مستغاثی دات کام

 
تصاویر مرگ و قحطی در ایران 1918
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠
 

 

 

 

فاجعه قرن

 

 

"فاجعه قرن" عنوان قسمت دوازدهم از مجموعه مستند "اشغال" است که ساعات 45/12 و 35/22 روزهای چهارشنبه و پنجشنبه 29 و 30 تیرماه از شبکه خبر پخش می شود. در این قسمت هم اسناد و تصاویر تکان دهنده دیگری از فاجعه قحطی و مرگ و میر مردم ایران در سالهای جنگ جهانی اول پخش می شود و از گزارشات و تلگرافات رالف ایچ بادر (کنسول آمریکا) ، جفری کفری ( کاردار سفارت آمریکا در تهران) ، شولر ( دبیر کمیته امداد آمریکا در ایران) و جان لارنس کالدول (وزیر مختار آمریکا در ایران) همچنین خاطرات آدیسن ای ساوترد ( مامور ویژه آمریکا در ایران) و ژنرال سر پرسی سایکس ( فرمانده نیروهای بریتانیا در جنوب ایران) بهره گرفته شده است.

بخشی از متن این قسمت به شرح زیر است:

در بهار  1918 قحطی شدت گرفت. در اول مارس 1918 کالدول تلگراف زیر را مخابره کرد که :

" کابینه به علت اوضاع سیاسی و قحطی استعفا می دهد.“

 در شانزدهم مارس  1918 شولر دبیر کمیته امداد آمریکا در ایران به چارلز ویکری در نیویورک چنین تلگراف میزند که: "... وضع نگران کننده اضطراری ادامه دارد. صدها نفر مرده اند. غذای نزدیک به بیست هزار نفر در تهران تأمین شده است اما کارهای امدادی به مشهد ٬همدان ٬ قزوین ٬ کرمانشاه و سلطان آباد نیز تسری یافته است.“

 در 17 آوریل کالدول تلگراف می زند که : ” گرسنگی شدت گرفته و ناآرامی در شمال غرب ایران افزایش یافته است.“ در چهارم مه ٬ 1918 جردن به ویکری در نیویورک تلگرام میزند که:

 "سپاس ما را به خاطر هفتادوپنج هزار بپذیرید. گرسنگی به صورت غیرمنتظره ای رو به افزایش است  و بیماری های تیفوئید و تیفوس نیز فراگیر شده است. درشهرهای دیگر اوضاع مشابهی حاکم است. تأمین مواد غذایی تقریباً غیرممکن

 است ؛ قیمتها گزاف است و مردم علف ٬ سگ و حیوانات مرده و اجساد مردگان را می خورند. در صورت امکان صدهزارتای دیگر بفرستید. مصرف در اینجا زیاد است. امضا جردن."

 در 25 مه ٬ جردن به ویکری تلگراف می زند: " قحطی شدت یافته است . بودجه کنونی دویست هزار است  که فقط می تواند بخشی از مشکلات را جبران کند. درصورت امکان دویست وپنجاه هزار ارسال نمایید. امضا جردن “.

  وخامت اوضاع در تلگرامی از سوی کالدول به تاریخ 13 مه 1918 تشریح می شود:

 " وضع اقتصادی اسفناک است. قحطی بر سرتاسر کشور سایه افکنده است و روزانه هزاران نفر جان خود را از دست می دهند. محصولات بهاری خوب است و اگر ظرف شش هفته گردآوری شود ٬ اوضاع بهتر خواهد شد."

این اوضاع اسفبار بهار 1918 در مرسوله ای از سوی کالدول توصیف شده است. به رغم فعالیت های وسیع کمیته امداد نجات و تغذیه بیش از هزاران گرسنه ٬ کالدول می گوید:

 "...هزاران نفر که کمک به آنها میسر نشد به علت گرسنگی و بیماری به ویژه در تهران ٬ مشهد و همدان جان خود را از دست دادند. اطلاعات موثق حاکی از آن است که فلاکت و گرسنگی چنان مهیب است که صدها نفر از مردم از علف و حیوانات مرده تغذیه کرده اند و حتی گاه از گوشت انسانها نیز خورده اند... فلاکت گسترده حتی بر شهرهای کوچک و هزاران روستای ایران حاکم بوده است ؛ اما دسترسی به این اماکن به سبب فقدان تسهیلات حمل مواد غذایی به این نواحی دورافتاده کوهستانی و متروک تقریباً غیرممکن است. به نظر میرسد ایرانیان اصیل به دیدن مرگ در فجیع ترین شکل آن ٬ یعنی مرگ در اثر گرسنگی ٬ عادت کرده اند و حتی خارجیان اینجا نیز تا حدودی به سبب مشاهده فلاکت فراگیر در مقابل آن مقاوم شده اند. کالدول اطلاعاتی در خصوص شدت مرگ و میر ارائه میدهد:

 "...میزان عادی مرگ و میر در تهران بین ده تا پانزده نفر در روز است ٬ اما گزارش های اخیر از شورای بهداشت محل حاکی از آن است که میزان روزانه مرگ بین صدوهشتاد نفر رسیده است. این رقم بسیار نگران کننده است زیرا موثق ترین آمار موجود جمعیت تهران را کمتر از دویست هزار نفر تخمین میزند..."

 کالدول در خصوص کمیابی نان میگوید: ” نان اگر تنها غذای تنگدستان نباشد ٬ مهمترین غذای آنهاست  و بهای متوسط آن سه سنت برای هر پوند است ؛ اما اکنون قیمت بین سی و پنج و چهل سنت در هر پوند است و حتی با چنین بهایی یافتن آن دشوار است ..."

 کالدول همچنین گزارش می دهد که علاوه بر کمیابی غذا  " اخیراً تیفوس و تیفوئید و وبا در نواحی مختلف ایران شیوع داشت."

یک شاهد عینی ایرانی در خاطراتش شمار افرادی که در سال نخست قحطی در تهران به علت گرسنگی جان خود را از دست دادند ٬ دستکم سی هزار نفر می داند  و می گوید اجساد در کوچه ها و خیابانهای پایتخت پراکنده بودند. به علاوه  در مرده شویخانه نیز اجساد توده های بزرگ روی هم انباشته شده و در گورهای دسته جمعی دفن می شدند. هر جا که قحطی از بین می رفت ، وبا و تیفوئید شروع می شد. نویسنده این خاطرات میگوید که تلفات ناشی از وبا و تیفوئید بسیار بیشتر از قحطی بود. در منزل خود نویسنده ٬ سه نفر به علت ابتلا به وبا ٬ ظرف مدتی کوتاه ٬ در تابستان 1918 جان خود را از دست دادند. کالدول گزارش می دهد که مرگ ناشی از وبا فقط در تهران هر روز بیش از دویست نفر بود:

" وضع قحطی رو به بهبود می رود ٬ چشم انداز محصولات بهتر است ٬ اما شیوع وبا موجب مرگ ومیر شده و روزانه به طور متوسط جان دویست نفر را در نواحی مختلف میگیرد."

تصاویر و اسناد حیرت آور از مرگ و میر مردم ایران در اثر قحطی و بیماری و به خصوص دست داشتن نیروهای انگلیسی در شیوع بیماری های واگیر همچون وبا و طاعون و آنفولانزا در میان ایرانیان ، از دیگر بخش های مهم این قسمت است.لازم به ذکر است که اساس تحقیقات و پژوهش های این مجموعه کتاب دکتر محمد قلی مجد تحت عنوان "قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران " است.

مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.


 
 
اسناد نسل کشی ایرانیان در "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠
 

 

قحطی بزرگ

 

"قحطی بزرگ" عنوان یازدهمین قسمت از مجموعه مستند "اشغال" است که دوشنبه و سه شنبه 27 و 28 تیرماه از شبکه خبر پخش می شود. در این قسمت براساس اسناد افشاء شده از وزارت امور خارجه آمریکا و خاطرات افسران انگلیسی و آمریکایی در طی جنگ جهانی اول ، برای نخستین بار حقایق تکان دهنده ای از تبعات جنگ جهانی اول در ایران را در برابر دوربین تلویزیون قرار می دهد که یکی از این حقایق ، ماجرای قحطی بزرگ است.

قحطی سالهای 1917 تا 1919 بزرگترین فاجعه تاریخ ایران است که از حمله مغول در قرن سیزدهم میلادی بسیار فراتر رفت. همانطور که اشاره شد ٬ این واقعه یکی از مصائب بزرگ تاریخ ایران است که درباره آن مطالب اندکی نوشته شده و حتی کمترشناخته شده است. خشکسالی سال 1925 این نگرانی را ایجاد کرد که مبادا وقایع سالهای 1917 و 1918 تکرار شود ٬ و والاس اس. موری کاردار سفارت آمریکا را بر آن داشت تا چنین بنویسد: ” اکنون ایران در خطر رویارویی با موقعیتی است که در سال1917- 18 پیش آمد و به علت خشکسالی و نابودی محصولات به توسط ارتش های متجاوز ٬ کشور دچار قحطی شد و چنانکه برآورد می شود یک سوم از جمعیت خود را از دست داد.“

ما٬ ناباورانه و با اعتقاد به اینکه حتماً باید اشتباهی رخ داده باشد ٬تحقیقات دقیقی در اسناد وزارت خارجه ایالات متحده مربوط به ایران طی سالهای جنگ جهانی اول انجام دادیم ، اسناد بسیار غنی و دستنخورده بودند. همچنین از این واقعیت که تاریخ ایران در طول جنگ جهانی اول در هاله ای از ابهام فرو رفته است -قحطی سال 1917٬1919 عملاً ناشناخته مانده است – شگفت زده شدیم. تعجب آورتر اینکه دریافتیم که اظهارات موری مبنی بر آنکه ایران یک سوم جمعیت خود را از دست داده تا حدودی دست پایین گرفتن قضیه است. حقیقت بدتر از آن بود. در این مجموعه به بررسی قحطی و طول مدت آن با تکیه بر اسناد پرداخته ایم. منابع اولیه این تحقیق اسناد وزارت خارجه آمریکا و گزارشهای مطبوعات ایران بود. منابع دست دوم عبارتند ازخاطرات و مشاهدات افسران نظامی بریتانیا در ایران که مفیدترین آنها یادداشتهای سرلشکر اِل . سی . دانسترویل ٬ فرمانده نیروهای بریتانیایی در غرب و شمال ایران درسال ٬ 1918 خاطرات سرگرد ام. ایچ. داناهو ٬ افسر اطلاعاتی وابسته به نیروی دانسترویل ٬ و سرلشکر سر پرسی سایکس ٬ فرمانده نیروهای بریتانیا در جنوب ایران طی سالهای 1916- 1919 است. با توجه به اینکه گزارشهای انگلیسیها به توسط  شاهدان دست اول و افرادی که مستقیماً بلافاصله پس از جنگ در کشور حضور داشتند ٬نوشته شده ٬ این منابع دست دوم نیز در حقیقت منابع دست اول به شمار می روند. منبع مهم دیگر اطلاعات و گزارش های سرلشکر دبلیو. ای. آر. دیکسن درباره کمربند شرق  است.

 

آغاز کمبود موادغذایی ٬ پاییز 1916

 

رالف ایچ. بادر ٬ کنسول آمریکا در گزارش مورخ 20 مه ٬ 1915 شرح مختصری از وضعیت مواد غذایی تقریباً یک سال پس از آغاز جنگ در اروپا ارائه می دهد و تأثیر جنگ را بر بهای کالاهای وارداتی و محصولات داخلی بررسی میکند: ” پس از آغاز خصومت ها در اروپا در ماه اوت گذشته ٬ عملاً واردات کالا به ایران متوقف شد.“

به این ترتیب ٬ معلوم می شود که نه ماه پس از آغاز جنگ در اروپا ٬ شش ماه پس ازاشغال اهواز و خوزستان از سوی بریتانیا ٬ و پس از درگیریهای بسیار بین روسها و ترکها در آذربایجان ٬ مواد غذایی فراوان بود. تقریباً دو سال بعد از جنگ ٬ یعنی در ژوئیه٬ 1916 جفری کفری ٬ کاردار سفارت آمریکا تا آن زمان در خصوص بهای کالاها درتهران چنین گزارش می دهد: ” بهای کالاهایی که وارد می شوند ٬ معمولاً در پایتخت گران است و بهای محصولات داخلی درنتیجه اوضاع پس از جنگ افزایش یافته است.“

معمولاً از ” قحطی سالهای 1917 و 1918 “ سخن به میان میآید. اما روشن است که بحران غذا از یک سال قبل از آن آغاز شده بود و ٬ چنانکه در ذیل می آید ٬ قحطی تا تابستان 1919 ادامه یافت. ایران از نوامبر ٬ 1914 هنگامی که بریتانیا خوزستان را اشغال کرد ٬ به صحنه کارزار تبدیل شد. پس از اشغال اولیه تبریز از سوی عثمانیها در ژانویه 1915 تا بهار ٬ 1917 که روسها عثمانی ها را از ایران بیرون راندند ٬ در غرب ایران درگیریهای بسیاری صورت گرفت. طی همین دوره بود که روسها و بریتانیایی ها کنترل خود را بر مناطق تحت نفوذشان تحکیم کردند. در اکتبر 1916 کاملاً آشکار بود که بحران بزرگی سر برآورده است. کفری گزارش میدهد که: مفتخراً به اطلاع میرسانم : تأمین آذوقه در تهران به علت کمبود همه اقلام مواد غذایی ٬ بالاخص ٬ گندم ٬ جو ٬ برنج ٬ یونجه و کاه اکنون دارد به بحران مهمی تبدیل می شود ٬ قیمتها به صورت خارق العاده افزایش یافته و مردم تنگدست شدیداً تحت فشار هستند. مردم ساعت ها در صف نانوایی میایستند تا نانی با کیفیت بد را به بهای گزاف خریداری نمایند. نانوایان از جو و غلات دیگر به جای گندم در تهیه نان استفاده میکنند.

 او می افزاید: بهای شکر در هر پوند به یک دلار و سی وپنج سنت رسید. انواع علوفه کمیاب است و چیزی هم که می توان تهیه کرد ٬ معمولاً از کیفیت نازلی برخوردار است . اوضاع در مورد بها و کیفیت زغالسنگ و زغالچوب ونفت به همین صورت است و بنزین نایاب است.

