مستغاثی دات کام

 
به مناسبت برگزاری دومین سوگواره فیلم و عکس لحظه‌های عاشورایی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 

 

 

سفینه نجات برای همه بشریت

 

 

"...ان‌الحیاة عقیده و جهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولاحسین شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست-لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم... از اسلام سخنم را آغاز کردم اسلام حقیقی در ایران همواره دین خود را به جنبش‌های رهایی‌بخش ایران پرداخته است...

زندگی مولاحسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان بر کف برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد ولی آن‌چه که در تداوم تاریخ تکرار شد راه مولا حسین و پایداری او بود، ‌نه حکومت یزید. آن‌چه را خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند راه مولا حسین است..."

این بخشی از دفاعیات خسرو گلسرخی (از مبارزین دوران طاغوت) در بیدادگاههای رژیم شاه است که علیرغم اعتقاد به مارکسیسم ، نمی تواند به حقانیت حماسه جاودان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در عاشورای سال 61 هجری قمری اعتراف نکند و آن حماسه انکار ناپذیر را الگو و الهام بخش مبارزات آزادیبخش طول تاریخ انقلابات بشریت نداند. اینچنین است که نام مبارک و مقدس حسین بن علی (ع) به عنوان سالار شهیدان و سرور آزادگان جهان بر تارک برگ برگ صفحات تاریخ ظلم ستیزی و عدالت خواهی می درخشد.

تحسین و تعظیم در مقابل حماسه حسینی قرن هاست که مرزها و سرزمین ها را درنوردیده و به قلب های تمامی انسان های مبارز و آزاده راه یافته است ، گویا که این سخن حضرت حسین بن علی (ع) در دل و جان همه آنها نفوذ کرده بود که :"اگر دین ندارید ، آزاده باشید"

چنین نفوذ عمیقی موجب شد ، موتور محرک و مغز متفکر امروز هسته مرکزی غرب صهیونی  ( با محوریت آمریکا )  که رویکردی بنیادگرایانه برای پایان تاریخ در پیش گرفته ، در مقابل جریان خیزش اسلامی ( با محوریت قیام کربلا) سر بلند نماید.

انقلاب اسلامی ایران رویکردی اصول‌گرایانه ،متکی به سنّت شیعی و با توجه به آخرالزّمان و پایان تاریخ ارائه کرد ، به طوری که این انقلاب را مقدمه ظهور مهدی موعود دانست و نسیم حیات بخشی بود که برپاکنندگانش ، پیش از آنکه شعار "رهبر ما خمینی است" را سر دهند ، فریاد برمی آوردند که "نهضت ما حسینی است".  

از همین رو عاشورا و حماسة پر شکوه آن از جمله بنیادهای تردید ناپذیر این نسیم حیات بخش شیعی بوده و هست. پدیده‌ای که همواره رمز و راز نیروی پنهان و آشکار شیعیان و آزادی خواهان به شمار آمده. قدرت این رمز و راز آن چنان است که دشمنان اسلام را همیشه در حیرت و شگفتی و سردرگمی فرو برده است. از همین رو، این دشمنان، به ویژه کانون های جهان وطن صهیونیستی بر آنند تا با شبیه‌سازی و بهره‌گیری از آن واقعه، برای دنیای

پوشالی و خیالی خود، جلوه‌های مقدّس و آسمانی بیافرینند.

به عمق نفوذ این تفکر و شور حسینی در میان ملت های استعمار زده و تحت ستم جهان را می توان از عکس العمل و تقابل نظام جهانی سلطه با آن ، پی برد.

به همین دلیل ، "فرانسیس فوکویاما" ، تئوریسین معتبر آمریکایی در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم، کتاب "پایان تاریخ" خود را ارائه کرد. این کتاب برای تکمیل  نظریه "برخورد تمدّن‌ها" از "ساموئل هانتینگتون" به رشته تحریر درآمد.  فوکویاما در کتاب خود ، مدّعی است که خرده تمدن‌ها و فرهنگ‌های جزئی به دست فرهنگ غالب بلعیده شده  و رسانه‌ها، دنیا را به سمت دهکدة واحد پیش می‌برند و به ناچار دنیا درگیر جنگی خانمان‌سوز خواهد شد. بنابراین، برای پیش‌گیری از این جنگ باید یک قدرت را به عنوان کدخدایی بپذیریم و در ادامه ثابت می‌کند که بایستی این کدخدای جهانی ، امریکا باشد. اما فوکویاما برای ارائه ادله بیشتر جهت اثبات نظریه خویش ، می‌گوید:

"این نبرد حتمی است، ولی برندة آن غرب نخواهد بود ."

 او با اسناد و مدارک ثابت می‌کند که برندة نبردِ آخرالزّمان، شیعیان هستند. فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه» می‌گوید:

"شیعه، پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ."

او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت‌طلبی ، معرفی می‌کند که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است.

فوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او می‌گوید:

"این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می‌شود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین می‌برند، بیشتر می‌شود."

وی جنگ عراق و ایران را مثال می‌زند و می‌گوید:

"این‌ها فاو را تسخیر کرده‌اند، می‌روند کربلا را هم بگیرند و این، یعنی فتح قدس، اگر کربلا را بگیرند، اینجا را هم قطعاً می‌گیرند."

او این سخنان را در سال 1986 میلادی برابر با  1365 شمسی ایراد کرد ، همان سالهایی که رزمندگان اسلام در عملیات کربلای 5 می رفتند که با فتح بصره ، راه کربلا را هموارتر گردانند. او برای دفع این خطر پیشنهاد می‌کند با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقّف سازند  و یا غرب مستقیما وارد عمل شود که گویا پیشنهاد دوم مورد قبول سران آمریکا و اروپا قرار گرفت، چرا که در همان اواسط عملیات کربلای 5 بود که ناوها و هواپیماهای آمریکایی به طور مستقیم وارد جنگ ایران و عراق شدند.

فوکویاما، مهندسی معکوس را برای شیعه و مهندسی صحیح را برای خودشان طراحی می‌کند و در سخنرانی معروفش می گوید:

"مهندسی معکوس برای شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید. تا این را خط نزنید، نمی‌توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدویّت تجاوز کنید... برای پیروزی بر یک ملّت باید میل مردم را تغییر داد... ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید، در گام بعد، شهادت طلبی این‌ها را به رفاه‌طلبی تبدیل کنید. اگر این دو تا را خط زدید، خود به خود اندیشه‌های امام زمانی از جامعة شیعه رخت بر می‌بندد... بعد از آن شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولی فقیه بتراشید."

