مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸
 


 
 
نگاهی به فیلم "آنچه اتفاق افتاد "
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
 

 

What Just Happened

 

دو هفته تا کن !

 

 

در یکی از صحنه های پایانی فیلم "آنچه اتفاق افتاد" ، در حالی که  بن (رابرت دونیرو) یک تهیه کننده پرمشغله هالیوود به همراه نماینده استودیو در انتظار است تا بروس ویلیس به عنوان یک سوپر استار ، ظاهر جدید خود با یک ریش توپی و ردایی بلند را تغییر داده و مجددا به همان هیبت بروس ویلیس تماشگر پسند درآید که 25میلیون دلار هزینه بازی وی برای صاحبان استودیو صرف کند و کار به تعطیلی نکشد ، ناگهان درب کانکس محل گریم بروس ویلیس باز شده و در حالی که همه در انتظار زیارت روی بی ریش وی هستند ، او به صورت نیم رخ و با همان ریش توپی سابق در آستانه درب باز قرار می گیرد و آه عمیقی از نهاد همه حاضرین و البته تماشاگران جوگیر شده فیلم برمی آورد. در اینجا به نظر می آید دیگر کلک "بن" کنده شده و کار وی با مقادیر هنگفتی ضرر مالی به تعطیلی می کشد اما ناگهان ورق برمی گردد و با یک چرخش بروس ویلیس و  رویت نیمی دیگر از رخ او ، متوجه می شویم که طرف دیگر صورتش را تراشیده است! و اینجاست که مشخص می شود پس از ناکامی های متعدد برای "بن" ، گویا قرار است این بار قضیه به خوبی و خوشی به انجام برسد.

به نظر می آید همین سکانس که از آن سخن گفتیم ، می تواند اساس حرف بری لوینسن و فیلمنامه نویسش یعنی آرت لینسن در فیلم "آنچه اتفاق افتاد" باشد. نگرشی طنز آمیز به سیستم فیلمسازی و تهیه کنندگی در هالیوود که نیم نگاهی هم به معضلات روز جامعه آمریکا دارد.

البته این نخستین بار نیست که لوینسن با نگاهی طنز آمیز به مسائل روز آمریکا می پردازد. وی در فیلم هایی همچون "صبح بخیر ویتنام "در سال 1987 (که در آن رابین ویلیامز با سخنان مضحکه آمیز بدون وقفه اش ، بار اصلی فیلم را بدوش می کشید) و همچنین  فیلم "دمی که سگ را می جنباند" درسال1997( که درباره نقش رسانه ها در پروپاگاندای سیاسی بود) ، نیز روش ها و عملکردهای دولتمردان آمریکایی را به هجو کشانده و مضحکه کرده بود. اگرچه این لحن طنز آمیز را وی در اغلب آثارش حفظ کرده ، چنانچه حتی در تراژدی ترین فیلم هایش  مانند "رین من" (که وی را به جایزه اسکار رساند) و یا فیلم علمی – تخیلی "گوی" نیز فضای طنز در زیر لایه های فیلم کاملا به چشم می خورد . ضمن اینکه هجویه بری لوینسن از زیر ژانر سرقت بانک در فیلم "راهزنان"(2001) از بامزه ترین آثار سالهای اخیر به شمار آمده است.

و بالاخره فیلم "مرد سال"(2006)که به یکی از مهمترین وقایع سیاسی دنیا یعنی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا می پرداخت و این واقعه مهم که هر 4 سال یکبار تکرار می گردد را با ورود یک شومن تلویزیونی به عرصه انتخابات به مضحکه گرفت. فیلم "مرد سال" در عین سادگی و طنز آمیز بودنش اما بسیار هشدار دهنده و تاسف آور می نمود ، به این معنی که درون خود تراژدی عمیق تری را نشان می داد. اینکه یک کمدین شوهای تلویزیونی به نام "تام دابز"(رابین ویلیامز) از سر شوخی و دست انداختن دیگران که اقتضای شغل و حرفه اش است ، تصمیم خود را مبنی بر نامزدی ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا اعلام کند و در حالی که هیچکس حتی خودش نیز انتظار ندارد ، در انتخابات بر رقبای کهنه کار پیروز شود. اما تراژدی مورد بحث در این نقطه اتفاق نمی افتاد ، بلکه آنجا روی می داد که مردم آمریکا خسته و دل زده از به اصطلاح بازها و کبوترها (یعنی جمهوری خواهان و دمکرات ها) حتی به یک شومن و دلقک تلویزیونی نیز برای ریاست جمهوری شان رضایت می دادند!

اما فیلم انتقاد آمیز بری لوینسن درباره فیلمسازی در هالیوود نیز اولین فیلم در این نوع به شمار نمی رود. در طول تاریخ این کارخانه به اصطلاح رویا سازی ، آثار متعددی به متن و حاشیه فیلمسازی و فیلمسازانش پرداخته اند که بعضا در زمره آثار برجسته این تاریخ محسوب می شوند. از "سانست بولوار " بیلی وایلدر گرفته تا دو فیلم وینسنت مینه لی که به فاصله 10 سال در 1953 و 1962 ساخته شدند  یعنی "بد و زیبا" و "دو هفته در شهر دیگر" تا دو فیلم  "هشت و نیم " و "مصاحبه" از فدریکو فلینی . اگرچه فیلم های مذکور (مانند فیلم بیلی وایلدر و یا دو اثر مینه لی )، اغلب این نگاه طنز آمیز بری لوینسن را دارا نبوده و فضایی تراژیک ارائه کرده اند. شاید بتوان گفت که "آنچه اتفاق افتاد" بیشتر به فانتزی های فلینی نزدیک است با این کاستی که از نگاه سوررئال وی بی بهره به نظر می رسد.

اما دغدغه هایی که در "آنچه اتفاق افتاد" شخصیت اصلی داستان را گرفتار کرده ، دلمشغولی های یک تهیه کننده پرحاشیه است.( آنچه که فی المثل در "سانست بولوار" گریبان یک فیلمنامه نویس جوان را می گرفت و در امثال "هشت و نیم" و "مصاحبه" یک کارگردان را در کادر دوربین قرار می داد.) شاید به این خاطر که نویسنده فیلمنامه "آنچه اتفاق افتاد" خود در واقع یک تهیه کننده است تا فیلمنامه نویس و احتمالا آنچه در این فیلمنامه روایت می کند ، به نوعی حدیث نفسش به شمار می آید. در کارنامه فیلمنامه نویسی آرت لینسن به جز "آنچه اتفاق افتاد" ، تنها یک داستان برای فیلم "موم داغ آمریکایی" تولید سال 1978 به چشم می خورد. همچنانکه دو فیلم "کجا بوفالو پرسه می زند"را در1980 و "زندگی وحشی" را در سال 1984 کارگردانی کرده است. اما او طی سالهای 1975 (که آغاز ورودش به عرصه سینما بوده) تا امسال تهیه کنندگی حدود 30 فیلم را برعهده داشته که در میان آنها به آثار معروفی همچون :"تسخیرناپذیران"(براین دی پالما) ، "دیک تریسی"(وارن بیتی) ، "مخمصه"(مایکل مان) ، "باشگاه مشت زنی"(دیوید فینچر) و "کوکب سیاه" (براین دی پالما) برمی خوریم. فیلم هایی که بیشتر در زمره آثار مستقل به شمار آمده و از جریان اصلی سینمای هالیوود دور هستند. شاید از همین رو  وی احتمالا در طی دوران تهیه کنندگی اش با معضلاتی از قبیل مسائلی که در فیلم "آنچه اتفاق افتاد" روبرو شده و حکایت آنها را در فیلمنامه اش روایت نموده است.

