مستغاثی دات کام

 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش دوم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد.

 جنگ علمی CIA

 

 

در اولین سال های پس از جنگ دوم جهانی ، برنامه ریزی فرهنگی غرب صلیبی/صهیونی پیروز در جنگ که اینک با آرایش جدیدی سعی در تسخیر جهان داشت ، توسط سی دی جکسون ، مشاور مخصوص ژنرال آیزنهاور در امور جنگ روانی که یکی از کارآمدترین برنامه ریزان مخفی ایالات متحده به شمار می رفت ، آغاز شد.

امپراتوری جهانی صهیونیسم به سرکردگی آمریکا اینک برای ایجاد جنگ روانی علیه دشمنانش ، به طرح و برنامه جامع و مدونی نیاز داشت که در راستای نیل به هدف "پیروزی بدون درگیری در جنگ جهانی سوم " تنظیم گردیده باشد. آیزنهاور در کنفرانسی مطبوعاتی تشریح کرد که :

"... ما به هیچ وجه قصد نداریم که در جنگ سرد ، از طریق فشار و اعمال زور بر قلمرو یا ناحیه ای مسلط گردیم . هدف ما به مراتب عمیق تر ، فراگیرتر و کامل تر است. ما در تلاشیم تا جهان را از راههای مسالمت آمیز ، از آن خود گردانیم...ابزارهایی که برای گسترش این واقعیت استفاده می کنیم ، به ابزارهای روانی مشهورند. اما از لحاظ این که این کلمه چه کاری قادر است انجام دهد ، هیچ نگرانی به خود راه ندهید. جنگ روانی در واقع اذهان و اراده های افراد را مورد هدف قرار می دهد..."

برای تحقق این امر بود که در چهارم آوریل 1951 ، فرمان سری تاسیس شورای برنامه ریزی روانی(PSB) توسط رییس جمهور ترومن امضاء شد تا سیاست مدونی برای جنگ روانی مذکور پی گرفته شود. اصول ایدئولوژیک و اعتقادی شورای برنامه ریزی روانی(PSB) اولین بار در گزارشی با عنوان (2/33-PSBD) مطرح شد. با وجود آن که ، گزارش فوق هنوز هم محرمانه است اما گوشه هایی از آن را می توان در یادداشت مفصل چارلز برتون مارشال ( از اعضای عالیرتبه شورای برنامه ریزی روانی ) که نگران وضعیت دشوار بود ، یافت.

مارشال در یادداشت خود می نویسد :"...این گزارش ، سیاست همسان سازی را جانشین اصل تقابل و تضاد کرده است. این گزارش سیستمی خاص که نوعی از عقیده و ساختار اجتماعی را توجیه می کند ، به عنوان اصلی اعتقادی پذیرفته است...این گزارش سعی کرده تا سیستمی را به تصویر بکشد که براساس مبانی علمی و برنامه ریزی شده ، شیوه زندگی آمریکایی را القاء می نماید..."

گزارش فوق حرکتی روشنفکرانه و بلند مدت را پیش بینی می کرد که زاییده سعی و تلاش بسیار بود . حرکتی که نه تنها مبارزه با اهداف و برنامه ریزی های ضد آمریکایی را در دستور کار خود قرار داده بود ، بلکه به نوشته چارلز برتون مارشال در تلاش بود تا با ایجاد فضایی روشنفکرانه ، الگوهای اعتقادی رایج را به کلی نابود سازد.

جیمز برنهام،متفکر آمریکایی در کتاب خود تحت عنوان "پیروان ماکیاولی"،همین دستورالعمل گزارش (2/33-PSBD) را با نام "خط مشی نخبگان" آورده است و برخی براین اعتقاد هستند که اساسا نظریه پرداز گزارش فوق ، شخص برنهام بوده است. نظریه "گروه نخبه روشنفکران" که زیربنای اصل اعتقادی و ایدئولوژیکی شورای برنامه ریزی روانی را تشکیل می داد به نوشته دونالد جیمسون یکی از ماموران بلندپایه CIA : "...در واقع برای مشتکل ساختن افرادی بود که با به کارگیری قدرت فکر و استدلال خویش ، همواره بر تمامی اعمال دولت ایالات متحده ، چه صحیح و چه غلط ، صحه بگذارند..."

فریفتن افکار عمومی از طریق به اصطلاح نخبگان روشنفکر که زیر نظر شورای برنامه ریزی روانی آمریکا سازماندهی شده بودند ، بخشی از طرح جنگ سرد کانون های پنهان صهیونی برای یکسان سازی اذهان و در نهایت زمینه سازی حکومت جهانی به شمار می آمدکه اینک نامش را نظم نوین جهانی نهاده بودند. ریموند آلن رییس شورای برنامه ریزی روانی ، طی بیانیه ای محکم خاطرنشان کرد که :

"اصول و آرمان های ایالات متحده آمریکا ، میراث همه انسان های کره زمین به حساب می آید."

از ماه مه 1952 ، شورای برنامه ریزی روانی به صورت رسمی ، نظارت بر پروژه جنگ روانی سازمان CIA را برعهده گرفت و به نوشته فرانسیس ساندرس در کتاب "جنگ سرد فرهنگی" ، پیشگامان تفکر و اندیشه در خارج از آمریکا اعم از روزنامه نگار ، هنرمند ، استاد دانشگاه و دانشمند را در قالب فعالیت های علمی اعم از سمینار ، گردهمایی ، چاپ و نشر کتاب،مجلات علمی،کتابخانه ها ومبادله افکار و اطلاعات به کار گرفت تا باورها و ایدئولوژی های ضد امپریالیستی و ضد لیبرال سرمایه داری را مورد تهاجم قرار داده و تفکرات اومانیستی و سکولاریستی را از طریق مراکز دانشگاهی و علمی به جامعه تزریق نمایند.

در همین مسیر بود که به نوشته فرانسیس ساندرس در کتاب جنگ سرد فرهنگی،تا اواسط دهه 60 میلادی،کورد مه یر، رییس بخش عملیات بین المللی CIA ، مباهات می کرد که می تواند مفسران  و پژوهشگران هر دانشکده ای را به خدمت بگیرد. شدت این مزدور گیری دانشگاهی به حدی بود که در همان زمان یکی از مقامات وزارت امور خارجه آمریکا اظهار داشت که :

 "در سازمان CIA در هر اینچ مربع ، بارها بیش از هرجای دیگری ، روشنفکران لیبرال حضور دارند..."

اگرچه پیش از این نیز ، جامعه دانشگاهی آمریکا از طریق یک رشته پیوندی با نام رمز منبع P به جیمز جیسوس انگلتون ، رییس مشهور ضداطلاعات CIA وصل بود اما با جانشینی کورد مه یر ، اساتید با نفوذ متعددی از دانشگاههای مختلف مانند کلمبیا ، هاروارد ، ییل ، الیوت میشیگان ، آیووا ، کنیون و ...جذب بخش های اطلاعاتی سازمان CIA شدند که طیف گسترده تری از اعضای موسسات آموزش عالی آمریکا را جذب خود نمودند. علاوه براینکه کوردمه یر با استخدام جان تامپسون ، بیش از یک دهه موسسه فارفیلد را تحت قرارداد CIA به خدمت گرفت و از این طریق   بودجه های فراوانی را برای عملیات روانی این سازمان در اختیار دانشگاههای معتبری همچون استنفورد ، نیویورک ، کلمبیا و هاروارد قرار داد.

 


 
 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش اول
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٩
 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که اکنون دیگر همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده همراه با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه که به نمایش درآمد ، کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته و کارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذر تا  12 بهمن ماه سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد.

 

 

زمزمه های صهیونی

 

شواهد و اسناد معتبر تاریخی مربوط به حداقل 10 قرن اخیر از جمله منابع موثق مورخان غربی ، حکایت از آن دارد که جماعتی از اشرار و اشراف یهود (که ریشه هایشان به مصر باستان می رسید) چگونه در اوایل هزاره دوم با به راه اندازی جنگ های صلیبی، از یک سو زمینه قلع و قمع مسلمانان را فراهم آورده و از سوی دیگر با طرح تصرف بیت المقدس یا اورشلیم نخستین زمزمه های صهیونی را ساز کردند. مضافا که از دل همین جنگ های صلیبی بود که فرقه های مخوف صهیونی همچون کابالا و فراماسونری بیرون آمدند که طی قرن های بعد ، منشاء و مجری بسیاری از وقایع و حوادث فاجعه بار تاریخی شدند.

همین جماعت اشرافی و شرور بودند که با نفوذ به دربار واتیکان ، زمینه های تفتیش عقاید و انگیزاسیون وحشتناک قرون وسطی را فراهم آوردند تا بازهم از یک سو به سرکوب و قلع و قمع مسلمانان بپردازند و از دیگر سو زمینه های انحطاط و تنزل کلیسای کاتولیک و سپس انشقاق مسیحیت را فراهم آورند. انشقاقی که حرکت بعدی همان اشرار واشرافی بود که توسط سرمایه ها و وام های بی حد و حصرشان به دربارهای اروپا نفوذ کرده و به تدریج سکان هدایت سیاست این قاره را دردست گرفته بودند. انشقاق مسیحیت و یهودیزه کردن آن تحت عنوان  پروتستانتیزم ،مهم ترین اقدام کانون های پنهان صهیونیستی در طی 10 قرن اخیر بود که در واقع جمعیتی عظیم از مسیحیان را با آرمان های صهیونیسم همسو ساخته و آنها را برای برپایی حکومت جهانی صهیون در زمره ارتش خود درآوردند.

همراه با همین صهیونیزه کردن مسیحیت بود که به نام عصر روشنگری ، سیاست دین زدایی و خارج کردن تفکرات الهی از زندگی اجتماعی و سیاسی بشر در دستور کار همان کانون های پنهان جهان وطن قرار گرفت و اندیشه های اومانیسم ( انسان محوری ) و سکولاریسم ( جداکردن دین از اجتماع و سیاست ) را اساس تمامی تفکرات سیاسی ، علمی و فرهنگی و اقتصادی قرار دادند و هر نگرشی به جز آن را نکوهیده و مذموم و غیر علمی نامیدند.

در واقع اومانیسم و سکولاریسم به عنوان مانیفست فکری غرب صلیبی / صهیونی در مقابل هرگونه اندیشه و تفکر الهی و دینی قرار گرفت تا با تهی کردن جوامع بشری از دیدگاههای توحیدی، زمینه های تئوریک حاکمیت ماتریالیستی و سرمایه سالارانه صهیونیست ها را فراهم آورد. نفوذ همین تفکرات اومانیستی و سکولاریستی که توسط علوم انسانی از غرب راهی جوامع شرقی شد ، آنچنان عمیق بود که به شدت در ذهن و مغز مذهبی ترین دانشجویان و محصلان علوم جدیده رسوخ کرد تا آنها به سهولت باورها واعتقادات دینی خویش را از این اندیشه های به اصطلاح علمی جدا دانسته و در حد گوشه های خلوت و لحظات تنهایی ، محدود بدانند.

رویکرد مادی گرایانه غرب صلیبی / صهیونی پس از رنسانس در علوم انسانی باعث شد تا نگرش به انسان ، تنها به جنبه های مادی زندگی بشری محدود گردد و جایگاه معنوی او در نظام آفرینش ، نادیده گرفته شود. علوم انسانی که هسته فلسفی اش همان نگاه ماتریالیستی و اومانیستی غرب به انسان است. تاریخ علم مدرن حکایت از آن دارد که پیدایش این علم سکولاریستی ، همزاد با عصر روشنگری است. عصری که بیش از هر کس و گروهی ، مدیون تلاش و طرح اندیشمندان وابسته به کانون های فراماسونری همچون کالج نامریی Invisible Collage و "انجمن پادشاهی لندن برای توسعه دانش طبیعی" بود. تشکیلات مخوف ایلومیناتی (که امروز نیز از پنهان ترین سازمان های فراماسونی جهان به شمار می آید ) در همین راستا بوجود آمد و منشاء بسیاری از تغییر و تحولات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی اروپای قرن هفدهم به بعد تحت عنوان علم گرایی شد.

اولین بنیانگذار یا حداقل پیشاهنگ این جریان در انگلیس ، فرانسیس بیکن به شمار می آید که بنا به تصریح برخی از مورخین معتبر از جمله جو روبینسن در کتاب "تولد یافته در خون : رازهای برشته شده فراماسونری" تحت تاثیر فرهنگ عبرانی و تلمودی بوده است. بیکن در سال 1645 یعنی 19 سال پس از انتشار کتاب خود ، "آتلانتیس جدید" ، با معرفی خانه دانش تحت عنوان Invisible College  یا کالج نامریی نخستین تشکیلات به اصطلاح روشنگری را پایه گذاری کرد که به نوشته لوسین وولف در کتاب "عناصر آمریکایی در رستلمنت" ویژگی مشترک تمامی اعضای کالج مذکور ، بدون استثناء ماسون بودن آنهاست.

اعضای Invisible College یا همان کالج نامریی سپس  وظیفه بسیار مهمی را عهده دار شدند و در راستای بازگشت مجدد یهودیان به انگلیس کمک بزرگی به کرامول ، دیکتاتور انگلیس کردند. سر اسحاق نیوتن ( از اعضای خانقاه برادری صهیون و از بنیانگذاران سازمان فراماسونری در انگلیس) ، کریستوفر ورن ، رابرت بویل ، جان لاک (همان مبدع و پدر جامعه مدنی) و شخصیت های مشابه دیگر عضو همین تشکیلات ماسونی بودند. این انجمن سلطنتی در قرون 18 و 19 به ترتیب به یکی از قلعه های مهم علم مدرن و سکولاریسم بدل گشت.

دیگر شخصیت های مهم جریان موسوم به روشنگری که در سازمان ایلومیناتی متشکل شده بودند ، به  تئوری پردازی برای تشکیل جامعه مورد نظر جهت تحقق حکومت جهانی صهیون پرداختند و در همین راستا بود که جان لاک با تئوری جامعه مدنی برای کلنی پیوریتن های مستقر در کارولینای جنوبی با تاکید بر مبانی ماسونی ، قانون اساسی نوشت و همین قانون ، قانون اساسی آمریکا لقب گرفت که تا امروز نیز پابرجا مانده است و در حقیقت کارولینای جنوبی، به اولین قلعه بزرگ تشکیلات فراماسونی آمریکا  بدل شد.

اما برای آنکه به ریشه های جریان موسوم به روشنگری در اروپای دوران رنسانس پی ببریم بایستی به همپوشانی های پروتستانتیزم که پیش تر از این جریان اوج گرفت با آموزه های صهیونی به خصوص در آیین کابالا یا تصوف یهود، دقت نماییم. به نوشته برخی مورخین و متفکرین غربی از جمله مالاچی مارتین یا امبرتو اکو و یا آنچنان که در شماره 77 نشریه New Age ارگان انتشاراتی ماسون های آمریکا  آمده است : اساسا فرقه و تفکر صهیونی کابالا ( که از جریانات قرون وسطی، جنگ های صلیبی و ماجرای شوالیه های معبد می آمد) منشاء و ماخذ پدیده اومانیسم در قرن هفدهم به عنوان نخستین پایه های جریان روشنگری و علم مدرن گردید و در رابطه ای تنگاتنگ با آن به قواعد و قوانین ماسونی، رسمیت بخشید.

چهره های شاخص این علم مدرن سکولاریستی که درقرن هجدهم مدون شد ،جمعی به نام اصحاب دایره المعارف فرانسه را تشکیل دادند که در راس آنها "دنی دیدرو" به عنوان ویراستار و سردبیر این دایره المعارف ، قرار داشت. اصحاب دایره المعارف فرانسه ، بعد از رنسانس ، چشم انداز تازه ای برای تفسیر جهان ترسیم کردند که براساس سکولاریسم و تفکرات مادی گرایانه صورت بندی شده بود.

مورخ نامدار معاصر ویل دورانت در مجلد انقلاب فرانسه تاریخ تمدن خود ، جریان اصحاب دایره المعارف فرانسه را به خوبی کاویده است و نتیجه بررسی و تحلیل او از تاریخ تکوین علم مدرن این است که اصحاب دایره المعارف فرانسه به دلیل فقدان شعور تاریخی و عدم درک درست از هستی و جهان ، به نحو مبتذلی خدا ستیز و دین گریز بودند.

ویل دورانت سپس مدخل های دایره المعارف فرانسه را به عنوان مبنای علم مدرن بررسی کرده و نشان می دهد که چگونه نه تنها این مدخل ها از منابع غیر معتبر کپی شده  بلکه با مفروضات غلط ، نتایج نادرست گرفته اند. از طرف دیگر برخی از منابع معتبر تاریخی از جمله همین تاریخ تمدن ویل دورانت به ارتباط وسیع اصحاب دایره المعارف فرانسه و یا جان لاک با لژهای فراماسونری اشاره داشته اند . یکی از مهمترین منابع یاد شده، کتاب "سنت روشنفکری در غرب" اثر برونفسکی و مازلیش است که امروزه از کتب بالینی اندیشمندان و روشنفکران غرب به شمار می آید. ضمن اینکه نشریه معروف "علم و پژوهش" چاپ استامبول نیز به عنوان یکی از مراجع افشای فراماسونری بر تولد علم مدرن از درون لژهای ماسونی تاکید داشته است.