فوکویاما برای این کار، تقویت مکتب اوانجلیسم ( از جهت اعتقاد به آخرالزمان و منجی موعود) را پیشنهاد می دهد. مکتبی که قدمتش به سالها پیش  بر می‌گشت. طرفداران این مکتب معتقدند عیسای ناصری در آخرالزمان باز خواهد گشت و برهمه دنیا حکومت خواهد کرد.  فوکویاما به صاحبان هالیوود  توصیه می‌کند در فیلم‌هایشان هر چه که شیعیان دربارة امام زمان می گویند را  بر شخصیّت عیسای ناصری تطبیق بدهند. بر اساس دستور فوکویاما، فیلم‌هایی بر اساس مدل «روایت فتح» شهید سید مرتضی آوینی، ساخته شد؛ با همان اسلوب متن و با به کارگیری مؤلّفه‌های احساسی برنامه‌های شهید آوینی، با همان تیپ‌ و همان دیالوگ‌ها که آوینی‌ می‌گفت.

اسناد و شواهد تاریخی نشان می دهد که تئوری های امثال فرانسیس فوکویاما برای مهندسی صحیح افکار شیعی در تبلیغات غربی از جمله به کار گرفتن اندیشه های عاشورای حسینی در آثار سینمایی هالیوود بخشی از طرح های توطئه گرانه غرب صلیبی/صهیونی جهت سوء استفاده از باورهای اسلامی بود.

از جمله این آثار سینمایی می توان به نمونه های زیر اشاره داشت :

فیلم "نجات سرباز راین" ساخته استیون اسپیلبرگ با محتوای تجلیل از مادر سه شهید؛

فیلم "پرل هاربر" به کارگردانی مایکل بی با محتوای جنگ جنگ تا رفع فتنه‌ در عالم؛

فیلم "وقتی سرباز بودیم" ساخته رندال والاس با تئوری بازسازی کربلا و بر اساس الگوی عملیّات کربلای 5

و فیلم "سقوط شاهین سیاه" به کارگردانی ریدلی اسکات با انگیزه بازسازی صحنةکربلا ، برمبنای همین نظریه جلوی دوربین رفتند.

در تمامی این فیلم‌ها، بر اساس نظریة فوکویاما، نیروهای مثبت و قهرمان با الگو گرفتن از حضرت امام حسین(ع) و کربلا، یک طرف و سوی دیگر، جبهه شرارت با شکل و شمایلی از  شمر و یزید حضور دارند. شگفت آنکه حتی مدل و رنگ لباس هم بر اساس الگوی شیعی انتخاب شده است. لباس سربازان امریکایی، سبز رنگ و لباس سربازان مقابل، قرمز است!  آن هم به دلیل تقدّس این رنگ در آرمان‌های شیعی.

 

سرمداران غرب جدید در گام های دیگر مقابله با خیزش شیعی که ریشه در نهضت عاشورای حسینی داشت ، به دنبال سست کردن عقاید و آموزه‌های شیعی به خصوص شهادت‌طلبی عاشورایی وانتظارخواهی مهدوی برآمدند.نوک پیکان این حرکت (همچنانکه گفته شد) آرا و تئوری های فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز و متفکر معروف آمریکایی ، درباره پایان تاریخ بود. دهها سایت و کانال ماهواره‌ای در این باره فعالیت و شبهه‌پراکنی نموده ، از پول و امکانات عربستان در تلاش برای یک جنگ سایبرناتیک استفاده کرده ، با خرج مسلمین، وهابیّت عربستانی را ترویج نموده  و حتی به دنبال وهابی کردن عقاید شیعی به دست روشنفکران غرب‌زده‌ اقدام کردند. زیر سؤال بردن زیارت، شهادت، شفاعت، مغایرت امامت با دموکراسی و تناقض زیارت جمکران با مدرنیسم را در گفته‌ها و نوشته‌هایشان  می‌توان دید و در کنار اینها، از فیلم‌ها و بازی‌های کامپیوتری مخرب نمی‌توان گذشت که بی‌شمارند.

رویکرد دوم غرب جدید برای  منزوی‌سازی این حرکت شیعی و بی‌اعتبار کردن آن در جهان اسلام طراحی شد.

غرب جدید، در جهان کنونی اسلام ،  چندین دستور کار برای انزوای خیزش شیعی در نظر گرفته است:

از یک سو با تیترکردن القاعده و ستاره ساختن از  بن‌لادن و زرقاوی و نمایندگان تناوبی آنها، نه تنها در جستجوی بهانه‌ای برای تهاجم به جهان اسلام برآمده ، بلکه به دنبال خارج کردن پرچم مقاومت و خیزش از دست شیعه و سپردن به دست مبارزانی خیالی و پوشالی چون بن‌لادن است. آنها می دانند اگر پرچم خیزش علیه غرب صهیونیست به دوش امام خمینی و پیروان او باشد، جریان راستینی تداوم می یابد که تا فتح قلّه‌های استکبار ادامه پیدا خواهد کرد. امّا غرب با باد کردن عروسک هایی همچون صدام و بن‌لادن ومانند آن  برای طیف بنیادگرای مسلمان،  به خوبی می‌تواند آن را کنترل کرده و چهره‌ای مضحک، غیرانسانی و غیرامروزی از اصول‌گرایی اسلامی در دنیای کنونی نمایش دهد و در گام بعد، شمشیر آنها بر علیه تشیّع را از نیام مفتیان وهابی برکشد. صدور فتوا از سوی این مفتیان  برای قتل شیعیان از جملة این تلاش‌ها بود.

این توطئه غرب صهیونی از دیگر سو، حرکت شیعی که تنها حرکت ضدّ صهیونیسم به شمار می آید را در مقابل با اهل سنّت قرار داده و هلال شیعی را همچون غولی جلوه می دهد که گویا در مقابل اهل سنّت قرار گرفته است!

چندی پیش توسط شورای روابط خارجی آمریکا، همایشی به نام «بروز هلال شیعی و تأثیرات آن بر خاورمیانه و سیاست‌های آمریکا» برگزار گردید که سخنرانان به طرح دیدگاه‌های خود درباره نفوذ تشیّع در کشورهای خاورمیانه و نقش ایران در این میان و سیاست‌های آمریکا برای مواجهه با این پدیده پرداختند . از طرف دیگر در همان زمان، یونگی پریماکف، نخست‌وزیر اسبق روسیه در آن سوی دنیا مجبور شد که در مؤسسه خیریه ملک فیصل ایجاد کمربند شیعی در منطقه را هشدار دهد! در فاصله اندکی همین سخنان از سوی پادشاه اردن و سایر سیاسیون عرب تکرار شد. اثر چنین رسوباتی در جهان تسنن این است که مثلاً حزب‌الله لبنان در33 روز اسرائیل را شکست می‌دهد، امّا چندین ماه در درگیری‌های داخلی معطّل می ماند؛ چون تبلیغات مسموم رسانه های وابسته به کانون های صهیونیستی، حزب‌الله را ضدّ سنّی و منازعه او با اسراییل را قومی و مذهبی جلوه داده بود!

