مستغاثی دات کام

 
ایام سوگواری مولای متقیان ، امیرالمومنین حضرت علی ( ع) تسلیت باد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
 

امشب گل و آیینه و دل بیدارند

انگار همه منتظر دیدارند

از آینه های مهربان می پرسم

آیا خبری ز یوسف زهرا دارند؟


 
 
بخش های پایانی اشغال در هفتادمین سالگرد هجوم متفقین
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
 

 

 

جنگ احزاب و تسخیر اذهان

 

 

"جنگ احزاب" و "تسخیر اذهان" عناوین قسمت های 25 و 26 مجموعه مستند "اشغال" است که از شنبه تا سه شنبه (29 مرداد تا اول شهریورماه) از شبکه خبر پخش می شود.

"جنگ احزاب" نگاهی اجمالی دارد به جنگ تحمیلی صدام علیه ایران که تقریبا همه جبهه شرک و کفر پشت سر آن قرار داشتند و خسارات انسانی و مادی که طی 8 سال به این سرزمین وارد شد را مورد بررسی قرار می دهد و "تسخیر اذهان" به مقوله جنگ نرم و تهاجم فرهنگی می پردازد که جدی ترین و مهم ترین جبهه نبرد امروز امپریالیسم جهانی علیه بشریت  محسوب می گردد.

پخش این دو قسمت پایانی مجموعه مستند "اشغال" در ایامی صورت می گیرد که یادآور هجوم ناجوانمردانه ارتش های روس و انگلیس در سال 1320 به خاک میهن است ، روزگاری که این آب و خاک به طور مستقیم لگد کوب چکمه های بیگانه شد و خسارات مادی و معنوی هنگفتی به آن و مردمش وارد آمد. خساراتی که تقریبا از کم و کیف آنها ، نشانی در کتب تاریخی و مکتوبات منتشره به چشم نمی خورد و آشکارا توسط مورخین و مراکز تاریخ نویسی غرب سانسور شده است.

در مجموعه مستند "اشغال" برای نخستین بار در تاریخ تلویزیون ، براساس خاطرات و اسناد ناگفته و پنهان و شواهد فراموش شده به این  گوشه های غم انگیز تاریخ ایران پرداخته شد و بخش های تکان دهنده ای از آن در برابر دیدگان مخاطبان قرار گرفت. بخش هایی همچون قحطی بزرگی که اینک ورای آمارهای بوق های تبلیغاتی غرب ، بزرگترین هلوکاست تاریخ به شمار می آید ، قتل وغارت نفوس مردم توسط قوای متفقین ، بازداشت های بی دلیل و طولانی مردم در زندان های ارتش روس و انگلیس ، اشغال اماکن دولتی و خصوصی و تخریب اموال ، شیوع بیماری های واگیر و کشنده ، سانسور وحشتناک بر مرسوله های پستی و مطبوعات و رادیو که حتی به ضبط دستگاههای رادیوی شخصی مردم انجامید ، جولان دادن سربازان خارجی در خیابان  شهرهای ایران ، بمباران وحشیانه شهرها و ....از جمله مواردی بود که طی قسمت های مختلف مجموعه مستند "اشغال" از طریق اسناد و تصاویر و فیلم های منحصر به فرد به سمع و نظر مخاطبان رسید.

طرفه آنکه امروز نیز همان ارتش های بیگانه در قالبی دیگر(که متاسفانه تشخیص آن حتی برخواص و نخبگان نیز دشوار است) ، این بار حتی به درون خانه هایمان نفوذ کرده اند ، تحت عنوان شبکه های ماهواره ای اذهان مان را به تسخیر خود درمی آورند ، به عنوان شبکه های اجتماعی اینترنتی ناخودآگاه از ما بازجویی کرده و همه اطلاعاتمان را به سرویس های جاسوسی و امنیتی غرب انتقال می دهند تا پس از آنالیز و تحلیل آنها برای در خدمت درآوردن ما ، برنامه ریزی های دقیق صورت دهند، سبک زندگی مان را آنطور که می خواهند برنامه ریزی می کنند تا همچون روبات هرآنچه آنها برما می پسندند ، اجرا کنیم و هر آنچه آنها می خواهند انجام دهیم ( به قول یک روشنفکر غربی نوعی برده داری نوین را رواج داده اند) تا به راحتی بتوانند بازهم همه منابع انسانی و مادی مان را غارت نمایند و این بار نه فقط خاک و سرزمین که افکار و اندیشه ها و مغزهایمان را تحت کنترل خود درآورند ، بدون آنکه خود بخواهیم یا لااقل حتی متوجه آن باشیم!

قسمت بیست و ششم از مجموعه مستند "اشغال" اشاره ای گذرا به همین نوع از تهاجم و تصرف دارد. مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان ، آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده بود.


 
 
ناگفته های تاریخچه بهاییت از شبکه جهانی جام جم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
 

 

 

فرقه های صهیونی و تروریست های کودتاچی


تصویر منحصر به فردی از مراسم اعطای نشان شوالیه دربار بریتانیا توسط ژنرال آللنبی انگلیسی به عباس افندی یا به اصطلاح عبدالبها’ به پاس خدمات وی به پادشاه بریتانیا!!

 

"فرقه های صهیونی " و "تروریست های کودتاچی" عناوین قسمت های 19 و 20 مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" است که در یک بخش 30 دقیقه ای ، دوشنبه 24 مردادماه از 3 شبکه جهانی جام جم  به ترتیب زیر پخش می شود :

ساعت 45/10 از شبکه جام جم 3 ( برای شرق آسیا و استرالیا) ، ساعت 45/16 از شبکه جام جم یک ( برای اروپا) و ساعت 15/00 از شبکه جام جم دو ( برای قاره آمریکا)

در این بخش برای نخستین بار ، اسناد و شواهد معتبری از چگونگی شکل گیری فرقه های بابیت و بهاییت توسط کانون های پنهان صهیونی ، سرسپردگی سران آنها به ارتجاعی ترین محافل امپریالیستی و نقش این فرقه ها در فاجعه بار ترین وقایع تاریخ معاصر ایران در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد. این در شرایطی است که همچنان بلندگوهای رسانه ای غرب به خصوص رسانه های فارسی زبان آنها ( مانند BBC و VOA) به دلیل تسلط گسترده بهاییان شناخته شده ، در تبلیغ برای این فرقه های صهیونی ، به طور مرتب بر طبل استقلال  آنها و پوشاندن چهره دین و مذهب برایشان می کوشند.

از جمله اسناد شفاهی ، مکتوب و تصویری که برای نخستین بار درباره وابستگی فرقه های ضاله بابیت و بهاییت به کانون های صهیونی در قسمت 19  مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" جلوی دوربین تلویزیون می رود؛ سند وابستگی علی محمد باب (بانی فرقه ضاله بابیت) به ساسون های بغداد ( از جمله خاندان های اداره کننده امپراطوری جهانی صهیونیسم) ، دستنوشته حسینعلی نوری ( بهاء) برای دعا به جان پادشاه بریتانیا ، اظهارات عباس افندی (عبدالبهاء) در تقدیس اسراییل  و صهیون به عنوان ارض موعود ، تصاویر عباس افندی در دیدار با سران صهیونیسم و...و بالاخره تصویر منحصر به فردی از اعطای نشان شوالیه گری امپراطوری بریتانیا ( بخوانید امپراطوری صهیونیسم ) توسط ژنرال آلنبی (فرمانده قشون انگلیس در فتح فلسطین) به عباس افندی است.

در مجموعه اسنادی که در قسمت 19 ارائه می شود ، درمی یابیم که چگونه کانون های صهیونیستی حدود 80 سال پیش از تاسیس رژیم اسراییل با بردن شخص حسینعلی نوری و عباس افندی و همچنین مرکزیت فرقه ضاله بهاییت به سرزمین فلسطین از یک سو ریشه های برپایی رژیم صهیونیستی در آن سرزمین مقدس را تقویت کردند و از سوی دیگر زمینه پیوندهای ایدئولوژیک مابین اسراییل و ایران را بوجود آوردند تا نقشه های آینده شان برای تسخیر سرزمین ما به عنوان دومین اراضی مقدسه صهیونیست ها و برپایی اسراییل دوم در آن برای حمایت از رژیم اشغالگر قدس ( که بعدها تاسیس می گردید) فراهم آید.

تصویر "توبه نامه خفت بار علی محمد باب" و سند بی سوادی وی از دیگر اسناد قابل توجهی است که در این بخش از  مجموعه مستند" راز آرماگدون 4" پروژه اشباح" بر صفحه تلویزیون ایران نقش می بندد.