 او در نتیجه گیری خود می آورد که : ” وضع خرید و فروش دارو حتی بدتر از این است . در تهران یافتن مواد مربوط به این صنعت غیرممکن است.“ کفری ٬ یک هفته بعد ٬ باردیگر در خصوص بحران در شرف وقوع چنین گزارش می دهد: مفتخراً به اطلاع میرسانم که مسئله تأمین نان در تهران بسیار جدی شده است ٬ زیرا میزان گندم موجود در پایتخت برای تأمین مایحتاج مردم بسیار ناکافی است. از آنجا که مردم عمدتاً از نان محلی و پنیر ارتزاق می کنند ٬ مسئله برای آنان بسیار حیاتی است . بلواهایی به سبب کمبود نان صورت گرفت : ” دیروز ٬ شورشهایی در شهر صورت گرفت که شرکت کنندگان اصلی آن زنان بودند ٬ و مردم به عمارتی که به محل وزارت داخله است ٬ هجوم بردند.“ کفری در ادامه میافزاید: ” دولت قول داده برای مرتفع ساختن بحران اقداماتی به عمل بیاورد؛ و اگر در این کار موفق نشود ٬ اوضاع بسیارمصیبتبار خواهد شد.

و در پاییز ٬ 1917 ایران دستخوش قحطی ویرانگری شده بود.

در این قسمت از مجموعه مستند "اشغال" سیر تحقیقات مجموعه براساس پژوهش های دکتر محمد قلی مجد به طور اجمالی نمایش داده می شود و پس از آن اسناد و شواهد تکان دهنده ای از ماجرای قحطی بزرگ ارائه خواهد شد.

 


 
 
نمایش جهانی راز آرماگدون 4
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠
 

 

پروژه اشباح روی آنتن شبکه جهانی جام جم

 

چندی است که مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" از 3 کانال شبکه جهانی جام جم برای فارسی زبانان سراسر جهان پخش می شود. این مجموعه که در 26 قسمت طی سالهای 1387 تا 1389 در گروه سیاسی شبکه خبر  تهیه و تولید گردید، از 13 آذرماه  تا 11 بهمن 1389 از همین شبکه به نمایش درآمد و در اسفند ماه همین سال از شبکه نامبرده بازپخش گردید.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" که به دنبال 3 سری قبلی این مجموعه جلوی دوربین رفت ، 3 مقوله مختلف و در عین حال مرتبط را زیر ذره بین خود برد و براساس اسناد و مدارک و شواهد معتبر تاریخی ( که از منابع گوناگون اسنادی داخلی و خارجی بدست آمده بود) به جریانات پنهان و پشت پرده این موضوعات طی حداقل یکصد سال اخیر پرداخت:

نفوذ کانون های صهیونی در دانشگاهها  و تدوین  و ارائه دروس علوم انسانی غربی ، برپایی رسانه های مختلف دیداری و شنیداری ( اعم از مطبوعات و رادیو و تلویزیون و سینما و اینترنت و بازی های رایانه ای) و فرقه سازی ( از بهاییت و وهابیت تا شبه عرفان های نوپدید) 3 محور اصلی بحث های این مجموعه را تشکیل می داد که با استفاده از فیلم ها و تصاویر منحصر به فرد و اسناد افشاء نشده ای که برای نخستین بار در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گرفت ، در برابر چشم مخاطب قرار گرفت.

استقبال محافل آکادمیک علمی ، تحقیقاتی ، پژوهشی و دانشجویی در داخل و خارج کشور از این مجموعه حیرت انگیز بود ، چنانچه علاوه بر قرار گرفتن بخش های ویدئویی این مجموعه با زیر نویس انگلیسی در وب سایت هایی مانند memri tv ، AOL ،  Youtube ، facebook ، twitter ، Daily motion و هزاران لینک از وب سایت ها و وبلاگ های مختلف ، بسیاری از مراکز دانتشگاهی و علمی و فرهنگی داخل کشور نیز از آن استقبال نموده و کارشناسان بین المللی همچون استفن شوارتز در مجله معتبر "ویکلی استاندارد" نیز درباره اش مقالات مفصلی نوشتند.

اینک بنابرهمین استقبال ، شبکه جهانی جام جم ، اقدام به پخش مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" از هر 3 شبکه خود نموده است. براساس اطلاع رسیده ، این مجموعه در بسته های 30 دقیقه ای ( هر دو قسمت در یک برنامه قرار گرفته است) روزهای دوشنبه هر هفته ساعت 45/16 از جام جم یک ( که برای اروپا پخش می شود) ، ساعت 15/00 از  جام جم دو ( که قاره آمریکا را پوشش می دهد) و ساعت 45/10 از جام جم 3 ( که استرالیا و شرق آسیا را زیر پوشش خود دارد) به نمایش در می آید.

دوشنبه این هفته (27 تیرماه) قسمت های 11 و 12 مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" از شبکه جهانی جام جم پخش می شود که درباره BBC و تاریخچه آن ، گذشته  تلویزیون در ایران ، طرح های راه اندازی شبکه هایی مانند VOA و دیگر شبکه های رادیو تلویزیونی خارج کشور از جمله مباحثی است که در این قسمت ها مورد بررسی قرار می گیرد.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" در 26 قسمت 15 دقیقه ای توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.


 
 
میلاد مهدی موعود مبارک باد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠
 

کسی آرام می آید

نگاهش خیس عرفان است

قدم هایش پر از معنا

دلش از جنس باران است

کسی فانوس بردستش به سان نور می آید

امید قلب ما روزی ز راه دور می آید


 
 
نسل‌کشی واقعی سده بیستم میلادی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠
 

 

بزرگترین هلوکاست تاریخ

 

"بزرگترین هلوکاست تاریخ" عنوان دهمین قسمت از مجموعه مستند "اشغال" است که شنبه و یکشنبه 25 و 26 تیرماه از شبکه خبر سیما پخش می شود. در این قسمت به یکی از تکان دهنده ترین فجایع تاریخ معاصر ایران پرداخته می شود.

تاریخ دو سده اخیر ایران سرشار از حوادث مهمی است که به دلیل فقر تاریخنگاری معاصر مسکوت یا ناشناخته مانده است. تاکنون درباره قحطی بزرگ سال‌های 1917-1919 میلادی در ایران اطلاعات چندانی افشاء نشده و اهمیت و جایگاه بزرگ این حادثه در تعیین سرنوشت جامعه ایران، به‌ویژه صعود دیکتاتوری پهلوی، شناخته نشده است.

اما دکتر محمد قلی مجد، استاد دانشگاه پنسیلوانیا آمریکا ،  بر اساس اسناد غنی موجود در مرکز اسناد ملّی ایالات متحده آمریکا (نارا)، تصویری هولناک از ایران در سال‌های جنگ اوّل جهانی و پس از آن  به دست داده است. اسناد علنی شده دولت آمریکا درباره دوره تاریخی فوق، که در کتاب "قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران، 1917-1919" دکتر مجد برای نخستین بار عرضه گردید، ثابت می‌کند ،  بزرگ‌ترین نسل‌کشی سده بیستم میلادی در ایران رخ داد و ایران بزرگ‌ترین قربانی جنگ اوّل جهانی بود. طبق تحقیق دکتر مجد، در طول سال‌های 1917-1919 بین هشت تا ده میلیون نفر از مردم ایران در اثر قحطی یا بیماری‌های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه از میان رفتند و جمعیت ایران به شدت کاهش یافت.

محمدقلی مجد به بررسی علل این قحطی نیز پرداخته و دولت انگلیس را به عنوان عامل و مسبب اصلی این نسل‌کشی بزرگ تاریخ شناسانده است. قحطی در زمانی رخ داد که ایران در زیر سلطه ارتش اشغال‌گر انگلیس بود. در آن زمان، ایران تأمین‌کننده اصلی مواد غذایی و لوازم مورد نیاز ارتش بریتانیا در منطقه به‌شمار می‌رفت و بخش مهمی از محصولات کشاورزی ایران به‌وسیله ارتش انگلیس و پیمانکاران آن خریداری می‌شد. این سیاست سبب کاهش شدید مواد غذایی در ایران شد. عجیب‌تر اینجاست که ارتش انگلیس مانع از واردات مواد غذایی از بین‌النهرین و هند و حتی از ایالات متحده آمریکا به ایران می‌شد. در حالی‌که در بین‌النهرین (عراق) و هند وفور غله وجود داشت، در میانه این دو سرزمین، ایران از کمبود غله در رنج بود. در این سال‌ها، دولت انگلستان  ایران را از درآمدهای نفتی خود نیز محروم کرد و  به‌طور خلاصه، به تعبیر دکتر مجد، بریتانیا از قحطی و نسل‌کشی در ایران به عنوان ابزاری برای سلطه بر سرزمین ما بهره برد

عجیب اینجاست که، به‌رغم گذشت سال‌ها، تاکنون درباره این قحطی بزرگ و شگفت‌انگیز و تأثیر آن در سرنوشت تاریخی ایران پژوهشی منتشر نشده و این حادثه عظیم به‌کلی مسکوت مانده و به یکی از رازهای بزرگ سده بیستم بدل شده بود. قحطی بزرگ سال‌های 1917-1919 در ایران را می‌توان «هلوکاست واقعی» دانست. بی‌تردید، شناخت این حادثه مدهش بر نگرش پژوهشگرانی که درباره علل عقب‌ماندگی ایران در سده بیستم و ریشه‌های صعود دیکتاتوری پهلوی و پیامدهای آن کار می‌کنند، تأثیر عمیق بر جای خواهد نهاد.

دکتر مجد در این باره چنین می نویسد:

"...یافته‌های من در این زمینه واقعاً شگفت‌انگیز است و در داوری تاریخی ما تحول بزرگی ایجاد خواهد کرد. بزرگ‌ترین فاجعه نسل‌کشی قرن بیستم در کشور ما، ایران، اتفاق افتاده است.

طبق اسناد آمریکایی، در سال 1914 جمعیت ایران بیست میلیون نفر بود که در سال 1919 به یازده میلیون نفر کاهش یافت. توجه بفرمایید. یعنی حدود 8 الی ده میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی و بیماری‌های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه مردند. در اسناد آمریکایی مدارک مستندی دربارۀ این تراژدی بزرگ انسانی وجود دارد. چهل درصد از مردم ایران طی دو سه سال قلع‌و‌قمع و نابود شدند. تنها در سال 1956 بود که ایران توانست به جمعیت 20 میلیونی سال 1914 برسد

عجیب‌تر از همه نقش انگلیس در این فاجعه است. قحطی بزرگ در زمانی اتفاق افتاد که سراسر ایران در اشغال نظامی انگلیسی‌ها بود. ولی انگلیسی‌ها نه تنها هیچ کاری برای مبارزه با قحطی و کمک به مردم ایران نکردند، بلکه عملکرد آن‌ها اوضاع را وخیم‌تر کرد و سبب مرگ میلیون‌ها نفر از ایرانیان شد. درست در زمانی که مردم ایران به‌دلیل قحطی نابود می‌شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار خود هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می‌شد و هم مردم ایران را از این مواد محروم می‌کرد. جالب‌تر این‌که انگلیسی‌ها مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بین‌النهرین به ایران شدند. به‌علاوه، در زمان چنین قحطی عظیمی، انگلیسی‌ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند. چنین اقداماتی را قطعاً باید جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت به‌شمار آورد. هیچ تردیدی نیست که انگلیسی‌ها از قحطی و نسل‌کشی به‌عنوان وسیله‌ای برای سلطه بر ایران استفاده می‌کردند.

ارائه اسناد تکان دهنده و تصاویر حیرت انگیز از ماجرای قحطی سالهای 1917 تا 1919 از جمله بخش های قسمت "بزرگترین هلوکاست تاریخ" است. مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.


 
 
نگاهی به فیلم "غیر قابل تصور"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠
 

Unthinkable

 

نمایش شکنجه حقوق بشرانه !!

 

 

دیگر نیازی به اثبات و تکذیب اینکه مثلا در بازداشتگاههای مخفی CIA در اروپا و دیگر کشورها یا در ابوغریب و گوانتانامو ، زندانیان تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار می گیرند، نیست اگرچه فیلم های مستند آن به وضوح برروی فضای وب منتشر شده و بسیاری از فعالان حقوق بشر نیز براساس اسناد و شواهد غیر قابل انکار در موردش سخن گفته اند. و اگرچه پیش از این نیز در فیلم هایی مانند "قلمرو" ( فیلیپ برگ) نیز تصاویری از آن دیده بودیم و یا در فیلم "W" ( الیور استون) دیک چنی و جرج دبلیو بوش نیز به روشنی از آن سخن گفته بودند.

اینکه فیلم "غیر قابل تصور" را تنها یک فیلم بپنداریم و آن را دور از واقعیت تلقی کرده و در حد مثلا یک فیلم تخیلی به شمار آوریم ، بسیار با آنچه تاکنون آثار هالیوود به نمایش گذاشته اند ، منافات دارد. آنچه در مورد این دسته از فیلم های هالیوودی ( که به چالش های روز آمریکا می پردازند) مسبوق به سابقه است ، نوعی توجیه تحرکات میلیتاریستی و ضدبشری سیستم سیاسی صلیبی / صهیونی ایالات متحده بوده است. از فیلم های مستند و غیر مستندی که راجع به جنگ های جهانی اول و دوم ساخته شد تا آثاری که جنایات آمریکا را در جنگ کره و ویتنام موجه جلوه می داد ، حتی آنها که به فیلم های ضد جنگ معروف شدند ( همچون "شکارچی گوزن" مایکل چیمینو  یا "جوخه" الیور استون و یا "حالا آخرالزمان" فرانسیس فورد کاپولا ) و در واقع جنایات جنگی آمریکا را در مقابل یک نیروی ظاهرا خشن و غیر متمدن قرار می دادند تا سمپاتی مخاطب را نسبت به نیروهای آمریکایی برانگیزند.

اما در فیلم "غیر قابل تصور" برای نخستین بار شکنجه های قرون وسطایی در برابر یک نیروی غیرانسانی تر قرار داده می شود تا مخاطب در میان دو گزینه بد و بدتر ، اولی را انتخاب کرده و در واقع به تماشاگر اینگونه القاء گردد که ایالات متحده آمریکا هم در مقابله با تروریسمی که مدعی است تهدید اصلی امروز دنیا تلقی شده ، ناگزیر از انتخاب گزینه اول شده است.

