مستغاثی دات کام

 
حلول ماه رمضان بر همه مسلمانان مبارک باد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸
 


 
 
راز آرماگدون 2 در تلویزیون افشا می شود
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸
 

"ارتش سایه ها"  از اول ماه مبارک رمضان در شبکه خبر سیما

 

 

مجموعه مستند "راز آرماگدون 2 :ارتش سایه ها" از روز شنبه  31 مردادماه  مصادف با اول ماه مبارک رمضان هرشب ساعت 15/21 از شبکه خبر سیما پخش خواهد شد و روز بعد ساعت 45/9 صبح تکرار می شود.

این مجموعه مستند که به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان در گروه سیاسی شبکه خبر و در 26 قسمت تولید شده ، به ریشه های تاریخی،  اجتماعی و سیاسی تهاجم فرهنگی غرب صلیبی /صهیونی از 4 قرن پیش پرداخته و براساس اسناد و مدارک معتبر و همچنین نظرات و دیدگاههای کارشناسان و محققان ، روند بسط و تکامل آن در سده های بعدی تا به امروز را در قاب تصویر نشانده است. مقوله "ناتوی فرهنگی" که مهم ترین شاخه تهاجم فوق را در قرن جدید و هزاره سوم تشکیل می دهد و امروزه در آکادمی ها و پژوهشکده های معتبر فرهنگی و آموزشی جهان به شدت مورد توجه قرار گرفته، از دیگر موضوعاتی است که در این مجموعه به تصویر کشیده شده است.

بیش از 30 نفر از اساتید دانشگاه ، پژوهشگران ، محققین و کارشناسان حوزه فرهنگ و تاریخ از جمله پرفسور حامد الگار ، دکتر علی اکبر ولایتی ، دکتر شهریار زرشناس ، دکتر اسماعیل شفیعی سروستانی ، دکتر موسی نجفی ، دکتر هادی افقهی ، دکتر احمد دوست محمدی و ...در قسمت های مختلف مجموعه مستند "راز آرماگدون 2 : ارتش سایه ها" حضور دارند. همچنین  برخی از مراکز پژوهشی و موسسات مطالعاتی و فرهنگی در بخش تحقیقات ، سازندگان این مجموعه را یاری رسانده اند.

کار تحقیق و پژوهش مجموعه مستند "راز آرماگدون 2 : ارتش سایه ها" بعد از موفقیت و استقبال فوق العاده مخاطبان داخلی و خارجی از سری نخست "راز آرماگدون" ( که براساس آمار ثبت شده تنها در حدود 25 هزار وب سایت خارجی درباره آن به اظهار نظر پرداخته یا بخش های مختلف آن را با زیر نویس انگلیسی و آلمانی برروی فضای وب قرار داده بودند)  آغاز گردید ، تصویر برداری آن از اول آبان 1387 کلید خورد و مرحله تدوین همزمان با ادامه تصویربرداری ، از 11 آذرماه شروع شد.

یادآوری می شود سری اول "راز آرماگدون" که به نقش تعیین کننده کانون های صهیونیستی در تاریخ معاصر جهان و ایران می پرداخت و طرح و برنامه های خطرناک این کانون ها برای آینده پشریت را براساس اسناد و مدارک موثق ، در کادر دوربین قرار می داد ، اردیبهشت ، خرداد و تیرماه 1387 از شبکه خبر سیما به روی آنتن رفت و DVD آن نیز در زمستان همین سال از سوی شرکت صوتی تصویری سروش سیما انتشار یافت.

 


 
 
زمینه های ظهور منجی موعود (عج) بر پرده سینما
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
 

 

 

 

آینده گرایی و سینما (٣)

 

مستغاثی: سال گذشته یک فیلم در سینمای امریکا به نمایش درآمد به نام "خون جاری می شود" ساخته پال تامس اندرسن. دو چیز را در جامعه اولیه امریکایی به تصویر کشیده بود . یکی مسئله نفت را و یکی هم مسئله همین کلیسای پیوریتن ها را. آن ها امروز رسانه های قدرتمندی دارند . جالب است بدانید اوانجلیست ها بر خلاف کاتولیک ها که خیلی به تبلیغ معتقد نبودند با رسانه آمدند جلو و حتی به تی وی اوانجلیست ها معروف شدند. برای خودشان تلویزیون راه انداختند بر اساس آمار در حال حاضر 1550 کانال رادیویی و تلویزیونی دارند و در ماهواره ها 24 ساعته تبلیغ می کنند . افکار خودشان را درباره آخرالزمان ، خیر ، شر و "آرماگدون" با هیجان بیان می دارند. خیلی جالب است که چقدر روی این موضوع حساس هستند و تأکید دارند و فیلم می سازند ، تبلیغ تلویزیونی می کنند و  نشریه بیرون می دهند در حالی که به قول آقای دکتر شفیعی آن چنان تفکر منسجمی هم ندارند و دست آخر به تفکر یهود متوسل می شوند. من به مرکز پژوهش های اسلامی دانشکده صدا و سیما در  قم رفته بودم و دیدم که دانشجوها و طلاب در این رابطه فعالیت های مثبتی را انجام می دهند اما نتیجه اش از آن محدوده فراتر نمی رود. گویی اصلا در یک جزیره ای جداگانه زندگی می کنند. (البته این وضعیت اغلب موسسات و نهادهای تحقیقاتی و پژوهشی ماست )به آنها گفتم واقعا هر گروهشان باید یک رسانه صوتی یا تصویری داشته باشند و افکارشان را ترویج نمایند.  در حالی که اوانجلیست ها این همه شبکه و رسانه های ماهواره ای و جهانی دارند. در شبکه هایشان به مقدسات ما توهین می کنند ، فحش می دهند و حتی تهدید به قتل می کنند.

حالا بهتر است  دوباره وارد بحث سینمای ایران بشویم. به هرحال باید یک راهکار برای این قضیه پیدا کرد. یک بار از ابراهیم حاتمی کیا پرسیده بودند چرا درباره امام زمان (عج) فیلمی نمی سازی و ایشان جواب داده بودند در فیلم "بوی پیراهن یوسف" آن جایی که دایی غفور ، یوسف را صدا می زند و می گوید کجایی ؟ چرا نمی آیی؟ به این موضوع اشاره داشته است. حتماً می شود به اشکال مختلف به این موضوع پرداخت. مثلاً حتی در فیلم «فرزند خاک» آن جایی که رزمنده ای جسدش زیر خاک سالم مانده شاید اشاره ای باشد به این که اینها یاران امام زمان (عج) هستند . من سؤالم از آقای میراعلایی این است که  آیا نمی شود این تفکر را در فضای فیلمهای دفاع مقدس و حتی ملودرام گسترش داد؟

 

میراعلایی: صحبتِ این شد که تنبلی در فیلم سازها به چشم می خورد و گفتند سینما از دست نظام گرفته شده است. این صحبت ها که گفته می شود آدم از یک جهتی دلگیر می شود که در این فضا تنفس می کند. مطمئن باشید همه هنرمندان ما که یک علاقه و عِرقی به حضرت صاحب الزمان (عج) دارند ، سعی دارند در آثارشان یک جوری این علاقه را نشان بدهند. آقای حاتمی کیا در آن فیلم این را نشان داده است. در همین فیلم "فرزند خاک" من به آقای آهنگر گفتم یک جوری یک جایی حالا هر طور که می توانید یک اشاره ای به حضرت صاحب الزمان (عج) بکنید و البته  آن سالم بودن جسد شهید یکی از این اشارات بود و نشان دهنده این است که یک انسان هایی امید دارند به ظهور حضرت و این امید داشتن در فیلم به چشم می خورد.

یادم هست که یک شب آقای آهنگر با من تماس گرفتند ، در آن زمانی که  در کوران کار بودیم و مشکلات ریز و درشتی سر راهمان بود ولی آن شب برخلاف شب های قبل ایشان خوشحال بود. پرسیدم چی شده؟ برای من تعریف کردند، آن روز صحنه ای را فیلمبرداری کرده اند که در آن یک سری آدم مسلمان هجوم می آورند ،  مقبره یک درویشی را آتش بزنند که ما به ازای واقعی این آدم ها همین الآن در عراق و افغانستان هم هستند حالا به اسامی طالبان و القاعده یا هر چیزدیگر. آقای آهنگر تعریف می کرد در آن لحظه یک حسی به ایشان دست داده و به سمت خانم مقدمی که در نقش همسر شهید حضور دارند می روند که نگران هست آنها بروند و جسد شوهر او را هم آتش بزنند. به او می گوید تو فقط بگو که منتظر امام زمان (عج) هستی.  نه این که دست از عمل بشوییم و بنشینیم. این فقط یک حس است که به ما برای آینده امید می دهد و مرهمی بر قلب ماست. آقای آهنگر هم عاشق امام زمان (عج) هستند. همه هنرمندان ما این حس را دارند و مایلند اگر فضایی برایشان ایجاد شود ابراز ارادتی هرچند کوچک به حضرت ولی عصر(عج) داشته باشند. همانطور هم که آقای دکتر گفتند ربطی به این که ما امکاناتی داشته باشیم یا نداشته باشیم ندارد.

اما گله من از مسئولان فرهنگی کشور این است که فضایی باید ایجاد شود تا هنرمند ما بتواند با فراغ بال به این موضوع بپردازد ولی نه تنها امروز که در 30 سال گذشته هم مهیا نشده است. حتی خود امام زمان (ع). ما حدیث محکم داریم که می گوید : «هرکس امام زمان خودش را نشناسد به رسم جاهلیت مرده است». این خیلی سخت است. ما شیعه آفریده شدیم . خب راجع به امام زمان مان چقدر مطالعه داریم؟ این فضاسازی که حالا آقای حاتمی کیا در آن فیلم خودشان کار می کنند یا آقای آهنگر در فیلم فرزند خاک باید در جامعه هم ایجاد شود. فضای انس و الفت.

صحبت هایی که راجع به امام زمان (عج) می شود همیشه این موضوع را به ذهن متبادر می سازد که ایشان فقط قرارست برای این ظهور کند که گردن بزند . این برداشت بدی است.  نگاه و برداشت من این است که امام زمان (عج) حتی با نگاه خودشان می توانند گناهکاران را هم خلع سلاح کنند . در خصوص تحقیقات هم باید بگویم در حال حاضر راجع به امام زمان (عج) تحقیقات مفصلی انجام شده است. محققین ما باید جمع بشوند و راجع به ایشان تبادل نظر بکنند . مثلاً ما درباره حضرت خدیجه که می گویند در 40 سالگی با حضرت محمد(ص) ازدواج کرده و این ازدواج هم  ازدواج سوم شان بوده است تحقیقات مفصلی انجام دادیم که البته یک جوان این کار را برعهده گرفته است. از عراق و لبنان و تا ایران این تحقیقات دنبال شده و با اشخاص و آیات عظام مختلفی از جمله حضرت آیت الله بهجت صحبت شده و اینها تأیید کرده اند ،  بر خلاف چیزی که در اذهان مردم رایج است ، حضرت خدیجه نه تنها 40 سال نداشتند بلکه حتی ازدواج شان با رسول الله ازدواج اول شان بوده است. حالا در خصوص امام زمان (عج) هم اخبار و احادیث در این مسیر خیلی تغییر کرده است . باید فضایی ایجاد شود تا محققین ما بتوانند با هم تبادل اطلاعات کنند. ما در عصر خوبی به سر می بریم . عصری که دسترسی به اطلاعات کار ساده ای است اما آن بحث تنبلی متأسفانه هنوز هست و علاوه بر آن فضایی که باید برای فیلمسازان ما برقرار شود تا به این موضوع بپردازند هنوز مهیا نیست.

شما ببینید فیلم "قدمگاه" چقدر فروش کرد. باید ببینیم سیاست وزارت ارشاد و تلویزیون برای این که فیلمی مثل "قدمگاه" مورد توجه مردم قرار بگیرد چیست؟ من ازکارگردانی که یکی از فیلم های بسیار بد و البته پر فروش سال گذشته را ساخته بود پرسیدم چرا این فیلم را ساختی؟ جواب داد من می خواستم جواب فلان فیلمساز را بدهم که فلان فیلم را ساخته بود. به او گفتم مگر فیلم آن کارگردان خوب بود. فیلم او که از فیلم تو هم بدتر بود. این مسابقه هایی که به این شکل در می گیرد درست نیست. شما صفحات روزنامه ها را ورق بزنید و به آماری که تلویزیون از مخاطبان خود ارائه می دهد نگاه کنید. همین آمار اعلام شده یک زنگ خطر جدی است. همین طور پشت سر هم نویسنده و کارگردان در حال پدیدار شدن هستند. چرا؟ چون باید سالی اینقدر فیلم «90 دقیقه ای» ساخته بشود. سالی اینقدر سریال ساخته شود. وقتی می آییم هفت شبکه راه می اندازیم ولی به قدر دو شبکه هم نیرو نداریم ، معلوم است که هفت تا شبکه مان فَشَل خواهد شد. در کشور ما کمیت در مسائل فرهنگی حرف اول را می زند. شما به همین جشنواره فیلم پلیس نگاه کنید. کاتالوگ جشنواره را که ورق بزنید می بینید خود پلیس با بسیاری از این فیلم ها مشکل دارد. حالا ما بیاییم با این وضعیت درباره امام زمان (عج) که به قول آقای دکتر به کشور ما ، به مردم کشور ما جهت می دهد فیلم بسازیم. ما اصلا فضا سازی مان مریض است. همه چیز با غَرَض و مَرض بیان می شود. وقتی می خواهیم راجع به اصولی ترین چیزها در تلویزیون صحبت کنیم و بعد به امام زمان (عج) برسیم با مشکل مواجه هستیم . صبح جمعه می خواهیم درباره امام زمان (عج) برنامه پخش کنیم ، روی یک سری تصاویر کشدار و بی معنی، خواننده ای با یک صدای کشدار و خواب آور آواز می خواند. ساعات مرده تلویزیون را به برنامه های راجع به امام زمان (عج) اختصاص می دهند. برنامه ای درباره یک شهید داریم ولی تلویزیون می گوید این را باید ساعت یک نیمه شب پخش کنید. شما اگر ساعت یک و دو نصفه شب به برنامه های تلویزیون دقت کنید اتفاقاً برنا مه های به نسبت بهتری را شاهد خواهید بود. صبح جمعه جوان های ما اگر ورزشکار باشند به کوه رفته اند و اگر نه در خانه خوابیده اند. حالا ما با این برنامه امام زمانی که ساختیم ، می توانیم این جوان را از خواب بیدار کنیم؟