 


 
 
متن قسمت پنجم از مجموعه مستند "آب در هاون"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩
 

 

 

طرح عملیات نجات یا کورتاژ در 21 بهمن 1357

 

"آب در هاون" عنوان مجموعه مستندی بود که درباره آخرین تلاش های شرق و غرب برای حفظ رژیم شاه ، به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 5 قسمت 30 دقیقه ای برای گروه مستند تلویزیون تهیه شد که در ایام مبارک دهه فجر 1388 از شبکه 2 سیما پخش گردید. آنچه می خوانید متن قسمت پنجم این مجموعه است:

 

 

جزییات طرح عملیات نجات یا کورتاژ

"1-       دستگیری مقامات محرک و عاملین بلوا و آشوب همزمان با شروع عملیات

وضعیت : با توجه به جریانات اخیر کشور و افزایش روزافزون طرفداران خمینی و اقدامات خلاف قانون آنان در سطح تهران و مسلح شدن برخی از افراد فعال ، تحریکات جرائد در روزهای اخیر و آزادی تعداد زیادی از زندانیان ضد امنیتی و پیوستن آنان به گروههای فعال و مسلح شدن عده ای از آنان ، لزوم بازداشت عده ای را طبق صورت پیوست ایجاب می نماید.

ماموریت :

الف )یگان تابعه فرمانداری نظامی تهران و حومه :

1-تیم های عملیاتی را به تعداد لازم برای دستگیری سوژه ها سازمان داده وآماده نمایید.

2-به محض دریافت دستور نسبت به دستگیری سوژه های اعلام شده اقدام نمایید.

3- سوژه های دستگیر شده را به مناطق جمع آوری ، هدایت و تحویل نمایندگان سازمان های مسئول نمایند.

ب)یگان های عملیاتی  ر 2 فرمانداری نظامی تهران و حومه

ج)ژاندارمری کشور شاهنشاهی

آماده باشید تا هرگونه کمک لازم را با توجه به امکانات موجود در منطقه استحفاظی به تیم های عملیاتی مسئول دستگیری سوژه ها بنمایید.

د) شهربانی کشور شاهنشاهی

تیم های عملیاتی را به تعداد لازم برای دستگیری سوژه های طبقه بندی شده آماده نمایید.

ه) ساواک

آماده باشید تا هرگونه اطلاعات و پرسنل لازم را در اختیار ستاد عملیاتی بگذارید.

و) نیروی هوایی شاهنشاهی

پیش بینی های لازم زا از نظر آماده کردن وسایل ترابری هوایی جهت حمل سوژه های دستگیر شده به مناطق مورد نظر با نگرش به شرایط جوی فرودگاه مقصد به عمل آورید.

ز) نیروی دریایی شاهنشاهی

اردوگاه صحرایی را در جزیره سیری برای پذیرش دستگیر شدگان آماده بنمایید و اقدامات حفاظتی لازم را برای حفاظت جزیره به عمل آورید.

 

ح) نیروی زمینی شاهنشاهی

وسایل و پرسنل مشروحه زیر را در اختیار رکن 2 فرمانداری نظامی تهران و حومه قرار دهید:

صد دستگاه جیپ 4/1 تن – دو دستگاه تریلر کانتینر دار – یکهزار دست لباس کار کامل

ط) پلیس هوایی آماده باشد تا افراد دستگیر شده موج اول را در فرودگاه نظامی مهرآباد و دوشان تپه تحویل گرفته و مراقبت آنان را تا لحظه تحویل به مسئولین امر در فرودگاه سیری برعهده گیرد. 3 فروند هواپیمای مناسب جهت انتقال دستگیر شدگان همواره در فرودگاه مهرآباد و دوشان تپه آماده باشند. برخی از دستگیر شدگان با دست بند و برخی دیگر با دست بند و پای بند خواهند بود.

ک) شهربانی کشور شاهنشاهی برای تشکیل یک صد اکیپ عملیاتی وسایل و پرسنل مشروحه زیر را در اختیار رکن 2 فرمانداری نظامی تهران و حومه قرار دهد:

پرسنل : سیصد نفر افسر از ادارات تابعه شهربانی – چهل نفر افسر ارشد از ادارات شهربانی – 600 نفر درجه دار و سه تیم کامل پزشکی

وسایل: چهل دستگاه اتومبیل سواری پلاک سفید – چهارصد قبضه مسلسل یوزی با پنجاه هزار تیر فشنگ جنگی – چهارصد قبضه اسلحه کمری اسمیت اندرسون با بیست هزار فشنگ جنگی – یکصد دستگاه بیسیم F و F1 (با دو فرکانس پلیس تهران و اطلاعات) – جلیقه ضد گلوله چهارصد ثوب – کلاه خود چهارصد عدد- تفنگ ژ3 یکصد قبضه با 10 هزار فشنگ جنگی – دستبند یکهزار زوج – پابند یکصد زوج – دو دستگاه نفر بر از گارد شهربانی (اداره زندان های شهربانی مسئول تغذیه و تامین وسایل زیست پرسنل تیم های عملیاتی است)

فرماندهی و مخابرات:

1-       بیسیم های پلیس تهران و اداره اطلاعات شهربانی در تمام مدت عملیات فعال باشند.

توجه :

واحدهای عملیاتی باید به نکات زیرین توجه داشته باشند:

الف) استحکام هدف از نظر میزان حفاظت و امکان آتش متقابل

ب) نوع و میزان تجهیزات و جنگ افزار

ج) وسایل ترابری مورد نظر

د) وضعیت تخلیه و تعیین وسیله تخلیه و بیمارستان مورد نظر در صورت مجروح شدن یا کشته شدن افراد خودی

ه) امکان استفاده از موشک انداز در صورت نبوده راه حل دیگری

و) مقدار تیم های مورد نظر برای انجام دستگیری ها در یک موج

ز) امکان شرایط و نیازمندی های حمله به محل اقامت پرسنل مخالفین

ح) استفاده از هلیکوپتر مسلح برای ویران ساختن محل اقامت اشخاصی که توسط تعداد زیادی از اخلاگران محافظت می شود.

ط) استفاده از جنگ افزارهای قویتر از یوزی و اسلحه کمری و استفاده از نارنجک انداز 40 میلیمتری

 

اجرای تدبیر عملیات

اکیپ های عملیاتی رکن دوم فرمانداری نظامی تهران و حومه در ساعت (س) روز (ر) به منظور دستگیری مقامات محرک و عاملین بلوا در دو موج با سرعت عمل و قاطعیت تمام اقدام نموده و ...

موج اول دستگیر شدگان:

آیت الله خمینی ، طالقانی ، نخست وزیر و هیئت دولت غیرقانونی وسیله یکان های رزمی ویژه دستگیر می شوند...."

 

به موجب این اسناد ، طراحان کودتای نظامی موسوم به عملیات نجات یا کورتاژ قصد داشتند در طی دو موج افراد مورد نظر را دستگیر نمایند. طرح کودتا تقریبا از زمانی که ژنرال هایزر به ایران وارد شد ، در دستور کار قرار گرفت و ابعاد مختلف آن طی جلسات مختلف هایزر با گروهی از افسران ارشد شاه که به گروه پنج موسوم شدند (مرکب از ارتشبد عباش قره باغی رییس ستاد بزرگ ارتشتاران ، ارتشبد طوفانیان ، سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی ، سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی و دریادار حبیب الهی ، فرمانده نیروی دریایی) به طور مداوم مورد بررسی قرار گرفت تا اینکه به طرح نهایی رسیده و برای 21 بهمن 1357 آماده اجراگردید.

ژنرال هایزر در کتاب خاطرات خود به نام ماموریت مخفی در تهران درباره تشکیل گروه 5 و برنامه ها و اهداف آن می نویسد :...نقش افراد ما می بایستی این باشد که نوع اطلاعات لازم برای انجام یک اقدام نظامی را مشخص کنند...اگر حکومت غیر نظامی شکست بخورد ، کودتا از هر شق دیگری بهتر است.مخالفین را باید آگاه کنیم که همیشه امکان عمل وجود دارد و عنصر قدرت ارتش بیشتر کارت های برنده را در دست دارد می تواند با مسائل با قدرت برخورد کند، اعتصابات را بشکند و کنترل کشور را بدست گیرد. این کار را حتی اگر با خونریزی زیاد هم باشد ، انجام خواهد داد...

هایزر در بخشی دیگر از خاطراتش به دستوراتی که هارولد براون وزیر دفاع آمریکا به وی داده بود ، اشاره کرده و می نویسد :...براون دستورات 11 ژانویه خود را دوباره تکرار کرد و گفت ...اگر وضع وخیم شود ، ارتش باید آمادگی کودتا را در هر لحظه داشته باشد. سپس خطاب به من گفت که باید ارتش را هم از نظر فیزیکی و هم از نظر روحیه تقویت کنم که آنها در هر لحظه آمادگی این کار را داشته باشند...

هایزر روز پس از فرار شاه طی گزارشی به هارولد براون جدول آمادگی ارتش برای کودتا را ترسیم می کند . او در خاطراتش می نویسد :...گروه پنج هر روز کارآیی بیشتری پیدا می کنند و قره باغی نیز نقش رهبری بیشتری ایفا می کند . برنامه ها دارد شکل می گیرد و ما داریم به جایی می رسیم که بتوانیم کودتای نظامی کنیم. حدود یک هفته دیگر قادر به انجام این کار خواهیم بود. گروه از نظر روحی آماده است تا در صورتی که دولت قانونی (یعنی دولت بختیار) رو به سقوط برود ، اقدام کنند ...

هایزر ادامه می دهد :...براون می خواست برآورد را از میزان خونریزی در صورت وقوع کودتا بداند. گفتم به نظرم بالاست. اضافه کردم که این نکته را باید برای آینده در نظر داشت. فدا کردن یک انسان تصمیم بسیار سختی است ، اما وقتی صحبت از یک جنگ می شود ، باید خسارات را با خسارت های دیگر مقایسه کنیم . شاید مرگ ده هزار تن بتواند جان یک میلیون را نجات دهد...

اما اوضاع آن گونه که ژنرال های شاه و اربابان آمریکایی شان پیش بینی می کردند ، پیش نمی رود. با رهبری هوشمندانه حضرت امام خمینی (ره) و برنامه دقیق یاران ایشان ، به جز تشکیلات انقلابی درون ارتش که سربازان و درجه داران و افسران بسیاری را گرد خود متشکل ساخته بود ، دیدارهای برخی اعضای شورای انقلاب با بعضی سران ارتش ، باعث شده بود که لحظه به لحظه نقشه ها و طرح های ژنرال هایزر و گروه 5 نفره ژنرال های شاه از هم گسیخته تر شود و کارآیی نهایی خود را زیر علامت سوال ببرد. این نکته را بارها و بارها شخص هایزر و دیگر سران ارتش شاه در خاطرات و نوشته ها و گفته های خود مورد تاکید قرار داده اند.

اما به هرحال کاخ سفید تا آخرین نفس های رژیم سلطنتی علیرغم خواست قطعی و بلاتردید دهها میلیون ایرانی ، حمایت خود از سلطنت با حرف و عمل نشان می دادند .

پس از اینکه عملیات موسوم به نجات و یا کورتاژ در عصر 21 بهمن بعد از فرمان تاریخی امام خمینی به بن بست کامل رسید ، یعنی بعد از همان فرمانی که منجر به شکستن حکومت نظامی شد که ساعت آغاز آن برای اجرای کودتا به ساعت 30/16 عقب کشیده شده بود ، صبح روز 22 بهمن 1357 در حالی که اغلب مراکز رژیم شاه به دست انقلابیون فتح شده بود و نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) می رفت که طومار دودمان 2500 ساله شاهنشاهی را برای همیشه در هم بپیچد ، در اتاق بحران کاخ سفید جلسه ای به ریاست  برژینسکی تشکیل شد و برای نجات حکومت شاهنشاهی آخرین تدابیر را به کار بستند. برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر در یادداشت های روز یکشنبه 11 فوریه برابر با 22 بهمن 57 به آن جلسه اضطراری اشاره می نماید و می نویسد :...در جلسه اضطراری کاخ سفید ، وارن کریستوفر و دیوید نیوسام از طرف وزارت امور خارجه ، چارلز دونکن و ژنرال جونز به اتفاق چند تن از مقامات وزارت دفاع و ستاد مشترک ، ترنر رییس CIA به اتفاق فرانک کارلوچی  از مقامات برجسته CIA ، گری سیک و سرهنگ اودوم از شورای امنیت ملی حضور داشتند...

 راه حل نهایی این گروه کودتای نظامی است و از همین رو نتایج جلسه به سولیوان و ژنرال هایزر ابلاغ می شود . سولیوان به نوشته خودش در کتاب خاطراتش ، از عصبانیت مکالمه را قطع کرده و ژنرال هایزر نیز شرایطی را برای انجام کودتا عنوان می نماید ، که در آن زمان از هیچ کس ساخته نبود.

هایزر در این باره در خاطراتش می نوییسد :...وقتی صحبت را شروع کردیم ، گفتم که ژنرال هیگ نیز پشت خط است. ژنرال دیوید جونز رییس ستاد مشترک گفت که آن طرف خط ، خودش ، معاون وزیر ، دونکن ودکتر برژینسکی قرار دارند...پرسید آیا مایلم برای ترتیب یک کودتای نظامی به تهران برگردم؟ ...گفتم تحت شرایط زیر می توانم ...به مقدار نامحدود نیاز به پول خواهد بود ، باید حدود 10 الی 12 ژنرال آمریکایی را با خود ببرم . 1000 نفر از بهترین سربازان آمریکایی را لازم دارم . زیرا در این موقعیت نمی دانستم روی چه مقدار از سربازان ایرانی می توانم حساب کنم و بالاخره نیاز به حمایت همه جانبه و متحد کشورم دارم...

مروریبر نوشته ها و یادداشت های برژینسکی که می بایست در مقام مشاور امنیت ملی آمریکا آخرین و دقیق ترین اطلاعات را درباره اوضاع ایران در آن ساعات سرنوشت ساز و حساس داشته باشد و همچنین دیگر اعضای ارشد دولت ایالات متحده در آن جلسه اضطراری ،  میزان بی اطلاعی و سردرگمی مقامات رهبری آمریکا را درباره اوضاع ایران نشان می دهد. جلسه اضطراری کاخ سفید در ساعت 30/8 صبح یکشنبه 11 فوریه تشکیل شده که باتوجه به اختلاف ساعت تهران و واشنگتن برابر ساعت چهار بعداز ظهر روز 22 بهمن 1357 است . یعنی ساعتی که ارتش اعلام بی طرفی کرده ، بختیار ناپدید شده و دیگر رژیم سلطنتی  در ایران وجود ندارد که ارتش از آن پشتیبانی کند یا نکند . سلسله مراتب فرماندهی در ارتش به کلی درهم ریخته و ارتباط هیئت مستشاری آمریکا با قسمت های مختلف ارتش قطع شده بود. فکر انجام کودتا در چنین شرایطی به قول سولیوان بسیار سخیف و احمقانه به نظر می رسید و نشان می دهد که آمریکا و سایر متحدان غربی اش تا چه حد ابلهانه بر حمایت بی قید و شرط از یک رژیم مضمحل شده حتی در وضعیت احتضارش ادامه می دادند. نکته جالب اینکه علیرغم ادعای ژنرال هایزر مبنی بر خروج او از ایران در تاریخ 15 بهمن 1357 ، بنا به تصریح و نوشته ارتشبد فردوست (رییس  دفتر اطلاعات ویژه شاه) وی حتی در روز 22 بهمن در ستاد ارتش حضور داشت و در اتاقی ویژه طرح کودتای نظامی خویش را دنبال می نمود. گویا وی پس از پیروزی انقلاب همراه جانشین خود ، ژنرال گاست و دیگر اعضای هیئت مستشاری آمریکا در ایران ، به آمریکا رفت.