سند ساواک درباره جاسوسی و خیانت محفل بهاییت در دوران شاه که در این قسمت از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4 : پروزه اشباح" همراه اسناد وتصاویر دیگر به نمایش درمی آید

 

از جمله حوادث خائنانه و جنایاتی که فرقه های صهیونی فوق الذکر در آن مشارکت فعال داشتند ، حضور عوامل فرقه های ازلی و بهایی در انحراف مشروطیت و کشاندن آن به سفارت انگلیس ، ناامن ساختن جامعه ایران پس از مشروطه از طریق بوجود آوردن گروههای تروریستی (مانند کمیته مجازات) جهت زمینه سازی دیکتاتوری رضاخان و بالاخره کشف ، تربیت و برکشیدن رضاخان با همکاری سازمان های فراماسونری و عناصر کانون های صهیونیستی همچون حبیب الله عین الملک ، اردشیر جی ریپورتر و ژنرال ادموند آیرونساید بود که اسناد و تصاویر آن در قسمت 20  از این مجموعه به نمایش در می آید.

افشای رابطه و ملاقات سری برخی از گردانندگان فراماسون مشروطه انگلیسی مانند تقی زاده با عباس افندی (عبدالبهاء) که برای نخستین بار در این برنامه بر صفحه تلویزیون می رود ، حکایت از پیوند سران بهایی در عکای اسراییل با مشروطه چرخانان سفارت بریتانیا دارد. همچنین فعالیت عناصر ارشد بهایی مانند سردار جلیل مازندرانی در کمیته انگلیسی موسوم به آهن ( که وظیفه سرکوب مبارزان جنگل و برپایی دیکتاتوری وابسته را برعهده داشت) و علی خان موقرالدوله ، نقش به سزایی در حاکمیت رژیم پهلوی به عنوان دیکتاتوری منور مورد نظر کانون های صهیونی داشت که همه آنها بعدا در کابینه سیاه رضاخان منصوب شدند.

از طرف دیگر افرادی همچون نبیل الدوله عنصر  ارشد محفل بهاییان و کارمند دوم سفارت ایران در واشینگتن باعث و بانی اصلی ورود آمریکاییان به ایران و خاورمیانه بودند که در قسمت  20 از مجموعه "راز آرماگدون 4 : پروژه اشباح" اسناد آن از سوی کارشناسان برنامه به نظر مخاطبان خواهد رسید.

اسناد تکان دهنده ساواک ( که در مجموعه "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" ارائه می گردد) از مذاکرات محفل بهاییان درباره سرسپردگی رجال رژیم شاه همچون امیر عباس هویدا و اسدالله علم  و اعتراف به جاسوسی آنان برای مرکز بهاییت در اسراییل حکایت از عمق وابستگی رژیم طاغوت به محافل صهیونی داشت چنانچه علاوه بر پزشک مخصوص شاه (سرلشکر ایادی) و سران ساواک ( پرویز ثابتی و نعمت الله نصیری) و بسیاری از مقامات کشوری و لشکری ، 9 تن از وزرای کابینه هویدا هم بهایی بودند. این در حالی است که سران این فرقه صهیونی ، مدعی بوده و هستند که کوچکترین دخالتی در سیاست نکرده و نمی کنند. سندی تکان دهنده که در مجموعه "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نمایش در خواهد آمد ، رضایت بیت العدل بهاییان در عکای اسراییل را نسبت به خدمات 12-13 ساله هویدا (در پست نخست وزیری شاه ) به این فرقه نشان می دهد.

شاید این برای اولین بار باشد که در رسانه ملی به عملیات مهیب تروریستی ، جاسوسی ، کودتاگرانه و منهدم کننده فرقه ضاله بهاییت در طول تاریخ این سرزمین پرداخته می شود. اگرچه بنا بر اسناد و شواهد معتبر موجود ، این فقط مشتی از خروار است.  

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 26 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده بود که طی ماههای آذر تا بهمن سال گذشته از این شبکه پخش شد و در اسفندماه نیز تکرار گردید و اینک نیز دوشنبه ها از 3 شبکه جهانی جام جم به نمایش در می آید.

 


 
 
شکواییه ها و تظلم خواهی مردم اسیر بیگانه در "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠
 

 

 

حقوق بشر متفقین!

 

"حقوق بشر متفقین" عنوان بیست و یکمین قسمت مجموعه مستند "اشغال" است که چهارشنبه و پنجشنبه 19 و 20 مردادماه از شبکه خبر سیما پخش می شود. در این قسمت به برخی جنایاتی که متفقین در طول اشغال ایران در حق شهروندان ایرانی مرتکب شدند ، پرداخته می شود.

منبع مهم و مستند این جنایات ، مجموعه عرایضی است که در سالهای اشغال ایران از سوی افرادی که به انحاء مختلف مورد ظلم قرار گرفته بودند و این عرایض به مجلس شورای ملی ارائه گردیده بود . آرشیو این عرایض مهر و موم شده که هیچگاه مورد رسیدگی قرار نگرفت ، به تازگی در کتابخانه مجلس شورای اسلامی بازخوانی شده و اسناد تکان دهنده آن در این برنامه مورد استفاده قرار گرفته است.

قتل و تعدی و کشتار شهروندان بی گناه ایرانی توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس ، در آن سالها بسیاری از هموطنان ما را داغدار ساخت. همسر و فرزند و پدر و مادرشان ، به طور تصادفی یا عمدی بوسیله اتومبیل های نظامی متفقین زیر گرفته و کشته می شدند یا با شلیک های بی هدف سربازان ارتش های بیگانه به قتل می رسیدند ولی بازماندگانشان هیچ ملجاء و پناهی برای دادخواهی نداشتند ، چراکه قوای بیگانه ، سرزمین ما را اشغال کرده بود و هیچ مرجع یا نهاد قضایی و انتظامی و حقوقی ، جرات و توان مقابله با آنها را نداشت. اینک که آن اسناد را مشاهده  کرده و تاریخ را ورق می زنیم ، متوجه می شویم چه ظلمی براین ملت از سوی کسانی اعمال شده که امروزه با ادعای حقوق بشرشان ، گوش فلک را کر کرده اند ولی گویا آنهایی را که آن سالها در این مملکت زیر چرخ تانک ها و پوتین سربازان خویش له کردند ، اساسا بشر نبودند!!

در قسمت "حقوق بشر متفقین " بخشی از عرایض تکان دهنده مردم درباره ظلم و ستمی که برآنان رفته  به صورت قطعات نمایشی ، اجرا شده و در کنار این نمایش ها ، تصاویر اسناد یاد شده به نمایش درمی آید. این برای نخستین بار است که در یک برنامه تلویزیونی شکایات و تظلم خواهی های مردم تحت ستم این ملک از ترکتازی های بیگانه در این سرزمین در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد و عین شکواییه آنها به نمایش درمی آید.

مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.


 
 
نگاهی به فیلم "فصل جادوگری"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
 

 

Season of the Witch

 

جنگ نرم در نبرد آخرالزمان

 

جنگ های صلیبی به عنوان ایدئولوژیک ترین نبردهای تاریخ غرب ، همواره جایگاه ویژه و محبوبی نزد سیاسیون آن (مانند روسای جمهور ، نمایندگان کنگره ، فرماندهان ارتش و روسای احزاب و جمعیت های سیاسی آمریکا و اروپا) و همچنین عناصرفرهنگی شان از جمله قصه پردازان و حماسه سرایان و به خصوص هالیوود و فیلمسازانش داشته است. همواره سعی شده که روایت های متعدد از مراحل ، فراز و فرودها و قهرمان های این جنگ ها در طی قرون متمادی (و درکنار داستان ها و اسطوره های کتاب مقدس) به صورت ادبیات و هنر عامه پسند درون جامعه غرب تزریق شود تا به نوعی  فرهنگ صلیبی را در میان مردم این جامعه زنده نگاه دارد. اساس فرهنگ جنگ های صلیبی بر مبنای نژاد پرستی و زرسالاری و سلطه طلبی به قصد تسخیر جهان قرار دارد و در واقع گزیده ای از اندیشه های صهیونی به حساب می آید که به داخل مسیحیت تحریف شده ، تزریق گردیده است.

اهمیت جنگ های صلیبی (به عنوان نقطه آغاز برای سرکوب و قتل عام مسلمانان و نخستین زمزمه های حکومت جهانی صهیون) برای غرب صهیونی آنقدر حیاتی و جدی بوده و هست که وقتی پس از گذشت قرن ها ، در جنگ جهانی اول ژنرال النبی ( فرمانده قشون انگلیس) پس از شکست عثمانی همراه با ارتش خود به فلسطین رسید ، در بالای قبر صلاح الدین ایوبی شمشیر برزمین کوبید و گفت: حالا جنگ های صلیبی به پایان رسید! و داغ این جنگ ها و شکست های سنگین صلیبیون از مسلمانان آنچنان بر دل صهیونیست ها سنگینی می کند که جرج دبلیو بوش ( از سران صلیبیون امروز) ، پس از قضیه 11 سپتامبر و حمله نامی و اشغال افغانستان ضمن هشدار به مسلمانان هشدار داد که جنگ صلیبی دیگری آغاز شده است !!