"غیر قابل تصور" را گرگور جردن ( که پیش از این از وی فیلم هایی مانند :"ند کلی" و "سربازان بوفالویی" را دیده بودیم) براساس فیلمنامه ای از پیتر وودوارد ساخته که مجموعه فیلم های آخرالزمانی "بابل 5" و قسمت دوم فیلم فراماسونری "گنجینه ملی" و  همچنین اثری تحریف گرانه در پروپاگاندای استقلال آمریکا به نام "میهن پرست" را نوشته است. بنابراین نوشتن فیلمنامه ای که از جنبه ای دیگر به نمایش روش های ضدبشری امپریالیسم آمریکا در سرکوب انسانیت می پردازد تا برآن در مقابل یک فریب تاریخی دیگر به نام "تهدید تروریستی علیه آمریکا" ، مهر افتخار و فداکاری برای نجات جهان بزند ، از نویسنده ای همچون پیتر وودوارد بعید نمی نماید.

استیون آرتور یانگر ( با ایفای نقش مایکل شین) نام قبلی کارشناس سابق ارتش آمریکاست که اینک مسلمان شده و نام یوسف برخود گذارده و با ارسال نواری ویدئویی برای مقامات آمریکایی ، آنان را از قراردادن 3 بمب اتمی در 3 نقطه کشور آمریکا مطلع می سازد و عمدا خود را در معرض بازداشت قرار می دهد. اگرچه FBI به مسئولیت زنی به نام مامور هلن برودی ( با بازی کری آن ماس) از این قضیه مطلع می شود اما کار بازجویی را مشترکا اطلاعات ارتش و CIA برعهده می گیرند و یک متخصص شکنجه با نام اختصاری "H" ( با بازی سموئل ال جکسن) مامور مستقیم این کار می گردد. از این پس فیلم وارد یک پروسه تکان دهنده شکنجه و خشونت بی حد و حصر می شود که بعضا تماشای صحنه های آن دشوار می گردد. کاربرد انواع و اقسام شکنجه اعم از بریدن و سوراخ کردن بدن ، شوک الکتریکی ، سوراخ کردن دندان و صورت با مته ، قطع کردن انگشتان و ...به ترتیب در مقابل دوربین سینما ، تصویری حیرت آور از آمریکاییان مدعی دمکراسی و حقوق بشر به تماشاگر عرضه می کند ، تصویری که پیش از این تنها در فیلم های مربوط به روم باستان و شکنجه اسیران گلادیاتور یا عملیات بازجویی افسران گشتاپو آلمان نازی مشاهده کرده بودیم.

اما گرگور جردن و فیلمنامه نویسش ، پیتر وودوارد آنچنان زیرکانه تصاویر شکنجه را در کنار تروریستی قرار می دهند که گویا قرار است با انفجار 3 بمب اتمی ، دهها میلیون نفر را قتل عام نماید. و اینچنین است که به تدریج تماشاگر هم در کنار مامور "H" و روسای وی قرار می گیرد. در واقع سازندگان فیلم "غیر قابل تصور" با قرار دادن کاراکتری به نام " هلن برودی" به عنوان یک مامور وظیفه شناس FBI (یک پلیس زن با حفظ تمامی احساسات زنانه) در مقابل  خشونت مامور "H" ، برای تماشاگر و مخاطب یک معیار تحمیلی وضع می کند تا وی را همپای کاراکتر یاد شده ، کنترل و هدایت نمایند.

از همین رو می بینیم که به طور طبیعی و منطقی هلن برودی از ابتدا مخالف هرگونه شکنجه است و در مقابل اعمال "H" عکس العمل های جدی نشان می دهد. اما به تدریج متوجه می شود که اگر استیون یانگر از محل اختفای بمب های اتمی سخن نگوید ، چه فاجعه ای در انتظار جامعه انسانی خواهد بود . به همین دلیل کم کم در مقابل وحشی گری های "H" سکوت می کند و بالاخره به جایی می رسد که علنا از مامور "H" می خواهد به کارش ادامه دهد. حتی هنگامی که مامور "H" ظاهرا نسبت به ادامه شکنجه دچار مسئله شده ، این حضور برودی است که وی را مجددا به محفظه شکنجه بازمی گرداند.

نحوه فضاسازی جردن و وودوارد به شیوه ای فزاینده پیش می رود و تماشاگر را به جایی می رساند که بنا به نام فیلم به گونه ای "غیر قابل تصور" حتی برای همراهی با ادامه شکنجه از برودی هم سبقت بگیرد و اعمال سبوعانه ترین رفتار حیوانی را حتی درمورد زن و فرزندان یانگر مجاز بشمرد. در اینجا موافقت و اصرار روسای ارتش و CIA برای ادامه کار وحشیانه "H " ، دیگر احساس مخالفت یا تنفری در مخاطب برنمی انگیزاند چراکه خودش به تداوم شکنجه راغب تر است. البته این ترغیب نه به دلیل ایجاد روحیه ضد انسانی بلکه به خاطر فضای فریبکارانه و جعلی است که سازندگان فیلم "غیر قابل تصور " ایجاد می نمایند.

این فضای جعلی از تروریسمی که امروزه اسناد و مدارک معتبر بسیاری حتی از جانب نهادها و مراکز غربی بر ایجاد آن توسط کانون های صهیونی درون حاکمیت ایالات متحده و رژیم اسراییل تاکید داشته است، شروع می شود تا نسبت دادن آن به مسلمانان که اینک دین و آیین شان به حول و قوه الهی و عنایت حضرت ولی عصر(عج) و به مدد انقلاب اسلامی ، به سرعت مرزهای مختلف جغرافیایی در اقصی نقاط جهان را در می نوردد و تا غصب عنوان منجی دنیا برای سیستمی استکباری که قرن هاست ، جهان را به خاک و خون کشانده است.

اما همچنانکه که گفته شد ، آنچه در فیلم "غیر قابل تصور" ، حد و حدود پیشین را می شکند و آنچه همواره آمریکاییان از خود دور می داشتند ( یعنی جنایت و شکنجه) را رسما تایید و تاکید می کند ، دست زدن به هر اقدام و عملی است که بتواند ایالات متحده را بر دشمنانش فائق نماید.

در صحنه ای از فیلم ، "H" می گوید :"...در اینجا فقط پیروزی و شکست وجود داره ، برنده سطح بالاتر اخلاقی را بدست می آورد چراکه آنها کتاب های تاریخ را می نویسند و بازنده فقط بازنده است..."

در فیلم "غیرقابل تصور" روی دیگری از سکه امپریالیسم آمریکا برای نخستین بار جلوی دوربین هالیوود می رود که پیش از این به عنوان یک خط قرمز و تابو تلقی می شد. اگر در فیلم "قلمرو" ساخته پیتر برگ شاهد شکنجه در یکی از بازداشتگاههای مخفی CIA هستیم. اولا این بازداشتگاه در مصر قرار دارد و ثانیا مامور شکنجه یک مصری است و مامور آمریکایی سعی در نجات سوژه دارد و هیچگاه دستش به شکنجه وی آلوده نمی شود. در فیلم "مجموعه دروغ ها" ساخته ریدلی اسکات و فیلم "سیریانا" به کارگردانی استیون گیگن ، این نیروهای مسلمان هستند که شکنجه می دهند و انگشت قطع می کنند و ماموران CIA  قربانی این شکنجه بوده و مخالف آن. به طوری که در فیلم "مجموعه دروغ ها"،  مامور CIA رهبر روحانی گروه تروریستی مسلمان را نصیحت می کند که دست از شکنجه و آزار و ترور بردارد!!!

اما در فیلم "غیر قابل تصور" نمایش شکنجه و تاکید برآن به عنوان یک راه جدی مقابله با تروریسم مورد ادعای سران غرب ، در واقع به نوعی ابراز قدرت و مانور امنیتی به شمار می آید تا از این پس مخالفان آمریکا ، حساب کار دستشان بیاید که در صورت هرگونه مبارزه و مقاومت در مقابل سلطه گری های استکبار جهانی ، به طور رسمی و با وحشیانه ترین ابزار و آلات قرون وسطایی شکنجه مواجه خواهند شد و در مقابل سازمان ها و موسسات به اصطلاح حقوق بشری نیز توجیه و تفسیر وجود دارد. در لحظه ای از فیلم "غیرقابل تصور" ، مامور هلن برودی برای به حرف درآوردن یانگر به وی می گوید که :"...تو ثابت کردی که ما آنچه مدعی اش بودیم ، نیستیم..."!!

در واقع در فیلم "غیر قابل تصور" ، گرگوری جردن و پیتر وودوارد و البته سفارش دهندگان فیلم و صاحبان کمپانی سونی پیکچرز (که خود از کلان سرمایه داران کانون های صهیونی پشت پرده سیاست های ایالات متحده هستند) برای مخالفانشان خط و نشان می کشند که از این پس به طور علنی و عیان با شکنجه های نامحدود مواجه تان خواهیم ساخت.

اما وجه دیگر پیام فیلم "غیرقابل تصور" ، زیر سوال بردن تمامی خواسته های مشروع و حق طلبانه امروز آزادیخواهان جهان به خصوص مسلمانان است که آمریکا بایستی دست از کشتار و قتل عام در عراق و افغانستان برداشته و همچنین نیروهای خود را از کشورهای اسلامی خارج سازد. یعنی همان دو درخواستی که استیون یانگر در پیغامش به رییس جمهوری آمریکا ابراز می نماید. به این ترتیب سازندگان فیلم "غیر قابل تصور" مهمترین مطالبات جهانی از حاکمان ایالات متحده (از جمله آنچه بسیاری از آمریکاییان هم خواستارند) را زیر لوای مبارزه با تروریسم ، غیر انسانی قلمداد کرده و عمل کردن به آن مطالبات را مساوی با تحقق خواسته های نامشروع تروریست ها به شمار می آورند.

و بالاخره وجه آخر فیلم "غیر قابل تصور" ، همان داستان قدیمی و فریب دیرین صهیونیست ها در نسبت دادن هرگونه ترور و خشونت به اسلام و مسلمانان بدون توجه به ملیت آنهاست.( همان نکته ای که شرورانه در سریال "24" گفته می شود که هر مسلمانی تروریست نیست اما هر تروریستی مسلمان است!)

 نکته قابل ذکر (همچنانکه در دیگر آثار هالیوود نیز بارز است) جنبه اسلام ستیزی شدید در فیلم "غیر قابل تصور" است که اگرچه در دو لحظه از آن به شکل خبیثانه ای به مشارکت ضمنی ایران در تولید و تهیه بمب های اتمی اشاره می شود اما مسئله اصلی ، مسلمان بودن استیون یانگر است که از همان نخستین سکانس فیلم با معرفی کاراکتر اصلی فیلم با نام یوسف در مقابل دوربین قرار می گیرد و سخنش را با نام خدا و اسم مبارک حضرت رسول اکرم (ص) آغاز می کند.(ضمن اینکه خود را یک شهروند آمریکایی می خواند) از این پس در حساسترین لحظات فیلم ، نمادهای اسلامی را در فیلم مشاهده می کنیم ، از جمله حجاب همسر استیو و همچنین نوع پوشش اسلامی فرزندانش.

به هر حال و مثل همیشه آنچه برای سردمداران کانون های جهانی صهیونیسم (که سرنخ اصلی کمپانی ها و استودیوهای فیلمسازی هالیوود را نیز در چنگ دارند) اهمیت دارد و هدف اصلی هجوم و حمله شان است ، اسلام و مسلمان است. اگر امروز ایران را در جنبه های گوناگون مورد هجمه قرار داده و می دهند ، دقیقا به خاطر آن است که امروز سرزمین ایران ام القری جهان اسلام و به خصوص مذهب پویا و ضد استعماری اش یعنی شیعه محسوب می گردد. بنابراین ایران ستیزی امروز غرب صلیبی/صهیونی را می توان زیر مجموعه اسلام ستیزی همیشگی آن دانست.

در فیلم "غیر قابل تصور" نیز همین مسئله مد نظر قرار داشته و این اسلام و مسلمانی است که بیش از هر کشور و ملتی ، هدف هجمه ناجوانمردانه قرار گرفته است. یعنی علیرغم آنکه در چند صحنه از فیلم بر ملیت آمریکایی استیون یانگر  تاکید می شود و حتی هلن برودی نیز برای جلوگیری از ادامه شکنجه وی ، به "H" و روسایش یادآور می شود که قربانی شان یک شهروند آمریکایی است اما آنچه برای سازمان های اطلاعاتی و امنیتی غرب اهمیت پیدا می کند ربطی به آمریکایی بودن یا غیر آمریکایی بودن استیو ندارد ، بلکه مهم مسلمان بودن اوست . چنانچه اطلاعات بدست آمده از وی شامل دفعات رفتنش به مسجد و ارتباط با مسلمانان دیگر می شود.

و البته مهمتر از مسلمان بودن ، اعتقاد به اسلام انقلابی است. در دیالوگی که مابین هلن برودی و استیون یانگر رد و بدل می شود ، برودی بر احترام خویش نسبت به قرآن و اسلام تاکید می نماید. اما نکته مهم اینجاست که سردمداران نظام استکباری غرب حتی ناگزیر با اسلامی که به طور عاجل منافع آنها را تهدید نکند، مشکلی ندارند(حداقل تا زمانی که اسلام ناب محمدی (ص) دشمن شماره یک آنهاست). همان طور که گری سیک (معاون برژینسکی ، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر) در مصاحبه ای گفته بود که اشکالی ندارد که مسلمانان ساعت ها نماز بخوانند و تسبیح بیندازند تا جایی که دستشان مجروح شود ، فقط کاری به ما نداشته باشند!!