گام دیگر هجمه غرب صلیبی / صهیونی این بود که در پروژه‌ای به طور جدّی سعی کردند، اساساً شیعه را ایرانی و تشیّع را مساوی اسلام مجوسی جلوه دهند و در این باره، تلاش‌های بسیار زیادی صورت دادند.

 

از طرف دیگر غرب با بازگشت گسترده مردم  دنیا به سوی معنویت رو به رو شده که در راس این موضوع تمایل به اسلام ملاحظه می شود ،  پس به زعم زمامداران غربی مردم را باید از اسلام ترساند  و چهره‌ای خشن از اسلام و مسلمانان نشان داد. در واقع ساخت فیلم هایی چون "فتنه"  از جمله ابزاری است که  با آن نوعی بازدارندگی در مقابل اسلام را تجربه می کنند. کاربرد دیگر این گونه اقدامات ، تحریک ساکنین شرق نسبت به غرب است تا آنها نیز برای جنگ  مذکور آماده شوند.

جریانی مثل القاعده که براساس اسناد و مدارک غیر قابل انکار منتشر شده در خود کشورهای اروپایی و آمریکایی ، دست‌پرورده غرب به شمار می آید ، این امکان نمایش چهره ترسناک از اسلام را برای غرب فراهم آورده  و انتظار دارند کاربرد اصلی اش یعنی ایستادگی در برابر خیزش اسلامی شرق را رقم بزند .

 نکته مهم در این زمینه آگاهی غرب صهیونی از وقایع آینده است . آگاهی از آخر الزمان و نشانه‌های ظهور در جامعه ما موضوعی است که در غرب بسیار مورد مطالعه و مداقه قرار گرفته و غربی‌ها با استفاده از این نشانه‌ها نحوه برخورد مطلوب با آینده را طراحی می‌کنند. غرب خود را در برابر مجموعه‌ای به هم پیوسته از جریانات فرهنگی، سیاسی می‌بیند که در شرق جریان دارد و برآن است که به هر شکل و صورت ممکن  با آن به مقابله برخیزد. از همین روست که ناگهان بیش از 2 هزار فرقه شبه مذهبی در غرب ظهور می‌کند که در اصل برای مقابله با جریانی طراحی شده اند که نسیم آن از شرق شیعی وزیده و می آید که تاریخ در حال اضمحلال غرب را نابود سازد.

 

رویکرد سوم غرب جدید برای مقابله با شیعه در جهان مسیحی اتفاق می افتد و آن، متشیّع ساختن مسیحیت است. جالب اینکه این تفکر، وقتی با دنیای مسیحی مواجه می‌شود، سعی دارد آموزه‌های شیعی را به نفع خود تغییر داده  و مسیحیان را به شکل شیعیان بسیج کند. یکی از استادان و محققان ایرانی پس از سفری پژوهشی به اروپا نقل می کند :

"در کلیسایی از یک کشور اروپایی دیدم که پدر روحانی چیزی می‌خواند و مردم هم سینه می‌زنند! وی در جواب گفت این کار را از شیعیان اقتباس کرده است. این عمل در چند کلیسای دیگر نیز تقلید می‌شد."

 در فیلم "مصائب مسیح" که فیلمی کاتولیکی محسوب می شود ، مشاهده می کنیم از آموزه‌هایی مثل ثاراللّهی بودن، تبرک به خون ، اشک آسمان ومانند آن که ریشه در آموزه های شیعه دارد ، استفاده می‌شود. جدیدترین مورد در این باب ، مستند شبکه abc  بود از یک کمپ انجیلی تحت عنوان «بچه‌ها در آتش» که بچه‌های مسیحی را جهت  شهادت‌طلبی برای ظهور مسیح آماده می‌نمود.

در عرصه سیاست و اقتصاد غرب جریاناتی وجود دارد که تولیدات سینمایی کاملا با آن متفاوت می نمایاند. چراکه در برابر زایش تاریخ در شرق اقدامی چند وجهی بایستی صورت گیرد که نتیجه آن منجر به جنگی آخرالزمانی موسوم به آرماگدون برای غرب گردد. چرا که غرب برای خروج از بن‌بست امروزین خود در عرصه های اندیشه و فرهنگ بیش از هر مورد ، به یک جنگ نیاز دارد و تمامیت ماشین‌ اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی خود را برای شروع این جنگ به کار گرفته است. برای دامن زدن به این جنگ باید همچون رویارویی جنگ‌های صلیبی ، بار دیگر شرق در برابر غرب بایستد . ولی این جنگ مقدماتی می‌خواهد که هم اکنون غرب در حال زمینه سازی آن مقدمات به سر می برد که تدارک لشکر فرهنگی ، ساخت آثار هنری و تولید فیلم هایی از قبیل "فتنه" از جمله مصادیق آن به حساب می آید.

اخیراً در امریکا کتابی با عنوان "A Plan to Divide and Desolate Theology " یا "طرح تفرقه و منزوی کردن دین" منتشر شده است. در بخشی از این کتاب، مصاحبه ای از دکتر مایکل برانت (Michael Brant) به چاپ رسیده که وی در این مصاحبه از اقدامات سازمان سیا برای مبارزه با تشیع پرده برداشته است. مایکل برانت از کارشناسان برجسته دفتر شیعه شناسی سازمان سیا و معاون باب وودواردز (Bob Woodwords) از مقامات سابق سیا بوده است.

براساس گفته های مایکل برانت، سازمان سیا 900 میلیون دلار برای سازماندهی جریان های تخریب و نابودی تشیع اختصاص داده بود. گفتنی است این سازمان در اقدامی هدفمند به فیلتر کردن مطالب بیان شده از سوی این کارشناس سابق خود مبادرت کرد ، به طوری که یافتن مطالب مصاحبه وی در شبکه جهانی اینترنت که غرب مدعی جریان آزاد اطلاعات در آن است، بسیار دشوار می نمایاند و با جستجوهای گسترده و سنجیده در این خصوص تنها   می توان مطالبی را به صورت پراکنده یافت. بخشهایی از این مصاحبه که از منابع مختلف در اینترنت جمع اوری شده به قرار ذیل است. مایکل برانت می نویسد:

"... پروژه شیعه ستیزی در سازمان CIA با اختصاص 40 میلیون دلار آغاز شد. در گردهمایی بزرگ مقامات این سازمان تصویب شد که برای مطالعه مذهب تشیع در اسلام و برنامه ریزی برای هدف قرار دادن آن، گروهی ویژه با عنوان دفترشیعه شناسی در این سازمان آغاز به کار کند و برای شروع کار این دفتر 40 میلیون دلار اختصاص یافت..."

