیچگاه به طور رسمی و آشکارا این حمایت ها و هدایت ها را اعلام نکرد. اما در سال 1388 امپریالیسم جهانی با تمام نیرو و امکانات و با گسترده ترین شکل ، به حمایت و هدایت از جریانی برخاست که فروپاشی ایدئولوژیک انقلاب و سپس سقوط فیزیکال نظام جمهوری اسلامی را نشانه رفته بود. جریانی که در یک عبارت ، انقلاب یا بهتر بگوییم کودتای مخملی نامیده شد اگرچه گروهی جاهلانه یا عامدانه در صدد نفی و یا به سخره گرفتن آن برآمدند که چون چنین انقلاب یا کودتایی در ایران شانس پیروزی ندارد بنابراین امکان طراحی و اقدام و وقوع نیز برآن متصور نیست. درست مانند آنکه بگوییم شکست دهها کودتا مانند کودتای نوژه علیه انقلاب ، به معنای عدم وجود اصل آنها بوده است!!

اما توطئه کودتای مخملی در ایران یک حقیقت محض بوده و هست.

 در اوج اغتشاشات پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در خرداد و تیرماه 88 ، این گونه از سوی مهمترین بلندگوهای نظام سلطه جهانی و توسط عوامل و عناصر کانون های صهیونی به پروژه انقلاب مخملی در ایران تاکید می شود.

 

منوچهر ساچمه چی ( منشه امیر ) - گوینده رادیو اسراییل :

"...یکی سبز پوشیده ، یکی زرد پوشیده و یک حال و هوایی مثل جاهایی مثلا جمهوری اوکراین یا لهستان و مانند آن ، پیش از انقلاب مخملی حکمفرماست ..."

 

داریوش همایون - وزیر اطلاعات رژیم شاه در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا ( VOA ):

"...انقلاب مخملی آرزوی ماست ، هدف تظاهر کنندگان است ، هدف این خیزش است..."

 

عنایت فانی - مجری تلویزیون فارسی بی بی سی:

"...همه اعتراضات بهانه ای است برای یک انقلاب مخملی و تغییر نظام جمهوی اسلامی ..."

 

علی آلفونه - عضو بنیاد آمریکن اینترپرایز:

"...دولت ایالات متحده آمریکا ، قصدش تغییر نظام جمهوری اسلامی هست..."

کودتای مخملی یک حقیقت محض بود که کلیدش نه از امروز و دیروز بلکه به قول یکی از مهمترین عناصر آن یعنی عبدالکریم سروش از 20 سال قبل خورده بود تا در سال 1388 و همزمان با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به ثمر بنشیند. شاید نمی توانستیم نقش سروش در این کودتا و در ارتباط با کانون های توطئه گر صهیونیستی همچون سازمان های فراماسونری را با تکیه براسناد متقن ثابت کنیم تا اینکه او در آبان 1383، برلین را به مقصد آمستردام ترک کرد که با حضور در قصر پادشاهى هلند، جایزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتى پرنس «برنهارد» بگیرد و از اینجا رابطه عبدالکریم سروش به عنوان تئوریسین جریان به اصطلاح اصلاح طلبی با رهبران ماسونی فاش گردید.

در سال 2004 «جایزه اراسموس» که بنیانگذار کلوب سرى و ماسونی «بیلدربرگ» تعیین کننده برنده آن بود به «عبدالکریم سروش» تعلق گرفت تا از یک سو کوشش هاى او براى ترویج "تئورى ماسونى علم" در جامعه دانشگاهى ایران ارج نهاده شود و از دیگر سو تلاش هایش جهت هدایت جریان کودتای مخملی در ایران نادیده گرفته نشده و به کارگزاران این جریان کد و نشانه ای ارائه گردد که از چه کسی بایستی حساب ببرند.

در واقع"عبدالکریم سروش" آخرین کسى بود که در هنگام حیات بنیانگذار  کلوب سرى و ماسونی بیلدربرگ و با تصویب شخص وى «جایزه اراسموس» را دریافت کرد. این در حالی بود که سالها پیش از این ، از «عبدالکریم سروش» به عنوان یکى از امیدهاى انقلاب مخملى در ایران یاد شده بود.

"رالف فوربس "، نویسنده و کارشناس مسایل سیاسی طی مقاله‌ای با عنوان "نخبگان جهانی، سیا در پشت جنگ کثیف علیه ایران " که در هفته‌نامه آمریکن‌فری‌پرس منتشر شد، درباره کلوپ بیلدربرگ نوشت:  "...در حالی که رسانه‌های به اصطلاح آزاد آمریکا سکوت اختیار کرده بودند، منابع خبری نسبت به نقشه‌ای که توسط یک "جامعه مخفی فراماسون‌ها "، مشهور به گروه "بیلدربرگ " برای فرو بردن دنیا به دنیایی سراسر آشوب، طراحی شده است، هشدار دادند. هدف این طرح نیز نابودی تمامی ادیان و ملل مستقل و تاسیس یک دولت جهانی می‌باشد.

بنابراین گزارش طرح مذکور در سال 1999 و طی جلسه سری گروه بیلدربرگ در هتل " پارک سزار " پرتغال، نهایی شد. این گزارش می‌افزاید: در حالی که برخی محققین شجاع آمریکایی، در رابطه با گروه بیلدربرگ نوشتند و هشدار دادند که این گروه در واقع یک "دولت در سایه " است که قدرت عظیمی بر تمامی جهان دارد، دستگاه‌‌های تبلیغاتی آمریکا از گزارش این تحقیقات خودداری کردند..."