 
 
متن قسمت چهارم مجموعه مستند "آب در هاون"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩
 

 

غرب در تدارک کودتا

 

 

"آب در هاون" عنوان مجموعه مستندی بود که درباره آخرین تلاش های شرق و غرب برای حفظ رژیم شاه ، به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 5 قسمت 30 دقیقه ای برای گروه مستند تلویزیون تهیه شد که در ایام مبارک دهه فجر 1388 از شبکه 2 سیما پخش گردید. آنچه می خوانید متن قسمت چهارم این مجموعه است:

 

اما در آن روزهایی که آتش انقلاب روز به روز بیشتر و بیشتر دامان رژیم سلطنت را فرا می گرفت و در مقابل عناصر سرکوبگر شاه نیز بیشتر و بیشتر دست به کشتار مردم بی گناه می زدند ، پیام ها و فرستادگان واشینگتن و لندن بودند که پی در پی به ایران می آمدند و بازمی گشتند تا هم شاه را از حمایت آمریکا و غرب مطمئن ساخته و هم راه کارهای جدید را برای برون رفت از بحران فزاینده رژیم شاه به وی ابلاغ نمایند. فرستادگان واشینگتن از هر تیپ و گروه و قشری بودند اما تنها نقطه مشترکشان ماموریت از سوی کاخ سفید و محاقل صهیونیستی بود و تلاش برای حفظ رژیمی که آخرین نفس هایش را در برابر خواست و اراده یک ملت می کشید. روز 14 نوامبر یعنی 23 آبان (دقیقا یک هفته پس از برقراری دولت نظامی) یکی از مدیران شرکت های بزرگ آمریکایی از سوی برژینسکی با شاه دیدار و گفت و گو کرد و در مقابل پیام شاه را به واشینگتن رسانید که تنها کاری که بایستی توسط دولت آمریکا صورت پذیرد ، گوشزد کردن این نکته اساسی به مخالفین است که از شاه برای اعاده نظم و قانون در کشور حمایت کامل  خواهد کرد و تنها او را عامل ثبات و تمامیت ایران می داند. مایکل بلومنتال وزیر خزانه داری امریکا ، فرستاده دیگر بود که 21 نوامبر برابر 30 آبان وارد تهران شد و رابرت بووی از سوی آزانس اطلاعاتی دفاع آمریکا و رابرت برد رهبر اکثریت سنای آمریکا سفیران دیگری بودند که برای تقویت روحیه شاه و تاکید بر پشتیبانی دولت آمریکا طی روزهای سرنوشت ساز پاییز 1357 راهی تهران وکاخ نیاوران شدند.

اما راهپیمایی های تاسوعا و عاشورای 1357 که به منزله رفراندومی برای الغای رژیم سلطنت و برقراری حکومت اسلامی از سوی ملت بود ، همه طرح و نقشه ها و پیش بینی ها را با بن بست غیرقابل باوری روبرو ساخت. اولین جرقه در  تغییر تحلیل ها و سیاست پشتیبانی محض از شاه را گزارش فرستاده ویژه کارتر به تهران یعنی جرج بال (معاون اسبق وزارت امور خارجه و از نخبگان سیاسی آمریکا و از نویسندگان و تحلیل گران معروف رقم زد. جرج بال پس از رویت و بررسی راهپیمایی های تاسوعا و عاشورا ، کار شخص شاه را تمام شده اعلام کرد و پیشنهاد کرد که دولت ایالات متحده منافع خود در حمایت و برقراری رژیم سلطنت را فدای پشتیبانی بی قید و شرط از شخص محمد رضا نکند. او گفت که اگر شاه به فوریت قورت و اختیارات خود را به یک دولت غیر نظامی تسلیم نکند ، سقوط خواهد کرد و نه تنها رژیم خود بلکه منافع آمریکا در ایران را نیز با خود به قهقرای تاریخ خواهد برد.

16 دسامبر ، 25 آذرماه 1357 یعنی 4 روز پس از راهپیمایی عاشورا ، جیمی کارتر پیام محرمانه ای برای سولیوان ارسال کرد که از وی خواسته بود هرچه سریعتر نزد شاه برود و ضمن اینکه وی را مجددا از پشتیبانی های آمریکا آگاه می سازد و خواسته های وی از جنبه های مختلف به منظور ارائه کمک های رییس جمهوری و دولت ایالات متحده استفسار می کند ، اسامی 21 تن از رجال ایران که توسط جرج بال و با مشورت سولیوان تهیه شده بود را به منظور استفاده در شورای سلطنت و همچنین یک دولت ائتلافی در اختیار شاه می گذارد تا وی آنها را منصوب گرداند.

پیام کارتر برای تشکیل شورای سلطنت ، معنی و مفهوم صریحی برای شاه داشت. زیرا طبق قانون اساسی زمانی می بایستی  شورای سلطنت تشکیل شود که شاه قصد ترک کشور و سلطنت و انتقال آن به جانشین خود را داشته باشد و این به منزله پایان حکومت محمد رضا پهلوی بود.

سولیوان در خاطراتش می نویسد که شاه پس از شنیدن این قسمت از پیام رییس جمهوری با استیصال سوال کرد که آیا منظور واشینگتن این است که او کشور را ترک کند؟

سولیوان در بخشی دیگر از خاطرات خود ذکر می کند:

...روز سوم ژانویه از خبر ماموریت ژنرال هایزر به ایران به وسیله نیوسام (معاون وزارت خارجه) آگاه شدم ...در همین اوان پیامی دریافت کردم که در آن گفته شده بود نزد شاه بروم و به او بگویم که به نظر دولت آمریکا منافع ایران و شخص شاه ایجاب می کند که از کشور خارج شود. ابلاغ چنین پیامی از سوی سفیر یک کشور به رییس یک مملکت اکر ساده ای نبود...

روز چهارم ژانویه 1979 سران چهار کشور آمریکا ، انگلیس ، فرانسه و آلمان یعنی جیمی کارتر ، جیمز کالاهان ، والری ژیسکاردستن و هلموت اشمیت در یک گردهمآیی غیر رسمی در یکی از جزایر دریای کاراییب به نام گوادلوپ به مذاکره پرداختند که موضوع اصلی آن در کنار سایر موضوعات ، بحران ایران بود.

درواقع کنفرانس گوادلوپ جلسه ای بود که از سوی دولت ایالات متحده  برای قانع نمودن سایر هم پیمانان آمریکا جهت خروج شاه از کشور و سپردن ایران به یک دولت دست نشانده ظاهرا غیر نظامی برای حفظ رژیم سلطنت و البته در درجه اول حفظ منافع غرب در خاورمیانه بود. بررسی اسناد و نیز خاطرات سیاسی سران کشورهای شرکت کننده در گوادلوپ که طی سالهای بعد انتشار یافت ، بیانگر این موضوع است که تصمیم درباره آینده محمدرضا و لزوم خارج شدن وی از ایران ، پیش از کنفرانس گوادلوپ و در جلسات  همان کمیته مخصوص امنیتی کاخ سفید طی روزهای 28 دسامبر  و سوم ژانویه اتخاذ گردیده و توسط سولیوان سفیر آمریکا در ایران نیز به شاه ابلاغ شده بود.

محمد رضا خود نیز در  کتاب خاطراتش به نام "پاسخ به تاریخ" اعتراف دارد که :" ..از ماه دسامبر فشار برای بیرون رفتن من از کشور شروع شد ، طی چند هفته مذاکره بر سر تشکیل یک دولت ائتلافی ، شرط اول عزیمت من به خارج برای استفاده از تعطیلات بود...چند تن از خارجیان به عنوان بازدید به ایران آمدند و از من درخواست کردند از کشور خارج شوم..."

برژینسکی در خاطراتش درباره آن روزهای تصمیم راجع به حکومت ایران می نویسد :

"...در جریان رویدادهای اخیر ، با وجود عدم تمایلم ، بدین نتیجه رسیدم که ایجاد یک دولت نظامی بدون شاه ، تنها انتخابی است که دربرابر ما قرار دارد...دو گروهی که به طور متناوب در تالار کاخ سفید برای بررسی اوضاع بحث و مشاجره می کردند ، سرانجام بدین نتیجه رسیدند که شاه به صورت تنها مشکل و مانع هرگونه راه حلی در آمده است..."

والری ژیسکاردستن در خاطرات خود از کنفرانس گوادلوپ به صحبت های جیمی کارتر اشاره دارد که در واقع همین صحبت های برژینسکی را در روی کارآوردن یک دولت نظامی بدون شاه در ایران برای حفظ منافع غرب تایید می کند . ژیسکاردستن اظهار می دارد:

"...جیمی کارتر گفت اوضاع ایران بسیار آشفته است ، شاه دیگر نمی تواند دوام بیاورد. مردم ایران دیگر او را نمی خواهند. از این س دولتی که حاضر باشد با او کار کند ، وجود ندارد. با این حال ما احساس  نگرانی نمی کنیم. زیرا ارتش و نظامیان هستند. آنها قصد دارند براوضاع مسلط شوند. بسیاری از فرماندهان ارتش ایران در مدارس ما تحصیل کرده اندو فرماندهان ارتش ما را می شناسند،حتی آنها را با نام کوچکشان صدا می زنند..."

از این سخنان  کاملا روشن است که آمریکا و هم پیمانانش  ، همزمان با خارج کردن شاه از ایران و رژیم سلطنتی طرح یک دولت نظامی از طریق کودتای خونین را مد نظر داشتند که قرار بود آن را با هدایت ژنرال هایزر معاون فرماندهی نیروهای ناتو در اروپا به انجام برسانند.

 


 
 
متن قسمت سوم مجموعه مستند "آب در هاون"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
 

 

 

دستور کاخ سفید برای قتل عام  

 

 

"آب در هاون" عنوان مجموعه مستندی بود که درباره آخرین تلاش های شرق و غرب برای حفظ رژیم شاه ، به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 5 قسمت 30 دقیقه ای برای گروه مستند تلویزیون تهیه شد که در ایام مبارک دهه فجر 1388 از شبکه 2 سیما پخش گردید. آنچه می خوانید متن قسمت سوم  این مجموعه است:

 

امروزه مدارک و اسناد مختلفی موجود است که نشان می دهد ، تصمیم محمد رضا پهلوی در اعلام دولت نظامی و کشتارهای بعدی در جریان حاکمیت این دولت ، با هدایت و حمایت کارتر و برژینسکی اتخاذ شد. سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران) در کتاب خاطراتش  به نام ماموریت در ایران پرده از این موضوع برمی دارد که مدت کوتاهی پیش از روی کارآمدن دولت ازهاری ، وی از واشینگتن درباره یک دولت نظامی در ایران سوال می کند و در کمال شگفتی پاسخش را خیلی سریع و با صراحت از کاخ سفید دریافت می کند. پاسخی که به نظر سولیوان با سیاست های حقوق بشری جیمی کارتر کاملا مغایر می نمایاند. سولیوان می نویسد: ...پاسخ واشینگتن این بود که به نظر دولت آمریکا ، بقای شاه حائز اهمیت است و آمریکا از هر تصمیمی که وی برای تثبیت قدرت و موقعیت خود اتخاذ کند ، حمایت خواهد کرد. در پاسخ واشینگتن با صراحت به این موضوع اشاره شده بود که اگر شاه برای استقرار نظم و تثبیت حکومت خود ، استقرار یک دولت نظامی را ضروری تشخیص دهد ، آمریکا آن را تایید خواهد کرد و از متن پیام چنین مستفاد می شد که آمریکا از هر اقدامی در جهت پایان بخشیدن به اوضاع بحرانی ایران و سرکوب مخالفان حمایت می کند...

سولیوان در ادامه می نویسد :...پیامی که در پاسخ سوال مربوط به احتمال تشکیل دولت نظامی در ایران از واشینگتن دریافت داشتم نه فقط با دستورالعمل های مبهم و مبتذل گذشته مغایرت داشت ، بلکه از یک تغییر کلی در سیاست آمریکا در جهت حمایت جدی از شاه حکایت می کرد. ..

اما در زمان کمی ، سولیوان نیز برای حمایت از جنایات شاه ، قانع می شود. تماس برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر ، گام مهمی در جهت این اقناع بوده ، چراکه وی ضمن ابلاغ سیاست جدید به سولیوان ، ابراز می دارد که شخصا با شاه صحبت کرده و پشتیبانی جیمی کارتر را از هر نوع اقدام وی برای برقراری نظم و آرامش در کشور اعلام داشته است.  پس از آن اردشیر زاهدی سفیر ایران در آمریکا با پیام دیگری از برژینسکی وارد تهران شده و طی جلسه ای با سولیوان به وی ابراز می دارد که برژینسکی اداره امور مربوط به ایران را به دست خود گرفته است.  در همین مسیر بوده که زاهدی را به کاخ سفید فراخوانده و ضمن ابلاغ نگرانی جیمی کارتر در مورد اوضاع ایران ، تاکید کرده که در این شرایط شاه باید رویه محکمتر و قاطع تری در پیش بگیرد. به نوشته سولیوان ، برژینسکی ، زاهدی را برای مراجعت به ایران تشویق کرده که شاه را وادارد تا تدابیر جدی تری برای حفظ رژیم خود در پیش گیرد. حتی وقتی زاهدی با نگرانی می گوید که نمی تواند سفارت ایران در آمریکا را خالی بگذارد ، برژینسکی از قول کارتر به او پاسخ می دهد که شما با خیال راحت به تهران بروید ، من سفیر ایران در واشینگتن خواهم بود!

تحقیقات نشان می‌دهد ، در سال 1357 که سال پیروزی انقلاب اسلامی بود، هیچ دولتی به اندازه انگلستان هیأتهای سیاسی و نظامی برای تأکید بر حمایت لندن از رژیم شاه به تهران گسیل نداشت.

فهرست مهمترین هیأتهای انگلیسی که در سال 1357 به ایران آمدند به قرار زیر است:

ـ چهارم فروردین 1357: فردریک مالی، وزیر دفاع انگلستان در رأس هیأتی برای ابراز حمایت از رژیم شاه و گفتگو درباره امکان صدور اسلحه به ایران، وارد تهران شد.

ـ پنجم خرداد 1357: هارولد ویلسون،  نخست‌وزیر سابق انگلیس در رأس هیأتی وارد تهران شد و با شاه دیدار و گفتگو کرد.

ـ 15 خرداد 1357: در سالروز قیام 15 خرداد 1342، 10 عضو پارلمان انگلیس به همراه 5 عضو حزب کارگر و 5 عضو حزب محافظه‌کار وارد تهران شدند و با شاه دیدار کردند.

ـ 22خرداد 1357: ادوارد هیس ، نخست‌وزیر اسبق انگلستان در رأس هیأتی وارد ایران شد.

ـ چهارم تیر 1357: وزیر دفاع انگلیس مجدداً در رأس یک هیأت نظامی وارد تهران شد و با شاه ایران درباره‌ی قراردادهای تأسیسات نظامی اصفهان گفتگو کرد.

ـ بیست و ششم شهریور 1357: یعنی 9 روز پس از کشتار مردم در جمعه سیاه ، جیمز کالاهان نخست‌وزیر وقت انگلستان و رهبر حزب کارگر آن کشور در رأس هیأتی وارد تهران شد و پشتیبانی رسمی خود را از شاه اعلام داشت، وی اظهار امیدواری کرد که برنامه گسترش "فضای باز سیاسی" شاه همچنان ادامه یابد.

ـ 18 دی 1357: جورج براون وزیر خارجه سابق انگلیس در آستانه فرار شاه وارد تهران شد و حمایت لندن از رژیم شاه را اعلام کرد.

میزان تلاش و تکاپوی انگلیسی‌ها برای حفظ رژیم شاه به مراتب بیشتر از آمریکائی‌‌ها بود ولی هر دو دولت تا‌ آخرین لحظات امید به باقی ماندن رژیم شاه داشتند و در این جهت تلاش می‌کردند. نگاه هر دو دولت به انقلاب اسلامی نیز خصمانه بود. آنتونی پارسونز و ویلیام سولیوان سفرای هر دو دولت بلافاصله پس از فاجعه 17 شهریور به دیدن شاه رفتند و به او گفتند که "برخلاف آنچه در سال 1951 در زمان ملی شدن صنعت نفت گذشت این بار کشورهای ما در کنار شما قرار دارند و از شما پشتیبانی می‌کنند."

پارسونز پیام جیمز کالاهان نخست‌وزیر انگلیس را مبنی بر پشتیبانی از شاه به او تسلیم کرد و اطمینان  لازم را به او داد و گفت: "می‌تواند روی این قول حساب کند که انگلستان نه از انجام تعهدات خود طفره خواهد رفت و نه درصدد بیمه کردن منافع آینده‌ی خود با مخالفان برخواهد آمد."

سه هفته بعد سفیر انگلیس مجدداً به شاه اطمینان داد که وحدت نظر کامل بین لندن و واشنگتن در سطوح بالا درباره‌ی مسائل مربوط به ایران برقرار است و حتی تردید دارد که دولت شوروی هم از فعالیتهای ضد رژیم ایران به طور جدی حمایت نماید. او ضمن اشاره به نقش مهم ایران به عنوان بزرگترین بازار صادرات انگلیس در قاره‌ی آسیا، سیاست شاه را مورد تأیید قرار داد و افزود "عزم جزم دولت ایران برای حفظ ثبات و امنیت کشور بریتانیا را دلگرم ساخته است."

روز 10 آبان 1357 نیز ملکه انگلستان در مراسم افتتاح پارلمان آن کشور ضمن بیاناتش گفت: بریتانیا آرزومند بقای رژیم سلطنتی ایران است.

جیمی کارتر رییس جمهوری وقت آمریکا در خاطرات خویش راجع به وضعیت شاه و موضع گیری آمریکا نسبت به وی در تاریخ 2 نوامبر 1978 مطابق با 11 آبان 1357 می نویسد:

"...شاه نسبت به آینده خود سخت نگران است و در صدد تصمیم گیری در این مورد است که آیا یک دولت موقت یا یک دولت نظامی بر سر کار آورد و یا اینکه کناره گیری کند. ما شاه را تشویق کردیم مقاومت نماید و روی پشتیبانی ما حساب کند..."