فیلمنامه "آنچه اتفاق افتاد" براساس کتابی نوشته خود آرت لینسن به نام "چه اتفاقی افتاد؟ : داستان های تلخ هالیوودی از خط مقدم" پیرامون تهیه کننده ای به نام "بن" شکل می گیرد با دو ازدواج ناموفق و دو فرزند جدا از خود که طبق قانون در زمان معینی به دیدار آنها می رود. به نظر می آید ، مسئله اصلی و مشکل همسر دوم او (که زندگی مشترکشان  را در آستانه جدایی و تلاشی قرار داده است)  ، بی اعتنایی "بن" و یا مقدم دانستن مسائل شغلی بر زندگی زناشویی است ، به طوریکه حتی یک لحظه نمی تواند بدون تماس های تلفنی از سوی استودیو یا فیلمسازان و یا کارمندان خود  با همسرش به سربرد و همین موضوع کلیت زندگی آنها را در هم ریخته است.

اما در حیطه شغلی ، "بن" توسط کارگردانی جوان ، فیلمی تهیه کرده و قرار است تا دو هفته دیگر افتتاحیه آن را در جشنواره فیلم کن برگزار نمایند. فیلمی خشونت بار با شرکت شان پن که صحنه های سکانس پایانی آن در نمایش آزمایشی به شدت تماشاگران و روسای کمپانی تولید کننده را متاثر می سازد. به خصوص صحنه ای که پس از کشته شدن شان پن ، سگ وفادار او هدف گلوله های تبهکاران قرار گرفته و حاضرین در سالن را به واکنش منفی وامی دارد.

کارگردان فیلم براین باور است برای سکانس مذکور ، خلاقیت فوق العاده ای به خرج داده اما زویی (رییس استودیو) معتقد است که بخش مهمی از فیلم به خصوص همان سکانس آخر و کشته شدن سگ بایستی تغییر کند وگرنه یا فیلم به کن نمی رود و یا خودش آن را راسا و بدون نظر کارگردان تغییر می دهد. فیلمساز جوان برمی آشوبد که چرا تهیه کنندگان ، هنر وی را درک نکرده اند و حتی زار زار می گرید ولی گریزی نیست و زویی اصرار دارد که بایستی فصل های مورد نظرش در فیلم عوض شود وگرنه جشنواره کن بی جشنواره کن!

از طرف دیگر ، یک استودیوی هم تهیه فیلمی را برعهده "بن"  گذارده که قرار است  نقش اول آن را بروس ویلیس بازی کند اما ویلیس رنگ عوض کرده و یا ریشی انبوه و لباسی بلند به هیچوجه برپرده سینما شناخته نمی شود. در حالی که روسای کمپانی تولید کننده مدعی هستند ، 20-25 میلیون دلار هزینه کرده اند تا تماشاگر را به هوای چهره بروس ویلیس به سالن های سینما بکشانند و اینک با این چهره و هیبت تازه ، دیگر کسی رغبت نمی کند برای تماشایش بلیط خریده و به دیدن فیلم بیاید. در عین حال بروس ویلیس هم در مقابل درخواست های "بن" و همچنین کارگزارش ، به هیچ وجه حاضر نیست در چهره و قیافه خود ، دست ببرد و به شدت آنها را مورد عتاب و پرخاش قرار می دهد که به چه جراتی به وی توصیه می کنند ، ریش هایش را کوتاه نماید! اما حرف ، حرف روسای استودیوست که به "بن" مهلت کوتاهی داده اند تا زمان آغاز فیلمبرداری ویلیس را برای به اصطلاح صفا دادن صورتش قانع  سازد وگرنه کل پروژه تعطیل خواهد شد و در این صورت همه عوامل فیلم  به خصوص خود "بن"  دچار ضرر و زیان مالی و معنوی بالایی می شوند.

"آنچه اتفاق افتاد" با نمایش های آزمایشی فیلمی که قرار است دو هفته بعد در جشنواره فیلم کن به نمایش درآید ، آغاز می شود و مخاطب به تدریج با مشکلات شغلی بن به عنوان یک تهیه کننده آشنا می گردد. سپس فیلمنامه ، کم کم وارد زندگی خصوصی وی شده و تماشاگر درمی یابد که آن مشکلات شغلی با مقدار متنابهی معضلات شخصی  نیز همراهی می گردد و سپس با مطرح شدن پروژه جدیدی که قرار است یک سوپر استار همچون بروس ویلیس در آن ایفای نقش کند ، بخش دیگری از درگیری های "بن" در مقابل چشم تماشاگر قرار می گیرد. فیلم به گونه ای پیش می رود که مشکلات مطرح شده در هر بخش ، در قسمت بعدی بر معضلات تازه ای افزون گشته و به تدریج همگی مانند کوهی از وقایع و پدیده های نامطلوب ، "بن" را در محاصره خویش درمی آورند. اما "بن" مانند کارچاق کن و یا واسطه ای که تنها در فکر جوش دادن معاملات است ، سعی می کند همه این نابهنجاری ها را به طریقی به سامان برساند. البته سامانی که از نظر صاحبان استودیو مطلوب می نمایاند و بالتبع منافع سایرین را تامین نمی کند. از این جهت کاراکتر و موقعیت "بن" در فیلم "آنچه اتفاق افتاد" بی شباهت به جاناتان شیلدر(کرک داگلاس)  نیست. همان تهیه کننده ای که در فیلم "بد و زیبا"(وینسنت مینه لی) سعی داشت بازیگر(لانا ترنر)،کارگردان(والتر پیچن)ونویسنده ای (دیک پونل) را که زمانی به زندگی شان لطمه زده بود ، به همکاری برگرداند.

