مستغاثی دات کام

 
به بهانه نوروز 1390
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩
 

 

 

یارب این بوی خوش از روضه جان می آید

 

 

بهارهای کودکی در بی خبری طی می شد ، از مدتها قبل شوق عید را داشتیم و به قول مرحوم فرهاد مهراد با نشانه هایش، زمستان را طی می کردیم . وقتی که می خواند :

"...بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی ، بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو  ..."

 وقتی مدرسه تعطیل می شد ، دوچرخه را برمی داشتیم و راهی کوچه ها می شدیم تا ویژه نامه نوروزی مجله تماشا را بخریم و ببینیم که تلویزیون در روزهای تعطیلی چه فیلم های سینمایی پخش می کند تا برای آن روزها از زیر دید و بازدیدها فرار کنیم!

اما آن بهارهای کودکی و نوجوانی خیلی زود تمام  شد ، از همان عیدی که گفتند ،  امام فتوا داده ،  امسال عید نداریم و در عزای شهداء می نشینیم. سال بعد ، بهار خیلی زودتر رسید ، زمستان بود که شعار می دادیم :"به کوری چشم شاه ، زمستونم بهاره " و هنوز بهمن به آخر نرسیده بود که این سرود از رادیو پخش شد :

"هوا دلپذیر شد ، گل ازخاک بردمید ، پرستو به بازگشت زد نغمه امید ، به جوش آمده خون درون رگ گیاه  ، بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه "

بعد از آن خیلی سریعتر بزرگ شدیم و نوروز 2 سال بعد آن طرف اهواز بودیم ، پشت هویزه که دشمن اشغالش کرده بود . اهواز سر زنده و شاد به شهری مرگ زده بدل شده بود و در آن بیشتر ، نظامیان رفت و آمد داشتند.  در و دیوارش را جای گلوله های توپ  و خمپاره پر کرده بود . در و پنجره خیلی از خانه ها و آپارتمان ها باز بود و اهالی اش شهر را ترک گفته بودند. عراقی ها از یک طرف نزدیکی کارخانه نورد در 7 کیلومتری اهواز مستقر شده  و از طرف دیگر جاده اهواز به دزفول را هم قطع کرده  بودند. تلاششان این بود که با محاصره کامل اهواز آخرین مقاومت در خوزستان را درهم بشکنند. از طرف دیگر نیروهای خودی آب کرخه را درون  مواضع آنها رها ساخته بودند تا باعث حدود 4-5 کیلومتر عقب نشینی شان شوند.

یکی از همان روزهای اول بهار 1360 بود که در دشت وسیع و سرسبز حمیدیه مشغول کندن سنگر بودیم . یادم هست که برروی جعبه های خالی کاتیوشا(که برای سقف سنگرها استفاده می کردیم) از خستگی دراز کشیده بودم که در فاصله آرامش بین شلیک خمپاره ها و غرش توپ ها و تانک ها ، لحظه ای صدای پرنده ای را در نزدیکی خود شنیدم . برگشتم ، او را در کنار گلی خودرو دیدم و تازه به خود آمدم که بهار رسیده  ...در همان زمان بود که شعر زیبای صدیقه وسمقی به یادم افتاد به نام "بهارم ریشه در خاک خدا دارد " که مرحوم سیامک علیقلی آن را در مجموعه ای به نام "آوازهای جنگ " خوانده بود و بیت و بیتش را حفظ بودم و بارها باخودم تکرار کرده بودم ...همچنان که نگاهم را به آن پرنده کوچک بود با خودم زمزمه کردم:

"بهار سرزمینم ریشه در عمق زمین دارد                       بهارم ریشه در عمق زمان دارد

 چه کس می گوید آن را می توان بزدود؟                      فریب است این ، دروغ است این !

 تمام تارو پود ریشه هایش را خدایم                             با دو دستانش ، خدایم بافته درهم

 بهارم ریشه در عمق زمین دارد                                    چه باک از خصم بی حرمت؟

 بهار از ریشه تا هر شاخه خواهد رفت                        و جامی تازه بر هر نخل خواهد داد..."

 

در آن نوروز ، سوسنگرد راتازه از چنگ عراقی ها به در آورده بوند . مناظر رقت انگیزی در آن بسیار به چشم می خورد :

 اجساد کف خیابانها ، خانه های ویران شده و به غارت رفته ، خون های روی در و دیوارها و... در آن هنگامه  ، فقط از سازمانهای حقوق بشری و شورای امنیت و امثال آن خبری نبود . نشان به آن نشان ، همین شورای امنیت که این روزها به اصطلاح نگران صلح جهانی است و راه به راه علیه ایران قطعنامه صادر می کند ، در آن ایام که ارتش صدام با پشتیبانی آمریکا و اروپا ، هزاران کیلومتر از خاک ایران را اشغال کرده بود و از هیچ جنایتی در حق هموطنانمان فرو گذار نمی کرد ، حتی یک  قطعنامه برای تجاوز صدام به خاک ایران تجاوز کرده و نابودی شهرها و روستاهایش را صادر نشد!! نه برای به خاک و خون کشیدن مردان و  زنان و کودکان بی دفاع  ، نه برای 6000 اهالی سردشت که در زیر بمباران شیمیایی شهید شدند ، نه برای موشک باران و بمباران مناطق مسکونی ، نه برای قتل عام فجیع حلبچه ...درست مثل امروز که برای محکومیت نسل کشی فلسطینیان توسط صهیونیست ها قطعنامه ای وجود ندارد!

در آستانه نوروز 1367 بودیم که خبر آمد شهر حلبچه در زیر بمباران فجیع شیمیایی صدام ، نابود شد ...شاعری در آن روزها و در سوگ کودکان حلبچه نوشت :

"...حلبچه ! کودکان معصوم به خون تپیده ات را به سازمان ملل ، شورای امنیت و صلیب سرخ می برم تا اعلامیه جهانی حقوق بشر را تدریس کنند ..."!

عید سال 67 همان نوروزی بود که در زیر باران موشک ، سفره هفت سین چیدیم و ماهی های درون تنگ با صدای آژیر قرمز برخود می لرزیدند...

در آن سال شکوه قاسم نیا از زبان بچه ها و خطاب به بهار نوشت :

"...بهار! این بار آمدنت حکایتی دیگر بود ...حتی به روی سفره هفت سینمان سرب داغ نشست، حتی زیر چادر گرم و گلدار مادربزرگ هم جای امنی برایمان نماند. امسال حتی آواز چلچله هایت به گوشمان نرسید ...که گوشمان پر بود از آژیر منقطع وضعیت قرمز. امسال حتی کودکانمان فرصت نیافتند که بسته های عیدشان را باز کنند...

اما بهار !...تو شاهد بودی که ما خم به ابرو نیاوردیم و آمدنت را حتی در قلب های زخمی و پردردمان جشن گرفتیم. تو شاهد بودی ما کودکانی نبودیم که برای ماهیهای مرده در تنگ بلورمان گریه کنیم.تو شاهد بودی که ما حتی بر ویرانه های خانه هایمان گل بنفشه کاشتیم...تو شاهد بودی که اگر درختها سوختند، ما گنجشکها را لابلای انگشتان خسته مان لانه دادیم...و شاهد بودی که بر سر سفره هفت سین گلرنگمان ماندیم و ...به تو سلام دادیم..."

شاید این زبان همه آن بچه هایی باشد که در بهار زندگی شان ، به جای سرسبزی و خرمی ، باران بمب و گلوله و مرگ و ویرانی را شاهد هستند …مثل کودکان حجاز ، مثل بچه های منامه ، مثل نوزادان دشت ها و کوهستان های یمن …

اما از آن نوروز ، درست 23 سال می گذرد و بازهم سایه تهدید آمریکا و اسراییل و اعوان و انصارشان نه فقط بر سرزمین ما بلکه برکل منطقه اسلامی خاورمیانه گسترده شده چراکه این بار مسلمانان همه سرزمین ها ، بهار را می خواهند . می خواهند از زیر سرمای زمستان استعمار و استبداد و استثمار آمپریالیسم و نوکران منطقه ای اش در کشورهای اسلامی خلاص شوند. از همین روست که مثل برگ خزان در بحرین و عربستان و یمن برخاک می افتند و هیچ یک از سازمان های حقوق بشری دم برنمی آورند و برای سرپوش گذاردن بر جنایات فوق ، به بهانه دیوانه دیگر دست نشاندشان در لیبی ، بر سر مردم بی گناه آن دیار بمب و موشک می ریزند.

 

به هرحال چه بخواهیم و چه نخواهیم ، آنها برای ادامه نقشه های شیطانی 3-4 قرن اخیر خویش ، به ویژه طرح های یکصد سال اخیر و به خاطر تحقق اهداف و مقاصدی که بیش از یک قرن است در بوق های تبلیغاتی خود فرو کرده اند و برای مقابله نهایی با موج روز افزون اسلام خواهی و عدالت طلبی جهانی ، خود را ناگزیر از دست زدن به نبرد آخرین می بینند. همان نبردی که حدود ربع قرن است به طور 24 ساعته و در رسانه های پرشمارشان ، از آن دم زده اند و به کررات برای وقوعش ، تواریخ متعدد تعیین کرده اند ، چنانچه در سال 2006 با جنگ 33 روزه لبنان قصد شعله ور ساختنش را داشتند واگر نبود الطاف خفیه الهی و آن مقاومت دلیرانه حزب الله ، شاید امروز جهان هنوز در آتش فتنه جهنمی صهیونیست ها می سوخت.

امروز نیز در آستانه بهار طبیعت ، دلخوشیم به همان نصرت و یاری حق تعالی ، آنچنان که در کتاب پیامبر واپسین خود ، وعده فرموده و چشم انتظاریم به راه حجت آخرینش که بنا به نص صریح کلام و به حول و قوه الهی ، باطل کننده سحر تمامی جادوگران فراعنه امروزین است. 

انگار برآستانه بهار 1390نیز همان سروده 30 سال پیش در کنار شهر اشغال شده هویزه ، در گوشم می خواند که:

"...بهارم ریشه در عمق زمان دارد      

        و وقتی در اول فصل بعد از این ، بهار از شاخه ها سر زد ، دگر هرگز نخواهد رفت

        بهار سرزمینم ریشه در دست خدا دارد ، نمی میرد ، نمی میرد...."

از همین رو بر تمامی سختی ها و محنت ها به امید آن بهار موعود و ظهور منجی عصر (عج) صبر می کنیم تا در آن نوروز حقیقی سرخوشانه بخوانیم:

یارب این بوی خوش از روضه جان می آید              یا نسیمست کزان سوی جهان می آید

یارب این آب حیات از چه وطن می جوشد             یارب این نور صفات از چه مکان می آید

مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست               کانک از دست بشد دست زنان می آید

خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار              غم رفتن چه خوری چون به ازآن می آید


 
 
نگاهی به فیلم "شبکه اجتماعی"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩
 

نگاهی به فیلم "شبکه اجتماعی"

 

The Social Network

 

جاسوسی که از اینترنت آمد! 

 

 

 

 

اینکه در سال 2003 یک دانشجوی جوان دانشگاه هاروارد به دلیل سرخوردگی از دوست دخترش،  ناگهان افشای خصوصیات زندگی وی را در اینترنت قرار داده تا آبرویش را ببرد و ادامه این ماجرا در طی دو سال به تاسیس یک شبکه اینترنتی منجر گردد که بیش از یک میلیون کاربر پیدا نماید تا جایی که اینک تعداد آنها گویی به 500 میلیون نفر رسیده است! از آن دست ماجراهای شگفت انگیزی است که فقط می تواند از قوطی جادویی هالیوود بیرون بیاید و بس!!

اینکه همین ماجرای حیرت انگیز به عنوان واقع نمایی از پدیدآورنده تقریبا معروفترین شبکه اجتماعی امروز دنیا، دستمایه فیلمی قرار گرفته و شهرت وی را دوبرابر نموده است هم از همان دست شامورتی بازی های هالیوود به نظر می آید!!!

اینکه این فیلم در شرایطی جلوی دوربین رفته و پخش جهانی پیدا نموده است که آن شبکه اجتماعی به عنوان یکی از اهرم های تبلیغاتی و عملیاتی نظام سلطه جهانی برای دخالت در سرنوشت دیگر کشورها قرار گرفته نیز از همان ماموریت های همیشگی است که بازهم هالیوود به خوبی آن را انجام داده است. همان گونه که در ماجراهایی مانند 11 سپتامبر و لشکر کشی آمریکا به عراق و افغانستان و نابودی حرث و نسل میلیون ها انسان عمل کرد، به همان شکل که قتل عام سرخپوستان و ویت کنگ ها و به برده کشیدن سیاهپوستان را توجیه کرد و همانطور که نزدیک به یک قرن است برای رژیم صهیونیستی مشروعیت می تراشد.