اما در مقابل برای پروپاگاندا به نفع عبدالکریم سروش از سال 1373 رسانه هاى آمریکایی، مانند روزنامه «لس آنجلس تایمز» و نشریات ضد انقلابی و صهیونیستی همچون «کیهان لندن» و «نیمروز» ، سروش را «مارتین لوتر اسلام» خواندند و نوشتند که او رهبر پروژه رفرم (اصلاحات دینى و سیاسی) در ایران است. مجله «اکسپرس» در سال 1377 معتقد بود که هنگام وقوع یک انقلاب مخملى در ایران، سروش مانند «ریمون آرون»(تئوریسین براندازی نرم) نقش یک "ناظر متعهد"را بازى خواهد کرد.

سه گزارش استراتژیک ایالات متحده که در سال 1375 توسط «شوراى روابط خارجى آمریکا»، سال 1378 از سوى «سازمان اطلاعات مرکزى آمریکا CIA» و در سال 1382 در «پنتاگون» تهیه شد، پیش بینى مى کرد که تا سال 1389 ساختار اسلام سیاسى و نظام جمهورى اسلامى ایران فرو خواهد ریخت! در هر سه گزارش از "عبدالکریم سروش"، اعضاء «حلقه کیان»- که عنوان «روشنفکران دینی» را براى خود جعل کردند- و «دانشجویان ایرانى لیبرال» به مثابه شرکاء آمریکا در طرح براندازى جمهورى اسلامى نام برده شد."عبدالکریم سروش" همواره براین ارزیابى ها صحه مى گذاشت و سال 1377 به ماهنامه"گئو" گفت که «آینده ایران مذهبى نخواهد بود» و به زودى نظام ایران سکولار مى شود.

البته در همان سال 1383 ، سروش پیش از دریافت «جایزه اراسموس» با وزیر امور خارجه آمریکا در دولت رونالد ریگان یعنی جرج شولتز (همان طراح برنامه معروف صهیونیستی براندازی نظام جمهوری اسلامی موسوم به "استراتژی شولتز")، دیدار کرد و به وی اطمینان داد که اصلاحات سکولار در ایران «برگشت ناپذیر» است و دانشجویان ایرانى امیدهاى پیشبرد این پروژه هستند! همان روز، یک تحلیل گر بلندپایه «پنتاگون» گفت که سروش گزینه ما براى تحقق پروژه رفرم در ایران است و "او در انتظار زمان مناسب به سر مى برد."!

یک فرمول همیشگی

دستورالعمل همیشه همان است. جنبش های دانشجویی و جوانان با ظاهری با نشاط پیش قدم می شوند و طوری دیگران را برای پیوستن به این جنبش جذب می کنند که گویی این حرکت یک مد است و چیزی است که باید انجام شود! آن چه باعث سرنگونی می شود ، فرآیندی است که همیشه یک نماد ، یک رنگ یا یک استراتژی تجاری ، نقطه برجسته آن به شمار می آید. در صربستان با تی شرت ، پوستر و پرچم هایی به خیابان ها ریختند ، در اوکراین ، این نماد به رنگ نارنجی تغییر داده شد. نماد گرجستان ، یک مشت به رنگ گل سرخ بود و در ونزوئلا به جای مشت بسته (برای تنوع هم که بود) دست ها به شکل باز و با رنگ سیاه و سفید به عنوان سمبل و نماد قرار گرفت.

خانم اوا گولینگر از تحلیل گران برجسته سیاسی درباره ویژگی های کودتای مخملی می نویسد:"...انقلاب های رنگی یا کودتاهای مخملی همیشه در کشورهایی رخ می دهند که به نوعی منافع نظام جهانی سلطه را تهدید کرده اند و جنبش هایی که توسط موسسات و سازمان های وابسته به نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا در این گونه کشورها سازمان داده می شود ، عموما ضد عدالت و به نفع سرمایه گذاران و سرمایه داران و با شعارهای کلی و مبهم همراه  می شود. اعتراضات و اقدامات تحریمی ، همیشه هنگام مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری برنامه ریزی می شوند تا مسائلی همچون تقلب پنهانی و کشمکش ها را افزایش دهند ودر صورت شکست خوردن مخالفان،انتخابات را بی اعتبار و بدنام کنند..."

در تمامی کودتاهای مخملی و رنگینی که تا امروز رخ داده این نقاط مشترک وجود داشته است. در همه آنها انتخابات ریاست جمهوری با انگ تقلب و به اصطلاح صیانت از آراء به چالش کشیده شده ، پیش از پایان رای گیری و حتی بعضا پیش از شروع آن ، کاندیدای مورد نظر خویش را برنده اعلام نموده اند و پس از آن تحت عنوان تقلب در انتخابات ، هواداران خود را به خیابان ها کشیده و درگیری و زد و خورد و خشونت و بعضا ترور و قتل و کشتار به راه انداخته اند تا از آب گل آلود ایجاد شده ، ماهی خویش را صید نمایند!!

در همه این کودتاهای مخملی هم موسسات خاصی برای سرمایه گذاری و آموزش و هدایت حضور داشته اند، مانند: بنیاد ملی برای دمکراسی (NED) ، موسسه آلبرت اینشتین ، مرکز بین المللی مبارزات غیرخشونت آمیز ، خانه آزادی ، موسسه رند ، موسسه وودرو ویلسن و بنیاد جامعه بازمتعلق به جرج سوروس.