اما برخلاف شیلدر فیلم "بد و زیبا" که به هرحال برای ساختن فیلم مورد نظرش فعالیت کرده و سعی دارد تا مناسب ترین عوامل را مورد استفاده قرار دهد ، "بن" به جز مرتب نمودن امور برای صاحبان استودیو  و تامین نظر آنها ، هیچ گونه عمل دیگری که در حیطه وظایف یک تهیه کننده استاندارد هالیوودی قرار دارد ، انجام نمی دهد. در واقع نگاه بری لوینسن و آرت لینسن به حرفه تهیه کنندگی در هالیوود ، بسیار بدبینانه و تحقیر آمیز می نمایاند. "بن"  تنها به خاطر تامین نظر زویی به عنوان یکی از روسای استودیوست که تلاش دارد تا کارگردان جوان را برای تغییر پایان فیلمش راضی نماید و به همین دلیل کوشش می کند تا بروس ویلیس را به زدن ریشش وادار سازد.

فیلمنامه "آنچه اتفاق افتاد" براساس شخصیت ها و نقاط قوت و ضعف آنها شکل گرفته و پیش می رودو در واقع حوادث و اتفاقات به دنبال کنش و واکنش همین شخصیت ها به دنبال هم ردیف می شوند. و همین شخصیت ها هستند که فضای اصلی فیلم را بوجود می آورند. شخصیت محوری فیلم یعنی "بن" بار اصلی این فضاسازی را به دوش می کشد که بازی روان و چند بعدی رابرت دونیرو به خوبی آن را یاری رسانده است ، گویا که این کاراکتر را از اول هم برای دونیرو نوشته بوده اند. شخصیت های دیگر مانند همسران  سابق "بن" ، فیلمساز جوان ، زویی ، کارگزاران و دو بازیگر اصلی داخل فیلم یعنی شان پن و بروس ویلیس حول همین  شخصیت صورت بندی شده و اساسا پتانسیل دراماتیک خود را از وی اخذ می نمایند و در واقع وامدار او هستند. مثلا بدون تقلا و حرکت مدام و مستمر "بن" در جهت سامان یافتن فیلم اعزامی به جشنواره کن ، به هیچوجه عکس العمل های شگفت آور کارگردان جوان و احساساتی آن فیلم ، قابل طراحی نیست یا اقدامات کارگزار بروس ویلیس و حتی برخوردهای دوگانه دختر نوجوان "بن"  که در لحظاتی خود را محتاج پدر دانسته و لازم می داند که تا مدرسه با اتومبیل پدر بدرقه شود  و در جای دیگر به قول خود "بن" بدون اجازه او عاشق یکی از کارگزاران شارلاتان هالیوود می شود و یادگاری از او را به رخ پدرش می کشد.

اما وضعیت کارگزار (Agent) هنرمندان در هالیوود نیز از دیگر مواردی است که در کادر دوربین بری لوینسن قرار می گیرد. کارگزار بروس ویلیس (جان توروتورو) آدم بی دست و پایی نشان می دهد که حتی جرات ندارد به ویلیس پیشنهاد ریش زدن بدهد و در یکی از طنزآمیزترین لحظه های تراژیک فیلم ، کارگزار دیگری که همه عوامل تولید فیلم علیرغم صدمه دیدن مالی و معنوی از وی ، در مراسم ختمش شرکت کرده اند ، معلوم می شود علاقه دختر بن را ( در کمال حیرت و شگفتی وی) جلب کرده است ، به طوری که بن وی را (با شگفتی و حیرت) در مراسم یاد شده ملاقات کرده و تازه درمی یابد که عاشق کارگزار مربوطه بوده است!!

در واقع در فیلم "آنچه اتفاق افتاد" ، کارگزار (Agent) که در سیستم سینمایی آمریکا به عنوان واسطه و به زبان خودمانی دلال ، پیوند هنرمندان را در سطوح مختلف با عوامل تولید برقرار ساخته و شبکه تهیه و توزیع را شکل می دهد، به شکل عنصری زائد و انگل تصویر می شود. عنصری که مانع از ارتباط مستقیم عناصر سینمایی با یکدیگر می گردد. به این مفهوم که در سیستم متکی بر کارگزار هالیوود ، هیچ گاه فی المثل یک فیلمنامه نویس نمی تواند اثر خود را بدون واسطه به یک کارگردان یا تهیه کننده و یا مسئول استودیو برساند و حتما بایستی از طریق کارگزاران افراد یا استودیوهای مورد نظر اقدام نماید و برای این اقدام هم بایستی هزینه کرده و پول بپردازد. طبعا در چنین سیستمی ، قیمت کارگزاران مختلف ، متفاوت است و بنا به پولی که می پردازی به قول معروف "آش می خوری"! مثلا با 1000 دلار تنها می توانی با یک کارگزار درجه چندم ارتباط بگیری که فیلمنامه ات را به یک تهیه کننده یا فیلمساز دست سوم چهارم برساند. بنابراین برای برقراری رابطه با تهیه کنندگان یا استودیوهای سطح بالا ، بایستی مبالغ بسیار هنگفتی به کارگزاران مربوطه پرداخت شود که قطعا از عهده عده زیادی از سینماگران و علاقمندان سینما ساخته نیست. از همین رو طیف وسیعی از فیلمسازان از کانال های معروف و معتبر سینمای آمریکا دور شده و در مقابل استودیوها هم از  استعدادهای گمنام بسیاری محروم می شوند. شاید از همین روست که سید گانیس (رییس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا) پس از بازگشت از مسافرت اخیرش به آمریکا در مصاحبه ای تلویزیونی ضمن اشاره به شباهت های سینمای ایران و آمریکا ، از حضور کارگزاران سینمایی در آمریکا ابراز ناخشنودی نمود و برخوردار نبودن سینمای ایران از چنین واسطه هایی را نقطه قوتی برای آن به شمار آورد. به همین خاطر بود که از اوایل دهه 90 برخی از کمپانی های بزرگ آمریکایی سعی کردند با تاسیس شعب به ظاهر مستقل در کنار خود ( مانند فاکس سرچ لایت یا وارنر ایندیپندنت و یا سونی کلاسیک) برخی از فیلمسازان بااستعداد غیر آمریکایی را از قاره های دیگر جذب خود کرده تا بتوانند از اندیشه ها و تفکرات نوآورانه شان بهره بجویند.

اشاره ظریف بری لوینسن و فیلمنامه نویسش به حضور گسترده یهودیان در عرصه فیلمسازی هالیوود نیز از دیگر نقاط قابل ذکر فیلم است که به خصوص در همین فصل مراسم ختم کارگزار شارلاتان ، به شکل بارز و با همان لحن و بیان طنز آمیز به تصویر کشیده می شود. در این صحنه ملاحظه می کنیم که تقریبا تمامی شرکت کنندگان در مراسم با شکل و شمایل یهودیان حاضر شده اند و بروس ویلیس با همان هیبت پرریش و کلاه مخصوص بر سر ، برایشان سخنرانی می کند.