خواسته هایی که از سوی استیو یانگر خطاب به رییس جمهوری آمریکا مطرح می شود (یعنی خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از کشورهای اسلامی و دست برداشتن از کشتار مسلمانان انقلابی) دقیقا همان نکاتی است که منافع امپریالیسم را در همه جهان به خطر خواهد انداخت و به هیچ وجه نمی تواند مورد قبول کانون های صهیونی گرداننده سیاست های آمریکا باشد . از همین روست که گروههای تروریستی را زیر لوای اسلام ایجاد کرده و هرآنچه به دروغ به مسلمانان نسبت می دهند را با دست آنان به انجام می رسانند تا به راحتی بتوانند منادیان اسلام انقلابی را به ناحق متهم به حمایت از تروریسم کنند. در حالی که خود حامی و پشتیبان و بانی دهشتناک ترین گروههای تروریستی در طول نیم قرن اخیر بوده و هستند و از جمله مهیب ترین تروریسم دولتی تاریخ یعنی رژیم اسراییل را به طور تمام و کمال زیر بال و پر خود قرار داده اند.

اما به هر حال آنچه همیشه منافع نامشروع این کانون های صهیونی و اذناب استعمارگرشان را تهدید کرده و می کند ، اصل اسلام بوده و هست . پس همین کانون ها که بنیانگذار و گرداننده اصلی مراکز رسانه ای در غرب(از جمله کمپانی ها و استودیوهای فیلمسازی هالیوود) بوده اند ، از همان نخستین گام ها تا به امروز ، دشمن شماره یک خود یعنی اسلام و مسلمانان را به انحاء مختلف و در مراحل گوناگون ، مورد هجوم تبلیغاتی و رسانه ای قرار داده اند که بی مناسبت نیست نگاهی به این روند در طول تاریخ سینمای غرب داشته باشیم:

اسلام ستیزی در هالیوود   

تقریبا از اوان ساخت فیلم در هالیوود ، سینماگران و فیلمسازان این کارخانه به اصطلاح رویا سازی ، در کنار تبلیغ و ترویج فرهنگ آمریکایی اعم از کابوییسم و گنگستریسم و میکی ماوسیسم و مانند آن ، علاقه خاصی نسبت به کاراکترها و قصه های شرقی چه در خاورمیانه و خاوردور و یا از شرق باستان نشان می دادند والبته در قریب به اتفاق این حکایت ها نیز همواره آدم های شرقی ، موجوداتی شریر و خبیث یا شارلاتان و فریب کار و یا فقیر و بیچاره جلوه می کردند که زندگی خویش را از طریق دزدی و سرقت و امثال آن می گذرانند. در برخی از این فیلم ها شاهد حضور غربی ها در شرق دور بودیم که سعی داشتند تا در جامعه ظاهرا فسادآلود خاوردور ، ظاهرا حق را حاکم کنند. فیلم هایی مانند "دریاهای چین" ساخته تی گارنت یا "55 روز در پکن" نیکلاس ری یا "وحشی و گیشا" جان هیوستن از همین دسته هستند.

سینمای ایدئولوژیک غرب تقریبا از همان لحظات پاگرفتن (از آنجا که از یک ایدئولوژی شرک آمیز و نژادپرستانه سلطه طلب، تغذیه می شد) تعارض و عناد خویش را با اسلام و مسلمانان نشان داد. از همان ابتدا در سینمای غرب، مسلمانان در کسوت عرب یا غیر عرب ، افرادی شرور و خبیث و شارلاتان و یا حتی بی سر و پا و در خوش بینانه ترین نگاه، مضحکه آمیز و مسخره نمایش داده شدند. شاید کمتر کسی فیلم "رقص هفت زن محجبه" تامس آلوا ادیسون در سال 1897 (یعنی دو سال پس از پدید آمدن رسمی سینما) را دیده باشد یا از فیلم "عرب مسخره" (ژرژ میلیس) در همان سال چیزی شنیده باشد و یا اسم فیلم "آواز موذن"(فیلیکس مگیش – 1905) به گوشش خورده باشد اما حتی اگر نسخه صامت دزد بغداد (رائول والش-1924) را ندیده باشد، قطعا صحنه هایی از "دزد بغداد" ساخته الکساندر کوردا و دوستانش و تولید رنگی 1940 را مشاهده کرده که چگونه مسلمانان در این فیلم (به خصوص وزیری به نام جعفر)، افردی پاپتی و خبیث و حتی شیطان صفت تصویر می شوند که بهترین شان یعنی همان سابو(دزد بغداد)در اصل فردی است که با دله دزدی و شامورتی بازی زندگی می گذراند! چنین کاراکتری را در بسیاری از آثار سینمای غرب اعم از فیلم و کارتون  طی این نزدیک به 115 سال تاریخ سینما ، به کررات می توان مشاهده کرد، از فیلم های سندباد گرفته تا علاءالدین و علی بابا و تا همین فیلم اخیر مایک نیوئل برگرفته از بازی "شاهزاده پارس" که با نام "ماسه های زمان" در سال 2010 ساخته و اکران شد. فیلمی که علاوه بر مایه های ضد اسلامی و جدا کردن ایرانیان از وجه اعتقادی شان ، از جنبه های قوی آخرالزمانی نیز برخوردار بود.

شرق اسلامی که همواره با شکل و شمایل عربی و با برج و باروی قصرهای افسانه ای هزار و یک شبی و محلات فقیر نشین و سیاه در دوربین سینمای غرب قرار گرفته ، وجه دیگر شرق پردازی هالیوودی ها بوده از فیلم "پسر شیخ" ساخته 1926 جرج فیتس موریس تا "مراکش" جوزف فن اشترنبرگ در 1930 و تا "شاهزاده پارس"  در سال 2010 ادامه یافت.

این نگاه تحقیرگرایانه (که حتی در فیلم های کمدی نیز دست از سر شرق اسلامی برنمی داشت همچون درفیلم "گمشدگان حرم"با شرکت باد ابوت و لو کاستلو)بعضا خرافات یا درگیری های قبیله ای و جاهلی را نیز چاشنی داستان های خود می کرد و معمولا در اینجا سر و کله سفیدپوستان غربی و به خصوص آمریکایی پیدا می شد تا اوضاع جامعه درهم و برهم مسلمانان را به سامان کنند. معروفترین فیلم از این دست "لارنس عربستان" دیوید لین است و از اخیرترین آنها نیز می توان به فیلم  "قلمرو" پیتربرگ اشاره کرد که حال و هوای امروز پروپاگاندای رسانه ای غرب یعنی وجه ضدتروریستی آن می چربد.

معمولا هم برای سازندگان این آثار اهمیتی هم نداشته و ندارد که در به تصویر کشیدن افسانه های شرقی یا تاریخ آن ، به اصل قصه ها وداستان ها و یا حتی ماهیت کاراکترها وفادار بمانند. دیگر واقعیات تاریخی و حقایق اجتماعی که جای خود داشته و دارد و اصلا در نظر نمی آمده و نمی آید. هنوز یادمان نمی رود که در سریال انیمیشن "سندباد" ، 3 شخصیت افسانه ای قصه های شرقی از سندباد بحری گرفته تاعلاء الدین و علی بابا در کنار یکدیگر قرار گرفته وماجراهای سریال را به پیش می بردند.

در این گونه آثار همواره سعی شده با نشان دادن مشرق زمین به عنوان فضایی بدوی ، جنس جوامع شرقی با مانوسات مردم از جامع اطراف خود متفاوت نمایش داده شود و انسان شرقی تبدیل به شخصی غریبه از منظر مخاطبان غربی شود.

از اولین سال‌های تولید فیلم در هالیوود ضمن تمسخر جامعه شرقی، اسلام به عنوان دینی که در مشرق زمین رایج است مورد هجمه بوده و به تدریج این نگاه ایدئولوژیک‌تر و پررنگ‌تر شده که نمونه آن فیلم «ال‌سید» است. در این فیلم چهره‌ای خونریز و خون‌آشام از اعراب مسلمان به نمایش درآمد در حالی که این فیلم اروپاییان را افرادی متمدن و دیندار که برای حفاظت از شرف اروپایی خود با مسلمانان جنگ می‌کردند، معرفی می‌کرد.

روند عرب ستیزی و اسلام ستیزی ( که در بسیاری از آثار هالیوود به یک مفهوم و معنا به کار گفته می شد) به تدریج در فیلم‌های آمریکایی با تاریخ‌سازی برای صهیونیزم و کشور جعلی اسرائیل ادامه پیدا کرد که نمونه‌هایش را در فیلم‌هایی چون "سامسون و دلیله"، "ده فرمان" ، "اکسدوس" و... مشاهده می نماییم و بارزترین نمونه اسلام‌ستیزی را می‌توان در فیلم "جن‌گیر" ساخته مشهور ویلیام فریدکین‌ دید که فیلم با صدای اذان در عراق شروع شده و از آنجا و با همین صدا شیطانی همراه شخصیت اصلی داستان شده و در آمریکا به روح دختر جوانی حلول می‌کند تا از همان زمان این تئوری در ذهن آمریکاییان جا بیفتد که اگر در خود سرزمین های اسلامی با شیاطین شرقی درگیر نشویم ، آنها در همین آمریکا و در شهرهایمان (مانند کیپ تاون در فیلم جن گیر) به سراغ خانواده هایمان خواهند آمد!!

پس از پیروزی انقلاب اسلامی رویکرد پیچیده‌تری در فیلم‌های هالیوودی به وجود آمد و در واقع بسیاری از فیلم‌های هیولامحور دهه80 بازتاب ترس‌های غرب از اسلام است که به شکل فیلم درآمد حتی جنس این فیلم‌های هیولایی نیز متفاوت با سایر آثاری از این دست است که در دهه‌های قبل تولید می‌شد. از شاخص‌ترین این آثار می‌توان به سری فیلم های "بیگانه" اشاره کرد. هیولای بیگانه، هیولایی باستانی است که از مکانی ناشناخته می‌آید، در مغز رخنه می‌کند و سپس به دل انسان‌ها می‌رود و میزبان خود را می‌کشد.

در دهه 90 صراحت آشکارتری در لحن هالیوود نسبت به مسلمانان به وجود آمد و هیولاهای دهه 80 بدل به تروریست‌های مسلمانی شدند که نابودی جوامع غربی را نشانه رفته بودند. فیلمی همچون دروغ های حقیقی جیمز کامرون از جمله همین آثار است. این نگاه بعد از سال 2000 رویکردی آخر‌الزمانی به خود گرفت و در فیلم‌های بسیاری نبرد نهایی اسلام و غرب به تصویر کشیده شد. حتی در دوره اخیر رجعتی به آثار تاریخی به وجود آمده و موضوعاتی که در دهه‌های گذشته در لفافه مطرح می‌شد، اکنون به صورتی صریح دوباره مطرح میگردد که همین موارد نشانگر آن است که ضدیت با اسلام موجی دیرپا در سینما بوده و تکثر فیلم‌های ضد اسلامی، مساله اتفاقی بودن ساخت این آثار را منتفی می سازد.

دیگر آش آنقدر شور شده که گویا خان هم فهمیده به طوری که "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) در سال 2008 در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان"این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست و در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت :

"... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

در واقع سینمای اسلام هراس غرب که قدمتی به اندازه خود تاریخ این سینما داشت ، با ورود به هزاره سوم میلادی از دو وجه مهم دیگر نیز برخوردار گردید ؛ اول اینکه جنبه آخرالزمانی به خود گرفت و دوم از تفکرات آرکاییستی ( باستان گرایی با وجه ایران منهای اسلام ) برخوردار شد.

در همین مسیر فیلم هایی همچون "Crossing Over" (2009) ساخته وین کریمر و محصول فرانک مارشال برای کمپانی واینشتاین یا "سنگسار ثریا" (سیروس نورسته – 2008) و یا پرسپولیس ( مرجان ساتراپی-2007) که کاتلین کندی صهیونیست آن را تهیه کرده بود را می توان مثال زد که در همه آنها یک نکته مشترک به نظر آمد، این که قوانین و اعتقادات و باورهای اسلامی باعث تحمیل شرایطی به ایرانیان گشت که آنها را از همه دنیا عقب و منزوی نگاه داشت. برهمین اساس می توان گفت که در واقع قضیه  ایران هراسی اخیر در آثار سینمای هالیوود جز به دلیل اسلامیت ایران و اینکه امروز به عنوان ام القری جهان اسلام قلمدار می شود، نیست. آنچه که در مستند "ایرانیوم"(الکس ترایمن-2010) به وضوح و روشنی در قاب دوربین قرار می گیرد. در این فیلم مستند که توسط موسسه صهیونیستی کلاریون و با حمایت نئو محافظه کاران آمریکا ( همان اوانجلیست ها یا مسیحیان صهیونیست) تولید شده ، در 11 اپیزود( به نام های : یک انقلاب، یک جمهوری اسلامی ، 30 سال ترور ، یک رژیم بی رحم ، افزایش قدرت ، ایران هسته ای ، دنیا در معرض تهدید ، فشار دادن دکمه ، 30 سال شکست ، متوقف کردن نظام  و انقلابی جدید)   تمام اتهامات بی پایه ای که غرب و آمریکا طی 32 سال پس از پیروزی انقلاب علیه ایران تکرار کرده اند را بازخوانی کرده و براساس یک سری تبلیغات روانی ، ایران را مسئول تمام فجایع و حوادث 3 دهه اخیر در خاورمیانه معرفی می کند. اتهاماتی مانند حمایت از تروریسم ، تقویت گروههای تروریستی در لبنان و فلسطین ، طراحی برنامه هسته ای برضد کشورهای منطقه و برعلیه صلح جهانی، شرکت در بمب گذاری های سالهای پیشین علیه نیروهای آمریکایی در لبنان و ...که همه اینها باعث می شود تا ایران را به عنوان تهدیدگر صلح جهانی معرفی نموده و تنها راه مقابله با این تهدید را حمله نظامی بدانند! ( در واقع تمامی اتهامات یاد شده برای سرپوش گذاردن بر موجودیت نامشروع رژیم صهیونیستی ، حضور سلطه طلبانه آمریکا و اعوان و انصارش در منطقه ، تروریسم دولتی که توسط اسراییل به دنیا تحمیل شده و نسل بشر را در مخاطره افکنده و همچنین نقشه های شوم و مهلکی است که کانون های صهیونی برای آینده بشریت طراحی نموده اند.) اما نکته مهم اینجاست که در مستند"ایرانیوم" که در آن صهیونیست هایی همچون جان بولتون و مایکل لدین و جیمز وولزی و کنت تیمرمن  به عنوان کارشناس اظهار نظر می کنند ، علت همه اتهامات یاد شده  را به خاطر حاکمیت ایدئولوژی اسلام بر ایران تحلیل می کنند. از نظر سازندگان فیلم "ایرانیوم" در واقع این انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است که به عنوان دشمن اصلی کانون های صهیونی، ایران را (که زمانی به عنوان ژاندارم منطقه خاورمیانه در حد یک نوکر برنامه هایشان را عملی می ساخت) اینک از حیطه قدرتشان خارج کرده و به صورت پایگاهی برای آزادیخواهان و استقلال طلبان و همه مخالفان سلطه گری آنها درآورده است. پس در اینجا ایران هراسی به عنوان زیر محموعه ای از اسلام هراسی در می آید.