به دلائلی که ذکر شد تفریبا از همان روزهای آغازین سینما ، جنگ های صلیبی و اسطوره هایش همواره دستمایه با اهمیتی برای قصه پردازان و فیلمسازان هالیوود به شمار آمده  است. کاراکترهایی همچون شاه آرتور و جنگجویانش (و آن شمشیر معروفش که در سنگ فرو رفته و بایستی فردی برگزیده یا همان منجی آخرالزمانی آن را از سنگ بیرون آورد)، شوالیه های صلیبی و نبردهایشان و بالاخره کاراکتر محبوبی به نام رابین هود ( همراه یکی از مشهورترین و در واقع خونخوارترین شاهان صلیبی با عنوان جعلی ریچارد شیردل) که از زمان سینمای صامت محور بسیار از فیلم های سینمای هالیوود بوده است. (از رابین هودی که آلن داون در سال 1922 ساخت تا رابین هود سال گذشته ریدلی اسکات که پیش از این هم با آثاری همچون گلادیاتور و "قلمرو بهشت" دین خود را به جنگ های صلیبی ادا نموده بود).

فیلم "فصل جادوگری" را نیز می توان یکی از فیلم هایی دانست که داستانش بر بستر جنگ های صلیبی روایت می شود و با مایه هایی از جادو و جادوگری و همچنین مقابله با شیطان و ابلیس (خصوصا از همان نوعی که در تفکرات صهیونی برای آنتی کرایست یا ضد مسیح آخرالزمان تصویر شده) با درونمایه های رایج امروز سینمای هالیوود در اسلام هراسی ، مقابله صلیبیون با مسلمانان را در ردیف جنگ با شیاطین تصویر کرده است! شیاطینی که براساس الهیات تحریف شده مسیحیت ، جسم و روح بشر را تسخیر نموده و او را برای اهدافشان مورد بهره برداری قرار می دهند.

در واقع در فیلم "فصل جادوگری"، دو شوالیه صلیبی به جنگ سرنوشت سازی با شیاطین (در زمان و مکانی موعود برای نابود ساختن آخرین بقایای یک سلاح ضد شیطانی که آخرین نسخه کتابی منسوب به حضرت سلیمان نشان داده می شود) کشانده می شوند تا به نوعی انتقام خون مسلمانانی را که در جنگ های صلیبی کشته اند را باز پس دهند! ( یعنی شیاطین به انتقام خون مسلمانان برآمده اند!!) . در صحنه ای از فیلم که شیطانی در جسم دختری متهم به جادوگری حلول کرده ، وقتی با مراسم آیینی ضد جادوگری مواجه می شود به فریاد برمی آید و با کلمات و صدای یکی از فرماندهان صلیبی، جنایات شوالیه ها را به خاطرشان آورده و می گوید :

"...شما قرن ها هرکس را که با شما مخالفت کرد یا به دار زدید یا سوزاندید و یا به صلیب کشیدید..."

فیلم "فصل جادوگری" با نمای یک کتاب قدیمی شروع می شود که بعدا متوجه می شویم کتابی منسوب به حضرت سلیمان و برای مقابله با جادوگران و باطل کردن سحر آنهاست. سپس به نیمه اول قرن سیزدهم و مراسم به دار کشیدن 3 زن متهم به جادوگری می رویم و مراسم باطل کردن جادو را با استفاده از همان کتاب مذکور مشاهده می کنیم که توسط یک کشیش صورت می گیرد اما گویی روح شیطانی در وجود یکی از قربانیان حلول کرده و همین باعث می شود که هم کتاب را بسوزاند و هم کشیش را به دار بکشد.

زمان یک قرن به جلو می رود، به منطقه ای صحرایی در خاورمیانه و صف آرایی ارتش صلیبیون در برابر سپاه اسلام .  بیمن (با بازی نیکلاس کیج) و فلسون (با بازی ران پرلمن) دو شوالیه صلیبی هستند که در این جنگ صلیبی و جنگ های مشابه دیگر شرکت داشته و بی رحمانه انسان های مقابل را از دم تیغ خود می گذرانند، در حالی که فرمانده آنها مدام فریاد می کشد و آنان را سربازان خدا اعلام می کند که بر علیه منکران حق می جنگند. جنگ آنها در زمستان و تابستان و شب و روز نشان داده می شود که می کشند و قتل عام می نمایند تا اینکه زمانی به خود آمده و در می یابند زنان و کودکان را قتل عام کرده اند. پس میدان جنگ را ترک کرده و به موطن خود در اتریش بازمی گردند که آنجا را سرزمینی طاعون زده و تیره روز می یابند.

بیمن و فلسون را به جرم فرار از جنگ دستگیر کرده و نزد کاردینالی به نام "آمبرویز"(با بازی کریستوفر لی) می برند که براثر طاعون در بستر مرگ است. او برای جبران گناه فرار از میدان جنگ از دو شوالیه می خواهد که همراه عده ای دیگر از وابستگان کلیسا ، دختری متهم به جادوگری را به صومعه ای در سوراک ( جایی که آخرین نسخه کتاب سلیمان حفظ می گردد) ببرند تا با استفاده از آن ، سحر و جادوی یاد شده را از بین برده و بلای طاعون که به نظر کاردینال نتیجه سحر و جادو است ، رفع گردد.

دو شوالیه به همراه جوان جنگجویی به نام "کای" ، یک کشیش به نام بلزاک و دستیارش ، یک جنگجوی کلیسا به نام اکهارت و دو محافظ راهی سوراک شده و در راه با ماجراهای عجیب و غریبی مواجه می شوند ، از جمله توهم اکهارت که منجر به مرگش می شود ، گذر از دره ای عمیق بوسیله پلی چوبی که به طناب پوسیده ای بند است و نجات کای در آخرین لحظات سقوط توسط قدرت باورنکردنی دختر و بالاخره حمله گرگ ها که به مرگ یکی دیگر از افراد گروه منتهی می شود تا اینکه در آستانه قتل دختر توسط بیمن ، آنها به سوراک می رسند اما آنجا نیز طاعون زده است. بیمن با اشاره یکی از بازماندگان در حال مرگ ، کتاب سلیمان را پیدا کرده و کشیش بلزاک را وادار می کند تا با خواندن آن ، خودشان به دفع سحر و جادو اقدام نمایند. اما با علائمی که دختر از خود بروز می دهد ، متوجه می شود قضیه فقط سحر و جادو نیست و شیطان وجود دختر را تسخیر کرده است و بالاخره متوجه می شوند که عمدا به آنجا کشانده شده اند تا آخرین نسخه کتاب یاد شده را یافته و در معرض آتش شیطان قرار دهند.

فیلم "فصل جادوگری "چه به لحاظ ساختار روایتی و چه از نظر ساختار سینمایی از فرم دوگانه ای رنج می برد . فیلم در وهله اول ، اثری از اینگمار برگمان به نام "مهر هفتم" را به خاطر می آورد که در آن فیلم هم شوالیه ای صلیبی خسته از جنگ به روستا و شهرش بازمی گردد و در آنجا با بلای طاعون مواجه می شود. این در حالی است که دختری را هم به جرم جادوگری مجازات می کنند. فضای سیاه و سرد فیلم " فصل جادوگری" ، به طور قابل قبولی دوران تاریک قرون وسطی در اروپا را تداعی کرده و آن را در ابتدا بسیار به فیلم برگمان نزدیک می سازد اگرچه سازنده آن کارگردانی به نام دامینیک سنا است که در ساخت فیلم های حادثه ای و اکشن با مایه های معمایی مانند "اره ماهی" شهره باشد و اگرچه فیلمنامه نویسش ، برگی اف شانت ، اثر قابل اعتنایی در کارنامه سینمایی و تلویزیونی اش نداشته باشد.

اما ورود فیلم به یک فضای حادثه ای پرتعلیق با فرمول های رایج هالیوودی ، ذهنیت فوق را زدوده و اثری در حد و حدود فیلم های معمولی این سینما را در برابر چشمان مخاطب قرار می دهد. فرمول نخ نما شده نجات در آخرین لحظه در بسیاری از صحنه های به خصوص حادثه ای فیلم ، لحاظ شده ؛ از جمله در صحنه حرکت پرتعلیق گاری حامل دختر و همچنین اسبان از روی پل چوبی بسیار لرزان که در حال سقوط ، آخرین چرخ آن گاری به زمین آن سوی دره می رسد یا در سکانس درگیری آخرین با شیطان که آخرین جملات کتاب سلیمان در حالی قرائت می شود که همه افراد از جمله کشیش و فلسون مرده اند و کای ، کتاب را می خواند و بیمن با آخرین رمقش ، شیطان را نگاه داشته تا جملات کتاب خوانده شده و نابودی شیطان را به همراه آورد.