کارتر ادامه می دهد:"...من برای شاه پیامی فرستادم و گفتم از هرگونه اقدام وی حتی تشکیل دولت نظامی پشتیبانی می کنم..."

شواهد و قرائن و اسناد منتشره همچنین خاطرات مسئولین آمریکایی که در سال 57 مستقیما درگیر حمایت از رژیم شاه بودند، نشان می دهد که حتی دخالت نظامی مستقیم ایالات متحده برای حفظ رژیم شاه و مقابله با انقلابیون نهضت امام ، در صورت وخیم تر شدن اوضاع در دستور کار آنها قرار داشت.  گری سیک مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا در دوران کارتر ، بعدا در این باره در کتاب "همه چیز فرو می ریزد "نوشت :

...نگرانی درباره امنیت 41000 آمریکایی مقیم ایران با وجود آنکه هنوز لزوم اقدام فوری درباره آنها مطرح نبود ، از مسائل مهم و نگران کننده ایالات متحده به شمار می رفت.."

در عین حال انقلاب به رهبری حضرت امام خمینی (ره) آنچنان قاطع و توفنده به پیش می رفت که نزد آگاهان سیاسی کمتر جای شک و شبهه برای پیروزی باقی می گذارد . شاید از همین رو بود که سولیوان سفیر آمریکا در ایران در تاریخ 27 اکتبر 1978 در پاسخ به پیام واشینگتن برای هرگونه حمایت نظامی آمریکا از شاه نوشت که مداخله نظامی برای برقراری نظم و امنیت ، تنها زمان حدوث فاجعه را عقب خواهد انداخت.

خاطرات ژنرال هایزر نیز نشان می دهد که نظر فرستاده ایالات متحده برای پرکردن جای شاه نزد ارتشیان نیز با مداخله نظامی سازگار بوده است. او در آخرین جملات کتابش از عدم دخالت نظامی آمریکا به نفع شاه انتقاد می کند و می نویسد:"...در پایان این داستان تراژیک می خواهم دو سوال عمده در مورد مسئله دخالت در امور داخلی هر ملتی را مطرح کنم : اگر اخلاقا درست است که برای حفظ یک متحد وفادار در برابر حمله بیگانگان ، دخالت کنیم ، آیا حفظ یک متحد مستحق و وفادار برعلیه خرابکاران داخلی که از سوی عوامل خارجی برانگیخته شده و حمایت می شوند ، استحقاق کمتری دارد؟ اگر این کار صحیح باشد ، آیا نباید آن را قاطعانه و تمام و کمال با همه توان انجام دهیم؟ معتقدم که آمریکا می بایست این شیوه را اتخاذ می کرد . اگر آمریکا هدفی را دنبال می کند ، باید وسائل آن را نیز فراهم آورد."

اما اوضاع به گونه ای پیش می رفت و ضربات محکم انقلاب ، آنچنان از چپ و راست برپیکر رژیم شاه و اربابان غربی اش وارد می گردید که فرصت فکر کردن و اندیشیدن را از آنان سلب کرده بود و شاه همچون مشت زنی گیج و گول در رینگ تاریخ را حتی توصیه های خام دستانه دستگاهای عریض و طویل اطلاعاتی و امنیتی غرب نمی توانست از زیر رگبار ضربات در راند بعد خلاص گرداند.

ویلیام سولیوان روز 9 آبان برابر با 30 اکتبر 1978 باردیگر با شاه دیدار کرده و دو راه برای رفع بحران به وی پیشنهاد داده و در آخر تشکیل یک دولت نظامی را راه حل مناسبی دانشته که در کوتاه مدت می تواند به برقراری نظم و امنیت کمک نماید. روز چهارشنبه 11 آبان برابر 2 نوامبر 1978 برای نخستین بار از زمان اوج گیری نهضت ، کمیته مخصوصی در سطح مقامات عالی کاخ سفید برای اتخاذ تصمیم درباره به اصطلاح بحران ایران تشکیل شد. در نخستین جلسه این کمیته که به ریاست برژینسکی رییس شورای امنیت ملی آمریکا برگزار شد ، وارن کریستوفر ( معاون وزارت امور خارجه) ، هارولد بروان (وزیر دفاع) ، ژنرال دیوید جونز (رییس ستاد مشترک) ، آدمیرال استانسفیلد ترنر ( رییس CIA ) دیوید آرون (معاون برژینسکی) . گری سیک معاون شورای امنیت ملی حضو داشتند. نتیجه این جلسه 2 پیام فوری برای شاه بود:

1-پشتیبانی بی قید و شرط دولت آمریکا از شاه

2-لزوم اقدامات قاطع برای اعاده نظم و امنیت و حفظ قدرت و اعتبار شاه (یعنی همان چراغ سبزی که مدام شاه از آمریکا درخ است می کرد تا به راحتی و بی دغدغه بتواند سیاست سرکوب و کشتار را گسترش دهد)

نتیجه آن کمیته ، همان شب به تصویب و امضای جیمی کارتر رسید و به شاه ابلاغ گردید. پس از این ابلاغ دستور و اطمینان شاه از حمایت آمریکا بود که قتل عام دانشجویان در دانشگاه و کشتار 13 آبان 1357 اتفاق افتاد و شاه  با اسودگی خیال دانشجویان و دانش آموزان را پشت نرده های دانشگاه تهران به دام انداخت و به رگبار گلوله بست. پخش فیلمی کوتاه از صحنه کشتار جوانان ملت ، خون همگان را به جوش آورد و فراز دیگری در نهضت اسلامی مردم ایران ایجاد نمود. تا حدی که حتی دیکتاتور را وادار به عذر خواهی از ملت نمود اگرچه بسیار برای این عذرخواهی دیر شده بود.

با انتصاب دولت نظامی و شدت گرفتن سرکوب و کشتار ، مبارزات و اعتصابات و اعتراضات مردمی نیز اوج تازه ای یافت . در همین شرایط و اوضاع است که دولت آمریکا رسما اعلام کرد که بازهم دسایل و ابزار ضد شورش به ایران خواهد فروخت. این تصمیم اگرچه پیش از این از سوی برژینسکی اعلام شده بود ولی به مرحله اجرا در نیامده بود ولی با گسترش هرچه بیشتر نهضت اسلامی مردم ایران علیرغم دولت نظامی و افزایش سرکوب ، در روز 9 نوامبر مسئله خرید تجهیزات نظامی فوق اعلام شد.


 
 
متن قسمت دوم مجموعه مستند "آب در هاون"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩
 

 

 

سربازان اسراییلی در کشتار جمعه سیاه

 

 

"آب در هاون" عنوان مجموعه مستندی بود که درباره آخرین تلاش های شرق و غرب برای حفظ رژیم شاه ، به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 5 قسمت 30 دقیقه ای برای گروه مستند تلویزیون تهیه شد که در ایام مبارک دهه فجر 1388 از شبکه 2 سیما پخش گردید. آنچه می خوانید  متن قسمت دوم این مجموعه است:

 

حضرت امام خمینی (ره) چندی پس از واقعه خونین 17 شهریور ، طی سخنانی براین مسئله که سربازان اسراییلی و نظامیان سازمان های صهیونیستی داخل کشور در کشتار و قتل عام مردم تظاهر کننده در میدان ژاله تهران دست داشتند ، صحه می گذارند. ایشان می گویند: حتی راجع به این قتل هایی که شد ، به ما گفته بودند که از اسراییل آمده ولی من سند درست در دست نداشتم. در چند روز پیش از این یک نفر آمد اینجا گفت که فلان آدم پیش من گفته است ...اینها این ملت ما را با سربازهای اسراییل کشته اند...

این اظهار نظر حضرت امام (ره) ناظر به این مطلب بود که مطبوعات اسراییل فاش ساختند که اسراییل و مقامات دفاعی این کشور در دوران انقلاب ، اسلحه و تفنگ های گازی در اختیار رژیم شاه گذارده بودند. روزنامه هاآرتص در شماره 23 اکتبر 1978 و روزنامه داوارد در شماره های 10 و 23 اکتبر و مجله نظامی سیکراهودشیت در شماره 3 نوامبر 1978 نوشتند که اسراییل چگونه به تقاضای شاه سربازان خود را برای سرکوبی انقلابیون به تهران فرستاد. براساس نوشته این مطبوعات ، اسراییل یک پل هوایی از فرودگاه لود و فرودگاه نظامی رامات داوید از نزدیکی حیفا برای رساندن سلاح های خاص به ایران ایجاد کرد. از جمله این سلاح ها ، تفنگ های پخش کننده گاز بود که گلوله های آن اثر فلج کننده داشت. همچنین یک گروهان کماندو و عامل سابوتاژ و عملیات شهری با هواپیماهای شرکت ال عال از اسراییل به تهران فرستاده شدند. این گروه تابع اداره اطلاعات ارتش اسراییل بود که در دهه 60 میلادی ، فرمانده بخش مانه اسراییل و سپس مشاور نخست وزیر در مسائل  مبارزه با تروریسم و کاربرد مهمات مخصوص و تکنیک های مربوط به آن بود. در این گروهان تعدادی از صهیونیست های ایرانی بودند که زبان فارسی را خوب می دانستند و همه افراد واحد ، اونیفورم نظامی ارتش ایران را به تن داشتند. مقامات ایرانی این گروهان صهیونیست را سربازانی که از بلوچستان اعزام شده اند ، معرفی کردند. کارشناسان نظامی اسراییل و افردی که از تشکیلات پنهان صهیونی ایران مانند سازمان بنی بریت (که به عنوان دفاع نظامی از اقلیت یهود در ایران و اعزام به اسراییل تشکیل شده بودند ) در تهران به گروهان اعزامی اسراییل ملحق شدند . در این روزها یک پایگاه کوچک نظامی نزدیک آبادان و بندرعباس که اسراییل آن را اداره می کرد ، محل تمرین عملیات ضد شورش شهری اسراییل بود.

خبرنگار روزنامه لوموند نیز در گزارش خود در توصیف از جمعه سیاه در تاریخ 17 سپتامبر همان سال نوشت : شایعات در شهر حکایت از فرود آمدن سه هواپیمای حامل کماندوهای اسراییلی در فرودگاه مهرآباد در چهارشنبه شب می کرد و آنها عامل کار کثیفی بودند که سربازان ایرانی حاضر به انجام آن نشدند...

قتل عام میدان ژاله تهران در  17 شهریور 1357 نشانگر اوج ددمنشی و سبوعیت رژیم شاه بود و ابطال کننده این ادعای پوچ که گویا شاه از کشتار مردم پرهیز داشته است. براساس سند موجود از دستورالعمل ژاندارمری شاهنشاهی برای حمایت از شهربانی ها در تاریخ 31 مرداد 1357 (یعنی کمتر از 3 هفته به جمعه خونین ) که به تایید شخص محمد رضا  هم رسیده ، نیروهای نظامی از هرگونه تیراندازی هوایی منع شده و دستور داشتند که به سر تظاهرکنندگان یا به قول خودشان شورشیان تیراندازی نمایند!

شاید از همین رو بود ، خبرنگار روزنامه گاردین که خود شاهد ماجرا بود ، در توصیف جمعه سیاه تهران در 17 سپتامبر 1978 یعنی 9 روز پس از آن واقعه شوم نوشت : منظره به میدان اعدام شباهت داشت. نظامیان مردمی را که تظاهرات ضد رژیم می کردند را به گلوله بستند

خبرنگار بخش انگلیسی روزنامه لوموند نیز در همان تاریخ نوشت : جمعه 8 سپتامبر ، خونین ترین روزی بود که ایران بعد از ژوئن 1963 داشته است...

گزارش دوم گاردین به نقل از مخبر اخراجی خانم لیتزر گود بود که نوشت : تصمیم شاه در به کار گرفتن اسلحه به صورت یک نمایش از بیرحمی و سفاکی و زورگویی باعث نفرت بیشتر ایرانیان شده است. یک  مهندس جوان می گفت شاه دوباره به گلوله متوسل شد ، چون راه دیگری جز این نمی شناسد.فاجعه درست در ساعت 20/9 دقیقه روز جمعه در میدان ژاله اتفاق افتاد ، سربازان به سوی جمعیتی حدود 5000 زن و مرد جوان که معترض به رژیم شاه بودند ، آتش گشودند.

اما پس از همین قتل عام وحشیانه رژیم شاه در 17 شهریور بود که بازهم سیل پیام های حمایت و پشتیبانی از سوی حکومت آمریکا و دیگر دول غربی به سوی کاخ نیاوران سرازیر گردید. روز 9 سپتامبر یعنی درست یک روز پس از جمعه سیاه کارتر که برای برقراری سازش سادات با اسراییل در کمپ دیوید به سر می برد ، از همان جا به شاه تلفن زد و در یک تماس 5 دقیقه ای ضمن تاکید بر روابط دوستانه دو کشور و ابراز نگرانی از حادثه 8 سپتامبر ، آرزو کرد که شاه بر مشکلات فائق آید. چند ساعت بعد نیز کاخ سفید بیانیه ای صادر نمود که بر اهمیت دوستی و روابط دو کشور ایران و ایالات متحده آمریکا تاکید شده بود.

این گونه پایمال کردن هرگونه ادعای حقوق بشری در روابط ایران و آمریکا مسبوق به سابقه بود.15سال قبل  جان اف کندی رییس جمهور وقت آمریکا نیز پس از قتل عام خرداد 1342 خطاب به شاه پیام فرستاده و از اقدامات وی پشتیبانی کرده بود.

ویلیام سولیوان سفیر وقت آمریکا در ایران ،در خاطرات خویش  تماس تلفنی و پشتیبانی کارتر از شاه پس از کشتار جمعه سیاه را موجب تقویت روحیه وی و تداوم روش خشونت بار وی می داند.

اسناد و مدارک معتبر افشاء شده نشان می دهد تلاش آمریکا و اعوان و انصارش برای نابودی نهضت اسلامی مردم منحصر به تقویت خوی آدم کشی رژیم شاه و تشویق قتل عام مردم نمی شد و در همان زمان به طور موازی در صدد ضربه زدن به رهبری نهضت یعنی شخص حضرت امام خمینی نیز بوده اند. سندی که مربوط به تاریخ 24 مهرماه است و گزارش ماموریت تیمسار کاوه به ریاست ساواک محسوب می شود ، نشانگر آن است که رژیم شاه از طریق سرویس اطلاعاتی فرانسه و شخص کنت دومرانش ، رییس این سرویس ، کلیه حرکات و اعمال حضرت امام در فرانسه را تحت کنترل کامل داشته و حتی طرح توطئه ترور ایشان را مورد بررسی قرار می دهد که با انتقال به ایتالیا  ، موجبات ترور امام را توسط عوامل ساواک فراهم آورند. عین همین گزارش را مقدم رییس ساواک در تاریخ 30 مهرماه به محمدرضا ارائه می دهد. ژنرال هایزر نیز در کتاب خاطراتش به طرح ترور امام توسط ژنرال های ارتش اشاره دارد.


 
 
متن قسمت اول مجموعه مستند "آب در هاون" – بخش دوم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩
 

 

 

طوفان در جزیره ثبات

 

 

با روی کارآمدن جیمی کارتر در سال 1976 (1355) اگرچه از سوی دولت آمریکا برای التیام زخم تحقیرهایی که ملت آمریکا بابت شکست در ویتنام تحمل کرده بود یا کارنامه سیاهی که به خاطر حمایت از دیکتاتورهایی مانند پینوشه برای آمریکا برجای مانده بود ، سیاست حقوق بشر اعلام شد ولی این سیاست نیز (علیرغم اینکه بنابر گزارشات سازمان حقوق بشر سازمان ملل ، ایران شاهنشاهی بدترین نمونه در زمینه اعمال شکنجه و سرکوب محسوب شده بود) به عقیده رییس جمهور آمریکا مشکلی در حفظ و تحکیم روابط بین دو کشور ایجاد نمی کرد. به عبارت دیگر دولت کارتر قصد نداشت از سیاست حقوق بشر به عنوان یک سلاح ایدئولوژیک بهره برداری کند و منافع امنیتی ایالات متحده را در خاورمیانه و منطقه خلیج فارس در معرض مخاطره قرار دهد.

سایروس ونس ، وزیر امور خارجه کارتر در این باب در کتاب "انتخاب دشوار ، سالهای بحران در سیاست آمریکا" می نویسد :"...منافع ملی ما ایجاب می کرد از شاه پشتیبانی کنیم تا او بتواند به نقش سازنده اش در منطقه ادامه دهد. شاه کمک های اقتصادی مهمی به کشورهای منطقه کرده بود ، همچنین اقدامات او در کاستن تنش های جنوب غربی آسیا ، ثمر بخش بود. نیروهای نظامی ایران در شکست شورشیان عمان ، که از کمک های عناصر چپ منطقه بهره می بردند ، پادشاه عمان را یاری کرده بود ، مهمتر از همه ، ایران یکی از صادرکنندگان مورد اطمینان نفت به غرب و متحدین ما در "ناتو" و نیز ژاپن بود. شاه در سال 1973 از پیوستن به کشورهای عرب در تحریم نفت به ما ، امتناع کرد. هرچند در همان موقع به خاطر کسب درآمد بیشتر برای خرید تسحیلات نظامی و اجرای برنامه های صنعتی از بالابردن بهای نفت به وسیله اوپک جانبداری نمود، از سوی دیگر ، بین سیاست های شاه و منافع اساسی ما در منطقه همسویی قابل توجهی برقرار بود..."