اما آثار ضد اسلامی و اسلام هراسانه در انواع و اقسام فیلم های سینمای غرب از سال 2001 به بعد ، بیشتر در قالب همان دو جریان اصلی سینمای آخرالزمانی و سینمای جنگ و اشغال قرار گرفته و مطرح شدند. از شکنجه گر و تروریست نشان دادن مسلمانان در فیلم هایی مانند "قلمرو" ( پیتر برگ-2007) و "مجموعه دروغ ها" (ریدلی اسکات- 2008) و "سیریانا" (استیون گیگن-2005) و "محفظه رنج" ( کاترین بیگلو-2009) و ...گرفته تا فیلم "ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین"( استیون اسپیلبرگ – 2008) که نیم نگاهی به سمت دنیای اسلام داشت و در آن حکایت 12 مجسمه را به تصویر می کشید که یکی از آنها سر نداشت(همان جمجمه بلورین) و اگر آن سر برروی پیکرش قرار می گرفت ، بیدار شده و شرایط آخرالزمانی شکل می گرفت.

اما از اواسط دهه 2000 ، دکترین تینک تانک های آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی(ص) و آرمان های انقلاب اسلامی ، برای تقویت یک نوع اسلام میانه به هالیوود نیز راه یافت و سعی شد که در فیلم های ضد اسلامی ، همه اسلام و مسلمانان محکوم نشوند و نوعی اسلام میانه که اولا کاری با منافع نامشروع آمریکا در منطقه خاورمیانه نداشته و ثانیا به استراتژی سلطه گرانه ایالات متحده کمک می کند در این دسته از فیلم ها برجسته شود و در مقابل اسلامی که در تضاد با لشکرکشی و استعمارگری آمریکا قرار می گیرد و در یک کلام عدالت طلب و ظلم ستیز است (در یک کلام شیعیان و طرفداران انقلاب اسلامی و امام خمینی رحمه الله علیه)، با نقاب خشونت طلب و تروریست نمایش داده شود. از همین رو مثلا در فیلم "قلمرو"(پیتربرگ) شاهدیم که در مقابل تروریست های مسلمان ، رییس پلیس هم یک مسلمان است که با نظامیان آمریکایی در یافتن و دستگیری و سرکوب تروریست ها همکاری می نماید یا در فیلم "مجموعه دروغ ها" ( ریدلی اسکات) در مقابل مسلمانان تروریستی که از قضا مسئولشان ، به ردای روحانیون شیعه ملبس است و آیات قرآن را برای شکنجه مامور CIA قرائت می کند ، دخترمسلمان فلسطینی ایرانی با ماموران امنیتی اردن و CIA همکاری می نماید. صریح ترین نمایش سینمای غرب از این دکترین را در فیلم "من خان هستم" (کارن جوهر-2010) می بینیم که خان ، شخصیت اصلی مسلمان فیلم که بسیار مهربان و مردم دار نشان می دهد و با دختری هندو ازدواج کرده در واقع یک منگول است و با مسلمانانی که در آمریکا با نظام تبعیض گرایانه و نژادپرستانه ایالات متحده ناسازگار هستند ، مخالف است. او وقت بسیاری گذاشته که به رییس جمهور آمریکا بگوید، یک تروریست نیست! و طرفدار صلح و سازش با سیستم سلطه گر جهانی است!!

 

 


 
 
هجوم ارتش های بیگانه به ایران در "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠
 

 

تراژدی تهاجم

 

"تراژدی تهاجم" عنوان قسمت هشتم مجموعه مستند "اشغال" است که روزهای دوشنبه و سه شنبه 20 و 21 تیرماه از شبکه خبر پخش می شود. در این قسمت به فجایعی که در هجوم اولیه ارتش های انگلیس و روس به ایران وارد شد ، پرداخته می شود.

هر چند ایران در جنگ جهانی اول اعلام بی‌طرفی نمود، لیکن دولتهای درگیر وقعی به آن نگذاردند. جنگ جهانی بر کلیه امو کشور، از جمله ارزاق عمومی و کالاهای اساسی تأثیرات کمی و کیفی گذارد. کمبود مواد غذایی، مسأله نان و صفهای طولانی نانواییها و قحطی و افزایش بی‌رویة قیمتها مردم را به سمت فقر، بیماری و سرانجام مرگ سوق داد.

گزارش‌های رسیده از شهرهای مختلف کشور حاکی از کمبود و گرانی نان و آشفتگی مردم در سالهای جنگ است و تصویری دلخراش از اوضاع اجتماعی آن زمان ترسیم می‌کند.

جنگ موجب ویرانی مناطق وسیعی از کشور شد و حضور قشون بیگانه مشکلات فراوانی بر کشور تحمیل کرد. در این باره روزنامة ایران چنین نوشت:

مکاتیب و تلگرافات جگرخراشی که پیوسته از نقاط غارت‌زده از اشرار داخلی و دسته‌جات نظامی خارجی به ما می‌رسد فوق‌التصور رقت‌ خیز است و بدون آنکه بخواهیم داخل جزئیات آن گردیم هیئت دولت خصوصاً وزارت جلیله داخلیه را دعوت می‌نمائیم که به یک جنبش و فعالیت فوق‌العاده‌تری مبادرت نمایید. اشرار و کثرت دایم التزاید سارقین و سلب امنیت از دهات و طرق و شوارع دیگر اجازت نمی‌دهد که یک دقیقه در مقابل این حوادث لاقید بمانیم.

کمبود ارزاق عمومی، گرسنگی و رواج بیماریهای واگیردار موجب افزایش مرگ و میرو کاهش نفوس گردید و این امر خود موجب کمبود کارگر و افزایش دستمزد و بالنتیجه عاملی در افزایش قیمتها گردید. در این سالها روزنامه‌ها مملو از اخبار هولناک بود. خبرهای متعددی از عدم امنیت، سرقت، جنایت، قحطی، بیماری، گرسنگی و آمارهای بسیاری از مرگ و میر افراد به وفور به چشم می‌خورد. در سر مقاله‌ای تحت عنوان «مملکت در خطر است» که در روزنامة ایران منتشر شد می‌خوانیم:

اصل موضوع یعنی هویت مملکت از نقطه نظر مادی و معنوی در خطر است... تهاجم امراض مختلفه بیرحمانه دست به کشتار اهالی گشوده، نتیجه قحط و غلا اموال و دارایی مردم را مورد چپاول و غارت قرار داده، تخطیات اجانب و تشتت عناصر مختلفه تمامیت و استقلال ایران را دچار مخاطره نموده است. کمیت (افراد ملت) و کیفیت (استقلال آنها) هر دو در خطر است. کثرت امراض، شیوع وبا و گرانی و کمبود دارو همه اقشار اجتماع را تحت فشار قرار داده بود. گرانی به حدی بود که قشر متوسطه جامعه نیز امکان خرید دارو نداشت و فقرا به سرعت جان خود را از دست می‌دادند. در ستون ویژه تلگرافهای داخله روزنامه‌ ایران، خبر از تلفات مرض در کردستان، تقاضای طبیب به دلیل رواج بیماریهای عمومی در سیستان دستگیری اشرار و حمله به مال التجاره‌ها دیده می‌شود و بخوبی وضعیت اسفبار این دوران را آشکار می‌سازد. این وضعیت موجب بروز اعتراضهایی از جانب مردم به منظور تأمین آذوقه، رفع گرسنگی و اعطای امنیت گردید.

در قسمت " تراژدی تهاجم" ، بخشی از خاطرات شاهدان عینی جنگ جهانی اول که متاسفانه اکنون در قید حیات نیستند ولی خاطراتشان از آن روزهای غم انگیز ، ضبط و مکتوب شده است توسط روایان مجموعه بازخوانی خواهدشد . این خاطرات توسط محمد رضا محتشم جمع آوری و انتشار یافته است. همچنین قسمتی از خاطرات و سفرنامه ادیسن ای ساوترد (کنسول آمریکا و مامور ویژه طی جنگ جهانی اول) درباره مشاهداتش از گرسنگی مردم قحطی زده حکایت می شود. تصاویر و فیلم های منحصر به فردی از وضعیت اسف بار مردم اشغالزده طی سالهای جنگ جهانی اول ، از دیگر بخش های این قسمت است.

مجموعه مستند"اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.

 


 
 
مقابله با بیگانه در "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠
 

 

مقاومت مردمی

 

"مقاومت مردمی" عنوان قسمت ششم از مجموعه مستند "اشغال" است که ساعات 45/12 ، 15/16 و 35/22 روزهای چهارشنبه 15 و پنجشنبه 16 تیرماه از شبکه خبر پخش می شود.

در این قسمت به برخی مقاومت های مردمی در برابر هجوم بیگانه به خاک میهن که عمدتا از سوی روحانیون سازمان داده می شد و اغلب عشایر و نیروهای ایلیاتی آن را پیش می بردند ، پرداخته می شود.

در زمره بارزترین نوع مقاومت مردمی می‏توان به تکوین « کمیته دفاع ملی» اشاره کرد که توسط جمعی از مهاجران در قم شکل گرفت و شماری داوطلب در آن گرد هم آمدند. مرحله‏ای از اشغال کشور در حال شکل گیری بود و تهران و بسیاری دیگر از شهرها آبستن حوادث بود. این مقاومت در مقابل پیشروی ارتش روسیه تشکیل شد اماروسهای تزاری به فرماندهی ژنرال «باراتف» هسته مرکزی مقاومت کمیته دفاع ملی را درهم کوبیدند و در مرداد 1294 تا پشت دروازه‌های تهران جلو آمدند. پیشروی روسها به سمت پایتخت موجب مهاجرت عده‌ای از نمایندگان مجلس از تهران و تعطیل مجلس شد. احمد شاه درصدد انتقال پایتخت از تهران به اصفهان برآمد، وزیران مختار روس و انگلیس او را از اجرای این تصمیم بازداشتند. روسها به قزوین عقب‌نشینی کردند. در این مدت رؤسای دولت در تهران تحت فشار بیگانگان مرتباً تغییر می‌کردند. به طوری که در عرض یک سال، بعد از استعفای مستوفی‌الممالک به ترتیب مشیرالدوله، سعدالدوله، عین‌الدوله، مستوفی‌الممالک، و عبدالحسین میرزا فرمانفرما به ریاست دولت منصوب شدند و سرانجام با استعفای فرمانفرما در دی 1294 (ژانویه 1916) احمدشاه، محمد‌ولی خان سپهدار تنکابنی را با لقب سپهسالار به رئیس‌الوزرائی برگزید.

همزمان با این تغییر و تحول در تهران نیروهای انگلیسی که جنوب کشور را به اشغال خود درآورده بودند، در صفحات جنوبی کشور پیشروی کرده و در نیمه‌ی اول سال 1916 میلادی ، ایران عملاً تحت اشغال قوای سه ‌کشور بیگانه قرار گرفت: روس‌ها قسمت شرقی آذربایجان و گیلان و مناطق وسیعی را که شامل قسمت اعظم استان مرکزی کنونی وقم و کاشان و نطنز و بخشی از استان اصفهان می‌شد اشغال کرده بودند و عثمانی‌ها آذربایجان غربی و کردستان و کرمانشاه و همدان و بروجرد را تحت سلطه‌ی خود گرفته بودند. بخش مهمی از صفحات جنوب نیز در اشغال انگلیسی‌ها بود و حکومت مرکزی که فقط تهران را در اختیار داشت عملاً تابع و مجری سیاست روس و انگلیس، یعنی متفقین آن روز بود.

با آنکه ایران از کانون اصلی جنگ یعنی اروپا فاصله زیادی داشت، ولی به یکی از میدانهای جنگ تبدیل شده بود. ایران در آن زمان با انقلاب مشروطیت مرحله جدیدی از تاریخ خود را آغاز کرده بود. انقلابیون صدر مشروطه در تلاش برای آزادی کشور، قطع دست بیگانگان و احیاء استقلال و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور بودند. اما عملکرد قوای بیگانه و هجوم آنها به شهرهای شمالی، جنوبی و غربی کشور، راه هرگونه دستیابی به استقلال و ثبات را از ایران سد کرده بود. در این میان وجود شخصیتها و رجالی که هر کدام از آبشخور یکی از قدرتهای مداخله‌گر تغذیه می‌شدند، بلیه مضاعفی بود که حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و استقلال مردم ایران را نشانه گرفته بود.

اما صبر کنید. مصیبت فقط حضور بیگانه در خاک کشورمان نبود. جنگ، تورم و گرانی هم با خودش آورد. فقط ظرف 2 سال قیمت گندم 11 برابر شد و مردم ایران که تا آن موقع برنج را غذایی پست می دانستند، همه برنج خور شدند که قیمتی نصف گندم داشت. گرانی ها به قحطی منجر شد و قحطی به بیماری. روزنامه « رعد» ( روزنامه سید ضیاءالدین طباطبایی) در شماره 21 فروردین 1297 خبر عجیبی دارد:" مأموران هشت زن را بازداشت کردند که شماری از کودکان را ربوده، کشته و خورده بودند و بهانه آوردند که گرسنگی، آنها را به این کار وا داشته بود".

قحطی فقط برای ایرانی ها نبود. نیروهای روسی و انگلیسی مستقر در ایران هم نیاز به غذا داشتند. انگلیسی ها تمام غله تولیدی کشاورزان را به قیمت بالا می خریدند و روس ها، به روش خودشان، با زور از مردم آذوقه می گرفتند. دکتر محمد قلی مجد استاد دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا در مجموعه تحقیقات خود از اسناد افشاء شده وزارت امور خارجه آمریکا نشان داده که این نسل کشی فجیع به خاطر خرید کل غله ایران توسط انگلیسی ها بوده. جالب است بدانید که در سال 2003 وزارت دفاع انگلیس اعلام کرد اسناد نظامی انگلیس در رابطه با ایران در سال های 1914 تا 1921 هنوز محرمانه اند و تا 50 سال بعد، یعنی سال 2053 منتشر نخواهند شد!