اما در روایت هم در کنار داستان پرحادثه و سوسپانس فیلم ، تفکر فلسفی صهیونیسم و اندیشه های آخرالزمانی را تمام و کمال شاهدیم به گونه ای که فیلم "فصل جادوگری" را می توان یکی از تازه ترین آثار ایدئولوژیک سینمای آمریکا برشمرد. فیلمی که تقریبا بسیاری از عناصر آن ایدئولوژی را در خود دارد. از جنگ های صلیبی علیه مسلمانان به عنوان  نمایش دشمنی دیرین و کهن صهیونیسم و اسلام و همچنین تقدیس شوالیه های صلیبی  به عنوان اسطوره های تاریخی غرب صلیبی/صهیونی گرفته تا نسبت دادن سحر و جادو به مسلمانان ( همچنانکه جادوگران فرعونی و مصر باستان معجزات حضرت موسی را سحر آشکار برمی شمردند) و دفاع شیطان از آنها ( شیطانی که همه نشانه های جانور گفته شده در مکاشفات یوحتا یعنی همان آنتی کرایست یا ضد مسیح و دجال را داراست با همان سر و شکل معروف بافومت یعنی کله بز و دو شاخ بر سر و دم دراز و ...) و اینکه کتابی منتسب به حضرت سلیمان تنها سلاح علیه این شیطان است! (کتابی که با انتساب به حضرت سلیمان ، واجد آموزه های یهودی و جهت گیری حکومت جهانی می شود یعنی دارای اندیشه های صهیونی است ) در یکی دو سال اخیر، این دومین فیلمی است که پس از فیلم "کتاب ایلای" برمبنای تعالیم یهودیت و مسیحیت و بر برخلاف ماهیت این دو دین و آیین الهی ، جهت نجات جهان به کتاب متوسل شده است. رویکردی که اساسا به اسلام تعلق داشته ، معجزه پیامبر اکرم (ص) به شمار آمده و  از سوی خداوند متعال باعث نجات بشریت اعلام گردیده است.

از همین رو فیلم "فصل جادوگری " یک اثر آخرالزمانی بدعت گذار محسوب می شود که به جای جنگ آتشین و کوبیدن بر طبل نبرد فیزیکی( آنچنانکه در فیلم هایی مانند "مگیدو" یا "امگا کد" شاهد     بوده ایم) به نبرد اندیشه و فکر از طریق کتاب متوسل می شود که می توان با تعبیر امروز و با تکیه بر فرهنگ سیاسی کنونی آن را همان "جنگ نرم " دانست. در واقع سازندگان فیلم "فصل جادوگری" ، شوالیه های صلیبی و اسطوره ای غرب را از میدان جنگ رو در رو و کشتار و قتل عام به عرصه نبرد فکری در مقابله با شیطان ( که از نظرگاه فیلم همان موازی جنگ با مسلمانان ترسیم شده!!)      می کشانند تا به مخاطب القاء نمایند که جنگ اصلی غرب صهیونی با دشمنانش در کارزار فکر و اندیشه اتفاق می افتد و نه میدان  قتل و غارت فیزیکی. همچنانکه 16 سال پیش یکی از سرکردگان بنیاد صهیونیستی اعانه ملی برای دمکراسی اعتراف کرد که : امروز به بزنگاه برخورد اندیشه ها رسیده ایم و در این برخورد نبایستی میدان را به دشمنانمان واگذاریم.

در فیلم "فصل جادوگری" هم جنگ های صلیبی و دلاوری شوالیه های آن در مقابل آنچه نبرد با شیطان و دشمنان خدا اعلام می شود، گره اصلی فیلم قرار نمی گیرد. بلکه همچون "جن گیر" ، شیطان و افکارش در  فکر و درون دختری معصوم از هموطنان شوالیه های صلیبی نفوذ کرده تا آنها را به صومعه سوراک (مکان حفاظت از آخرین نسخه کتاب سلیمان ) بکشاند و تنها نسخه باقیمانده از کتابی که می تواند مانع از حاکمیت جهانی شیطان شود را نابود سازد. یعنی اگرچه به مانند تمامی آثار سینمای آخرالزمانی ، خطر حکومت شر یا شیطان یا دجال و ضد مسیح بر دنیا عمده می شود اما راه رویارویی با آن در یک جدال فکری تصویر می گردد.

و در اینجا "کای" (همان جوان جنگجو که اینک نیز به مقام شوالیه گری یعنی همان اسطوره باستانی ارتقاء یافته) در نقش منجی موعود ظهور می کند، هموست که کتاب سلیمان را تا آخر می خواند و باعث نابودی شیطان می شود و هموست که وجود دختر را از شر شیطان رها ساخته و در صحنه پایانی فیلم ، کتاب سلیمان را همراه خود می برد یعنی که مسیح موعود این بار با کتاب همراه گشته تا بشر را براساس خواندن آن از شر شیاطین نجات داده و حکومت جهانی اش را برپا سازد.(در واقع  با رویکرد جنگ نرم به سبک و سیاقی که اکنون مشی اصلی نظام سلطه را تشکیل می دهد). تاکید دوربین دامینیک سنا در سکانس  پایانی بر کتاب سلیمان حکایت همین دیدگاه به نظر می رسد.

 همان گونه که در فیلم "کتاب ایلای" مرد حامل کتاب (با بازی دنزل واشینگتن) چنین ماموریتی داشت و با فداکاری و مرگ او ، دختری به نام سولارا ، جانشین او گردید. اما در فیلم "فصل جادوگری" با انتخاب یک شوالیه صلیبی به عنوان منجی و مسیح موعود ، وجه ایدئولوژیک فیلم تکمیل می شود. لقبی که امروزه اغلب سردمداران غرب صلیبی/صهیونی ( مانند جرج بوش یا تونی بلر) خود را مفتخر به آن دانسته و خویش را اخلاف همان صلیبیون قرون وسطی به شمار می آورند واز همین رو لشکر کشی های خود به دیگر سرزمین ها و به خاک و خون کشاندن مردم سایر کشورها را ادامه همان جنگ های صلیبی به حساب می آورند و چه مقایسه مناسبی که قتل عام ها و نسل کشی های امروز غرب صلیبی/صهیونی در سرزمین های اسلامی ، بسیار وحشیانه تر و ددمنشانه تر از آنچه اسلافشان مرتکب شدند ، است.

 این در حالی است که جنگ های صلیبی از فاجعه بارترین وقایع تاریخ بشری محسوب شده و بنابراسناد و شواهد مستند موجود، به تحریک کانون های اشراف یهود اروپا و با سرمایه آنها ، سپاهیان مسیحی توسط کلیسای واتیکان ، سازماندهی شدند تا برای فتح سرزمین های مسلمانان و قلع و قمع آنها راهی خاورمیانه گردند. هدف اصلی و اولیه ، تصرف اورشلیم یا بیت المقدس بود که همواره نقطه ای کلیدی برای آرمان های صهیونی محسوب شده و قرار بوده و هست که حکومت جهانی صهیون به مرکزیت اورشلیم برپا شود.

از همین روی برخی کارشناسان و نظریه پردازان تاریخ ، جنگ های صلیبی را نخستین میدان مشترک اندیشه های صهیونی و مسیحیت تحریف شده کلیسا علیه مسلمانان می دانند.

مثلا جیمز اول از فرماندهان صلیبیونی بود که کشتارهای دهشتناکی در سرزمین های اسلامی به راه انداخت. او به عنوان یک شوالیه صلیبی و خادم کلیسای مسیحی به این اعمال دست زد اما مدارک و شواهد مستند امروزه نشانگر آن است که جیمز اول اساسا مورد حمایت شدید اسحاق کور و شاگردش موسی بن نهمان معروف به نهمانیدس ( از بنیانگذاران فرقه صهیونیستی کابالا معروف به تصوف یهود) قرار داشته و با پول های کانون های صهیونی ، سپاه خود را تشکیل داد و به سوی سرزمین های اسلامی شتافت. لازم به یادآوری است که در همان قرون 13 و 14 میلادی بود که توسط همین فرقه کابالا ، جنبش مسیحاگرایی یا همان آخرالزمان گرایی(براساس آموزه های عبرانی و عهد عتیق) برای بازگشت حضرت مسیح و لشکرکشی به سراسر جهان برای تسخیر آن ، پدید آمد و به سرعت در میان گروهی از مسیحیان رواج یافت. همین آخرالزمان گرایی صهیونی بود که پس از رنسانس و اوج گیری پروتستانتیزم فرقه هایی مانند کالوینیسم و پیوریتنیسم و اخلاف امروزی شان یعنی اوانجلیست ها (که اینک بر ارکان مختلف نظام سلطه جهانی حاکم هستند) را با مختصات تهاجمی بوجود آورد. از همین روست که غرب ایدئولوژیک امروز را غرب صلیبی/صهیونی می نامند.

