مستغاثی دات کام

 
به بهانه نمایش مستند "خیری" از تلویزیون
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
 

 

 

آهای انگلیسی!

تو،با من طرفی. دِ بیا بیرون لعنتی...

این آخرین جمله ای است که رییس علی دلواری ( فرمانده مجاهدان تنگستان و دشستان علیه مهاجمان انگلیسی) در سریال ماندگار "دلیران تنگستان" خطاب به نظامی انگلیسی می گوید که پشت درختی پنهان شده ، در حالی که سربازان هندی ، یکی یکی جلوی گلوله قرار گرفته و برزمین می افتند.

این صحنه ، پس از هجوم ناجوانمردانه و گسترده ارتش بریتانیا به سواحل جنوبی ایران در خلیج فارس و بندر بوشهر که با پیشرفته ترین سلاح مخرب اعم از ناوهای جنگی و توپ و تیربار انجام گرفت ، به تصویر درمی آید که تنها عده ای جوان پاکباز ، مومن و وطن پرست تنگستانی با تفنگ های بسیار ابتدایی فارغ از حکومت مرکزی قاجار ( که در آن روزگار تحت نفوذ فراماسون های انگلیسی قرار داشت) در مقابل ارتش متجاوز ایستادگی کردند.

سریال تلویزیونی "دلیران تنگستان" ، تنها تلاش تصویری است که برای روایت آن مبارزه دلیرانه و در عین حال مظلومانه در سالهای اوایل دهه 50 توسط همایون شهنواز و دوستانش جلوی دوربین رفت و الحق که تا همین امروز تصاویرش علیرغم همه محدودیت های ابزاری و فنی ، همچنان گیرا و تاثیر گذار است. علاوه براینکه تنها تصویری است که از دلاوران تنگستان و قیام ضداستعماری شان به رهبری رییس علی دلواری علیه اشغالگران انگلیسی  برجای مانده است. سریالی مملو از عشق و حماسه و حادثه و روایات تکان دهنده تاریخی .

کاراکتر ، بازی و تیپ مرحوم محمود جوهری ( بازیگر نقش رییس علی که اولین و آخرین نقش اصلی و مهم زندگی اش را ایفا کرد و در همان زمان ، طی یک تصادف رانندگی همراه همسرش به دیار باقی شتافت ) ، حضور شهروز رامتین در نقش خالو حسین ، موسیقی فضا ساز احمد پژمان و صدای  روایت گر هوشنگ لطیف پور و ...از دیگر رموز ماندگاری سریال "دلیران تنگستان" بود که در آن روزگار نسل پرشور ما را پای جعبه جادویی می کشاند که مملو از گمراهی و تباهی بود.

داستان "دلیران تنگستان" دو مقطع از تاریخ این سرزمین را دربرمی گرفت. دو مقطعی که نیروهای نظامی استعمار به سرکردگی انگلستان ، خاک ما را پس از رنگین ساختن به خون  جوانان وطن ، درنوردیدند و لگدکوب چکمه پوشان خود ساختند. یکی در سال 1856 میلادی و در دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار و صدارت میرزا آقاخان نوری که به مقاومت احمد تنگستانی و یارانش انجامید . نکته قابل توجه تاریخی این است ، در همان زمان که شاه قاجار و صدراعظم فراماسونش به همراه کابینه به اصطلاح متجدد و روشنفکرش در صدد واگذاری امتیازاتی به متجاوزین و کوتاه آمدن در مقابل آنها بودند، بنا به نوشته عباس امانت در کتاب "قبله عالم" ، متجاوز از 30 تن از علمای عظام شیعه از یازده ولایت ایران ، تصمیم گرفتند تا هریک ده تا بیست هزار سرباز را از ناحیه خود به خدمت گیرند تا از خاک اسلام در برابر کفار دفاع نمایند. امانت در بخشی دیگر از کتابش اشاره دارد،اما آنچه شاه زیر نفوذ صدراعظمش پیشنهاد می کرد، چیزی در حکم تن دردادن به تحت الحمایگی انگلستان بود!

اما دیگربار در زمان جنگ جهانی اول بود که نیروهای بریتانیا برای اشغال ایران به خاک ما هجوم آوردند. این در حالی بود که پیش از آن ، قراردادهای خفت باری که می خواستند با همکاری به اصطلاح متجددین روشنفکر و شاهان بی کفایت به این ملت  تحمیل کنند ( همچون ؛ قرارداد رویتر ، رژِی ، قرارداد 1919 و ...) هر یک با حضور مراجع عظام شیعه و مقلدشان به بن بست حورده بود. اما این بار نیز همان شیعیان مبارز و علمای آنها دربرابر متجاوزین خارجی مقاومت کردندکه در میان آنها،نام هایی مانند رییس علی دلواری ، خالو حسین دشتی ، سید محمد رضا کازرونی ، شیخ حسین چاکوتایی و ...بر تارک زرین صفحات تاریخ ما همچنان می درخشد.

نکته قابل ذکر این است متاسفانه بازهم در اغلب عرصه هایی که ذکر شد ، آنکه همراه اشغالگران و استعمارگران بود و به نام ایرانی برعلیه منافع ملت و کشورش حرکت کرد ، دسته ای از به اصطلاح شبه روشنفکران و متجددین بودند که در تاریخ معاصر ما ، عنوان ملی گرا را هم یدک می کشند. بایستی به تاریخ مراجعه کرد و بدون تعصب به مطالعه آن نشست . در تاریخ آمده است ، دلیران تنگستان که با دست تقریبا خالی و بدون پشتیبانی دولت مرکزی در برابر ارتش تا دندان مسلح انگلستان مقاومت می کردند(چون در جنگ مابین تنگستانی ها و انگلیسی ها برای دفاع از خاک ایران ، در کمال حیرت و شگفتی ، دولت مرکزی اعلام بی طرفی کرده بود!!!) اما به درخواست کنسول انگلیس (ماژور هوور) از والی فارس ، دولت مرکزی هم در سرکوب آنها مشارکت ورزید!! شاید موجب تعجب برخی باشد که والی فارس در آن زمان "مصدق السلطنه" یا همان دکتر محمد مصدق بود که خودش در این مورد در مجلس دوره چهاردهم چنین توضیح می دهد:

"...بنده مامورین خوب از انگلستان دیده ام . من مامورین بسیار شریف و وطن دوست از انگلستان دیده ام. من مذاکراتی در شیراز و تهران با اینها دارم . یک روز ماژور هوور ، قنسول انگلیس آمد و به من گفت : ما حکم   داده ایم تنگستانی ها را تنبیه بکنند...گفتم شما پلیس جنوب را مامور تنبیه تنگستان بکنید برمنفوریت آنها افزوده می شود. تنگستانی ها اگر شرارت می کنند ، من تصدیق می کنم . اگر بعضی از آنها راهزنی می کنند ، من تصدیق دارم. اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند ، آنها جزء شهداء وطن پرست می شوند و من راضی نیستم. ولی اگر من والی هستم ، آنها را تنبیه کنم ، به وظیفه خودم عمل کرده ام و کار صحیحی کرده ام. گفت توضیحات شما ، مرا قانع کرد ، شما کار خودتان را بکنید. من از شما تشکر می کنم. بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژور هوور آمد از من تشکر کرد..."!!(به نقل از کتاب "سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم " نوشته کی استوان - جلد اول -ص 23)

همکاری مصدق السلطنه با پلیس جنوب و تجهیز قوای دولتی در سرکوبی دلیران تنگستان و دشستان ، سبب شد ، سفارت انگلیس از نخست وزیر جدید بخواهد که مصدق را در سمت والی فارس باقی نگه دارد. عین نامه چنین است :

"... سفارت انگلیس ، 4 نوامبر 1920 میلادی

پس از استعلام از صحت مزاج ، تقدیم ارادت ، زحمت می دهد از قرار تلگرافی که قنسول انگلیس مقیم شیراز مخابره کردند ، آقای مصدق السلطنه از سقوط کابینه قبلی و تشکیل کابینه جدید ، قدری مضطربند که مبادا این کابینه در مواقع لازمه ، همراهی و مساعدت مقتضی از ایشان ننمایند و گویا خیال استعفا دارند . از قرار راپرت هایی که از قنسول انگلیس در شیراز می رسد ، حکومت معظم له در شیراز خیلی رضایت بخش بوده . اگر حضرت اشرف صلاح بدانند ، بد نیست که دوستانه تلگرامی به معزی الیه مخابره فرموده ، خواهش کنید که به حکومت خود باقی بوده و از این خیال منصرف شوند. ایام شوکت مستدام .

مستر نرمان..."

(به نقل از کتاب "سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم" نوشته کی استوان - جلد اول - ص 14 و 15 همچنین صفحات 168 و 169 از جلد اول کتاب " تاریخ سیاسی معاصر ایران" نوشته دکتر سید جلال الدین مدنی )

تاریخ حکایت از آن دارد که برای فروپاشی و انهدام ایران با تمام قدرت از عوامل سازمان های فراماسونری خود استفاده کردند. از کسانی  که ظاهرا تابعیت ایران را یدک می کشیدند ، چه در قضیه جنگ های ایران و روس و بسته شدن قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان ، چه در واگذاری همه منابع رو زمینی و  زیرزمینی این کشور تحت عنوان امتیاز رویتر ، چه در ماجرای تنباکو و لاتاری و ...که همیشه ، واسطه ها را از اهالی همین مملکت برمی گزیدند و خود در سایه قرار   می گرفتند.

همین امپراتوری بریتانیا وعمالش (که درواقع توسط کانون های جهان وطن صهیونی هدایت شده و می شوند) ، هنگامی که تلاش ملت ایران را برای برپایی عدالت خانه دیدند ، به کمک همان عوامل فراماسونی ، برخی از آنان را به درون سفارت انگلیس کشاندند تا مشروطه شان را از دیگ پلوی سفارت بیرون آورند. و هنگامی که از مشروطه هم طرفی نبستند و نتوانستند مردم ایران را از ایدئولوژی رهایی بخششان ، دور ساخته و با ظواهری همچون تجدد و تمدن بفریبند از در دیکتاتوری منّور درآمدند و بازهم به یاری عناصر ماسونی همچون محمد علی فروغی ، رضاخان میر پنج را علم کردند تا با سرکوب مستقیم ، از ملت نسق بگیرد و هویت آنها را مسخ نمایند.