ما در کلیت ، فضاسازی و در یک جمله سیاست گزاری های فرهنگی مان غلط است. اصلاً بهتر است بگویم سیاستی نداریم که غلط باشد. در کشوری که رابطه کمیت کار فرهنگی با کیفیت آن معنا نشده ، راجع به امام زمان (عج) نمی شود صحبت کرد. به اتومبیل های حمل جنازه در کشور خودمان توجه کنید. این اتومبیل سر و شکل شان هم وحشت آفرین است. از طرفی ما در سفری به یونان به گورستانی رفتیم. به قدری آن را زیبا ساخته بودند که انسان از قدم زدن در آن گورستان لذت می برد. همه چیز در کشور ما این چنین است. به طور مثال شهرداری ما وقتی می خواهد از فیلمی حمایت کند و امکانات در اختیار آن قرار دهد بدترین تابلوهایش را به آن اختصاص می دهد. اما اگر بخواهیم امام زمان (عج) را به تصویر بکشیم و شخصی مثل میراعلایی بخواهد این کار را بکند بدون شک باید بهترین امکانات را برای آن به کار بگیرد. در سینمای ما یک سری از کارگردانان که از فضای دفاع مقدس دور بوده اند آمده اند در این رابطه فیلم ساخته اند و به نوعی خود را مسئول دانسته اند. این نشان می دهد که اگر برای هنرمند ما فضا ساخته شود و امکانات در اختیارش قرار گیرد با توجه به این که همه هنرمندان ما به امام زمان (عج) ارادت دارند می توانند این را به بهترین وجه ممکن نشان بدهند .

امیدوارم نتیجه این جلسات به مرتفع شدن کمیت منجر نشود و فردا نروند 5 تا فیلم درباره امام زمان (عج) بسازند. پنج سال پیش جلسه ای بود در بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس در رابطه با این که چرا ما فیلم فاخر جنگی نمی سازیم؟ نتیجه آن جلسه دو تا فیلم شد که قرار بود روی همه فیلم های دفاع مقدس را در امکانات کم بکند. اما متأسفانه به اندازه امکاناتی که به کار برده بودند تأثیر نداشتند. چون فقط یک بعدی به قضیه نگاه شده بود و قرار بود ثابت کنیم ما هم می توانیم مثل امریکا و اروپا یک چنین فیلم هایی بسازیم اما همان طور که گفتم آن تاثیرگذاری حتی به اندازه فیلم های مهجور و کم خرج سینمای دفاع مقدس هم وجود نداشت.

 

دکتر شفیعی سروستانی: وقتی تغییراتی در دستگاه های فرهنگی و سینمایی و امثالهم کشور پیش آمد تصور من این بود که این دوستان با دور هم جمع کردن متفکرین و اندیشمندان حوزه فرهنگ ، جلساتی برای همفکری و راهکاریابی تشکیل بدهند. به بعضی از آقایانی که من می شناسم و آنها هم من را می شناسند این توصیه را کردم اما از این گوش گرفتند و از گوش دیگر بیرون کردند. لازم بود و لازم است که اگر فرصت را دریابیم جلسات مشترکی برای شنیدن سخنان اهل فرهنگ با کسانی که امکانات ، بودجه و قدرت امضاء در اختیار دارند برگزار شود. تنها داشتن قدرت امضاء و قدرت مالی برای ساختن کافی نیست. ارشاد و راهنمایی و هدایت اهل فرهنگ هم لازم است. این معانقه صورت نگرفته است. جلساتی از این دست باید بیشتر و بیشتر برقرار شود و تداوم داشته باشد. اگر این جلسات تداوم داشته باشند و دلسوزانه و از روی محبت اتفاق بیافتد برای راهنمایی ، آسیب شناسی وکمک گرفتن ، آرام آرام دستاوردهای زیادی از میان آن  بیرون می آید.

ساختار هر اثر سینمایی بی گمان تکیه بر فیلمنامه دارد و فیلمنامه هم به دو موضوع بستگی پیدا می کند؛ یکی آن که قلم به دست می گیرد و فیلمنامه را می نویسد و دیگری آن ماده خام فیلمنامه. حداقل تا به حال که من خبر ندارم سازمان های فرهنگی مسئول برای تامین مواد خام اقدامی انجام داده باشند. البته عرض کردم ممکن است بنده بی خبر باشم. مواد خامی که متکی به پژوهش و تحقیق قطعاً کمک می کند که در کنارش اگر کسانی تربیت شده باشند به فیلمنامه هایی برسیم که بعداً به اتکای اینها بتوان آثار در خوری را خلق کرد. اما متأسفانه این را نداریم. باید در این خصوص اندیشه جدی داشته باشیم. یعنی تدارک آثاری با اتکا به تحقیق و تفکر و تربیت جمعی از جوانان مستعد که وارد میدان بشوند،  جوانان با فرهنگ و اهل ادبی که فیلمنامه بنویسند.

این نکته را بگویم ، "مهدویت" به معنای این نیست که راست برویم سر موضوع اصلی. این اشتباه را نباید کرد. نیازی نیست از فردا برویم ماجرای ظهور امام زمان (ع) را به تصویر بکشیم. توانایی و پتانسیل فرهنگ مهدوی خیلی قوی و غنی است. یکی از توفیقاتی که خداوند نصیب من کرد تألیف دائره المعارف موعود آخرالزمان بود که تا الآن 8 جلد آن چاپ شده است و احتمالاً تا 24 جلد ادامه پیدا خواهد کرد . در این دائره المعارف در یک طبقه بندی اولیه به 1200 موضوع رسیدیم.. این موضوعی است که جان مایه تفکر و فرهنگ شیعی است و خیلی گستره وسیعی از وجوه سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی ، شهرسازی ، تربیتی و امثالهم را دربر می گیرد.  این وجوه خیلی گسترده اند. تا می گوییم فیلم درباره ظهور امام زمان (عج) بسازید یک دوربین بر می دارند و می روند مسجد جمکران ، یا یک کلیپی می سازند با یک خیمه سبز و یک نفر هم سوار بر اسب سفیدی و آقای محمد اصفهانی هم روی این تصاویر آواز می خوانَد. نه این چنین نیست. ما زیباترین و بلند ترین مفاهیم انسانی و الهی ، شاعرانه ها ، ذوقیات ، مهر ، محبت ، صفا ، صلح ، عدالت و... را در این ماجرا داریم مضافاً بر این که فرهنگی است ، قبل از آن که اقدام بکند نقد می کند . یعنی ما باید بدانیم که چگونه می شود به اتکای فرهنگ مهدوی و ذخایری که در این فرهنگ است جهان امروز را درست دید. ما هنوز یاد نگرفته ایم چگونه باید به جهان امروز نگاه کنیم. ما بدتر از زمان قاجار با شیفتگی و طلب به فرهنگ و تمدن رفاه زده و طاعون زده ای که خود غربی ها هزار پرسش در خصوص آن دارند، نگاه می کنیم. بببینید چه تعداد از متفکرین و اندیشمندان غربی در آثارشان پرسشگر این فرهنگ اند . ما بدتر از زمان قاجار تشنه این هستیم که با تشنگی به مدرنیته عنان گسیخته برسیم.

با اتکا به فرهنگ مهدوی می شود به نقد جهان امروز رسید. یعنی با اتکا به این فرهنگ ببینیم چه بر سر فرهنگ شهرنشینی آمده ، آیا در این شهر انسان تربیت می شود؟ مگر مراد این نیست که در حوزه فرهنگ مهدوی،  انسان تربیت بشود. انسانی که عبد صالح است. عبد صالح در شهر صالح تربیت می شود. حالا شهر صالح پیش کش . نمی توانیم بسازیم ، اما نقد شهر موجود که می توانیم بکنیم. با اتکا به این فرهنگ می توانیم وجوه مختلف شهرسازی ، معماری ، تمدن و ... را نقد کنیم. بیاییم نقد را شروع کنیم اما با اتکا به این ذخائر و توانایی ها. نه اینکه فقط بپردازیم به آشنایی یک دختر و پسر در پارک و سینما و بعدش خواستگاری و 16 قسمت سریال بسازیم و بنده و بیننده های تلویزیون هم 40 ماه سر کار برویم. من یک معلم ساده هستم . تمام دارایی ام هم این قلم است. یک معلم تکلیفش است آن چیزی را که صلاح می داند از روی خیرخواهی بگوید. باید بگوید. جوامع با گفتن اصلاح می شوند ،  نه با سکوت. ما به قصد اصلاح گری حرف می زنیم و نه تخریب. راه را نشان می دهیم . وظیفه معلم چه آن هایی که دوربین به دست می گیرند و چه آن هایی که قلم به دست می گیرند سرگرم کردن مردم نیست. حق نداریم مردم را سرگرم کنیم. بزرگان ما عادت نداشتند که مردم را سرگرم کنند از طریق حکایات و سخنان زیبا مردم را متذکر می کردند.

ما آثارمان که خدا را شکر تا به حال به آن ها دست هم نزده ایم به قدری غنی هستند از رخدادها ، حوادث ، ماجراها ، اسوه ها و قهرمانها که اگر دستمایه آثار هنری از قبیل فیلم ها و سریالهای تلویزیونی قرار بگیرند دیگر مشکلی از این بابت نخواهیم داشت. ما اصلاً به مضامین جوانمردی و فتوت که جان فرهنگ ایرانی است تا به حال پرداخته ایم؟ من می گویم مهدویت یعنی همین. یعنی ما بتوانیم در حاشیه همین گفتگو ،  فرهنگ جوانمردی را احیاء کنیم و درست به نمایش بگذاریم. فکر می کنید چرا در آن عصر مردم به دنبال فیلم های لمپنی و فردینی می رفتند. هنوز هم عکس های فردین در اتاق بعضی از بچه ها هست. یک رگه های ضعیفی از اخلاق لوطی منشانه که مثلاً در اخلاق ایرانی ها بوده توسط فردین به نمایش گذاشته شد. هنوز که هنوز است مردم به دنبال جنازه اش می دوند. می دانید ما چقدر فتوت نامه داریم. فتوت نامه آهنگران. یعنی صنف آهنگران برای خودشان یک فتوت نامه داشتند. صنف بزازان برای خودشان فتوت نامه داشتند. فتوت نامه ها در ایران بیداد می کنند. ما به اینها دست نزدیم. حتی نثرش را عوض نکردیم تا آن ها را برای بچه های مردم بازسازی کنیم. ولله هر کدام شان دستمایه آثاری هستند که جان شان مهدوی است چرا که اهل فتوت تابع ولایت عشق محمد و آل محمد(ص) هستند.

 

بهمن حبشی [از مشاوران و مدیران معاونت سینمایی وزارت ارشاد که در میان جمع حضور داشت] :

بنده یک عرضی خدمتتان داشتم . اینکه باید ببینیم در زمینه سینمای نوگرا در دنیا چه می گذرد؟  ظرفیت های بالقوه ما چه هست و برای آن که بتوانیم بین این ظرف و مظروف پیوندی ایجاد کنیم به یک پیشنهاد نه از بالا به پایین که از لابه لای این گفتگوها و به تعبیر حضرت علی (ع) رأی هایمان را به هم بزنیم تا اندیشه درست متولد شود. چگونه می شود این اندیشه ها را به هم زد. این که دایره پژوهش ما در خصوص موضوعی که مطرح می کنیم در کلیات و جزییات مطابق با واقعیت باشد.

یکی از اخلاق پسندیده ای که منتظران باید داشته باشند بحث انصاف است . انسانی که انصاف ندارد نصف دینش بر باد است. انصاف یعنی این که اگر نصف چیزی را من می بینم ، نصف دیگر را هم از نظر دور نداشته باشم. من می خواهم نقدی داشته باشم به جمله دوست مان که گفتند سینما را از نظام گرفته اند. به نظر من این جمله بیشتر از روی احساسات بیان شده است. اگر ما قدری به نصف دیگر واقعیتهایی که وجود دارد نگاه کنیم خواهیم دید که این طوری نیست . درهر  سال ،  70 عدد فیلم تولید می شود و یک تعدادیش هم آثار نازلی هستند. اما فیلم های دیگری هم هست که هنرمندان ما ، کارگردانان ما ، نویسندگان ما ، دردمندان ما و دلسوزان ما تلاش می کنند که آرام آرام برویم به سمت تولیداتی که بتواند فرهنگ این مردم ؛ و تدین و تمدن این مردم را نمایندگی بکند. امروز یکی از سالم ترین فیلم هایی که بحث هایی مثل حلال و حرام ، قداست نماز و فقر شرافتمندانه در آن مطرح است از ایران راهی اسکار شده است. ما فیلم فرزند خاک را می بینیم که یکی از ملی ترین فیلم هایی هست که تا کنون ساخته شده است. حرف من این است که اگر ما درباره اخلاق مهدوی حرف می زنیم یکی از شاخصه های اخلاق مهدوی انصاف است. مبادا دشمنان دجال صفت ما در گوشه و کنار از نقدهای دلسوزانه پیراهن عثمان درست کنند. امروز در منطقه و دنیا تنها هنری که توانسته از اعتبار ما دفاع کند سینما بوده است. من به برخی از آن فیلم های سیاه نما کاری ندارم. مسئله این است که دنیا از طریق سینما ما را شناخته است. چقدر تلاش کردند نام ایران ، انقلاب ایران و حقایقی که در این کشور وجود دارد را نفی کنند. ولی چون از حقایق موجود در کشور ما توسط سینما ، تصویری به دنیا داده شد حالا دنیا و مردم جهان از ما تصویر دارند. ما مثل عراق و افغانستان نیستیم که هیچ تصویری از خودشان در دنیا ندارند. در بحث تغییر نقشه جغرافیایی ، هدف اصلی استکبار ما بودیم.