بنا به آنچه در تاریخ آمده است ، پاپ اوربان دوم در سال 1095 میلادی( که امروزه کمتر مورخی در نزدیکی اش به کانون های پنهان اشراف و اشرار یهود شک و تردید دارد) در مجلس کلرمونت فرانسه، مسیحیان را برای به چنگ آوردن سرزمین های مقدس از دست مسلمانان به جنگ فراخواند و در پی آن لشکر بزرگی از صلیبیون با هزینه و سرمایه همان اشرار و اشراف تشکیل شد که سربازان نظامی و دهها هزار نفر از مردم عادی بدنه آن را تشکیل می دادند. بنا به گفته "دانالد کوئلر" از دانشگاه ایلینویز :

"...شوالیه های فرانسوی به دنبال زمین های بیشتر بودند. تجار ایتالیایی امیدوار بودند تجارت خود را در بنادر خاورمیانه توسعه دهند و شمار وسیع مردم بینوا نیز تنها برای فرار از سختی زندگی روزمره خویش به هیئت اعزامی پیوستند..."

این جمعیت حریص در راه خود به شرق ، بسیاری از مسلمانان را به امید یافتن طلا و جواهرات ، قتل عام کرد. در کتب تاریخی امده است ، صلیبیون حتی شکم قربانیان را برای یافتن طلا و سنگ های قیمتی که گمان می کردند آنها را قبل از مرگ بلعیده اند ، پاره می کردند. گروه مختلط و چند چهره صلیبیون پس از سفری طولانی و سخت و غارت و قتل عام وسیع مسلمانان در سال 1099 میلادی به اورشلیم رسیدند و پس ازفتح آن جنایاتی مرتکب شدندکه بسیاری از مورخین نوشته اند جهان به ندرت شاهد بی رحمی و وحشی گری مانند آنچه صلیبیون انجام دادند ، بوده است. آنها همه مسلمانان شهر را به دم شمشیر سپردند.

در این باره  "گست فرانکوروم"  در کتاب "مهاجرین دیگر به سوی اورشلیم" نوشت :

"...آنها (صلیبیون) همه اعراب و ترک هایی را که می یافتند ، چه مرد و چه زن ، می کشتند..."

ارتش صلیبیون ، طی دو روز ، چهل هزار مسلمان را با وحشی ترین شیوه ممکن به قتل رساندند. یکی از صلیبیون به نام ریموند در کتاب "اولین جنگ صلیبی : اعتبار چشم ها " نوشته "آگوست سی کری" در توصیف آن فجایع می گوید :

"مناظر شگفت آور بودند.بعضی از مردان ما سر دشمنان خود را قطع می کردند، برخی آنها را در حالی که روی برج بودند ، هدف تیر قرار می دادند تا سقوط کنند ، بعضی آنها را بیشتر شکنجه می کردند و در آتش می انداختند. در کوچه های شهر ، پشته های سر و دست و پا دیده می شد. برای حرکت باید با احتیاط از میان اجساد انسان ها و اسب ها عبور می کردیم. اما این ها در مقایسه با آنچه در معبد سلیمان صورت گرفت ، بی اهمیت است. در معبد و رواق سلیمان ، مردان ما در حالی که خون به زانوها و افسار اسب هایشان می رسید ، عبور می کردند..."

در همین جنگ های صلیبی و همان معبد سلیمان است که گروهی از شوالیه های صلیبی به نام "شوالیه های معبد سلیمان" ، تحت آموزه های شرک آمیز جادوگران مصر باستان قرار گرفتند و از همین جا بود که فرقه های مخوف صهیونی همچون کابالا و فراماسونری بوجود آمدند و از همین جا بود که آرمان های به اصطلاح مسیحایی برای حکومت جهانی صهیونی ، تئوریزه شد. گروهی از مورخان و همچنین کتب معتبر تاریخی ( از جمله کریستوفر نایت و رابرت لوماس در کتاب "کلید حیرام")، فراماسونری را برآیند هم آرمان بودن و ارتباط اشرافیت یهود با بخشی از مسیحیت (موسوم به صلیبیون) دانسته که بیشتر روحیات و منش جنگ طلبی و کشورگشایی داشتند و پیدایش این سازمان مخوف و مرموز  را به زمان جنگ های صلیبی و ماجرای شوالیه های معبد مرتبط می دانند. کانونی که نخستین بارقه های تفکر صهیونیستی را اگرچه در خفا و نهان ، در آغاز هزاره دوم میلادی پدیدار ساخت. در واقع می توان رخداد جنگ های صلیبی را نتیجه همراهی یهودیان صهیونیست با بخشی از مسیحیت دانست که 3-4 قرن بعد تحت عنوان پروتستانتیزم ، آیین حضرت عیسی مسیح (ع) را با اندیشه های صهیونی ، درآمیختند و  فراهم آوردن زمینه های بازگشت حضرت مسیح (ع) را به شرط کوچاندن قوم یهود به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت اسراییل ، از تکالیف واجب آن قرار دادند.

از همین جاست که پدیده ای به نام صهیونیسم مسیحی قرن ها پیش از صهیونیسم یهودی رسمیت می یابد و برای دستیابی به آرمان های خویش ، برپایی کشور اسراییل در فلسطین ، بازگشت قوم یهود به این سرزمین مقدس و جنگ آخرالزمان تحت عنوان آرماگدون را تدارک می بیند.

در تاریخ آمده است ، این گروه ( شوالیه های صلیبی) از همان زمان در صدد تشکیل امپراتوری بود که کانون های صلیبی اروپا از اوایل سده یازدهم میلادی به دنبالش بودند و از همین روی جنگهای صلیبی را به پا کردند. در آن زمان  آرمان های مسیحاگرایی ، ایدئولوژی این سلطه طلبی جهانی را تشکیل می داد. کانون های اشراف و   سرمایه سالاران اروپا در آن زمان مدعی بودند ، به دنبال استقرار حاکمیت مسیح بر جهان هستند که پایتخت آن باید بیت المقدس (اورشلیم) باشد. همین ایدئولوژی ، یک مکتب مفصل از مسیحاگرایی، بویژه از قرن هفدهم، ایجاد کرد که هسته اصلی این ایدئولوژی، صرفنظر از پوشش دینی آن، اندیشه استقرار امپراتوری جهانی غرب صهیونی بود .

همان اندیشه و ایدئولوژی ، امروز توسط صلیبیون جدید  مانند جرج بوش و آنگلا مرکل و تونی بلر و سارکوزی و ...بیش از 1500 کانال ماهواره ای رادیو و تلویزیونی که 24 ساعته بر طبل جنگ آخرالزمان می کوبند در همان مسیر صلیبیون قرون وسطی پیش می رود. چنانچه گاهی نیز همان تحرکات قرون وسطایی نمود پیدا می کند که نمونه اش را در همین ماه گذشته توسط یک جوان اوانجلیست نروژی شاهد بودیم که با همان تفکرات صلیبی و باور به شوالیه های معبد ، بیش از 100 نفر نوجوان و جوان را قتل عام کرد فقط به این گناه که پدرانشان برعلیه گسترش اسلام در اروپا موضع نگرفته و از طرف دیگر با تاکید برحق مسلم فلسطینیان ، تحرکات اسراییل را در سرزمین های اشغالی محکوم نموده اند!

فقط تعجب اینجاست که چرا کارشناسان و ناظران سیاسی ما از اینکه ایدئولوژی و خاستگاه تفکرات اندریاس برویک ( همان جوان نروژی) را بازکرده و تحلیل کنند ، پرهیز داشته و وی را به سبک و سیاق رسانه های غربی یک مسیحی افراطی می نامند؟! چرا از اینکه حقیقت باورها وی را بگویند و هویت مسیحی /صهیونی او را روشن سازند ، ابا دارند؟!! چرا موضوعی را به مسیحیت نسبت می دهند که ( که اساسا با مسیحیت ناب ارتباطی ندارد) و در واقع قرن هاست به شاخه هایی از مسیحیت تحمیل شده و تحت عنوان پروتستانتیزم و پیوریتانیسم و اوانجلیسم امروز بخش وسیعی از قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهان را در اختیار دارد؟ چرا بدینوسیله کانون های صهیونی و تفکر مسیحی / صهیونیستی ( که خطرناکترین و ضد بشری ترین اندیشه سیاسی/ایدئولوژیک امروز دنیاست) را  از زیر ضربات افکار عمومی بیرون می برند؟!!!


 
 
حلول ماه مبارک رمضان خجسته باد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
 

فرازی از خطبه حضرت رسول اکرم(ص) :

ای مردم

ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به شما رو کرده است.

ماهی که پیش خدا بهترین ماههاست

و روزهایش بهترین روزها

و شب هایش بهترین شب ها.

با نبت های درست و دل های پاک

از خدا بخواهید

که شما را برای روزه در آن

و خواندن قرآن موفق بدارد.