کارتر برای اطمینان شاه از حمایت های بی شائبه دولتش ، 3 ماه پس از آغاز زمامداری اش ، وزیر امور خارجه آمریکا را به تهران فرستاد و برتعهدات آمریکا مبنی بر تامین سلاح های ارتش و پلیس ایران تاکید نمود. پس از بازگشت ونس به واشینگتن ، کارتر تصمیم موسوم به شماره 13 درباره صدور اسلحه به ایران را هموار کرد.

6 ماه بعد در نوامبر 1977 (آبان 1356) به دعوت رسمی جیمی کارتر ، شاه از آمریکا بازدید کرد و با اطمینان بیشتر از حمایت کارتر از حکومتش ، به ایران بازگشت. شش هفته پس از این سفر ، کارتر ضمن بازدید از چند کشور در اروپا و آسیا ، شب سال نو مسیحی یعنی اول ژانویه 1978 (دی ماه 1356)  را میهمان شاه ایران در کاخ نیاوران بود. این مسافرت در شرایطی اتفاق می افتاد که با شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی ، نهضت اسلامی مردم ایران وارد مرحله تازه ای شده بود و سیل اعتراضات مردمی علیه رژیم جنایتکار و سفاک پهلوی گسترش یافته بود. در این مسافرت رییس جمهور آمریکا با فروش نیروگاههای اتمی به ایران موافقت کرد و  شاه هم فهرستی از سلاح و تجهیزات مورد نیاز ارتش در 5 سال آینده را تسلیم کارتر کرد. از مهمترین موارد مذاکرات شاه و کارتر ، تعیین نقش محمد رضا در مذاکرات مصر و اردن با اسراییل بود که به دلیل دوستی شاه با انورالسادات و ملک حسین و همچنین روابط نزدیکش با اسراییل ، از نظر آمریکا نقشی استراتژیک محسوب می شد که البته کار خودش را در اواخر همان سال انجام داد و به سازش سادات با مناخیم بگین در کمپ دیوید انجامید .

اما آنچه در دیدار کارتر از ایران و ملاقات هایش با شاه بیش از هر مورد دیگر ، شگفتی جهانیان و ناظران بین المللی را برانگیخت ، ستایش و  تمجیدی بود که کارتر از شاه به عمل آورد و ایران شاهنشاهی را جزیره ثباتی در دل منطقه بحران زده خاورمیانه خواند.

کارتر گفت :"...ایران مرهون شایستگی شاه در رهبری کشور است ، زیرا توانسته است ایران را به صورت جزیره ثبات در یکی از پرآشوب ترین نقاط جهان درآورد. این تجلیلی است از شما اعلیحضرت و رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی که ملت به شما دارد..."

کارتر پس از آن در حالی به علاقه شاه به مسئله حقوق بشر اشاره کرد که تقریبا سازمان ها و نهادهای مختلف حقوق بشری دنیا مانند کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل و سازمان عفو بین الملل رژیم شاه را به لحاظ سرکوب و شکنجه مردم در ردیف اول لیست خود قرار داده بودند.کارتر ادامه داد:"...حقوق بشر موضوع مورد علاقه عمیق ملت های ما و رهبران دو کشور ما است... نظریات ما در مسائل مربوط به امنیت نظامی متقابل با هیچ کشوری به اندازه ایران نزدیک نیست و من نسبت به هیچ رهبری مانند شاه ، این همه احساس حق شناسی عمیق و دوستی صمیمانه ندارم..."

و این جملات به خوبی بیانگر آن بود که آنچه در زیر پوشش شعارهای حقوق بشری برای آمریکا و دولت جیمی کارتر اهمیت دارد ، همان "مسائل مربوط به امنیت نظامی" آمریکا و غرب است.

پی یر سالینجر ، روزنامه نگار و مورخ برجسته آمریکایی که در زمان جان اف کندی ، رییس دفتر مطبوعاتی وی بود ، در کتاب "آمریکا گروگان را حفظ می کند" به سال 1981 در وصف آن سخنرانی حمایت گرانه جیمی کارتر نوشت :

"...دیپلمات ها آمریکایی حاضر در آن ضیافت ، از سخنرانی کارتر شگفت زده شده بودند. آنها حق داشتند که از گفته های او حیرت کنند، زیرا جیمی کارتر ، در مبارزات انتخاباتی رییس جمهوری با صراحت به سیاست حقوق بشر ، تکیه کرده بود و ایران به دلیل نقض موارد متعدد حقوق بشر به وسیله عفو بین الملل محکوم شده بود. بر فرض که رییس جمهوری گزارش عفو بین الملل را تایید نمی کرد ، از گزارش های دیپلمات های آمریکا ، در مورد شکنجه ایرانیان مخالف شاه که به طور معمول رواج داشت ، آگاه بود..."

اما پس از این صحبت ها ، سالینجر علنا به مقصود و هدف کارتر از سیاست به اصطلاح حقوق بشری اعتراف می کند :"...من به نوبه خود از آن همه اغراق گویی کارتر در سخنانش شگفت زده شده بودم. این حیرت من ، به خاطر پشتیبانیش از شاه نبود. روزی که پرزیدنت ، سیاست حقوق بشر خود را اعلام کرد ، من براین باور بودم زمانی فراخواهد رسید که اجرای این سیاست با منافع ملی ما ، تعارض پیدا خواهد کرد. من با تجارب شخصی می دانستم هر زمان این تعارض روی دهد ، سیاست مزبور را ولو آنکه صادقانه عنوان کرده باشیم ، به خاطر منافع ملی مان ، کنار خواهیم گذاشت. بدین ترتیب ، سخنان شب 31 دسامبر کارتر ، تعارضی بود میان سیاست حقوق بشر و نیاز ایالات متحده آمریکا در حفظ متحد قدرتمندی در خاورمیانه و این متحد قدرتمند ، ایران بود..."

سالینجر در همان کتاب می افزاید:"... اهمیت ایران در طرح استراتژیک غرب نیز یک واقعیت انکار ناپذیر بود. برای ایالات متحده و متحدینش ، وجود ایران ...ضامن تامین نفت و نیز حافظ منافع غرب در خاورمیانه بود...گذشته از مسائل استراتژیکی و امنیتی ، موضوع داد و ستد بازرگانی در میان بود. ایران سالانه بالغ بر دو میلیارد دلار امتعه از آمریکا وارد می کرد. فروش تکنولوژی و نیروگاههای اتمی آمریکا به ایران ، طی 10 سال آینده متجاوز از 12 میلیارد دلار پیش بینی شده بود. از لحاظ موازنه پرداخت ها ، هیچ رییس جمهوری نمی توانست اهمیت روابط ایران با ایالات متحده آمریکا را نادیده بگیرد..."

لازم به ذکر است که طی سالهای 1973 تا 1977 (1352 تا 1357) دولت ایران حدود 20 میلیارد دلار سلاح و تجهیزات نظامی از آمریکا خرید.

 سخنان ستایش آمیز جیمی کارتر در شب اول ژانویه 1978 در کاخ نیاوران ، قوت قلب و چراغ سبزی به شاه بود تا باردیگر با پشتیبانی بی قید و شرط آمریکا ، سیاست فشار و سرکوبش را افزایش دهد و به خصوص علیه حضرت امام خمینی (ره) که رهبر اصلی مخالفان وی به شمار می آمد ، عقده هایش را باز کند. از همین رو بود که دقیقا یک هفته پس از سفر کارتر به ایران ، با انتشار مقاله موهنی علیه امام در رونامه اطلاعات ، ناقوس جنگ تازه ای با ایشان و هوادارانشان را به صدا درآورد که در واقع بزرگترین اشتباه تاریخی شاه در طول دوران سلطنتش به حساب آمده است.

داریوش همایون وزیر اطلاعات شاه در گفت و گویی که 10 سال پس از پیروزی انقلاب در برنامه ای تحت عنوان "داستان انقلاب" با رادیوی بی بی سی انجام داد در این باره گفت :"...فراموش نکنیم که آن مقاله ، 5-6 روز بعد از دیدار کارتر از تهران بود که منتشر شد. کارتر قوت قلبی به شاه داد که برایش قابل تصور نبود. خیلی از حدود متعارف دیپلماتیک تجاوز کرده بود و شاه احساس کرد که دیگر محلی برای نگرانی نیست و الان وقتش است که به مبارزه ای که آیت الله خمینی پیش کشیده و شروع کرده ، پاسخ بدهد..."

با انتشار مقاله موهن روزنامه اطلاعات علیه حضرت امام خمینی (ره) ، احساسات مردم شدیدا جریحه دار شد و در اولین کارزار ، قم در 19 دی ماه 1356 به پا خاست و در چهلم شهدای قم ، تبریز قیام کرد. و از آن پس در اربعین شهدای هر شهری ، شهری دیگر به جریان انقلاب پیوست و رژیم شاه تنها کاری که از دستش ساخته بود همان زبان گلوله بود و کشت و کشتار زن و مرد و کودک ...

و آنچه اینک پس از 30 سال برای ثبت در تاریخ بایستی گفت این است که در آن هنگامه خون و آتش و مقابله ملت با دشمنانش ، سیل نمایندگان و رهبران کشورهای استعماری از غرب و شرق به سوی ایران سرازیر بود تا در آن میدان حمایت خویش را از دشمنان ایران و ایرانی اعلام کنند. اول از همه این جنا ح های مختلف حکومت های آمریکا و انگلیس بودند که برای ابراز پشتیبانی از محمد رضا به ایران آمدند.فردریک مالی (وزیر دفاع انگلیس) در 4 فروردین 1357 به ایران آمد و رونالد ریگان (نامزد جمهوریخواه برای ریاست جمهوری آمریکا )  ششم اردیبهشت ، مهمان شاه بود. مارگارت تاچر (رییس حزب محافظه کار انگلیس) نیز دو روز بعد یعنی هشتم اردیبهشت در تهران بود. این در شرایطی بود که اعتراضات مردمی و تظاهرات خیابانی ، روز به روز شدت می گرفت و خواست ملت برای سرنگونی شاه افزون می شد.

 


 
 
متن قسمت اول مجموعه مستند "آب در هاون" – بخش اول
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
 

 

تراژدی ژنرال هایزر

 

 

"آب در هاون" عنوان مجموعه مستندی بود که درباره آخرین تلاش های شرق و غرب برای حفظ رژیم شاه ، به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 5 قسمت 30 دقیقه ای برای گروه مستند تلویزیون تهیه شد که در ایام مبارک دهه فجر 1388 از شبکه 2 سیما پخش گردید. آنچه می خوانید بخش نخست از متن قسمت اول این مجموعه است:

 

بررسی اجمالی از امپراتوری نامریی روچیلد به عنوان یکی از اساسی ترین پایه های گسترش صهیونیسم در 3-4 قرن اخیر و سیطره آن بر شئون سیاسی و اطلاعاتی و اقتصادی و فرهنگی دنیای غرب ، جایگاه تعیین کننده صهیونیسم را در تنظیم سیاست های خاورمیانه ای قدرت های اصلی غرب یعنی آمریکا و انگلیس و فرانسه نشان می دهد. استراتژی صبورانه روچیلدها به منظور تاسیس تمدن بزرگ صهیون در خاورمیانه از نیمه قرن نوزدهم آغاز شد و در انطباق با سیاست های استعمار و امپریالیسم غرب به سوی هدف خود گام هایی خاموش و سنجیده برداشت. براساس اسناد موجود ، ایران در استراتژی روچیلدها ، جایگاه اساسی داشت و لذا می توانیم صعود سلطنت رضاخان را گامی از سوی صهیونیسم به منظور تامین شرایط لازم برای تاسیس تمدن مورد نظر در خاورمیانه ارزیابی کنیم. این گام توسط اردشیر ریپورتر ، سرجاسوس انگلیس در ایران ، به فرجام رسید و رژیمی ضد اسلامی و لاییک استقرار یافت که وظیفه داشت با سرکوب فرهنگ اسلامی مردم ایران ، این نیروی عظیم را از منطقه خاورمیانه بیگانه و منزوی سازد. همزمان در خاورمیانه عربی نیز رژیم های پوشالی خلق الساعه تاسیس گردید.

تئوری فوق با شواهد و قرائنی که از عوامل معرفی رضاخان به اردشیر ریپورتر بدست می آید و پروسه ای که وی در جلسات آموزشی با  ریپورتر به مدت بیش از 2 سال طی می کند ، به خوبی اثبات می گردد.

 شاه و رژیمش همواره متحدی استراتژیک برای ایالات متحده و هم پیمانانش محسوب می شدند و این واقعیت را بارها و بارها ، روسای جمهوری آمریکا در دوران مختلف متذکر شدند. حتی در زمانی که در اوایل دهه 70 میلادی افزایش قیمت نفت ظاهرا منافع آمریکا و غرب را به خطر انداخت ولی به نوشته کلودیا رایت در مقاله "گنج سوخته در چیس مانهاتان" اینکوایری به تاریخ 7 آوریل 1980 ، انفجار قیمت نفت اگرچه به رقیبان تجاری آمریکا مثل ژاپن و کشورهای اروپایی لطمات شدیدی وارد ساخت ولی این معامله تا زمانی که محمد رضا شاه در ایران حکومت می کرد ، در راستای منافع آمریکا قرار داشت.

هنری کیسینجر ، وزیر امور خارجه نیکسن با پشتیبانی از طرح بالابردن بهای نفت ، به هزینه مصرف کنندگان جهان ، برای شاه و سران کشورهای عرب صادر کننده نفت در حوزه خلیج فارس پول کافی فراهم آورد تا به حد وفور از آمریکا جنگ افزار خریداری کنند و در عین حال ، ایران به یک قدرت نظامی در منطقه تبدیل گردد. هرچند اتومبیل داران آمریکایی و دیگر مصرف کنندگان سوخت و انرژی ، زیان هایی متحمل شدند ولی در عوض ، سازمان دفاعی آمریکا که در طول جنگ ویتنام آسیب دیده بود ، مرمت شد. افزون براین اقتصاد در حال رکود ایالات متحده دوباره رونق گرفت ، شاه نیز قبول کرد بخش عمده درآمد نفت را در مقابل اوراق قرضه طویل المدت دولت آمریکا به بانک های آمریکا برگرداند.

واشینگتن پست در 29 نوامبر 1979 در توصیف خدمات رژیم شاه به غرب می نویسد:"...شاه به توصیه واشنگتن به سومالی اسلحه فرستاد ، و به سرکوب شورشیان عمان کمک کرد. به گفته کیسینجر ، شاه ایران تنها متحد آمریکا بود که به هواپیماهای حمل و نقل شوروی اجازه نداد برای تحویل اسلحه به اعراب ، در سال 1973 از فراز خاک ایران به خاورمیانه پرواز کنند. محمد رضا شاه ، همانطور که قول داده بود ، در تحریم نفت اعراب در سال 74-1973 شرکت نکرد ، به فروش نفت به اسراییل و آفریقای جنوبی ادامه دادو از سیاست صلح سادات پشتیبانی کرد..."

 شاه در دورانی شیرهای نفت ذخائر  و منابع ایران را بنا به دستور آمریکا به سوی اسراییل سرازیر کرد  که این رژیم  به دلیل اشغال فلسطین ، از سوی کشورهای نفت خیز به خصوص اعراب تحریم شده و تنها امیدش به ایران بود تا بتواند ماشین جنگی خود را علیه مسلمانان و فلسطینیان و بعدا سایر ملت های منطقه تجهیز و آماده نگه دارد. در اینجا بود که حضور رژیم شاه در ایران موثر افتاد و علیرغم ضدیت افکار عمومی مردم ایران علیه اسراییل ، قرار شد نفت ایران با کمترین قیمت به اسراییل صادر گردد. این امر در آن شرایط نوپایی رژیم اسراییل ، حکم حیاتی برای بقای آن داشت.

نقبی به مطلبی که در یکی از روزنامه های پس از کودتای 1299 رضاخان ذکر شد ، نشان می دهد که امپراتوری جهانی صهیونیسم در روی کار آوردن رژیم پهلوی  ، از همان زمان چه نیاتی را در سر می پرورانده است. در مقاله فوق آمده است که یکی از اهداف روی کار آمدن رژیم پهلوی ، صدور نفت و حمایت از رژیمی در منطقه خواهد بود که قرار است در سالهای آتی در طرح خاورمیانه جدید ، تاسیس گردد!

به ادعای برخی منابع خارجی،"شاه 50 درصد نفت مورد نیاز اسرائیل را تأمین می‏کرد."

همچنین بر اساس مندرجات اسناد سرّی و محرمانه لانه جاسوسی آمریکا،شرکت ملی نفت ایران‏ به طور منظم از طریق نفت کش‏هایی با پرچم"لیبریا"نفت را به بندر"ایلات"منتقل می‏کرد. بر طبق اسناد محرمانه مزبور"حداقل 75 درصد مصرف داخلی نفت اسرائیل یعنی حدود 150 هزار بشکه در روز،به وسیله ایران تأمین می‏شد".