این بار هم یکی از تهیه کنندگان شناخته شده هالیوود به نام اسکات رودین(که در ساخت آثار ایدئولوژیک سینمای غرب همچون "جایی برای پیرمردها نیست" ، " خون به پا خواهد شد" ، "ملکه" ، "شک" و پروپاگانداهای سیاسی مانند "قوانین تعهد" و "کاندیدای منچوری" و ...ید طولانی دارد) به میدان آمد تا با کمک یک فیلمساز معروف ایدئولوژیک  یعنی دیوید فینچر (که از همان نخستین اثر سینمایی اش یعنی قسمت سوم بیگانه ها به خدمت سینمای آخرالزمانی هالیوود درآمد که افسارش دست امثال جیمز کامرون و ریدلی اسکات بود تا آثار مستقل بعدی اش مانند "هفت" که ترجمه سینمایی دوزخ دانته به شمار آمد و تا فیلم سال گذشته اش که برای اولین بار او را تا آستانه کسب جایزه اسکار هم کشانید یعنی "مورد عجیب بنجامین باتن" که علاوه بر مایه های اوانجلیستی، به نوعی رگه های تفکرات فرقه صهیونی کابالا را هم بروز می داد) و با فیلمنامه آرون سارکین ( که او هم فیلم های تبلیغی سیاسی مثل "جنگ چارلی ویلسن" و "رییس جمهور آمریکایی" را در کارنامه خود دارد)، براساس کتاب "میلیاردرهای تصادفی" نوشته بن مزریچ ،ساخت یک فیلم کاملا تبلیغاتی را برعهده بگیرد! گویی از همان زمان که شبکه فیس بوک ، کارآیی خود را در جریان اغتشاشات بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران نشان داد، در کنار سایر پروژه هایی که کانون های صهیونی جهت هجمه به انقلاب و نظام ایران طراحی نموده بودند ( مانند پروژه ندا آقا سلطان یا سکینه محمدی و یا تجمعات غیرقانونی و شعارهای ساختار شکنانه)، تبلیغ برای این شبکه به اصطلاح اجتماعی نیز در دستور کار هالیوود قرار گرفت و لانسه کردنش در مجامع مختلف سینمایی اعم از انجمن های فیلم و جشنواره ها و مراسم اهدای جوائز ، برنامه ریزی شد. از همین رو فیلم "شبکه اجتماعی" تقریبا در میان انتخاب اکثر مجامع منتقدان آمریکا و مراسم اهدای جوایز همچون گلدن گلوب و بافتا و سزار و اسکار جایگاه خوبی بدست آورد.

شاید این سرمایه گذاری به خود شبکه "فیس بوک" نیز ارتباط داشته باشد که سرمایه های میلیونی کارتل ها و تراست های صهیونی ، آن را ناگهان در عرض چند سال به موقعیتی باورنکردنی در سطح بین المللی رساند(برخلاف افسانه پردازی دیوید فینچر و آرون سارکین که توفیق فیس بوک را تنها ناشی از استعداد و نبوغ یک جوان بیست و چند ساله می نمایانند!) در حالی که پیش از فیس بوک از این دست شبکه های به اصطلاح اجتماعی مانند :"Orkut" یا "Cloob" و یا "Yahoo360" در طول سالیان علیرغم تلاش ها و ابتکارات فراوان نتوانسته بودند به کسری از آنچه فیس بوک تنها در طول چند سال کسب کرد ، برسند.

اما علیرغم همه این سرمایه گذاری ها و طراحی ها و تبلیغات ، فیلم "شبکه اجتماعی" نتوانست چه به لحاظ فیلمنامه و چه از جهت ساختار سینمایی و کارگردانی ، فیلم درخشانی از کار درآید و به هیچوجه نمی تواند آن حداقل جذابیتی که قصه و فرم فیلم های پیشین فینچر اعم از "مورد عجیب بنجامین باتن" یا "هفت" یا "بازی" یا "اتاق وحشت " و یا حتی "زودیاک" را برای مخاطب سینمای او به همراه آورد.

داستان بسیار ساده و معمولی فیلم "شبکه اجتماعی" با برخورد مارک زوکر برگ و دوست دخترش اریکا آلبرایت در رستوران و ابراز جدایی اریکا از مارک به دلیل خودخواهی هایش آغاز می شود که باعث می شود تا زوکر برگ جوان به الکل پناه ببرد. ولی خیلی زود ، راه حل دیگری برای انتقام پیدا می کند  و با کمک نزدیکترین دوستش به نام ادواردو ساورین ( مخصوصا بوسیله الگوریتمی که برای رده بندی شطرنج بازان به کار می گرفت) وب سایتی به نام "فیس مش" را طراحی می کنند تا دختران دانشکده را درجه بندی کرده و اطلاعات شخصی برخی آنها از جمله اریکا را در معرض دید همگان قرار دهند. این ماجرا مارک را به دادگاه کشانده و محرومیت شش ماهه وی را باعث می گردد. اما زوکر برگ و ساورین با همکاری برخی دیگر از دوستانشان مانند داستین ماسکویتز و همچنین ایده یک دوقلوی دانشگاهی به نام "وینکل ووس "( که با برخی مسئولین دانشگاه هاروارد هم خویشاوند هستند)، شبکه فیس بوک را طراحی می کنند، با این هدف که این شبکه نه تنها محلی برای قرارهای دوستانه و به اصطلاح دوست یابی باشد بلکه هر آنچه مربوط به زندگی و فعالیت کابرانشان می شود را نیز روی فضای وب در اختیار همگان قرار دهد.

فیلم از این پس دچار فراز و نشیب های بسیار پیش پا افتاده می گردد که بارها و بارها در آثار مختلف از این دست و به خصوص فیلم های به اصطلاح تین ایجری یا حتی کمدی رمانتیک شاهدش بوده ایم. از جمله اینکه علیرغم اینکه نخستین سرمایه های فیس بوک را همان دوست نزدیک مارک زوکر برگ یعنی ساورین تامین می نماید اما در میانه راه ، یکی از سرمایه داران ماجراجو به نام شان پارکر به حمایت از فیس بوک به میدان می آید. کسی که خودش نیز وب سایتی به نام "نپستر" دارد. از این پس نقش ادواردو ساورین کم رنگ تر شده تا جایی که رسما از کار اخراج گردیده و او هم علیه دوست قدیمی اش شکایت می کند. اما روز به روز و لحظه به لحظه ( آنچنان که فیلم نشان می دهد) تعداد کاربران فیس بوک افزایش می یابد و این قضیه عین فیلم های انتخاباتی پیش پا افتاده ، همواره در نمایی که گویی همه مشغول کار خودشان هستند و ناگهان کسی فریاد می زند : بچه ها آمار ما به فلان عدد رسید ، نمایش داده می شود که در پاسخ هم همه شنوندگان آمارهای شگفت آور ، خوشحالی کرده و هورا می کشند و به هوا می پرند!

اساس ساختار سینمایی فیلم در فلاش بک های بی حاصل و خنثی می گذرد که از دادگاه شکایت دو قلوهای وینکل ووس علیه زوکر برگ ، آمد و شد می کنند.در این فلاش بک ها ، کل روایت و اطلاعات مربوطه به مخاطب عرضه می شود به طوری که به تدریج نوعی کسالت و تکرار را بر فرم فیلم حاکم می سازد. بنابراین از همان شروع فیلم ( که دادگاه مذکور را شاهد هستیم) و با توجه به داشته های فرامتنی ، تماشاگر تقریبا با آگاهی به نتیجه کار ، قصه را تعقیب می نماید که البته به جز برخی شعر و شعارها و روابط کلیشه ای و تعلیقات و نقطه عطف های تحمیلی تنها یک ملودرام آبکی مابین مارک و اریکا به نظر آمده و رقابتی ناجوانمردانه در میان مارک و رفیق دیرینش و دو قلوهای کذایی. کاراکتر زوکر برگ هم برای اینکه در حد تیپ باقی نماند و به ورطه شخصیت برسد ، به گونه ای زورکی خاکستری نشان داده می شود و در لحظاتی در فرمی به قول معروف گل درشت ، خبیث و ناجوانمرد جلوه می نماید.( ابعاد شخصیتی اجباری که به هیچوجه با فیزیک و روحیه و حتی رفتار ترسیم شده وی در فیلمنامه و فیلم همخوان نیست!) مانند صحنه ای که زوکر برگ علیرغم چهره مثبت و رفتار دوستانه اش اما انگار از سر کینه و عداوت و با خباثت محض شاهد رنج و شکایت دوست قدیمی اش یعنی ادواردو است و خیلی با خونسردی القائات شان پارکر را پذیرفته و ادواردو را از محل کارش بیرون می کند!!

از سوی دیگر با توجه به اطلاعاتی که در همان سکانس های دادگاه ، فیلم در اختیار تماشاگر قرار می دهد ، گذر بقیه داستان و محتوای فلاش بک های متعدد از سطح آگاهی مخاطب بسیار عقب تر می نماید و در این میان او تنها نظاره گر چیزی است که قرار است به آنچه می داند منتهی شود. یعنی یک طرح و پلات از پیش مشخص که تنها در آثار و فیلم های تبلیغاتی سطحی از نوع رئالیسم سوسیالیستی شوروی سابق و یا از نوع گوبلزی ( در آلمان هیتلری) سابقه دارد.

اما ورای همه این تبلیغات و پروپاگاندای سطحی و نخ نما شده ، اسناد و مدارک افشاء شده از منابع غربی حاکی از آن است که واقعیت فیس بوک و مارک زوکر برگ، به کلی با آنچه در فیلم "شبکه اجتماعی" نمایش داده می شود ، متفاوت است. اما پیش از آنکه به این اسناد تکان دهنده اشاره کنم ، بد نیست به اساس پدید آمدن اینترنت و ماهیت و مقاصد بانیانش نگاهی داشته باشیم:

شبکه اینترنت در سال 1969 با سرمایه گذاری و عاملیت پنتاگون ( وزارت جنگ ایالات متحده آمریکا) ایجاد و سپس به دنیا عرضه شد. هدف ، نظارت مجازی بر جهانی بود که امپریالیسم آمریکا  با طراحی سرویس های اطلاعاتی و امنیتی و همچنین پنتاگون ، قصد تصرفش را داشته و دارد. اما پنهان نگاه داشتن این موضوع و گسترش شبکه های اینترنتی در سراسر جهان ، منجر شد به اینکه میلیون ها نفر از افرادی که کاربر یا USER لقب گرفتند ، در دام تارهای عنکبوتی سیستم اطلاعاتی غرب صلیبی / صهیونی قرار گیرند.

بر اساس قوانینی که دولت آمریکا وضع نموده ، مدیریت شبکه های اینترنتی بایستی تمامی اطلاعاتی را که در شبکه جهانی رد و بدل می شود کنترل کرده و از آن ها استفاده لازم را به عمل آورد. بنابراین دیگر جای تعجب نیست، دولت آمریکا که خود را حافظ امنیت جهانی می داند، برای حفظ امنیت دو دنیای مجازی و حقیقی، اطلاعات مورد نیازش را با این توجیه از شبکه های اینترنتی بدست آورد ، آنچه رسما،  پس از حادثه 11 سپتامبر به تصویب دولت بوش رسید.

هم اکنون 13 کارگزار اصلی میزبان های اینترنتی(HOST) در جهان وجود دارد که از این تعداد 10کارگزار در خاک آمریکا قرار گرفته و سه تای دیگر در کشورهای انگلستان، سوئد و ژاپن در مرکزهای تجمع اتصال های اینترنتی بزرگ ناحیه واقع شده اند. همچنین مرکز ثبت چهار دامنه اصلی یعنی com، net، org و biz شرکت های آمریکایی هستند و شرکتی که امتیاز ثبت دامنه info را دارد، سرمایه اش آمریکایی است. دامنه های mill و gov نیز مختص به دستگاه نظامی آمریکا و دامنه edu دامنه اختصاصی دانشگاههای آمریکا می باشد.

به این ترتیب دولت ایالات متحده آمریکا عملا حاکم مطلق دنیای مجازی ماست. حاکمی که با در اختیار داشتن مدیریت منابع اینترنتی، مدیریت ثبت دامنه های اصلی و اکثریت مطلق کارگزاری های میزبان (HOST) به خوبی این فرصت را دارد ، از تمام وقایعی که در شبکه جهانی رخ می دهد، مطلع گردد.

آنچه گفته شد ، فقط بخشی از ماجرا بود و به ماشین های جاسوسی اشاره نشدکه توسط سرویس های اطلاعاتی آمریکا برای کنترل تمامی ای میل هایی که در سرتاسر جهان از طریق اینترنت رد و بدل می گردد، به کار گرفته می شود و اشاره نشد به اینکه پر مخاطب ترین سایت های جهان و پر طرفدارترین شرکت های نرم افزاری جهان تحت کنترل دولت آمریکا است؛ به عنوان مثال مایکروسافت که پردرآمدترین شرکت فعال در عرصه IT و ICT می باشد تبعه دولت آمریکاست و براساس تفاهم نامه و ضوابط مدیریتی که گفته شد ، مجاز است براساس مصالح دولت آمریکا ، هر نوع برداشت اطلاعاتی از کاربرانش به عمل آورد.مرکز تحقیقاتی این شرکت در اسرائیل و در کنار یک دهکده اشغالی بنا شده است و نمونه دیگر، شرکت گوگل است که بالاترین اقبال را در میان جستجوگر ها در جهان به خود اختصاص داده است. یا  آژانس امنیت ملی  (National Security Agency)  مشهور به   NSAکه یک آژانس دولتی در آمریکا محسوب گردیده و زیر نظر وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا اداره می‌شود و وظیفه اصلی اش ، نظارت بر مخابرات و فعالیت‌های ماهواره‌ای و کشف رمز است. طبق قانون، فعالیت‌های جاسوسی این آژانس محدود به روابط خارجی و جاسوسی ارتباطات است.