دکتر مایکل برانت در بخش دیگری از اظهارات خود تصریح می کند:

"...پیروزی انقلاب ایران در سال 1979 به منزله زمین لرزه ای در مسیر تلاش های سازمانCIA  بود که این طرح بلند مدت این سازمان که از سالها پیش آغاز شده بود و هدف نهایی آن تسلط برکشورهای اسلامی بود را از هم پاشید. غرب می خواست بر جهان اسلام حاکمیت پیدا کند و ارزشهای مدنظر خود را بر این کشورها تحمیل نماید. در ابتدای امر تصور می شد که انقلاب ایران بخاطر سرکوبگری های شاه است. ظاهراً افراد و شخصیت های مذهبی و دینی ایران یعنی علما از این وضعیت به نفع خود بهره برداری می کردند. با پیروزی انقلاب اسلامی، نفرت از غرب در کشورهای مختلف از قبیل لبنان و پاکستان افزایش یافت و شیعه قوی تر شد. انقلاب سال 1979ضربه های اساسی به خط مشی مورد نظر امریکا برای حاکمیت بر کشورهای اسلامی وارد کرد. بعد از از ناکامی غرب در چند سال اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، برای کنترل این انقلاب و رشد فزاینده بیداری اسلامی و گسترش دامنه نفرت از غرب و ظهور اثرات جوش و خروش انقلابی در شیعیان کشورهای مختلف بویژه عراق، لبنان، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلندپایه CIA  دورهم جمع شدند. در سال 1983 کنفرانسی تشکیل شد که در آن مقامات بلندپایهCIA  شرکت داشتند. در این جلسات، نماینده دستگاه اطلاعات مخفی انگلیس مشهور به "ام آی 6" (MI6) نیز حضور داشت زیرا انگلیس تجربه زیادی در مطالعه برروی کشورهای اسلامی دارد. در این نشست ها بود که شرکت کنندگان به این نتیجه رسیدند انقلاب ایران فقط نتیجه طبیعی سیاست های شاه نبود بلکه واقعیتهای پشت پرده دیگری نیز مطرح است که همان جایگاه مرجعیت شیعی و شهادت (امام) حسین است..."

مایکل برانت در بخش دیگری از این گفتگو به اهمیت موضوع عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) و عاشورا در تعالیم شیعی پرداخته است.

به گفته این مقام سابق سازمان سیا، عزادارای برای امام حسین سبب می شود احساسات شیعیان به شدت تحریک شود. او می نویسد :

"...شیعیان گردهم جمع می شوند تا یاد (امام) حسین را گرامی بدارند و به یاد واقعه کربلا باشند. در این تجمع یک نفر درباره این فاجعه سخنرانی می کند و چهره ای روشن از واقعه کربلا ارائه می کند. در این مراسم، همه مردم اعم از پیر و جوان برای (امام) حسین و خاندان وی عزاداری و گریه می کنند. سخنران این مراسم و کسانی که در این مراسم حضور پیدا می کنند، اهمیت خاصی دارند و باید به آنها توجه شود. بخاطر همین تجمع و سخنرانی، احساسات شیعیان به گونه ای تحریک می شود که آنها آماده دفاع از حق و راستیو قیام بر ضد ناراستی و بدی می گردند حتی اگر این اقدام به بهای از دست رفتن زندگی شان تمام شود. بنابراین، باید میلیاردها دلار هزینه شود تا نه تنها این سخنرانان بلکه توده های شیعی ربوده شوند(!)..."

مایکل برانت در ادامه می گوید که در این راستا طرح های ذیل مطرح شد:

"...1) در وهله نخست باید شیعیانی که مادی‌گراتر هستند و عقایدشان ضعیف‌تر است، شناسایی شوند. این افراد باید کسانی باشند که تاحدودی مشهور باشند و بتوان از آنها به عنوان منبع مورد رجوع استفاده کرد.از این افرادبرای تأثیرگذاری در شیعیان استفاده می شود.

2) شناسایی و حمایت از سخنران و نوحه سرایانی که اطلاعات درستی درباره عاشورا و اسلام شیعی ندارند.

3) جستجو برای یافتن و شناسایی شیعیانی که به کمکهای مالی یا مادی نیاز دارند و استفاده از آنها برای مبارزه با مذهب تشیع به منظور تضعیف پایه های تشیع و انداختن تقصیر این کار به گردن علما و مراجع شیعی.

4)ترویج شیوه هایی در عزاداری برای (امام) حسین که با عقاید واقعی شیعی منطبق نیست و ترویج شیوه های جدید عزاداری که برضد آموزه های شیعی است.

5) باید عزاداری های شیعیان به گونه ای مطرح شود که تصور شود شیعیان افرادی جاهل و خشونت طلب هستند که می خواهند میان توده های مردم ناآرامی و هرج و مرج بوجود بیاورند.

6) مبالغ هنگفتی برای حمایت از این جریانها هزینه شود و از سخنران هایی حمایت شود که به گونه ای سخن می گویند که شیعیان را افرادی غیرمنطقی جلوه می دهند. با این اقدامات، تشیع مبتنی بر صورت مکتب فکری منطقی، به گونه ای مطرح می شود که فاقد منطق و خرافاتی است. این اقدامات سبب می شود میان شیعیان ناآرامی و هرج و مرج بوجود بیاید و شیعه از درون خالی شود.

7) در نهایت با اقدامی ضعیف به شیعیان حمله شود..."

 

به نظر می آید چنین برنامه و طرح منسجم و سیستماتیکی که صدها میلیون دلار برایش هزینه و سرمایه پیش بینی شده است (و چنین میزان هزینه و سرمایه ای در مجموعه بودجه های محرمانه سازمان CIA بی سابقه می نمایاند) ، نشان از قدرت نفوذ و تاثیر حماسه جاودان عاشورای حسینی پس از گذشت قریب به 1400 سال در میان توده ها و ملت های آزادیخواه و عدالت طلب دارد. و چنین نیروی عظیم معنوی که در این حد و اندازه شگرف ، غرب صلیبی / صهیونی را آشفته و هراسان ساخته است ، قطعا از مایه های فوق العاده و حیرت آوری برای قرار گرفتن در قاب تصویر و تاثیر گذاری هنری را داراست. اگرچه قطعا هیچگاه هیچ قاب و چارچوب هنری نخواهد توانست ، عمق این حماسه را به تصویر بکشد اما می تواند حداقل جرعه ای از آن اقیانوس بی پایان عشق و ایثار را نمایش دهد.