 

اینکه واقعا جرج سوروس و بنیاد صهیونی به اصطلاح جامعه بازش که از مهمترین موسسات و تینک تانک های ایالات متحده به شمار می رود ، نقش اصلی در کودتا یا انقلاب مخملی گرجستان و اوکراین و قرقیزستان و صربستان داشته، برخی از کارشناسان و ناظران سیاسی فعال در خود این کشورها به وضوح برآن تاکید کرده اند:

مثلا یکی از اعضای مجلس گرجستان پس از کودتای مخملی ساکاشویلی گفت :

 

"...کسی کتمان نمی کند که  این انقلابات در نهادهای اطلاعاتی امنیتی آمریکا پایه گذاری شده اند. این سیاست دولت آمریکا ، سیاست عجیبی است. یعنی هروقت سازمان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا ، برنامه ریزی یک انقلاب مخملی را می کنند ، توسط همین نهادهای ظاهرا فرهنگی و غیر دولتی مثل بنیاد سوروس آن را انجام می دهند..."

همچنین ادوارد شواردنادزه رییس جمهوری سابق گرجستان نیز پس از به قدرت رسیدن ساکاشویلی در مصاحبه ای گفت :

 

"...سیاستمداران جوان که در گرجستان به قدرت رسیدند ، از نظر مالی توسط جرج سوروس تامین می شدند. منظورم همان میلیاردر معروف آمریکایی است..."

و یا ادوارد باقروف از فعالان حقوق بشر قرقیزستان  نیز در مصاحبه ای اظهار داشت:

 

"...گزارشات موثقی نشان می دهد که بنیاد جامعه باز  وابسته به جرج سوروس در روی کارآمدن ساکاشویلی در گرجستان ، نقش اساسی داشت و علاوه بر آن در حوادث قرقیزستان نیز نقش داشته است..."

 

پیکریا چیخرادزه ، یکی دیگر از اعضای مجلس گرجستان نیز بر نقش جرج سوروس در انقلاب مخملی گرجستان تاکید داشته است :

 

"...اینکه سوروس در انقلاب مخملی دخالت داشت و نقش کلیدی را ایفا می کرد برای همه روشن است. خود شخص سوروس هم در یک مصاحبه مطبوعاتی به این نکته اشاره می کند که طرح آن در گرجستان موفقیت آمیز بوده است و چنین طرح هایی در کشورهای دیگر هم اجرا خواهد شد. به جز اظهارات سوروس ، شواهد دیگری هم وجود دارد که نقش او را در انقلاب مخملی ثابت می کند. نفوذ سوروس آنقدر گسترده بود که بعد از تشکیل دولت ، او حقوق دولتمردان گرجی را پرداخت می کرد که ما شدیدا مخالف بودیم. چون معتقدیم دولتمردان نباید از بیگانگان حقوق دریافت کنند. وقتی آنها از خارجی ها ، حقوق و پول بگیرند ، ناچارند در خدمت منافع آنها قرار بگیرند در صورتی که دولتمردان بایستی به فکر منافع مردم باشند..."

 

مدیر بنیاد جامعه باز ( سوروس ) در گرجستان هم به نقش بنیاد جامعه باز در انقلاب مخملی گرجستان اذعان دارد :"...باید بگویم که نقش بنیاد جامعه باز یا همان چیزی که مردم تحت عنوان بنیاد سوروس از آن نام برده اند ، در شکل گیری جامعه مدنی ما بسیار مهم بود و در ابعاد مختلف نقش داشت و امروز نیز فعالیت دارد..."

 

سخن کرت پینسکی ، از مسئولین دفتر بنیاد جامعه باز (بنیاد سوروس) درباره مبالغی که این بنیاد برای انقلابات مخملی هزینه کرده ، از همه روشن تر است :

 

"...ما مبلغ کمی دادیم ، فکر می کنم چیزی حدود 30 هزار دلار که توانستند با آن صدها فعال سیاسی را جمع کرده و آموزش بدهند که چگونه فعالیت های غیر نظامی ها را هماهنگ کنند تا به انتخابات منتهی شود..."

همه اینها به جز اظهار نظر صریح خود جرج سوروس است که در مصاحبه ای به روشنی اظهار داشت که با هزینه چند میلیون دلار در گرجستان انقلاب مخملی به راه انداخته و دولت ساکاشویلی را بر سر کار آورده است.

 چنانچه مقام معظم رهبری نیز در خطبه های نماز جمعه مهم خودشان پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم (در 29 خرداد 1388)و افشای طرح و برنامه های کانون های صهیونی برای به اغتشاش کشاندن کشور ، فرمودند :

"...این کاری که در داخل ناشیانه از بعضی سر زد ، اینها را به طمع انداخت. خیال کردند ایران هم گرجستان است. یک سرمایه دار صهیونیست آمریکایی ، طبق ادعای خودش که در رسانه ها ، در بعضی از مطبوعات نقل شد ، گفت من  10 میلیون دلار خرج کردم در گرجستان انقلاب مخملی راه انداختم ، حکومتی را بردم ، حکومتی را آوردم. احمق ها خیال کردند جمهوری اسلامی ...ایران ...این ملت عظیم ...با کجا مقایسه می کنید ایران را ؟ مشکل دشمنان ما این است که ملت ایران را هنوز هم نشناختند..."

 20 سال زمینه چینی

اما روند کودتای مخملی در ایران همچنانکه عبدالکریم سروش فاش ساخت از 20  سال پیش در ایران کلید خورد . درست از زمانی که حضرت امام خمینی (ره) رحلت کردند و دشمنان ایران و اسلام پس از 10 سال نبرد سخت در جبهه های مختلف ترور و کودتا و نبرد مسلحانه و جنگ تحمیلی به این نتیجه رسیدند که از رویارویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی طرفی نخواهند بست. از همان زمان پروژه براندازی نرم و کودتای مخملی در دستور کار کانون های پنهان صهیونی قرار گرفت و عوامل این کودتا تحت عنوان بازگشت نخبگان و مغزها به داخل کشور و در نهادهای فرهنگی و موسسات علمی و هنری  نفوذ کردند.