در بخشی از همان سریال "دلیران تنگستان" ، رییس علی خطاب به واسموس آلمانی گلایه می کند که :

"...فرنگیا اومدن ...اومدن که ما می خوایم تمدن تازه را رواج بدیم. حالا از نکبت این تمدن ، خیانت ، نفاق ، دشمنی ، برادر کشی و جیره خوری محشر کرده . دیگه تو خونه ها هم ریشه دوانده ، بدتر هم میشه..."

همانطور که ملاحظه می فرمایید در تمام تهاجمات امپراتوری بریتانیا به عزت و شوکت و استقلال ایران ، همواره طراحان و برنامه ریزان و فرماندهان انگلیسی خود را پشت ایرانی ها یا اهالی دیگر ملل مستعمره پنهان ساخته اند.

در قسمتی از سریال "دلیران تنگستان" که متجاوزین انگلیسی در حال قتل و غارت مردم بی پناه بوشهر هستند و تصویر نشان می دهد ، در محاصره شعله های آتش ، کودکی گریان می گریزد ، صدای هوشنگ لطیف پور را می شنویم که می گوید :

"...ایرانی را می کشد، به حقوق سیاسی و اجتماعی او تجاوز می کند ، هندی را به کشتن می دهد ، به کشتن ایرانی وامی دارد و به این ترتیب در میان دو قوم شرقی همسایه تخم کین می پراکند. یعنی ز هر طرف که کشته شود ، سود استعمار است..."

حالا امروز هم وقتی به تلویزیون بی بی سی فارسی نگاه می کنم و گفته  می شود که چگونه از 6 ماه پیش از برپایی این کانال ماهواره ای ، به شکار بچه های ما پرداختند و اینک این جوانان ساده دل را تحت عنوان خبرنگار و مجری و گزارشگر ، در مقابل دوربین خود قرار می دهند تا برعلیه ملت و سرزمین مادری و دین و هویت و فرهنگ خود سخن بگویند و به عنوان مزدوران تهاجم نوین استعمار  به ایران و ایرانی ( که این بار با شکل و فرم تازه ای انجام می پذیرد) ، بازهم چهره های اصلی انگلیسی را پنهان کنند ، بی اختیار به یاد همان صحنه شهادت رییس علی دلواری در سریال "دلیران تنگستان" می افتم؛ در همان صحنه ای که رییس علی با تاسف ، هندی هایی را نظاره می کرد که ناخواسته پیشقراول ارتش متجاوز قرارگرفته ، جلو می آیند و مورد اصابت گلوله قرار می گیرند.

در همین صحنه زمرمه رییس علی را می شنویم که با به زمین افتادن هر سرباز هندی ، می شمرد :

"...یه هندی ، یه هندی دیگر ، بازهم یه هندی و ...."

و آنجا است که از پشت سنگرش بیرون می آید ، از ته دل فریاد می زند و با همان جمله معروفش ، انگلیسی لعنتی را به هماوردی خواند. دوربین در این لحظه، به روی فرمانده انگلیسی که پشت درختی پنهان شده ، زوم کرده و وی را نشان   می دهد که چگونه مزورانه صحنه نبرد را نظاره می کند و ...

چقدر دوست دارم امروز و در این میدان متفاوت جنگ نرم ، با همان خشم رییس علی ، طراحان و گردانندگان اصلی این جنگ را خطاب قرار داده و آن جمله معروف را فریاد بزنم که :

"...آهای انگلیسی ! تو ، با من طرفی. دِ بیا بیرون لعنتی ..."


 
 
به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت آیت الله سید محمد رضا سعیدی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
 

 

 

مرید امام

 

 

آیت الله شهید سید محمد رضا سعیدی از پاکبازترین یاران حضرت امام خمینی (ره) بود که در سخت ترین شرایط به مبارزه با رژیم شاه برخاست و با سخنرانی ، برگزاری کلاس های درس ، تهیه و انتشار نشریه و تبدیل مسجد حضرت امام موسی بن جعفر (ع) به یکی از پایگاههای انقلابیون مسلمان ، به آگاهی بخشی نسبت به ماهیت وابسته حکومت طاغوت و آرمان های امام  اقدام ورزید. از همین رو دستگیر شد و نخستین مبارزی بود که در زیر شکنجه های وحشیانه رژیم شاه ، به شهادت رسید. آنچه در زیر می آید ، بخشی از قسمت 21 مجموعه مستند "راز یک نقش" است که به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان ، سال گذشته در چنین روزهایی از شبکه خبر سیما پخش می شد.

 

در همان سالهایی که بسیاری از مدعیان مبارزه به گوشه ها خزیده بودند این روحانیون انقلابی  بودند که علنا در مساجد ، مردم مسلمان را دعوت به مبارزه می کردند ، با جلسات مداوم شعله انقلاب را زنده نگه داشته و مرتبا به زندان و تبعید می رفتند. از جمله این روحانیون و از موثرترین آنها ، آیت الله سید محمدرضا سعیدی بود . او با تبدیل مسجد امام موسی بن جعفر (ع) به یکی از فعالترین کانون های نهضت امام خمینی ، طی سالهای 1344 تا 1349 (که در زیر شکنجه های ساواک شاه به شهادت رسید) با اتکاء به همان تشکیلات ولایت فقیه مورد نظر امام ، هزاران نفر از مردم مسلمان را با تبلیغات و تعلیمات مستمر و برنامه ریزی شده به صفوف مبارزین و انقلابیون پیرو امام خمینی درآورد. سخنرانی های مستمر آیت الله شهید سعیدی مانند پتکی برسر رژیم شاه فرو می آمد و در عین حال همچون مشعلی روشنی بخش به  شب های تیره ملت ، نور آگاهی می بخشید.

فقط توجه کنید به بخشی از سخنرانی آیت الله سعیدی در 31 تیرماه 1345 در مسجد امام موسی بن جعفر (ع):

"... آمریکای استعمارگر در دست یهودی ها اداره می شود و خود جانسن هم یهودی است . ببینید در ویتنام چگونه آزادیخواهان را به نام آنکه می خواهند صلحی برقرار نمایند قتل عام می کنند، به چه طرز فجیعی مردم را نابود می کنند... آیت الله خمینی سه سال پیش این جنایتکار (جانسن) را به ما معرفی کرد ولی دولت ایران مرجع تقلید ما را به زندان و تبعید محکوم کرد......ما باید برای مبارزه کردن تشکیلات داشته باشیم و درس مبارزه و دفاع از کشور و دین و علماء دین و مراجع تقلید را یاد بگیریم و با دولتی که علماء ما را زندانی و تبعید می کند مبارزه نماییم..."

 

به دنبال این سخنرانی است که آیت الله سعیدی دستگیر شد اما بعد از آزادی هم دست از مبارزه برنداشت و مانند دیگر مبارزان روحانی تشکل های انقلابی ایجاد کرد و در این رابطه کانون مبارزه را در مسجد امام موسی بن جعفر (ع) فعال ساخت .

چگونگی آن تشکیلات را از اسناد ساواک پی می گیریم:

"...تاریخ گزارش : 13/5/46

موضوع : فعالیت سید محمد رضا سعیدی (حزب خمینیسم)

به قرار اطلاع سید محمد رضا سعیدی امام جماعت مسجد موسی بن جعفر (ع) پس از بازگشت از عراق به طور غیر مستقیم فعالیتی در مورد متشکل نمودن جوانان متعصب مذهبی در یک هدف معین از خود نشان می دهد وسعی دارد برای این منظور از افرادی استفاده نماید که سابقه فعالیت سیاسی به نفع روحانیون افراطی و زندانی داشته باشد. ..طاهری که از وعاظ افراطی و از طرفداران سرسخت خمینی می باشد و در گذشته به اتهام ایراد سخنان خلاف مصالح مملکت در مسجد جامع دستگیر و مدتی زندانی بوده است در این مورد با سعیدی همکاری نزدیک دارد ....

نامبردگان تصمیم دارند پس از تهیه مقدمات و تشکیل جلسات آزمایشی و سنجش روحیه افراد شرکت کننده در جلسات دامنه فعالیت خود را گسترش دهند و به نام حزب"خمینیسم" فعالیت خود را در یک سازمان منظم و متشکل تشدید نموده و با سازمان معین و حساب شده با خمینی و ایادی وابسته به او در عراق تماس بگیرند و برنامه های کار خود را از روی دستورات نامبرده تنظیم کنند.

نظریه مخبر:

سید محمد رضا سعیدی امام جماعت مسجد موسی بن جعفر (ع) پس از مراجعت از عراق و ملاقات با خمینی ، گویا مامور تشکیل حزبی به نام "خمینیسم" گردیده و درحال حاضر به طور غیر محسوس از وجود افرادی استفاده می کند که به علت فعالیت به نفع روحانیون افراطی و خمینی ، سابقه بازداشتی داشته باشند. برای آنکه در هنگام خطر و اطلاع دستگاههای اطلاعاتی و انتظامی کلیه افراد حزب شناخته نشوند ... دارای حوزه های پنج نفری متعددی خواهند بود که به وسیله رابطین با هسته اصلی در تماس باشند. .."

 

همچنین در زمینه تشکیل مداوم جلسات روحانیون مبارز توسط آیت الله سعیدی که نمایندگی امام را هم در ایران برعهده داشتند ، در آن سالهای خفقان بازهم به اسناد ساواک رجوع می کنیم :

" موضوع : اظهارات سید محمد رضا سعیدی و محمود طالقانی

جلسه ای از ساعت 12 الی 16 روز 22/12/ 47 در منزل شیخ حسن کاشانی باشرکت سید محمد رضا سعیدی ، محمود طالقانی ، سید علی خامنه ای و محمد منتظری تشکیل گردید. در پایان جلسه سید محمود طالقانی از سید محمد رضاسعیدی خواست که تعدادی اعلامیه فتوای خمینی (که یک نمونه آن بپیوست می باشد) به وی بدهد..."