در دورانی که بسیاری از اسطوره های خیالی و جعلی برپرده سینما می تواند ، میلیونها ذهن و فکر را مسحور خود گردانده و تفکرات مخرب صهیونی را به افکار عمومی دنیا ، القاء نماید ، حتی تابش شعاعی هرچند باریک از حقیقت خورشید تاریخ افروز بشریت که خونش در صحرای تفتیده کربلا به تمامی دشت های انسانیت جاری گشت ، می تواند تمامی آن جادوهای خیالی را بسوزاند و واقعیت را به چشمان نابینای ره گم کردگان ، بنمایاند.

این تاثیر را می توان از نتیجه تلاش معدودی از فیلمسازان متعهد در قالب نمایش برخی     فیلم ها و سریال های دینی و تاریخی در دیگر کشورها و سرزمین ها و شیفتگی مردم آن دیارها به بارقه هایی از حقایق الهی که در این آثار نمایانده می شوند ، دریافت.

پس چگونه است ، درحالی که حماسه سرور آزادگان و سالار شهیدان ، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ، پس از گذر 1400 سال ، هر زمان شعله ورتر از قبل ، جان های شیفتگانش را می سوزاند ،انقلابیون و مبارزان آزادیخواه را شگفت زده و مفتون خویش ساخته و سران و اذناب نیروهای شیطانی را مضطرب و وحشت زده می کند ، سینما و تلویزیون ما ایرانیان به عنوان ملتی که بیش از سایر ملل ، ادعای پیروی از حسین بن علی (ع) دارد ، در هر جشن و سوگی ، به صحرای کربلا گریز می زند و نام مبارک فرزند زهرای اطهر(س) در هر صبح و شام ، زینت بخش حرف و نقلش است ، در برابر چنین حقیقتی ، خاموش و ساکت مانده است؟

چگونه است در حالی که مردم جهان ، خسته و ملول از غوغای سرسام آور رسانه ها ، به راستی تشنه شنیدن و دیدن حقایق جهان اسلام هستند و هرزمان علیرغم فتنه های      بی شمار ساحران حاکم بر دنیا ، تمایل بیشتری نسبت به این دین رهایی بخش نشان می دهند ، اما اثری در این باب از سوی فیلمسازان ایرانی ارائه نمی شود؟

اگربنابر آن حدیث معروف براین باور هستیم که حسین بن علی (ع) مصباح هدایت و سفینه نجات برای همه بشریت است ، بایستی اطمینان داشته باشیم که به خواست خدا ، بازگویی قیام و حماسه باشکوه کربلای حسینی با هرزبانی ازجمله تصویر ، تنها راه رساندن پیام عاشورا به مردم ستمدیده همه سرزمین هاست که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

اگرچه ایمان داریم که خداوند خودش حافظ و نگاهدارنده و گسترش دهنده نهضت های الهی است .


 
 
نگاهی به فیلم " شبح نگارنده"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 

The Ghost Writer

 

میم مثل مامور CIA

 

 

 

به نظر می آید آنچه باعث شده تا رومن پولانسکی دست از ساخت فیلم های شیطان پرستانه

ای مانند "بچه رزماری" ، "ببوس ولی گازم نگیر" و "دروازه نهم" یا آثار مالیخولیایی همچون "چاقو در آب" و "ماه تلخ" و "مستاجر" و یا فیلم های هلوکاستی مثل "پیانیست" بردارد و  به کارگردانی یک فیلم ظاهرا ضد آمریکایی روی بیاورد ، همانا اصرار و پافشاری حیرت آور دستگاه قضایی آمریکا بر دستگیری و به زندان افکندن او به جرم یک عمل ضد اخلاقی مربوط به بیش از 30 سال پیش است که اینک باعث شده تا پولانسکی نه تنها محروم از ورود آزادانه به خاک آمریکا و دیگر هم پیمانان آن باشد (چنانچه در سال 2002 نتوانست برای دریافت جایزه اسکارش به کداک تیاتر لس آنجلس برود و امسال نیز نتوانست خرس نقره ای بهترین کارگردانی جشنواره برلین را شخصا دریافت کند و همراه دیگر عوامل فیلم "شبح نگارنده" برروی فرش قرمز "برلیناله پالاست" قدم بزند و برای علاقمندانش دست تکان بدهد!)، بلکه در منزلی در سوییس ( به عنوان حافظ همیشگی منافع آمریکا ) بازداشت گردید تا به دست قانون سپرده شود!!

اگرچه این برای نخستین بار نیست که رومن پولانسکی در سینمایش به مسئله ای از جهان سیاست می پردازد (چنانچه پیش از این در فیلم هایی مانند "محله چینی ها" یا "دیوانه وار" ناخنکی به آن زده بود) ولی اینکه به یکی از چالش برانگیزترین مسائل روز سیاست بپردازد و حتی کاراکترهایش را شبیه به شخصیت های شناخته شده و البته رسوای سیاسی غرب خلق نماید ، تقریبا در سینمای رومن پولانسکی یک نوآوری شگفت انگیز به نظر می رسد.

خصوصا که وی فیلمنامه اش را از یک رمان پرفروش رابرت هریس تحت عنوان "شبح" اقتباس کرده است. اقتباسی که به شدت و نعل به نعل به رمان هریس وفادار بوده است ، به طوری که می توان فیلمنامه " شبح نگارنده"  را صفحه به صفحه و حتی خط به خط دیالوگ ها عین کتاب " شبح" دانست. آنچه که به نظر برخی از منتقدان و داستان نویس های انگلیسی پس از سری هری پاتر در این کشور بی سابقه بوده است.

اما شباهت شخصیت نخست فیلم یعنی نخست وزیر سابق انگلیس به نام ادام لنگ ( پیرس برازنان) به تونی بلر ( که این روزها در دادگاه بررسی علل مشارکت انگلیس در حمله آمریکا به عراق و صحت ادعای وجود سلاح های کشتار جمعی در آن کشور متهم است) و همچنین شباهت همسرش روت لنگ  ( اولیویا ویلیامز) به کلر بلر ، از آن اقتباس دقیق و تحت الفظی قابل توجه تر به نظر می رسد.( حتی در یک صحنه شوخی / جدی او را می بینیم که در دوران نخست وزیری با زنی سیاهپوست شبیه به کاندو لیزارایس دیدار کرده است!)