ظرافت دیگر لوینسن و لینسن در مضحکه حس حیوان دوستی( و به خصوص سگ)  مخاطبین آمریکایی است. چنانچه هنگام تماشای فیلم کارگردان جوان ، نمایش اصابت دهها گلوله به انسان ها و از جمله قهرمان فیلم با بازی شان پن را تحمل می کنند ولی شلیک دو گلوله به یک سگ را برنتابیده و آه و افسوس عمیقی از ته دل برمی کشند! این افسوس آنچنان عمیق است که تمامی دعوای رییس استودیو و تهیه کننده و کارگردان فیلم  را باعث می شود و به برخوردهای غیرانسانی مابین آنها منتهی می گردد. همین برخورد را تماشاگران فستیوال فیلم کن هنگام نمایش افتتاحیه فیلم با سکانس پایانی دارند.(فیلمساز جوان علیرغم قول صریح به بن و زویی و تدوین نسخه جدیدی از فیلم که دیگر کشته شدن سگ را در انتها به همراه ندارد اما در جشنواره کن ، همان نسخه اولی را به نمایش در آورده و تهیه کننده و صاحبان استودیو را در خماری عمیقی باقی می گذارد!!). حاضرین در فستیوال کن نیز در حالی که تمامی صحنه های کشت و کشتار و خونریزی آدم ها را با طیب خاطر به تماشا می نشینند اما در مقابل صحنه شلیک گلوله به سگ ، روی خود را برگردانده و در برابر آن آه و فغان برمی آورند. (چقدر این صحنه ها به عملکرد حقوق بشری امروز سازمان های مدعی غربی شباهت دارد که از مقابل قتل عام های متعدد در دنیا بی تفاوت گذر می نمایند ولی تصاویر قربانی کردن گوسفند در ایران را به عنوان عملی غیرانسانی در رسانه هایشان توی بوق می کنند !!!) شاید از همین روست که انتخاب سگ برای ریاست جمهوری آمریکا از سایر امور ، واجب تر می نماید چنانچه در همین انتخابات اخیر ، باراک اوباما که برخلاف دیگر روسای جمهور منتخب از داشتن سگ بی بهره بود ، ناچار شد که پس از برگزیده شدن به ریاست جمهوری و قبل از ورورد به کاخ سفید حتما برای خود سگی را انتخاب نماید!!!!

به نظر می آید بری لوینسن ، پس از براین دی پالما ، دومین فیلمساز مطرح معاصر است که در هالیوود مورد غضب واقع شده و چندی است که از سوی استودیوهای هالیوودی و آکادمی اسکار به نوعی بایکوت حرفه ای شده است. در واقع پس از فیلم های " رین من" در سال 1988 که جوایز اصلی آکادمی را از آن خود کرد و  "باگزی" در سال 1990 که کاندیدای 13 جایزه اسکار بود ولی میدان را به فیلم "سکوت بره ها"(جاناتان دمی) واگذارد ، دیگر هیچ یک از آثار بری لوینسن (علیرغم نقاط قوت متعدد) مورد توجه واقع نشد و این فیلمساز خوش قریحه و صاحب سبک آمریکایی در گوشه انزوا فیلم ساخت و به نمایش در آورد. در مورد همین فیلم " آنچه اتفاق افتاد" نیز پس از نمایش در ساندنس و فستیوال کن به طور بسیار محدود در چند سینمای آمریکا اکران شد و پس از اکران عمومی محدود در چند کشور اروپایی ، بدون هیچگون نمایش معمول در آمریکا در 29 آوریل به طور رسمی برروی DVD توزیع شد.

 

 

توضیح: این مطلب پیش از این در ماهنامه فیلم نگار به چاپ رسیده است.


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸
 


 
 
به روایت اسناد ساواک
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
 

 

  

 

نقش آیت الله شهید دکتر بهشتی در اوج نهضت امام

 

 

 

 

در اولین شماره منتشره روزنامه کیهان پس از تعطیلی موقت مطبوعات به تاریخ 16 دی ماه 1357 در همان صفحه اول ، دعوت جبهه ملی ایران را برای اعتصاب عمومی و عزای ملی 17 دی ماه ملاحظه می کنیم و در صفحه های میانی آن  گزارش نسبتا مفصلی از مبارزات دو ماه گذشته و بخصوص راهپیمایی های تاسوعا و عاشورا درج شده و با عکسی از دکتر کریم سنجابی و دوستانش در جلوی صفوف راه پیمایان همراه گشته بود. به طوری که به خوانندگان این روزنامه القا می شد آنها (رهبران جبهه ملی)  سرنخ همه مبارزات را در دست داشته اند.

 این تبلیغات پس از انقلاب تاثیر خود را بر بخشی از جامعه گذارد ، به نوعی که اساسا در ادامه برنامه تبلیغی همین روزنامه ها بعد از پیروزی انقلاب و بزرگ جلوه دادن نقش این دسته از افراد و نیروها که در دنباله پروژه رهبر سازی کاذب به شمار می آمد ، بر گروهی از مردم امر مشتبه شده بود که اصلا گروههایی  مثل جبهه ملی و رهبرانشان مانند دکتر سنجابی امر رهبری و هدایت انقلاب را برعهده داشته اند و روحانیت ، انقلاب را از آنها دزدیده است !! و حتی عده ای از افراد ساده دل  با استناد به همین عکسهای روزنامه ها می پرسیدند مگر امثال دکتر سنجابی و جبهه ملی همیشه در جلوی تظاهرات نبودند و راهپیمایی ها را هدایت نمی کردند ، پس حالا کجا هستند؟!!

در گزارش یاد شده ( به چاپ رسیده در مطبوعات آن روزگار) به طور تحریف آمیزی برپایی راهپیمایی های تاسوعا و عاشورای 1357 و دعوت مردم برای شرکت در آنها  به "جبهه ملی ایران" نسبت داده شده است. در حالی که به شهادت اسناد و مدارک موجود ، راهپیمایی های فوق و دیگر راهپیمایی و اعتصابات روزهای اوج انقلاب در سال 57 با اطلاعیه های  رسمی جامعه روحانیت مبارز انجام می گرفت و این موضوع حتی در گزارش ها و اسناد ساواک هم مشهود است. اما متاسفانه روزنامه های آن ایام به طرز عناد آمیزی سعی داشتند نقش و حضور  "هدایت روحانیت" را از صحنه مبارزات مردم و براندازی رژیم پهلوی حذف کرده و به جای آن گزینه دلخواه خود ، یعنی ملی گراها و گروههای چپ و راست آمریکایی را قرار دهند. بعدها به سندی از اسناد لانه جاسوسی آمریکا برخوردم که در جلد سیزدهم مجموعه منتشره آن به چاپ رسیده بود.