بوش پدر، اواخر دوره ریاست جمهوری‌اش، اظهارات تعجب‌آوری را خطاب به افکار عمومی بیان کرد:

 "به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، می‌توانم به شما اطمینان خاطر بدهم که عملیات شنود، فاکتور اصلی فرآیند تصمیم‌گیری ما در عرصه بین‌المللی است."

شنود دائم ارتباطات از راه دور در سراسر جهان (موبایل، فکس، ایمیل و ارتباطات انفورماتیک) و همچنین دریافت و تحلیل تصاویر ماهواره‌ای، در حوزه وظایف سازمان امنیت ملی آمریکا  (NSA) است. این آژانس، صدها هزار نفر نیرو در استخدام خود دارد که این افراد در مراکز مختلف در آمریکا و ایستگاه‌های شنود مستقر در خارج، به کار مشغول‌اند. قوانین میهن‌پرستانه (Patriot Rules)  آمریکایی به‌ گونه‌ای است که همه شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات اینترنتی ، به آژانس امنیت ملی کشورشان اجازه می‌دهند، داده‌های مشتریان‌شان و همین‌طور ارتباطات اینترنتی‌شان را کنترل کند.

NSA با مشارکت آژانس‌های مشابه در انگلستان، کانادا، استرالیا و زلاند‌نو تحت عنوان گروهی با نام "یوکوزا" (UKUSA ) به‌صورت گسترده‌ای بر روی سیتم‌هایی به نام "اشلون" (ECHELON) کار می‌کنند که توانایی مانیتور کردن بخش عظیمی از ارتباطات تلفنی، فکسی و داده‌ای جهان را دارد.

آنچه "هارت لند"(Heart Land) یا همان قلب تپنده دنیا نامیده شده و در حال حاضر به دلیل وجود بیش از 60 درصد منابع انرژی دنیا و استراتژیکی مانند دریای خزر، خلیج فارس و تنگه هرمز در منطقه ما قرار گرفته؛ طبیعتاً این قلب تپنده به مغز نیاز دارد! حاکمان آمریکا که از سال 1953 که NSA  را تاسیس کردند با هدف تبدیل شدن به مغز جهان وارد میدان شده و برای شبکه عصبی که از این مغز به تمام انتهای بدن کشیده می‌شود ، اینترنت را پدید آوردند.

کارشناسان سایبرنتیک، مفهوم دقیق تر اینترنت و شباهت آن با شبکه عصبی بدن را اینگونه توضیح می دهند :

"...وقتی شما یک ایمیل ارسال می‌کنید تا در اتاق کناری به دست همکارتان برسد، همانند سلولی که پیام عصبی را صادر می‌کند، پیام به مغز می‌رود و بازمی‌گردد تا به سلول کناری برسد ، پیام های اینترنتی نیز پیش از رسیدن به نقطه موردنظر شما ، ابتدا به مرکز NSA رفته و پردازش می شود..."

یا وقتی از "فینگر پرینت"‌ لپ‌تاپ برای اولین بار استفاده می‌کنید، اثر انگشت شما در همان مرکز ثبت می‌شود و برای شما پرونده‌ای تشکیل می‌دهند و یا برای اولین‌بار که به وب‌کم خیره می‌شوید مردمک چشم شما را اسکن می‌کنند و این اطلاعات به پرونده شما ضمیمه می‌شود!

NSA  در واقع "برین‌لند"(Braine Land) یا همان مغز متفکر است و ما همان سلول‌های متصل به مغزی هستیم که هر حرکت ما را تحت کنترل قرار می دهد. براساس مدارک افشاء شده NSA  به طور روزانه سه میلیارد پیام را در مرکز کامپیوتری خود پردازش می‌کند.  مدیر این آژانس، به هنگام یکی از معدود مصاحبه‌هایش با مطبوعات، اعلام کرد که باید هر سه ساعت، اطلاعاتی معادل کل کتابخانه کنگره آمریکا را اداره نماید .

در واقع هر کاربر شبکه اینترنت ، به محض اتصال به این شبکه و با هر کلیک نا خواسته انبوهی از اطلاعات شخصی و غیر شخصی را به گردانندگان آن می دهد یا در واقع از وی این اطلاعات را می ربایند. کارشناسان کامپیوتر اظهار می دارند حتی نصب محیط هایی مانند ویندوز ، با  اتصال به اینترنت کلیه اطلاعات کاربر و عملیات اینترنتی وی را به شرکت عامل یعنی مایکروسافت منتقل می سازد و تنها در بعضی از مواقع است که هشداری مبنی بر دزدی اطلاعات دریافت می شود.

 

اما جنبه دیگر استفاده صاحبان شبکه اینترنت یعنی همان کانون های صهیونی از این رسانه عصر پسا مدرن(که به همین فیلم "شبکه اجتماعی" ارتباط مستقیم دارد) ایجاد شبکه های به اصطلاح اجتماعی و خبررسانی بوده و هست تا تحت عنوان جریان باز اطلاعات، در فضایی بسته و کنترل شده، شایعات و اخبار مورد نظر خویش را به کاربران منتقل سازند. نمونه این گونه شبکه های اجتماعی "فیس بوک" بود که در جریان فتنه پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران ، نقش مهمی را ایفا نمود . شبکه ای که توسط یک صهیونیست به نام "مارک زوکر برگ" مدیریت شده و شخصیت اصلی فیلم "شبکه اجتماعی" دیوید فینچر به شمار می رفت . نکته جالب در معرفی کاراکتر اصلی مارک زوکر برگ که در زیر سایه تبلیغات سرسام آور رسانه های صهیونیستی درباره نبوغ و هوش و استعداد وی پنهان شده ، در یکی از اقدامات به اصطلاح حقوق بشری اش به منصه ظهور رسید. شواهد مستند نشان می دهد ، زوکر برگ همان فردی است که در سال 2009 و در جریان محاصره نوار غزه و جنگ نابرابر صهیونیست ها علیه فلسطینی ها در این منطقه ، برای کشتن هر فلسطینی توسط اسراییلی ها ، جایزه تعیین کرد.

میکاییل ران ، از اعضای کنست ( پارلمان اسراییل) به همین مناسبت در یکی از سخنرانی های خود در پارلمان از این اقدام مارک زوکر برگ حمایت کرده و گفت :

"...باید از مارک زوکر برگ تقدیر کرد که با افتخار اعلام می کند در مقابل کشتن هر فلسطینی در غزه ، صد سکه طلا به سربازان اسراییل هدیه می دهد..."( فیلم مستند این سخنرانی در قسمت سیزدهم مجموعه "راز ارماگدون 4: پروژه اشباح" از شبکه خبر سیما پخش گردید).

در اکتبر 2009 یک روزنامه فرانسوی واقعیات های جدیدی از پشت پرده سایت فیس بوک را افشا کردکه ثابت می کند این سایت توسط دستگاه جاسوسی موساد و CIA با هدف جاسوسی در کشورهای هدف راه اندازی شده است.

 روزنامه یهودی " لومگزین دی یسرائیل" با انتشار اسنادی فاش کرد که فیس بوک یک سایت استخباراتی اسراییلی است که برای جذب مزدور و جاسوس به نفع اسراییل ماموریت دارد.

در یکی از فیلم های مستند ، یکی از کاربران فیس بوک چنین اعتراف می کند:

"...من مدت یکسال و نیم است که برای فیس بوک کار می کنم و برای آژانس های جاسوسی ، اطلاعاتی را که از من می خواهند دریافت کرده و به آنها می فروشم ..." ( این فیلم نیز در قسمت سیزدهم مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نمایش درآمد).

پرونده ای که " لومگزین دی یسراییل " برای فیس بوک منتشر کرد شامل اطلاعاتی در خصوص راههای جاسوسی براساس متدهای مخابرات اسراییل و آمریکا از طریق افرادی عادی بود که خطرات این ماموریت را نمی دانستند.

این روزنامه نوشت: "این گونه افراد فکر می کنند فقط وقت خود را در برابر صفحات چت تلف می کنند و چیز مهمی نیست بلکه حتی این موضوع را به فکاهی نیز می گیرند."

گزارش مزبور ، میزان دست داشتن حکومت اسراییل در اداره فیس بوک را فاش کرد تا جایی که سفیر اسراییل در پاریس این مجله یهودی فرانسوی را متهم به " افشای اسراری کرد که نباید آنها را برای دشمن فاش می کرد".

"لومگزین دی یسراییل" این اقدام حکومت اسراییل را " جاسوسی اینترنتی" توصیف کرد. برپایه این گزارش، حکومت اسراییل از طریق فیس بوک به میزان زیادی از اطلاعات درباره استفاده کنندگان این سایت در جهان عرب و اسلام دسترسی پیدا می کند، آنگاه برای تخمین و ارزیابی وضعیت جوانان کشورهای عربی و اسلامی ، آن را در اختیار اساتید روانشناسی وابسته به دستگاههای استخباراتی قرار می دهد.

جرالد نیرو استاد علم روانشناسی در دانشگاه پرووانس فرانسه و صاحب کتاب " خطرات اینترنت" در باره این شبکه  می نویسد:"... این شبکه هایی که افشا شده اند عبارتند از مجموعه ای از شبکه هایی که توسط روانشناسان اسراییلی مدیریت می شوند و هدف آنان نیز درجه بندی و بکارگیری جوانان مقیم کشورهای جهان سوم خصوصا آنهایی است که در محدوده نزاع عربی- اسراییلی حضور دارند و یا مقیم کشورهای آمریکای جنوبی هستند..."

اطلاعاتی را که نشریه فرانسویه "لومگازین دی یسراییل" انتشار داد ، تماما  با اطلاعاتی که نشریه اردنی" الحقیقه الدولیه" در 9 آوریل سال 2008 منتشر کرد همخوانی دارد.

این نشریه در گزارشی مبسوط تحت عنوان " دشمن پنهان" نوشت: "...مدیران سایت های شبکه ای کاملا می دانند کاربرانشان از چه نقاط ضعفی برخوردارند و براساس آن برنامه ریزی می کنند. به عنوان مثال با طرح مسایلی چون آزادیهای اجتماعی ، مشکلات جوانان و... افقی روشن و در دسترس برای او ساخته و آنگاه در فرصتی مناسب از آن بهره می گیرند..."

"رابرت گیتس" وزیر دفاع آمریکا در ژوئن 2009 اعلام کرد، تکنولوژی‌های رسانه‌های اجتماعی همچون فیس بوک یا توییتر که نقشی حیاتی در مستندسازی و هماهنگی اعتراضات در ایران به ویژه تهران داشتند، یک دارایی استراتژیک عظیم برای آمریکا محسوب می‌شوند!


 
 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش نهم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد و هم اینک نیز ساعات 15/10 ، 45/14 و 45/19 هر روز از شبکه خبر سیما نمایش داده می شود.

 

کارتل های مطبوعاتی

 

پس از دوم خرداد 1376 ، برای نخستین بار در سالهای پس از انقلاب ، کارتل های مطبوعاتی و انتشاراتی شکل گرفت و آنچنان عرصه روزنامه و نشر را به انحصار خود أوردند که شبهه برنامه ریزی های سیستماتیک دراز مدت برآن متصور است. اینکه در پشت این کارتل های مطبوعاتی ، موسسات عظیم اقتصادی قرار داشتند تا به لحاظ مالی  خلایی پدید نیامده و انتشار مستدام این نشریات و روزنامه ها حتی در صورت توقیف مکرر یا قطع آگهی ها ، مختل نگردد ، حکایت از همین برنامه ریزی سیستماتیک دارد. موسسات اقتصادی که نه فقط در حمایت مالی نشریات یاد شده فروگذار نکردند بلکه فسادهای مالی متعددی هم به بار آوردند.

نگاهی به اسناد بدست آمده از سازمان ها و محافل خارجی از جمله شورای روابط خارجی ایالات متحده ، نظریه فوق را به یک واقعیت تلخ تزدیکتر می سازد.

اما خطوطی که در نشریات به صحنه آمده در دوران پس از دوم خرداد 1376 به طور عمده دنبال می گردید ، در واقع همان خط مشی بود که امروزه دیگر از پس اسناد و شواهد متعدد ( از جمله مکتوبات و سخنرانی ها و مصاحبه های افراد موثر کانون های صهیونیستی مانند دکتر مایکل برانت و فرانسیس فوکویاما) ، ریشه های آن درون همین    کانون ها یافته می شود. 