 از این گذشته تنها نفتی که از طریق خط لوله‏ ترانس-اسرائیل(تپلین)جاری و از طریق خلیج عقبه به بندر مدیترانه‏ای اشکلون(اشقلون) به‏ سمت شمال در حرکت بود از جانب ایران بود. در سندی دیگر،متعلق به مارس سال 1970/اسفند 1348،تأیید شده بود که سه چهارم نفت خطوط لوله اسرائیل،یعنی 170 هزار بشکه در روز از جانب ایران شاهنشاهی تأمین می‏شود.

شاه در سال 1973 چند اسکادران هواپیمای جنگنده اف-5 برای کمک به نیروی هوایی ژنرال تیو ، رییس حکومت ویتنام جنوبی به ایگون فرستاد. شاه در ارسال جنگ افزار به چاد با CIA همکاری کرد ، با ایجاد ایستگاههای شوروی در استراق سمع در شمال ایران به وسیله آمریکایی ها ، برای اطلاع از فعالیت های شوروی در زمینه آزمایش های موشکی موافقت نمود.

به نوشته نیویورک تایمز در 9 جولای 1978 شاه ایران در ایجاد کلوب سافاری که یک اتحادیه ضد شوروی متشکل از چند کشور آفریقایی و خاورمیانه شامل عربستان سعودی ، مراکش ، مصر ، سنگال و ساحل ایوری بود و آمریکا از آن حمایت می کرد ، نقش کلیدی داشت.

رنه تی برگ در مقاله ای به نام "ایران : سالهای پس از انقلاب سفید" در شماره 18 نشریه گزارش مریپ از قول ژوزف سیسکو معاون پیشین وزارت امور خارجه آمریکا ، با اشاره به اهمیت نقش شاه در همکاری با ایالات متحده نوشت :"...ایران با توجه به جمعیت ، اقتصاد ، قدرت نظامی و موقعیت جغرافیایی خود در شمال خلیج فارس می تواند در حفظ ثبات و امنیت خلیج و نیز ادامه جریان نفت برای کشورهای مصرف کننده نقش خطیری ایفا کند..."

طبق آمار رسمی ، تعدا مستشاران نظامی آمریکا در ایران دائما رو به افزایش بود به طوری که تعداد این افراد که در سال 1351 (1972) 16 هزار نفر بود ، در سال 1355 (1976) به 24 هزار نفر رسید . در 1979 (1357) بالغ بر 50 هزار تن گردید ! ( یعنی این تعداد در دو سال پایانی رژیم شاه ، رشد 100 درصدی داشت.)

لس آنجلس تایمز در 2 دسامبر 1986 نوشت ، براساس گزارش کمیسیون کمک های خارجی وابسته به کمیته روابط خارجی سنای آمریکا ، در جولای 1976 ، ایران بزرگترین خریدار سلاح و تجهیزات نظامی ایالات متحده آمریکا بوده است. میزان فروش جنگ افزار آمریکا به ایران پیوسته سیر صعودی داشته ، به طوری که از مبلغ 524 میلیون دلار در سال مالی 1972 به 91/3 میلیارد دلار در سال 1974 یعنی 7 برابر رسید. به بیان دیگر ، شاه طی 4 سال (1972 تا 1976) مبلغ 4/10 میلیارد دلار و در 10 سال آخر سلطنتش بیش از 17 میلیارد دلار جنگ افزار و تجهیزات از آمریکا خریداری کرد.

نیویورک تایمز نیز در 18 مه 1975 نوشت ، شاه با تکیه بر نظریه نیکسن که ایران را ستون امنیت خاورمیانه و منطقه خلیج فارس می دانست ، اعلام کرد ارتش ایران باید با پیشرفته ترین سلاح ها ، برای دفاع از خلیج فارس و اقیانوس هند مجهز شود.

نیویورک تایمز همچنین در 8 اوت 1976 نظریه کیسینجر را درباره لزوم پشتیبانی از شاه درج نمود و از قول وی نوشت :"...پشتیبانی از شاه ایران که به صورت نقدی جنگ افزار خریداری می کند و نیز کمک به ایران در ایفای نقش حفظ امنیت خاورمیانه و جنوب آسیا ، به سود ایالات متحده آمریکا است..."

اما این تنها کارخانجات اسلحه سازی نبودند که در معامله با ایران سودهای کلان بردند ، بانکها و شرکت های آمریکایی نیز از این خوان یغما ، بی نصیب نماندند. درآمد بانک چیس مانهاتان و صاحب اصلی آن دیوید راکفلر که از دوستان قدیمی محمد رضا بود ، پس از بالارفتن قیمت نفت از 6 میلیارد دلار در سال 1973 به بیش از 20 میلیارد دلار در سال 1974 رسید و به نوشته روزنامه واشینگتن پست در 13 ژانویه 1980 ، عملکرد آن در سال 1975 در ایران ، سالانه حدود 2 میلیارد دلار بود. بسیاری از کمپانی های اسلحه سازی و پیمانکاران آمریکایی که باپایان گرفتن جنگ ویتنام در معرض کسادی و بی کاری قرار گرفته بودند با استفاده از سیاست کیسینجر و جاه طلبی های شاه ، بازار مناسبی برای فروش جنگ افزارهای نظامی خود پیدا کردند و به ایران هجوم آوردند. نیویورک تایمز در شماره مورخ اول ژانویه 1975 خود نوشت :"...بازار ایران ، کمپانی گرومن ، سانده هواپیماهای اف 14 را از ورشکستگی مالی احتمالی نجات داد..."

همچنین شرکت های ساختمانی براون اند روت که از کمپانی های صاحب نفوذ آمریکایی به شمار می رفت و چند پایگاه بزرگ نظامی در ویتنام ساخت ، اجرای پروژه 8 میلیارد دلاری ساختمان بندر و پایگاه هوایی و دریایی چاه بهار را بدون رقیب برعهده گرفت. برای اینکه پایگاهی در خاک ایران بنا سازد تا بتواند واحدهای دریایی بزرگ متمرکز در اقیانوس هند را پذیرا شده و برای واحدهای نیروی دریایی آمریکا یم پایگاه ایده آل به شمار آید. در جریان امضاء قرارداد این پروژه ، به چند تن از مقامات نظامی ایران ، رشوه های کلان داده شد که بعدا برخی آنها از جمله دریادار رمزی عطایی ، فرمانده نیروی دریایی وقت و چند تن دیگر از افسران به اتهام سوء استفاده و رشوه گیری دستگیر و محاکمه شدند.

ژنرال هایزر در اواخر کتاب خاطرات خود ضمن اشاره به شکست آمریکا در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به تبعات آن می پردازد و می نویسد :"...در مورد حوادث سالهای 1978 و 1979 ما هنوز در حال پرداخت هزینه و خسارات آن هستیم...خیلی غم انگیز است که ما با داستان مرگ کارمان را ختم کنیم. ایالات متحده ، یک متحد نزدیک و قوی خود را که می توانست در خلیج فارس برای منافع غرب ثبات برقرار کند ، از دست داد. از دست دادن آن موجب شد تا میلیاردها دلار خسارت ببینیم ، زیرا مجبور بودیم که برای اتخاذ ترتیبات امنیتی خود منطقه خاورمیانه در سالهای بعد  به راههای دیگری متوسل شویم ... اگر ایران می توانست یک نیروی مهم دفاعی ایجاد نماید ، همانطور که در راه انجام آن بود ، می توانستیم میلیون ها دلار از این بابت ذخیره کنیم. مطمئنم اگر روابط نزدیک خود با ایران را از دست نمی دادیم و آن کشور همچنان به تقویت قدرت نظامی خود ادامه می داد ، ضرورتی نبود که ما این همه خرج کنیم تا نیروی واکنش سریع در خلیج فارس ایجاد نماییم. نیروهای ایران می توانستند  ثبات منطقه را تضمین نمایند و از منافع حیاتی آمریکا حمایت کنند. لذا بهای سقوط شاه برای آمریکا بسیار گزاف بوده است..."

او در آخرین جملات کتابش از عدم دخالت نظامی آمریکا به نفع شاه انتقاد می کند و می نویسد:"...در پایان این داستان تراژیک می خواهم دو سوال عمده در مورد مسئله دخالت در امور داخلی هر ملتی را مطرح کنم : اگر اخلاقا درست است که برای حفظ یک متحد وفادار در برابر حمله بیگانگان ، دخالت کنیم ، آیا حفظ یک متحد مستحق و وفادار برعلیه خرابکاران داخلی که از سوی عوامل خارجی برانگیخته شده و حمایت می شوند ، استحقاق کمتری دارد؟ اگر این کار صحیح باشد ، آیا نباید آن را قاطعانه و تمام و کمال با همه توان انجام دهیم؟ معتقدم که آمریکا می بایست این شیوه را اتخاذ می کرد . اگر آمریکا هدفی را دنبال می کند ، باید وسائل آن را نیز فراهم آورد."

 


 
 
سالگرد رحلت حضرت رسول اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع)
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
 

ستایش متفکران و اندیشمندان غیر مسلمان از حضرت محمد (ص)

پیامبر رحمت و آزادی  

 

 

 

 محبوبیت پیامبر اسلام ، قرن هاست که قلوب همه بشریت را تسخیر کرده است ،آنچنانکه مرحوم مصطفی عقاد از  قول ابوسفیان در فیلم "محمد رسول الله " در مورد روش و سیره رسول گرامی اسلام به هنگام فتح مکه توسط سپاه اسلام گفت :از قلب ها وارد می شود

شاید از همین روست که لئون تولستوی نویسنده شهیر روسی در نامه ای در پاسخ خانم یلنا یفسیماونا (واکیلاوا) مادری روسی (که درباره مسلمان شدن یکی از پسرانش سوال کرده بود) به تاریخ 15 مارس 1909 نوشت:

در مورد این که دین اسلام و تعلیمات محمدی در مقابل مسیحیت بسیار با ارزش تر و دارای مقامی والاتر است و خصوصیات بیشتری دارد و این که فرزندان شما در راه این تفکر آسمانی خدمت می‌کنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فکر و به آنها تبریک می‌گویم.هم اینک کسی که این سطور را برای شما می‌نویسد یک مسیحی است و با این که به تعلیمات مسیحیت سالها عمل کرده ، اما باید بگویم که دین اسلام و تعلیمات محمدی با تمام خصوصیاتش و آن چنان که در ظاهر دیده می‌شود بسیار بسیار از مسیحیت کاملتر و باارزشتر می‌باشد... دین اسلام دور از مسایل غیر طبیعی است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد که در تعلیمات خود اساس تمام ادیان مقدس را در خود دارد و با خیلی از حقایق دین مسیحیت نیز همگامی و نزدیکی دارد. زیرا پایه ادیان الهی خداست. تعالیم ادیان نیز در جهت تشویق انسان‌ها در ایمان به خداست. بنابر این آنچه این تبلیغ و وظیفه را بهتر به انجام برساند احترام بیشتری خواهد داشت و آن دین اسلام است.

یوهان ولفگانگ گوته (1838-1749) بزرگترین شاعر آلمانی که با آثار فراوان و ارزشمندش در ردیف بزرگترین شاعران جهان قرار گرفته چنان برخورد شگفت انگیز و جالبی با اسلام دارد  که شایسته است آن را به شیوه ای علمی و دقیق بررسی کنیم . علاقه گوته به اسلام علاقه ای درونی و خارج از قواعد معمولی است . گوته علاقه اش را به اسلام در مقاطع مختلف زندگی بروز داده است . نخستین جلوه این علاقه و گرایش به دوران جوانی گوته یعنی 23سالگی او بازمی گردد که مدحی بسیار زیبا در وصف پیامبر گرامی اسلام می سراید. در 70سالگی نیز آشکارا بیان می کند ، در این اندیشه است همه شبهای قدر را که قرآن در آن نازل شده است ، شب زنده داری کند و این فاصله زمانی ، یعنی بین 23تا 70سالگی دوره ای طولانی از زندگی گوته را شامل می شود که این شاعر آلمانی به شیوه های مختلف علاقه خود را به اسلام نشان می دهد. گرایش به اسلام در گوته بیش از هر چیز در دیوان شرقی نمود می یابد. این کتاب در کنار اثر بزرگ گوته ، فاوست ، از مهمترین آثار او به شمار می رود . یکی از ابیات شگفت انگیز دیوان ، بیتی است که شاعر در آن گمان این را که مسلمان است ، منتفی نمی داند. مطالعات قرآنی گوته در سال 1772 دستاوردی بزرگ برای او دارد، چراکه او انگیزه می یابد تا به تدوین نمایشنامه محمد بپردازد. اگرچه این نمایشنامه هرگز مجال اجرا نیافت ، اما در بخشی از این نمایشنامه که گوته آن را یادداشت کرده است ، می توان به مفاهیم زیبایی از اسلام و بنیانگذار این دین مبین در نزد گوته برخورد و از این رو بررسی این اثر برای دریافت بهتر رابطه گوته با اسلام بسیار راهگشاست . در این نمایشنامه به نمونه هایی برمی خوریم که دلایل و چگونگی علاقه شخصی گوته را نسبت به اسلام نشان می دهد. در این میان ، 2جلوه نمودی بیشتر دارند: نخست شخصیت حضرت محمد (ص) و دوم تعالیم حیات بخش اسلام که گوته به سبب این 2جلوه ، علاقه ای درونی نسبت به اسلام می یابد.یکی از بخشهای زیبای این نمایشنامه "نغمه محمد"نام دارد. این شعر مکالمه ای میان علی (ع) و فاطمه (س) است . گوته این شعر را بهار سال 1773 می سراید چرا که او تا این زمان کتابهای بسیاری درباره حضرت محمد (ص) مطالعه کرده بود. گوته در این شعر شخصیت بنیانگذار دین اسلام را به مثابه رهبر معنوی بشریت تصویر می کند و برای بیان بهتر موضوع از تمثیل سیلی عظیم و آبی فراوان بهره می جوید، تا بدان وسیله آغاز حرکت او را از نقطه های کوچک تا رسیدن به قدرت معنوی بزرگ بهتر بیان کند.

به جز این دو نویسنده و متفکر تاریخ ، بسیاری از دانشمندان و فضلاء و اندیشمندان غیرمسلمان به شخصیت والای پیامبر گرامی اسلام اذعان داشته اند . از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد.

لئون تولستوی، نویسنده و فیلسوف اخلاق گرای معروف روسیه که آموزه هایش سرمشق رهبران بزرگ سیاسی در جهان بوده است ، علاوه بر نامه ای که در بالا آمد ، در کتاب" اسلام و عرب" دکتر گوستاو لوبون صفحات 154 و 159 ، نظریه صائبی در مورد پیامبر اسلام دارد.
وی که سرمشق افرادی همچون گاندی بوده ، چنین می گوید: «شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می باشد. شریعت پیغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالمگیر خواهد شد.

 واشنگتن ایروینگ ، نویسنده و کنسول آمریکا در اسپانیا در کتاب Mohammad and his successors  مینویسد: تمام آیات قرآن محکم و پرمعنی می باشد و از روی شعور نوشته شده است. بنابراین سندی که باعث تسلی قلب خودمان در دست باشد، نداریم.

کارل مارکس، فیلسوف ، سیاستمدار و انقلابی آلمانی الاصل در قرن 19 با درک عمیق از شخصیت پیامبر عظیم الشأن اسلام چنین اظهار می دارد: «محمد مردی بود که... از میان مردمی بت پرست با اراده آهنین برخاست و آنان را به یگانه پرستی دعوت کرد و در دلهای ایشان جاودانی روح و روان را بکاشت. بنابر این او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجسته تاریخ شمرد ، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم که او پیامبر خدا بوده است."به نقل از کتاب" محمد عند علماء الغرب"، ص101
مهاتما گاندی ، در کتاب" اسلام شناسی غرب" صفحه 36 می نویسد: حیات شخص پیامبر اسلام بنوبه خود نشانه و سرمشق بارزی برای رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب است.

  جواهر لعل نهرو نیز در کتاب" نگاهی به تاریخ جهان" می گوید: مذهبی که پیامبر اسلام تبلیغ می کرد بواسطه سادگی و راستی و درستی آن و دارا بودن طعم دموکراسی و برابری، مورد استقبال توده های کشورهای مجاور شد.

ولتر فرانسوی ،  در کتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28 و 53 گفته است: حضرت محمد بی گمان مردی بسیار بزرگ بود. وی جهانگشایی توانا، قانونگذاری خردمند، سلطانی دادگر و پیامبری پرهیزگار بود. او بزرگترین نقشی را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادی ایفا کند در روی زمین ایفا کرد.