 

"موضوع : جلسه هفتگی عده ای از روحانیون در منزل محمد حسن طاهری اصفهانی

از ساعت 13 روز 26/1/48 جلسه ای باشرکت محمد رضا سعیدی ، محمد حسن طاهری ، شیخ حسین کاشانی و شیخ حسین لنکرانی در منزل طاهری تشکیل شد... در این جلسه سید محمد رضا سعیدی دو جزوه که یکی عربی و دیگری ترکی بود به شیخ حسین لنکرانی داده که مطالعه کند این دوجزوه فتوای علما برای کمک به سازمان الفتح بود و..."

 

و نامه هایی که به طور مستمر در پاسخ نامه های شهید سعیدی از سوی حضرت امام خمینی برای وی نوشته می شد ، گویای ارتباط بسیار نزدیک این دو عالم اسلامی است. در یکی از آن نامه ها آمده است :

"...از قراری که بعضی از مریدهای جنابعالی اظهار داشتند ، بحمدالله تعالی توفیق کامل برای تربیت مومنین و ترویج دیانت مقدسه برای جنابعالی حاصل شده است. من از افرادی مثل شما آنقدر خوشم می آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آنطور که هست ابراز کنم . من قادر نیستم عواطف امثال شما را جواب بدهم لکن خداوند تعالی قادر است که شماها خدمتگزاران به دیانت را مشمول عنایات خود فرموده و از رحمت خود بهره مند فرماید..."

 

مبارزات آیت الله سعیدی در جریان قضیه کنسرسیوم سرمایه داران صهیونیست آمریکایی در بهار 1349 به اوج خود رسید و او با الهام از شجاعت رهبر خود ، حضرت امام خمینی علاوه بر یک سخنرانی افشاگرانه در تاریخ 18 اردیبهشت همان سال ، به تنهایی نامه ای در اعتراض به نفوذ غارتگران غربی خطاب به علماء و روحانیون منتشر کرد که به واقع جامعه روحانیت ایران را تکان داد. در بخشی از اطلاعیه یاد شده آمده بود :

"...و به حقیقت سوگند این مسئله مصیبتی است که مسائل دیگر مانند امتیاز تنباکو و کاپیتولاسیون و ...دربرابر آن ناچیز و کوچک است. شگفتا چگونه سکون و سکوت در این حادثه بنیان کن برگزیده اید؟ ...امروز روز اعتراض و فریاد است . نه یک فریاد بلکه با فریادها و اعتراضات مکرر و پی در پی آنچه برعهده دارید ادا کنید تا در برابر مجاهدان گذشته اسلام مانند سید جمال الدین اسد آبادی و آیت الله شیرازی و ملت خود و جامعه کنونی مسلمین روسفید باشید و همچنین در روز حساب که روز روسفیدی و روسیاهی است ، سربلند گردید.

والسلام و علیکم و رحمت الله و برکاته

سید محمد رضا سعید خراسانی

 

به دنبال آن سخنرانی و انتشار اطلاعیه فوق بود که آیت الله سعیدی در 11 خرداد دستگیر گردید و 10 روز بعد در زندان قزل قلعه تهران و توسط مزدوران ساواک به شهادت رسید در حالی که پیش از آن ، وی را وادار ساخته بودند تا وصیتنامه خودش را بنویسد.

شب پنجشنبه 21 خرداد 1349 بود که برق زندان قزل قلعه به یکباره قطع شد و زندان در تاریکی فرو رفت. پس از لحظه ای چندتن شتابان وارد سلول آیت الله سعیدی شدند و ناگهان فریادی از درون سلول به گوش رسید و سپس سکوتی مرموز بر فضا حاکم گردید. زندانیانی که در کنار سلول سعیدی بودند ، نتوانستند بفهمند که چه جریانی روی داده است. دیری نپایید که برق زندان روشن شد ، زندانیانی که حس کنجکاوی شان تحریک شده بود ، به سلول آیت الله سعیدی سرک کشیدند و با منظره وحشتناک و فاجعه باری مواجه شدند.

 


 
 
ناگفته هایی پیرامون قیام پانزده خرداد 1342
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
 

 

 

 

مبارزه با تبدیل ایران به اسراییل دوم

 

 

رژیم شاه پس از کشتار مردم مسلمان در نیمه خرداد 1342 و دستگیری طیف گسترده ای از روحانیون مبارز و انقلابیون پیرو امام خمینی (ره)، به دلیل هراس از قیام مجدد مردمی و تکرار 15 خرداد  سعی کرد از هرگونه عملی که موجبات تحریک مردم را فراهم می آورد بپرهیزد و از جمله از اعدام دستگیر شدگان خودداری ورزید ، اما در کمال شگفتی علیرغم همه این دلائل ، تنها افرادی که به جرم حضور در قیام پانزده خرداد ، جلوی جوخه اعدام  گذارد ، طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی بودند. کسانی که حتی در کودتای 28 مرداد یار و یاور کودتاچیان و رژیم شاه بودند ولی در قیام پانزده خرداد ، فقط به دلیل اینکه از توهین به امام خمینی (ره) اجتناب کردند و حاضر نشدند نسبت ناروایی را به ایشان نسبت دهند ، تیرباران شدند! آیا واقعا علت حقیقی اعدام طیب حاج رضایی و اسماعیل حاج رضایی همین بود؟

حتی شعبان جعفری (شعبان بی مخ) در خاطراتش ( که توسط نشر ثالث در ایران به چاپ رسیده است) از اعدام طیب،اظهار تعجب می کند وآن را به عواملی به جز حضور در قیام 15خرداد نسبت می دهد.شعبان جعفری در بخشی ازخاطراتش به وساطت ارسنجانی نزد شاه اشاره کرده و می گوید که در اثر همین وساطت ، یکی از همدستان طیب به نام حاج علی نوری را یک درجه تخفیف دادند ولی به طیب و حاج اسماعیل رضایی تخفیفی تعلق نگرفت!! شعبان جعفری در همان خاطراتش اینگونه ادامه می دهد:

"...ما با ارسنجانی خیلی خوب بودیم ، خیلی به من علاقه داشت. من رفتم پیشش گفتم : آقا ، جریان اینه . تو رو به خدا یه کاری بکن . شما زودتر پیش اعلیحضرت میری ، یه کاری بکن اینا رو اعدامشون نکنن. خلاصه گفت : بهت خبر میدم. رفت و اومد و گفت : اون حاج علی نوری رو یه درجه تخفیف بهش دادن ، ولی طیب را نمی دن. چون نصیری پشت کارشه... گفت نصیری پشت پرونده طیبه..."

 

 

حسین شاه حسینی از فعالان سیاسی دهه های 20 به بعد ایران در مصاحبه ای مفصل با روزنامه جام جم در مهرماه 1381 ، اظهارات قابل تاملی درمورد علل اعدام  طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی ایراد کرد. ایشان ضمن اشاره به خدمات اجتماعی درخشان حاج اسماعیل که بعضا با همکاری مرحوم طیب صورت می گرفت، از اقدامات مهم حاج اسماعیل رضایی مبنی بربرگزاری جشن باشکوه نیمه شعبان در اواسط دهه 1330 در خیابان آزادی (آیزنهاور قدیم) روبروی کارخانه پپسی کولا متعلق به بهاییان (به مالکیت ثابت پاسال بهایی) یاد کردند که جنبه چالش با بهاییت داشت و به گمان ایشان ، این امر در دستگیری و اعدام فجیع حاج اسماعیل بی تاثیر نبود. به گفته شاه حسینی در صفحه 53 نشریه ایام (ویژه تاریخ معاصر) شماره 29 منتشر شده در 4 شهریور 1386:

"...یکی از خدمات حاجی که خیلی هم مهم بوده  و نشان از غیرت و حمیت دینی آن مرد دارد ، این است که اولین باری که در زمان شاه ، مردم تهران در مقابل کارخانه پپسی کولا (متعلق به بهاییان) برنامه گذاشتند و به مناسبت تولد امام زمان (عج) در نیمه شعبان ، از میدان 24 اسفند (انقلاب فعلی) تا آخر پپسی کولا را چراغانی کردند ، تمام هزینه چراغانی و جشن را حاج اسماعیل رضایی داد...قصه مال قبل از سال 1340 است. زمانی که مراجع تقلید ، خرید و فروش و مصرف پپسی کولا را (به علت وابستگی آن به فرقه ضاله و صرف بخشی از درآمد آن در راه مبارزه با اعتقادات مذهبی شیعیان ) تحریم کردند ، حاج اسماعیل رضایی دامن همت به کمر  زد و تظاهرات باشکوه مذهبی علیه بهاییها را سامان داد. حاج اسماعیل در بنای مسجد صاحب الزمان (عج) نیزکه آنجا ساخته اند ، نقش اساسی داشت. من فکر می کنم علت اصلی دستگیری حاج اسماعیل در 15 خرداد ، همان مقابله با بهاییها در قضیه پپسی کولا و تاسیس مسجد صاحب الزمان(عج) بود. حاج اسماعیل در بنای مسجد صاحب الزمان (عج) واقع در خیابان آزادی فعلی نیز نقش اول را داشت. در طول بنای آن مسجد ، او حتی یک روز هم نمی گذاشت کار تعطیل شود. با همت او ، آن مسجد ، ضرب العجلی ساخته شد...شب نیمه شعبانی که برنامه چراغانی خیابان آزادی انجام شد ، باور بفرمایید از سر میدان 24 اسفند (میدان انقلاب کنونی) تا جلو ساختمان پپسی کولا ، دو طرف خیابان ملت ایستاده بودند و از آن سر تا اینجا حجله گذاشته بودند و بعد مسجد را افتتاح کردندو آقای خوانساری( فرزند مرحوم آیت الله سید محمد تقی خوانساری) را بردند آنجا نماز بخواند. در آن شب ، شاید بالغ بر 3 خروار شکر ، شربت درست شده بود و سراسر خیابان ، تغار شکر گذاشته بودند و بچه ها به همه می دادند. این امر منشاء کینه دستگاه (بهاییت) به حاج اسماعیل رضایی شد...ایادی دستگاه ظاهرا بیش از هرچیز ، به علت نقشی که او علیرغم بهاییها در چراغانی و بنای مسجد صاحب الزمان (عج) داشت ، از شخص وی انتقام گرفتند..."