علیرغم تذکرات و توصیه های مکرر مقام معظم رهبری (که تقریبا از چهارمین ماه ولایت ایشان در مهرماه سال 1368 شروع شد) مبنی بر توجه به این تهاجم فرهنگی که آرام آرام به شبیخون و سپس ناتوی فرهنگی بدل گردید ، در طول دوران سازندگی و اصلاحات، نفوذ فرهنگی عوامل اندیشکده ها و به اصطلاح تینک تانک های آمریکایی/صهیونیستی درون سازمان ها ، موسسات دولتی و دانشگاهها و مدارس عالی ادامه داشت.

اما با به آخر رسیدن دوران فوق و پس از انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی و به ویژه بعد از انتخابات نهم ریاست جمهوری که برخلاف پیش بینی ها و رایزنی ها  ، قدرت قانون گذاری و اجرایی کشور به اصول گرایان منتقل شد و شبکه هایی که در طول 16 سال برای استحاله نظام درون بافت دولت شکل گرفته بودند ، از هم پاشیده شد ، زنگ خطر برای کانون های پنهان صهیونیستی به صدا درآمد. نشانه آن زنگ خطر، تشکیل جلسه فوق العاده یکی از نهادهای تاثیرگذار امنیتی - فرهنگی آمریکا بود تا راه چاره ای برای شرایط جدید اندیشیده شود. 

 

"کمیته خطر جاری" The committee on the present danger" که اعضای آن را برجسته ترین عناصر سیاسی و نظامی آمریکا تشکیل می دهند، در جدیدترین تصمیم خود در مهرماه 1384 با توجه به استحکام نظام جمهوری اسلامی و شکست دهها استراتژی در مقابل ملت ایران در طول سال های گذشته، جنگ سخت را بی فایده دانسته و خواستار توجه بیشتر دولت ایالات متحده به پروژه نرم افزاری "براندازی از درون" شدند.

 «مارک پالمر»،  از اعضای برجسته این کمیته و چهره بانفوذ دستگاه سیاست خارجی آمریکا، در گفتگویی با «دبوراسالومود»، خبرنگار روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، صراحتاً با ایده تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرده و اعلام نمود:"ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیّت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین الملل به قدرتی کم بدیل تبدیل گردیده که دیگر نمی توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد»

 

 

در گزارش کمیته خطر جاری که توسط مارک پالمر جمع بندی و تدوین شد، براندازی نظام جمهوری اسلامی با تمرکز فعالیت ها بر روی سه محور دکترین مهار، نبرد رسانه ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، مورد تاکید و توصیه قرار گرفت.

در راهکارهای گزارش کمیته خطر جاری تحت عنوان "ایران و آمریکا، رهیافت جدید" ، 15 محور کلی وجود داشت که از مهمترین آنها می توان به "استفاده از ضعف سیاست های اقتصادی و اختلافات درونی " ، " دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیر دولتی و صنفی به عنوان ابزار فشار" ، "افزایش فشار سیاسی /اقتصادی در پرونده هسته ای و کشاندن آن به شورای امنیت" ،  " دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج برای شرکت در سمینارهای کوچک" و" از میان بردن قدرت بسیج و سپاه و ایجاد تغییرات اساسی در وزارت اطلاعات " اشاره نمود.

کودتای صدها میلیون دلاری

 

وب سایت رادیو زمانه از پایگاههای رسانه ای غرب صهیونی در مقابل نهضت های آزادیبخش و استقلال طلب جهان در تاریخ 3 آذرماه 1385 و در مقاله ای تحت عنوان "انقلاب مخملی در ایران  "در جهت عملی ساختن راهکارهای فوق ، از تلاش های یکی از عوامل شناخته شده ناتوی فرهنگی علیه ایران نام برد و درباره اش نوشت :

"...رامین احمدی سرپرست سازمان آموزشِ مبارزة غیر خشونت آمیز استراتژیک ، برای نخستین بار تلاش کرده است مجموعة به هم پیوسته ای از ادبیات سیاسی را که نام آن «تئوری مبارزة غیرخشونت آمیز» است به فعالان سیاسی ایرانی معرفی کند. نام غیر رسمی این نوع تئوری و پراتیک «انقلاب مخملی» است..."

مقاله رادیو زمانه این گونه ادامه پیدا می کند : "...این هفته روزنامة «نیویورک تایمز» برای نخستین بار فاش کرد که سازمانی غیردولتی به نام «سازمان آموزش مبارزة غیر خشونت آمیز استراتژیک» هر سه ماه یکبار با برگزاری کارگاههای آموزشی در شیخ نشین دوبی ، به ایرانیانِ علاقه مند اصول مقاومت و مبارزة صلح آمیز را می آموزد..."

رادیو زمانه به نقل از نیویورک تایمز می افزاید:"...به گزارش یکی از نشریات معتبر به نام "آسیا تایمز آن لاین"  گروه های به اصطلاح «حقوق بشری» وابسته به سازمان سیا در دوبی پایتخت امارات متحده عربی، چندین سال است به شکار خبرنگاران و ژورنالیست های ایرانی برای تدارک یک انقلاب مخملی اقدام ورزیده اند."

در مقاله نیویورک تایمز همچنین آمده است:"...یکی از گروه‌های غیردولتی مستقر در دوبی، "مرکز ایرانی (برخورد) غیرخشونت‌‌آمیز کاربردی" است . این مرکز از ایرانی‌ها دعوت می‌کند تا در کارگاه‌های آموزشی خود، به آنها نشان دهد که چگونه اعتراض‌های مسالمت‌آمیز در گرجستان، فیلیپین و دیگرمناطق دنیا شکل گرفته است.این مرکز امیدوار است با برگزاری کلاس‌هایی درباره نافرمانی مدنی، به شورش‌های مسالمت‌آمیز در ایران دامن بزند..".