در بخشی از این سند که گزارشی از دیدار سفیر آمریکا با سناتور مصباح زاده (صاحب امتیاز موسسه مطبوعاتی کیهان در سالهای پیش از انقلاب) است و برای وزارت امور خارجه آمریکا ارسال شده  ، چنین آمده است :

"...سناتور مصباح زاده به هنگام بحث درباره ضعف سیاسی جبهه ملی گفت ، در صورتی که از او خواسته شود ، کیهان می تواند در عرض چند هفته از رهبران جبهه ملی ، قهرمان ملی بسازد..."

 

سفیر آمریکا در ادامه این گزارش می افزاید :

"...به مدد روزنامه کیهان اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی ، جبهه ملی بتواند با زیرکی ، رهبری مخالفان را از دست خمینی بیرون آورد ..."

 

قابل ذکر است که پس از پایان اعتصاب مطبوعات در 16 دی ماه 1357 ، ناگهان و در کمال شگفتی ، سناتور مصباح زاده ، صاحب امتیاز موسسه کیهان ، یکی از اعضای شاخه مخفی حزب توده به نام  رحمان هاتفی  را به سردبیری روزنامه کیهان منصوب کرد . و از آن به بعد بود که روزنامه کیهان به تبلیغ و پروپاگاندا برای جبهه ملی و حزب توده و نیروهای چپ آمریکایی پرداخت تا مسیر مبارزه ملت به رهبری امام  را در محاق ببرد.

احسان طبری درکتاب"کژراهه"که به خاطرات او اختصاص دارد ، انتصاب رحمان هاتفی به سردبیری کیهان راه عملی مشکوک وهدفدار نامیده است. رحمان هاتفی در دوران پیروزی انقلاب به عضویت کمیته مرکزی حزب توده درآمد و پس از دستگیری رهبران حزب توده مشخص گردید که سرپرست و مسئول و سازمان دهنده "سازمان نوید" –تشکیلات مخفی حزب توده در ایران- بوده است.

 

اینک برخی از اسناد ساواک درباره نقش شهید دکتر بهشتی در هدایت مبارزات

دوران اوج گیری نهضت را از نظر می گذرانیم:

 

سند شماره 27756/ 20 ه 12 ساواک به تاریخ 23 آذرماه 1357 به نقل از جلد سوم "یاران امام به روایت اسناد ساواک" بدین شرح است :

 

به :312

از : 20ه 12

موضوع : دکتر سید محمد حسینی بهشتی

...ناشناسی از مشهد با نامبرده بالا تماس حاصل و ضمن صحبت از اوضاع مشهد از وضع تهران از بهشتی سوال کرد . بهشتی گفت ما فردا (22/9/57) در جلسه روحانیت قرار است درباره باز شدن مدارس از روز شنبه (25/9/57) تصمیم بگیریم و سپس با نمایندگان معلمین تبادل نظر کنیم....

....بهشتی گفت ما فردا مسائل مختلف از جمله اعتصاب را بررسی می کنیم و با دوستان قم – یزد و اصفهان هم تبادل نظر خواهیم کرد ....

بهشتی درباره موفقیت راهپیمایی  روزهای تاسوعا و عاشورا صحبت کرد و گفت در روز تاسوعا توانستیم به مردم تشکل بدهیم و حدود 500 نفر روحانی نیز در راهپیمایی روز تاسوعا شرکت داشتند ... قطعنامه 17 ماده ای را در میدان های مختلف روحانیون قرائت نمودند . آقای دکتر مفتح در میدان 24 اسفند و من در جلوی مسجد امام زمان در خیابان آیزنهاور آن را قرائت کردم و قدری صحبت کردم که خیلی حسن اثر داشت . ما باید در آینده برنامه راهپیمایی را بیشتر مد نظر قرار بدهیم و از هم اکنون باید تدارک راهپیمایی برای روز اربعین را ببینیم.....

..(نظریه ساواک):با توجه به گفتار بهشتی از ارتباطی که روحانیون و قشریون مذهبی نقاط مختلف کشور با وی دارند اینطور نتیجه گرفته می شود که بهشتی رل رهبری را به عهده دارد. ضمنا اغلب این برنامه های ضد ملی و متشنج نمودن شهرها و اعتصابات با نظر آنها انجام می شود...."

 

در گزارشی دیگر از ساواک که در همان کتاب چاپ شده ، درباره ارزیابی راهپیمایی و تظاهرات ایام تاسوعا و عاشورای سال 57 در تهران آمده است :

"... شعارهای داده شده از یک مرکز در جلو هر دسته که معمولا چند نفر روحانی بودند عنوان می گردید و بعد سایرین تکرار می کردند و شعارها همدوش (قریب به اتفاق) مربوط به خمینی از قبیل "الله اکبر – خمینی رهبر" و "سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن" و غیره بود...

 

....قطعنامه 17 ماده ای در شهیاد توسط دکتر بهشتی برای دستجات قرائت می شد و همه می گفتند صحیح است...

 

 

در سندی دیگر از ساواک به تاریخ 25 آذر 1357 درباره تحلیل دکتر بهشتی از راهپیمایی تاسوعا و عاشورا براساس شنود تلفنی آمده است :

"....(مخاطب تلفنی بهشتی) :یکی از رفقا  تلفن می کرد و می گفت ما خیال می کردیم روز عاشورا کلک کنده است آیا امری درکار بوده یا برنامه همین بوده است. بهشتی پاسخ داد بعضی رفقا تصورات ساده ای دارند . ما گفتنی ها را در آن روز گفته ایم منتهی ما مبارزه طولانی داریم که به تدریج باید جلو برود تا به نتیجه برسد و هدفمان این است تا به مرحله ای برسیم که بگوییم ما دیگر قیم و رییس انتصابی نمی خواهیم . ضمنا ما در این برنامه توانستیم به همه ثابت کنیم که چگونه می توانیم مردم را رهبری کنیم ..."

 

و در گزارش شماره 10580/312 مورخ 25 آذر 1357 ساواک آمده است :

"....دکتر سید محمد بهشتی که در واقع مغز گردانندگان فعالیت های خمینی در ایران است و فعالیت شدیدی دارد...."