 

اما سندی تکان دهنده از ساواک این تحلیل حسین شاه حسینی از ماجرای اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل حاج رضایی را تایید می کند ضمن اینکه به ماجرایی دهشتناک تر از اصل قضیه یعنی اعدام و قتل آن دو پاکباز اشاره داشته و تاکید دیگری  بر عمق نفوذ عوامل صهیونیسم جهانی و فرقه بهاییت در ارکان امنیتی و نظامی رژیم پهلوی  و به خصوص شخص شاه دارد. در این سند  ضمن انتساب عامل اصلی اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی به محفل بهاییان و اشخاص متنفذ آنها از جمله ثابت پاسال ،  قتل این دو نفر را نتیجه انتقام بهاییان از مسلمانان به خاطر مخالفت ها و ضدیت های مداومشان  با این فرقه دانسته است و افزون بر آن برای نخستین بار به طور مکتوب و مستند ، روایتی از  نفوذ جریان بهاییت در اساسی ترین اقدامات ضداسلامی شاه  همچون  تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی و قضیه اصلاحات ارضی را عرضه می دارد:

"...موضوع : بهاییان    تاریخ وصول خبر : 5/11/44

بایکی از بهاییان که درشرکت ملی نفت کارمی کندبرحسب تصادف برخورد کردم.او می گفت که ثابت پاسال سرمایه دار معروف ، مجرم واقعی اعدام طیب بوده و این طور شرح می داد که ثابت پاسال به حضور اعلیحضرت همایون ، شرفیاب ، به عرض رسانیده که طیب مسبب خراب کردن گورستان بهاییان و گلستان جاوید شده . برای تکمیل این اطلاع از سوابق ذهنی که در تابستان گذشته از سروستانی ، کارمند فرهنگ داشتیم که می گفت بهاییان ، انتقام حظیره القدس که چند سال قبل ، مسلمان ها خراب کردند ، از مدرسه فیضیه قم گرفتند و از چند ماه قبل از ...از بهاییان شیراز شنیدم که می گفتند ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم ، بلکه موضع بهایی را تا مرحله اصلاحات ارضی ادامه دادیم. می خواست موضوع اصلاحات ارضی را یک موضوع امری و پیش گویی شده تلقی کرده و آن را از بهاییان بداند. به طور کلی بهاییان بحران های چند ماه گذشته ایران و اختلافات دولت و روحانیون ...بهاییان در لندن می دانند..."

 

اگرچه در مورد اصلاحات ارضی و طراحی لوایح ششگانه یا همان انقلاب به اصطلاح سفید شاه و ملت ، اسناد انکار ناپذیری از نشریات خود صهیونیست ها ( که در قسمت های مختلف مجموعه مستند "راز آرماگدون" به نمایش درآمد) و کتبی مانند "یادنامه" (خاطرات مئیر عزری ، نخستین سفیر اسراییل در ایران)موجود است که به طراحی و اجرای آنها توسط کانون های جهانی صهیونیسم اشاره دارد. اما پوشیده نیست که سیاست «تقسیم اراضی» حکومت پهلوی در نهایت، در دوران طولانی دولت امیرعباس هویدا، بسیاری از اعضای فرقه بهائی و دیگر صهیونیست ها را به بزرگ مالکان ایران بدل ساخت. کار به جایی رسید که محسن پزشکپور، نماینده آخرین دوره مجلس شورای ملّی حکومت پهلوی، در جلسه طرح و بررسی لایحه بودجه سال 1357 گفت: :"...در مسیر اصلاحات ارضی یک فئودالیسم جدید به‌وجود آوردند... زمین را به روستاییان صاحب نسق دادند و بعد با برنامه کشت و صنعت از آن‌ها گرفتند و آن وقت آن زمین‌ها را به‌دست عده معدودی دادند... این زمین‌ها را به‌نام ملّی شدن از هزار نفر گرفتند و به یک نفر (مثل هژبر یزدانی بهایی ) دادند... "

طبق شواهد و اسناد باقیمانده ، همین زمین ها بود که توسط کارشناسان کشاورزی اسراییل مورد بهسازی و بهره برداری مطلوب قرار می گرفت . مئیر عزری در همان کتاب "یادنامه"  از جمله این زمینداران بزرگ پس از اصلاحات ارضی به خانواده خسروانی(که بهایی بودند و در مقاماتی  همچون ریاست ستاد ارتش و وزارت کار و کشور حضور داشتند )  اشاره می کند که صاحب چندین روستا در محلات و خمین بودند ، همچنین خانواده سپهبد باتمانقلیچ که مالکیت  35 دهکده کوچک و بزرگ را در نقاط مختلف داشتند و یا  ملک تاج علم (همسراسدالله علم)که زمین های وسیعی ازپدرش قوام الملک در اختیار داشت،مورداشاره عزری قرار می گیرند که زمین هایشان با استفاده از کارشناسان اسراییلی به بهره برداری مطلوب دست یافت.

آیا در واقع  طرح اصلاحات ارضی ، ادامه همان طرح 8 ماده ای نبود که عزیزالله نعیم (رییس سازمان صهیونیست ایران در زمان رضاخان) برای تصرف زمین های کشاورزی ایران توسط یهودیان مهاجر به دربار شاه داده بود؟ طرحی که پس از آن ،کانون های صهیونیستی به طور مداوم در پی راهی برای نفوذ در سیستم کشاورزی و زمینداری ایران بودند و با نظر می آید با طرح اصلاحات ارضی به این خواسته خود تا حدودی دست یافتند. اسناد و شواهد تاریخی متعددی  از ارتباط سران فرقه بهاییت با اعضای خاندان روچیلد ، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلی کانون جهانی صهیونیسم حکایت دارد. همذات پنداری بهاییان با یهودیان صهیونیست ، آنچنان بود که بسان آنان که فلسطین را ارض موعود خود بر می شمردند ، بهاییان نیز همواره از سرزمین ایران به عنوان ارض موعودشان نام برده و در آرزوی تصرف این سرزمین  و نابودی اسلام و شیعه در ایران ، خواب ها و تاریخ های موعود بسیار دیده و نوشتند که به فضل الهی هیچکدام تعبیر نشد.

طبق اسناد موجود در سال 1322 شمسی که مطابق با سده اول بهاییت بود ،  در کتاب های بهاییان پیش بینی شده بود که با پایان قرن اول بهاییان ، پیروزی آنان آغاز خواهد شد. لذا محافل بهاییان ، فعالیت و تبلیغات خود را به سرحد امکان رساندند. در یکی از دستورات شوقی افندی ، رهبر بهاییان آمده بود :

"...قبل از انقضای قرن اول تکثیر مراکز و محافل در مدن و قرای در هریک از ایالات ، مهد امرالله است. مساعی فوری و مستمر ، منظم و دلیرانه ضروری . ملاء علی برای تضمین فتح و ظفر مهیا. احیاء فتوحات باهره را به کمال اشتیاق منتظرم..."

 

به دنبال این دستور از رهبری بهاییان در عکای اسراییل ، محفل بهاییان در ایران در بخشنامه ای به تاریخ چهاردهم تیر 1322 مطابق با سیزدهم شهرالرحمه سال صدم بهاییان به بهاییان اعلام کرد که :

"...برای وصول به سرمنزل مقصود باید در این چند ماه محدود که از آخرین سال قرن اول دوره بهایی باقی مانده ، به همتی بی نظیر و فعالیتی بی مثیل مراحل باقیه را بپیمایند و در این سبیل بی نهایت جدیت و مداومت نمایند تا دستور مطاع مقدس به نحو اکمل و اتم اجرا و تنفیذ گردد..."

 

چارتر و نقشه گرافیکی که از سوی محفل بهاییان برای تسخیر ایران طراحی و ابلاغ شده بود ، مبتنی بر 19 دستور بود که در بالای این دستورات ، جمله ای از شوقی افندی نقش بسته بود که :

"...قیام و خروج و هجوم و جوش و خروش و کفاح و تسخیر مدن و فتح اقطار و غلبه بر جهان و جهانیان است..."

 

از جمله وظایف 19 گانه محفل روحانی ملی بهاییان ایران در اجرای نقشه دهساله  شان چنین جملاتی آمده است :

"...تاسیس شعبه محفل روحانی ملی بهاییان ایران در اسراییل

2-ساختمان اولین شرق الاذکار ایران در تهران

3-تاسیس مطعبه ملی بهایی ..

4-تاسیس موقوفات ملی بهایی بوسیله محافل روحانی ملی بهاییان عربستان ، افغانستان و ترکیه

5-بنای مرقد حرم حضرت باب در شیراز

6-خرید اماکن متبرکه اسلامبول

7-تاسیس محکمه ملی در کابل افغانستان

8-تشکیل لجنه تبلیغ آسیا

9-تاسیس موسسه مطبوعات ملی بهایی در تهران

10-تاسیس محکمه ملی بهایی در تهران

11-...."

 

 

براساس چنین اسنادی و مجموعه ای متنابهی از مدارک  تاریخی کتبی و شفاهی موجود و منتشر شده داخلی و خارجی ، که اغلب از جانب خود محافل بهایی و صهیونیستی انتشار یافته ، تردیدی در عزم این کانون ها برای تصرف سرزمین ایران و تبدیل آن به اسراییل دوم باقی نمی ماند. آنچه که به عنوان هدف اصلی فرقه مزبور در کتاب ها و صحبت های سرانشان ، ذکر گردیده  است.