در مجموعه مستند "اشغال" از مجموعه اسناد و تصاویر و فیلم های مستند مهم داخلی و خارجی ( اعم از اسناد وزارت امور خارجه انگلیس ، وزارت امور خارجه آمریکا ، خاطرات ژنرال های آمریکایی و انگلیسی حاضر در ایران طی جنگ جهانی اول و دوم ، برخی بازماندگان جنگ دوم و خاطرات مکتوب شاهدان عینی جنگ جهانی اول ، آرشیو سازمان اسناد ملی ایران ، اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه ایران ) و همچنین فیلم مستند "دریای پارس" ساخته منوچهر طیاب ، "هزار دستان " اثر علی حاتمی ، "دلیران تنگستان " ساخته همایون شهنواز ، "مدار صفر درجه " ساخته حسن فتحی  و ...بهره گرفته شده است.

این مجموعه در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه نموده است.

 


 
 
رییس علی دلواری در مجموعه "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠
 

 

دلیران تنگستان

 

"دلیران تنگستان" عنوان پنجمین قسمت از مجموعه مستند "اشغال" است که ساعات 45/12 و 15/16 دوشنبه 13 تیرماه از شبکه خبر پخش شده و ساعات 45/12 و 35/22 سه شنبه 14 تیرماه  تکرار خواهد شد.

در این قسمت از مجموعه "اشغال" به مقاومت ها و پایمردی های دلاوران تنگستانی و دشتستانی در مقابل تجاوز ارتش بریتانیا پرداخته می شود.

ارتش امپراتوری بریتانیا پیش از انعقاد قرارداد 1915 و در نوامبر 1914 برابر آبان ماه 1393 (یعنی 4 ماه پس از آغاز جنگ) بخشهایی از سواحل جنوبی ایران از جمله بوشهر و بندر لنگه نیز مورد هجوم خود قرار داد. هر روز کشتی جنگی جدیدی در مقابل بندر بوشهر لنگر می انداخت و هر ساعت اهالی این بندر جنوبی ایران مورد اهانت و تحقیر و تجاوز مامورین انگلیسی و هنری قرار می گرفتند. در برابر این اشغال آشکار آب و خاک سرزمین اسلامی ، رییس علی خان دلواری ، شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زائر خضرخان اهرمی تصمیم گرفتند تا علیه اشغالگران قیام کرده و این آیه الهی را در ایران جامه عمل بپوشانند که " لن یجعل الله علی المومنین سبیلا"

نکته قابل ذکر این است ، متاسفانه بازهم در اغلب عرصه هایی که ذکر شد ، آنکه همراه اشغالگران و استعمارگران بود و به نام ایرانی برعلیه منافع ملت و کشورش حرکت کرد ، دسته ای از به اصطلاح شبه روشنفکران و متجددین بودند که در تاریخ معاصر ما ، عنوان ملی گرا را هم یدک می کشند. بایستی به تاریخ مراجعه کرد و بدون تعصب به مطالعه آن نشست . در تاریخ آمده است ، دلیران تنگستان که با دست تقریبا خالی و بدون پشتیبانی دولت مرکزی در برابر ارتش تا دندان مسلح انگلستان مقاومت می کردند(چون در جنگ مابین تنگستانی ها و انگلیسی ها برای دفاع از خاک ایران ، در کمال حیرت و شگفتی ، دولت مرکزی اعلام بی طرفی کرده بود!!!) اما به درخواست کنسول انگلیس (ماژور هوور) از والی فارس ، دولت مرکزی هم در سرکوب آنها مشارکت ورزید!! شاید موجب تعجب برخی باشد که والی فارس در آن زمان "مصدق السلطنه" یا همان دکتر محمد مصدق بود که خودش در این مورد در مجلس دوره چهاردهم چنین توضیح می دهد:

"...بنده مامورین خوب از انگلستان دیده ام. من مامورین بسیار شریف و وطن دوست از انگلستان دیده ام. من مذاکراتی در شیراز و تهران با اینها دارم . یک روز ماژور هوور ، قنسول انگلیس آمد و به من گفت : ما حکم داده ایم تنگستانی ها را تنبیه بکنند...گفتم شما پلیس جنوب را مامور تنبیه تنگستان بکنید برمنفوریت آنها افزوده می شود. تنگستانی ها اگر شرارت می کنند ، من تصدیق می کنم . اگر بعضی از آنها راهزنی می کنند ، من تصدیق دارم. اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند، آنها جزء شهداء وطن پرست می شوند و من راضی نیستم. ولی اگر من والی هستم ، آنها را تنبیه کنم ، به وظیفه خودم عمل کرده ام و کار صحیحی کرده ام. گفت توضیحات شما ، مرا قانع کرد ، شما کار خودتان را بکنید. من از شما تشکر می کنم. بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژور هوور آمد از من تشکر کرد..."!!

همکاری مصدق السلطنه با پلیس جنوب و تجهیز قوای دولتی در سرکوبی دلیران تنگستان و دشستان ، سبب شد ، سفارت انگلیس از نخست وزیر جدید بخواهد که مصدق را در سمت والی فارس باقی نگه دارد. عین نامه چنین است :

"... سفارت انگلیس ، 4 نوامبر 1920 میلادی

پس از استعلام از صحت مزاج ، تقدیم ارادت ، زحمت می دهد از قرار تلگرافی که قنسول انگلیس مقیم شیراز مخابره کردند ، آقای مصدق السلطنه از سقوط کابینه قبلی و تشکیل کابینه جدید ، قدری مضطربند که مبادا این کابینه در مواقع لازمه ، همراهی و مساعدت مقتضی از ایشان ننمایند و گویا خیال استعفا دارند . از قرار راپرت هایی که از قنسول انگلیس در شیراز می رسد ، حکومت معظم له در شیراز خیلی رضایت بخش بوده . اگر حضرت اشرف صلاح بدانند ، بد نیست که دوستانه تلگرامی به معزی الیه مخابره فرموده ، خواهش کنید که به حکومت خود باقی بوده و از این خیال منصرف شوند. ایام شوکت مستدام .

مستر نرمان..."

 

به بهانه این مقاومت مشروع مجاهدان تنگستان و دشتستان، اشغالگران انگلیسی با تمام قوای دریایی و زمینی خود به بوشهر حمله بردند و آن را آماج حملات توپخانه و ناوگان دریایی خویش قرار دادند. دلیران تنگستان درمقابل با نیروهای انگلیسی مردانه مقاومت کردند و بارها آنان را عقب راندند و دولت بریتانیا را در حیرت از این رشادت ها در بن بست قرار دادند اما سرانجام در مقابل حیله و فریب کاری دولت فخیمه انگلیس که از طریق جاسوسان محلی خود در قشون رییس علی نفوذ کرده بود ، وی را از پشت سر هدف گلوله قرار دادند. این درحالی بود که رییس علی همراه عده قلیلی از همرزمانش ، در برابر انبوه قوای دشمن ایستادگی کرده و با فریادهای پاینده باد اسلام و زنده باد ایران ، آنها را به عقب می راندند. با شهادت رییس علی دلواری جنبش مقاومت تنگستانی ها و دشتستانی ها ضربه ای جدی خورد.

پس از آن نظامیان انگلیسی و هندی در بوشهر ، دارلحکومه ، گمرک خانه و سایر ادارات را تصرف کردند. موقرالدوله ، حاکم بوشهر را نیز بازداشت و بیرق انگلیس را برفراز دارالحکومه و ادارات افراشتند.

از جمله بخش های تماشایی این قسمت از مجموعه مستند "اشغال" ، نمایش قطعاتی دیگر از خاطرات بانو خیری (همسر رییس علی دلواری) از دوران تجاوز انگلیس به خاک میهن و مبارزات رییس علی است که در سال 1352 و به هنگام ساخت مجموعه تلویزیونی "دلیران تنگستان" توسط همایون شهنواز ضبط شده است.

مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه نموده است.

 


 
 
ورود نیروهای انگلیسی به ایران در قسمت سوم "اشغال"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
 

 

 

جنگِ جنگ ها

 

 

"جنگِ جنگ ها" عنوان قسمت سوم از مجموعه مستند "اشغال" است که ساعات 45/12 ، 15/16 و 35/22 روزهای چهارشنبه 8 و پنجشنبه 9 تیرماه از شبکه خبر سیما پخش می شود. در این قسمت به آغاز جنگ جهانی اول در سال 1914 و ورود نیروهای ارتش انگلیسی و سربازان هندی این ارتش به خاک ایران پرداخته می شود. این درحالی است که همزمان با آغاز جنگ ، دولت ایران به طور رسمی اعلام بیطرفی کرده بود.

به نظر می‏رسد که اعلام بیطرفی ایران تأثیر چندانی بر چگونگی مواجهه دول متحارب در استفاده از موقعیت سوق‏الجیشی کشورمان نداشت. اندک زمانی پس از شروع جنگ، واحدهایی از سربازان انگلیسی به همراه قوای هندی زیر امر خود از بحرین وارد آبادان شدند و این شهر را اشغال کردند. عمده‏ترین توجیه گسیل این نیروی نظامی، ضرورت محافظت از تأسیسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود. نیروهای انگلیسی به بهانه خرابکاری نظامیان عثمانی و آلمانی در امتداد خط لوله نفت در منطقه خوزستان و اطراف آن نیروهای خود را رهسپار اهواز نمودند و حتی تا مسجدسلیمان هم پیشروی کردند.احمدشاه درست چهار روز پیش از شروع جنگ جهانی اول به سن قانونی رسید و تاجگذاری کرد. فردای روز تاجگذاری، ناصرالملک خاک ایران را به قصد اروپا ترک کرد. آن موقع هیچ کس نفهمید که چرا نایب السلطنه ایران این طور با شتاب از کشور خارج می شود.

در آن ‍زمان کشورهای درگیر جنگ هر یک به شکلی مناطقی از خاک ایران را عرصه جولان خود قرار داده بودند. روسها در شمال، عثمانی‌ها در غرب، انگلیسی‌ها در جنوب و جنوب شرقی و آلمانی‌ها به طور پراکنده در مرکز ایران و نواحی دیگر فعالیت می‌‌کردند. فعالیت این نیروها در شهرهای مختلف ایران در حالی جریان داشت که دولت وقت ایران ـ کابینه مستوفی‌الممالک ـ بیطرفی خود را در جنگ اعلام کرده بود .

یک‌ هفته پس از این اعلام، نیروی دریائی انگلیس که از مهرماه آن سال به خلیج‌فارس آمده بود، شهر آبادان را به اشغال خود در آورد و حتی در بوشهر نیز قوائی را مستقر نمود. نیروهای مشترک هندی ـ انگلیسی علاوه بر این جزیره کویتی بوبیان و آبهای اروند‌رود را به اشغال خود در آورده و بدین ترتیب راه ورود کشتی‌های خلیج‌فارس به بنادر نفتی در ایران و عراق را مسدود کردند. بهانه انگلیسی‌ها برای تمرکز نیرو در خلیج‌فارس سد کردن راه نفوذ قوای عثمانی و آلمانی به این منطقه بود.

در سالهای جنگ اول جهانی نفت برای انگلیسی‌ها یک ماده بسیار حیاتی برای تامین سوخت مورد نیاز کشتیهای آنها بود. بعضی مورخان معتقدند سوخت موردنیاز ناوگان انگلیس در جنگ اول جهانی عمدتاً از طریق نفت ایران تامین می‌شد و برخی دیگر مانند نویسنده کتاب oil persian معتقدند نفت ایران در هر دو جنگ جهانی نیروی دریائی انگلیس را نجات داد.

یعنی در ایران به گاه وقوع جنگ، صفحات شمالی و شمال غرب کشور زیر سلطه قشون روس قرار داشت. قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور نامشروع داشتند و پس از عقد قرارداد 1915 این نیروها به فرماندهی ژنرال باراتف از بندر انزلی تا اصفهان را میدان تاخت و تاز خود قرار دادند. عثمانی‌ها با حمایت آلمان از مرزهای غرب کشور تا مرکز همدان پیش آمدند و از آنجا راهی قفقاز و مرزهای روسیه شدند. واکنش متقابل روسیه چنان عثمانی‌ها را به عقب راند که آذربایجان شرقی در بهمن 1293 به اشغال نظامیان روس درآمد.

در این قسمت بخشی از فیلم خاطرات همسر رییس علی دلواری ( بانو خیری) درباره هجوم نیروهای انگلیسی به ایران و بمباران بوشهر از زبان خود ایشان نمایش داده می شود که در سال 1352 به هنگام ساخت سریال "دلیران تنگستان" به کارگردانی همایون شهنواز فیلمبرداری شده بود همچنین فیلم ها و تصاویر منحصر به فردی از حضور نیروهای انگلیسی و روس و عثمانی در مناطق مختلف ایران طی سالهای ابتدایی جنگ جهانی اول ، از دیگر بخش های قابل توجه این قسمت از مجموعه "اشغال" است.

مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضاجعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.


 
 
به روایت اسناد ساواک
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳٩٠
 

نقش آیت الله شهید دکتر بهشتی در اوج نهضت امام

 

در اولین شماره منتشره روزنامه کیهان پس از تعطیلی موقت مطبوعات به تاریخ 16 دی ماه 1357 در همان صفحه اول ، دعوت جبهه ملی ایران را برای اعتصاب عمومی و عزای ملی 17 دی ماه ملاحظه می کنیم و در صفحه های میانی آن  گزارش نسبتا مفصلی از مبارزات دو ماه گذشته و بخصوص راهپیمایی های تاسوعا و عاشورا درج شده و با عکسی از دکتر کریم سنجابی و دوستانش در جلوی صفوف راه پیمایان همراه گشته بود. به طوری که به خوانندگان این روزنامه القا می شد آنها (رهبران جبهه ملی)  سرنخ همه مبارزات را در دست داشته اند.