چراکه تقریبا 10 سال پیش از دوم خرداد 1376 بود که فرانسیس فوکویاما ، از معتبرترین تئوریسین های آمریکایی و نویسنده کتاب مشهور "پایان تاریخ" که در کنار "برخورد تمدن ها"ی ساموئل هانتینگتون به عنوان مانیفست غرب صلیبی/ صهیونی علیه اسلام  قلمداد شد ، در کنفرانس اورشلیم که برای معرفی همان کتاب برپا شده بود ، نقاط قوت شیعه که بایستی مورد تهاجم قرار گیرد  را عاشورا طلبی ، مهدوی خواهی و ولایت فقیه ذکر کرد و چند سال بعد هم با انتشار کتابی نوشته مایکل برانت،  کارشناس ارشد بخش شیعه شناسی سازمان CIA فاش شد که برای آنچه فوکویاما گفته بود بودجه ای 900 میلیون دلاری اختصاص داده شده تا طبق یک برنامه دقیق ، آن نقاط قوت شیعه به روشی ضد فرهنگی مورد حمله و یورش واقع شود که این برنامه در ایران و پس از دوم خرداد 1376 بوسیله مطبوعات زنجیره ای و کارتل هایی که آنها را حمایت می کردند ، به مرحله اجرا درآمد.

اما مثل همیشه اوضاع ، آنچنان که کانون های صلیبی / صهیونی فوق و اذناب داخلی شان طراحی کرده و به اجرا در می آوردند ، پیش نرفت و همچنان که تمامی توطئه ها و نقشه های آنها برای شکست انقلاب اسلامی با شکست مواجه گردیده بود ، این جنگ نرم آنها در عرصه مطبوعاتی نیز نتوانست نظام جمهوری اسلامی را دچار استحاله کند و به یاری خداوند تبارک و تعالی و هشیاری و بینش فوق العاده مقام معظم رهبری در مقابله با این براندازی نرم و همچنین مقاومت مردم مسلمان ، انجام مطلوب  را برای آنان نیافت.

در همان زمان بودند اساتید ، نویسندگان و روزنامه نگاران مسلمان و انقلابی که در سخت ترین شرایط حاکمیت وزارت ارشاد کسانی که امروزه در آغوش آمریکا و انگلیس و اسراییل جاخوش کرده اند ، شجاعانه در مقابل تحرکات و اقدامات وسیع مطبوعاتی استحاله طلبان ایستادگی کرده و از هرفرصتی برای افشای ماهیت این جریان استفاده نمودند. این یاران بی ادعای انقلاب ،  از همان آغاز حرکت تجدید نظر طلبی فوق، به عمق ماهیت صهیونیستی آن پی برده و دریافتند همه این سر و صدا و غوغا و پروپاگاندای گسترده ، ترویج همان تفکرات سکولاریستی و اومانیستی 3-4 قرنی مورد نظر سازمان های ماسونی است.

از جمله مقاومت های جریان انقلاب در مقابل این فتنه رسانه ای و فرهنگی ، تحصن روحانیون و طلاب مبارز حوزه علمیه قم در بهمن 1378 بود. یعنی در همان زمانی که روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب و نشریات شبه روشنفکری با الهام از منابع و مآخذ صهیونی و اسلاف سکولار و اومانیست خود ، هجمه به مبانی اسلام و شیعه و وهن اعتقادات و باورهای دینی را به حد اعلای خود رسانده بودند.

تعرض به اصول مسلم اعتقادی شیعه ، چاپ مقالاتی درباره انکار عصمت انبیاء و ائمه اطهار (ع) و تبلیغ الگو نبودن رفتار و گفتار معصومین ( ع) در عرصه حکومت و سیاست ( که حتی در دوران طاغوت و حاکمیت بهاییان نیز سابقه نداشت) از جمله مهمترین محورهای این هجوم ناجوانمردانه و استعماری بود. در آن روزنامه ها و مجلات افسارگسیخته (همچنانکه خط مشی القایی کانون های صهیونی و ماسونی بود) به عاشورا و حماسه حسینی حمله شد و یاران حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) چون لشکر یزیدیان ، هردو اهل خشونت معرفی شدند ، عاشورای حسینی نتیجه خشونت پیامبر اکرم (ص) در جنگ بدر تلقی گردید! و فقه شیعه ، پایه و اساس خشونت طلبی معرفی و احکام مسلم اسلام چون قصاص مورد تشکیک قرار گرفت. در عین حال از ارتداد دفاع شد و اندیشه دینی تقلید و رجوع به مراجع ، عوامانه و جاهلانه تلقی گردید. به یاد بیاوریم که فرانسیس فوکویاما در سخنرانی راهبردی اش در کنفرانس شیعه شناسی اورشلیم به سال 1986 ، مرجعیت پذیری را بال سومی برای شیعیان معرفی نمود که دو بال دیگر یعنی بال سبز مهدویت خواهی و بال قرمز عاشورا طلبی را حفاظت می کرد . فوکویاما برای از بین بردن دو بال سبز و قرمز ، لزوم تهاجم ابتدایی به بال سوم یعنی مرجعیت را ضروری دانسته بود.

در این میان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مسئولیت عطاالله مهاجرانی و معاونت مطبوعاتی اش ، نه تنها در مقابل اهانت ها و توهین های یاد شده به دین پیامبر خاتم (ص) کوچکترین واکنشی نشان ندادند، بلکه حتی معترضین را غوغا سالار و اقتدار طلب خواندند!!

از همین رو بود که ساعت 30/9 صبح روز پنجشنبه 14بهمن 1378 مسجد اعظم قم مملو از جمعیتی دردمند متشکل از طلاب و روحانیون انقلابی شد که می کوشیدند تا به گونه ای از عملکرد وزارت ارشاد و نشریات زنجیره ای ابراز انزجار و تنفر نمایند. گویی 15 خرداد 1342 بود که در اعتراض به بازداشت غیرقانونی امامشان ، به خیابان ها ریخته بودند یا 19 دی ماه 1356 بود که در برابر توهین آشکار به قائد و رهبر عظیم الشان خود نتوانسته بودند خاموش بمانند و به مقابل رگبار گلوله های دژخیمان شاه و آمریکا شتافتند. اینجا هم گویی در برابر رگبار دیگری از گلوله های دشمنان دیرین این ملت و سرزمین ایستادند که اگرچه مانند گلوله های مسلسل نبود اما همچون همان گلوله ها قلب تپنده اسلام وشیعه را نشانه رفته بود.دشمنانی که از قضا به روشنی در میانشان بقایای مطبوعاتی رژیم طاغوت ودست آموزان موسسات و سازمان های صهیونیستی آمریکایی ، مشخص بودند.

مراجع عظام و علمای اعلام حوزه علمیه قم از جمله آیت الله مشکینی ( امام جمعه قم) ، آیت الله بهجت ، آیت الله جوادی آملی ، آیت الله فاضل لنکرانی ، آیت الله نوری همدانی ، آیت الله مکارم شیرازی ، آیت الله حسن زاده آملی و جمع کثیری از مدرسین و افاضل نیز از این تحصن و اعتراض انقلابی علیه مطبوعات انحرافی و وزارت ارشاد حامی آنها ، پشتیبانی کردند.

اگرچه با پیام رهبر معظم انقلاب ، تحصن فوق پس از 3 روز پایان یافت اما اثرات آن به استعفای عطاالله مهاجرانی در روز سی و یکم همان ماه انجامید که توفیق بزرگی برای یاران انقلاب بود ، چون بسیاری از استحاله طلبان و عوامل مطبوعاتی وابسته به کانون های صهیونی از وزارت ارشاد و عرصه روزنامه نگاری تصفیه شدند اما مبارزه و مقابله جریان اصیل انقلاب اسلامی با تجدید نظر طلبان و عوامل وابسته به موسسات استعماری و امپریالیستی برقرار  ماند.

 


 
 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش هشتم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩
 

 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد و هم اینک نیز ساعات 15/10 ، 45/14 و 45/19 هر روز از شبکه خبر سیما نمایش داده می شود.

 

ژورنالیست های تازه نفس

 

حلقه های مطبوعاتی وابسته به کانون های جهان وطن صهیونی در سالهای پس از انقلاب برنامه های سیستماتیکی برای مقابله با حرکت اسلامی مردم ایران داشتند که مرحله به مرحله آن را به اجرا درآوردند. در مرحله نخست همچنانکه در قسمت های پیشین توضیح داده شد، هجوم مستقیم به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و پایه ها و بنیادهای اساسی آن بود و از سوی دیگر حمایت بی پرده از مبارزات فیزیکی و سخت از جمله اقدامات مسلحانه گروهک های ضد انقلاب ، کودتاهای پی در پی ، تجزیه طلبی ها و همچنین جنگ تحمیلی رژیم صدام  را سرخط تیترهای خبری و گزارشاتشان  کردند.

مرحله بعد که تقریبا از همان میانه مرحله اول با شکل گیری حلقه های به اصطلاح روشنفکری و مطبوعاتی آغاز شد ، برخوردی آرام و بطئی و جنگی نرم علیه نظام اسلامی بود که مستقیما پایه های ایدئولوژیک آن را نشانه رفت و همان تئوری نظریه پردازان غرب که فروپاشی ایدئولوژیک را سرآغاز فروپاشی فیزیکال نظام و انقلاب می دانستند را مد نظر قرار داد. این اساسا همان نبرد دیرین کانون های صهیونیستی با اسلام بود که قدمتی حداقل 1000 ساله و به سابقه  جنگ های صلیبی داشت و در ایران به طور رسمی از اواسط حکومت صفوی با تلاش برای اضمحلال نقاط قوت جامعه اسلامی یعنی حوزه های دینی و علمی آغاز شده بود و از اوایل دوران قاجار با ورود اولین فراماسون ها به جامعه سیاسی ، فرهنگی و علمی و تشکیل طبقه ای جدید در اجتماع با نام منور الفکر ( اسلاف همین روشنفکران امروزی) این نبرد ، در هر دو حوزه سیاسی و فرهنگی شدت و حدت بیشتر یافت و در این میدان ، مطبوعات وابسته همواره نقش مهمی در توجیه و تخریب افکار عمومی داشتند.

اما پس از شکست های متعدد کانون های وابسته به صهیونیسم  در حوزه های مختلف سیاسی و نظامی در دهه نخست انقلاب ، نبرد مطبوعاتی به میادین فکری و ایدئولوژیک کشیده شد یعنی همان حیطه ای که فراماسون ها از دوران قاجار تا آخر پهلوی با انتشار نشریات و کتب و همچنین تاسیس موسسات و انجمن ها و حلقات فکری در چنبره خود داشتند..

"دانیل پایپز"روزنامه نگار آمریکایی و رئیس وقت "انستیتو پژوهش‌های سیاست خارجی آمریکا" موسوم به WINEP در سمیناری ضد ایرانی که در پاییز سال 1368 در شهر استامبول ترکیه برگزار شد، دلیل تغییر روش سران استکبار در برخورد با انقلاب اسلامی ایران را این گونه بیان کرد:

"ما تا ده سال حساسیت خاصی نسبت به اسلام نداشتیم، اما امروز اینطور نیست و همه ما نسبت به این پدیده‌ جدید در ایران و برخی از کشورهای دیگر، باید با حساسیت بیشتری برخورد کنیم. امروز مسلمانان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری می کنند. امروز ایران برای مسلمانان همانند یک آزمایشگاه است، اگر این تجربه موفق شود، جسارت مسلمانان کشورهای دیگر هم بیشتر خواهد شد."

القاء اندیشه ها و تفکرات سکولاریستی و اومانیستی ( یعنی همان فلسفه هایی که از جنبش صهیونی پروتستانتیزم منتج گردید) از طریق تبلیغ فیلسوفان صهیونیست و حتی قرائت های جدید از دین و ارائه تفکرات لیبرالیستی در پوشش دین ( آن گونه که ملکم خان فراماسونر مد نظر داشت) در دستور کار نشریات و مطبوعاتی قرار گرفت که به تدریج در فضای فرهنگی کشور با  اشکال مختلف علمی ، فرهنگی ، هنری و اقتصادی و ادبی تاسیس می شدند.

در پروتکل شماره 12 از متن معروف به پروتکل های زعمای صهیون درباره ارتباط کانون های صهیونیستی با مطبوعات آمده است :

"... ادبیات و روزنامه نگاری در نوع خود، قوی‏ترین عامل پرورش مردم هستند؛ از این رو حکومت ما، سکان اصلی بسیاری از مطبوعات را به دست خویش می‏گیرد.لازمه این‏ کار این است که عوامل زیانبار را از سر راه برداریم و آن را عقیم و خنثی نماییم تا بتوانیم‏ سکان هدایت اندیشه مردم را در اختیار خویش داشته باشیم..."

تاسیس نشریات یاد شده با انگیزه ها و اهداف گوناگونی بود اما یک عامل مشترک اکثر آنها را به یکدیگر پیوند می داد و آن، حضور عوامل و مطبوعات دوران طاغوت و عناصر شناخته شده رسانه ای و انتشاراتی وابسته به انجمن ها و محافل ماسونی بودند که سوابق سیاهی در خیانت به دین و کشور داشتند.