 

گزارش تکان دهنده دیگری در سپتامبر 2006 در یکی از پایگاههای اینترنتی مستقل انتشار یافت که حکایت از تلاش سازمان یافته برای ایجاد کودتای مخملی در ایران می کرد. این گزارش را دو خبرنگار مستقل به اسامی :Thomas Erdbrink و Thalia Verkade منتشر کردند. متن گزارش فوق به شرح زیر است:

 

 

 

"...روتردام/ تهران، 16 سپتامبر 2006

وزارت امور خارجۀ هلند به یک سازمانِ نو محافظه کار آمریکایی یارانه داده است تا از طریق برنامه ای، جابجایی ِ صلح آمیز قدرت را در ایران عملی سازد. سازمان خانۀ آزادی (Freedom House ) که در سال 2003 از حملۀ آمریکا به عراق جانبداری می کرد، امسال حدود 630 هزار یورو از دولت هلند دریافت داشت  روزنامۀ انگلیسی فاینشنال تایمز  می گوید که خانۀ آزادی یکی از سازمانهایی ست که از وزارت امور خارجۀ آمریکا برای عملیات پنهانی و غیرقانونی در ایران، پول دریافت می کند. ایالات متحده 75 میلیون دلار برای به اصطلاح" آوردن دموکراسی و آزادی در ایران" اختصاص داده است. خانۀ آزادی یکی از نیروهای مؤثر در پشتیبانی از "انقلاب نارنجی" طی سالهای 2004 و 2005 در اوکراین و نیز در جنبش دانشجویی Otpor در صربستان بود..."

 

گزارش توماس اردبرینک و تالیا ورکاد ادامه می دهد: "...زمانی که این سازمان آمریکایی درخواست کرد از هلند یارانه دریافت کند، مدیریت آن را جیمز وولزی رئیس سابق سیا (CIA) بر عهده داشت که از حامیان فراخوانهای ِ تغییر رژیم در ایران بوده است.  پیتر اکرمن  رئیس فعلی خانۀ آزادی، مدیریت مرکز اسناد حقوق بشر ایران را نیز بر عهده دارد. این گروه در مجاورت ایران در دبی همایش هایی را برگزار کرد که تأکید آنها بر درسهایی بود که از قیام مردم در صربستان و اوکراین می توان گرفت..."

در همین رابطه " بریان راس " و "ریچارد اسپزیتو " در 23 ماه می سال 2007 گزارش دادند: " منابع کنونی و سابق اطلاعاتی به شبکه خبری ای‌بی‌سی گفته‌اند که سازمان سیا تاییدیه‌ ریاست جمهوری را برای انجام یک عملیات "سیاه" مخفی برای بی‌ثبات‌سازی دولت ایران، دریافت کرده است. "

همچنین نشریه انگلیسی " لندن تلگراف " در 27 می 2007 گزارش داد: " بوش یک سند رسمی را امضا کرده است که بر طرح سیا برای جنجال تبلیغاتی و اشاعه اطلاعات غلط به منظور بی‌ثبات‌سازی و سرنگونی ناگهانی دولت ایران صحه می‌گذارد."

بنابر آنچه براساس اسناد و مدارک معتبر دیدید و شنیدید ، با تمهیداتی که اندیشیده شده بود و هزینه های کلانی که صرف گردید، دیگر تمامی برنامه ها برای ممانعت از انتخاب مجدد کاندیدای اصول گرایان در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کوک شده بود و هیچ نتیجه ای به جز آن قابل پذیرش نبود. برای صورت گرفتن این مهم ، تاکتیک های عاجل تازه ای در دستور کار قرار گرفت. در همین رابطه روزنامه  صهیونیستی «هاآرتص»، پیش از برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در ایران به نقل از گزارش وزارت امور خارجه اسراییل نوشت: «در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، دیپلمات‌ها و نمایندگی‌های اسراییل در سراسر جهان ماموریت یافته‌اند تصویری کدر و سیاه از ایران انتشار دهند.... به طور خلاصه هدف بدنام‌کردن وجهه ایران در سطح بین‌المللی در آستانه انتخابات این کشور است.»

شمشیر از رو بسته شد!

سیاه‌نمایی، القاء ناکارآمدی دولت نهم، بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و قریب الوقوع جلوه دادن بروز بحران شدید در ایران، ایجاد تردید در موفقیت‌های علمی و فن‌آوری نوین با اولویت حوزه‌های هسته‌ای و فضایی، زیر سوال بردن سیاست خارجی دولت نهم به ویژه در موضوع اتمی و القاء چند پارگی میان مسئولان ارشد نظام و استحاله فکری، عقیدتی و فرهنگی مخاطبان ایرانی، از جمله اهداف ضد ایرانی و مکتوبی بود که این رسانه‌ها در کنار رسانه‌های به خدمت گرفته شده داخلی موظف بودند تا به طور موازی و در کنار جریان اپوزیسیون خارج از کشور دنبال کنند.

 

در 29 ژوئن 2008 میلادی، «سیمور هرش» ، تحلیل گر مشهور سیاسی در نشریه «نیویورکر» با اشاره‌ای قابل تامل به کمک مالی ایالات متحده برای ایجاد یک عملیات پنهانی گسترده علیه ایران و درخواست تخصیص 400 میلیون دلار از سوی رییس جمهوری آمریکا به همین منظور می‌نویسد: «جمع‌آوری اطلاعات در رابطه با پرونده هسته‌ای ایران، تحلیل بردن توانایی‌های هسته‌ای و تلاش برای تضعیف دولت ایران از طریق کار بر روی گروه‌های مخالف و ارایه پول به آن‌ها به منظور تغییر رژیم در ایران از جمله اقدامات تصویب شده در دولت بوش بود.»