در اینجاست که بیشتر و بیشتر به هوشمندی و روشن بینی حیرت انگیز حضرت امام خمینی (ره) واقف می شویم که ایشان از همان نخستین روزهای اعلام تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی ، آن را نقشه و توطئه صهیونیست ها و عوامل داخلی شان تحت عنوان فرقه بهاییت ، دانستند و در  همان اولین اعلامیه علنی خود ، نسبت به خطر صهیونیسم و پایگاه داخلی شان یعنی بهاییان هشدار دادند. همچنانکه درباره اصلاحات ارضی و لوایح ششگانه با همین حدت و شدت درمورد نفوذ بهاییان به عنوان عناصر اصلی صهیونیسم در ایران به ملت و علماء و سایر آزادیخواهان ، اخطار نمودند. اشارات مکرر حضرت امام به خطر فرقه بهاییت به مثابه بازوی داخلی صهیونیسم جهانی در اغلب اعلامیه ها و اطلاعیه هایی که صادر می کردند و یا در خلال سخنرانی هایی که ایراد می فرمودند ، نشان از جدی بودن نفوذ و رسوخ اعضای موثر فرقه مزبور در ارکان سیاسی و اقتصادی مملکت و به خصوص در راس حکومت پهلوی داشت.

...و 15 خرداد 1342 نشانگر عزم جزم ملت مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) با این نفوذ و سیطره جهنمی و اقدامات ضد ایرانی – اسلامی بود که در بهمن 57 به ثمر و نتیجه نشست.

15 خرداد نمایش خونینی از غلیان احساسات دینی مردم مسلمان ایران بود که پایه های سلطنت محمدرضا پهلوی را به لرزه درآورد. لرزه ای که تا 22 بهمن 1357 امتداد یافت و به سرنگونی رژیم سلطنتی در ایران انجامید.

15 خرداد عملا نشان داد که ماهیت نهضت آغاز شده مردم ایران ، صددرصد اسلامی است و رهبر بلامنازعه و تردید ناپذیر آن ، مرجع عالیقدر شیعه ، حضرت امام خمینی است.

15 خرداد به طور عینی و عملی معلوم ساخت که راه مبارزه با نظام طاغوت جز یک نهضت عمیق اسلامی-مردمی نیست که بوسیله مرجعیت عالی شیعه و براساس  ولایت فقیه رهبری گردد و کادرهای آن را روحانیت مبارز تشکیل دهند و اعضایش مردم مسلمان کوچه و بازار و شهر و روستا باشند. مبارزه ای که اساس آن ، حضور مستمر مردم در سراسر و تمامی لحظاتش است و در متن زندگی مردم به پیش خواهد رفت.

 


 
 
بخش هایی از وصیت نامه سیاسی-الهی حضرت امام خمینی(ره)
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩
 

با دلی آرام و قلبی مطمئن

... ملت ما بلکه ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند به اینکه دشمنان آنان که دشمنان خدای بزرگ و قرآن کریم و اسلام عزیزند، درندگانی هستند که از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتکارانه خود دست نمی‌کشند و برای رسیدن به‌ ریاست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمی‌شناسند. و در رأس آنان امریکا این تروریست بالذات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود جنایاتی مرتکب می‌شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خیال ابلهانه «اسرائیل بزرگ»! آنان را به هر جنایتی می‌کشاند. و ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند که دشمنان آنها حسین اردنی این جنایت پیشه دوره گرد، وحسن و حسنی مبارک هم‌آخور با اسرائیل جنایتکارند و در راه خدمت به امریکا و اسرائیل از هیچ خیانتی  به ملتهای خود رویگردان نیستند. و ما مفتخریم که دشمن ما صدام عفلقی است که دوست و دشمن او را به جنایتکاری ونقض حقوق بین المللی و حقوق بشر می‌شناسند و همه می‌دانند که خیانتکاری او به ملت مظلوم عراق و شیخ نشینان خلیج،‌ کمتر از خیانت به ملت ایران نباشد.

و ما و ملتهای مظلوم دنیا مفتخریم که رسانه‌های گروهی و دستگاههای تبلیغات جهانی، ‌ما و همه مظلومان جهان را به هر جنایت و خیانتی که ابرقدرتهای جنایتکار دستور می‌دهند متهم می کنند. کدام افتخار بالاتر و والاتر از اینکه امریکا با همه ادعاهایش و همه ساز و برگهای جنگی‌اش و آنهمه دولتهای سرسپرده‌اش و به دست داشتن ثروتهای بی پایانِ ملتهای مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه‌های گروهی، در مقابل ملت غیور ایران و کشور حضرت بقیه الله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ آنچنان وامانده و رسوا شده است که نمی‌داند به که متوسل شود! و رو به هرکس می‌کند جواب رد می‌شنود! و این نیست جز به مددهای غیبی حضرت باری تعالی ـ جلَّت عظمتُه ـ که ملتها را بویژه ملت ایران اسلامی رابیدار نموده واز ظلمات ستمشاهی به نور اسلام هدایت نموده.

من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده و به ملت عزیز ایران توصیه می‌کنم که از این راه مستقیم الهی که نه به شرق ملحد و نه به غربِ ستمگرِ کافر وابسته است، بلکه به صراطی که خداوند به آنها نصیب فرموده است محکم و استوار و متعهد و پایدارً پایبند بوده، و لحظه‌]‌ای‌[ از شکر این نعمت غفلت نکرده و دستهای ناپاک عمال ابرقدرتها، چه عمال خارجی و چه عمال داخلی بدتر از خارجی، تزلزلی در نیت پاک و اراده آهنین آنان رخنه نکند؛ و بدانند  که هرچه رسانه‌های گروهی عالم و قدرتهای شیطانی غرب و شرق اشتلم می‌زنند دلیل برقدرت الهی آنان است و خداوند بزرگ سزای آنان را هم در این عالم و هم درعوالم دیگر خواهد داد.  «إنَّه ولی النِّعَم وبِیدِه ملکوتُ کلِّ شیءٍ».

... وصیت من به همة مسلمانان و مستضعفان جهان این است که شماها نباید بنشینید و منتظر آن باشید که حکام و دست اندرکاران کشورتان یا قدرتهای خارجی بیایند و برای شما استقلال و آزادی را تحفه بیاورند. ما و شماها لااقل در این صد سال اخیر، که بتدریج پای قدرتهای بزرگ جهانخوار به همة کشورهای اسلامی و سایر کشورهای کوچک باز شده است مشاهده کردیم یا تاریخهای صحیح برای ما بازگو کردند که هیچ ‌یک از دوَل حاکم بر این کشورها در فکر آزادی و استقلال و رفاه ملتهای خود نبوده و نیستند؛  بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان یا خود به ستمگری و اختناق ملت خود پرداخته و هر چه کرده‌اند برای منافع شخصی یا گروهی نموده؛ یا برای رفاه قشر مرفه و بالانشین بوده و طبقات مظلوم کوخ و کپرنشین از همة مواهب زندگی حتی مثل آب و نان و قوت لایموت محروم بوده، و آن بدبختان را برای منافع قشر مرفه و عیاش به کار گرفته‌اند و یا آنکه دست نشاندگان قدرتهای بزرگ بوده‌اند که برای وابسته کردن کشورها و ملتها هر چه  توان داشته‌اند به کار گرفته و با حیله‌های مختلف کشورها را بازاری  برای شرق و غرب درست کرده و منافع آنان را تأمین نموده‌اند و ملتها را عقب مانده و مصرفی بار آوردند و اکنون نیز با این نقشه در حرکتند.

و شما ای مستضعفان جهان و ای کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها و عُمال سرسپردة آنان نترسید؛ و حکام جنایتکار که دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزیز تسلیم می‌کنند از کشور خود برانید؛ و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گیرید و همه در زیر پرچم پرافتخار اسلام مجتمع، و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید؛ و به سوی یک دولت اسلامی با جمهوریهای آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن، همة مستکبران جهان را به جای خود خواهید نشاند و همة مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهید رساند. به امید آن روز که خداوند تعالی وعده فرموده است.


یک مرتبة دیگر در خاتمة این وصیتنامه، به ملت شریف ایران وصیت می‌کنم  که در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جان‌نثاریها و محرومیتها مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علّو رتبة آن است، آنچه که شما ملت شریف و مجاهد برای آن بپاخاستید  و دنبال می‌کنید و برای آن جان و مال نثار کرده و می‌کنید، والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصدی است و مقصودی است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد؛ و آن مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایدة توحید با ابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است؛ و آن در مکتب محمدی ـ صلی الله علیه وآله وسلم‌ ـ به تمام معنی و درجات و ابعاد متجلی شده؛ و کوشش تمام انبیای عظام ـ علیهم سلام الله ـ و اولیای معظم ـ سلام الله علیهم ـ برای تحقق آن بوده و راهیابی به کمال مطلق و جلال و جمال بی‌نهایت جز با آن میسر نگردد. آن است که خاکیان را بر ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده، و آنچه برای خاکیان از سیر در آن حاصل می‌شود برای هیچ موجودی در سراسر خلقت در سر‌ّ و عَلن حاصل نشود.

شما ای ملت مجاهد، در زیر پرچمی می‌روید که در سراسر جهان مادی و معنوی در اهتزاز است، بیابید آن را یا نیابید، شما راهی را می‌روید که تنها راه تمام انبیا ـ علیهم سلام الله ـ و یکتا راه سعادت مطلق است. در این انگیزه است که همة اولیا شهادت را در راه آن به آغوش می‌کشند و مرگ سرخ را «احلی من العسل» می‌دانند؛ و جوانان شما در جبهه‌ها جرعه‌ای از آن را نوشیده و به وجد آمده‌اند  و در مادران و خواهران و پدران و برادران آنان جلوه نموده و ما باید بحق بگوییم « یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزاً عظیماً ». گوارا باد بر آنان آن نسیم دل‌آرا و آن جلوة شورانگیز.