این نوع تلاش ژورنالیستی برای فروپاشی ایدئولوژیک نظامی مخالف سلطه امپریالیسم و هژمونی ایالات متحده ، در دوران جنگ سرد نیز توسط سرویس های اطلاعاتی و امنیتی غرب تجربه شده  بود و تقریبا به همان فرم و صورت از اواسط دهه 60 نیز در فضای فرهنگی ایران شکل گرفت.

در ابتدا به شکل برخی نزاع های مطبوعاتی و روشنفکری به نظر می آمد ولی در اواخر دهه 60  در قواره مانیفست اولیه جریان روشنفکری پس از انقلاب انتشار یافت که همین مانیفست ، سرلوحه پدید آمدن حلقه های مشخص به اصطلاح روشنفکری بود که از درون هریک از آنها روزنامه ها و مجلات متعددی بیرون آمد و فضای مطبوعاتی جامعه را به اشغال افکار و آرایی درآورد که به طور سیستماتیک در هر شماره و صفحه از آن نشریات ترویج می شد.

اما در این میان لازم بود که طیف تازه ای از ژورنالیست های جدید و تازه نفس وارد میدان شوند تا صرف حضور مطبوعاتی های طاغوتی و وابسته به محافل استعماری نتواند بهانه به دست نیروهای انقلابی و در نتیجه تصفیه گسترده آنها و در نتیجه خالی ماندن میدان گردد. از همین رو دهها نفر از نیروهایی که دور  همان حلقات روشنفکری گرد آمده بودند ، به عنوان دانشجو و بهانه ادامه تحصیل به خارج کشور و عمدتا کشور انگلستان فرستاده شدند تا از نیمه دوم دهه 70 ، رنگ آمیزی جدیدی از روزنامه نگاران در صحنه مطبوعات کشور بوجود آید. نوعی رنگ آمیزی که با تاسیس دهها روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و فصل نامه ، اساسا جای نفس کشیدن و به اصطلاح عرض اندام نمودن برای نیروهای انقلابی و طیف مخالف خود باقی نگذارد و به تدریج فضای فرهنگی کشور را از آن خود کرده و با عنوان دوران جدید انقلاب ، نظام جمهوری اسلامی را به شکلی بطئی و خزنده به سمت استحاله پیش ببرد. استحاله ای که دیگر نشانی از اسلام ناب محمدی (ص) و آرمان های حضرت امام خمینی (ره) و راه شهداء و هر آنچه عدالت و استقلال و استکبار ستیزی نام داشت ، باقی نگذارد.

آنچه پس از دوم خرداد 1376 در عرصه مطبوعات این مملکت اتفاق افتاد شاید در تاریخ روزنامه نگاری و ژورنالیسم این مملکت بی سابقه باشد و شاید فقط بتوان نمونه ای از آن را در جریان جنگ سرد و سرمایه گذاری سازمان CIA برروی تاسیس نشریات و مجلاتی یافت که به قول تئوریسین های جنگ سرد، هر آنچه امپریالیسم غرب انجام می داد را موجه جلوه می دادند و هر چه مخالف آن بود را سیاه و ناموجه می نمایاندند.

 


 
 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش هفتم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩
 

 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد و هم اینک نیز ساعات 15/10 ، 45/14 و 45/19 هر روز از شبکه خبر سیما نمایش داده می شود.

 

وارثان طاغوت

 

 

کانون های صهیونیستی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ، نشریات متعددی که سالهای قبل از سوی رژیم شاه تعطیل شده بودند را با ژست اپوزیسیون به میدان فرستادند تا در کنار پروژه رهبر تراشی ، فضای لازم را برای ورود به دوران انقلاب آماده سازند. فضایی که پیش از این در فعالیت های ضد انقلابی و کودتاهای دهه 60 و 70 میلادی علیه مبارزات ضد امپریالیستی ، مسبوق به سابقه بود.

برخی از این نشریات عبارت بودند از :

هفته نامه سپید و سیاه به مدیریت علی بهزادی (عضو لژهای مختلف فراماسونری و عضو کلوپ روتاری تهران مرکزی) ، هفته نامه تهران مصور به مدیریت عبدالله والا ( عضو سازمان فراماسونری و باشگاه لاینز و همچنین سرپرست امور مطبوعاتی کلوپ های روتاری) ، هفته نامه امید ایران به مدیریت علی اکبر صفی پور ( نماینده مجلس طاغوت و عضو کانون مطبوعات وابسته به سفارت آمریکا) ، هفته نامه فردوسی به مدیریت نعمت الله جهانبانویی ( عضو شبکه صهیونیستی بدامن ) ، روزنامه دنیا به مدیریت عبدالکریم طباطبایی ( از عوامل علی امینی و عضو کانون وابسته به سفارت آمریکا) و ...

در کنار این مطبوعات ظاهر فریب ، برخی دیگر از نشریات را نیز تغییر شکل داده و با شمایل آزادیخواه وارد میدان کردند. از جمله هفته نامه "جوانان رستاخیز" وابسته به حزب فرمایشی رستاخیز که برای فریب افکار عمومی به هفته نامه "جوان" تغییر نام داد و بوسیله روزنامه نگاران معلوم الحالی چون حسین سرفراز ، ستار لقایی ، ایرج جمشیدی ، بهمن رازانی و دیگر نویسندگان رستاخیزی انتشار یافت.

به این ترتیب عوامل مطبوعاتی وابسته به رژیم شاه و محافل ماسونی/صهیونیستی همچون مسعود بهنود ، علیرضا نوری زاده ، علی بهزادی ، حسین مهری ، علیرضا میبدی ، رضا مرزبان ، فیروز گوران و ...در روزنامه هایی چون آیندگان ، پیغام امروز ، کیهان و اطلاعات و مجلاتی مانند تهران مصور ، فردوسی ، امید ایران و سپید و سیاه که تا دیروز مداح شاه و فرح  بودند ، یک شبه انقلابی شده و علیه دیکتاتوری و در قفای آزادی گریبان چاک کرده و یقه دراندند و به تبلیغ در مورد کسانی همچون سید علی شایگان و کریم سنجابی و شاپور بختیار و تروریست هایی مانند مسعود رجوی و چریکهای  فدایی خلق و ...پرداختند و در رسای سیاهکل و رضایی ها و خسرو روزبه صفحات بسیاری را سیاه کردند تا رهبران واقعی انقلاب یعنی حضرت امام خمینی ( ره) و یارانشان را مرتجع ، واپس گرا و سوار برموج انقلاب بنمایانند و حرکت تاریخی روحانیت را کم رنگ سازند.

در توضیح این سیاست و روش ، در پروتکل شماره 2 از پروتکل های زعمای صهیون آمده است :

"... دولت‏های امروز، دستگاه وسیعی به نام مطبوعات در اختیار دارند که برای ایجاد جریان‏های ذهنی و حرکت‏های فکری عمومی از آن استفاده می‏کنند. پس مطبوعاتی که‏در دست ماست باید نیازهای ضروری و حیاتی مردم را فریاد بزنند و نارضایتی آنان رااعلام کنند. این مطبوعات باید خشم عمومی را برانگیزانند و عوامل آن را به وجود آورند. این بود که ما به این دستگاه عظیم مسلط شده‏ایم و به واسطه آن‏ ، نیروی محرکه و مؤثر خود را به دست آورده و همچنان پشت پرده باقی مانده‏ایم..."

اینچنین بود که از فردای پیروزی انقلاب اسلامی ، همین دسته از مطبوعات وابسته ، بر طبل مخالفت با انقلاب و نظام زدند . جریانی از روشنفکری که همواره در بزنگاههای تاریخی این سرزمین منفعل بوده و یا به نفع نیروهای بیگانه وارد میدان شده و همچنین در اوج نهضت امام خمینی (ره) ، محافظه کارانه عمل کرد و اصرار داشت که در مقابل سیل انقلاب بایستد ولی پس از پیروزی انقلاب ، ریاکارانه تغییر جهت داد و به عنوان نیرویی رادیکال ، دست به بحران سازی ، تلاش برای تجزیه کشور تحت عنوان خودمختاری ، القای بحران رهبری و نفی و تردید افکنی درباره هویت خیزش ملی مردم زد. رادیکالیسمی که به خروج مسلحانه انجامید و آن جماعت شبه روشنفکر حتی در وحشیانه ترین عملیات تروریستی یا سیاه ترین کودتاها و ضد ملی ترین تجاوزات نظامی بازهم در مقابل انقلاب و نظام ایستادند و به عنوان روسیاهترین جریانات تاریخ معاصر ایران ، نام خود را به ثبت رساندند. جریانی که در سالهای بعد نیز با عناوینی جدید اعم از گذار به دمکراسی یا اصطلاحات و یا مردم سالاری ، بازهم همان پرده ای را ساز کرد که اسلافش در طول نیم قرن دیکتاتوری پهلوی و پس از آن در کنار موج ضد انقلابی و امپریالیستی می نواختند

شگفتا که همان شعر و شعارهایی که آن مطبوعات و نشریات ضد انقلابی وارث دوران طاغوت و جیره خوار لژهای ماسونی و کانون های صهیونی در دوران انقلاب و سالهای اولیه پس از پیروزی سر می دادند و در بوق می کردند تا نظام جمهوری اسلامی را تحت فشار روانی از داخل قرار دهند ، بله همان شعارها را دو دهه بعد ، گروهی که نام اصلاح طلب برخود نهاده بودند ، با انتشار یک سری روزنامه های زنجیره ای تکرار کردند. شعارهایی از قبیل حقوق اقلیت های قومی و آزادی زنان و حقوق بشر و دمکراسی و ...و این استحاله یافتگان به اصطلاح اصلاح طلب نیز همان نقاط قوت و محورهای اصلی انقلاب را نشانه رفتند که اسلافشان در سالهای اولیه برپایی نظام جمهوری اسلامی مورد تهاجم رسانه ای خویش قرار داده بودند ، همان محورهایی که اساس ضدیت امپراتوری جهانی صهیونیسم با نهضت امام خمینی (ره) از همان ابتدای شکل گیری اش بود.

اولین محور ، اسلامیت نظام بود ، همان محوری که حضرت امام خمینی ( ره) فرمودند که اگر باشد ، اگر اسلام آن طور که هست شناسانده شده و پیاده شود ، همه شعارهای انسانی دیگر اعم از عدالت و آزادی و استقلال را هم خواهیم داشت. اما دشمنان انقلاب و اسلام از همان روزهای نخست تلاش کردند تا اسلام را برای تشکیل حکومت و اداره مملکت و پیشرفت زندگی مردم ، ناکارآمد جلوه داده و دستورات و احکام آن را به قرن های گذشته نسبت دهند. در حالی که اساس قیام و نهضت حضرت امام خمینی ( ره) اسلام بود و بس و نه مثلا نان و مسکن و آزادی ( که شعارهای اولیه ضد انقلاب بود) و نه دمکراسی و حقوق بشر و مانند آن ( که شعارهای آن روز لیبرال ها و سخن امروز به اصطلاح اصلاح طلبان است!!)

محور دوم تهاجم کانون های صهیونیستی که در نشریات وابسته شان در روزهای پس از پیروزی انقلاب انعکاس می یافت و پس از گذشت حدود 20 سال در روزنامه ها و مطبوعات موسوم به روشنفکران به اصطلاح دینی و اصلاح طلب رویت شد ، ولایت فقیه بود . ولایت فقیهی که امام وصیت کرد پشتیبان آن باشید تا مملکت آسیب نبیند.

و محور سوم قانون اساسی بود ،  همان میثاق شهیدان که همین گروهک ها و طیف های معاند اعم از مارکسیست و ملی گرا و التقاطی و لیبرال و شبه روشنفکران غرب زده برخلاف رای ملت ، به آن رای ندادند و پس از آن هم در دوران مختلف ، این قانون اساسی مورد هجمه محافل و کانون های وابسته بوده که همواره این هجمه در نشریاتشان  انعکاس یافته و همین امروز نیز مورد بغض و کینه و عداوت ضدانقلاب نوکیسه قرار دارد.

 


 
 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش ششم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩
 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد هم اکنون نیز این مجموعه هر روز  در ساعات ١۵/١٠ ، ۴۵/١٣ و ۴۵/١٩ از شبکه خبر سیما تکرار می شود.

رهبر تراشی

 

در روزهای پرشور انقلاب و پس از کنار رفتن دولت نظامی ازهاری، یکی از منابع مهم خبری درباره وقایع نهضت ، روزنامه هایی بودند که پس از حدود دوماه اعتصاب ، مجددا منتشر می شدند. اگرچه خبرنامه هایی به طور مرتب در قطع کوچک و به صورت تایپ شده ، اخبار و گزارشات نهضت را منعکس می کردند ، ولی این گونه خبرنامه ها در مکانهای ویژه مانند : برخی محلات ، مدارس ،  مساجد ، دانشگاهها ، درون راهپیمایی ها و تظاهرات و به طور خاص در بهشت زهرا و برسر مزار شهدا توزیع می گردید. اما روزنامه ها گستره وسیع تری را دربرمی گرفت و طیف بیشتری از مردم را شامل می شد.