 

برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع نمایید به کتاب "یاران امام به روایت اسناد ساواک – جلد سوم :شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی" از مرکز بررسی اسناد تاریخی

 

 


 
 
مروری بر وقایع خرداد 1360
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸
 

 

 

 

 

تاریخ را ورق بزنیم (٢)

  بنی صدر که مفتون تحلیل و ارزیابی سازمان مجاهدین خلق و اسیر توهمات خویش شده بود  پیام های مسالمت و آشتی را از موضع ضعف تلقی می کرد و می پنداشت با حمایت گروه های سیاسی متحد خود و تشکیلات نظامی سازمان ٬ به فروپاشی حاکمیت پیرو خط امام قادر خواهد بود. بنابراین خط گسترش آشوب و درگیری در شهرها و آماده شدن برای یک مقابله مسلحانه تمام عیار با نظام  توسط مجاهدین خلق و ائتلاف طرفداران بنی صدر  همچنان پی گیری می کرد.جبهه ملی ٬ طی اعلامیه ای ٬ که بهانه آن نفی و حمله شدید به لایحه قصاص بود ٬ مردم را به یک راهپیمایی در مسیر خیابان انقلاب به سمت دانشگاه تهران ٬ در بعدازظهر روز 25 خرداد 1360فراخوانداد.قرار بود در جلسه 26 خرداد مجلس شورای اسلامی پیرو درخواست 120 نماینده ٬ دو فوریت طرح بررسی کفایت سیاسی رییس جمهور به بحث و رأی گیری گذارده شود. به نظر می رسید راهپیمایی جبهه ملی اولاً  به عنوان مقدمه و آزمون موفقیت شورش اجتماعی طراحی شده بود (که در صورت موفقیت زمینه را برای یک حرکت گسترده براندازانه و خشن در ادامه درگیری های پراکنده تهران و شهرستان ها ٬ فراهم می ساخت ) و ثانیاً  مانوری بود برای تقویت جایگاه اجتماعی و افزایش روحیه گروه های متحد بنی صدر در آستانه اقدام نهایی؛ صبح 25 خرداد ٬ بازرگان ٬ یدالله سحابی و کاظم سامی طی یک نامه مشترک اعلام کردند به دلیل عدم امنیت و وجود سانسور و ادامه توقیف چند روزنامه ٬ از شرکت در جلسات علنی مجلس خودداری خواهند نمود.

صبح آن روز ٬ امام خمینی(ره) در میان جمعی از اقشار مختلف مردم بیاناتی ایراد کرد که موارد و نکاتی از آن  از جمله انتقاد شدید و صریح به بنی صدر ٬ اعلام ارتداد جبهه ملی در صورت اصرار و پافشاری بر نفی حکم ضروری قصاص ٬ و تکلیف به نهضت آزادی در روشن کردن موضع خود و تبرّی جستن از اعلامیه جبهه ملی  تا آن زمان سابقه نداشت. بخش های مهم بیانات امام که ظهر همان روز از رادیو پخش شد ٬ از این قرار است:

"من دو تا اعلامیه از جبهه ملی که دعوت به راهپیمایی کرده است ٬ دیدم. در یکی از این دو اعلامیه جزء انگیزه ای که برای راهپیمایی قرار دادند لایحه قصاص است... در اعلامیه دیگر تعبیر این بود که لایحه غیرانسانی. ملت مسلمان را دعوت می کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایی کنند ٬ یعنی چه؟ یعنی در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایی کنند... من کار ندارم جبهه ملی با اینکه بعضی افرادش شاید افرادی باشند که مسلمان باشند. لکن من کار دارم با اینهایی که پیوند کرده اند ٬ با جبهه [ ملی] ٬ پیوند کرده اند بامنافقین... شمایی که متدین هستید و مدعی تدین ٬ چه توجیهی از این معنا دارید؟... این آقایانی که با این منافقین ائتلاف کردند ٬ ائتلاف کردند که مملکت را به هم بزنند. ائتلاف کردند که آشوب به پاکنند...حالا ائتلاف کردید که به ضد رأی مردم عمل کنید...بیاییدحساب خودتان راجداکنید. آیا نهضت آزادی هم قبول دارد آن حرفی را که جبهه ملی می گوید؟... رادیو بعد از ظهر را باز کنیم گوش کنیم ببینیم که نهضت آزادی اعلام کرده است که این اطلاعیه جبهه ملی کفرآمیز است... متأثرم از اینکه با دست خودشان ٬ اینها گورخودشان راکندند. من نمی خواستم این طور بشود. من حالا هم توبه را قبول می کنم ٬ اسلام توبه را قبول می کند...بگویند ماتاحالاخطا کردیم ٬اشتباه کردیم مردم را دعوت کردیم به شورش ٬ غلط بوده ٬ خلاف اسلام بوده ٬خلاف قوانین کشوری بوده ائتلاف کردیم با گروه منافق. من چندین بار به این آقا [بنی صدر] گفتم: آقا این جمعیت [مجاهدین خلق] تو را به بادفنا می دهند و این افرادی که دور توجمع شدند ٬ بعضی ازاینها یک گرگ هایی هستند که تو را به باد فنا می دهند. گوش نکرد ٬حالا هم دیر نشده ٬آقایانی که متدین هستند اعلام کنند به اینکه این دعوت به راهپیمایی ٬ دعوت برضد اسلام است... آن آقا هم بروند عذرخواهی کنند از ملت؛ بگویند ملتی که به من رأی داده من مطابق رأی آنها عمل نکردم ازحالا به بعد [عمل] می کنم... من نمی خواستم شما ائتلاف بکنید با منافقینی که بر ضد اسلام هستند... الاۤن هم من نصیحت می کنم ٬ این جمعیت متدین نهضت آزادی را و آقای رییس جمهوری را...جدا کنید حسابتان را از مرتدها ٬ آنها مرتد هستند ٬ جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است. بله ٬ جبهه ملی ممکن است بگوید که ما این اعلامیه را ندادیم ٬ اگر آمدند و در رادیو اعلام کردند به اینکه این اطلاعیه ای که حکم ضروری جمیع مسلمین را غیرانسانی خوانده ٬ این اطلاعیه از ما نبوده... از آنها هم می پذیریم که اسلام درِ رحمتش به همه مردم باز است...بیایید توبه کنید ٬ برگردید توبه همه تان قبول است بیایید با هم برادربشوید این مملکت را به پیش ببرید."