 
 
بازخوانی تاریخ سینمای ایران از شبکه جهانی جام جم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
 

 

دختر لر و ستاره شش پر صهیونیسم

نمای پایانی فیلم "دختر لر" که در این قسمت از مجموعه مستند"راز آرماگدون4: پروژه اشباح" به نمایش درمی آید

 

"حکایت سینماتوگراف" و "سینمای ماسونی" عنوان قسمت های  پانزدهم و شانزدهم از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" است که با نگاهی دیگر به سالهای آغازین تاریخ سینمای ایران ،  دوشنبه 10مردادماه در ساعات 45/16 از شبکه جام جم 1 ( برای اروپا) ، 15/00 از جام جم 2( برای آمریکا) و 45/10 از شبکه جام جم 3 ( برای استرالیا و شرق آسیا ) پخش می شود.

در این قسمت از ورای اسناد و شواهد تاریخی ، ورود سینما به ایران و شکل گیری نخستین سالن های سینما ، بازخوانی می شود. روایتی که چندان با آنچه تا کنون شنیده و خوانده بودیم ، همخوان نیست. حکایتی که به ماجراهای پشت پرده این تاریخ نقب زده و نقش و اهداف کانون های پنهان  را در این اقدام به ظاهر تجدد گرایانه واکاوی می نماید.

آنچه در این بازخوانی ، شگفت می نماید ، هویت کانون های پنهان یاد شده است که همگی مبداء و منشاء صهیونی می یابند؛ چه علی خان ظهیرالدوله و سایر فراماسون هایی که شاه قاجار را با پول های قرض گرفته از روسیه راهی فرنگ کردند تا دستگاه سینماتوگراف ابتیاع نماید و با سرگرم کردن وی ، نفت ایران را طی قراردادی خفت بار برای 60 سال تقدیم ویلیام ناکس دارسی انگلیسی کنند، چه میرزا ابراهیم خان صحاف باشی که نخستین سالن عمومی سینما را در ایران تاسیس کرد و عضو انجمن ( ماسونی )مخفی دوم ( بقایای انجمن بین الطلوعین) بود و چه علی وکیلی و اسحاق زنجانی که نخستین حلقه سالن های سینما در ایران را تاسیس کردند و هر دو نفر  فارغ التحصیل مدارس صهیونیستی آلیانس ( اتحادیه جهانی اسراییلی) بودند و علی وکیلی بعدا به ریاست کلوپ های ماسونی روتاری رسید. همین علی وکیلی است که به همراه آوانس اوگانیانس (مهاجری روس که ناگهان سر و کله اش در ایران پیدا شد و با کمک نهادی مرموز به نام "فدراسیون بین المللی مجمع تحقیقات علمی") مدرسه آرتیستی سینما را بوجود می آورد ( در شرایطی که در  سراسر کشور تعداد مدارس عالی از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی رفت) و از دل همین مدرسه بود که فیلم هایی همچون "حاجی آقا ، آکتور سینما" بیرون آمد و به طور مستقیم ارزش های فرهنگی اسلامی جامعه را نشانه رفت. همان فرهنگ و ارزش هایی که 2-3 سال بعد رضاخان با سرکوب و کشتار و قلع و قمع مورد هجوم قرار داد.

در واقع می توان اهداف ورود سینما به ایران را در یک عبارت ، تئوریزه کردن همان طرح و برنامه هایی دانست که از سوی کانون های صهیونی/ ماسونی ، قرار بود بوسیله عاملی همچون رضاخان و تحت عنوان تجدد وارداتی ، هویت و فرهنگ این ملت را هدف قرار دهد.

بازخوانی تاریخ سینمای ایران ، 4 قسمت از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" را شامل می شود که "حکایت سینماتوگراف" ، قسمت اول آن است. قسمت هایی با اسناد و تصاویر تکان دهنده و منحصر به فردی که بخش اعظم ذهنیت رایج درباره تاریخ این سینما را دگرگون می سازد.

انجمن اکابر پارسیان هند ( که اسناد وابستگی آنها به کانون های صهیونیستی خصوصا امپراتوری روچیلدها افشاء شده است) از طریق افرادی مانند اردشیر جی ریپورتر ( سرجاسوس سرویس های اطلاعاتی و امنیتی بریتانیا و از پایه گذاران سازمان فراماسونری در ایران ) ، سر دینشاه پتیت و اردشیر ایرانی با اجیر کردن امثال عبدالحسین سپنتا و تولید فیلم هایی در جهت پروپاگاندای کودتای رضاخانی و باستان گرایی ماسونی ، سمت دیگر سینمای ایران را در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی بوجود آوردند. سینمایی که با تولید فیلم هایی همچون "دختر لر" به تبلیغ علنی برای رژیم کودتا پرداختند.

از جمله اسناد منحصر به فردی که در این قسمت نمایش می شود ، نمای پایانی فیلم "دختر لر " است که  ضمن نمایش تمام قد ستاره شش پر داوود ( علامت صریح صهیونیسم ) تصویری از رضاخان را درون آن نشان می دهد. این در شرایطی بود که انجمن صهیونیست ایران به سرعت شعب خود را در سراسر ایران می گستراند.

افشای عناصر پدید آورنده دوره دوم تاریخ سینمای ایران در پیوند با کانون های ماسونی / صهیونی از دیگر بخش های قسمت شانزدهم مجموعه "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" است که اسناد آن برای نخستین بار در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد. ارتباط اشخاصی همچون دکتر اسماعیل کوشان ( بانی دوره دوم تاریخ سینمای ایران) با کانون های فراماسونی و اعضای برجسته این کانون ها مانند بهرام شاهرخ و همچنین جاسوسان شناخته شده سرویس های اطلاعاتی انگلیس مثل برادران رشیدیان از جمله این اسناد است . در اسناد دیگر این قسمت نیز فاش می شود که چگونه کوشان در رابطه با سرمایه گذاران صهیونیست همچون طاهر ضیایی و اسفندیار یگانگی و سلیم سومیخ و عنادیان و ...اولین استودیوهای فیلمسازی در ایران به اسامی میترا فیلم و پارس فیلم را بنیان گذارد.

در این قسمت ها بخش هایی از گفت و گو با مرحوم سید ابوالحسن علوی طباطبایی نیز درباره تاریخ سینمای ایران به نمایش درمی آید.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 26 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر سیما تهیه شده بود که چندی است دوشنبه ها از شبکه جهانی جام جم پخش می گردد.


 
 
فروپاشی ارتش رضاخان در "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠
 

 

 

برفی که آب شد!

 

تصویری منحصر به فرد از رضاخان در حال نوکری و قراولی در سفارت هلند و برای بیگانگان که در این قسمت از مجموعه"اشغال" نمایش داده می شود

"فروپاشی ارتش شاه" عنوان شانزدهمین قسمت مجموعه مستند "اشغال" است که ساعات 45/12 و 35/22 شنبه و یکشنبه 8 و 9 مردادماه از شبکه خبر پخش می شود. در این قسمت به نابودی و ویرانی ارتش به اصطلاح نوین ایران که ظاهرا توسط رضاخان تشکیل شده بود در همان اولین روزهای هجوم متفقین به ایران ، پرداخته می شود.

در طول تاریخ، و به ویژه پس از تأسیس سلسله صفویه، با توجه به تهدید استقلال و تمامیت ارضی کشور از سوی دولتهای همسایه، تقویت بنیه دفاعی کشور مهمترین رکن تصمیم‌گیریها و سیاستگزاریهای دولتهای ایران بوده است. پس از شکست ایران از روسیه در عهد فتحعلی شاه قاجار، نیاز به بازسازی قوای دفاعی هم از نظر سازماندهی و ساختار و هم از نظر تأمین تجهیزات و تسلیحات جدید و پیشرفته، بیش از پیش احساس گردید. چون برآورده شدن این نیاز و تشکیل ارتشی نیرومند با اهداف استعماری قدرتهای همسایه ایران تضادی بنیادین داشت، بنابر این، هیچ کدام از سلاطین قاجار و دولتهای آنها در برآورده ساختن این هدف توفیقی نیافتند. به همین علت، حتی در نهضت مشروطه هم به رغم تأکید علمای نجف بر تشکیل یک ارتش نیرومند که قادر به دفاع از کیان کشور باشد، باز هم این هدف درگیرو دار کارشکنی‌های قدرتهای همسایه برآورده نشد.