و باید بدانیم که طرفی از این جلوه در کشتزارهای سوزان و در کارخانه‌های توانفرسا و در کارگاهها و در مراکز صنعت و اختراع و ابداع، و در ملت به طور اکثریت در بازارها و خیابانها و روستاها و همة کسانی که متصدی این امور برای اسلام و جمهوری اسلامی و پیشرفت و خودکفایی کشور به خدمتی اشتغال دارند جلوه گر است.

و تا این روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است  کشور عزیز از آسیب دهر ان‌شاء‌الله تعالی مصون است. و بحمد‌الله تعالی حوزه‌های علمیه و دانشگاهها و جوانانِ عزیز مراکز علم و تربیت از این نفخة الهی غیبی برخوردارند، و این مراکز در‌بست در اختیار آنان است، و به امید خدا دست تبهکاران و منحرفان از آنها کوتاه.

و وصیت من به همه آن است که با یاد خدای متعال به سوی خودشناسی و خودکفایی و استقلال، با همة ابعادش به پیش، و بی تردید دست خدا با شما است، اگر شما در خدمت او باشید و برای ترقی و تعالی کشور اسلامی به روح تعاون ادامه دهید.

و اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق می‌بینم و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد.

با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوی جایگاه ابدی سفر می‌کنم. و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم. و از خدای رحمان و رحیم می‌خواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد.

و از ملت امیدوارم که عذرم را در کوتاهیها و قصور و تقصیرها بپذیرند. و با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند و بدانند که با رفتن یک خدمتگزار در سدّ آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد که خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند، و الله نگهدار این ملت و مظلومان جهان است.

 و السلام علیکم و علی عبادالله الصالحین و رحـمة‌الله و برکاته

 

 

 


 
 
حکایتی دیگر از خرداد 1342
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
 

 

تندباد نیمه خرداد

 

 

آنچه در زیر می خوانید ، بخشی از متن قسمت های 10 و 11 مجموعه مستند "راز یک نقش"است که درباره رهبری حضرت امام خمینی در طول نهضت اسلامی مردم ایران به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان سال گذشته در چنین روزهایی از شبکه خبر سیما پخش می شد.آنچه این متن را با نمونه های مشابه متفاوت می سازد این است که برای نخستین بار از زاویه نگاه دشمن و بر پایه اسناد ارگان ها و نهادهای امنیتی و پلیسی رژیم شاه به قیام پانزده خرداد ١٣۴٢ و رهبری حضرت امام پرداخته شده است.علاوه بر فیلم ها و تصاویر  مستندی که کمتر بر صفحه تلویزیون رویت شده ، برخی از اسنادی که در این مجموعه در برابر دوربین قرار گرفت،برای اولین بار به تصویر کشیده می شد و ابعاد تازه ای از نهضت اسلامی مردم ایران را در برابر محققان و پژوهشگران تاریخ معاصر ایران گشود که بعضی از آنها را در متن زیر ملاحظه خواهید نمود:

 

روزهای تاسوعا و عاشورای 1342 تهران شاهد تظاهرات عظیم مردم مسلمان بودکه توسط هیئت های موتلفه اسلامی و مبارزانی همچون شهید مهدی عراقی ، شهید صادق اسلامی و ...سازماندهی شده بود. در این تظاهرات برای نخستین بار علنا شعارهای حمایت از امام و انزجار و تنفر از رژیم پهلوی و شخص شاه مطرح شد و در مساجد مختلف تهران ، روحانیون مبارز ، سخنرانی های پرشوری ایراد کردند. از جمله استاد مطهری که سخنرانی خود را براساس حدیث معروف "افضل الجهاد کلمه الحق عندالسلطان جائر" ایراد کرد و مرحوم محمد تقی فلسفی در مسجد شیخ عبدالحسین بازار تهران ، بیانات تکان دهنده ای در حضور دهها هزار نفر از مردم مسلمان ارائه نمود و در آن سخنان دولت اسدالله علم را در 10 ماده به استیضاح کشانید که در پایان هریک از مواد این 10 ماده ، مردم حاضر با تکرار عبارت "صحیح است ، صحیح است" ، موارد مورد نظر مرحوم فلسفی را تایید می کردند. نوار این سخنرانی ها در کمترین زمان در سطح وسیعی در سراسر کشور ، تکثیر و توزیع شد.

بعدا گزارش ماموران ساواک حکایت از وسعت شگفت انگیز مراسم دهه محرم 1342 و گستردگی مجالس عزاداری در حمایت از سخنان حضرت امام (ره) داشت :

"...اطلاعات واصله از منابع مختلف حاکی است وضع عزاداری در سال جاری در تهران بسیار بی سابقه و در دستجات و مجالس روضه خوانی تعداد زیادی جمعیت شرکت می کرد که شاید در ده سال اخیر بی سابقه بود...در اغلب مساجد عمومی و بزرگ : مسجد ترکها ، مسجد حاج ابوالفتح ، مسجد فخریه ، منزل بهبهانی ، حسینیه حاج سید آقا جواهری ، خیابان سیروس و مجالس دیگر ، به دولت و هیئت حاکمه حمله می شد و عکس خمینی و اعلامیه های او که خطاب به وعاظ صادر کرده بود ، همچنین اعلامیه آیت الله میلانی و سایر علمای تبعه او زیاد میان مردم منتشر می شد... در حدود یکصد و پنجاه هزار نفر در دستجات شرکت می کردند و نوحه هایی سروده بودند که پشتیبانی از خمینی بود..."

 

و سرانجام در سرنوشت سازترین لحظه نهضت اسلامی از آغاز آن ، در عصر عاشورا (13 خرداد 1342) امام خمینی (ره) در مدرسه فیضیه در حالی که از جانب دلاورانی همچون شهید عراقی محافظت می شد ، در بالای منبر بسان جد بزرگوارشان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در مقابل یزید زمان نطق آتشین و حماسه آفرینی ایراد کردند و با حمله مستقیم به شخص شاه علنا به بت شکنی پرداخته و رسالت تاریخی که در جهت کشاندن مبارزه علیه شاه و رژیم سلطنتی از آغاز نهضت گام به گام پیش می بردند ، در عصر عاشورای 1383 هجری قمری به انجام رسانیده ، رسما رو در روی  شاه قرار گرفته و از آن پس مبارزه را در جهت واژگون کردن رژیم سلطنتی و تاج و تخت شاهنشاهی به حرکت در آوردند. امام ، در 13 خرداد 1342 و در مدرسه فیضیه قم ، برای همیشه بت رژیم شاهنشاهی را شکستندتا مردم با شناخت دشمن اصلی و دورساختن ترس و وحشت از دل هایشان ، قهرمانانه به پا خیزند و انقلاب اسلامی را به پیش ببرند.اما اهمیت سخنرانی حضرت امام در 13 خرداد 1342 را می توان از گزارشات لحظه به لحظه ماموران ساواک دریافت که ابعاد مهم آن سخنرانی  تاریخی را حتی از نگاه دشمن پس از گذشت 45 سال از آن روز حقیقت ، روشن می سازد. نکته مهم آنکه شخص رییس ساواک دریافت کننده این گزارشات بوده است:

 

"تاریخ 13/3/42

ساعت 16

"تا این ساعت ...جمعیت برای استماع سخنرانی خمینی به مدرسه فیضیه می روند..."

 

ساعت 18

"در ساعت 55/17 خمینی درحالی که جمعیتی در حدود 1500 نفر او را بدرقه می کردند ، به مدرسه فیضیه وارد شد ، صحن مدرسه و میدان جلوی آستانه مملو از جمعیت است . به وسیله بلندگوی مدرسه فیضیه به مردم تذکر می دهند که هرگاه اشخاصی شعار بدهند یا صلوات بی موقع  بفرستند ، آنها را با احترام خارج کنید . تاکنون واعظی به منبر نرفته ، وضع آرام است..."

 

ساعت 45/18

"در این ساعت شیخ مروارید در مدرسه فیضیه در منبر است و جریان مدرسه فیضیه را در دوم فروردین مطرح نموده و در این باره صحبت می کنند..."

 

ساعت 25/19

 

"منبر خمینی در ساعت 15/19 تمام شد ، صحبتش در مورد عدم رضایت از دولت و وضع مملکت بوده  و پس از سخنرانی ، یک نفر مجلس را با دعای معمولی خاتمه داده ، خود خمینی مردم را به آرامش دعوت و از آنها خواست که بدون تظاهر و جنجال متفرق شوند ، مردم هنوز متفرق نشده اند..."

 

ساعت 20

"جمعیت متفرق و اتفاقی نبوده است..."

 

دریافت نگاه جبهه دشمن ورای آنچه در تبلیغاتش می نمایاند ، درباره آنچه در  سنگرهای مبارزه و نهضت اسلامی اتفاق می افتاد ، امروز می تواند بسیار درس آموز و عبرت انگیز باشد . گویی همه این وقایع ، اکنون در حال وقوع است و آنچه که امروز  باز هم میان جبهه حق و باطل و اسلام و دشمنانش  روی می دهد ، رشته های به هم تنیده ای از همان سر نخ است.

سپهبد مبصر از سران پلیس شاه در آن روزگار ، اوضاع 13 خرداد 1342 و نهضت اسلامی مردم ایران و حرکت رهبر نستوه آن ، امام خمینی (ره) را در خاطراتش چنین تشریح می کند:

"...بامداد روز 13/3/42 تیمسار نصیری ، رییس شهربانی کل کشور مرا که معاونت انتظامی شهربانی را به عهده داشتم ، به دفترش خواند و گفت :...شما ماموریت دارید که هر چه زودتر خود را به قم برسانید...