اجتماع مورد نظر جبهه ملی و بنی صدر شکست خورد و خیابان ها در اختیار نیروهای طرفدار انقلاب قرار گرفت و آخرین امید بنی صدر به اینکه شاید اجتماع 25 خرداد مفرّی برای او در پی داشته باشد ٬ به یأس مبدّل شد.بنی صدر ٬ که در بیانیه 22 خرداد خویش رسماً و علناً مردم را به قیام علیه انقلاب اسلامی تحریک کرده بود ٬ و در همدان و در پایگاه یکم شکاری مردم و ارتشی ها را به استقامت و قیام خوانده بود ٬ به دنبال بیانات حضرت امام و ملاحظه واکنش مردم در 25 خرداد اکنون بر آن شده بود که با نامه ای به امام از شدت فشار علیه خویش بکاهد. در متن نامه ضمن تظاهر به اطاعت از رهبری ٬ اهانت ها و مدّعیات قبلی هم به بیانی دیگر تکرار شده بود.طرح دو فوریتی آیین نامه چگونگی بررسی کفایت سیاسی رییس جمهور ٬ که از طرف تعدادی از نمایندگان ٬ تقدیم مجلس شورای اسلامی شده بود ٬ در 27 خرداد پس از سخنان موافقان و مخالفان ٬ مورد تصویب قرار گرفت. میلیون ها تن از مردم در تجمع ها و تظاهرات مختلف سراسر کشور و نیز نمازهای جمعه 29 خرداد ٬ از اقدام مجلس حمایت کردند و خواستار عزل و محاکمه بنی صدر شدند. درگیری های پراکنده و خشونت باری نیز در برخی شهرها بین طرفداران بنی صدر و سازمان مجاهدین خلق با مردم رخ داد.

آیة الله دکتر بهشتی رییس دیوان عالی کشور طی مصاحبه مطبوعاتی در 27 خرداد ٬60 ضمن توضیح ابعاد حقوقی و قضایی رسیدگی به کفایت سیاسی رییس جمهور و نحوه اجرای قانون مربوط ٬ از افراد و گروه هایی که به عنوان حمایت از رییس جمهور در دام آشوبگری افتاده بودند دعوت کرد به آغوش نظام اسلامی باز گردند:

"جوان ها باچشمان باز و با دقت هر چه تمام تر درباره گفته ها و عملکردهای افراد و گروه ها مطالعه کنند و همان طور که حق پرستی و عدالت دوستی و اسلام دوستی وخدادوستی آنها یجاب می کند ٬ راه صحیح رابشناسند وانتخاب کنند. امید ما این است که... آنها هم فرصت را مغتنم بشمارند ٬ مبادا از روی ناآگاهی و بی توجهی به بیراهه بروند... مگرجوانان عزیز ماآرزویی غیر از استقلال کامل ایران ٬ جامعه ای آباد ٬ جامعه ای که در آن عدالت اجتماعی واقتصادی به وجودبیاید ٬ دارند؟... آرزوی ما این است که همه مردان و زنان متدین دلسوخته و همه جوانان ٬ دختران و پسران علاقمند و پاک ودلسوخته ٬ موقعیت زمان راخوب درک کرده و توجه داشته باشند که این انقلاب اسلامی با شرکت همه آنها هر چه سریع تر بتواند مراحل پیشرفت را یکی پس از دیگری طی کرده و به صورت یک نهاد استوار در تغییر وضع کلی جهان و تاریخ عصر ما ٬ مؤثر واقع بشود."

مجاهدین خلق ٬ پی درپی اطلاعیه می دادند و با هر تمهیدی به دنبال آن بودند که چرخه سقوط قانونی بنی صدر را از حرکت بیندازند. از این رو سه اعلامیه پیاپی ٬ در روزهای 27 و 28 خرداد ٬ انتشار دادند. در یک اطلاعیه 27 خرداد ٬ متعاقب هشدار قبلی در مورد تهدید جان رییس جمهور ٬ با عنوان« هشدار مجاهدین خلق در رابطه با تهدید جان زندانیان انقلابی » به منظور تکمیل فرایند تحریک و ٬ تقویت انگیزه خشونت در برابر نظام ٬ ادعا شد که هم زمان با «کودتای ارتجاعی  امپریالیستی» احتمال کشتار زندانیان وابسته به گروه ها و از جمله سازمان وجود دارد و تهدید شده بود که پاسخ لازم ٬ مشابه آنچه « در حق طاغوت و شکنجه گران و دژخیمانش روا بود»٬ توسط سازمان داده خواهد شد.   

پنجشنبه 28 خرداد 1360 مصادف بود با صدور پیام مهمی از سوی امام خمینی (ره) به مناسبت نیمه شعبان ٬ با محوریّت هشدار در مورد توطئه های جبهه داخلی ضدّانقلاب. در قسمتی از این پیام آمده بود:

"... امروز و روزهای آینده ٬ روز شکست جریان دشمنان قسم خورده اسلام است. روز شکست فرد یا افراد نیست. روز شکست جریانی است که به اسلام معتقدنیستند و اگر هم باشند ٬ مسلّماًتاحدودی است که با قوانین غرب برخورد و مخالفتی نداشته باشد. ... روز شکست جریانیاست انحرافی که حضور به موقع شما ٬پایه های آن را لرزاند و فرو ریخت.دوستان عزیزم! بسیار دقت نمایید و کاملاً بهوش باشید و هوشیارانه با آرامش کامل  ولی با تمام توان  در صحنه باشید ... خمینی دست یکایک شما را می بوسد و به یکایک شما احترام میگذارد و یکایک شما را رهبر خودش می داند؛ که بارها گفته ام: من با شما یکی هستم و رهبری در کار نیست. من خوب درک می کنم که حضور شما در این روزهای حسّاس به چه معنایی است ٬ و به امید پیروزی نهایی شما بردشمنان تان روزشماری می کنم. ... افسران ٬ درجه داران و سربازان رشید اسلام ٬ شما خوب می دانید که منافقین ٬ که امروز به عنوان طرفداران پروپاقرص« بعضی ها » اطراف آنها را گرفته اند و به بهانه طرفداری از آنان  دست به انفجار و درگیری مسلّحانه می زنند  و هر روز در گوشه ای تشنّج می آفرینند ٬همان ها بودند که از روز اول شعار« انحلال ارتش » را سر می دادند. من با قدرت ملت دلاور ٬ مقابل  ضدانقلاب که تصمیم گرفته است بعضی از افراد رابهانه قرار داده و علیه شما هر روز دست به اغتشاش بزند ٬ خواهم ایستاد... امروز ٬ منافقین و جبهه ملی و حزب دمکرات و تمامی ضدانقلابیون ٬ دست در دست یکدیگرگذاشته اند تاشما و انقلاب پاک ملت را نابود کنند. مگر نمی بینید که هر روز در گوشه ای جمع می شوند و دست به خرابکاری می زنند؟... شما مردم عزیز ٬ هوشیارباشید و آرامش خودتان را حفظ کنید... و با حضور دائمی خود ٬ کید هرج و مرج طلبان را خنثی کنید..."

 فردای آن روز ٬ آیة الله خامنه ای در مراسم نماز جمعه تهران  به شکلی مستوفی و جامع  دلایل سقوط بنی صدر را بیان نمود در حالی که شعار« خمینی بت شکن بت شکن ٬ بت جدید را بشکن » لحظه ای قطع نمی شد.همچنین میلیون ها تن از مردم در نمازهای جمعه سراسر کشور با شعارهای خود و تأیید مواضع امامان جمعه  خواستار رأی قاطع مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت سیاسی رییس جمهور شدند .