 این تبلیغات پس از انقلاب تاثیر خود را بر بخشی از جامعه گذارد ، به نوعی که اساسا در ادامه برنامه تبلیغی همین روزنامه ها بعد از پیروزی انقلاب و بزرگ جلوه دادن نقش این دسته از افراد و نیروها که در دنباله پروژه رهبر سازی کاذب به شمار می آمد ، بر گروهی از مردم امر مشتبه شده بود که اصلا گروههایی  مثل جبهه ملی و رهبرانشان مانند دکتر سنجابی امر رهبری و هدایت انقلاب را برعهده داشته اند و روحانیت ، انقلاب را از آنها دزدیده است !! و حتی عده ای از افراد ساده دل  با استناد به همین عکسهای روزنامه ها می پرسیدند مگر امثال دکتر سنجابی و جبهه ملی همیشه در جلوی تظاهرات نبودند و راهپیمایی ها را هدایت نمی کردند ، پس حالا کجا هستند؟!!

در گزارش یاد شده ( به چاپ رسیده در مطبوعات آن روزگار) به طور تحریف آمیزی برپایی راهپیمایی های تاسوعا و عاشورای 1357 و دعوت مردم برای شرکت در آنها  به "جبهه ملی ایران" نسبت داده شده است. در حالی که به شهادت اسناد و مدارک موجود ، راهپیمایی های فوق و دیگر راهپیمایی و اعتصابات روزهای اوج انقلاب در سال 57 با اطلاعیه های  رسمی جامعه روحانیت مبارز انجام می گرفت و این موضوع حتی در گزارش ها و اسناد ساواک هم مشهود است. اما متاسفانه روزنامه های آن ایام به طرز عناد آمیزی سعی داشتند نقش و حضور  "هدایت روحانیت" را از صحنه مبارزات مردم و براندازی رژیم پهلوی حذف کرده و به جای آن گزینه دلخواه خود ، یعنی ملی گراها و گروههای چپ و راست آمریکایی را قرار دهند. بعدها به سندی از اسناد لانه جاسوسی آمریکا برخوردم که در جلد سیزدهم مجموعه منتشره آن به چاپ رسیده بود.

در بخشی از این سند که گزارشی از دیدار سفیر آمریکا با سناتور مصباح زاده (صاحب امتیاز موسسه مطبوعاتی کیهان در سالهای پیش از انقلاب) است و برای وزارت امور خارجه آمریکا ارسال شده  ، چنین آمده است :

"...سناتور مصباح زاده به هنگام بحث درباره ضعف سیاسی جبهه ملی گفت ، در صورتی که از او خواسته شود ، کیهان می تواند در عرض چند هفته از رهبران جبهه ملی ، قهرمان ملی بسازد..."

 

سفیر آمریکا در ادامه این گزارش می افزاید :

"...به مدد روزنامه کیهان اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی ، جبهه ملی بتواند با زیرکی ، رهبری مخالفان را از دست خمینی بیرون آورد ..."

 

قابل ذکر است که پس از پایان اعتصاب مطبوعات در 16 دی ماه 1357 ، ناگهان و در کمال شگفتی ، سناتور مصباح زاده ، صاحب امتیاز موسسه کیهان ، یکی از اعضای شاخه مخفی حزب توده به نام  رحمان هاتفی  را به سردبیری روزنامه کیهان منصوب کرد . و از آن به بعد بود که روزنامه کیهان به تبلیغ و پروپاگاندا برای جبهه ملی و حزب توده و نیروهای چپ آمریکایی پرداخت تا مسیر مبارزه ملت به رهبری امام  را در محاق ببرد.

احسان طبری درکتاب"کژراهه"که به خاطرات او اختصاص دارد ، انتصاب رحمان هاتفی به سردبیری کیهان راه عملی مشکوک وهدفدار نامیده است. رحمان هاتفی در دوران پیروزی انقلاب به عضویت کمیته مرکزی حزب توده درآمد و پس از دستگیری رهبران حزب توده مشخص گردید که سرپرست و مسئول و سازمان دهنده "سازمان نوید" –تشکیلات مخفی حزب توده در ایران- بوده است.

 

 

 

 

اینک برخی از اسناد ساواک درباره نقش شهید دکتر بهشتی در هدایت مبارزات دوران اوج گیری نهضت را از نظر می گذرانیم:

 

سند شماره 27756/ 20 ه 12 ساواک به تاریخ 23 آذرماه 1357 به نقل از جلد سوم "یاران امام به روایت اسناد ساواک" بدین شرح است :

 

به :312

از : 20ه 12

موضوع : دکتر سید محمد حسینی بهشتی

...ناشناسی از مشهد با نامبرده بالا تماس حاصل و ضمن صحبت از اوضاع مشهد از وضع تهران از بهشتی سوال کرد . بهشتی گفت ما فردا (22/9/57) در جلسه روحانیت قرار است درباره باز شدن مدارس از روز شنبه (25/9/57) تصمیم بگیریم و سپس با نمایندگان معلمین تبادل نظر کنیم....

....بهشتی گفت ما فردا مسائل مختلف از جمله اعتصاب را بررسی می کنیم و با دوستان قم – یزد و اصفهان هم تبادل نظر خواهیم کرد ....

بهشتی درباره موفقیت راهپیمایی  روزهای تاسوعا و عاشورا صحبت کرد و گفت در روز تاسوعا توانستیم به مردم تشکل بدهیم و حدود 500 نفر روحانی نیز در راهپیمایی روز تاسوعا شرکت داشتند ... قطعنامه 17 ماده ای را در میدان های مختلف روحانیون قرائت نمودند . آقای دکتر مفتح در میدان 24 اسفند و من در جلوی مسجد امام زمان در خیابان آیزنهاور آن را قرائت کردم و قدری صحبت کردم که خیلی حسن اثر داشت . ما باید در آینده برنامه راهپیمایی را بیشتر مد نظر قرار بدهیم و از هم اکنون باید تدارک راهپیمایی برای روز اربعین را ببینیم.....

..(نظریه ساواک):با توجه به گفتار بهشتی از ارتباطی که روحانیون و قشریون مذهبی نقاط مختلف کشور با وی دارند اینطور نتیجه گرفته می شود که بهشتی رل رهبری را به عهده دارد. ضمنا اغلب این برنامه های ضد ملی و متشنج نمودن شهرها و اعتصابات با نظر آنها انجام می شود...."

 

در گزارشی دیگر از ساواک که در همان کتاب چاپ شده ، درباره ارزیابی راهپیمایی و تظاهرات ایام تاسوعا و عاشورای سال 57 در تهران آمده است :

"... شعارهای داده شده از یک مرکز در جلو هر دسته که معمولا چند نفر روحانی بودند عنوان می گردید و بعد سایرین تکرار می کردند و شعارها همدوش (قریب به اتفاق) مربوط به خمینی از قبیل "الله اکبر – خمینی رهبر" و "سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن" و غیره بود....قطعنامه 17 ماده ای در شهیاد توسط دکتر بهشتی برای دستجات قرائت می شد و همه می گفتند صحیح است...

 

 

در سندی دیگر از ساواک به تاریخ 25 آذر 1357 درباره تحلیل دکتر بهشتی از راهپیمایی تاسوعا و عاشورا براساس شنود تلفنی آمده است :

"....(مخاطب تلفنی بهشتی) :یکی از رفقا  تلفن می کرد و می گفت ما خیال می کردیم روز عاشورا کلک کنده است آیا امری درکار بوده یا برنامه همین بوده است. بهشتی پاسخ داد بعضی رفقا تصورات ساده ای دارند . ما گفتنی ها را در آن روز گفته ایم منتهی ما مبارزه طولانی داریم که به تدریج باید جلو برود تا به نتیجه برسد و هدفمان این است تا به مرحله ای برسیم که بگوییم ما دیگر قیم و رییس انتصابی نمی خواهیم . ضمنا ما در این برنامه توانستیم به همه ثابت کنیم که چگونه می توانیم مردم را رهبری کنیم ..."

 

و در گزارش شماره 10580/312 مورخ 25 آذر 1357 ساواک آمده است :

"....دکتر سید محمد بهشتی که در واقع مغز گردانندگان فعالیت های خمینی در ایران است و فعالیت شدیدی دارد...."

 

 برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع نمایید به کتاب "یاران امام به روایت اسناد ساواک – جلد سوم :شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی" از مرکز بررسی اسناد تاریخی


 
 
قسمت دوم مجموعه مستند اشغال
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠
 

 

ننگ نامه 1907

 

"ننگ نامه 1907" عنوان قسمت دوم از مجموعه مستند "اشغال" است که روزهای دوشنبه و سه شنبه 6 و 7 تیرماه از شبکه خبر پخش می شود. در این قسمت به اشغال سرزمین ایران توسط نیروهای بیگانه پیش از آغاز جنگ جهانی اول پرداخته می شود یعنی اینکه دولت های  انگلیس و روس 7 سال قبل از آنکه جنگ جهانی اول رخ دهد و در سالهایی که اصلا تصور وقوع چنان جنگی نمی رفت با قرارداد ننگینی با نام "قرارداد 1907" خاک ایران را به تصرف خود درآوردند و این نشان  از طرح و نقشه های شومی داشت که قرار بود در آینده ای نه چندان دور اتفاق بیفتد.

نگاهی به تاریخ معاصر نشانگر آن است که پس از پایان جنگ های ایران و روس و نفوذ عناصر تشکیلات فراماسونری به داخل ایران ، از ماه اوت سال 1907 میلادی  برابر شهریور  1286 هجری شمسی ، همراه با عهد نامه ای ننگین بین روسیه و امپراتوری بریتانیا (که اساسا مسئولان ایرانی از آن بی اطلاع بودند و پس از انعقاد به نظر آنها رسید!!) ، عملا نیروهای این دو کشور ، سرزمین ما را به اشغال خود درآوردند. این محقق شدن آرزوی دیرین کانون های صهیونی برای تصرف ام القرای شیعه بود که روزگاری از زبان لرد کرزن (وزیر امور خارجه بریتانیا) گفته شد :

"...در حقیقت و واقع امر ، ایران بایستی همیشه مقدرات و سرنوشت خویش را با کمک و مساعدت ما تعیین نماید..."

این همان فرمولی بود که همواره در طول نزدیک به 200 سال از سوی همان کانون های صهیونی به انحاء مختلف به اجرا درآمد تا ایران و ایرانی همواره در زیر سایه اشغالگران روز و شب بگذراند. اشغالی که زمانی به طور مستقیم و با لگد کوب کردن آب و خاک این ملک با عنوان استعمار کهنه صورت می گرفت(همچون تجاوز متفقین در جنگ جهانی دوم) ،  زمان دیگر با حاکمیت بخشیدن نوکران و دست نشانده های محلی ( مانند رضا میرپنج  و پسرش محمدرضا پهلوی) عنوان استعمار نو را برخود داشت و امروز نیز با نام استعمار فرانو از طریق رسانه های گسترده و فرقه های نوپدید، سعی دارد تا عقول و اذهان را تسخیر نماید تا همواره استقلال و آزادی این ملت را نابود کرده و اجازه ندهند که بدون مصلحت آنان ، اقدامی صورت گیرد.

چنانچه حدود 150 سال پیش  در یادداشت های شخصی ناصرالدین شاه قاجار اینگونه می خوانیم :

"...می خواهم به شمال مملکت بروم ، سفیر انگلیس اعتراض می کند ، می خواهم به جنوب بروم ، سفیر روس اعتراض می کند ، ای مرده شور این مملکت را ببرد که شاه حق ندارد به شمال و جنوب مملکتش مسافرت نماید!!"

به این ترتیب با قرارداد 1907 مملکت ایران توسط روسیه و بریتانیا به دو قسمت تحت نفوذ هریک از این دو امپراتوری ( و البته یک بخش به اصطلاح بیطرف که آن هم تحت نفوذ عوامل انگلیسی و روسی بود ) تقسیم شد و در واقع پیش از آغاز جنگ جهانی اول ، نیروهای روسیه در خطه شمالی کشور و ارتش امپراتوری بریتانیا با عناوین مختلف در جنوب و مرکز ایران مستقر شده بودند.

ژنرال جیمز مابرلی در کتاب عملیات در ایران درباره قرارداد 1907 می نویسد :

"...بریتانیا با انعقاد معاهده 1907 را دولت روسیه ، تمامی محبوبیت و نفوذی را که بیش از هرکشور خارجی دیگر در ایران داشت ، از دست داد..."

اما پس از آغاز جنگ اول جهانی ، با قرارداد 1915 آن منطقه بیطرف نیز از میان برداشته شد و سرزمین ایران به طور کامل به دو قسمت روسی و انگلیسی تقسیم گردید. قراردادی که علیرغم اعلام بی طرفی ایران در جنگ بسته شده و به کشور ایران تحمیل گردید.

در این قسمت از مجموعه مستند "اشغال" برای اولین بار تصویر اصلی قرارداد 1907 و اسناد ، فیلم ها و عکس هایی از قشون روس و انگلیس و همچنین اوضاع ایران در آن سالها در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد  و کارشناسان و مورخان این حوزه از جمله دکتر علیرضا مولایی ، سجاد راعی و علی کریمیان  برای نخستین بار در یک مستند تلویزیونی ناگفته های تکان دهنده ای را از آن ایام بازمی گویند.

مجموعه مستند "اشغال" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده و روزهای زوج از این شبکه پخش می شود . بازپخش این مجموعه روزهای فرد هفته از همین شبکه است.

 


 
 
قسمت اول "اشغال" روی آنتن تلویزیون
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠
 

 

ریشه های اشغال در تاریخ معاصر

 

"ریشه ها" عنوان قسمت اول مجموعه مستند "اشغال" است که روزهای شنبه و یکشنبه 4 و 5 تیرماه از شبکه خبر پخش می شود. در این قسمت به ریشه های تاریخی و ایدئولوژیک  مقوله اشغال سرزمین های دیگر به مثابه یکی از مذموم ترین جنایات تاریخ بشریت پرداخته می شود و سپس زمینه های آن در تاریخ معاصر ایران مورد بررسی قرار می گیرد. از همان زمانی که کانون های جهان وطن صهیونی  با سرمایه یهودیان مخفی ( مارانوها) گروهی از دزدان دریایی پرتغالی را به فرماندهی آلفونسو آلبوکرک روانه خلیج فارس کردند تا در کنار سایر توطئه هایی که جهت مضمحل ساختن امپراتوری صفویه به عنوان یک مرکز تمدن قدرتمند اسلامی به کار گرفته بودند ( همچون گسیل داشتن  مستشرقین و مستبشرین و مستشاران خارجی به دربار صفوی و نفوذ درون جامعه اسلامی جهت  جداسازی حوزه های دینی از مراکز علمی و در نتیجه منزوی ساختن آنها) ، از نظر نظامی نیز جنوب ایران و جزایر خلیج فارس را مورد تهاجم قرار دهند.