ما نباید به جشنواره ها بسنده کنیم. باید وارد قاره ها بشویم و مخاطب جهانی پیدا کنیم. باید در لایه مخاطبان تمدنی ، آیینی و آرمانی حضور پیدا کنیم. ما در همه این حوزه ها مخاطب داریم. امروز سینمای ما شناخته شده است. انتقاد کنیم ، اما نباید ریشه های خودمان را بزنیم. مثال آن مثل معروف که یکی بر شاخ بود و بن می برید. درست است که امروز یک سری از فیلم ها دقیقاً بر خلاف مسیر اخلاق عمومی حرکت می کنند ولی این برآیند همه تولیدات ما نیست. انصاف اقتضا می کند ما امروز که یکی از مشکلات اساسی سینمای امروز ما در بحث تولید نظریه و تئوری است. از دانشگاه هایمان کار بخواهیم. دانشگاه های ما در این زمینه به وظیفه خودشان عمل نمی کنند. امروز حوزه های تخصصی قاطی شده است. کسی که باید بنویسد حرف می زند. کسی که باید حرف بزند تولید می کند. سینمای ما بعد از دوران انقلاب تولد پیدا کرد. ما برای سینمای قبل از انقلاب ارزش و اعتباری قائل نیستیم. سینمای ما از دل انقلاب تولد پیدا کرد و در حال طی کردن دوران نوباوگی‌اش است. طبیعی است که در این آزمون و خطا فیلم هایی هم ساخته خواهد شد که غیر قابل دفاع هستند. ولی ما فیلم های ارزشمند دیگری هم داریم و اتفاقاً مدیران ، متفکران و هنرمندان شرافتمند باید به هم اعتماد به نفس بدهند. این جمله که سینما را از نظام گرفتند را شما از سر دردمندی گفتید اما درست نیست. به نظرم ما با قطعیت جمله نهایی را نگوییم . سینمای ما از دل انقلاب زاییده شده و در حال خدمت به این فرهنگ و جامعه است. اگر نبود تلاشهای فیلمسازان شرافتمند این آب و خاک شاید بیش از این ها دشمنان قسم خورده و دجال صفت این مرز و بوم مردم ما را مورد تعرض قرار می دادند. امیدوارم در این زمانه ای که مملکت ما از هر طرف مورد فشار هست ما خودمان هم با کتمان حقایق و دستاوردها ، عامل فشار مضاعف نباشیم.

 

دکتر شفیعی سروستانی: از شما سپاسگزارم. من به اتکای آنچه که مطلوب است و آن چه الآن پیرامون مان می گذرد حرف می زنم. در حال حاضر نوک پیکان اکثر آثار هالیوودی متوجه کشور ما به عنوان یک مملکت شیعه است. از جمله در حوزه فرهنگ مهدوی این تهاجم عینی تر است. سوال من این است که در این میان  سینما کجاست؟ می بینیم کسانی را که همت بسته اند پا به پای غرب رگ و ریشه گرایش و فکر و فرهنگ شیعی را در جهان بخشکانند . 40 هزار سایت ایجاد کرده اند. یکی از سایت ها 28 هزار جلد کتاب بر علیه فرهنگ شیعی معرفی کرده است. طی سالهای اخیر 5/2 برابر 14 قرن گذشته کتاب بر علیه ما چاپ شده است. امروز از ساده ترین ابزار مثل بلوتوث و اس‌ام‌اس گرفته تا سی‌دی هایی که در میادین شهر آن هم نه فقط به زبان فارسی بلکه فارسی با لهجه های لری ، کردی  ، گیلکی و... بر علیه همه باورهای من و شما عمل می کنند. سینماگر ما کجاست؟

 

حبشی: من می توانم از شما بپرسم دانشگاه ما کجاست؟

 

دکتر شفیعی سروستانی: آفرین! اگر این جا به عنوان کسی که راجع به سینما بحث می کند ننشسته بودم و در این سالن جماعتی بودند که در حوزه فرهنگ ، دانشگاه و جایگاه دانشگاه را مطالعه می کردند،  آن موقع می نشستم اینجا و به شکلی دقیق و ریز به ریز می گفتم در حوزه دانشگاه چه اتفاقی افتاد؟ چه کردند ؟ و چه کار باید کرد؟ بله سکوت کردم چون میدان بحث ام این جا نبود. ما در حال حاضر تنها در ایالات متحده امریکا 257 کالج با موضوع آخرالزمان داریم در حالی که در هیچ یک از دانشگاه های ما حتنی 2 واحد اختیاری در این خصوص وجود ندارد.

 

حبشی: من می گویم یک فیلم" 300 " ساخته شد که بودجه اش 10 برابر بودجه معاونت سینمایی کشور ماست. ما بیش از حد به هالیوود توجه و تأکید داریم و با این کار اعتماد به نفس خودمان و جوانهای این مملکت را از بین می بریم. الآن در کشور ما هر ساله سه هزار جوان در این زمینه در حال فعالیت و تلاش هستند. من می دانم که شما هم دردمندانه در این زمینه ها فعالت می کنید اما هنوز ادبیات شما با این جوان ها یک ادبیات مشترک نیست. گویی هرکدام در یک ساحت دیگری می اندیشید.  اصلاً یکی از مشکلات فرهنگی ما این هویت های چند قطعه ای هست که شاید این نشست ها یکی از برکاتش این باشد که ما کمی به هم نزدیک بشویم. من با شما موافقم. با سفارش و توصیه کردن کار به جایی نمی بریم.

به نظر من در حوزه ایده پردازی ما آن هایی که ایده پردازی می کند نمی توانند تصویری بیاندیشند و آن هایی که تصویری هستند با آن ایده ها فاصله دارند . ساحت معقولات و ساحت محسوسات از هم جدا هستند. به نظر من در این حوزه ها اتفاق هایی دارد می افتد. نمی گویم ساده لوحانه چشم بر کمبودها ببندیم. آنها را ببینیم ولی یادمان هم باشد امروز سه چهار هزار جوان تحصیلکرده علاقه مند وارد سینما شده اند. ما باید به این ها فرصت بدهیم . وقتی هزینه یک فیلم آنها 10 برابر بودجه معاونت سینمایی ماست این یعنی این که ما در یک مصاف نابرابر قرار داریم اما آن چیزهایی را که داریم هم اگر توجه نکنیم و خدای نکرده لگدکوب شان کنیم و انگیزه ها را از بین ببریم دیگر واقعا باخته ایم. شما باید مانند حضرت عیسی( ع) که تجسم روح خدا بود و وقتی  به لاشه آن سگ رسید و دندان های زیبای او را دید عمل کنید. ما باید قدم اول را تئوریزه کنیم تا قدم دوم را با آگاهی برداریم. ما هم می دانیم امروز در هالیوود چه می گذرد. کسانی که در سینمای امروز ما دست اندرکار هستند همه تلاش شان این است که این سینما صاحب هویت بشود. اول مخاطب داخلی پیدا بکند و بعد چشم به آن طرف مرزها داشته باشد. سینمای ما تا ملی نشود جهانی نخواهد شد. ما با سینمای سفارشی نمی توانیم جواب "300" ها را بدهیم. باید ایده ها به درد تبدیل بشود و البته به استعدادهایمان هم توجه کنیم. این ها را اگر نبینیم به آن طرف پناه می برند و این خسرانی جبران ناشدنی است.

 

دکتر شفیعی سروستانی: صحبت های شما مباحث ما را تکمیل کرد. به سهم خودم به عنوان مدیر موسسه فرهنگی موعود اعلام می کنم هرکدام از جوانان ما به مشورت ، منبع و راهنمایی احتیاج داشته باشند که به مدد آن بتوانند میزان آگاهی شان را بالاتر ببرند و یک اثر را خلق بکنند ، آگاهی خودم را برای همراهی ، مشورت و دادن امکانات اعلام می کنم و از آنجایی که ما دو سایت و دو رسانه داریم(مجله موعود و مجله موعود نوجوان) و همین طور امکان نشر کتاب صمیمانه اعلام می کنم در همه این زمینه ها آمادگی همکاری با همه دوستان و جوانان گرامی را داریم.

 

مستغاثی: فکر می کنم این همان نقطه اوجی بود که همه ما منتظرش بودیم . رویارویی و گفت گوی مسئولان فرهنگی با منتقدانشان و فیلم سازان که شاید این گفتگو در جای دیگر نمی توانست اتفاق بیافتد و تاکنون بیشتر بر صفحه کاغذ حادث شده است. قطعا این اتفاق خجسته هم از برکات توسل به وجود مقدس حضرت ولی عصر (عج) است که این نشست را به نام مبارکشان مزین کردیم و این همایش را به یاد و آرزوی ظهور ایشان به پایان می بریم.این گفتگوی رودر رو خیلی چیزها را می تواند حل کند. هم برای منتقدین و هم برای مسئولان فرهنگی. همایش سینمای ملی قرار بود نگاهی به گذشته ، موقعیت حال و چشم انداز آینده داشته باشد. طرحی برای فردا شاید معنی و مفهومش همین بود . یک آینده خوبِ پر امید و درخشان که انشاالله هر چه زودتر به ظهور حضرت آقا امام زمان (عج) منتهی بشود و ما نیز به همراه همه حاضران در این مجلس و البته سایر آرزومندان بتوانیم جمال مبارک ایشان را زیارت کنیم و همه این امکانات ، سینما ، کتاب و دانشگاه در خدمت ظهور و حضور ایشان باشد. والسلام

 

 

قسمت اول

قسمت دوم

 


 
 
بحث مهدویت در همایش سینمای ملی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

آینده گرایی و سینما (٢)

 

 

مستغاثی: ما دیروز درباره رمان "رمز داوینچی" صحبت می کردیم. آدم حسرت می خورد وقتی می بیند آن ها یک حدیث جعلی را حالا به اسم جام مقدس یا مریم مجدلیه به این خوبی پردازش می کنند و ما با این همه پیشینه فرهنگی و محکمات اعتقادی نمی توانیم به این موضوع بپردازیم. اگر تا به حال نشده بود حرفی نبود ولی وقتی یک کارگردان ایرانی فیلمی مثل "قدمگاه" را می سازد یعنی این کار امکان پذیر است. من از آقای عسگرپور سئوالم این است که ما چه طور می توانیم به این بیان و اعتقاد در فیلم هایمان برسیم؟

 

عسگر پور: درحوزه فیلمسازی و برنامه سازی تلویزیونی یک جور تنبلی ، گروه تولید از مدیران فرهنگی بگیرید تا بقیه عوامل را در بر گرفته است. یعنی من هم معتقدم که سلایق چه کاری می تواند بکند. البته بیشتر در حوزه ممیزی. اما تصورم این است آن چیزی که آقای میراعلایی گفتند یک جور اسقاط تکلیف است که چون سلایق متفاوت است ، نمی توان کار کرد و من فیلمساز چون در مورد امام زمان (عج) نمی توانم کار کنم پس به عوضش می توانم راجع به یک دختر و پسری که در پارک آشنا می شوند  فیلم بسازم. اگر بخواهم اشاره کنم این تنبلی از کجا می آید به نظر من در وهله اول ریشه اقتصادی دارد. یعنی اگر در امریکا این اتفاق می افتد و هالیوود شکل می گیرد به خاطر بنیان های قوی اقتصادی است و به همین دلیل است که در کشورهای دیگر ما چنین چیزی را نمی بینیم. 

اگر در کشورهای دیگر مثل هند که آن ها هم بنیان های اقتصادی شان حداقل در حوزه سینما محکم است چنین چیزی مشاهده نمی کنیم به این دلیل است که خاستگاه آن ها این چیزی نیست که ما به دنبالش هستیم. در آن جا اساساًٌ هیچ وقت آخرالزمان بحث شان نبوده و نخواهد بود. به همین دلیل این تنبلی که ناشی از سستی بنیان های اقتصادی است جریانی را به وجود آورده که اسمش را می توانیم تنازع بقا بگذاریم که آدم ها با هم وارد جنگی بشوند و فیلم بسازند و در کوتاه ترین مدت هم جواب بگیرند. نمونه اش در تلویزیون است که حتی در 10 روز یک فیلم 90 دقیقه ای تولید می کند. با این وضعیت اقتصادی این فقط یک شوخی است که ما می گوییم چرا درباره مفهوم مهدویت کار نمی شود. این موضوع در وهله اول مطالعه می خواهد. یعنی آن کسی که وارد این حوزه می شود باید مطالعه کند و به اندازه کافی اطلاعات داشته باشد و بعد هم سماجت و جسارت داشته باشد. الآن زمینه این سه موضوعی که گفتم یعنی اطلاعات ، سماجت و جسارت در سینما و تلویزیون وجود ندارد. شاید یک بخشش این است که سلایق مدیران فرهنگی باعث شده این اتفاق بیافتد.

اما فکر می کنم اگر جریان اقتصاد هنر در کشور ما درست می توانست شکل بگیرد ، بخصوص در اوایل انقلاب که زمینه هایش ایجاد شد ولی به سرعت بساطش برچیده شد ، ما می توانستیم به یک شرایط متعادل در حوزه تولید برسیم. شرایط متعادل در حوزه تولید باعث می شود تا من خود واقعی ام را به شما نشان دهم یعنی اگر من کارگردانی هستم که به امامزاده اعتقاد دارم آن را در اثرم می بینید ولی اگر نداشته باشم شاید یک چیز دیگر در اثرم مشاهده کنید. حتی ممکن است که آن موقع من دست به تحریف بزنم ولی باز خود واقعی ام را به شما نشان داده ام. الآن ما با سیلی از فیلم ها و برنامه های تلویزیونی مواجه ایم که کارگردانش حتی یک بار به امامزاده نرفته و نمی رود و اعتقاد ندارد اما دائماً آن را  نشان می دهد. اصلاً مفهوم نماز در زندگی اش جاری نیست اما نماز نشان می دهد. از حالات عرفانی ای صحبت می کند که شاید خیلی به آن اعتقاد نداشته باشد. من اگر در مورد همکاران خودم دارم اینجور با شقاوت  صحبت می کنم حتی به آن ها هم حق می دهم. چرا که در اوضاع آشفته ای که در آن اقتصاد هنر شکل نگرفته است هر کسی ممکن است برای این که فیلمش را بسازد این شکلی بشود.