پس از آنکه در روسیه انقلاب بلشویکی رخ داد و بریتانیا هم به دلیل مشکلات گوناگون داخلی و خارجی ناشی از جنگ جهانی اول، ناگزیر گردید نیروهای نظامی خود را از ایران فرا بخواند، تشکیل نیرویی نظامی برای پر کردن این خلاء و حمایت از حکومت کودتا و تأمین امنیت موردنظر بریتانیا در دستور کار قرار گرفت. بدینگونه است که رضاشاه اجازه و به بیان دیگر، مأموریت یافت که این نیروی نظامی را تشکیل و سازماندهی نماید و خود را به عنوان مبتکر بزرگ و اصلی تأسیس ارتش نوین ایران وانمود سازد. این ارتش در سرکوبی ملت ایران و تحکیم حکومت کودتا و تعمیق اختناق و دیکتاتوری موفقیت بسیاری داشت و رضاشاه در مرداد 1320، یعنی چند صباحی پیش از متلاشی شدن ارتش و خروج خود از کشور می‌گفت: " قشون من عالی‌ترین قشونی است که امروز در دنیا می‌توان نشان داد." اما این پرسش مطرح می‌شود که چرا همین ارتش در شهریور 1320 قادر به کمترین مقاومت در برابر هجوم بیگانه و دفاع از کشور نبود؟

هجوم متفقین به مرزهای ایران در ساعت 4 بامداد روز سوم شهریور 1320 آغاز شد. ارتش صد و بیست هزار نفری ایران که با میلیاردها ریال هزینه از مالیات بیوه زن، دهقان زحمتکش، کارگران و کارمندان تأمین شده بود، ظرف 6 روز چون گلوله برفی ناگهان ذوب شد و از بین رفت و به دنبال آن فرمانده کل قوای خود یعنی رضا خان را به اسارت و تبعید به جزیره موریس فرستاد. ارتشی که فقط برای سرکوبی مردم و عشایر و زحمتکشان به وجود آمده بود، سه روز نتوانست حالت دفاعی به خود بگیرد، یا عقب نشینی کرد یا فرار.

در این قسمت از مجموعه مستند"اشغال" ضمن نمایش اسناد تکان دهنده ای از گریز و فرار ارتش رضاخان از برابر متجاوزین به خاک میهن ، برای اولین بار برخی از بازماندگان آن جنگ که بعضا از جمله افسران و یا سربازان ارتش رضاخان بودند ، خاطرات خویش را از در هم ریختگی ارتش به اصطلاح نوین رضا میرپنج تعریف کرده اند.

مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.

 


 
 
لگد کوب کردن خاک میهن در "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠
 

 

روز تهاجم

 

 

"روز تهاجم" عنوان قسمت پانزدهم از مجموعه مستند "اشغال" است که ساعات 45/12 و 35/22 چهارشنبه و پنجشنبه 5 و 6 مردادماه از شبکه خبر پخش می شود. در این قسمت به ورود ارتش های بیگانه به خاک ایران در روزهای جنگ جهانی دوم پرداخته می شود.

روز بیست و هشت تیر ماه 1320 بولارد وزیر مختار انگلیس و اسمیرنوف سفیر شوروی تذکاریه مشترک به دولت ایران تسلیم نمودند و از حضور اتباع آلمانی در ایران ابراز نگرانی کردند. همزمان با تسلیم این تذکاریه سفیر ایران در مسکو و وزیر مختار ایران در لندن را به وزارت امور خارجه آن کشورها  احضار و تأکید کردند که اتباع آلمانی مقیم ایران هر چه زودتر باید اخراج شوند. دولت ایران به تذکاریه دولتین پاسخ داد و متذکر شد رفتار اتباع بیگانه در ایران تحت مراقبت کامل است و هیچ گونه اقدامی از طرف آنها علیه همسایگان ما انجام نخواهد گرفت. ولی دولت انگلستان در قبال این گفت و گوها به ژنرال ویول فرماندهی نظامی هندوستان دستور داد برای حمله به ایران نیروهای نظامی خود را به عراق منتقل کند و او نیز ظرف یک هفته برنامه کار خود را انجام داد و لشکر نهم هندی را برای تجاوز به ایران، به بصره گسیل نمود.

هجوم متفقین به مرزهای ایران در ساعت 4 بامداد روز سوم شهریور 1320 آغاز شد. ارتش صد و بیست هزار نفری ایران که با میلیاردها ریال هزینه از مالیات بیوه زن، دهقان زحمتکش، کارگران و کارمندان تأمین شده بود، ظرف 6 روز چون گلوله برفی ناگهان ذوب شد و از بین رفت و به دنبال آن فرمانده کل قوای خود یعنی رضا خان را به اسارت و تبعید به جزیره موریس فرستاد. ارتشی که فقط برای سرکوبی مردم و عشایر و زحمتکشان به وجود آمده بود، سه روز نتوانست حالت دفاعی به خود بگیرد، یا عقب نشینی کرد یا فرار.

قوای نظامی انگلیس که برای حمله به ایران با نیروی کمتری مواجه می‌شدند و به حساب آنها احتمالاً سی هزار سرباز مسلح ایران در مسیر آنها قرار می‌گرفت از این ‌رو برای برخورد با قوای ایران 19 هزار سرباز و پنجاه تانک سبک کافی به نظر می رسید. انگلیسیها معتقد بودند چون نیروهای آنها تعلیم گرفته و مانور دیده بودند لذا در جنگ چابکی داشتند و هر کدام می‌توانستند در مقابل چند سرباز ایرانی استقامت کنند و تحقیقاً این تاکتیک نظامی آنها صحیح و حساب شده بود. به این ترتیب طبعاً برتری دشمن چه از لحاظ نفرات و سلاحهای متعدد و آمادگی، فرصت مطالعه را از فرماندهان ایرانی سلب کرد، به طوری که بعضی امرا و فرماندهان آنچنان دستپاچه و حیران شده بودند که فقط فکر جان خود و خانوادشان بودند.

سرانجام در 3 شهریور 1320 قوای انگلیس از جنوب و قوای روس از شمال و غرب ایران را مورد تجاوز قرار دادند به طوری که در چند ساعت نیروی دریایی ایران منهدم شد و شمال ایران نیز توسط روسها به تصرف درآمد، شهرهای تبریز، رضائیه، اردبیل و غیره بمباران‌ و تصرف شدند.

در این قسمت از مجموعه مستند "اشغال" برای اولین بار صحنه های بمباران ناوهای ایران توسط هواپیماهای انگلیسی در شهریور 1320 نمایش داده می شود و برخی از بازماندگان آن جنگ که بعضا از جمله افسران و یا سربازان ارتش رضاخان بودند ، خاطرات خویش را از در هم ریختگی ارتش به اصطلاح نوین رضا میرپنج تعریف می نمایند.

ورود ارتش های متفقین با توزیع اعلامیه هایی برفراز شهرهای ایران صورت پذیرفت که این صحنه ها به صورت نمایشی در قسمت " روزتهاجم" نشان داده می شوند. همچنین اسنادی از گزارشات هجوم ارتش های  روس و انگلیس به شهرهای مرزی ایران و بمباران مردم بی دفاع برای نخستین بار درمقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد. تصاویر و فیلم های منحصر به فرد از آن روزهای غم انگیز از جمله دیگر بخش های "روزتهاجم"  است .

مجموعه خاطراتی که از بازماندگان جنگ توسط محمد رضا محتشم در کتابی به نام "رنج ایرانی در جنگ جهانی" گردآوری شده (و توسط راویان برنامه روایت می شود) از دیگر منابعی است که در این مجموعه مستند مورد استفاده قرار گرفته است.

مجموعه مستند "اشغال"  در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.


 
 
قسمت های سیزدهم و چهاردهم راز آرماگدون 4 از شبکه جهانی جام جم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
 

 

 

رسوایی فیس بوک و مدیران آن  در پروژه اشباح

 

نمایش قسمت 13 مجموعه "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" با زیر نویس انگلیسی از شبکه تلویزیونی / اینترنتی memri tv

 

قسمت های 13 و 14 مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" که به مقولات اینترنت و بازی های رایانه ای می پردازد ، دوشنبه 3 مردادماه در ساعات 45/16 از شبکه جام جم 1 ( برای اروپا) ، 15/00 از جام جم 2( برای آمریکا) و 45/10 از شبکه جام جم 3 ( برای استرالیا و آسیای شرقی) پخش می شود.

در قسمت 13 این مجموعه که به مقوله اینترنت  و نقش کانون های صهیونی در هدایت آن می پردازد ، علاوه بر ارائه آمارهای تکان دهنده ای از سیستم قاچاق زنان و کودکان که از طریق  کلوپ های اینترنتی صورت می گیرد، ضمن پرداخت به شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و توییتر ، برای نخستین بار از جاسوسی فیس بوک برای سرویس های امنیتی و اطلاعاتی اسراییل پرده برداشته می شود. این رسوایی بزرگ که اولین بار در اکتبر 2009 و از طریق مجله ای یهودی - فرانسوی تحت عنوان "لومگزین دی ایسراییل" انتشار یافت ، ارتباط فیس بوک را با سازمان های استخباراتی اسراییل ، برای  انتقال اطلاعات کاربران خود (به ویژه در کشورهای اسلامی) به این مراکز جاسوسی افشاء کرد. افشاگری فوق به حدی بود که صدای سفیر رژیم صهیونیستی در فرانسه را هم درآورد و وی مجله "لومگزین دی ایسراییل" را متهم به افشای اسراری کرد که نبایستی آنها را برای دشمن فاش می نمود! پس از آن نیز جرالد نیرو استاد علم روانشناسی در دانشگاه پرووانس فرانسه و صاحب کتاب " خطرات اینترنت" در باره این شبکه  نوشت :"... این شبکه هایی که افشا شده اند عبارتند از مجموعه ای از شبکه هایی که توسط روانشناسان اسراییلی مدیریت می شوند و هدف آنان نیز درجه بندی و بکارگیری جوانان مقیم کشورهای جهان سوم خصوصا آنهایی است که در محدوده نزاع عربی- اسراییلی حضور دارند و یا مقیم کشورهای آمریکای جنوبی هستند..."