در این قسمت همچنین اسناد معتبر و تصاویر مستندی به نمایش در می آید که نقش کانون های صهیونی را در برپاکردن دو جنگ جهانی اول و دوم ثابت می نماید. نقشی فراتر از آنچه تاکنون در تواریخ رسمی القاء شده که مثلا باعث و بانی جنگ اول جهانی ، ترور ولیعهد اتریش در صربستان بوده و یا لشکر کشی هیتلر به لهستان ، کبریت جنگ دوم جهانی را شعله ور ساخته است.

اما این سوال وجود دارد که علت العلل همه این قشون کشی ها و  جنایات و نسل کشی ها کجاست و چگونه است که پس از پایان قرون وسطی و بعد از آغاز عصر رنسانس و برپایی جنبش هایی همچون روشنگری و اصلاح دینی و پروتستانتیزم در غرب و آنهمه ادعای شکوفایی روشنفکری و دمکراسی و تدوین انواع و اقسام معاهده ها و منشورها و لوایح به اصطلاح حقوق بشری ، پدیده نفرت انگیز اشغال توسط  همان غرب مدعی روشنگری و روشنفکری و حقوق بشر ، گستره شگفت آوری می یابد؟

شاید از آن رو که غرب جدید پس از رنسانس اگرچه ادعای اصلاح دینی و روشنگری داشت اما با سرلوحه قراردادن آرمان های صلیبی/ صهیونی ، توسعه طلبی و استعمارگری خود را آغاز کرد. با نفوذ اشرار و اشراف یهود به دربارهای اروپا و گسترش پروتستانتیزم ، تمدن جدید غرب بر اساس آنچه زمینه سازی بازگشت مسیح موعود القاء شده بود ، شکل گرفت که برپایه آن می بایست قوم یهود به سرزمین فلسطین کوچانده شده ، اسراییل بزرگ برپا شود و صلیبیون به اقصی نقاط جهان لشکر کشی کنند تا سپاه ضد مسیح یا آنتی کرایست را تهدید کرده و سرانجام در نبرد آخرالزمانی آرماگدون ، تیر خلاص را برآن وارد سازند.

از اینجا بود که بسیاری از فجایع تاریخ بشری شکل گرفت ، کشتی های جنگی پرتقال واسپانیا و انگلیس با غارتگران صلیبی خود از یک سو عازم قاره نو شدند تا شاید سرزمین موعود خویش را در آن بیابند و یا پایگاه و مرکزی برای انجام ماموریت های آخرالزمانی غرب جدید فراهم آورند و از سوی دیگر راهی آسیا و آفریقا گشتند تا با اشغال سرزمین های آن ، طرح حکومت جهانی صهیون را عملی سازند.

از اینجا بود که پدیده مذموم استعمار شکل گرفت و قتل و غارت ملل دیگر در دستور کار قرار داده شد ، از اینجا بود که تجارت کثیف برده شروع شد( به برده کشاندن سیاه پوستانی که اغلب مسلمان بودند) ، تجارتی که بنا برآمار مورخان غربی ، حدود 200 میلیون قربانی گرفت . از اینجا بود که قاچاق تریاک و الماس برای نابودی جسمی و روانی مردم سرزمین های هدف و غارت ثروت ملی شان آغاز گشت . از اینجا بود که قتل عام بومیان و سرخپوستان آمریکا تحت عنوان "دفع شر کنعانیان" صورت پذیرفت.

و با همین مقصد و هدف بود که جنگ های جهانی اول و دوم توسط کانون های صهیونی طراحی شد. امروزه دیگر اسناد و مدارک معتبر حاکی از آن است که آغاز جنگ جهانی اول به دلائلی فراتر از ترور ولیعهد اتریش بستگی داشت ترور وی که توسط عوامل تشکیلات فراماسونری انجام گرفت در واقع تنها کبریتی به انبار باورت به حساب می آمد. در این اسناد به روشنی اهداف کانون های پنهان صهیونی از برپایی جنگ جهانی اول برای تغییر نقشه خاورمیانه ، نابودی حکومت تزارها و تقسیم امپراتوری عثمانی به کشورهای کوچک تر با حاکمیت عناصر دست نشانده و زمینه چینی برپایی رژیم اسراییل (که 40 سال بعد و پس از جنگ جهانی دوم تحقق یافت) مشاهده می شود. این در حالی است که در تمامی این طرح و برنامه ها ، سرزمین ایران جایگاه خاصی داشته و دارد. سرزمینی که از دیرباز ، شیعه خانه امام زمان (عج) به شمار آمده و مانع نخست در راه تحقق آرمان های آخرالزمانی و صلیبی/صهیونی غرب جدید محسوب گشته است.

از همین رو بود که پس از به راه افتادن قطار استعمار از غرب جدید ، ایران ابتدا مورد هجوم پرتغالیان قرار گرفت و سپس آماج حملات انگلیسی ها واقع شد. دو کشوری که دربارهایشان تیول عناصر پیشانی سفید صهیونیست بود و بودجه هایشان از وام های امپراتوری روچیلد و ساسون و ساموئل تامین می شد.

 

مجموعه مستند "اشغال" در 26 قسمت توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده و رضا جعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرده است.

 


 
 
مجموعه مستند "اشغال " روی آنتن تلویزیون
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠
 

 

 آن روز که خاک ایران لگدکوب بیگانه شد... 

استعمار یکی از مذموم ترین پدیده های 2-3 قرن اخیر ، سیاه ترین شکل خود را در طول همین قرون با اشغال نظامی سرزمین های دیگر و به بردگی کشاندن و استثمار منابع مادی و انسانی آنها به نمایش گذارد.. متاسفانه این پدیده در سرزمین ما نیز سابقه فاجعه باری دارد. از جمله در دو مقطع جنگ اول و دوم  جهانی ، خاک کشور ما در زیر چکمه های بیگانه قرار گرفت و سالیان سال منابعش به طور مستقیم تاراج شد و ملت ایران مورد تحقیر و توهین قرار گرفت.

اگرچه علیرغم تمامی ادعاهای حقوق بشری و دمکراسی ، اشغال نظامی همچنان در قرن بیست و یکم نیز یکی از موضوعات تاثربرانگیز در استثمار ملت ها به نظر می رسد و اکنون نیز  نمونه های تکان دهنده ای از آن را در دنیای امروز مشاهده می کنیم اما هجوم و اشغال در دهه های اخیر رنگ و روی تازه ای پیدا کرده که به استعمار فرانو تعبیر می گردد. همان معنا و مفهوم جنگ نرم که در دوران کنونی در پی اشغال اذهان و افکار عمومی است.

متاسفانه تبلیغات و پروپاگاندای رسانه ای جهان سلطه(که بخش مهمی از جنگ نرم کنونی را تشکیل می دهد) امروزه تجاوز و اشغال نظامی سرزمین های دیگر و قتل و غارت آنها را در لفافه "ترویج دمکراسی و دفاع از حقوق بشر " پیچانده و در ذهن و روح مخاطبان خود تزریق می کند تا مثلا در حالی که نیروهای ناتو ، رسما دو سرزمین عراق و افغانستان را اشغال نموده و براساس آمار رسمی تا امروز تنها در عراق ، بیش از یک میلیون و نیم مرد و زن و کودک بی دفاع را طی گشت های روزانه سربازان خود، به قتل رسانده اند  اما برخی اذهان ساده لوح را جذب شعر و شعارهای خود بگرداند.

مجموعه مستند "اشغال" تلاش دارد تا برای نخستین بار با ارائه تصویری مستند و براساس مدارک و شواهد معتبر داخلی و خارجی ، ضمن ریشه یابی اجمالی پدیده مذموم اشغال در طول تاریخ بشری ، از سابقه اشغال نظامی سرزمین ما ذهنیت صحیح  و درستی به مخاطب جوان نشان بدهد. تصویری فراتر از  آنچه ناکنون از روزهای اشغال ایران توسط متفقین بوسیله کتاب ها و دیگر مکتوبات به ما ارائه شده و  اینکه ایران را  فقط "پل پیروزی" نامیده و مورد تجلیل قرار دادند ولی از جنایات بی شماری که طی سالهای اشغال ایران در حق هموطنان ما روا داشتند ، سخنی به میان نیاورده و نمی آورند.

مجموعه مستند"اشغال" با تکیه بر اسناد و مدارک و شواهد مستند (از مراکز اسنادی داخل و خارج کشور از جمله اسناد وزارت امور خارجه آمریکا و انگلیس و همچنین خاطرات افسران انگلیسی و آمریکایی که طی جنگ های اول و دوم در ایران حضور داشتند و همچنین برخی بازماندگان ایرانی این جنگ ها مانند بعضی افسران و سربازان ارتش رضاخان)  برای نخستین بار تصویر تکان دهنده تاریخ اشغال این سرزمین را در برابر چشمان نسل امروز و دیروز قرار می دهد تا بخشی دیگر از جنگ روانی و تهدید نرم دشمن برای فریب اذهان ساده لوحان به خصوص در میان نسل جوان خنثی شود.

مجموعه مستند "اشغال"  به دو مقطع حضور ارتش های بیگانه در این سرزمین طی جنگ جهانی اول و در  سالهای 1914 تا 1921 و جنگ جهانی دوم  در سالهای 1939 تا 1945 و پس از آن و همچنین حوادث تلخی که در طول این سالها بر ملت ایران رفت ، براساس اسناد و مدارک تاریخی ، فیلم ها و تصاویر منحصر به فردی که ناکنون از کمتر رسانه داخلی و خارجی به نمایش درآمده و دیدگاه و نظر کارشناسان و مورخانی( همچون دکتر محمد قلی مجد ، دکتر علیرضا مولایی ، سجاد راعی ، علی کریمیان ، مسعود کوهستانی نژاد و ... که برای اولین بار در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرند) حقایقی را در برابر چشمان مخاطب قرار می دهد که تاکنون در روایت های رسمی و رایج  از آن دوران ، در زیر سانسور سنگین رسانه های غربی پنهان مانده بود.

از جمله این حقایق ، روایت غم انگیز و تلخ بزرگترین هلوکاست تاریخ است که مابین سالهای 1917 تا 1919 براثر قحطی تحمیلی از سوی ارتش بریتانیا در ایران اتفاق افتاد و بر اثر آن 8-9 میلیون نفر از مردم این سرزمین تلف شدند.همچنین دخالت تحقیرگرانه ارتش های متفقین در طول اشغال ایران طی سالهای جنگ جهانی در زمینه های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و امنیتی و حتی فرهنگی و هنری که همه امور این مملکت را در دست داشتند : از جمله سانسور مطبوعات ، ممنوعیت پخش رادیو در اماکن عمومی یا منع تعبیه رادیو در اتومبیل های شخصی ، دستگیری بدون دلیل شهروندان ایرانی و بازداشت های طولانی مدت آنها در مکان های نامعلوم و قتل های عمد و غیرعمد ایرانیان توسط قوای متجاوز ، غارت اموال و موادغذایی عمومی ، تخریب شهرها و راهها و بنادر و نابود ساختن منابع مادی و معنوی کشور و ...که تمامی موارد یاد شده در قالب فیلم و عکس و سندهای صوتی و تصویری در مجموعه مستند "اشغال" به سمع و نظر بینندگان می رسد.

از ایام اشغال ایران در طی جنگ دوم جهانی هنوز شاهدانی هستند که حکایات غمبار و هولناک خود را در برابر دوربین مستند "اشغال" باز می گویند ( اگرچه برخی از آنان نیز چندی است به دیار باقی رخت برکشیده اند) اما از دوران جنگ جهانی اول ، تقریبا هیچ شاهد عینی باقی نمانده است. از همین روی بخشی از خاطرات شاهدان عینی جنگ جهانی اول که پیش از این توسط برخی مورخین ضبط و مکتوب شده بود و همچنین عریضه ها و شکایاتی که از جور متفقین به مراجع قانونی آن زمان نوشته بودند ( و از آرشیو تازه گشوده شده مجلس شورای اسلامی بدست آمد) ، نیز در قالب قطعات  نمایشی ارائه گشته تا هرچه بیشتر حس و فضای آن ایام سیاه به بیننده منتقل شود.

دوران جنگ تحمیلی 8 ساله دنیای استکبار علیه ملت ایران و همچنین جنگ نرم گسترده غرب صلیبی/صهیونی در مقابل انقلاب اسلامی نیز از نظر سازندگان مجموعه مستند "اشغال" دور نمانده و بررسی آنها در واقع تکمیل پازلی تلقی شده که تحت عنوان استعمار از حدود  3 قرن پیش ، سرزمین ایران را هدف قرار داده است.

مجموعه مستند "اشغال" که از همکاری سازمان ها و مراکز اسنادی ( مانند : سازمان اسناد ملی ایران ، اداره کل اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی ، مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و ...) برخوردار بوده به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 26 قسمت 15 دقیقه ای برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است و قرار است از شنبه 4 تیرماه روزهای زوج ( شنبه ، دوشنبه و چهارشنبه ) در ساعت 45/19 روی آنتن شبکه خبر برود و روزهای فرد ( یکشنبه ، سه شنبه و پنجشنبه ) از همین شبکه بازپخش خواهد شد.

قابل ذکر اینکه مجموعه مستند "اشغال" نهمین همکاری مشترک سعید مستغاثی (به عنوان نویسنده و کارگردان) و رضا جعفریان (به عنوان تهیه کننده) است که از تلویزیون پخش می شود. پیش از این مجموعه های مستند "محراب انقلاب"، "پیش از آغاز"، "آب در هاون"، "راز یک نقش"، "راز آرماگدون"، "راز آرماگدون2: ارتش سایه ها"  "راز آرماگدون 3: معبد تاریکی " و "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" از شبکه های مختلف سیما به نمایش درآمده بودند . آنها اینک  مجموعه مستند "...و اینک آخرالزمان" را در دست تولید دارند.