 چون ما در سابقه فرهنگی‌مان هنرمندان را صله بگیر می دانستیم ، همیشه فکر می کنیم که این ها کسانی هستند که باید حکومت به آن ها صله ای بپردازد و آن ها هم شعری در مدح بگویند و اساسا هنر این گونه در کشور ما شکل گرفته است. بنا براین پرداختن به اینکه اگر این آقای مدیر برود و آن آقای مدیر بیاید ما می توانیم در مورد امام زمان (عج) کار بکنیم غلط است. پرداختن به اینکه فیلمسازان ما فیلمسازان شجاعی هستند که آماده فیلم سازی برای امام زمان (عج) هستند ولی مسئولین کج فهمی وجود دارند که نمی گذارند این کار بشود غلط است. اینکه مسئولان ما خیلی دنبال این مفهوم هستند ولی فیلمسازانش وجود ندارد هم غلط است. تمام اینها را کنار هم بگذارید به این نتیجه می رسید که اقتصاد هنر در کشور ما شکل نگرفته است. اگر اقتصاد هنر شکل می گرفت من جایگاه خودم را به عنوان یک کارگردان پیدا می کردم. همین امریکایی هایی که مثال می زنیم. اسپیلبرگ معلوم است که در هالیوود جایگاهش کجاست. آقای جیم جارموش هم معلوم است که در رده سینماگران مستقل است. ولی در اینجا  ببینید جایگاه آدم ها چگونه در حال عوض شدن است. امروز من یک فیلم با نگاهی به دفاع مقدس می سازم. حالا خوابی دیدم یا احساس تکلیفی کردم. بعد فردا یک اتفاق دیگر برایم می افتد و فیلمی مبتذل را می سازم چون در پلان اقتصادی مدام تلو تلو می خورم. بعد یک باره یک سوژه به پست ام می خورد که یک شبه وضع مالی ام را عوض می کند. رانت هم از همین جا شکل می گیرد. مثلاً آقای فلانی به من می گوید من اینقدر به تو می دهم برو درباره امام زمان (عج)  فیلم بساز. خب من کار خودم را می کنم و اگر فیلم بفروشد یا نفروشد ، مخاطب داشته باشد یا نداشته باشد اصلا اکران بشود یا نشود از نظر من اشکال ندارد و برایم مهم نیست. 

این آشفتگی باعث شده ما جایگاه خود را نشناسیم و فیلمسازی که هر روز دغدغه امام زمان (عج) را دارد و همیشه ذهنش مشغول این موضوع هم هست ،در حوزه سینما زندگی اش را تقسیم می کند . با خودش می گوید در اینجا وضعیت معیشتی و هنر و اینها ، از آن طرف در زندگی شخصی ممکن است صبح جمعه بروم دعای ندبه را هم بخوانم . اگر این اتفاق می توانست بیفتد ، یعنی امکان اینکه اقتصاد هنر در سینمای ما شکل طبیعی خودش را پیدا کند ، می توانستیم امیدوار باشیم که نسل بعد از ما جای خود را پیدا کند و خود واقعی اش را نشان دهد.که زمینه هایش  روز به روز به نظر من دارد از بین می رود و از طرف بعضی مسئولین کشور و حتی هنرمندان ما یک امر نجس و کثیف محسوب شده که شما می خواهید یک کاری کنید هر اثری ساختید از آن پول در بیاورید که به نظر من  این سطحی ترین برداشت از اقتصاد هنر است .

 

مستغاثی: آقای عسگرپور به پژوهش و تحقیق اشاره کردند. من فکر می کنم کم نیستند مؤسسات و مراکزی که در کشور ما درباره مهدویت پژوهش و تحقیق می کنند ولی اگر این را نمی بینیم شاید به خاطر این است که بازتاب پیدا نکرده و یا در جامعه هنری ما وارد نشده است. من از آقای دکتر شفیعی سروستانی خواهش می کنم بیان کنند به چه شکل می شود این مقوله را وارد سینمای ایران کرد.

 

شفیعی سروستانی: من ابتدا اجازه می خواهم بحث قبلی خودم را کامل کنم. در طبقه بندی مردم سه گروه عمده را می توان نام برد. من می خواهم به این برسم که اهل ادب و هنر در کجا قرار دارند؟ یک عده عوام هستند. خب عوام مردم که تقصیری ندارند . به کار زمین مشغولند و جمعیت حداکثری را هم به خودشان اختصاص می دهند و در قاعده ماجرا هستند. در نوک این هرم خواص قرار می گیرند که منظور من اهل سیاست نیست. در واقع متفکرین اند که در خلوت دل و جانشان اتفاقی می افتد و چیزی به آن ها می رسد و کشفی در آن ها اتفاق می افتد و نقش مهم را هم آنها ایفا می کنند. اما در میانه اکثریت مردم و آن نقطه که خواص و بزرگان اهل تفکر را تشکیل می دهند جماعت دومی هم قرار میگیرند که اهل فرهنگ و ادب هستند. اهل فرهنگ میان این دو واسط هستند و مفسر و شارحان کلام بالا هستند و به عبارتی جایگاهی رفیع دارند. نقشی ایفا می کنند که سرنوشت قاعده را معلوم می کند. اینها در یک مرتبه رفیع قرار می گیرند و موقعیت قومی را در شرایط مختلف تاریخی تعریف می دهند. اهل ادب و هنر که زیوربند دنیای مردم نیستند. اگر بشوند که عمله اند . آن ها نباید زیور بند زندگی پست و پایین باشند . مردم به معلم احتیاج دارند که راه نشان بدهد و موقعیت شان را تعریف کند. از مقصدشان تعریف بدهد و درباره نحوه بودن در عرصه زمین سخن بگوید. وقتی من از اهل ادب و فرهنگ نام می برم بزرگان عرصه سینما را هم مد نظر دارم البته نه آنهایی که با این ابزار بازی می کنند و نانی به نرخ روز می خورند.گاهی وقتها در خدمت اهل سیاستند گاهی وقتها در خدمت کالاها و ابزار تجاری اند. 

اهل هنر به آن معنا که گفتم معلمان مردم هستند و وای به حال مردمی که معلمی را ببینند از خودشان  پایین تر ، پست تر و بی خبرتر که نه موقعیت خودشان را دریافته اند و نه سخنی از آینده خودشان می توانند بگویند تا چه برسد به اینکه از موقعیت قومی و جایگاه قومی و مقصدی که قومی باید به آنجا برود سخن بگویند و یا اینکه در خصوص نحوه بودن و معنی بودن در عرصه حیات بتوانند سخن بگویند . اگر از آنها یاد  می کنم به عنوان اهل هنر آنها باید در ابتدا بتوانند در یک موقعیتی قرار بگیرند که بگویند کجایند و قوم من کجاست و مردم من کجای تاریخ قرار گرفته اند. او باید مُشرف باشد و از موضع وسیع و رفیع ببیند و درباره نحوه بودن و معنی بودن  در عرصه حیات بتواند حرف بزند. وقتی سخن از مهدویت و مباحث آخر الزمان مطرح می شود چند مطلب در آن مستتر است.

در مهدویت قبل از هر چیز معنیِ بودن در عرصه حیات قابل کشف است و همه اقوام  برای حرکت کردن نیازمند این هستند که معنی بودن در عرصه حیات را کشف کنند و معلمین شان برایشان بگویند. نکته دوم این که در مهدویت از فردا سخن به میان می آید و هر کسی نداند که کجا می خواهد برود گیج می شود و اموال و فرصت ها را نابود می کند. چه کسی باید درباره کجا رفتن با مردم سخن بگوید. کسی که خودش گیج است و دورترین نقطه دیدش 5/2 متر و حتی کمتر است. او نمی تواند. حتی اهل سیاست هم نمی توانند. اهل سیاست باید تابع اهل فرهنگ باشند نه آنکه برای اهل فرهنگ تصمیم بگیرند چون جایگاهشان این نیست. مقام فرهنگ بالاتر از مقام سیاست است . سیاست یعنی ملک داری . در بین بزرگان اهل حکمت شأن ملک داری کنار شأن خانه داری قرار گرفته است. تدبیر منزل و سیاست مدینه حکمت عملی است. 

حالا چیزی که در مهدویت است یکی در مورد معنای بودن است و دیگری کشف موقعیت و جایگاه در شرایط تاریخی ای که به سر می بریم. سومی مقصد را تعریف می دهد. قطعا مقصد ، رسیدن به نان بربری نیست. نه اصلاً خیلی دست بالا می گیریم رسیدن به جامعه ای شبیه مالزی ، ژاپن و سنگاپور که نیست. اینکه خیلی پست تر از آن حرفهاست. این چه نگاهی به آینده است؟ ورود به عرصه مهدی(عج) چنان قدرت دید و بصیرت و بینایی به آنکه در این وادی وارد می شود ، می دهد که ورای این امور ، مقصد بلندی را می بیند که وقتی آن مقصد تعریف و تبیین شد و در آن به راه بیافتیم امور جزیی حیات هم در آن مستتر است ، به تبع آن حل می شود، به شکل و شمایلی که آن مقصد غایی دارد حل می شود ، تعریف می شود و جهت می گیرد. غفلت از این موضوع به منزله غفلت از معنی حیات ، نحوه بودن ، مقصد مفروض مطلوب و طی طریق و سلوک در این مسیر است و اگر از این معنا و مفهوم مهدویت اخذ نشود که جان مایه و روح تفکر شیعی است از هر کجا اخذ شده باشد با هر رنگ و بویی ره به بیهوده پوییدن و بیراهه رفتن است.

وقتی از آخرالزمان در غرب و سینمای غرب یاد کردید که تجلی کاملش در امریکا ظهور پیدا می کند نگاه به آینده رااساساً از فرهنگ مردم امریکا نمی توانید حذف کنید. چون از ابتدا این قاره با این نگاه کشف شده است و اولین کلونی‌هایش با این نگاه تاسیس شده است. وقتی اولین مهاجرین که پیوریتن ها بودند از انگلیس حرکت کردند تا به امریکا بروند برای تأسیس مدینه مطلوب و مفروض رفتند. برای تمهیداتی رفتند که گمان می کردند اگر به آن برسند می توانند  شاهد موعود مقدس باشند. اولین کلونی هایی در ماساچوست تازه بنا شده توسط پیوریتن ها شکل پیدا کرد. اساساً نوعی فرجام شناسی جزو  لاینفک حیات ادبی ، فرهنگی و زندگی پیوریتن ها است. اصلا نمی توان جدایش کرد. این را نباید فراموش کرد. جنبه اقتصادی ندارد نمی توانید ازشان بگیرید. چنانچه تجربه تام و تمام مدرنتیه  دلیل بحران در غرب است. آن هم بحران های قابل شناسایی.  از نیمه  دوم قرن 20 تجربه بحران و گفت و گوی از بحران در عرصه های سیاسی دانشگاهی و از جمله سینما از موضوعات بسیار جدی است.

بعد از تجربه تام و تمام مدرنتیه تجربه انفعال و سؤال را داریم و به همین خاطر در آن زمان در غرب و از جمله امریکا مواجه با یک بازگشت به سوی معنا و مذهب هستیم و سؤال از اینکه بعد از این بحران چه باید کرد و به کجا باید توجه کرد؟ حالا این میان کسانی تلاش کردند بحران را تبیین کنند و برای خلاصی از این بحران با یک برون فکنی عوامل بحران ساز را جعل کنند. از اینجا بحث من وصل می شود به اینکه چرا باید در عالم سینما به مهدویت توجه کنیم. بحران را تجربه کردند همه گیر شد ، همه از آن حرف می زدند درست در همان زمان بازگشت به معنا و معنویت در امریکا شکل می گیرد. رهایش کنیم همه چیز از دست می رود. چه بهتر بر بال ماجرا سوار شویم. ما هم از بحران و از پایان حرف بزنیم. از بحران و پایان حرف زدند اما زیرکانه منشأ بحران را هم تعریف کردند. در عموم آثارشان منشأ بحران را می بینیم که وقتی تعریف می دهند به ما طعنه می زند. از آنجا قصه ما و نقد ما تازه آغاز می شود و درست دیدن فیلم برای ما شروع می شود.

در ادبیاتِ جماعت پیوریتن ها موضوع تقابل  شر و خیر وجود داشت. مظهر خیر را منتظران ظهور موعود تعریف کردند. به عنوان نوتولد یافته ها که اوانجلیست و مبلغان انجیلی از آن یاد می کردند ، در عموم آثار سینمایی تجلی یافت.  حالا این نوتولد یافته ها در انتهای بحران نجات یافتگانند. اما آن بحران کی اتفاق می افتد؟ وقتی همه چیز به اوج خودش می رسد که هر یک از این فیلم ها بخشی و مصداقی  از این بحران را نشان دادند.  نو تولد یافته ها و کسانی که به این مرام قائلند نجات پیدا می کنند. اما چه تعریفی از آن واقعه آخرین می دهند. یک جدال بزرگ و آخرین تقابل خیر و شر. نیروهای خیر حامیان یهود ، در ادبیات پیوریتنی حامیان اسرائیل بودند و نه صهیونیست ها که 60 سال است گرفتارشان هستیم. صهیونیسم 60 سال است که به وجود آمده است. ریشه قصه جای دیگری است.