روز عاشورای حسینی بود و مردم عزادار همه خیابان های شهر را پرکرده بودند. از منزل خمینی تا صحن زیارتگاه ، خط سیر بسیار باشکوه از مردم چیده شده بود و حالت اعتراض و اغتشاش در  انبوه جمعیت فراهم شده ، به چشم نمی خورد...پس از گذشت یک ساعت ، رییس آگاهی با خوشحالی خبر داد که توانسته است ارتباط تلفنی مرا با آقای خمینی نیز برقرار کند.من توانستم با آقای خمینی چند کلمه ای گفتگو کنم. خود را معرفی کردم و گفتم : من ماموریت دارم که امروز از هرگونه بی نظمی در قم جلوگیری کنم. این ماموریت را هم به هر قیمتی که شده ، انجام خواهم داد... از شما خواهش می کنم که از رفتن به مسجد خودداری فرمایید... (ایشان) گفت : همانطور که شما ماموریت جلوگیری از بی نظمی در قم را دارید ، من هم ماموریت دارم به مسجد بروم و منبر بگیرم و با مردم که منتظر هستند ، گفتگو کنم و مطالب لازم را برای آنها شرح دهم و آنها را راهنمایی کنم. این تکلیف شرعی من است...

بعدازظهر همان روز (دهم محرم مصادف با سیزدهم خرداد 1342) خمینی با شکوه و جلال بی مانندی که مانند آن را در ایران ندیده بودم ، روی دست مردم عزادار به مسجد فرود آمد و به منبر رفت و سخنان برانگیزاننده ای خطاب به باشندگان انبوه مسجد به زبان آورد...من که آن روزها بیمار بودم و ناراحتی قلبی داشتم از شنیدن آن (سخنرانی) به آشفتگی اعصاب دچار شدم و برای آنکه کنترلم را از دست ندهم و یک باره به مسجد حمله نبرم ، به خوردن قرص مسکن اعصاب که آن وقت ها "لیبریوم " به جای "والیوم" امروز بود ، پرداختم... آنقدر قرص مسکن خورده بودم که در حال نزدیک به بی هوشی بودم. با این همه ، سخنرانی خمینی را بدون اینکه واژه ای بیندازم ، صورت مجلس کردم و گزارش آن را در پنج نسخه تهیه و برای شهربانی کل کشور ، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) ، دفتر ویژه اطلاعات ، دفتر مخصوص و یک نسخه به فرماندهی یکان فرستاده شده ، دادم..."

 

گزارش دیگری از ساواک به تاریخ 16 خرداد ابعاد جلسه سخنرانی امام خمینی (ره) در 13 خرداد 1342 چنین توضیح می دهد :

"..چند نفر از اشخاص فهمیده که قم بوده و مراجعت کرده اند ، اظهار می داشتند ؛ روز عاشورا عصر ، خمینی به مدرسه فیضیه قم آمد. جمعیت تمام صحن مدرسه فیضیه ، صحن بزرگ حضرت ، میدان جلوی صحن و صحن مسجد اعظم را گرفته بود. تمام پشت بام ها پر از جمعیت بود که غالبا از شهرستان ها آمده بودند. تعداد جمعیت را در حدود 200 هزار نفر می گفتند و اظهار می داشتند در تاریخ قم چنین جمعیتی دیده نشده است. دوازده بلندگو در مسجد اعظم ، مدرسه فیضیه ، صحن بزرگ جلوی میدان نصب کرده بودند و برای اینکه دولت برق را خاموش کرده بود ، یک موتور آورده بودند و با استفاده از برق آن ، بلندگوها کار می کرد. خمینی را مثل امام وارد کردند و تمام جمعیت ، آن چنان صلوات می فرستادند که تا دو کیلومتر ، صدای آن می رفت. خمینی منبر رفت و بلافاصله گفت بسم الله الرحمن الرحیم و شروع کرد به صحبت و بدگویی شدید و اظهار داشت به ما می گویند مفت خور ، ما و یک مشت طلبه فقیر مفت خور هستیم یا آنها که مملکت را غارت کرده و پولها را در بانک های خارج گذارده اند؟ شاه ! کاری نکن که مثل پدرت که قشون اجنبی از هرطرف به مملکت آمده و او را بیرون کردند ، همه مردم خوشحال شدند...و بعد مرتب تکرار می کرد بدبخت ، بیچاره ، بدبخت ، بیچاره ، کاری نکن که بدهم تو را بیرون کنند و مرتب به شاه نصیحت می کرد و می گفت بیچاره ، چرا این کارها را می کنی ، سر عقل بیا و مرتب کلمه بیچاره بیچاره را با لحن دلسوزی تکرار می کرد. یک ساعت صحبت کرد و از منبر پایین آمده است. از نطق او هم نوار تهیه کرده اند و به تهران آورده اند..."

 

گزارشات دیگری از ساواک و شهربانی نیز به انحاء مختلف سخنرانی امام در روز 13 خرداد 1342 را بازتاب داده اند.

صبح یازدهم محرم یعنی 14 خرداد 42 ، ساواک شاه به منازل روحانیون مبارزی چون استاد مطهری ، آیت الله غفاری ، مرحوم محمد تقی فلسفی ، شهید هاشمی نژاد ، موحدی ساوجی ، آیت الله مکارم شیرازی ، مرحوم عباسعلی اسلامی و ...هجوم برده و مجموعا 53 روحانی را دستگیر کرده و روانه سیاهچالهای مخوف خود کرد.

اما آنچه از نظر رژیم شاه و اربابان صهیونیستش می توانست پایان بخش ماجرای محرم سال 1342 و کابوسی که از قیام مردم مسلمان به رهبری مرجع تقلید شیعه در سر داشتند ،  تلقی شود ، همانا دستگیری و بازداشت این رهبری بود. اقدامی که در واقع آغاز ماجرا برای ملت مسلمان به شمار آمد.

سرهنگ سید حسین پرتو ، رییس شهربانی قم ، جریان دستگیری حضرت امام خمینی (ره) را در شب پانزدهم خرداد 1342 چنین شرح می دهد:

"...ساعت 30/2 صبح(پس از نیمه شب) روز 15/3/42 سرکار سرهنگ بدیعی ، رییس ساواک قم تلفنا به اینجانب اطلاع داد که برای مذاکراتی فورا به ساواک بروم.پس از رفتن به ساواک مشاهده شد ، سرکار سرهنگ مولوی نیز با عده ای از مامورین ساواک تهران در آنجا هستند. موضوع دستگیری خمینی مطرح گردید تا با تبادل نظر یکدیگر انجام گردد. سرکار سرهنگ مولوی اضافه کرد از طرف تیمسار ریاست کل دستور شفاهی دارم که در این مورد راهنمایی و همکاری کنید. چون از چند روز قبل در حدود صد نفر از اهالی قریه جمکران ،گارد محافظ خمینی را تشکیل داده بودند و در وقایع دوم فروردین تا چند روز پس از آن خمینی ، شب ها را در منازل مختلف بیتوته می کرد. چنین تصمیم گرفته شد که خانه او و دامادش و پسرش ، دفعتا تحت مراقبت قرار گرفته تا در صورتی که در یکی از منازل نبود ، فرصت مخفی شدن یا فرار نداشته باشد. ضمنا برای اینکه جلب توجه نشود ، ابتدا منزل خمینی و دو منزل دیگر توسط گارد ساواک تهران و به راهنمایی مامورین این شهربانی و ساواک قم شناسایی شد و برای اینکه هیچگونه ابهامی وجود نداشته باشد ، کروکی منزل خمینی و دونفر دیگر توسط شهربانی در اختیار مامورین ساواک تهران گذارده شد.

سپس سرکار سرهنگ مولوی اظهار داشتند من شخصا در شهربانی خواهم ماند تا چنانچه احتیاجی به شرکت گروهان سرباز باشد ، به موقع داخل عمل شوند و رییس ساواک قم و رییس شهربانی در میدان جلو بیمارستان ، اول کوچه منزل خمینی باشند و با اینجانب در شهربانی ارتباط داشته باشند تا در صورت لزوم ، گروهان هم داخل درعمل شود.

ساعت 30/3 صبح ، عده ای مامور ساواک تهران به طور متفرقه به اتفاق راهنمایان ساواک قم و شهربانی به منزل خمینی و دو منزل دیگر اعزام گردیدند و خمینی را که در منزل دامادش بود دستگیر نموده با فولکس ساواک تا جلو بیمارستان و از آنجا با اتومبیل سواری که از تهران به همین منظور آمده بود ، حرکت دادند.

در جریان دستگیری فقط یک نفر در منزل خمینی ، قدری مجروح و یک نفر که قصد داد و فریاد داشته دستگیر و از داد و فریاد او جلوگیری ...شد . پیش بینی می شد که در منزل خمینی ، عده ای مستحفظ وی باشند ، لیکن در موقع دستگیری ، غیر از دو نفر مزبور در منزل وی کسی نبود و در منزل دامادش که خود وی دستگیر شد ، اشخاص متفرقه ای دیده نشدند ...{از این جمله به خوبی پیداست که گزارش و قضاوت ابتدایی ساواک درمورد گارد مستحفظ امام تا چه اندازه بی اساس و جاهلانه بوده است!- نگارنده}. ضمنا خمینی در آن موقع بیدار و لباس پوشیده ، حاضر و خود را معرفی نمود که روح الله خمینی من هستم و به دیگران کاری نداشته باشید..."

 

عقربه های ساعت ، 3 بعد از نیمه شب 15 خرداد را اعلام می کرد که دهها کماندو ، چترباز و سرباز گارد جاویدان تا دندان مسلح به سلاح های آمریکایی و اسراییلی ، پس محاصره شهر قم ، وارد این شهر شدند و از درب و دیوار و پشت بام منزل حضرت امام به خانه ایشان ریختند و در آن نیمه شب ظلمانی میهن ، همانند خفاشان شب ، خورشید فروزان نهضت را ربودند. شهید مصطفی خمینی به میان کوچه دوید و فریاد  زد :

" مردم ، خمینی را بردند."