پیرسیمون لاپلاس،منجم و ریاضیدان معروف فرانسوی قرون 18 و 19میلادی که نظریات او تحولات بزرگی در نجوم ایجاد کرد، در مورد دین مبین اسلام چنین اظهارنظر نموده است
گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم ولی آئین حضرت محمد(ص) و تعالیم او ، دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشریت است. بنابراین اعتراف می کنیم که ظهور دین او و احکام خردمندانه اش ، بزرگ و با ارزش بوده  و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد بی نیاز نیستیمبه نقل از مجله مکتب اسلام اردیبهشت 52 صفحه۶۹ 

 پرفسور ارنست هگل، یکی از بزرگترین و پرنفوذترین فلاسفه آلمانی الاصل قرن19 در کتاب "زندگانی محمد" نوشته توماس کارلایل صفحه 48 می گوید: «اسلامیت طرح خیلی جدید و در "عین حال، طرح غیرمخدوش و بسیار عالی توحید می باشد.

هربرت جرج ولز،  نویسنده و محقق انگلیسی در کتاب "سرمایه " می نویسد: «اسلام تنها دینی است که هر بشر شرافتمند می تواند بداشتن آن افتخار ورزدتنها دینی است که من دریافته ام و بارها گفته ام که از سر خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن ".همراه است، دین اسلام می باشد.

جورج برنارد شاو ،بزرگترین نویسنده انگلستان بعد از شکسپیر که افکارش در زمینه مذهب، علم،اقتصاد، خانواده و هنر اثر عمیقی بر روی مخاطبین خود داشته ، در رابطه با شخصیت والای پیامبر بزرگ اسلام چنین می گوید: من همیشه نسبت به دین محمد(ص) بواسطه خاصیت زنده بودن شگفت آورش نهایت احترام را داشته ام. بنظر من،  اسلام تنها دینی است که دارای آنچنان خاصیتی است که می تواند تغییرات گوناگون را بخود جذب کند و خود را با اشکال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دین حضرت محمد(ص) چنین پیش بینی کرده ام که کیش او برای فردای اروپا قابل قبول خواهد بود. همانطوری که در اروپای امروز هم پذیرش آن آغاز شده است.من معتقدم که اگر مردی مانند پیامبر اسلام فرمانروایی مطلق جهان عصر جدید را احراز ».کند طوری در حل مسائل و مشکلات جهان توفیق خواهد یافت که صلح و سعادتی را که بشر بشدت احتیاج دارد برای او تأمین خواهد کرد.
ادوارد گیبن، بزرگترین مورخ انگلستان در قرن 18 میلادی و نویسنده مشهور "تاریخ سقوط امپراطوری روم" درباره قرآن چنین می نویسد: «از اقیانوس اطلس تا کنار رود گنگ (در هندوستان) قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته شده است بلکه قانون اساسی شامل رویه قضایی و نظامات مدنی و جزایی حاوی قوانینی است که تمام عملیات و امور مالی بشر را اداره می کند و همه این امور که به موجب احکام ثابت ولایتغیری انجام می شود ناشی از اراده خداست. بعبارت دیگر قرآن دستور عمومی و قانون اساسی مسلمین و دستوری است شامل مجموعه قوانین دینی، اجتماعی، مدنی، نظامی، قضایی، جنایی، جزایی، و همچنین مجموعه قوانین از تکالیف زندگی روزانه تا تشریفات دینی اعم از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومی تا حقوق فردی تا منافع عمومی و از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب و مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان آینده، همه را در بردارد.»                                              به نقل از کتاب "عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن" صفحه 72 

پروفسور ویل دورانت ،مورخ و نویسنده آمریکایی (1885-1981) که میلیونها نفر در جهان،  آثار او را مطالعه می کنند ، در رابطه با شخصیت بزرگ پیامبر بزرگوار اسلام چنین اظهارنظر می کند:اگربه میزان اثر این مرد بزرگ در مردم بسنجیم ، باید بگوئیم که حضرت محمد(ص) از بزرگترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا بتاریکی توحش افتاده بودند، اوج دهد در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود کمتر کسی را جز او میتوان یافت که همه آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت. محمد«ص» از قبایل بت پرست و پراکنده در صحرا امتی واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دین یهود و دین مسیح و دین قدیم عربستان آئینی ساده و دینی روشن و نیرومند با معنویاتی که اساس آن شجاعت و مناعت قومی بود پدید آورد، که در طی یک نسل در یکصد معرکه نظامی پیروز شد و در مدت یک قرن یک امپراتوری عظیم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نیروی مهمی است که بر یک نیمه جهان نفوذ دارد.

اینها تنها بخشی از اظهار نظرات متفکرین و اندیشمندان غرب درباره رسول مکرم اسلام است . ولی متاسفانه علیرغم این حقایق انکار ناپذیر و مهمتر از همه ، حقانیت دین و آیینی که در طول بیش از 1400 سال علیرغم تمامی دشمنی ها و دشواری ها و تحریفات ، اینک خود را در برابر هیمنه و غوغای دین ستیزان و سلطه جویان جهانی زنده و پویا و پایدار نگه داشته  است ، برخی به اصطلاح شبه روشنفکران در این سو و آن سوی جهان برطبلی می کویند که در دوران جاهلیت اعراب ، امثال ابوجهل و ابولهب و بت پرستان مکه برآن می کوبیدند. گویی سررشته این جاهلیت متعصب پایان ناپذیر است و همچنانکه استنلی کوبریک و آرتور سی کلارک در "2001: یک ادیسه فضایی" نشان دادند ، در میمونهای  میلیون ها سال پیش و بشر به اصطلاح متمدن امروزی به یک نحو حلول می کند. تنها تفاوت در آن است که سلاح استخوانی جایش را با سلاح پیشرفته تکنولوژیک عوض کرده است.

خانم ممسن که در حال حاضر استاد دانشگاه استانفورد کالیفرنیاست در مورد نفوذ اسلام و برخوردهای هتاکانه و بی شرمانه برخی از رسانه های غرب با آن و پیامبر عظیم الشانش طی یک سخنرانی می گوید : ظهور اسلام در پرتو مجاهدت های نبی اکرم(ص) و اهلبیت علیهم السلام نقطه عطف تاریخ بشری است،به گونه ای که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی شمار است. یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را هم اکنون پیش رو دارید. متأسفانه جامعه به ظاهر پیشرفته غرب صهیونیزم زده برای مقابله با تعالیم ادیان آسمانی خصوصاً اسلام عزیز جنگ روانی گسترده ای را آغاز نموده که پیشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمریکا و اسرائیل هستند. با کمال تعجب داعیه داران دروغین تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبونی در مصاف با نورانیت آفتاب عالمگیر محمدی(ص) عقده گشایی نموده، بی ادبی پیشه کرده و به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام این جوامع برخلاف تلاش های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می دانند بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام بعلت مزایای بی شمار آن اقرار نموده اند. دقیقاً همین نکته مهم است که خاطر توهین کنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است. از سوی دیگر در پوشش این اسائه ادب به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) درصددند واکنش جهان اسلام را مورد ارزیابی قرار داده تا با سناریوهای جدید فشارهای بیشتری را بر مسلمانان جهان به ویژه جمهوری اسلامی ایران وارد کنند.

اما حکایت دیگر این پرده دری ، از پرده برافتادن بسیاری از ادعاها و سرو صداهای دمکراسی طلبی و آزادیخواهی این حضرات است که به خواست خدا هر زمان بیشتر و بیشتر کوس رسوایی خود را به صدا درمی آورند. نکته قابل تامل اینجاست که در نظر این مدعیان دمکراسی ، اهانت و توهین به یک پیامبر الهی ، آن هم پیامبری که بیش از 5/1 میلیارد پیرو دارد و در میان 5/4 میلیارد دیگر ساکنان کره خاکی نیز مورد احترام و اقتدای بسیاری است ، از تبعات دمکراسی محسوب شده  و باید آن را تحمل کرد  ولی حتی تحقیق درباره واقعه ای تحت عنوان کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی ، با تلقی شدن  جریحه دار کردن احساسات نهایتا 15 میلیون یهودی (که بسیاری از آنها اساسا موضعی دربرابر واقعه فوق ندارند) جرم است و اگر کسی بگوید مثلا به جای 6 میلیون یهودی ، 5/5 میلیون در آن جنگ کشته شدند ، بایستی محاکمه شده و به زندان محکوم شود!! با این وصف که  در اینجا هیچ توهینی حتی به آنها که واقعه هلوکاست را صحیح می دانند ، نشده بلکه فقط باب بحث و تحقیق درباره یک واقعه تاریخی باز شده است. این درحالی است که در دین اسلام نه تنها کوچکترین اسائه ادب به ساحت هیچیک از پیامبران الهی جایز نیست ، بلکه گناهی بزرگ برشمرده  می شود و احترام و تکریم همه پیغمبران خدا براساس نص صریح قرآن کریم ، واجب به شمار می آید. یعنی در روش آزادیخواهی مورد ادعای آقایان ، جریحه دار کردن قلب 5/1 میلیارد مسلمان و صدها میلیون موحد و آزادیخواه دنیا ، عین دمکراسی است ولی سوال کردن درباره یک واقعه تاریخی که مورد نظر چند میلیون یهودی است ، جرم بوده و حکم زندان دارد. جالب اینکه دیوید ایروینگ ، مورخ سرشناس بریتانیایی که در سال 2006 به جرم انکار اتاق های گاز در آشویتس طی سخنرانی 17 سال قبلش (در سال 1989) در حالی در انگلیس محکوم به 3 سال زندان شد که ابراز داشت در سال 1991 حرفش را پس گرفته و دیگر به آنچه درباره هلوکاست گفته ، معتقد نیست!!(به یاد انگیزاسیون قرون وسطی نمی افتید؟)

در آمریکا کتابی به نام "یک طرح برای تقسیم و انزوای دین "به چاپ رسیده  که در آن مصاحبه مفصلی از دکتر مایکل برانت معاون ارشد رئیس سابق سیا ، باب وود واردز و عضو مهم بخش شیعه شناسی سازمان سیا منتشر شده است. وی در این مصاحبه از اسرار تکان دهنده ای پرده برداشته و در جریان اتهام کارکنان سیا به فساد مالی بطور ناخودآگاه اعتراف کرده ، در این سازمان مبلغ 900 میلیون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است. گفتتنی است که دکتر مایکل برانت مدتی طولانی در بخش مذکور فعالیت داشته ، ولی چندی پیش به خاطر فساد مالی از کار برکنار شد  و او نیز از  باب انتقام جویی خیلی از اسرار محرمانه را برملا کرد.
مصاحبه وی به طور بسیار خلاصه چنین است:

انقلاب 1979 ایران ضربه های اساسی به سیاست ما در حاکمیت در کشورهای اسلامی وارد ساخت. پس از ناکامی ما در چند سال اول انقلاب برای کنترل آن و رشد روزافزون بیداری اسلامی و گسترش دامنه ی نفرت علیه غرب و ظهور اثرات جوش و خروش انقلابی در شیعیان کشورهای مختلف بالاخص لبنان، عراق، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلند پایه سیا دور هم جمع شدند. در این جلسات نماینده سرویس مخفی مشهور انگلیس MI6 نیز شرکت می نمود؛ زیرا انگلیس تجربه ی وسیعی در مطالعه روی کشورها را دارد. در این گردهمایی ها نتیجه گیری شد که انقلاب ایران فقط نتیجه طبیعی سیاست های شاه نبوده است، بلکه در باطن عوامل و حقایق دیگری نیز وجود دارد که محکم ترین آن عوامل ، یکی رهبری سیاسی توسط مرجعیت دینی شیعی و دیگری شهادت حسین نوه پیامبر اسلام در 1400 سال پیش است. حادثه ای که قرن هاست شیعه به یاد آن با غم و اندوه بی نهایت عزاداری می کند.این دو محور است که شیعه را از سایر مسلمانان فعال تر و متحرک تر می سازد. در همین گردهمایی تصویب شد که برای مطالعه اسلام شیعی و برای برنامه‌ریزی و کار روی این پروژه یک شعبه جداگانه و مستقلی تاسیس شود و نخست بودجه چهل میلیون دلاری برای آن اختصاص یابد.

به نظر می آید تمامی جنگ های روانی و غیرروانی که اخیرا علیه اسلام و شیعه به راه افتاده ، حتی توطئه  علیه حزب الله لبنان و ترور رهبرانش و همچنین نسل کشی در نوار غزه و ...همه و همه به همین تئوری ها و نقشه ها بازمی گردد.

اما گوته در بخش دوم نمایشنامه اش درباره پیامبر اسلام از زبان ایشان شعری شورانگیز در وصف توحیدمی نویسد که به سخنان حضرت ابراهیم خطاب به مشرکین در آیه 76 ازسوره انعام قرآن کریم باز می گردد.آنجاکه می فرماید: "لا احب الافلین" یعنی غروب شوندگان را دوست ندارم.

گوته در آن بخش از نمایشنامه اش از زبان رسول گرامی اسلام چنین می سراید:

 اى قلب عاشق

خویش رابه سوى آفریدگارت روانه‏ساز

اینک اى پروردگار من تو را می پرستم 

تویى که همگان را دوست دارى‏ و آنان را عاشقى‏ 

تویى که خورشید و ماه و ستارگان را آفریدى‏

و زمین را و آسمان را و هستی را

کاملاً روشن است که گوته مفهوم این نیایش را به زیباترین شکل از قرآن برداشت و از زبان حضرت محمد-صلوات الله علیهم- بیان کرده است. به راستی چگونه گوته به چنین دانشى درباره قرآن و چنان عشق و محبتی نسبت به خاتم پیامبران دست یافته بود؟ 

 


 
 
توطئه های صهیونی در مقابل قیام حضرت حجت (عج) در آخرین قسمت "راز آرماگدون4"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
 

 

 

...و اینک آخرالزمان

 

 

 

تصویری از نیموتی فرنیش در کنار دیوار ندبه اورشلیم

 

 

"...و اینک آخرالزمان"  عنوان بیست و ششمین و آخرین قسمت مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" است که درباره نقشه ها و توطئه های سازمان های اطلاعاتی – امنیتی و سرویس های جاسوسی غرب صلیبی / صهیونی برای مقابله با قیام حضرت ولی عصر امام زمان ( عج) ، ساعات 45/19 و 45/23 ( یا احتمالا  45/00 بامداد) شنبه و یکشنبه 9 و 10 بهمن و ساعت 45/12 یکشنبه و دوشنبه 10 و 11 بهمن از شبکه خبر سیما پخش خواهد شد.

104 قسمت 15 دقیقه ای در 4 سری از مجموعه "راز آرماگدون" ( که از اردیبهشت ماه  1387 روی آنتن شبکه های سیما رفت و اینک پس از 2 سال و 10 ماه ظاهرا به پایان راه خود رسیده ) سعی داشت تا براساس اسناد و مدارک و شواهد انکار ناپذیر و معتبر ، تمامی سعی و کوشش و نقشه ها و توطئه های کانون های  آشکار و پنهان صهیونی را در طول بیش از 10 قرن اخیر به نمایش درآورد که اگر چه ابعاد بسیار گسترده و متنوعی داشت اما در نهایت برای تسخیر کره ارض و برپایی حکومت جهانی صهیون به کار گرفته شد که در آخرین گام خود از طریق جنگ آخرالزمان و یا همان آرماگدون تحقق می یافت. آرماگدونی که در اصل برای برای مانع تراشی در برابر ظهور و قیام حضرت حجت ابن الحسن عسکری (عج) طراحی شده  و همه  زمینه هایی که در طول این قرن ها برای تدارک آن جنگ آخرالزمانی بنا شد همچون رواج تفکر شرک آلود و نژادپرستانه صهیونی ، تغییر نقشه سیاسی و جغرافیایی دنیا و دستکاری تئوریک و عملی در تاریخ جهان و ایران ، در واقع آرایش همه هیمنه غرب صلیبی /صهیونی بود علیه قیام موعود مقدس شیعه.

در تک تک این 104 قسمت ، شاهد اسناد و مدارک منتشر نشده و بعضا تکان دهنده ای بودیم که نشان می داد این کانون های صهیونی ( که امروز متاسفانه سرنخ قدرت های سلطه گر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهان را در چنگ دارند) چگونه گام به گام و از طرق مختلف ، سعی کردند تا جهان را برای عملی ساختن برنامه های شیطانی و پلید خود آماده سازند . آنچه به وقوع پیوست ( اگرچه ممکن است در ظاهر غلبه ای موقتی در دورانی را برایشان مشتبه سازد) اما مصداق  وعده الهی بوده و هست ، که سرانجام ناکامی آنان و پیروزی اهل ایمان را محقق می گرداند.

و اینک در قسمت پایانی از سری چهارم ، برای نخستین بار اسناد و تصاویر و شواهدی بر صفحه تلویزیون می رود که چگونه عوامل اطلاعاتی و جاسوسان شناخته شده سرویس های امنیتی غرب ، به طور علنی و در پوشش‌های مختلف، طی یکی دو دهة اخیر در پی شناسایی جریان فرهنگ مهدوی، فعالان این حوزه و کسب اخبار احتمالی حتی از محل استقرار، زندگی و آمد و شد حضرت مهدی صاحب‌الزمان(ع) بوده‌اند. از همین رو بود که در زمان حاکمیت جورج دبلیو بوش کمیسیونی به ریاست وی و شرکت کارشناسان خبره سازمان CIA ، برای شناسایی حضرت صاحب‌الزمان(ع) و فرهنگ مهدوی جاری میان شیعیان تأسیس و راه‌اندازی شد.