یک نویسنده گمنام ( که نه در کتاب نامی دارد و نه در فیلم و فیلمنامه) توسط ادام لنگ استخدام می شود تا به عنوان شبح نگارنده ، خاطرات او را به رشته تحریر درآورد. این در حالی است که پیش از او شبح نگارنده دیگری به نام مایکل مک آرا ، این کار را برعهده داشته ولی در میانه راه ، جان خود را از دست داده بوده است.

نویسنده ( با بازی یوان مک گرگور که در تایتل فیلم نام "شبح" را برخود دارد) توسط کارگزار جوان ادام لنگ به نام ریک ، به کار دعوت شده و سپس بوسیله ناشر آمریکایی لنگ ، جان مداکس و وکیل واشینگتنی وی ، سیدنی کرال ، از او مصاحبه به عمل می آید. سرانجام نویسنده یا همان "شبح" برای ماهانه 250 دلار و اقامت در خانه ای مجلل در سواحل تاکستان مارتا ( محل اقامت فعلی ادام لنگ واقع در کناره شرقی آمریکا) استخدام می شود. خانه ای که با تمهیداتی مختلف امنیتی ، به شدت حفاظت می گردد و درون یک حباب امنیتی قرار دارد.

نویسنده ( شبح) در همان نخستین دیدار با ادام لنگ متوجه می شود ، شخصی به نام "مایکل مک آرا" قبل از او ، دست به نوشتن خاطرات نخست وزیر پیشین انگلستان زده بوده اما واقعه مشکوکی که منجر به غرق شدن وی گردیده ، یاعث شده تحریراتش نیمه کاره بماند. لنگ مجموعه نوشته های مک آرا را در اختیار نویسنده می گذارد ، اما به وی می گوید که حق بیرون بردن آنها را ندارد. آنچنانکه پس از مطالعه ، منشی مخصوص لنگ به نام آملیا دستنوشته ها را در محفظه ای مخصوص قرار می دهد.( یک بار که نویسنده تلاش می کند تا آنها را بدون هماهنگی بردارد ، آژیر خطر به صدا در می آید). به هر حال نویسنده یعنی همان "شبح" اطمینان دارد که از درون همان نوشته ها ، می تواند به راز مرگ مک آرا پی ببرد.

اما وقتی که نویسنده یا "شبح" در همان روزهای نخستین نگارش خاطرات ادام لنگ ، از سوی عده ای ناشناس مورد تهاجم قرار گرفته و مضروب می شود ، در می یابد در ماجرایی خطرناک گرفتار شده که امکان مرگ در آن بسیار جدی است.

به ویژه آنکه ماجرا از زمان ادعای وزیر امورخارجه سابق ادام لنگ به نام "ریچارد رایکارد" مبنی بر محاکمه نخست وزیر سابق انگلستان در یک دادگاه جنایات جنگ به عنوان یک جنایتکار جنگی ، وجه حساس تری به خود می گیرد. رایکارد مدعی شده بود ، ادام لنگ در قضیه تبانی برای دزدی 4 نفر منتسب به تروریست های پاکستانی از انگلستان و سپردنشان به CIA که منجر به کشته شدن یکی از آنها در زیر شکنجه شده ، دست داشته است. ضمن اینکه گروهی دیگر از شهروندان معتقدند ادام لنگ با همراهی آمریکا در جنگ های تجاوزکارانه خلیج فارس ، فرزندان آنها را به کشتن داده و از همین رو در گوشه و کنار مکان های سخنرانی وی ، حین همان تور یاد شده ، به تظاهرات و اعتراض های خشونت بار می پردازند.

 

به نظر می آید هم رابرت هریس که علاوه بر نوشتن رمان ، آن را برای فیلم آداپته کرده و هم خود رومن پولانسکی که فیلمنامه را نوشته است در ایجاد تعلیق معمایی از همان ابتدای فیلم ، به شدت تحت تاثیر آلفرد هیچکاک و خصوصا فیلم های انگلیسی وی مانند "سی  و نه پله " ، "خبرنگار خارجی" و "مردی که زیاد می دانست"(نسخه سال 1936) قرار داشته اند. به گونه ای که فی المثل نشانه های قوی از کاراکترهایی همچون ریچارد هنی "سی و نه پله" یا جانی جونز "خبرنگار خارجی" را به خوبی می توان در شخصیت نویسنده خاطرات ادام لنگ دید. فی المثل در فیلم "خبرنگار خارجی" ، جانی جونز یک خبرنگار معمولی آمریکایی است که چندی پیش از آغاز جنگ دوم جهانی برای تهیه خبر به اروپا فرستاده می شود و ناخودآگاه درگیر یک ماجرای پیچیده جاسوسی می گردد یا آقا و خانم انگلیسی فیلم "مردی که زیاد می دانست" در حین تعطیلات و به طور اتفاقی آخرین جملات یک مامور مخفی را شنیده و گرفتار سازمان های جاسوسی رقیب می شوند.

نویسنده جوان فیلم "شبح نگارنده" نیز به طور ناآگاهانه در یک ماجرای امنیتی اطلاعاتی گیر می کند و تا پای مرگ درون آن پیش می رود. این درحالی است که ترس او در ابتدا آشکار است و حتی در میانه راه می خواهد از نوشتن خاطرات لنگ سرباز زده و علیرغم احتیاجی که به آن شغل و پولش دارد اما به راه خود برود. ولی رخداد ماجراهایی غیرمترقبه که بالاخره به قتل ادام لنگ در فرودگاه می انجامد ، موجب می شود ، نویسنده برای بازگشایی راز و رمز این ماجرا که حداقل دو قربانی از خود باقی گذارده ، عمیق تر و عمیق تر در گردابش فرو رود تا سرانجام خود قربانی سوم آن شود.

حتی لحن طنز آمیز و برخوردهای معمولی و بعضا ساده لوحانه نویسنده یا همان "شبح" و برخی اتفاقات کمیک ، طنز و مطایبه ظریف آثار هیچکاک را در ذهن تماشاگر علاقمند زنده  می سازد. گویا هم رابرت هریس و هم پولانسکی برای وفادار ماندن به سبک و سیاق استاد فقید سینما ، حتی عنصر طنز وی را از یاد نبرده اند. از جمله داستان مک گافین معروف آلفرد هیچکاک که یکی از گره های اصلی و البته گول زننده قصه اغلب فیلم های وی بود.