پیوریتن هایی که قبل از قرن شانزدهم شکل گرفتند بر این باور شدند که باید حامی فرزندان اسرائیل باشند . چرا؟ چون موعود مقدس برای آنها ظهور می کند و ما باید خدمتگذار آنها باشیم . به همین خاطردر همه آثارشان این موضوع ظهور پیدا می کند. شرها چه کسانی هستند؟ آنهایی که با این جریان مبارزه می کنند. این یک چیز کلی و عمومی بود اما مصداق سازی کردند. مصادیق خیر را در خودشان ساختند که تجلی اش در تمام فیلم ها مثلاً ریاست جمهوری امریکاست. یا تکنوکرات ها و مهندسین آمریکایی هستند. ولی مصداق شر چه کسانی هستند؟ در شرق باید دنبالش گشت.   چرا چون منشأ پلیدی و بدی از شرق بیرون می آید. در شرق باید دنبال منشأ بحران بود که جهان را به خطر انداخته است. بر بال ماجرا سوار شدند تا با فرافکنی و ارائه تعریفی از منشأ شر و بحران بلکه بتوانند تاریخ جدیدی را جعل بزنند.

ادوارد سعید در شرق شناسی می گوید اگرچه شرق از استعداد و توانایی ویژه ای برای آگاهی و برتری نسبت به غرب برخوردار است اما غرب همواره به شرق از چشم ترس و حسد نگاه کرده است. برای این حسد و ترس غرب نسبت به شرق اسلامی دلایل روانشناختی ، اجتماعی و مذهبی بسیاری وجود دارد. اما مهم ترینش این است که آنان شرق اسلامی را در چالشی آخرالزمانی می نگرند. به همین دلیل وقتی به دنبال موجود شریر هستند،  در شرق به دنبالش می گردند. در "روز استقلال" وقتی سفینه های فضایی تمدن جهانی که تمدن پسندیده غربی است را تهدید می کنند،  می گویند دیدیم ، می گویند چه دیدید؟ جواب می دهند اولین بار در عراق و بین النهرین آن سفینه دیده شد. منشأ شر از آنجا معرفی می شود. چنانچه وقتی به "سیاره میمونها" نگاه می کنیم بشر گرفتار بحران در میان سیاره ای گرفتار می آید که در اختیار میمون ها است. آن هم میمونهایی که در انتظار منجی هستند. بعد تصویر می شود که منجی میمون ها با یک سفینه سفید از آسمان می آید. مصداقش کجاست؟ شما اسب سفید را همیشه کجا سراغ دارید؟ در فیلمی وقتی شیطان تجلی و ظهور پیدا میکند و در مقابل رئیس جمهور امریکا قرار می گیرد ظهور تمام قد شیطان در میان هاله ای از نور سبز است. مصداق شر را معرفی کردند به عبارتی نقشی را برای ما در آخر الزمان تعریف کردند و به جان ما افتادند. فیلم "مردی که آینده را می دانست" را من 26 سال پیش دیدم که بعد در سال  1993 فرانسوی ها آن را بازسازی کردند. در نسخه قدیمی و نسخه جدید پادشاه وحشت مردی است که از سرزمین حجاز بر می خیزد و لباس عربی دارد و عرب است. در یک فیلمی که نیمه مستند هم است و آقای اورسن ولز در آن ‌به عنوان راوی ایفای نقش می کند. این فیلم نشان می دهد که محور شرارت از شرق اسلامی می آید، نیویورک را مورد هدف قرار می دهد. آمریکایی های خوب خوش تیپ بی خطر چاره ای ندارند جز آنکه در برابر او قد علم کنند و نابودش کنند و آینده ای را رقم بزنند که هزار سال خوشبختی را با خودش دارد.

در تمام این نوع فیلم ها جهان در بحران است و مرکزی که مورد حسد قرار گرفته امریکاست. موجودی و عواملی او را تهدید می کنند که شریر هستند. در یک جدال و تقابل، آن که شایسته نابودی است شرقی است که شرور است. این بعداً در میان سیاستمداران نو محافظه کار امریکا  لقب دیگری پیدا می کند. نابودی شرق  ، نابودی شرور ، نابودی خانواده دجال ، در تکلیف آمریکاست . به همین خاطر یا مهندسین و یا تکنوکرات ها هستند که در این راه به کمک رئیس جمهور امریکا می آیند. پایان این داستان نابودی شرور و تاسیس دولتی بزرگ و هزار ساله با صلح و برکت در مرکز بیت المقدس است.

اگر بخواهیم سینمای ایران به این موضوع بپردازد چند مطلب لازم است گفته شود. بر خلاف گذشته بر جمع کثیری از اهل قلم و کسانی که دوربین بر دوش گرفته اند درد نیست. درد بی دردی علاجش آتش است. مگر آنهایی که با کمترین امکانات در اوج غلبه استبداد و خودکامگی رژیم پهلوی با هر بیچارگی با همان ادوات ساده حداقل برای همان مرام ساده سیاسی خودشان جان می کندند و جان می دادند حمایت های دولتی داشتیم؟ مگر در میان جماعتی که نقش معلم را عهده دار می شوند خیلی شجاعت و قدرت می خواهد تا از آینده آگاهانه سخن بگوید ؟ این مشکل بزرگی است که به این سادگی حل نمی شود. وقتی درک شود که ما نیازمند احیاگری هستیم اتفاق بزرگی می افتد . ما در هر زمان نیازمند مردان مصلح  و احیا گری هستیم که به اتکا ذخایر و دریافت ها و سنت های قوی فردی ، قومی و مذهبی از آینده سخن بگویند. اصلاح گری و احیا گری مرام دائمی اهل قلم و هنر است . خودشان را اصلاح می کنند و به دنبال اصلاح چیز دیگری نیستند. باید موقعیت را کشف کرد. این که کجا قرار گرفتیم. هنرمند باید تعریفی از موقعیت خودش بدهد تا بتواند حرکت کند و این هم سواد می خواهد. سینمای ایران گرفتار بی سوادی است نه ابزار. یکی از قوی ترین سازمان های سینمایی کشور را بررسی می کردم حداکثر نیروهای شاغل در آن دیپلم و زیر دیپلم بودند. خنده دار است. سواد این نیست که از دانشگاه مدرک گرفته باشد. بسیاری از مدرک گرفته های ما بی سوادند. مگر می شود به خاطر مسائل سیاسی و جهت گیری های سیاسی صرفاً تشکیلات فرهنگی یا  هنری یا سینمایی را به سه چهار نفر آدم که ادبیات سالم آن را نمی دانند،  بدهیم و بخواهیم اتفاقی بیافتد. یکی از مشکلات سینمای ما بی سوادی است و اینکه لازم نمی دانند درس بخوانند. ولی متاسفانه میدان دار می شوند که این بر می گردد به بی سوادی برخی از مسئولان یا دلایلی که من نمی دانم یا نمی خواهم درباره شان حرف بزنم. که اگر می دانستند به جماعتی که کلاس اول و دوم این ماجرا را طی نکرده اند و الفبایش را نمی داند رسانه بزرگی که دانشگاه است را واگذار نمی کردند. مگر می شود دانشگاه به این بزرگی را در اختیار چهار چنگولی ها انداخت و انتظار داشت که مردم تربیت شوند.

ما اصلاً باید سؤال بعدی را مطرح کنیم که چطور شد که این سینما را از دست این نظام گرفتند. از نظر من سینما از دست نظام جمهوری اسلامی گرفته شده است. من دریافتم این است و یک معلم ساده فرهنگی هم بیشتر نیستم. سینما از دست این نظام گرفته شده است. چگونه شد که این سینما از دست رفت و الآن در اختیار نیست. می گویند درخت را از میوه اش می شناسند. حالا تک و توک آثاری هم بیرون می آید که حاصل درد است. ما باید دوباره این متن ها را در خود مرور کنیم آسیب شناسی جدی می خواهد که به نظر من  گفت و گوی مهدوی مدخل این ماجرا برای نجات دادنش است. یکی از شعب نیست. چون موضوع مبتلابه جمعی است. حالا چه در برابر غرب بگوییم یا در برابر قطب عالم امکان که منتظر است. با آگاهی تمام می گویم که تکلیف داریم.

 

ادامه دارد

قسمت اول


 
 
عید نیمه شعبان مبارک
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸
 

میلاد حضرت مهدی صاحب الزمان (عج) بر همه مسلمانان و آزادیخواهان

 مبارک باد


 
 
همایش "سینمای ملی ؛ طرحی برای فردا" و موضوع آخرالزمان
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
 

 

آینده گرایی و سینما (1)

 

                                                                                                                             

 

در اوایل دی ماه گذشته ، همایشی 3 روزه توسط انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران و با همکاری برخی نهادهای سینمایی کشور از جمله معاونت امور سینمایی ، خانه سینما ، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ، انجمن سینمای جوان ، موسسه رسانه های تصویری و ...تحت عنوان "سینمای ملی ، طرحی برای فردا" در محل موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد که شامل 8 نشست تخصصی می گردید و ابعاد مختلف یک سینمای ملی را در بر می گرفت. در طول این 8 نشست بیش از 30 تن از اساتید دانشگاه ، منتقدان ، کارشناسان ، فیلمسازان ، هنرمندان و مسئولین سینمای ایران حضور داشتند و درباره مباحث مربوطه بحث کردند . همچنین 12 تن از مدرسین دانشکده سینما و تئاتر در بخش آکادمیک این همایش در محل دانشکده ذکر شده ، به سخنرانی پرداختند.

اما نشست هشتم یعنی آخرین نشست  این همایش به موضوع انتظار منجی موعود (عج) اختصاص داشت که تحت عنوان سینمای ملی ؛ آینده گرایی با شرکت سینماگران و نویسندگان و خبرنگاران و دانشجویان و علاقمندان برگزار شد. از آنجا که برآستانه سالگرد میلاد خجسته تنها منجی حقیقی عالم بشریت ، حضرت مهدی (عج) هستیم ، موضوعات مطرح شده در نشست یاد شده را در 3 قسمت و 3 روز پیاپی به نظر شما می رسانم.

لازم به ذکر است که متن کامل نشست های فوق در کتابی تحت عنوان " سینمای ملی در هشت برداشت" توسط انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی انتشار یافته است.

 

روز سوم – نشست سوم

 

موضوع: سینمای ملی – آینده گرایی

 

میهمانان: محمد مهدی عسگرپور(نویسنده و کارگردان و مدیر عامل خانه سینما) ، دکتر شفیعی سروستانی (محقق و استاد دانشگاه و مدیر موسسه فرهنگی موعود عصر )، سید احمد میراعلایی(تهیه کننده سینما) ، سعید مستغاثی ( نویسنده و منتقد و رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی)

 

سعید مستغاثی: مفهوم عنوان نشست امروز که نشست آخر این همایش است یعنی سینمای ملی و آینده گرایی منطبق بر نگاهی است که باورها و اعتقادات ما نسبت به آینده بشریت دارد. آن چیزی که از دیرباز با ما همراه بوده است. و ضرورت پرداختن به این بحث به دلیل نگاهی است که سینمای دنیا در طی دو دهه گذشته به این مقوله یعنی آینده گرایی داشته ، چنانچه  در این اواخر هم که به قول خودشان سینمای غرب "آرایش آخرالزمانی" به خود گرفته است. ما ابتدا باید روند این نوع سینما را در دنیا بررسی کنیم و سپس ببینیم به چه طریقی می توانیم نگاه آینده گرا را در بحث سینمای ملی پی بگیریم. مفهوم سینمای آینده گرا اکنون به مفهومی فرا ملی در دنیا بدل شده است. من از دکتر شفیعی می خواهم توضیح بدهند که ما چگونه می توانیم این مفهوم را در سینمای ملی خودمان عرضه کنیم.

 

دکتر اسماعیل شفیعی سروستانی: اگر در این نشست مسؤولی از مسؤولان حوزه سینما شرکت نکند حق دارد و اگر در این جمع کارگردان یا  فیلمسازی هم شرکت نکند حق دارد. در جایی که سخن از نقد به میان  می‌آید و منتقدین حضور پیدا می کنند لازم و واجب است کسانی که متولی امر هستند چه آنهایی که مسئولند و چه آنهایی که دست به کار دارند و تولید می کنند حضور داشته باشند. ولی از آنجایی که مرسوم بوده یا بدعتی است که این دو گروه از نقاد و منتقدین فرار می کنند و اگر شرکت نکنند من به عنوان یک معلم فرهنگی خیلی ایراد نمی گیرم. جا دارد و بیش از این هم جا دارد به این سینمای مریضِ معلولِ مشکل دارِ بیمارِ با سابقه بیماری مزمن پرداخته بشود و ازش پرسش جدی شود و شاید روزی اتفاقی بیافتد و از این وضع کنونی و چارچنگولی که منفعل بر زمین مانده نجات پیدا کند. عزیزان اطلاع دارند که علی رغم غفلت سینمای شرق از جمله ایران ، سینمای هالیوود ، (هالیوود به معنا و مفهوم یک سیستم و نظام مدیریتی حاکم بر رسانه های غرب) اهتمام بسیار جدی به مفهوم آخر الزمان داشته است.

اولین اثر با موضوع "آرماگدون" یا جنگ "آخر الزمانی" بر اساس جستجوهای بنده در سال 1923 میلادی ساخته شد. یعنی از زمانی که هنوز سینما صامت است به موضوع و مفهوم "آخر الزمان" و فرجام جهان اهتمام داشتند و پرداختند و جدیدترین اثری که در مجله موعود این شماره(شماره 95)  نقد و بررسی شده ، "بابل پس از میلاد" است که الآن در سینمای جهان اکران شده است. تنها با عنوان "آرماگدون" که به معنی جنگ آخرالزمانی نزد مسیحیان پروتستان معروف است بیش از 12 فیلم اکران ساخته اند. در دهه 90 از مجموعه پر فروش ترین فیلم های هالیوود ، بیش از 60 درصد با موضوع آخر الزمان ساخته شده است. جای سؤال است که چگونه غرب با تمام عرض و طولی که ازش می شناسیم بالای 60 درصد از موضوعاتش را به "آرماگدون" اختصاص می دهد؟ ضمن آنکه اطلاع دقیق دارم و آثار فوق را (به عنوان کسی که سالها کارش بررسی مفاهیم آخر الزمانی است و سردبیر مجله ای با همین موضوع هستم) بررسی کردم ، دیدم که تمامی بخش ها و موضوعاتی که در تورات و انجیل با مفهوم آخر الزمان و فرجام جهان به صورت سخنی یا آیه ای یا مکاشفه ای و رؤیایی آمده توسط سازمان ها و موسسات سینمایی و غیر سینمایی و مذهبی غرب مخصوصاً هالیوود تبدیل به فیلم های بسیار پرقدرت شده است.