 

جالب اینکه رژیم شاه در دستگیری حضرت امام آنقدر تعجیل به خرج داد که حتی فرصت صدور قرار بازداشت را توسط مزدوران خود پیدا نکرده بود ، چنانچه پس از دستگیری ایشان و انتقالشان به تهران ، این قرار صادر شد. نامه رییس ساواک در 15 خرداد 1342 حکایت از همین موضوع دارد:

 

"گیرنده :ریاست اداره دادرسی ارتش (دادستانی)

موضوع :روح الله الموسوی خمینی

 

نامبرده بالا در تاریخ 15/3/42 به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی مملکت دستگیر ودر حال حاضر در پادگان بیسیم بازداشت می باشد. علیهذا خواهشمنداست دستور فرمایید نسبت به صدور قرار بازداشت مشارالیه اقدام مقتضی معمول و نتیجه رابه این سازمان اعلام نمایند.

رییس سازمان اطلاعات و امنیت کشور . سرلشگر پاکروان"

 

قرار بازداشت بلافاصله توسط اداره دادرسی ارتش صادر شد و به رویت امام رسید. اما حضرت امام  خمینی (ره) در زیر آن قرار بازداشت با خط خود مرقوم فرمودند :

"بسمه تعالی . به این قرار اعتراض دارم . روح الله الموسی الخمینی 15/3/42 "

 

و با دستگیری حضرت امام خمینی (ره) و پخش سریع خبر آن که بوسیله تلگراف ، تلفن و پیک های ویژه به سراسر ایران رسید ، مردم مسلمان و معتقد به مرجعیت شیعه و رهبری امام ، برای حمایت از قائد عظیم الشان خویش ، غیرتمندانه و عاشقانه به خیابان ها ریختند و غریو"یا مرگ یا خمینی" سردادند و به این ترتیب نقطه عطف تاریخی نهضت امام خمینی رقم خورد.

روزنامه های اروپایی درباره روز 15 خرداد 1342 نوشتند:

"...تهران – 5 ژوئن

طبق احتمالی که داده می شد و صدها نفر از مردم کشته شده اند ، دولت علم در تهران حکومت نظامی اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل علیه طرفداران رهبر مسلمانان ، خمینی ، که علیه اصلاحات شاه دست به اعتراض زده اند ، وارد عمل شد...تهران در تمام روز همانند شهری در حال محاصره جلوه می کرد...دولت علم اعلام کرده که علیه نیروهای مخالف بدون ترحم پیش خواهد رفت. کاخ شاه در محافظت شدید است. نیروهای محافظ کلیه خیابان هایی را که به کاخ منتهی می شود ، کنترل می کنند..."

"23 تانک سنگین آمریکایی در برابر اداره شهربانی و وزارت خارجه آماده عملیات هستند. تانک های دیگری نیز همراه 6 جیپ مسلح به مسلسل ، اداره پست و تلگراف را می پایند و سربازان به طور مدام ، انگشتشان روی ماشه آماده فشردن است...حکومت به خبرهایی که در آن تعداد کشته شدگان ، یک هزار تن شمرده شده است ، اعتراض کرد. بیمارستان های تهران وسیله نظامیان محاصره شده است و به کسی اجازه ورود داده نمی شود. بیمارستان ها از دادن هرگونه اطلاعی درباره تعداد زخمی ها و کشته ها امتناع می ورزند..."

خبرنگار (U.P.I) که خود شاهد قسمتی از جریانات 15 خرداد بود ، اینگونه اتفاقات را گزارش می دهد:

"...تظاهرکنندگان با مشت های گره کرده و فریادهای رعد آسا وارد خیابان های اطراف بازار شدند و با قوای ارتشی مواجه گشتند. قوای مسلح به طرف مردم تیراندازی می کرد ولی مردم همچنان پیش می رفتند. من شخصا ناظر پیشروی شجاعانه تظاهر کنندگان به سوی رگبار گلوله بودم. ایمان مردم به حدی قوی بود که سینه خود را سپر گلوله می کردند و به پیروزی و موفقیت خود اطمینان داشتند ولی نظامیان با تانک های سنگین و مسلسل های ساخت آمریکا بیکار ننشسته بودند. من خودم شاهد بودم که سربازان با خونسردی هرچه تمامتر ، مردم را هدف گلوله قرار داده ، درو می کردند. یکی از تظاهر کنندگان در مقابل من به زمین افتاد و جان سپرد. وقتی خم شدم ، جوان دیگری دربرابر من غلتی زد و برزمین افتادو به دنبال خود نواری از خون برجای گذاشت. رهگذران جرات و فرصت کمک به زخمی شدگان را نداشتند ولی هنگامی  که آتش خاموش شد و دود و آتش برطرف گردید ، اجساد کشتگان ظاهر گشت و آنگاه بازاریان به سراغ یاران شهید خود آمده با روزنامه اجساد آنها را پوشاندند...به اطراف خودنگاه می کردم ، قلب تهران به صبح بعد از طوفان شبیه است. هرچیزی قطعه قطعه و ویران شده ، تمام ادارات تعطیل و شهر مانند یک قلعه نظامی تسخیر شده است. فجیع ترین وضعی که در دوران بیست ساله گذشته دیده ام..."

 

گزارش برخی روزنامه های اسراییلی نیز از 15 خرداد 1342 قابل توجه بوده و اعتراف این رسانه ها به ماهیت ضد صهیونیستی نهضت اسلامی براساس تفکرات و اندیشه های امام خمینی (ره) خواندنی است:

"...دیروز هزاران مسلمان شیعه در خیابان های تهران تظاهرات کرده و قطع هرگونه روابطی با اسراییل را خواستار شدند. تظاهر کنندگان در دسته هایی که هرسال به یادبود نوه حضرت محمد تشکیل می شود ، برضد شاه و اسراییل شعارهایی دادند...تظاهر کنندگان فریاد "شاه یهودی شده" سردادند .کسی که شاهد اغتشاشات اخیر تهران بوده است ، گزارش می دهد که افراد متعصب فریاد می زدند: "شاه اسراییلی شده است"...اکبرت بهری وکیل مدافع مقیم اسراییل که امروز ساعت 3 صبح از تهران وارد فرودگاه لیدا شد ، وقایع اخیر تهران را برای خبرنگار ما شرح داد. او اظهار کرد که تظاهرکنندگان فریاد می زدند: "شاه دیگر به سربازان خود اطمینان ندارد و سربازان اسراییلی را مقابل ما قرار داده است." وی اضافه کردکه : جنبه ضداسراییلی تظاهرات مزبور به حدی برجسته بود که تظاهرکنندگان فریاد می زدند:" شاه اسراییلی شده ، شاه یهودی شده."

 

به جز این ، برخی اسناد فاش شده از شهربانی یا ژاندارمری و یا مراکز دیگر امنیتی رژیم شاه ، حکایت از خشنودی محافل صهیونیستی داخل کشور از سرکوب خونین قیام مردمی 15 خرداد 1342 دارد. از جمله این اسناد ، نامه ای است که محفل بهاییت در کشور به سرتیپ خسروانی (آجودان مخصوص شاه و یکی از عوامل کشتار مردم بیگناه در 15 خرداد 1342) نوشته و از وی به خاطر جنایاتش در حق مردم مسلمان ایران تشکر می کند! متن سند فوق به شرح زیر است:

"...تاریخ شهرالنور 120 مطابق 20/3/1342

تیمسار سرتیپ پرویز خسروانی

فرماندهی ژاندارمری ناحیه مرکز

تاریخ یکصد و بیست ساله جهان بهایی بخصوص در ایران ، همواره مشحون از شهادت نفوس و تاراج دارایی و اموال آنان به دست اراذل و اوباش و به تحریک ارباب عمائم (= روحانیون) و یا افرادی نادان بوده است ولی در خلال صفحات این تاریخ همواره ستاره های درخشانی در مقامات دولتی وجود داشته اند که با توجه به وظایف اساسیه وجدانیه و اجتماعی خود ، نوع پرستی و عدالت گستری نموده و به کرات مانع تجاوز رجاله و یا علماء بد عمل شده اند . در اثر همین حسن تشخیص و میهن دوستی و نوع پروری واقعی آنان در واقع آبروی کشور مقدس ایران تا اندازه ای محفوظ مانده و از سوء شهرتی که دیگران ایجاد نموده اند ، کاسته شده است. زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار نیز در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله کرارا در سنین اخیر (اخبار امری ، مرداد – شهریور 1340 ، شماره 6-5 ، صفحه 238) در این محفل مذکور شده. بخصوص در این ایام که بحمدالله اولیای امور نیز به رای العین ، سوء عمل جهلای معروف به علم (= روحانیت مبارز) را مشاهده کرده و هر دیده منصفی ، رذالت و جهالت و پستی فطرت این افراد را گواهی می دهد.یقین است ، عموم دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت ، زحمات تیمسار را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی ، آن جناب را در ردیف همان چهره های درخشان ، حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی است و ضبط خواهد نمود.

با رجای تایید- منشی محفل"

 

در روزهای 15 و 16 و 17 خرداد 1342 تهران و قم و شیراز و ...شاهد تظاهرات خشماگین دهها هزار زن و مرد غیور و آزاده مسلمان بود که دلاورانه به مقابله با رژیم تا دندان مسلح شاه می رفتند تا از رهبر در بندشان پشتیبانی نمایند. پیشاپیش آنها 300 کفن پوش از دهقانان ورامینی حضور داشتند (تا فریب شعار اصلاحات ارضی شاه و مخالفت روحانیون با آن ، روشن گردد) و زن و مرد ، کارگر و بازاری ، دانشجو و دانش آموز و ...دیگر قشرهای مردم مسلمان  بودند که این قیام تاریخی را به انجامی شگفت انگیز رساندند.

ارتش شاه جلاد به دستور مستقیم وی به سوی راه پیمایان که فقط برای دفاع از مبانی اعتقاداتشان به خیابانها آمده بودند ، آتش گشود و بنا به گزارشاتی حدود 15 هزار تن را به شهادت رسانید.