 

 

 

 

بدین ترتیب وزارت خارجه کشورهای آمریکا، هلند و رژیم صهیونیستی، شورای روابط خارجی ایالات متحده، کنگره آمریکا، بنیاد سوروس و موسسه خانه آزادی، مسئول مدیریت تخصیص این بودجه به موسسات هدف شناسایی شدند. تعدادی از این موسسات هدف که با جذب این بودجه، وظیفه شناسایی و پشتیبانی مالی از دانشجویان، روزنامه‌نگاران و راه اندازی و توسعه رسانه‌های مکتوب و دیجیتالی و حمایت از وبلاگ‌نویسان مخالف نظام جمهوری اسلامی و فعالان بالقوه سیاسی در ایران را عهده دار شدند، عبارت بودند از:

موسسه هلندی «هیفوس» (Hivos) و سایت «روزآنلاین» ؛ موسسه هلندی «پرس نو»(Press Now) تحت عنوان کمک به سایت و رادیو اینترنتی «زمانه» ؛ موسسه آمریکایی «خانه آزادی» (Freedom House) تحت عنوان کمک به سایت و پروژه "گذار" ؛ موسسه انگلیسی «بی.بی.سی ورد سرویس تراست»BBC World) Service Trust)  تحت عنوان کمک به سایت «زیگزاگ» ؛ بنیاد «دخترک» در قالب کمک به سایت «شهرزاد نیوز» ؛ موسسات و سایت‌های «راهی» ؛ «کنشگران داوطلب» و «کارورزی سازمان های جامعه مدنی» ؛ «ورد پرس فوتو» (world press photo)، «نیو مدیا» (New Media) و ارتباطات برای توسعه (CFD).

بخش عمده‌ای از این بودجه به منظور «جنگ رسانه‌ای در درون نظام» به صورت محرمانه در اختیار گروههای اصلاح‌طلب ایرانی داخل کشور قرار گرفت تا در رقابت‌های انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری(22 خرداد 1388) و از طریق مدیریت و تقسیم این بودجه بین برخی رسانه‌ها و روزنامه‌های مخالف با دولت نهم قرار گیرد.

بدین ترتیب علاوه بر ایجاد برخی نشریات، وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری در فاصله چند ماه پیش از آغاز انتخابات ریاست جمهوری، شناسایی، اجاره و بعضا انتقال تیم رسانه‌ای در تعدادی از روزنامه‌‌های سراسری برای جنگ رسانه‌ای در اولویت دست اندرکاران پروژه قرار گرفت و مقرر گردید تا به مرور زمان برخی روزنامه‌های دیگر نیز به طور غیرمستقیم و از طرق مختلف درگیر این برنامه شوند.

در خارج از کشور نیز جریانی موازی ماموریت یافت با هدایت مستقیم وزارت امور خارجه اسراییل، تلاش‌های گسترده‌ای را برای راه‌اندازی یک جنگ تمام عیار رسانه‌ای علیه ایران با محوریت موضوعی «سیاه‌نمایی از ایران و مخابره تصویری سیاه از ایران به سراسر جهان» آغاز کند.

اما با توجه با نظرخواهی های مکرر برخی اندیشکده های معتبر آمریکایی مانند موسسه "فردای عاری از وحشت" یا موسسه"توسعه انسانی" که نتایج آن پیش از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در نشریاتی همچون واشینگتن پست و گاردین هم درج گردید ، حتی سازمان های اطلاعاتی غرب نیز از پیروزی کاندیدای اصول گرایان اطمینان حاصل کرده بودند.

 

 

 

 

 

 

از همین روی برای مقابله با عواقب آن استراتژی جدیدی را برروی میز قرار دادند که مراحل مستقلی را دربرمی گرفت ، از جمله:.

"تشکیک در سلامت انتخابات و القاء تقلب در آن "، " اعلام پیروزی در انتخابات قبل از آغاز یا پیش از پایان آن "، "‌زمینه‌سازی برای اعتراض به نتیجه انتخابات، " " بازی با رنگها "‌و... از جمله مراحل اجرائی و عملیاتی نمودن استراتژی فوق بود که در کودتاهای مخملی گرجستان ، پاسخ لازم را داده بود.

پال رابرتس معاون اسبق وزارت خزانه داری آمریکا در مصاحبه اختصاصی با مجله آمریکایی "فارین پالیسی " گفت: ... همه آشوب های ایجاد شده در ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری، توطئه آمریکا برای بی اعتبار و منزوی کردن ایران بود تا این کشور را به زانو درآورد.  چرا که به عنوان مثال "کنت تیمرمن " که یک نومحافظه کار است و ریاست بنیاد ملی برای دمکراسی(NED) را برعهده دارد ، روز 11 ژوئن یعنی پیش از برگزاری انتخابات در ایران نوشت : "صحبت از یک انقلاب سبز در ایران است."

 

اگرچه انقلاب سبز مورد نظر آقای تیمرمن تقریبا یک سال پیش از این زمینه سازی شده بود. از همان زمانی که در تابستان سال 1387 اعلام شد ،  همین بنیاد ملی برای دمکراسی(NED) برای تعدادی از روزنامه نگاران و خبرنگاران ایرانی  دوره آموزشى برگزار می نماید . در واقع بنیاد ملی برای دمکراسی  NED طرح پروژه هاى براندازى مخملین را با همکارى برخى کشورهاى اتحادیه اروپا از 10 سپتامبر سال 2008 در جمهورى مولداوى با برگزارى کلاس هاى خبرنگارى و روزنامه نگارى به مرحله اجرا درآورد. اهداف این کلاس ها آشنایى با دموکراسى و روزنامه نگارى به شیوه آمریکایى عنوان شده بود و به نوشته سایت رسمى این سازمان 150 نفر از کشورهاى مختلف دنیا براى حضور در این کلاس ها ثبت نام کردند که 22 نفر از این تعداد، روزنامه نگاران ایرانى بودند.