چرا غرب به این موضوع می پردازد؟ چه نکته ای در این موضوع وجود دارد؟ پاسخ این پرسش را ابتدا باید در فرهنگ و ادب حاکم بر آمریکا و مردم آن با گرایش ویژه مسیحی انجیلی جستجو کرد. به این دلیل که مسیحیت فوق با سه عنوان خیلی ساده قابل شناسایی است.  نجات ، تبشیر و فرجام جهان. وقتی بخواهیم تعریف خیلی ساده ای بدهیم مسیحیت انجیلی که از پروتستانتیزم منشاء گرفته یعنی سخن و گفتار از نجات، تبشیر و فرجام جهان. در خصوص تبشیر اگر زمانی یک واعظی راه می افتاد به شهر و روستایی می رفت و وعظ می کرد امروز وظیفه تبشیر  را به صورت قوی و جدی رسانه های پرقدرت روز بر عهده دارند. سینما هم یکی از اینهاست. پس اینها حسب آنچه پایه های فکری و فرهنگی اشان را مسحیت تشکیل می دهد ، به ویژه مسیحیت پروتستانی (چون در میان مسیحیان ، سازمان و تشکیلات کلیسایی پروتستان اهتمام جدی به موضوع آخرالزمان دارد) ، زمینه سازی ظهور حضرت مسیح را در تعریف خود می دانند. مسیحیان کاتولیک اینچنین به موضوع نگاه نمی کنند. اما مسیحیان پروتستان بیشترین جمعیت مسیحیان امریکا و انگلیس را دارا هستند و به همین خاطر موضوع فرجام جهان برای آنها یک موضوع جدی است ؛ چرا که زمینه سازی برای ظهور را تکلیف خود می دانند و دولت امریکا را در زمینه سازی ظهور حضرت مسیح موظف می دانند.

دلیل دیگر این که در ادبیات مذهبی آنها ، این موضوع یعنی فرجام شناسی ، فرجام جهان و گفت و گو از آن یک جایگاه ویژه دارد. نکته دوم هم که مزید بر علت شده موقعیت تاریخی‌ است که غرب در آن قرار گرفته است. غرب در موقعیت ویژه ای از پایان تاریخ خودش به سر می برد . موضوع پایان تاریخ غرب همزمان با جدال تمدنی مطرح شده  و سینما هم به آن پرداخته است. مخصوصاً وقتی ما به هزاره جدید نزدیک شدیم و قرن 20 داشت تمام می شد تلفیقی از این دو گرایش بوجود آمد. سؤال از پایان تاریخ و کجا بودن و کجایی بودن غرب و فرهنگ و تمدن و ادب آن و یکی هم گرایش های مذهبی که پای می فشردند بر موضوعات هزاره گرایی ، بوجود آمد. در آغاز هزاره جدید اینها متذکر این معنا بودند که ما باید منتظر ظهور یک قدیس برای نجات جهان باشیم.

دلیل اول یک دلیل دینی بود ، دلیل دوم تاریخی و دلیل سوم که اهتمام اینها را نشان می دهد این بود که در یک موقعیت ویژه ای آرام آرام جریانی در ایالات متحد امریکا وارد عرصه قدرت و سیاست شد که به عنوان جریان راست مسیحی دوش به دوش نو محافظه کاران ، کاخ سفید را تصرف کرد و مُبلغینی را تحت عنوان انجیلی ها و اوانجیلیست ها وارد میدان کرد و زمام قدرت را به دست گرفتند. همراه و همدوش آنها انگلستان حضور داشت و نتیجه این شد که این مبلغین انجیلی همه قدرت و امکانات خود را در کار سیاست وارد کردند تا آینده ای را که می خواستند رقم بزنند و ضرورت داشت که در این راه از سینما استفاده کنند. لذا می بینیم در عرض مدت کوتاهی کمتر از 20 سال با سیل بزرگی ازآثار سینمایی از این دست مواجه می شویم که در آن نیروهای مقابله کننده ، خطرها و آسیب ها تعریف شدند، جایگاه شرق اسلامی در آن معلوم است و از آن تعریف ارائه شده است. اگر دشمن شناخته شده است تعریف معلوم است و از نحوه مقابله با آن هم سخن به میان آمده است. در این دسته بندی متوجه شدید که چندان جایی برای گیشه نگذاشتم. اگر چه ممکن است فرضی هم بگذاریم مبنی بر این که موضوعات آخرالزمانی سؤال بر انگیزند ، هیجان بر انگیزند و می توانند دستمایه ای برای خلق آثار گیشه ای شوند منتهی من خیلی به آن اهمیت ندادم چون درجه اهمیت آن چندان بالا نیست. در هر صورت به این موضوع به این شکل پرداخته شده و کثرت آثار و تنوع مضامین ما را با یک جریان وسیع مواجه می کند تحت عنوان سینمایی که به فرجام جهان می اندیشد. مباحث مشترکی هم در همه این آثار قابل شناسایی و رد یابی است.

 

مستغاثی: در آستانه هزاره فیلمهای بسیاری ساخته شد راجع به پایان دنیا ، به طور مثال فیلم «پایان روزها» که آرنولد شوارتزنگر در آن بازی کرده بود و در باره حضور شیطان در آخرین روزهاست.  باز اشاره می کنم به ورود اوانجلیست ها به عرصه سینما و شما را ارجاع می دهم به مقاله خانم هانا راسین نویسنده برجسته واشنگتن پست که تحقیق مفصلی دارد راجع به حضور اوانجلیست ها  در سینمای هالیوود. این مقاله پارسال منتشر شد. ایشان اشاره کرده اند به ظهور کمپانی هایی  که از اواخر دهه 90 مانند کمپانی «پرده اول» و کمپانی های دیگری مثل "والدن میدیا"که به صورت رسمی وارد ماجرا شدند. حتی مؤسس اصلی این کمپانی راهبه‌ای متعلق به کلیسای انجیلی بود به نام باربارا نیکولاسی و کسان دیگری را نیز جذب کردند .کلاس ها و درس هایی گذاشتند که ماجرای مفصلی دارد و به داستان هایی پرداختند که این اعتقاد را بازتاب می دهد. مثلاً داستان های «سی اس لوئیس» که برای اوانجلیست ها همان حکمی را دارد که  حافظ برای ما. منظورم مجموعه داستان های نارنیا است.

سینمای ما در یکی از آوردگاه هایی که باید حضور داشته باشد همین سینمای آخر الزمانی است ، با این وصف که اگر آنها به منجی های آخرالزمانی اعتقاد دارند که چندان هم سندیت تاریخی و مذهبی ندارند  ما هم به ظهور حضرت مسیح در کنار امام زمان (ع) اعتقاد داریم  و این به نظر ما حقیقت برتری است. اما چگونه این حقیقت باید در سینمای ما  ظهور کند؟ آقای عسگر پور فیلمی دارند به نام «قدمگاه» و شاید یکی از معدود فیلمهایی است که  اشاره ای به ظهور حضرت ولی عصر(عج) دارد. سؤال من از آقای عسگرپور این است که ما چگونه می توانیم این موضوع آخر الزمان را به عنوان یک ایده برتر (که در سینمای روز جهان هم مورد توجه است) در سینمای ملی خودمان وارد کنیم؟

 

محمد مهدی عسگرپور : در بحثی که به سینمای آینده گرا یا آن سینمایی که به پایان دنیا توجه دارد مربوط است اگر سینمای آمریکا را از بقیه انواع فیلمسازی که در دنیا دارد اتفاق می افتد ، جدا کنیم دیگر این بحث تقریباً وجود ندارد. ما بعضی از وقت ها با مسامحه می گوییم غرب . شاید بهتر باشد از واژه امریکا استفاده کنیم. چون به جز معدود آثار خیلی قلیلی که در اروپا ساخته شده و در شرق هم که اصلاً چنین چیزی وجود ندارد یا اگر وجود دارد کپی برداری از آن چیزی است که امریکا عرضه کرده است ، این حوزه منحصراً در امریکا اتفاق افتاده است. ریشه های این قضیه به عقب تر بر می گردد اگر به آثار سیسیل ب دومیل نگاه کنید آن نوع گرایشی که بعدها ممکن است منجر شود به ساخت فیلمی که مشخصاً به موضوع آخر الزمان می پردازد را می توانید پیدا کنید.

ما اگر بخواهیم پدیده آمریکا را بررسی کنیم به یک قالب بر می خوریم و نه به یک کشور که آدم هایی که در آن زندگی می کنند برآیند افکاری است که در اروپا شکل گرفته و مهاجرت کردند به آن کشور، که اتفاقاً  بخش عمده ای از آنها متدینین مسیحی بودند که با یک سابقه ذهنی دیگر که بحث رنسانس است وارد امریکا شدند. باید ببینیم چه اتفاقی در اروپا افتاد. در واقع عصاره آنچه در اروپا شکل گرفت ، توسط مهاجرین یاد شده  در قاره ای به نام امریکا جمع شد. این قاره برای حفظ منافع خودش از آنجا که موجودیت خودش را توانست پیدا کند ، یعنی جنگ شمال و جنوبش که در واقع جنگ خیر و شر در سینما تلقی شده ، وقتی به یک موجودیت واحد رسید در حوزه های مختلف منافع مشترکش را تعریف کرد که حوزه فرهنگ و مشخصاً سینما به عنوان یک موضوع استرانژیک در آنجا مطرح شد و شکل گرفت. در واقع منافع مشترک آن آدم ها اینجا خودش را نشان داد و بصورت جدی عمل کرد ، تا جایی که به عنوان یک صنعت مطرح گردید. حاصل آنچه در اینجا اتفاق می افتد ،  نیازمند  مقدمات متعددی  است که طی شده تا به این نقطه رسیده است.

حال اینکه ما بخواهیم خیلی سریع به آن نقطه برسیم مثل بعضی جوانان فیلمساز است که مثلاً  فیلم آقای کیارستمی را می بینند و می گویند این که به این سادگی هست پس من چرا این همه مراتب را طی کنم؟ خب همین ساده را میسازم و از همان اول می روند سراغ کار ساده. ما هم اگر می خواهیم به جایی برسیم که الآن داریم راجع به آن  صحبت می کنیم باید همان راه را برویم. واقعیت این است که ما باید با توجه به اندوخته خودمان به دور از ریا کاری دست به خلق اثر بزنیم که این نباید به سفارش سازمانی باشد که اگر باشد همان سرنوشت آنجا راپیدا می کند و ما چون امکانات آن را نداریم به طور طبیعی بازنده مسابقه خواهیم بود. راه مقابله و اساساً راهش این است که تأکید کنیم روی پایه های دینی و مذهبی خودمان که شکل کاملاً متفاوتی از آنچه در غرب اتفاق می افتد دارد.

وقتی راجع به حضرت حجت(عج) صحبت می کنیم و از جنگ هایی که بعد از ظهور حضرت اتفاق می افتد حرف می زنیم ، آن جنگها را نتیجه نوعی از عدالت حضرت می دانیم که با مهربانی همراه است. به شکل طبیعی کسانی که با این عدالت منافع شان به خطر می افتد عداوت می ورزند . آنچه که می تواند پایه و موفقیت نسبی ما را در این عرصه رقم بزند تأکید بر همین بخش است وگرنه چونکه مصداقش هم بیرون وجود ندارد و ضمناً و مهم تر از همه اینها ما خیلی از مراتب را طی نکردیم دچار گنده گویی می شویم. البته منظورم از نظر تکنیکی نیست. اگر بخواهیم وارد بحث محتوا شویم ما از سینمایی می گوییم که در حوزه های مختلف باید  به رشدی برسد که  پرداختن به معارف دینی مانند آخر الزمان بالای این جدول باشد. یعنی به گونه ای  باشد که ما مراتب پایینی مثل پرداختن به حوزه های اجتماعی و فرهنگی و حوزه های سیاسی را تجربه کرده باشیم و نمره قبولی گرفته باشیم. ما معمولاً تمام این حوزه ها را یا قبلاً قبول نشدیم یا با تک ماده نمره داده اند یا اساساً زمینه تجربه اش به وجود نیامده است. بنا بر این تا وقتی ما سینمای اجتماعی با شکل های مختلف را تجربه نکرده باشیم و مخاطب ما درگیرش نشده باشد و تا زمانی که فیلم سیاسی نتوانیم بسازیم و به حوزه های فرهنگی مان حتی اشاره کنیم به نظر من مثل همان فیلم ساز تجربی می شویم که در ابتدای راه می خواهد فیلم های آقای کیارستمی را بسازد.