خود هیچکاک در مصاحبه مشهورش با فرانسوا تروفو ، مک گافین را اینگونه توضیح می دهد:

"... مک گافین عبارت از حقه یا فوت و فن یا اسنادی است که جاسوس ها دنبالش هستند. بیشتر توضیح می دهم . همان طور که می دانید بیشتر داستان های کیپلینگ در هندوستان می گذرد و با مبارزه بین نیروهای انگلیسی با قوای محلی در مرزهای افغانستان سر و کار دارد. خیلی از این داستان ها ، داستان های جاسوسی و مربوط به تلاش برای خارج کردن نقشه های سری از داخل یک دژ نظامی است. مک گافین اصلی و اولیه ، دزدی اسناد سری است. بنابراین مک گافین از نظر ما ، تمام این جور چیزها را شامل می شود ، دزدی نقشه ها یا اسناد یا کشف یک راز ، حالا این راز هرچه که می خواهد باشد. استدلالیون اگر در تلاش شناخت ماهیت یک مک گافین هستند ، اشتباه می کنند ، چون اصلا خارج از موضوع و منظور است. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، این است که در فیلم ، نقشه و اسناد و اسرار برای قهرمانان ماجرا ظاهرا اهمیت حیاتی داشته باشد ولی این اسرار از نظر من که روایت کننده داستان هستم ، کمترین اهمیتی ندارد. شاید بخواهید بدانید که اصطلاح مک گافین از کجا پیدا شده. این لغت که احیانا اسکاتلندی است از داستان دو نفر آدم گرفته شده که با قطار سفر می کنند. اولی می پرسد : آن بسته که بالای سرتان گذاشته اید ، چیست؟ دومی  می گوید : این مک گافین است.

-          مک گافین دیگر چیست؟

-          مک گافین وسیله ای است که با آن در اسکاتلند شیر شکار می کنند.

-          ولی در اسکاتلند که شیر وجود ندارد.

-          پس این بسته هم مک گافین نیست.

در واقع مک گافین چیزی است که وجود خارجی ندارد..."

 

با این فرمول آلفرد هیچکاک در فیلم "شبح نگارنده" ، می توان مک گافین های متعددی جستجو کرد. از بی نام بودن نویسنده گرفته تا عنوان خود فیلم که در اصل کنایه از نویسنده خاطرات شخص دیگری بودن ، است که در واقع خود اصالتا معنی و مفهوم وجودی مستقلی را دارا نیست ، یعنی نویسنده به واسطه شخص دیگری و مطالب وی ، هویت می یابد.

تا شخصیت مرموز و خشک آملیا با آن لهجه پر کش و قوس انگلیسی که به نظر رازی در ورای آن رفتار توهین آمیزش وجود دارد تا شخصیت همسر لنگ که بیش از هرکس و هر چیز نگران ادام به نظر می رسد تا آن پیرمرد معترض ( با بازی الی والش 94 ساله!) که داغ فرزند کشته شده اش در جنگ را فریاد می زند و ظن و گمان قوی را در مقابله با ادام لنگ در مخاطب برمی انگیزد و حتی ناپدید شدنش در یکی از صحنه های آخر فیلم که لنگ به قتل رسیده ، ظن دست داشتنش در یک توطئه بزرگ را ایجاد می نماید و بالاخره آن دست نوشته های مک آرا که سرنخ اصلی کشف ماجرا ، لااقل برای نویسنده جوان در لابلای صفحات آن نهفته (همان کاغذهایی که در ابتدای حضور نویسنده در مکان اقامت ادام لنگ جهت مصاحبه با وی و تنطیم خاطراتش ، به شدت توجه اش را جلب کرده بودند و با تمهیداتی قصد داشت که به هر صورت از محتوای آنها باخبر شود تا بلکه راز سر به مهر مرگ مایکل مک آرا را دریابد. ولی پس از اینکه نه نویسنده و نه ضاربین وی در آن مسئله خاصی نیافتند ، دیگر  آن نوشته ها اهمیت چندانی در فیلم و فیلمنامه نیافت تا سکانس آخر که ناگهان به فکر نویسنده افتاد تا حروف ابتدای نخستین جملات هر یک از صفحه ها را ( براساس نقل قول پر رمز و رازی که از مایکل مک آرا شنیده ) کنار هم گذارده و جمله ای مبتنی بر اینکه همسر ادام لنگ یعنی روت لنگ ، مامور سازمان CIA است را بدست آورد و در همین جا بود که بوسیله اتومبیلی زیر گرفته شده و به قتل می رسد و برگ برگ نوشته های مک آرا در خیابان محل تصادف ، پخش می شود بدون آنکه حتی کسی بتواند حدس بزند ، چه رمز تعیین کننده ای در لای صفحات آن ثبت شده است.

آلفرد هیچکاک در مورد اهمیت مک گافین ها در عین بی اهمیتی در همان مصاحبه قدیمی توضیح می دهد:

"...بهترین مک گافین من و منظوم از بهترین ، توخالی ترین و هیچ و پوچ ترین مک گافین است که در فیلم "شمال از شمال غربی" به کار بردیم. فیلم درباره جاسوسی است و سوالی که پیش می آید ، این است که جاسوس ها دنبال چی هستند. در صحنه ای که در فرودگاه شیکاگو می گذرد  آن مامور سازمان مرکزی اطلاعات ، تمام وضعیت را برای کری گرانت توضیح می دهد و گرانت با اشاره به جیمز میسون می پرسد:

-          خب این مرد کارش چیست؟

-          می شود گفت که در صادرات و واردات دست دارد.

-          ولی چه چیزی می فروشد؟

-          اوه ، اسرار دولتی!

می بینید که مک گافین در اینجا به خالص ترین شکل خودش رسیده ..."

 

فیلم " شبح نگارنده" از یک طرف ماجراهای واقعی تونی بلر ، نخست وزیر سابق انگلستان را به ذهن می آورد که همراه جرج دبلیو بوش و البته اربابان صهیونیستشان ، خود و دنیا را درگیر یک مک گافین ساخته و پرداخته محافل سلطه گر و جنگ طلب دنیا کرد. مک گافینی با این مضمون که در عراق سلاح های کشتار جمعی انبار شده و حتی پیش از آغاز یورش نظامی مارس 2003 ، بلر رسما از تلویزیون دولتی بی بی سی اعلام کرد که تا چند ساعت دیگر نیروهای عراق به ما حمله می کنند و ما ناچاریم برای جلوگیری از حمله آنها و کاربرد سلاح های کشتار جمعی ، با ایالات متحده همراه شده و به عراق لشگرکشی نماییم. قضیه ای که حقیقتا یک مک گافین محض بود. یعنی امپریالیسم جهانی ، دنیا را به بهانه یک مک گافین احمقانه ( و البته به قول آلفرد هیچکاک مک گافین خالص) درگیر یک اشغالگری و جنگ ناعادلانه ای کرد که براساس آمارهای رسمی انتشار یافته توسط منابع خبری مستقل و معتبر ، تا امروز بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر کشته برجای گذارده است.