 

 

پال رابرتس ادامه می دهد:"...به عبارت دیگر قبل از رأی گیری چیزی آماده شده بود که باعث می شود به خودجوش بودن اعتراضات شک کنیم. چون تیمرمن در ادامه نوشته بود: NED در طول دهه گذشته میلیون ها دلار را صرف گسترش انقلاب "رنگی " در کشورهایی همچون اوکراین و صربستان کرده و تکنیک های ارتباطی و سازمانی مدرن را به کارگران آموزش داده است. بخشی از این پول به دست حامیان موسوی ، رسیده است البته از طریق ارتباط با  سازمان های غیردولتی در خارج از ایران که NED بودجه آنها را تامین می کند...."

این ادعا را سخنان «لرد بالتیمور» تحلیل‌گر ارشد غربی در پایگاه خبری «خانه شفاف‌سازی اطلاعات» پیرامون نحوه تامین مالی ایجاد اغتشاش و انقلاب رنگی در ایران نیز تایید کرد.

 

در واقع زمینه های کودتای مخملی در ایران از سالها پیش توسط موسسات و سازمان های وابسته به کانون های صهیونیستی طراحی وبه مرحله اجرا درآمده بود."سباستین ابت"و"کاترینا کراتوراک"، نویسندگان وخبرنگاران"آسوشیتدپرس" در ابتدای گزارشی که در این خبرگزاری منتشر شد با اذغان به این واقعیت و همچنین دخالت مستقیم آمریکا در آموزش برخی فعالین سیاسی ایرانی جهت سازماندهی برای  کودتای مخملی علیه نظام جمهوری اسلامی ، اظهار داشتند: " پیتر آکرمن بنیانگذار " مرکز بین‌المللی مبارزات بدون خشونت " در واشنگتن کسی است که سال 2005، دو کارگاه فوق محرمانه را با همین کاربرد در دبی برای فعالین ایرانی برگزار کرد ... "

اما هدایت معترضان به انتخابات ایران از سوی منابع خارجی به حدی واضح و آشکار بود که " پاپوویک"، از رهبران انقلاب مخملی صربستان و از همکاران جین شارپ و رابرت هلوی در انستیتو آلبرت اینشتین (که هدایت برخی کودتاهای مخملی را برعهده داشت) با راهنمایی گروه‌های معترض در سایت تویتر ، از آنها می‌خواست تا چراغ‌های اتومبیل‌های خود را روشن کرده و در حالی که قرآن بدست دارند در برابر نیروهای امنیتی بایستند. وی همچنین از برخی روش‌های دیگر این معترضان نیز تمجید کرد و تاکید نمود که استفاده از پوشش سبز به عنوان رنگ نمادین اسلام و فریاد زدن شعارهای انقلاب اسلامی سال 79 ایران، روش‌های مناسبی هستند.

 

 " جیمز کاربت "، صاحب‌نظر مسایل سیاسی در یادداشتی که در پایگاه خبری " ویلی‌لومن "، منتشر شد با رمزگشایی اقدامات سازمان‌یافته اینترنتی برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی و با اشاره به نقش رژیم صهیونیستی در این وقایع سازمان‌یافته ر نوشت: "...نشریه صهیونیستی " جروزالم‌پست " نیز تنها ساعتی پس از آغاز پدیده تویتری ایرانیان،‌ اقدام به انتشار مقاله‌ای در این رابطه کرد که نقش موساد در این قضیه را قطعی‌تر می‌کند..."

 

این تحلیل گر مسایل سیاسی تمامی اقدامات اخیر در حمایت از اغتشاش‌گران ایران را برنامه‌ریزی شده و در راستای برنامه جدیدی با نام " بی‌ثبات‌سازی 2 " دانست و اظهار داشت: "...بی‌ثبات‌سازی2، آخرین نسخه از برنامه قدرت‌های غربی است که برای چند دهه و با هدف سرنگونی دولت‌های خارجی منتخب مردم ، اجرا می‌شود؛ دولت‌هایی که در برابر هوس‌رانی دولت‌های غربی و شرکت‌های چند ملیتی تسلیم نشده‌اند..."

 

 جیمز کاربت با بیان رویکرد غرب در استفاده از برخی گروه‌های مدعی دموکراسی برای رسیدن به اهداف خود، نوشت: "...برنامه بی‌ثبات‌سازی 1 با مشارکت گروه‌های به اصطلاح مردم‌نهادی که هدف خود را ارتقای سطح دموکراسی اعلام می‌کردند و نام‌هایی از قبیل " بنیاد جامعه باز "، " خانه آزادی " و " بنیاد ملی برای دموکراسی "، داشتند، انجام شد. بطوریکه غرب اقدام به تامین مالی، آموزش، پشتیبانی و تجهیز و تحریک جنبش‌های مخالف در کشورهای هدف ‌می‌کرد که اغلب این موارد نیز در زمان انتخابات و با ایجاد یک نماد رنگی، صورت می‌گرفت..."