از صحبت هایم این طور بر می آید که ما نمی توانیم وارد این عرصه بشویم اما از آن زاویه ای که  گفتم شدنی است. مثل تفاوتی که وقتی که تاریخ جنگ های دنیا را بررسی می کنیم ، ممکن است فیلم هایی هم بر اساس آن ساخته شده باشد . مثلاً من شما را ارجاع می دهم به فیلم «کوایدان» و اپیزودی که جنگ خیر و شر در آن مطرح می شود که اشعار حماسی هم خوانده می شود . به هر حال در هر حوزه ای که بحث جنگ هست به یک نوعی بحث خیر و شر هم مطرح می شود. اما شما تمام این حماسه های جنگی را  با واقعه کربلا مقایسه کنید که شاید اگر از این جا نقبی بزنیم به 8 سال دفاع مقدس خودمان یک رگه هایی از آن را پیدا می کنیم. چون من یادم است که در آن زمان بعضی از روانشناس ها می خواستند روی این موضوع کار کنند و تفاوت های یک رزمنده ایرانی با یک سربازامریکایی در جنگ ویتنام را مقایسه کنند و خوب نتیجه خیلی روشن است. آنجا حداقل اش این بود که یک سرباز امریکایی اگر قرار بود  وارد میدان جنگ شود و بجنگد هنگام شب کاری می کردند که با خشونت بخوابد تا فردا با خشونت بیدار شود و با همان خشونت وارد میدان جنگ شود. این چقدر با آموزه های ما تفاوت دارد. در صحرای کربلا شب قبل از جنگ ما با آن موقعیت مواجه می شویم که در عملیات جنگی ما هم به همین شکل بود. . یعنی رزمندگان ما قبل از جنگ نوحه می خوانند. حالا اگر یک روانشناس غربی بخواهد این را تحلیل کند و مقایسه ای انجام بشود ممکن است که برایش سؤال پیش بیاید. برای مقابله با این قضیه ممکن است باز هم «آرماگدون» ساخته شود و به نظرم نباید به این فکر کرد که به پایان دنیا از این زاویه بپردازیم که آن هم شیوه هالیوودی است و همانطور که گفتم چون این مراحل را طی نکردیم با یک کارنامه تقریباً ردّی در این حوزه ها می خواهیم وارد عرصه های عجیب و غریب بشویم.

 

مستغاثی: همان طور که آقای عسگرپور گفتند بخشی از سینمای امریکا مستقیما به "آرماگدون"  پرداخته اما بخش وسیعی از آن به شکل غیر مستقیم و از زوایای گوناگون مورد توجه واقع شده است. فیلم های پر تماشاگر و مختلفی که امسال شاهد شان بودیم مثلا در "شوالیه تاریکی" یا همان آخرین قسمت بتمن خیلی مستقیم گفته می شود که ما به این شوالیه برای پایان روزها احتیاج داریم.  یا فیلم های هل بوی ، هالک ، تحت تعقیب و... هیچ کدام از این فیلم ها به شکل مستقیم به موضوع آخرالزمان اشاره نمی کنند ولی این قضیه درون آنها مستتر است.

تصور من این است که سینمای ایران هم می تواند از این منظر وارد قضیه بشود و حالا به گفته آقای عسگرپور با توجه به مراحلی که در این رابطه طی نشده ، بشود به یک راه حل جامع برسیم  و نمونه اش هم همین فیلم خود آقای عسگرپور یعنی "قدمگاه" است . من احساس می کنم شاید یک سری موانع برای پرداختن به این موضوع در سینمای ایران وجود دارد ، حالا شاید نوعی ممیزی باشد و این که بعضی ها عقیده دارند نباید به این موضوع نزدیک شد . مهم این است که ما به عنوان یک ملت شیعه و منتظر امام زمان (ع) و به عنوان "ام القرا"ی جهان اسلام پس از  30 سال هنوز به این موضوع نپرداخته ایم. من می خواستم از آقای میراعلایی به عنوان یکی از تهیه کنندگان سینمای ایران بخواهم که به نظرشان به چه دلیل این اتفاق نیفتاده است.

 

سید احمد میر اعلایی: بعد از انقلاب کلاً فرهنگ و هنر سمت و سوی جدی تری بخصوص در سینما به خود گرفت. مخصوصاً پس از فرمایش حضرت امام(ره) و انتظاراتی که بعد از صحبت ایشان درباره سینما در اذهان ایجاد شد. اما  مشکل ما آنجاست که  سلایق مختلفی را در کارهایی که باید ساخته شود تأثیر می دهیم. حالا بگذریم از خود روند سینما در این سی سال گذشته که می بینیم هیچ مشی اصولی و حساب شده ای برای سینما نبوده است. البته در بعضی از بخش ها این روش تقریبا ایجاد شده است. راجع  به سینمای دفاع مقدس اشاره شد که آن هم مشی حساب شده ای را طی نمی کند و فکر می کنم مسئولآن فرهنگی ما به جای آنکه جلساتی بگذارند بررسی و پژوهش بکنند تا بتوانند یک مقداری این خط مشی را مشخص نمایند، دچار مسائل دیگری شده‌اند . مثلا  در هر دوره‌ای مدیری می آید و سلایق خودش را مطرح می کند که این بسیار ضربه زننده است.

در خصوص حضرت حجت(عج) ، فی الواقع برای ما سخت است به فیلمنامه ای بپردازیم که به موضوع مهدویت اشاره کند و یا حتی به آن نزدیک شود. کاری که آقای عسگرپور در "قدمگاه" کردند. در آن زمان کار بسیار بزرگ و سختی بود. شاید انتظار می رفت در ایران شیعی هر سال دو سه فیلم درباره این موضوع در جشنواره فیلم فجر حضور داشته باشد.. یک از دوستان طرحی را آورد که یک جانبازی دنبال امام زمان (عج) می گردد. جانبازی که بعد از چند سال به هوش آمده و عده ای تصور می کنند ، ایشان از امام زمان (عج) شفا گرفته است. او می آید در شهر تهران و از ابتدای خیابان ولی عصر تهران تا میدان تجریش حرکت می کند و بیننده متوجه می شود هر کس هر جوری که بخواهد امام زمان (عج) را تصویر و تفسیر می کند و برسر مسئله امام زمان (عج) اصلاً دارد جنگ صورت می گیرد. یعنی وحدت نظر که هیچ  اختلاف نظر شدید وجود دارد.

این موضوع الآن حدیث جامعه، فرهنگ و فیلمسازی ماست . آن طرف اگر فیلمی می سازند ابتدا سلایق مختلف را بررسی می کنند. آنها توانسته اند فیلم شان را راحت بسازند و اتفاقا آن چیزی که نشان می دهند گاه با اخبار و احادیث ما بسیار نزدیک است ، یعنی حرف های ما را زده اند.در صحبت هایی که می شود این نظر هست که امت ها باید زمینه حکومت امام زمان (عج) را فراهم کنند. این به نظر من کفر است. کسی که امام زمان (عج) را آفریده ، خود زمینه ساز حکومت امام خواهد شد، موضوع مهمی که هست ، ما بنده ها باید به شناخت برسیم. در کشور ما شاید به طور متوسط هر ایرانی در روز یک بار اسم امام زمان (عج) را برای قسم خوردن یا توسل جستن و یا انجام امور دیگر می آورد. الآن در سینمای ما با وجود آن سلایقی که عرض کردم سخت است فیلمنامه ای را بیاورید و نگران نباشید که در خصوص یک بخشی از آن ، عده ای جبهه نگیرند. حتی اگر داستان به شکل مستقیم به ایشان نپردازد و فقط به اثرات حرکت شان توجه کند باز هم یک عده را راضی نمی کند. در خصوص اصحاب عاشورا هم این مشکل هست. به نظر من درخصوص امام زمان (عج) این مشکل باید کم تر باشد چون همه مردم ما می دانند که ایشان زنده است و حضور دارد. نزدیک شدن به امام زمان (عج) حتماً راحت تر از ائمه دیگر است چون ایشان حیّ و زنده هستند و خیلی راحت تر مردم می توانند با ایشان ارتباط برقرار کنند. ولی متأسفانه این بسته بودن و در بند سلایق گرفتار بودن ما ، کار دستمان داده است.

من خیلی دلم می خواهد روی این موضوع کار کنم. از دوستان نویسنده خواستیم اگر کسی فیلمنامه ای یا داستانی دارد بیاورد.واقعا  عاشقانه علاقمندم . بعضاً فیلمنامه های خوبی هم می آید. ما فقط نگرانیم این فیلمنامه ساخته شود و گروهی یا جناحی یا انسانی یک ایرادی بگیرد و همه چیز به هم بریزد. چون این موضوع حساس است نمی توان به آن نزدیک شد. چون کافی است یک نفر در جایی در یک شهری تنها یک نقدی بنویسد و یک اشاره بکند که کل زحمات انسان دچار مشکل شود. البته نظر خود من این است که راجع به این کارها آدم باید دل را به دریا بزند و اگر غیر از این باشد  شاید خیلی از فیلم ها حتی با موضوع های دیگر هم در این مملکت ساخته نشود.

 

ادامه دارد


 
 
به بهانه درگذشت سیف الله داد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

 

 

حکایت آن مرغ دلی که مجنون وار پرکشید...

 

 

امروز که خبر فوت سیف الله داد را شنیدم بی اختیار به یاد شبی افتادم که در جشنواره چهاردهم فیلم فجر و در سینمای رسانه های گروهی ، در کنار سایر همکاران و نویسندگان و منتقدان سینمایی ، فیلم "بازمانده" را می دیدم و هنگام تماشای آن ، به خصوص صحنه پایانی ، شاهد جاری شدن اشک های بسیاری بودم. فیلمی که با دل ساخته شده بود و لاجرم بر دل می نشست. متاسفانه پس از "بازمانده" سیف الله داد درگیر امور مدیریتی شد ( آنچه که بسیاری از هنرمندان خوش قریحه ما را از عرصه های تخصصی شان دور ساخت و جفای بزرگی به هنر این مرز و بوم را رقم زد) و دیگر نتوانست با دلش بر صحنه هنر این سرزمین نقش بزند. او درگیر صحنه های مدیریتی شد که چندان برایش حاصل مثبتی به بار نیاوردند و امروز بیش از هر موضوعی همین دورافتادگی سیف الله داد از میدان تخصصی اش  و ورود به عرصه هایی که چندان در تبحر او نبودند ، غمگینم می سازد. شاید سنگینی انحرافی که در آن سالها برای سینمای ایران پدید آمد ، آنچنان سیف الله داد را آزرد که آن بیماری جانکاه را بر وجودش مستولی ساخت. چرا که داد از آن دست دوستان مستحیل شده ، نبود که هر ابتذال و انحرافی را تحت عنوان تغییر و تحول در سینمای ایران بپذیرد. اما آنچه از او هماره در یادهایمان باقی مانده و خواهد ماند ، همان "بازمانده" است .

جهت یادی از آن فیلمساز دلسوخته مسلمان ، بی مناسبت ندیدم مطلبی را که در جشن سال گذشته خانه سینما برای بزرگداشت سیف الله داد در بولتن این جشن به چاپ رساندم ، تقدیم حضورتان بکنم.

 

شاید وقتی در سال 1358  آن فارغ التحصیل جامعه شناسی  دانشگاه شیراز قرار شد با صدای مرکز شیراز همکاری کند ، هیچ کس فکر نمی کرد او که سیف الله داد نام داشت ، زمانی یکی از پربیننده ترین فیلم های تاریخ سینمای پس از انقلاب را در سینمای دفاع مقدس بسازد و  زمان دیگر ماندگارترین اثری که در این سینما درباره فلسطین  و اشغال صهیونیستی آن (به عنوان یکی از مهمترین مسائل معاصر جهان اسلام) ساخته شده را تحت عنوان "بازمانده" برپرده سینماها ببرد.

اثری که هنوز وقتی از تلویزیون پخش می شود ، علیرغم بارها و بارها تکرار نمایش، نمی توان دل از تصاویرش کند و فی المثل با صفیه همدردی نکرد که پسر و عروسش را مظلومانه به شهادت رساندند و تنها نوه اش را به خانواده ای مهاجر یهودی سپردند. خانواده ای که به دستور صهیونیست ها در خانه پسر شهیدش ساکن شده و تمامی یادگارهای او را تصاحب کرده بودند. نمی توان از صحنه هایی چشم برداشت که صفیه به عنوان پرستار بچه ، نزد آن خانواده یهودی مهاجر رفته و هنگامی که با نوه اش تنها می شود ، به عنوان تنها یادگار فرزند، سخت در آغوشش می کشد ، درحالی که در مقابل زن و مرد یهودی ناچار است احساسات خویش را مهار کرده و بروز ندهد.

 نمی توان از صحنه ای چشم برداشت که رشید یعنی شوهر صفیه ، در حالی که به سختی زخمی شده ، کوشش می کند به همسرش بفهماند ، او تنها کسی است که می تواند چمدان حاوی مواد منفجره را به داخل قطار برده و عملیات علیه صهیونیست ها را به انجام برساند و اجرای این عملیات بسیار مهمتر و خداپسندانه تر از خیالات و نقشه های صفیه برای نجات نوه اش فرهان است که در اینصورت صدها فرهان نجات می یابند(چون قطار مذکور حاوی سلاح و مهماتی بود که برای قتل وکشتار فلسطینیان به کار گرفته میشد).

 چگونه می توان صحنه ای که صفیه به همراه فرهان در انتهای قطار یاد شده و در کنار چمدان مذکور نشسته و پس از فشار دادن دکمه انفجار ، آیت الکرسی می خواند را از یاد برد که  شمعون سرانجام با شناسایی هویت وی همراه صهیونیست های دیگر از راه می رسد تا مچش را بگیرد و در همین حال از صفیه می پرسد که :"من را می شناسی؟" و صفیه با فریاد می گوید :"از مادرت بهتر می شناسمت ، شمعون!" و سپس در حالی که فرهان را در بغل دارد ، خود را به پایین قطار پرتاب می کند.

شاید بتوان گفت که ساخت همین  فیلم "بازمانده" کفایت می کند تا سیف الله داد را در زمره فیلمسازان برجسته تاریخ سینمای ایران به شمار آوریم. همچنانکه واروژ کریم مسیحی با فیلم "پرده آخر" توانست نام خویش را در لیست سینماگران ماندگار این سرزمین به ثبت برساند. آنچه که شاید برخی کارگردانان این مملکت با ساخت 52 فیلم هم به انجام نرساندند.