ولی این روزنامه ها بخصوص دو روزنامه عصر یعنی کیهان و اطلاعات (که تحت مدیریت عوامل سرسپرده شاه ، سالها بلندگوی دیکتاتوری رژیم طاغوت به شمار می آمدند)تا قبل از شروع اعتصابشان در14آبان 1357،طبعا نمی توانستند خود را در خدمت نهضت مردم و حتی منعکس کننده بی طرف وقایع به شمار آورند. این روزنامه ها حتی مهمترین اتفاقات و فجایعی که به وجود می آمد (مانند قتل عام مردم بیگناه در میدان ژاله تهران به تاریخ 17 شهریور 1357) را با تیترها و اخبار وگزارشات فرمایشی و تحریف شده به نفع رژیم منعکس کردندکه البته رفتاری طبیعی برای رسانه های وابسته به شاه به شمار می آمد.

به هرحال با انتشار مجدد روزنامه های به اصطلاح اعتصابی از 16 دی ماه 1357 ، آنها به صورت یکی از منابع مهم خبری مردم از وقایع روز ، درآمدند و بسیاری برای کسب اطلاع از آخرین اخبار به سوی خرید روزنامه کشیده شدند. از همین رو درکنار صف های نفت و بنزین در آن روزها ، صفی هم  برای خرید روزنامه به وجود آمد. بسیاری از علاقمندان در آن ایام تقریبا از نخستین ساعات بعد از 12 ظهر به طرف کیوسکهای مطبوعاتی حرکت می کردند و جلوی این مراکز توزیع نشریات ، صف تشکیل می دادند تا ساعات حدود 3 و 4 بعد از ظهرکه روزنامه ها از چاپخانه و مکان های اصلی توزیع می رسیدند.

اما موضوع عجیبی در محتوا و مطالب این روزنامه ها پدید آمده بود . به این معنی که روزنامه های یاد شده ، در این دو ماه اعتصاب ، ناگهان از مجیز گویی رژیم شاه و دربار و کارگزاران استعمار و امپریالیسم ، تبدیل شده بودند به هواخواه دو آتشه گروههای چپ و مارکسیست و ملی گرا و التقاطی و خلاصه هر گروه و گروهک و حزب و دسته ای که با نهضت امام خمینی (ره) زاویه داشت ولی البته به مصلحت زمانه، نیات اصلی خود را پشت تابلوی نهضت امام پنهان ساخته بود.

از همین رو به یکباره مقالات و گزارشات و تصاویر اعضاء و کشته شدگان گروهک های مختلف مارکسیست و التقاطی تمامی صفحات این روزنامه ها و مجلات را پرکرد . ملی گراهایی که تا دیروز در گوشه عافیت خفته و با اوج گرفتن نهضت از لانه هایشان بیرون خزیده بودند، در صفحات این مطبوعات و روزنامه ها بدل به مبارزان نستوه و پیشرو انقلاب گردیدند که اساسا گویا تمامی راهپیمایی ها و اعتصابات و تظاهرات را آنها هدایت می کردند!

ولی در میان خیل این خبرها و گزارش ها،  تقریبا هیچ گونه خبر یا گزارشی از شهیدان روحانی نهضت نظیر آیت الله سعیدی ، شهید غفاری یا مدرس و مبارزان مسلمانی نظیر محمد بخارایی به چشم نمی خورد . همچنین مقاله و یا مطلبی درباره گروهها و انقلابیون مسلمان پیرو امام خمینی(ره) که در آن زمان نبض و  محور اساسی مبارزه و نهضت را در دست داشته و در صف مقدم انقلاب با کمترین تبلیغ  و شعار، فداکاری و جانبازی می کردند، به چشم نمی خورد. این روند رهبری سازی کاذب در واقع از همان زمان که مطبوعات یاد شده  به اصطلاح از اعتصاب دو ماهه خود بیرون آمدند،  تقریبا به طور سیستماتیکی در روزنامه های اصلی  و پرتیراژ آن ایام  یعنی "کیهان" ، " اطلاعات" و "آیندگان" به چشم  می خورد.

در صفحه نخست اولین شماره منتشره روزنامه کیهان (پس از تعطیلی موقت مطبوعات) به تاریخ 16 دی ماه 1357 ، دعوت جبهه ملی ایران را برای اعتصاب عمومی و عزای ملی 17 دی ماه ملاحظه می کنیم و در صفحه های میانی آن  گزارش نسبتا مفصلی از مبارزات دو ماه گذشته و بخصوص راهپیمایی های تاسوعا و عاشورا درج شده که با عکسی از کریم سنجابی و دوستانش در جلوی صفوف راه پیمایان همراه گشته بود. به طوری که به خوانندگان این روزنامه القا می شد آنها (یعنی رهبران جبهه ملی)  سرنخ همه مبارزات را در دست داشته اند. در گزارش یاد شده به طور تحریف آمیزی برپایی راهپیمایی های تاسوعا و عاشورای 1357 و دعوت مردم برای شرکت در آنها  به "جبهه ملی ایران" نسبت داده شده است. در حالی که به شهادت اسناد و مدارک موجود ، راهپیمایی های فوق و دیگر راهپیمایی و اعتصابات روزهای اوج انقلاب در سال 57 با اطلاعیه های  رسمی جامعه روحانیت مبارز انجام می گرفت و این موضوع حتی در گزارش ها و اسناد ساواک هم مشهود است.

متاسفانه روزنامه های آن ایام به طرز عناد آمیزی سعی داشتند نقش و حضور  "هدایت روحانیت" را از صحنه مبارزات مردم و براندازی رژیم پهلوی حذف کرده و به جای آن گزینه دلخواه خود ، یعنی ملی گراها و گروههای چپ و راست آمریکایی را قرار دهند. سندی از اسناد لانه جاسوسی آمریکا نشانگر ریشه های شکل گیری این نوع سیاست  در روزنامه ها و مطبوعاتی است به طور رسمی به کارگزاران رژیم اسراییل بدل شده بودند. سند یاد شده در جلد سیزدهم مجموعه منتشره اسناد لانه جاسوسی  به چاپ رسیده است.

در بخشی از این سند که گزارشی از دیدار سفیر آمریکا با سناتور مصباح زاده (صاحب امتیاز موسسه مطبوعاتی کیهان در سالهای پیش از انقلاب) است و برای وزارت امور خارجه آمریکا ارسال شده ، چنین آمده:

"...سناتور مصباح زاده به هنگام بحث درباره ضعف سیاسی جبهه ملی گفت ، در صورتی که از او خواسته شود ، کیهان می تواند در عرض چند هفته از رهبران جبهه ملی ، قهرمان ملی بسازد..."

سفیر آمریکا در ادامه این گزارش می افزاید :

"...به مدد روزنامه کیهان اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی ، جبهه ملی بتواند با زیرکی ، رهبری مخالفان را از دست خمینی بیرون آورد ..."

قابل ذکر است که پس از پایان اعتصاب مطبوعات در 16 دی ماه 1357 ، ناگهان و در کمال شگفتی ، سناتور مصباح زاده ، صاحب امتیاز موسسه کیهان ، یکی از اعضای شاخه مخفی حزب توده به نام  رحمان هاتفی  را به سردبیری روزنامه کیهان منصوب کرد  و از آن به بعد بود که روزنامه کیهان به تبلیغ و پروپاگاندا برای جبهه ملی ، حزب توده و نیروهای چپ آمریکایی پرداخت تا مسیر مبارزه ملت به رهبری امام  را در محاق ببرد.

احسان طبری درکتاب"کژراهه"که به خاطرات او اختصاص دارد ، انتصاب رحمان هاتفی به سردبیری کیهان راعملی مشکوک وهدفدار نامیده است. رحمان هاتفی در دوران پیروزی انقلاب به عضویت کمیته مرکزی حزب توده درآمد و پس از دستگیری رهبران حزب توده مشخص گردید که سرپرست و مسئول و سازمان دهنده "سازمان نوید" –تشکیلات مخفی حزب توده در ایران- بوده است.

 


 
 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش پنجم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩
 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد و هم اینک نیز در ساعت

 ۴۵/١٩ هر شب از این شبکه تکرار می شود. 

کنترل افکار عمومی

 

در طول تاریخ معاصر ، مطبوعات و حیطه نشریات از جمله مهمترین ابزاری بوده و هست که همواره کانون ها و محافل صهیونیستی برای فریب و تحمیق توده های مردم به خصوص قشر به اصطلاح نخبه و شبه روشنفکر مورد سوء استفاده قرار داده اند. آنها خود در پروتکل شماره 7 از متن معروف به پروتکل های زعمای صهیون می نویسند:

"... ما باید حکومت‏های"گوییم"( غیر یهود) را وادار کنیم تا از برنامه‏های مورد نظر ما که هم اکنون‏ در مرحله نهایی است، پیروی کنند. ابزار این کار جلب افکار عمومی است. در این زمینه‏ دست‏های پنهانی ما در جریان است و رهبری افکار عمومی را به وسیله نیروی بزرگ‏ خویش یعنی مطبوعات در دست داریم. مطبوعاتی که جز تعدادی اندک از آنان پاسخگوی خواست‏های ما هستند..."

در ایران نیز از همان زمانی که قرار شد تا فرهنگ و تجدد وارداتی را به مردم این سرزمین تحمیل نمایند ، مطبوعات مورد توجه قرار گرفت. یعنی از روزگاری که برای رسوخ سازمان های فراماسونری ، نخستین مسافران ، راهی دیار فرنگ شدند که در میان اولین گروه از آنها ، فردی به نام میرزا صالح شیرازی قرار داشت که براساس اسناد و شواهد موجود  از اولین پایه گذاران تشکیلات فراماسونری در  ایران به شمار می آید. انتشار نخستین روزنامه به زبان فارسی در ایران که در سال 1253 بدون نام چاپ می شد ولی به "کاغذ اخبار" شهرت یافت ، به میرزا صالح شیرازی نسبت داده شده است.

دکتر عبدالهادی حائری در کتاب "نخستین رویارویی های اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب"در مورد میرزا صالح شیرازی می نویسد:

"...وی در پهنه عمل در چارچوب سیاست های قاجاران که چندان هم از حوزه سیاست های استعمارگرانه قدرت های اروپایی به دور نبوده ، گام برمی داشته است. هنگامی که میرزا صالح در لندن به سر می برد ، همانند ایلچی به حلقه فراماسونی انگلیس پیوست...این همان عالیجاه میرزا صالح بود که به عنوان کارگزار دولت ایران ، یک آگهی ... در یکی از روزنامه های لندن چاپ کرد و انگلیسیان و دیگر کشورهای اروپایی را به سرمایه گذاری و مهاجر نشینی در ایران خواند..."

می توان گفت میرزا صالح شیرازی همان شیفتگی را نسبت به تجدد غربی و پیشرفت های جامعه اروپایی داشت که امروز شبه روشنفکران ما دچارش هستند و روی دیگر آن تجدد وارداتی ، یعنی خوی استعماری و جهان خوارگی را نادیده می گیرند. دکتر حائری آن شیفتگی غربی و این چشم پوشی استعماری را ناشی از وابستگی های صالح شیرازی به فراماسونری می داند.  اما شبه روشنفکران امروز ما چه نسبتی با سازمان ها یا اندیشه ماسونی دارند؟

مطبوعاتی که پایه گذارش امثال میرزا صالح شیرازی فراماسون بودند ، فقط منحصر شدند به نشر افکار و آرایی که همان شیفتگی و سرسپردگی نسبت به غرب را ترویج می کرد. مطبوعات و روزنامه هایی که اغلب تحت نظر عوامل تشکیلات فراماسونری در ایران ، تهیه و چاپ می شدند ؛ از نشریه "تربیت" به سردبیری محمد علی فروغی گرفته تا روزنامه "مریخ " میرزا حسین خان سپهسالار  و تا روزنامه "قانون"  میرزا ملکم خان ...

اگرچه در تاریخ مطبوعات و روزنامه نگاری این ملک در همان دوران اولیه ، بودند نشریات و روزنامه هایی که به دور از القائات استعماری در صدد آگاهی بخشی و عزت و اعتلای ایران بودند ، مانند "وقایع اتفاقیه" در زمان امیرکبیر و یا نشریه ای که شیخ فضل الله نوری تحت عنوان لوایح به هنگام تحصن در حرم مطهر شاه عبدالعظیم در 19 شماره منتشر کرد.

امروز بسیاری از مورخین و کارشناسان تاریخ برای باورند که ماموریت اصلی مجموعه روزنامه هایی که توسط انجمن ها و عناصر وابسته به فراماسونری انتشار می یافت ، تئوریزه نمودن همان ماموریت تشکیلات صهیونیستی ماسون ها برای اسلام زدایی و مسخ هویت ایرانی و ایجاد خودباختگی و غرب زدگی در میان ایرانیان بود که نهایتا به قضیه مشروطیت و پس از آن دیکتاتوری به اصطلاح منور رضاخانی کشیده شد که مملکت را دربست در اختیار بیگانگان قرار داد تا نقشه های دیرین آنها را برای تبدیل سرزمین ایران به یک اسراییل دوم را عملی سازند.