دکتر الکساندر کنیازوف - فعال سیاسی در این باره اظهار می دارد:

 

"...بین حوادثی که در کشورهای قرقیزستان ، اوکراین ، گرجستان و صربستان اتفاق افتاده و از آنها به عنوان انقلابات مخملی یاد می شود، وجه شباهت زیادی وجود دارد. حتی اتفاقاتی که پس از انتخابات بین دولت و مخالفان در اوکراین و قرقیزستان روی داد، خیلی به هم شبیه هستند. البته هر کشور نسبت به حوادث خود، ویژگی های خاص خودش را دارد. اما وجه مشترک بین آنها، حمایت مالی بنیادهای غربی از آنهاست. سازمان هایی که این انقلابات را تامین مالی می کنند، در حوادث مختلف بسیار فعال بوده اند و در بیشتر اوقات این سازمان های به مفهوم شخصیت کلیدی انقلاب مخملی هستند..."

جیمز کاربت با اشاره به موج انقلاب‌های رنگی مورد حمایت غرب در دهه اخیر نوشت: "...غرب با استفاده از " انقلاب‌های رنگی " موفق به بی‌ثبات‌سازی دولت‌های اوکراین ، گرجستان، قرقیزستان و برخی کشورهای دیگر شد و نقطه اشتراک این انقلاب‌ها نیز نقش " جورج سوروس "، یک شخصیت میلیاردر بود..."

این تحلیل گر غربی با اشاره به این مطلب که آغاز برنامه‌ بی‌ثبات‌سازی 2 در قضایای اخیر ایران مشهود است ، نوشت: "...اکنون به برنامه بی‌ثبات‌سازی2 رسیده‌ایم که چیز خیلی بیشتری از بی‌ثبات‌سازی 1 ندارد و تنها فرق آن استفاده از سایت‌های اینترنتی "تویتر "، "فیس‌بوک " [Facebook]، "یوتیوب " و دیگر رسانه‌های اجتماعی است که با هدف وسعت دادن به تاثیر اعتراضات داخلی به کار گرفته شده‌اند..."

همچنین اریک والبرگ " (Eric Walberg)، تحلیلگر سایت خبری "ربل " (The rebel) به تحلیل پشت پرده سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در قبال ایران پرداخت و نوشت "...تظاهرات در ایران مبتنی بر الگوهای انقلاب‌های رنگین بود..."

کدام راه به سوی ایران؟!

 

در ژوئن 2009 ،  مرکز تحقیقات پیشرفته ضد تروریسم در پایگاه اطلاع رسانی خود بخش‌‌ها و ابعادی از پروژه موسوم به "کدام راه به سمت ایران ؟" را منتشر کرد که نشان می‌داد، کودتای مخملی سال 2009 ایران در اندیشکده آمریکایی «بروکینگز» طراحی شده بود.

قابل ذکر اینکه «انستیتو بروکینگز» همان نقشی را در تصمیم‌‌سازی استراتژیک برای حزب دموکرات به ریاست جمهوری اوباما ایفا می‌‌کند، که «انستیتو امریکن اینترپرایز» برای دولت جمهوری خواهان به رهبری «جرج بوش» برعهده داشت. بر اساس اخبار موجود در پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز تحقیقات پیشرفته‌ی ضد تروریسم، مرکز سابان وابسته به اندیشکده‌ آمریکایی «بروکینگز» در گزارش مفصل خود، راهکارهای لازم برای کودتای مخملی در ایران و حمایت از مخالفان نظام را قبل از انتخابات طراحی کرده بود.

این مرکز که توسط میلیاردر صهیونیست به نام «حییم سابان» راه‌‌اندازی شده است، در محوریابی ذیل گزارش 60 صفحه‌‌ای خود، «کار ویژه‌ی» اغتشاش عمومی، و گسترش و سپس استمرار آن تا مرحله‌ فروپاشی را ارائه کرده است.

مرکز سابان در این گزارش، گزینه‌های استراتژی جدید آمریکا در قبال ایران را بررسی و با واکاوی سناریوهای مختلف علیه ایران، در کنار گزینه‌‌های مطرح دیپلماتیک و نظامی، موضوع تغییر حکومت را از طریق کودتای مخملی، با ایجاد اغتشاش و هدایت آن توسط اپوزیسیون، تا مرحله فروپاشی و سپس حمله‌ نظامی و اشغال کشور، در شرایط فعلی مناسب‌‌ترین گزینه تشخیص داده است. این گزارش توسط شش تن از استراتژیست‌های وابسته انستیتو بروکینگز به نام‌های «کنت ام پولاک»، مدیر سابان؛ «مارتین ایندایک»، سفیر اسبق آمریکا در سرزمین‌های اشغالی؛ «دانیل ال بای من »؛ «سوزان مالونی»؛ «مایکل. ای. اُ .هانلون » و «بروس ریدل» تهیه شده است.

فصل ششم این گزارش به عنوان «انقلاب مخملی»، مناسب‌ترین راه برای تغییر حکومت را حمایت گسترده از انقلاب مخملی در ایران دانسته که در ادامه نیز آن را بهترین راه حل مشکلات آمریکا با ایران معرفی کرده که کم‌ترین هزینه را در بر دارد.

نویسندگان این گزارش هدف اصلی گزینه‌ی انقلاب مخملی را براندازی حکومت ایران و ایجاد حکومتی که بیشترین همراهی را با منافع آمریکا داشته باشد، عنوان کرده‌اند و گفته‌اند که تعامل با اپوزیسیون داخلی جمهوری اسلامی، برگ برنده‌ای در دست آمریکاست که از طریق آن به ایران فشار وارد ساخته و رفتار حکومت ایران را تغییر دهد. در ادامه این گزارش چهارچوب زمانی این سناریو شده و آمده است:

«انقلاب مخملی نیازمند وجود رهبران محلی در صحنه است و لذا چارچوب زمانی آن منوط به شرایط حادث شده و پیدایش این رهبران محلی، در آن شرایط خاص است که ممکن است در چند هفته یا چند سال پدید آید.»