از طرف دیگر ، فیلم "شبح نگارنده " تداعی گر برخی فیلم های سیاسی 3 دهه اخیر نیز هست ، خصوصا فیلم هایی مانند "سه روز کندور " یا "ای مثل ایکار" ساخته هانری ورنوی . خصوصا شباهت نیمه دوم فیلم تازه رومن پولانسکی، به ویژه سکانس آخر آن با لحظات پایانی فیلم" ای مثل ایکار" ( که در ایران با نام "ترور" به نمایش درآمد) انکار ناپذیر است. در فیلم "ای مثل ایکار" مک گافین قصه ، ضارب نمایشی رییس جمهور است که در همان اوایل داستان و با بدست آمدن فیلم مستند ترور رییس جمهور، روشن می شودکه او نمی توانسته قاتل رییس جمهور باشد.

در آن فیلم ، ایومونتان به نقش وکیلی ایفای نقش کرده که درست مانند جیم گریسون ( وکیل نیواورلئانی پرونده قتل کندی برای بازگشایی مجدد) ماجرای ترور رییس جمهور کشوری ناشناس را دوباره به جریان می اندازد و حقایق تازه ای از آن را بیان می کند که نشان       می دهد ، فردی که تا آن روز به عنوان قاتل معرفی می شده در واقع بازی خورده جریانی بوده که از مکانی دیگر رییس جمهور را مورد اصابت گلوله قرار داده اند و به اصطلاح برای رد گم کردن ، شخص یاد شده را با اسلحه خالی در مکان رسمی شلیک قرار داده اند و هنگامی که  وی با خشاب خالی اسلحه مواجه می شود، به قتل می رسد. وکیل یاد شده با تحقیق پیرامون قضایای قتل رییس جمهور به مدارکی دست می یابد که نشان از دخالت سازمان اطلاعات و امنیت در قتل رییس جمهور دارد و از این طریق رمز یک سری عملیات را کشف   می نماید که هر کدام در گذشته ، یک عملیات ترور یا اقدامات سیاسی خاص بوده است. آخرین این سری عملیات با رمز "ایکار" ( یک شخصیت داستان های همسر وکیل که نویسنده هم هست) در واقع اقدامی برای ترور خود وکیل است که در آخرین سکانس فیلم اتفاق    می افتد.

در فیلم "شبح نگارنده" نیز نویسنده در به در به دنبال نحوه دخالت سازمان CIA و مامور مستقیم آن است که در ماجرای ترور ادام لنگ دست داشته .او  به افراد متعددی مظنون و مشکوک می شود ، حتی پال امت ( دوست سابق ادام لنگ که از طریق عکسی قدیمی متعلق به دهه 70 و حضور ادام لنگ در دانشگاه ،  به رابطه او با لنگ و عضویت لنگ در سازمان CIA پی برده) اما بالاخره سرنخ اصلی را در همان دست نوشته ها یافته و درست زمانی که به حقیقت ماهیت مامور CIA یعنی همان روت لنگ پی می برد مانند وکیل فیلم "ای مثل ایکار" به شدت توسط اتومبیلی در خیابان زیر گرفته شده و به قتل می رسد .

در فیلم "ای مثل ایکار" ، وقتی وکیل فوق الذکر ، به خاطر می آورد "ایکار" یعنی نام رمز عملیاتی که قرار بوده در همان شب کشف دیگر عملیات سازمان اطلاعات و امنیت روی دهد ، اسم یکی از شخصیت های کتابی نوشته همسرش است و فورا با وی ( که در یک میهمانی است) تماس می گیرد تا معنای آن را بپرسد ، راس ساعت مقرر در نقشه عملیات ، از دور مورد اصابت گلوله قرار می گیرد . در این حال  توضیحات همسر او را هم از پشت گوشی رها شده تلفن می شنویم که بی خبر از همه جا ، "ایکار" را معنی می کند : "ایکار" موجودی زنبور عسل مانند بود که دور خود موم تنیده بود ولی آنقدر به نور و حقیقت نزدیک می شود که توسط گرمای سوزاننده آن ، تمام موم های دور و اطرافش آب شده و سپس او می میرد.

به نظر می آید که نویسنده جوان فیلم " شبح نگارنده" نیز در اثر نزدیک شدن بیش از حد به حقیقت ماجرای قتل مایکل مک آرا  و ادام لنگ ، مثل ایکار سوخت و آب شد.

امثال این ماجرا در واقعیت نیز در سالهای اخیر در همان انگلستان ، بسیار رخ داده و از جمله ، مرگ مشکوک یکی از کارشناسان کمیته بررسی سلاح های کشتار جمعی در عراق بود که پس از شروع جنگ و اشغال آن کشور توسط آمریکا و نیروهای متحد آن ، نتایج تحقیقاتش از غیرواقعی بودن گزارش های اولیه را بیان کرد ولی در یک حادثه بسیار مشکوک ، در رودخانه غرق شد!!!


 
 
مجموعه مستند "راز آرماگدون3: معبد تاریکی" روی فضای وب
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 

راز آرماگدون روی اینترنت

وب سایت روشنگری تا امروز ۵ قسمت از سری سوم مجموعه مستند "راز آرماگدون" که تحت عنوان "راز آرماگدون ٣ : معبد تاریکی" را به صورت ویدئویی و با امکان دانلود کامل برروی فضای خود قرار داده است. با توجه به درخواست های مکرر علاقمندان به خصوص محققان و پژوهشگران و دانشجویان عزیز نسبت به دریافت و ضبط این سریال ، چنین اقدامی قابل تقدیر است. ( البته تا زمانی که انتشارات رسمی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی یعنی موسسه صوتی و تصویری سروش  مانند سری نخست این مجموعه مستند اقدام به تکثیر و توزیع رسمی دی وی دی ویدئویی آن بنماید).

لازم به ذکر است مجموعه مستند "راز آرماگدون ٣: معبد تاریکی" از ٨ اسفند ١٣٨٨ تا ۵ فروردین ١٣٨٩ هر روز در ۴ نوبت روی آنتن شبکه خبر سیما رفت و هم اکنون نیز همه روزه حوالی ساعت١۵/١٨ تا  ٣٠/١٨ از شبکه اول سیما پخش می شود.

لینک های دریافت و دانلود قسمت های ١ تا ۵ "راز آرماگدون ٣: معبد تاریکی":

قسمت اول : شوالیه های معبد

قسمت دوم : ریشه در پروتکل ها

قسمت سوم : کابالا

قسمت چهارم : مانیفست فراماسونری

قسمت پنجم : نخستین گام های ماسونی