کانون های صهیونیستی در جریان نهضت موسوم به ملی شدن صنعت نفت و پس از آن درکودتای 28 مرداد 1332 نیز بیشترین بهره را از مطبوعات وابسته بردند. در واقع در آن سالهای اواخر دهه 1320 و اوایل دهه 1330 هجری شمسی، و در غیبت رسانه های فراگیری مانند تلویزیون و همچنین محدود بودن رادیو ، این مطبوعات وابسته بودند که اذهان مردم را برای اهداف کانون های یاد شده ، آماده می ساختند. امروزه اسناد افشاء شده و همچنین خاطرات انتشار یافته برخی از عوامل اطلاعاتی و امنیتی موثر در فضای سیاسی آن سالها ( مانند ارتشبد فردوست) و همچنین مکتوبات محققین و پژوهشگران معتبر خارجی همچون مارک گازیوروسکی و استیون کینزر ، حاکی از آن است ، شبکه ای مطبوعاتی  تحت عنوان "بدامن" (BEDAMN) که توسط شاپور ریپورتر و اسدالله علم  سازمان یافته بود ، در جریان سالهای منتهی به کودتای 28 مرداد ، با اجرای سیستماتیک برنامه های تبلیغاتی ، از طریق بی اعتماد سازی نسبت به مخالفان سلطه آمریکا و انگلیس و همچنین مثبت نمایاندن خصوصیات امپریالیسم غرب ، اذهان مردم را برای کودتا آماده ساختند.

بررسی فعالیت های شبکه شاپور ریپورتر – اسدالله علم در این دوران نشان می دهد که عملیات "بدامن" بر دو محور متمرکز بود : اول ؛ عملیات نفوذی – سیاسی و دوم ؛ عملیات تبلیغی – فرهنگی. در شبکه تبلیغاتی – فرهنگی بدامن ، جمع کثیری ازروزنامه نگاران وبه اصطلاح روشنفکران آن زمان حضورداشتندکه اغلب مطبوعات آن روز را می گرداندند. افرادی مانند نصرت الله معینیان ، علی جواهر کلام ، عباس شاهنده ، جعفر شاهید ، مصطفی مصباح زاده ، عباس مسعودی ، هادی هدایتی ، علی اصغر امیرانی ، مهدی میراشرافی ، رسول پرویزی و ...

با تثبیت نظامی – امنیتی رژیم شاه در سال 1337 ، امیرعباس هویدا که در همان سال به ایران آمده و در شرکت ملی نفت ایران (در واقع مرکز اصلی کنسرسیوم نفتی ) به عنوان عضو هیئت مدیره و معاونت مدیرعامل مستقر شده بود ، اقدام به انتشار نشریات و مطبوعاتی کرد تا اهداف به اصطلاح مدرنیته کردن ایران در آنها تشریح شود . در این نشریات جمعی از روشنفکرنمایان همیشگی هم وی را همراهی می کردند. او که با ورود به شرکت نفت ، رسما به عضویت لژ فراماسونری درآمده بود ، سعی می کرد در این نشریات ، حضور نظامی و نفتی آمریکا را در ادامه کودتای 28 مرداد 1332 توجیه نماید . این دسته از روزنامه نگاران که اکثرا در سالهای پس از پیروزی انقلاب دم از آزادی خواهی و دمکراسی زده و می زنند ، در فشار و دیکتاتوری دوران پس از 28 مرداد 1332 و دولت کودتایی سپهبد زاهدی و همچنین در شرایط سرکوب و اختناق فرمانداری نظامی تیمور بختیار و سازمان اطلاعات و امنیت انتشار یافتند و در کمال خوشنودی و سپاس و صمیمیت از امتیازات و مواهب و تسهیلاتی که رژیم شاه در اختیارشان می گذاشت ، استفاده کردند.

از طرف دیگر در سالهای بعد بسیاری از همین نشریات و مطبوعات رسما به خدمت کانون های صهیونیستی درآمده و در جهت اهداف ضد اسلامی – ایرانی آنها ، فضای آلوده ای در کشور ایجاد نمودند.  مئیر عزری نخستین سفیر اسراییل در ایران در بخش سیزدهم از جلد اول کتاب خاطرات خود تحت عنوان "یادنامه" ، حدود 9 صفحه را به همین دسته از روزنامه ها و روزنامه نگاران اختصاص می دهد که چگونه با فراخوان عزری ، نوکر بی جیره و مواجب صهیونیسم جهانی شدند و در نشریات خود به همه گونه تمجید و تجلیل از رژیم صهیونیستی دست زدند. مئیر عزری می نویسد : "...در سایه همین بینش بود که کوشیدم نویسندگان ، سردبیران و دست اندرکاران رسانه های همگانی را به اسراییل فرا خوانم... پیوندهای دوستانه با کیا ، بختیار ، علوی مقدم ،...( از سران ارتش شاه) هریک توانست به گونه ای مرا در نزدیک شدن به رسانه های گوناگون یاری دهد تا بتوانم برخی از آنان را با خواسته های دوستانه اسراییل آشنا سازم..."

عزری در خاطراتش نام  روزنامه ها و نشریاتی همچون فرمان ، تهران مصور ، اطلاعات ، تهران اکونومیست ، یغما ، سپید  و سیاه ، صبح امروز ، فردوسی ، اراده آذربایجان ، پیغام امروز ، ایران ما را به طور علنی می برد که گردانندگان و سردبیران و برخی نویسندگانشان به اسراییل رفتند و پس از بازگشت در مدح رژیم صهیونیستی مطالب مختلفی نوشتند. ضمن اینکه براساس اسناد ساواک ، داریوش همایون(وزیر اطلاعات و جهانگردی شاه)  نیز با سرمایه و کمک های مالی اسراییل و حضور افرادی همچون شائول بخاش و همسرش هاله اسفندیاری (که در سالهای اخیر نیز در پروژه انقلاب مخملی بنیاد صهیونیستی سوروس علیه ایران وارد عمل شده بود) روزنامه آیندگان را برای تبلیغ و دفاع از اهداف و اغراض رژیم صهیونیستی تاسیس کرد.

این در حالی است که علیرغم وابستگی شدید مطبوعات دوران پهلوی اول و دوم به کانون های صهیونی  اما در برخی از مقاطع تاریخی مانند 15 خرداد 1342 و قیام مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی ( ره) یا اوایل دهه 50 و برگزاری جشن های منحوس شاهنشاهی ، به دلائل ظاهرا امنیتی ، بسیاری از همین مطبوعات وابسته توسط رژیم شاه تعطیل شدند که البته در آن زمان هیچ یک از سازمان های به اصطلاح حقوق بشری به این تعطیلی فله ای مطبوعات اعتراضی نکردند.


 
 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش چهارم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩
 

 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد.

 

 

حلقه های صهیونی

 

 

در سرزمین ما ، پس از تلاشی که کانون های صلیبی/صهیونی غرب جهت اضمحلال قدرت علمی مذهبی 1000 ساله ایران اسلامی از اواسط دوران صفویه به خرج دادند تا علوم انسانی اسلامی را از صحنه علمی جامعه خارج سازند ، از اوایل دوران قاجار با فرستادن محصلان و دانشجویان به مراکز علوم ماسونی در اروپا و سپس برقرار کردن مدارس به اصطلاح جدیده در ایران، طرح استیلای سیاسی فرهنگی خویش را از طریق رسوخ اندیشه های سکولاریستی و اومانیستی ، دنبال کردند.

به دلیل حاکمیت همین تفکرات در دانشگاهها و موسسات عالی و همچنین در بازار نشر و عرصه مطبوعات دوران قاجار و پهلوی بود که فرهنگ مادی گرایانه غرب صلیبی/صهیونی به تدریج بر ذهن طبقه به اصطلاح نخبه و روشنفکر جامعه ایرانی حاکم گشت تا از دل آن عناصری خودباخته ، از خود بیگانه و شیفته غرب و غربگرایی بیرون آمده و مملکت را به سمتی سوق دهند که مطلوب همان کانون های آشکار و پنهان سلطه گر است.

طرح این گونه تهاجم فرهنگی را می توان در متن موسوم به پروتکل های زعمای صهیون ( همان مانیفست راهبردی امپراتوری جهانی صهیونیسم) به خوبی یافت . در پروتکل شانزدهم از این سند معتبر آمده است:

"... به منظور تخریب نیروهای مؤثر در انسجام فکری و همبستگی اجتماعی ملت،کار خود را از اولین حلقه‏های این سلسله یعنی دانشگاه‏ها آغاز می‏کنیم. در این راستا کیفیت‏ آموزش دانشگاه‏ها را در چهارچوبی‏ جدید و برنامه‏هایی جهت‏دار، بنیان می‏گذاریم. استادان و مسئولان آموزشی، طی برنامه‏هایی سرّی چنان در اختیار ما قرار می‏گیرند و مقید می‏شوند که ذره‏ای از برنامه‏های مورد نظر، تخطی نخواهند کرد. ما آنان را با نهایت دقت انتخاب و گلچین می‏کنیم..."

پس از انقلاب اسلامی ، اگرچه آن سلطه سیاسی قطع گردید ، اما تفکرات اومانیستی و سکولاریستی ، به خصوص در عرصه علوم انسانی دانشگاهها و موسسات عالی ، همچنین حیطه نشر و مطبوعات باقی ماند و علیرغم انقلاب فرهنگی که در سال 1359 به وقوع پیوست و جد و جهد اساتید و دانشمندان علوم اسلامی ، تغییر و تحولی جدی در محتوای کتب علوم انسانی اتفاق نیفتاد. متاسفانه انقلاب فرهنگی بیش از هر موضوعی، درگیر تصفیه حضور فکری و فیزیکی گروهک های مختلف الحادی و التقاطی از محیط های دانشگاهی شد و چندان فرصت آن را نیافت تا با اساس اومانیسم و  سکولاریسمی که بر حیطه علوم انسانی در دانشگاهها حاکم بود ، مواجه شود. خصوصا که در نهادهای مسئول تغییر و تحول فرهنگی دانشگاهها ، عناصری همچون عبدالکریم سروش حضور داشتند که از همان زمان ، تفکرات انحرافی را نمایندگی می کردند.

 از همین رو ، اساس علوم صهیونی در عمق و محتوای علوم انسانی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی ما  باقی ماند و علوم اسلامی که از 3- 4 قرن پیش حذف شده بود ، علیرغم حکومت اسلامی نتوانست علوم انسانی این دانشگاهها  را در حیطه اندیشه و تفکر خود تحت تاثی قرار دهد. علوم انسانی نشات گرفته از تئوری ها و نظریه های عصر به اصطلاح روشنگری که در واقع از مراکز ماسونی تزریق شده بودند ، همچنان به عنوان اندیشه های غیرقابل تردید در سرفصل های دروس دانشگاهی باقی ماندند و اساتید دانشگاهی غفلتا یا عامدا به تدریس این دروس پرداختند . اساتیدی که قریب به اتفاق ، از درون همان نوع آموزش غربی بیرون آمده بودند و در واقع بیش از آموزه های سکولار خود،چیز دیگری برای ارائه به دانشجو نداشتند. در نتیجه دانشجویی که در چنین فضایی تنفس کرد و همان آموزه های اساتید خود را با توجه به ویژگی مرید و مرادی سیستم آموزشی غربی ، به مثابه وحی منزل در ذهن خود فرو کرد ، با نوعی جزم اندیشی وارد عرصه فعالیت و آموزش گردید و هیچ گونه فکر و دیدگاه و نگرش دیگری ، خلاف آنچه در مغزش رسوخ داده بودند را برنتابید.

در کنار این بقای تئوریک لیبرال سرمایه داری و ستون فقرات فلسفی آن یعنی سکولاریسم و اومانیسم ، کانون های پنهان صهیونی تلاش کردند تا حلقات تازه ای را برای گسترش اندیشه های مادی ضدالهی به خصوص در میان اقشار مسلمان و انقلابی جامعه بوجود بیاورند.

به تدریج این حلقه های روشنفکری در درون دانشگاهها ، ارتباطات خاصی تحت عنوان پیوندهای علمی و تحقیقاتی با محافل خارج کشور برقرار ساختند. هدف ، به ظاهر تعاملات علمی و فرهنگی بود ، اما در عمل ، تغییر رفتار اجتماعی و ترسیم الگوی تجدد گرایانه و رفاه طلبانه افراطی برای ایرانیان مد نظر قرار داشت تا بنا به آنچه فرانسیس فوکویاما ، نظریه پرداز آمریکایی در کنفرانس شیعه شناسی اورشلیم در سال 1986 گفته بود ، میل شهادت طلبی را به رفاه زدگی تبدیل سازند.