دستگیری برخی چوپانان بینوای عراقی از میان صحاری، بازجویی ویژه از برخی دستگیرشدگان مانند بازجویی از مرحوم شیخ راغب حرب، گزارش‌های مستند تهیه شده توسط برخی خبرنگاران از مسجد مقدس جمکران و برخی مؤسسات فرهنگی مهدوی تنها نمونه‌هایی از این ماجرای دور و دراز است که بخشی از تصاویر مستند آن را در قسمت پایانی مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" مشاهده خواهیم نمود.

از جمله افرادی که به طور مخفیانه و در پوشش متفکر و اندیشمند جریان مهدوی و موعود گرا به ایران آمد و حتی در یکی از همایش های موسسات مهدوی شرکت نمود  یکی از بازجویان و مشاوران ارشد ارتش آمریکا به نام "تیموتی فرنیش" بود که برای نخستین بار تصاویر و مستندات و حتی مکتوبات وی در وبلاگ رسمی اش در این برنامه مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد.

"تیموتی فرنیش" Timothy Furnish زبان‌شناس و بازجوی مسلط به زبان عربی، عضو Army Intelligence یعنی اطلاعات ارتش آمریکا در ایران حضور یافت، مقالة ارسالی خود را که به اقرار خودش پوششی برای حضور آزاد و رسمی‌اش بود قرائت کرد، به مسجد مقدس جمکران رفت، عکس و گزارش تهیه کرد و  پس از بازگشت به آمریکا در وبلاگش ، خود را یک "یانکی محافظه‌کار در بارگاه خمینی" معرفی کرد. تیموتی فرنیش به اعتراف خودش در وبلاگ رسمی اش عضو ارشد بخشی از ارتش ایالات متحده است که مسئول جمع‌آوری اطلاعات تاکتیکی و عملیاتی استراتژیک دقیق و مرتبط در سطح فرماندهان ارتش آمریکا به شمار می آید. پست دوم او در ارتش ، جانشین کشیش یا chaplain candidate است. وی پیش از این در کتابی با عنوان "مقدس‌ترین جنگ‌ها" از مهدی‌های اسلامی، جهاد و اسامه بن لادن سخن به میان آورده بود. مصاحبه‌های او را در برخی سایت‌های اینترنتی می‌توان مطالعه کرد.

در این قسمت از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" نتیجه تحقیقات و آنالیز این دسته از جاسوسان با نمایش اسناد و توسط کارشناسان معتبر مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد که آن جاسوسی ها چگونه به شکل شبهه اندازی در ظهور و قیام حضرت مهدی ( ع) از سوی رسانه های صهیونیستی و عوامل وابسته در سطحی وسیع در جهان به خصوص دنیای اسلام عملیاتی شده تا حرکت مهدوی را اقدامی خشونت بار و زمینه ساز جنگ جهانی سوم  نمایانده و یا اساسا آن را منکر شوند.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 26 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر سیما تهیه شده بود.


 
 
پائولو کوییلو و شیطان پرستی در "راز آرماگدون 4"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
 

 

معنویت های آنارشیستی

 

قسمت بیست و پنجم از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" ، عنوان "معنویت های آنارشیستی" را برخود دارد و درباره برخی دیگر از مهمترین فرقه های نوظهور شبه عرفانی، ساعات 45/19 و 45/00 بامداد چهارشنبه ، پنجشنبه و جمعه 6 و 7 و 8 بهمن و همچنین ساعت 45/12 پنجشنبه ، جمعه و شنبه 7 و 8 و 9 بهمن از شبکه خبر سیما پخش می شود.

فرقه موسوم به "رام اله" و همچنین برخی نحله های فکری که تحت لوای راههای موفقیت و عرفان کیهانی و ...در جامعه نمود پیدا کرده اند، از دیگر معنویت های انحرافی به شمار می آیند  که در طول چند سال اخیر جوانان و خانواده های بسیاری را به تباهی کشاندند و در این قسمت اسناد و تصاویری از وابستگی این فرقه ها به کانون های ماسونی ارائه خواهد شد.

از طرف دیگر متاسفانه بخشی از ادبیات نو ، از مهمترین راههای نفوذ برخی شبه عرفان های نوپدید و انحرافی بوده که خصوصا در یک دهه اخیر تحت عنوان کتاب های پائولو کوییلو ، تفکرات ضد الهی و شرک آلود و مفسده آمیز را در میان نسل امروز رواج داده و متاسفانه با تسامح  و تساهل برخی مسئولین فرهنگی از جمله پرتیراژترین کتب منتشره به شمار آمده است.

در قسمت "معنویت های انحرافی" از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" برای اولین بار در تلویزیون ، ضمن پرداختن به زندگی نابهنجار و فساد آمیز پائولو کوییلو براساس نوشته ها و مکتوبات معتبر ، اسناد تکان دهنده ای از وابستگی وی به کانون ها و محافل صهیونی به نمایش درمی آید از جمله اعتراف خودش در مصاحبه ای با نشریه "فوکوس مونیخ" در 19 دسامبر 2007 که اعلام می کند 10 سال عضو بنیاد شیمون پرز ( از روسای رژیم اسراییل) بوده است.  کوییلو در آن مصاحبه می گوید: "...برای 10 سال است که عضو  مرکز شیمون پرز برای صلح (Shimon Perez Center for Peace) هستم. این نهادی است که به خود آقای پرز مربوط است و تلاش هایی که برای برقراری صلح در خاورمیانه انجام می شود را سازمان می دهد..."!

سپس فیلم منحصر به فردی از سخنرانی شیمون پرز در کنفرانس داووس سال 2001 پخش خواهد شد که در آن شیمون پرز به طور علنی ، شبه عرفان پائولو کوییلو و کتاب های او را به عنوان راه حلی برای  تثبیت اسراییل در خاورمیانه معرفی می کند. او در آن کنفرانس خطاب به کوییلو می گوید :"...معنویتی که شما مبلغ آن هستید، در خاورمیانه برای ما بسیار مفید است و ما بدین شیوه می توانیم با تروریسم مقابله کرده و صلح و آرامش یهودیان را در کشور خود حکمفرما کنیم..."

از دیگر فرقه های صهیونی که در این قسمت از مجموعه "راز ارماگدون 4" مورد بررسی قرار می گیرد ، شیطان پرستی است که با اسناد و تصاویر منتشر نشده ای ، علاوه برآنکه قرابت های تردید ناپذیر آن با فراماسونری روشن می گردد ، به ارتباط  سرکرده آن با ماموران شناخته شده سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی غرب از جمله CIA اشاره شده و سپس فیلمی اختصاصی از صحبت های آنتوان لاوی ( یکی از روسای معدوم فرقه شیطان پرستان) درباره وابستگی این فرقه به تشکیلات جهانی  فراماسونری به نمایش درمی آید. تصاویری از سران سیاسی و اقتصادی و فرهنگی غرب که با دستان خود علامت شیطان پرستی را نشان داده اند از جمله دیگر بخش های جالب توجه این قسمت است.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 26 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شده است.


 
 
فرقه های نوپدید در "راز آرماگدون 4"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
 

 

عرفان های نوظهور

 

قسمت بیست و چهارم مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" که پیدایش فرقه ها و کالت های شبه عرفانی را از ربع پایانی  قرن بیستم  پی می گیرد ، عنوان "عرفان های نوظهور" برخود دارد که ساعات 45/19 ، 45/00 دوشنبه و سه شنبه 4 و 5 بهمن و همچنین 45/12 سه شنبه و چهارشنبه 5 و 6 بهمن از شبکه خبر سیما پخش می شود.

بحث فرقه ها و مکاتب شبه عرفانی اگرچه ریشه در سالهای دور دارد اما در غرب امروز از اواخر دهه 70 و به ویژه در اوایل دهه 90 میلادی شکل حادی به خود گرفت . یعنی از همان سالهایی که رواج سکولاریسم افراطی در غرب (که از 3-4 قرن پیش شکل گرفته بود) بشر غربی را به تدریج از ادیان الهی و معنویت حقیقی دور ساخت که منجر به نوعی عصیان زدگی ، گریز از هرگونه اخلاقیات و دست زدن به هر نوع ساختار شکنی رفتاری  گردید به نحوی که شدیدا بنیان خانواده و بالتبع ریشه های جامعه غربی را در معرض از هم گسیختگی و فروپاشی قرار داد. از همین رو بشر تهی شده از معنویات و گیج و گم در تکنولوژی افسارگسیخته ، به تدریج خود را نیازمند معنویت واقعی دید و نوعی بازگشت به هویت و ریشه ها ، جوامع غربی را در برگرفت. اما در چنین حالتی کانون های صهیونی ، تمام رشته هایی که در طول نزدیک به 4 قرن برای دور ساختن این انسان از خدا و آسمان و ادیان توحیدی  بافته بودند را پنبه شده می دیدند. بنابراین و برای اینکه این بشر تشنه معنویت روی به ادیان توحیدی و ابراهیمی نیاورد ، سعی کردند با هزینه های گزاف ، معنویت های کاذب و عرفان های جعلی بتراشند که ناگهان صدها و هزاران کالت و مکتب و فرقه از این دست در غرب ظهور کرد و کم کم به جانب شرق نیز روی آورد.

در طی بررسی ها و تحقیقات گسترده ای که برای ارائه در این مجموعه برروی ماهیت و طرز تفکر فرقه های مذکور به عمل آمد و در سطحی وسیع و توسط کارشناسان خبره ، اسناد و مکتوبات درونی و همچنین منتشر شده آنها مورد پژوهش قرار گرفت، مشخص شد که همه آنها در 3 نقطه و نکته مشترک هستند ؛

 اول این که تمامی این فرقه ها ، مقابله با ادیان توحیدی و مذاهب ابراهیمی را نشانه رفته اند و دوم همگی شریعت گریز هستند تا فرد تحت انقیاد فرقه های مذکور ، همچنان تحت سلطه تفکر سکولاریستی از راهیابی هرگونه تفکر دینی به عرصه زندگی خود و اجتماع پرهیز نماید و بالاخره سوم اینکه مبانی فکری و آیین های اعتقادی آنها کاملا از آموزه های فرقه صهیونی کابالا منشاء گرفته است. فرقه ای که برای برپایی حکومت جهانی صهیون ، موقعیت و جایگاه استراتژیک داشته و همچنانکه زمانی منشاء پدید آمدن سازمان مخوف فراماسونری شد، امروز نیز فرقه های شبه ماسونی نوظهور و عرفان های انحرافی از آن نشات گرفته است.

در این قسمت و قسمت بعدی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" برای نخستین بار اسناد و شواهد تاریخی وابستگی معروفترین و شناخته شده ترین فرقه های یاد شده ( که متاسفانه بر اثر تسامح و تساهل مسئولین فرهنگی، در کشور ما نیز نفوذ قابل توجهی یافته اند) به کانون های صهیونی ، انجمن های فراماسونری  و سرویس های جاسوسی غرب در برابر دوربین تلویزیون قرار می گیرد.

در قسمت "عرفان های نوظهور" به برخی از این فرقه های نوظهور پرداخته می شود همچون عرفان به اصطلاح سرخپوستی  و کتاب های کارلوس کاستاندا ، گرایشات منسوخ چینی و تبتی که عمدتا با هزینه و امکانات سازمان های اطلاعاتی و امنیتی غرب توسط مزدورانی مثل دالای لاما ترویج می گردد ، شبه عرفان سای بابا و کریشنا مورتی (که براساس اسناد این برنامه، توسط انجمن ماسونی تئو سوفی و فرد مرموزی به نام مادام بلاواتسکی شکل گرفت) ، فرقه ای منسوب به  اوشو  ( که متاسفانه کتاب ها و اندیشه هایش در سطحی گسترده در کشور ما منتشر و توزیع شد) که برای اولین بار در این قسمت از مجموعه "راز آرماگدون 4" بر طبق اسناد انتشار یافته از منابع غربی ، انحرافات اخلاقی و روحی اوشو برای مخاطب تلویزیون افشاء می گردد ، همچنین فرقه اکنکار که مستقیما از کانون های صهیونی در آمریکا هدایت شده و می شود و بالاخره TSM   که نوعی نگاه منجی گرایانه و آخرالزمانی کاذب را برای مقابله با انتظار شیعیان ترویج می نماید ، از جمله فرقه ها و شبه عرفان های نوظهوری هستند که با تصاویر و اسناد مکتوب و شفاهی و از طریق کارشناسان و پژوهش گران این حوزه در قسمت بیست و چهارم مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرند و خصوصا مهمترین موضوعی که برخی از این فرقه ها مدعی هستند یعنی اعطای آرامش روحی و روانی به پیروانشان از طریق نیاندیشیدن و خالی کردن ذهن ، با نگرش روانشناسی و جامعه شناسی نقد شده ( آرامشی که همچون پناه بردن به مخدرات، آنی است و تداوم ندارد) و با آرامش حقیقی که بنا به نص صریح کلام الله مجید تنها با یاد خدا و ذکر و تفکر و اندیشه در اسماء و خلقت الهی و فلسفه آفرینش میسر شده ، مقایسه می شود ( که آرامش و تسکینی پایدار و جاودان برای اهل ایمان است) و نتیجه گرفته می شود که آن نوع آرامش ناپایدار و لرزان و مخدری (که از طریق فکر  و اندیشه نکردن میسر می گردد ) همانا چیزی است که مطلوب کانون های صهیونی  بوده برای سلطه بر ملت ها و سرزمین های دیگر و در نهایت عملی ساختن همان ایده شیطانی دیرین خویش در تسخیر کره ارض.

مجموعه "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 26 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر سیما تهیه شده است.


 
 
صوفی گری و درویشی در "راز آرماگدون 4"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩
 

 

 

درویشان سکولار

 

 

عنوان قسمت بیست و سوم از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" ، "درویشان سکولار" است  که درباره پدیده صوفی گری و درویشی برای مقابله با اسلام ناب محمدی (ص) ، ساعات 45/19 ، 45/00 شنبه و یکشنبه 2 و 3 بهمن و همچنین 45/12 یکشنبه و دوشنبه 3 و 4 بهمن از شبکه خبر سیما پخش می شود.

در این قسمت ضمن بررسی عرفان ناب اسلامی که اصل آن از کلام الله مجید ، ادعیه و سخنان ائمه اطهار (س) می آید ، به زمینه ها و اهداف پیدایش عرفان های جعلی توسط کانون های صهیونی پرداخته می شود. عرفان هایی که اساسش بر جدایی دین از سیاست ( همان تئوری صهیونیستی سکولاریسم) قرار داشت و تحت عنوان تصوف به تدریج فرقه ها و انجمن های دراویش را پدید آورد. فرقه ها و انجمن هایی که قرار بوده و هست ، وجوه ظلم ستیزی و عدالت طلبی اسلام را هدف قرار دهند. نقل بخشی از کتاب مهم مایکل برانت ( کارشناس ارشد و سابق بخش شیعه شناسی سازمان CIA) در مورد اختصاص 900 میلیون دلار برای ایجاد انحراف در شیعه و از جمله سوق دادن آن به سوی درویشی گری و انزوا ، ازجمله اسنادی است که در این بخش به نمایش در می آید.

همچنین صحبت های پروفسور حامد الگار ( اسلام شناس مقیم برکلی آمریکا) درباره کنفرانس "تصوف و سیاست خارجی آمریکا" (که چند سال پیش در واشینگتن برگزار شد) نشان می دهد که چگونه در این کنفرانس ، برای استفاده از گروههای صوفی علیه اسلام انقلابی و شیعه راهکارهایی مشخص گردید.

در بخشی از قسمت "درویشان سکولار" به وابستگی یکی از اولین تجمعات صوفی گری به نام "انجمن اخوت" با تشکیلات جهانی فراماسونری پرده برداشته می شود. اسناد مکتوب ، شفاهی و تصویری که در این بخش ارائه می شود ،  به روشنی ارتباط پایه گذار این انجمن ، علی خان ظهیرالدوله را با لژ گراند اوریان فرانسه نشان می دهد. آنچنان که وی حتی سیستم تشکیلاتی "انجمن اخوت" را نیز برمبنای همان لژ فراماسونری سازمان داده بود. انجمنی که در آن تنها موضوعی که به چشم نمی خورد همانا اسلام و عرفان بود.

سیر این عرفان انحرافی ، به فرقه های صوفی گری و درویشی امروز می رسد و طبق اسناد و مدارکی که در این قسمت از مجموعه "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" ارائه می شود ، در همان مسیر جمعیت هایی مانند "انجمن اخوت" از یک سو پیروانشان را به گوشه نشینی ، عزلت گزینی و دوری از صحنه اجتماع  می کشانند و از سوی دیگر با وابستگی به دربارها و انجمن های ماسونی ،  خیانت خویش به دین و سرزمین شان را از طریق مزدوری برای دشمنان تاریخی این کشور و این ملت، بروز می دهند. فرقه هایی که کوس رسوایی شان تا افشای رذیلانه ترین اعمال ضد اخلاقی ، عالم و آدم را فراگرفته است.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 26 قسمت برای گروه سیاسی شبکه خبر سیما تهیه شده است.