اطلاعاتی را که نشریه فرانسوی "لومگزین دی اسراییل" منتشر کرد ، تماما  با اطلاعاتی که نشریه اردنی" الحقیقه الدولیه" در 9 آوریل سال 2008 انتشار داده بود ، همخوانی داشت.این نشریه در گزارشی مبسوط تحت عنوان " دشمن پنهان" نوشت: "...مدیران سایت های شبکه ای کاملا می دانند کاربرانشان از چه نقاط ضعفی برخوردارند و براساس آن برنامه ریزی می کنند. به عنوان مثال با طرح مسایلی چون آزادیهای اجتماعی ، مشکلات جوانان و... افقی روشن و در دسترس برای او ساخته و آنگاه در فرصتی مناسب از آن بهره می گیرند ..."

افزون برآنچه رفت ، در قسمت 13 از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" برای  اولین بار ، رسوایی دیگری از فیس بوک و مدیران آن افشاء می شود که در آن ضمن اشاره به جایزه 100 سکه طلای مارک زوکر برگ ( بنیانگذار و مدیر فیس بوک) برای کشتن هر فلسطینی ، بخشی از فیلم سخنرانی میکاییل ران ( از نمایندگان مجلس رژیم صهیونیستی) پخش می شود که در آن ، ران از اقدام نژادپرستانه و جنایتکارانه مارک زوکر برگ حمایت کرده است!!

بازتاب نمایش این فیلم مستند ( که پخش اول آن از شبکه خبر در دی ماه سال گذشته بود) در شبکه های تلویزیونی و اینترنتی خارج کشور آنچنان بود که صدها وب سایت خارجی از سراسر جهان به آن پرداخته و از این اقدام ضد بشری زوکر برگ و سایت فیس بوک اعلام انزجار کردند. براساس اخبار واصله ، بسیاری از کاربران این شبکه به اصطلاح اجتماعی ( و درواقع جاسوسی) پس از دریافت خبر فوق ، صفحه خود در این وب سایت را تعطیل کردند. هنوز هم بازتاب نمایش فیلم یاد شده در memri tv ،  facebook ، twitter ، AOL ، Daily motion ، youtube و بسیاری دیگر از پایگاههای اینترنتی و تلویزیونی خارج کشور قابل مشاهده است.

نمایش فیلم مستند اعترافات برخی از کاربران خارجی فیس بوک و توییتر مبنی بر جاسوسی برای شبکه های مذکور ( که از وب سایت های خود این افراد بدست آمده) از دیگر بخش های تصویری منحصر به فرد این قسمت از راز آرماگدون 4 است.


 
 
لیست مرگ برای 9 میلیون نفر در "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠
 

 

آمار تکان دهنده

 

"آمار تکان دهنده" عنوان سیزدهمین قسمت از مجموعه مستند "اشغال" است که ساعات 45/12 و 35/22 شنبه و یکشنبه 1 و 2 مردادماه از شبکه خبر پخش می شود. در این قسمت با ارائه اسناد و آمارهای مستند ، قتل عام 10 میلیون ایرانی در طی قحطی بزرگ جنگ جهانی اول توسط نیروهای ارتش بریتانیا اثبات می شود.

مقایسه جمعیت ایران بین سالهای 1914 و 1919 حاکی از آن است که حدود ده میلیون نفر طی این سالها به علت قحطی و بیماری جان خود را از دست دادند. برخلاف ادعای برخی نویسندگانِ قبل از جنگ جهانی اولِ روسیه که جمعیت ایران را فقط ده میلیون نفر اعلام کرده اند(ادعایی که برخی از نشریات انگلیسی در دهه های 60 و 70 تکرار کرده اند)جمعیت واقعی ایران حداقل  نزدیک به بیست میلیون نفر بوده است و در سال 1919 این رقم به یازده میلیون رسید. چهل سال طول کشید تا ایران در سال 1956 به جمعیت سال 1914 رسید.

 قحطی سالهای 1917-1919 به یقین بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و شاید فجیع ترین  نسل کشی قرن بیستم بوده است.

 جمعیت ایران درسال 1914

 برای مقامات آمریکایی مقیم ایران در سالهای پیش از جنگ جهانی اول ٬ تلاش زیرکانه روسها و انگلیسی ها برای کم تخمین زدن و اندک جلوه دادن جمعیت ایران کاملاً ملموس است . دبلیو. مورگان شوستر مدیرکل آمریکایی مالیه ایران در خصوص جمعیت ایران در اوایل قرن بیستم چنین می گوید:

 "...در مورد جمعیت ایران به نحو عجیبی آمار نادرست ارائه میدهند: آمار به اصطلاح سرشماری شصت سال پیش ظاهراً پایه ارقام پایینی است که در برخی از کتاب ها ارائه می شود و خارجیان آن را می پسندند. درست است که پس از آن هیچ سرشماری صورت نگرفته است ٬ اما اروپاییانی که با اوضاع آشنا هستند کل جمعیت را بین13000000تا 15000000   برآورد می کنند. جمعیت تهران طی چهل سال گذشته از 100000 به 350000 افزایش یافته است..."

کشیش راسل ( از مورخین برجسته روس) طی گزارشی در خصوص مناسبات ایران وروس به تاریخ 11 مارس 1914 می نویسد: ” ایران به بزرگی استرالیا ٬ آلمان و فرانسه با جمعیتی حدود 20000000 نفر است.“

راسل در گزارش مورخ 14 ژوئن 1914 ، حجم عظیم آراءِ در انتخابات مجلس ایران را مورد بررسی قرار می دهد  و به "اهمیت مبارزه انقلابی 20 میلیون آریایی در ایران اشاره میکند.“ همانطور که ذیلاً خواهیم دید آمار 20 میلیونی راسل با حجم جمعیت شهری ایران و نسبت پایین جمعیت ساکن در نواحی شهری تأیید می شود. در حقیقت  به نظر می رسد رقم 20 میلیون بسیار محافظه کارانه و دست پایین است. به سادگی میتوان گفت جمعیت شهری ایران در سال 1914 حداقل  دومیلیون ونیم بوده است. طبق یک بررسی معاصر ٬ لااقل دوازده درصد جمعیت در نواحی شهری زندگی میکردند. نتیجتاً جمعیت ایران در سال 1914 حداقل 21 میلیون نفر بوده است که با آمار راسل همخوانی دارد. از این رو ٬ اظهارات راسل مبنی بر آنکه جمعیت ایران در سال 1914 بیست میلیون بوده ٬ معتبر است.

اگر جمعیت ایران در سال1914 ، 20 میلیون بوده باشد ، ٬ با میزان عادی رشد جمعیت در سال 1919 به 21 میلیون نفر می رسیده  از آمار سال بعد چنین برمی آید که افراد بسیاری طی جنگ جهانی اول نابود شدند. جمعیت ایران در سال 1920 توسط کالدول و سایکس ده میلیون نفر برآورد شده است.

 یکی دیگر از پیامدهای قحطی ٬ کاهش جمعیت تهران است. در سال  1917 جمعیت  تهران ٬ بر اساس تعداد آراء در تهران حداقل 400,000 نفر بود. در سال 1924 رابرت دبلیو ٬ ایمبری ٬ نایب کنسول آمریکا جمعیت تهران را150 هزار نفر برآورد کرد. از ارقام موجود با اطمینان میتوان گفت که جمعیت ایران در سال 1919 یازده میلیون بوده است. یعنی حداقل ده میلیون در کام مرگ فرو رفتند و تخمین ضمنی موری از 6 - 7 میلیون تلفات قحطی کم نمایی است.

قحطی ایران در سالهای 1917 - 1919 یکی از بزرگترین قحطی های تاریخ بود و بدون تردید بزرگترین فاجعه ای است که ایران به آن مبتلا شده است . تاریخ نمی تواند بدون آگاهی از این قحطی ٬ از سالهای بعد ایران شناخت صحیحی داشته باشد. یافتن موارد مشابه آن در تاریخ دشوار است. تنها یک چیز بسیار روشن است. ایران بیچاره ” بیطرف “ بزرگترین قربانی جنگ بزرگ بود. هیچیک از دو طرف متخاصم ٬ خواه به صورت نسبی و خواه مطلق ٬ تلفاتی با این وسعت متحمل نشدند.

این برای نخستین بار است که در یک برنامه تلویزیونی ، واقعه مهم و تاثیر گذار قحطی بزرک سالهای جنگ جهانی اول در ایران با اسناد و مدارم معتبر بازخوانی شده و متن و حاشیه آن مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد.

مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.