در واقع این حلقه های به اصطلاح علمی و فرهنگی در دانشگاهها و دیگر محافل روشنفکری ، تنها کاری که انجام نمی دادند ، تولید علم بود. نظریه پردازی ها و آموزش گسترده علوم انسانی سکولاریستی درون دانشگاهها و برگزاری همایش ها و سمینارهای مختلف با مباحثی پیرامون همان علوم ، به تدریج طبقه ای از تحصیل کرده ها و روشنفکران و نخبگان به وجود آورد که اختلافات اساسی فکری و اعتقادی با توده های مردم داشتند.

فاصله ای که روشنفکران نوکیسه پس از انقلاب با مردم پیدا کردند ، به تدریج نوعی اشرافیت علمی و دانشگاهی پدید آورد که تحت تاثیر محافل و کانون های استعماری صهیونی از همان روزگار ، طرح استحاله نظام جمهوری اسلامی و پروژه یک کودتای مخملی را در دستور کار قرار داد. کودتایی که با عناوین مختلف اصلاح طلبی ، سازندگی و دمکراتیزه کردن و گذار از شرایط انقلابی و پشت سرگذاردن دوران امام خمینی و امثال این تعابیر نامیده می شد .

به تدریج تحت همین عناوین ، شعارها و اصول و اهداف انقلاب و آرمان های امام خمینی (ره) را کهنه شده و به دور از پیشرفت زمانه معرفی کردند و آنها را نتیجه شرایط خاص انقلابی دانستند که دیگر دورانش به سرآمده است و به بهانه گفتمان و گفت و گو و تعامل ، با کنارنهادن برائت از دشمنان تاریخی این ملت و به ظاهر حذف شعارهای مرگ بر دشمنان ایران و اسلام ، همه ظلم ستیزی و عدالت خواهی انقلاب و استقلال طلبی نظام اسلامی (که اساس دشمنی شیاطین غرب و شرق با این ملت بود) را زیر علامت سوال بردند تا به مذاق کانون های پنهانی که حدود 200 سال این سرزمین و مملکت را غارت کردند ، خوش بیایند.

زبونانه و تسلیم طلبانه همه تاریخ تجاوزکاری و قتل و غارت و تمامی اهداف ضد بشری اشغال سرزمین های دیگر برای برپایی حکومت جهانی صهیون را تحریف کرده و آن را تمدنی انسانی خواندند که بایستی مورد گفت و گو و تعامل قرار گیرد و به این ترتیب بدیهی ترین نقاط تاریک تاریخ بشری را نادیده گرفتند تا در برابر سیاست های جنگ طلبانه امپراتوری جهانی صهیونیسم ، دست ها را بالا برده و همچون اسلاف شبه روشنفکر خود و پدران معنوی ماسونشان ، عزت و شرافت ملی و دینی را به رایگان دراختیار بیگانگان قرار دهند.

همان شعر و شعارهای نخ نما شده و کلیشه ای دمکراسی و حقوق بشر را با خودباختگی تمام تکرار کردند. شعر و شعارهایی که تحت لوایشان فاجعه بارترین جنایات تاریخ رخ داده و نهضت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی اساسا پرده ریا و تزویر و فریب را از روی چنین شعر و شعارهایی برانداخت. این به اصطلاح نخبگان و روشنفکران اگرچه به دنبال استحاله نظام بودند اما خود در افکار صهیونی و لیبرال سرمایه داری اش و فلسفه سکولاریسمش ، مستحیل شدند و مانند مورچه ای که با قطره ای آب می پندارد دنیا را آب برده است ، تصور می کردند ، آن لیبرال سرمایه داری و این سکولاریسم ، مورد قبول همه ملت ایران و دیگر ملل مسلمان هم هست. غافل از آنکه این مکتب اسلام و شیعه بوده که در طول تاریخ خود همواره فرهنگ ها و دیگر تمدن ها و حتی متفاوت ترین سنت ها و آیین ها را در خود حل کرده است  . چنانچه امروز نیز با چنان سرعتی حتی در سکولارترین کشورهای جهان و در میان ملت هایی که سالیان دراز  با افکار مادی و اومانیستی فریفته شده اند ، پیش می رود که همه سردمداران نظام سلطه و سرکردگان امپراتوری جهانی صهیونیسم را به تلاطم انداخته تا کلیت عناصر و عوامل خود را برای جلوگیری از این پیشرفت و گسترش به کار گیرند. غافل از آنکه کلمه الله هی العلیا. و این کلام الهی است که فرمود : انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون

  


 
 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش سوم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد.

 

به عظمت یک  نبرد

 

ایالات متحده آمریکا تا سالهای پس از جنگ جهانی دوم ، همواره به عنوان کشوری عقیم در عرصه فرهنگ و اندیشه شناخته می شد . فرانسیس ساندرس در کتاب "جنگ سرد فرهنگی" ، آمریکای آن دوران را در انظار مردم دیگر سرزمین ها ، جامعه ای همیشه در حال جویدن آدامس ، شورولت رانی دیوانه وار و هنرستیز تصویر می نماید.

از همین رو پس از جنگ جهانی دوم و در آستانه دوران جنگ سرد ، شورای برنامه ریزی روانی سازمان CIA طرح جامعی را برای عرضه کتاب های آمریکایی ارائه کرد که تحت عنوان "خانه آمریکا" در کشورهای هدف تاسیس شد که یکی از این خانه ها تحت عنوان "انجمن فرهنگی ایران و امریکا" در ایران تاسیس شد و به کار گسترده نشر و چاپ بولتن ها و نشریات و کتب مورد نظر پرداخت. به این ترتیب کار تهیه و نشر و توزیع کتاب هایی که فرهنگ لیبرال سرمایه داری را ترویج می کرد ، به شدت آغاز گشت به نحوی که چندی بعد و در 19 اوت 1946 یکی از مسئولین بخش نظارت براطلاعات سازمان CIA در مطلبی تحت عنوان "حقایق مربوط به مراکز اطلاعاتی ایالات متحده در آلمان" نوشت :

"...یک موضوع کاملا مشخص است. محصولات چاپی که از ایالات متحده به اروپا آورده می شوند...برآن دسته از محافل اروپایی که نسل های متمادی آمریکا را یک کشور روبه عقب در فرهنگ می دانسته اند و به سبب اشتباهات بعضی افراد ، همه آمریکاییان را محکوم کرده اند ، تاثیر ژرف و عمیقی می گذارد. کلیشه های قدیمی که بریک    پیش فرض تاریخی در مورد عقب ماندگی فرهنگی آمریکا استوار بودند ، با طرح کتاب های سازمان CIA کم کم از بین می رفتند و همان محافلی که از توهین ها و افتراها حمایت کرده بودند ، اکنون به آرامی و به طور عمیقی تحت تاثیر قرار گرفته بودند..."

آنچه در غرب پس از جنگ دوم و برای عملی ساختن نبرد فرهنگی علیه مخالفان غرب لیبرال سرمایه داری انجام گرفت ، برطبق گفته بنیامین دیزراییلی (اولین صدراعظم صهیونیست بریتانیا) بود که گفت :

 "...یک کتاب ممکن است به عظمت یک نبرد باشد..."

از همین رو طرح عظیم کتاب توسط همان شورای برنامه ریزی روانی سازمان CIA به اجرا درآمد و هدف اولیه آن ، قرار دادن تفکرات و فرهنگ آمریکایی در برابر خواننده اروپایی و آسیایی ، به موثرترین شیوه ممکن بود. در واقع اشغالگران آمریکایی ، یک جریان دائم از کتاب های عمومی را برای ناشران تجاری تضمین کردند. ترجمه هایی که توسط بخش جنگ روانی حکومت اشغالگر آمریکا در اروپا چاپ و توزیع گردید ، بالغ بر صدها عنوان می شد.

در پروتکل دوازدهم از متن "پروتکل های زعمای صهیون" درباره تاثیر کتاب و حیطه نشر ، همچنین کنترل آن توسط کانون های پنهان صهیونیستی آمده است:

"... هر کسی در عرصه چاپ و نشر اعم از ناشرین، صاحبان کتابخانه‏ها و دست‏اندرکاران حرفه چاپ، بخواهد در این زمینه فعالیت‏ کند، باید دارای مجوز باشد. چنانچه مرتکب اشتباه یا لغزشی گردید، بدون هیچ گونه‏ تردیدی جواز او را باطل خواهیم کرد و بدینسان ابزار فرهنگی عمومی به عنوان‏ وسیله‏ای آموزشی، در دست قدرت ما قرار می‏گیرد و دیگر ملت‏ها در راه‏های مارپیچ‏ و جهت‏گیری‏های گوناگون سرگردان نمی‏شوند..."

یکی از روسای کادرهای عملیات سری سازمان CIA به نام "لی ویلیامز" در مصاحبه ای که در ژوئن 1996 با واشینگتن پست انجام داد ، درباره طرح کتاب این سازمان در آغاز جنگ سرد به عنوان یکی از مهمترین ابزار نبرد فرهنگی و نشر و ترویج آراء و افکار اومانیستی و سکولاریستی گفت :

"...کتاب ، با دیگر رسانه های تبلیغاتی متفاوت است. عمدتا به این علت که یک کتاب ، تنها قادر است به طور چشم گیری نگرش و کنش خواننده را تغییر دهد که قابل قیاس با تاثیر رسانه دیگری نیست. از آنجاست که کتاب ، مهمترین سلاح تبلیغاتی استراتژیک می شود..."

طبق اظهارات لی ویلیامز طرح سری مربوط به چاپ و نشر کتاب توسط سازمان CIA و دیگر کانون های صهیونیستی با چنین اهدافی به اجرا درآمد. رییس ستاد عملیات مخفی سازمان CIA در گزارش نهایی "کمیته چرچ" که در سال 1976 انتشار یافت ، در این باره نوشت :

"...با کمک مالی مخفیانه به موسسات انتشاراتی و یا کتابفروشی های خارجی ، القای چاپ کتاب ها و یا توزیع آنها در خارج ، بدون فاش ساختن هرنوع نقش ایالات متحده در آن ، باعث انتشار کتاب هایی شوند که نباید به وسیله هرنوع ارتباط آشکار دولت ایالات متحده ، ملوث گردند. به ویژه اگر موقعیت نویسنده حساس باشد..."

گزارش نهایی "کمیته چرچ" از قول رییس ستاد عملیات مخفی سازمان CIA پارامترهای  حمایت و هدایت چاپ و نشر کتاب را یک به یک اینگونه توضیح می دهد :

"...1- بدون توجه به مسایل مالی ، به منظور بهره برداری عملیاتی و نظامی محرک انتشار کتاب گردند.

2-دایر نمودن و کمک مالی به سازمان های ملی بومی و یا بین المللی به منظور انتشار کتاب و یا توزیع و پخش آن.    3-تحریک برای نوشتن کتاب هایی که توسط نویسندگان ناشناس خارجی ، افکار ما را تبلیغ می کنند به وسیله کمک مالی مستقیم به نویسنده در صورتی که تماس مخفی ، امکان پذیر و عملی باشد و یا به طور مستقیم از طریق مباشران تالیف و یا ناشران..."

نیویورک تایمز در سال 1977 ادعا نمود که سازمان CIA  در انتشار دست کم هزار جلد کتاب نقش داشته است. کتاب هایی که هرگز فهرست آنها را در معرض دید عموم قرار نداده است. "هاوارد هانت" نویسنده معروف ، وقتی در سال 1961 به بخش تازه تاسیس شده عملیات داخلی سازمان CIA ملحق شد با جدیت تمام برای تقویت طرح انتشاراتی CIA فعالیت می نمود. هانت بعدها نوشت:

"...این بخش جدید ، پرسنل و پروژه هایی که در بخش های دیگر CIA باب میل نبود را می پذیرفت و آن دسته از پروژه های سری که به دست من می رسید ، تقریبا همگی به کار نشر و انتشارات مربوط می شد. ما کتاب های مهمی را تحت حمایت مالی قرار دادیم. به عنوان مثال "طبقه جدید" اثر میلوان جیلاس یکی از کتاب هایی بود که تحت عناوین ثبت شده بنگاه پراگر حمایت می شد..."

تجلی نویسنده در نقش جاسوس و جاسوس در نقش نویسنده ، به هیچ وجه موضوع تازه ای نبود. سامرست موآم از موقعیت ادبی خود به عنوان پوششی جهت ماموریت هایش برای سرویس مخفی بریتانیا در طول جنگ جهانی اول استفاده نمود. گراهام گرین مطالب داستانی فراوانی را از تجارب خود به عنوان مامور مخفی اداره امنیت داخلی بریتانیا ، الهام گرفت. وی زمانی از این اداره به عنوان بهترین آژانس مسافرتی جهان یاد می کرد!

کارول برایتمن نویسنده مشهور در مصاحبه خود با نیویورک تایمز در ژوئن 1997 درباره این گرایش شدید نویسندگان و روشنفکران به سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی اظهار داشت:

"...روشنفکران و یا تیپ خاصی از روشنفکران ، همیشه جذبه ای نسبت به سرویس های اطلاعاتی داشته اند، ورود به سرویس های اطلاعاتی ، به ویژه در فضاهای دانشگاهی خاصی چون ییل ، نوعی از بلوغ تجربه محسوب می شود..."!