اینکه چه انگیزه ای باعث شدتا سیف الله جامعه شناس از رادیوی شیراز به سینما روی بیاورد و برای تلویزیون فیلم کوتاه بسازد و سپس در گروه فیلم و سریال سیمای جمهوری اسلامی به کار مشغول شود و بعد نخستین فیلم بلندش را تحت عنوان "زیرباران" کارگردانی کند و به دنبالش شورای نویسندگان بنیاد سینمایی فارابی را برای نوشتن فیلمنامه های مناسب تولید تشکیل دهد (که از درونش آثاری مانند "دستنوشته ها " و "سرب" بیرون آمد) و بالاخره بتواند خود را به عنوان فیلمسازی کارآمد تثبیت نماید تا بنیاد سینمایی فارابی کار ساخت فیلم جنگی سنگینی همچون "کانی مانگا" را به وی بسپارد ، به نظر می آید خود داد در پیامی که به مناسبت بزرگداشت مرحوم مصطفی عقاد فرستاد (چون به علت بیماری نتوانست در آن مراسم که درکنار جشنواره دفاع مقدس سال 1384 برگزار شد، شرکت نماید) آن را بیان کرده بود.

سیف الله داد در آن پیام به فیلم جاودان عقاد یعنی "محمد رسول الله"(ص) اشاره کرده بود که نمایشش چه تاثیر شگرفی بر بچه مسلمان های آن دوران پرشور انقلاب برجای گذارد به طوری که مرغ دل همه را به پرواز درآورد تا برای به تصویر کشاندن اعتقادات و باورهایی که سالیان سال برایش جان و مال فدا شده بود ، به هنر مدرن سینما روی آورند. مرغ دلی که به قول سیف الله داد وقتی در آن صحنه جنگ بدر فیلم "محمد رسول الله "(ص) شمشیر دو دم علی (ع) را در مقابل دوربین دید ، مجنون وار به پرواز درآمد و هنگامی که در همان فیلم مشاهده کرد که چگونه سپاه اسلام درهای بسته کفر مکه را با رحمت پیامبرش می گشاید و به قول ابوسفیان :"از قلبها وارد می شود" ، از سینه ها کنده شد و گویی در همه عالم و تاریخ سیر کرد.

سیف الله داد در همان پیامش گفته بود که فیلم "محمد رسول الله "(ص) مصطفی عقاد بسیاری از جوانان پرشور انقلابی مسلمان را در آن روزهای طوفانی اوایل پیروزی انقلاب به سوی سینما کشانید و به هنر هفتم  علاقمندشان ساخت که برخی آنها اینک از مطرح ترین سینماگران این دیار محسوب می شوند و از این جهت عقاد حق بزرگی بر سینمای نوین ایران دارد. در واقع خود سیف الله داد از همان جوانان آن روزها بود که در کارنامه فیلمسازی اش اثر باارزشی همچون "بازمانده" به چشم می خورد.

سیف الله داد که انگیزه فیلمسازی اش را فیلم مصطفی عقاد بوجود آورده بود ، مانند او  به سوی آنچه تکلیف احساس می کرد ، رفت و  در زمانی که امکانش را یافت ، در حالی که بسیاری از سینماگران هم عصر و هم نسلش ، موضوعات و سوژه های باری به هرجهت یا شبهه روشنفکری و یا بی خاصیت را برای فیلمسازی برمی گزیدند و پیرو تئوری استعماری "هنر برای هنر" بودند ، به تکلیف اسلامی اش عمل نمود و به یکی از اساسی ترین مسائل امروز جهان پیروان دین خاتم پرداخت.

این در حالی بود که پیش از آن نیز سعی کرده بود نسبت به مقدس ترین دفاع مردم این سرزمین در برابر خیل دشمنانی که پشت سر صدام بعثی جبهه گرفته بودند ، ادای دین نماید و فیلم "کانی مانگا" را با همین انگیزه ساخت. در "کانی مانگا" برای اولین بار در سینمای ایران ، صحنه های هوایی و جنگ هلیکوپترها (برخلاف فیلم "عقاب ها") برروی میز مونتاژ ساخته نشد و با صرف هزینه بیشتر امکاناتی فراهم شد تا این صحنه ها با چند هلیکوپتر فیلمبرداری گردد. از طرف دیگر "کانی مانگا" نخستین فیلم ایرانی است که در آن از داخل یک هلیکوپتر ، حرکت هلیکوپتر دیگر برروی آسمان ، فیلمبرداری شده است. پیش از آن در فیلم "عقاب ها" تنها از روی زمین ، حرکت هلیکوپترها را برروی آسمان فیلمبرداری کرده بودند. در "کانی مانگا" برای ساخت ماکت هلیکوپترهایی که قرار بود منفجر شوند ، مطالعه زیادی انجام شد و سیف الله داد با دقت بسیاری این کار را انجام داد که ولی الله خاکدان ماکت هلیکوپترها را ساخت. در "کانی مانگا" تلاش برای ساخت یک اثر خوش ساخت حادثه ای در سینمای دفاع مقدس با معیارهای استاندارد بین المللی کاملا مشهود بود. "کانی مانگا" از این لحاظ نخستین فیلم سینمای دفاع مقدس است که در پرداخت صحنه های حادثه ای آن ، تامل و دقت و وسواس خاصی دیده می شود.  

پس از "کانی مانگا" سیف الله داد از فیلمسازی چشم پوشید و همراه عده ای از دوستانش به تربیت نیروهای متخصص جوان برای سینمای نوین ایران همت گمارد و 5-6 سال مرکز آموزش اسلامی فیلمسازی در باغ فردوس را مدیریت کرد و انصافا در طی این مدت ، نیروهای قابل و مستعدی به اهالی سینمای ایران اضافه شدند که در سالهای بعد در ارتقاء کیفی و تکنیکی آن ، نقش به سزایی داشتند. در طی آن مدت ارتباط داد با سینمای حرفه ای قطع نشد . او چند فیلم از جمله "بچه های طلاق"(تهمینه میلانی) را تدوین کرد که آخرینش ، "هور در آتش"(عزیزالله حمید نژاد) بود. و پس از آن در "سینا فیلم" که به همراه منوچهر محمدی به کار تولید و اجرای فیلم "از کرخه تا راین" مشغول شدکه کارگردانی اش را برعهده ابراهیم حاتمی کیا گذاردند  و در جشنواره فجر یازدهم ، 6 سیمرغ بلورین ، از جمله جایزه بهترین فیلم را دریافت کرد.

داد در سالهای اولیه دهه 70 ، یکی از مجریان سیاست های سینمایی بود . سالهایی که به قول خودش همچنان مشکل سینمای ایران ، معضل فیلمنامه به شمار می آمد . اگرچه او ریشه اصلی را نداشتن پشتوانه محتوایی برای فیلمنامه ها می دانست. آنچه که شاید امروز هم عرصه فیلمنامه نویسی را به شدت محدود ساخته است. او در گفت و گویی که با محمد سلیمانی در مجله "فیلم و سینما" در همان ایام انجام داد ، در این باره گفت : "...متاسفانه سینمای ما از نظر فیلمنامه ، پشتوانه مطمئن و قابل اعتنایی ندارد. در خبرها می خوانیم که مثلا امسال چند صد طرح و فیلمنامه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه شده است ، به ظاهر نباید مشکل عمده ای وجود داشته باشد ، ولی اغلب آنها تنها یک مشت کاغذ هستند که کلمات و عباراتی روی آنها نوشته شده است. ممکن است در طول سال 10-15 فیلمنامه خوب هم داشته باشیم که معمولا توسط نویسندگانشان ساخته می شوند. در سینمایی مانند سینمای آمریکا ، تولید فکر اولیه فیلم بسیار بالاست. در آمریکا سالانه بیش از 4000 نوول منتشر می شود. اگر نیمی از این تعداد هم داستان های درخور تاملی باشند ، سینمای آمریکا کاملا تامین است. یعنی فیلمساز ، همیشه این حق را دارد که موضوع دلخواهش را انتخاب کند. متوسط آمار نشر قصه و رمان در کشور ما چقدر است و اصلا چه تعداد نویسنده داستان داریم؟.."

اما بالاخره سیف الله داد در سال 1372 با خواندن قصه مشهور "بازگشت به حیفا" غسان کنفانی ، نویسنده شهید فلسطینی ، جذب آن شد و تصمیم گرفت براساس آن فیلمنامه ای با شخصیت های ایرانی بنویسد ولی با مطالعه آثار دیگر کنفانی با تاریخ فلسطین آشنا گردید و برآن شد که مقطعی از تاریخ فلسطین را به تصویر بکشد. خود سیف الله داد در مورد سیر برگرداندن داستان "بازگشت به حیفا" به فیلمنامه "بازمانده" در همان مصاحبه می گوید: "...مطالعه تاریخ فلسطین را ادامه دادم تا اینکه سرانجام متقاعد شدم که داستان کنفانی ، گرچه از نظر ادبی کار خوب و قابل بحثی است ولی شباهت چندانی با تاریخ واقعی مبارزات پنجاه ساله مردم فلسطین ندارد. البته کنفانی در سال1974 به شهادت رسید و نتوانست با واقعیتی به نام انتفاضه روبرو شود. او از آنجا که با سازمان آزادیبخش فلسطین و همچنین دنیای خارج در ارتباط بود ، در داستان خود به گونه ای یاس و انفعال رسیده بود...نگاه نومیدانه کنفانی به سرنوشت مردم فلسطین در سراسر قصه بازگشت به حیفا حس می شد. جالب است بدانید که بازگشت به حیفا به دلیل تبلیغ چنین نگاهی برنده جایزه ادبی نیز شده است! من به عنوان فیلمسازی که قصد داشته قصه بازگشت به حیفا را بسازد ، واقعیت جدید مبارزه در فلسطین را دیده بودم و نمی توانستم آن را نادیده بگیرم...دریافتم قصه کنفانی نمی تواند راوی حقیقت باشد ...خط اصلی قصه کنفانی را حفظ کرده و براساس آن فیلمنامه ای نوشتم که دیگر شباهت چندانی به بازگشت به حیفا نداشت..."

"بازمانده" توفیق داخلی و خارجی قابل توجهی برای سیف الله داد خصوصا در میان مردم مسلمان کشورهای عرب منطقه داشت. به خاطر دارم هنگامی که در مراسم اختتامیه چهاردهمین جشنواره فیلم فجر ، نام او را برای دریافت سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیئت داوران اعلام کردند ، با تعجب برخاست و به سوی جایگاه دریافت جایزه رفت ، شاید که اساسا حدس نمی زد ،"بازمانده" مورد توجه قرار گرفته تا آن حد که جایزه دریافت نماید ، اما آنها که در جشنواره چهاردهم آن را دیدند ، شاید به خاطر داشته باشند که پس از روشن شدن چراغ های سالن ، چشمان بسیاری از تماشاگران نمناک و بعضا خیس اشک بود. "بازمانده" اثر خود را بیش از یک دهه و تا امروز همچنان حفظ کرده و به یکی از آثار ماندگار تاریخ سینمای ایران بدل گشته است.

سیف الله داد پس از "بازمانده" ، بازهم از عرصه فیلمسازی کنار رفت و به حیطه های مدیریتی وارد شد ، حیطه هایی که لااقل به اندازه میدان کارگردانی در آن تبحر و تخصص نداشت. اگرچه مدیریتش برخانه جدیدالتاسیس سینما ، تا حدودی قابل قبول به نظر می رسد و در آن سالهای اولیه قوام و پیوند خاصی را در میان صنوف سینمایی حفظ نمود ولی رفتنش به معاونت سینمایی ، روزگار چندان مطلوبی را برایش به ارمغان نیاورد. در روزگاری که نگاه به سینمای ایران قبل از سینمایی بودن ، سیاسی و گروهی و باندی شده بود ، طبعا آنچه اهمیت نمی یافت ، خود سینما بود. از همین رو بود که بالتبع سینمای ایران در آن سالها اگرچه توانست به تعبیر بعضی ، برخی از خطوط قرمز جامعه را بشکند ، اما مخاطب خود را به شدت از دست داد ، چنانچه بنا بر آمار موجود در آن دوران ، این سینما بیشترین شیب نموداری خود را در افت مخاطب تجربه کرد. آنچه که در طول تاریخ 100 ساله اش ، بی نظیر به نظر می رسید.

سیف الله داد پس از طی ایام مدیریتش ، بازهم به سایه پناه برد و انگار فشارهای مختلف روحی روزهای مسئولیت ، آنچنان بر روند کاری اش تاثیر گذارد که گویا همه قوای جسمی اش را تحلیل برده بود . بیماری و ضعف جسمانی، خبرهایی بود که از آن پس، از این فیلمساز پرتلاش و بااستعداد سینمای ایران می شنیدیم . فیلمسازی که با ابتذال و پدیده موسوم به فیلمفارسی به شدت مخالف بود ، همچنانکه با اکران آثار سینمای جهان در سینماهای داخلی. او کسی بود که در سخنرانی سالانه معاونت سینمایی در پایان نخستین سال مدیریتش ، از ابتذال حاکم بر فیلم های ایرانی نالید و هشدار داد، همان هشداری که دو سال بعد در جشن خانه سینما توسط مجید مجیدی (دبیر جشن ) تحت عنوان "صدای پای ابتذال به گوش می رسد" تکرار شد.

سال گذشته بود که شنیدیم فیلم "فرزند صبح" بهروز افخمی درباره کودکی و نوجوانی حضرت امام خمینی (ره) را سیف الله داد مونتاژ می کند. گویا بازهم می خواست تکلیف دیگری را به جای آورد . ادای دینی نسبت به بزرگمردی که همه عزت و شرف و افتخار ایران امروز از اوست. رهبر و مقتدایی که کسانی همچون سیف الله داد ، تمام داشته های سیاسی و اجتماعی و علمی و هنری و تخصصی شان را ناشی از حرکت و نهضت و انقلاب تاریخ ساز وی می دانند.

 

اینک سیف الله داد روی در نقاب خاک کشیده است و انشاالله که تمامی خدماتش به اسلام و ایران و سینمای ایران برایش باقیات صالحاتی باشد و باعث شود تا در روز داوری با اولیاء خدا محشور گردد.


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸
 

 

ایام مبارک شعبانیه بر همه مسلمانان خجسته باد