پس از تصویب آیین نامه نحوه رسیدگی به کفایت سیاسی رییس جمهور در جلسه مورخ 27 خرداد مجلس شورای اسلامی و اعلام آغاز بحث و بررسی آن در اولین جلسه بعد از تعطیلات (پنجشنبه 28 خرداد نیمه شعبان و جمعه 29 خرداد) ٬ سازمان در روز 28 خرداد ماه 1360 رسماً حرکت مسلحانه علیه رژیم جمهوری اسلامی را اعلام کرد تا به زعم دیرین رجوی ٬ ایران به لبنان تبدیل گردد.وی در مصاحبه ای که اسفندماه 59 انتشار یافت به روشنی سابقه دیدگاه و تحلیل مبتنی بر اقدام خشونت بار و غیرمسالمت آمیز را تشریح کرده بود:

"البته بدیهی است که دیگر این روزها هر کس می داند که اگر سیراوضاع کشور وجامعه به همین ترتیب ادامه یابد و اجباراً رفرمی رخ ندهد ٬ جزجنگ داخلی پایانی نخواهد داشت.مجاهدین نیز از همان نخستین دورانتخابات مجلس پیوسته یکی از مهمترین محورحرف هایشان همین بوده است که بدون یک مجلس واقعاً ملی فراگیرنمایندگان طبقات و اقشارمختلف مردم ٬ خبری از زندگی مسالمت آمیز در کار نخواهد بود. در امجدیه نیز من با زبان صریح تر این نکته را یادآورشدم وحتی به آنها که درصددایجاد ترکیهایجدید در ایران هستند هشدار دادم که مبادا ازلبنان سردربیاورند."

به عبارت دیگر رجوی در سخنان خود تصریح می کند که تاوان عدم دستیابی سازمان به قدرت و عدم انتخاب کاندیدای آن از سوی مردم در انتخابات مجلس ٬ جنگ داخلی و پایان زندگی مسالمت آمیز بوده است. در متن اطلاعیه سازمان ٬ هرکس می توانست دریابد که چنین استدلالی ٬ صرفاً دستاویز و بهانه یک حرکتِ برنامه ریزی شده قبلی است. متن اطلاعیه را  به دلیل اهمیّت آن  شخص رجوی نگاشته بود. به گونه ای که فرهنگ و ادبیات او در سراسر اطلاعیه ظهور داشت. اطلاعیه بدون عنوان همیشگی و مرسوم  « به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران » بود. متن این اعلامیه  به تعبیر دکتر حسین رفیعی ٬ از جداشدگان سازمان در سال ٬59« اعلامیه جنگ تمام عیار با جمهوری اسلامی »بود .متن اطلاعیه فوق ضمن اعلام رسمی شورش مسلحانه در قالب عبارت«مقاومت انقلابی از هر طریق » با ذکر « کیفر به زودی و مضاعف آمران و عاملان »و در ادامه اطلاعیه ها و تحلیل ها و تبلیغات  قبلی سازمان ٬ به منزله فرمان شروع عملیات تروریستی نیز محسوب گردید.

عصر روز سی ام خرداد ٬ در تهران و چند شهر بزرگ دیگر ٬ هواداران و وابستگان سازمان حرکتی را انجام دادند یا شروع کردند که سرانجامی جز تباهی برای آنها نداشت. سازمان بعداً مدّعی شد که 500  هزار نفر در تظاهرات 30 خرداد شرکت کردند؛ لیکن تعداد افراد سازمان دهی شده سازمان و گروه هایی که به آنها پیوستند و در حمایت از بنی صدر و سازمان به تظاهرات خشونت بار و مسلحانه دست زدند  بیش از چند هزار نفر نبود. خبرگزاری رویتر گزارش داد که بیش از حدود 3 هزار نفر از افرادی که به سازمان چریکی مجاهدین خلق تعلق دارند خیابان ها را بستند و تعدادی اتومبیل و موتورسیکلت را آتش زدند و علیه  حکومت اسلامی به شعار دادن پرداختند."

شروع تظاهرات ٬ ساعت چهار بعدازظهر تعیین شده بود  و مکان های تظاهرات در تهران ٬ عبارت بودند از: خیابان انقلاب ٬ میدان فردوسی ٬ خیابان طالقانی ٬ منیریّه ٬ خیابان ولیّ عصر ٬ میدان ولیّ عصر ٬ بلوار کشاورز ٬ میدان فلسطین ٬ خیابان نظام آباد ٬ پل سیدخندان.مسئولیت و هدایت تظاهرات ٬ به عهده « بخش اجتماعی » و زیرنظر محمد ضابطی بود. هواداران تشکیلاتی در تیم های 3 تا 5 نفره سازماندهی و به یکی از سلاح های سرد مسلّح شده بودند. رده های بالاتر دارای سلاح گرم بودند. چاقو ٬ چماق ٬ تیغ موکت بری ٬ قمه ٬ پنجه بکس ٬ و فلفل (برای پاشیدن به چشمان مخالفان) از وسایلی بود که اغلب هواداران  به دستور تشکیلات  با خود حمل می کردند. 3 مقصود از این تظاهرات ٬ نه به صورت خودجوش بلکه بر اساس تصمیم رهبری سازمان ٬ به یک حرکت کور مسلحانه تبدیل گردید. مقصود از این ٬ چنانکه سازمان بارها بدان اعتراف کرده بود ٬ عملیات« سرنگونی نظام » به صورت شبهِ کودتا و با حضور سازماندهی شده« هواداران » و با « پیشتازی عنصر مسلّح » ٬ بود.

بنی صدر ٬ به دلیل ضعف تحلیل و بینش سیاسی و نیز مغلوبیّت روانی در برابر سازمان  به امید کسب موقعیت سیاسی جدید ٬ پس از تغییر حاکمیت  این حرکت را همراهی کرد.مردم حزب اللهی و حتی کسانی که نظر میانه ای داشتند ٬ در برابر این تظاهرات  که نقطه عطف تغییر فاز سیاسی به فاز نظامی تلقّی می شد  موضعگیری کردند. از جنوب شهر تهران و مناطق دیگر (میدان خراسان ٬ میدان امام حسین(ع) ٬ خیابان مولوی ٬ شهرری ٬ راه آهن و جوادیه و...) ٬ گروه های مردم به راه افتادند و با موتور ٬ دوچرخه ٬ اتوبوس ٬ مینی بوس ٬ و هر وسیله شخصی و امکان دیگری که در دسترس بود ٬ خود را به مرکز شهر رساندند. در ابتدای رویارویی ٬ مردم عموماً از کمربند یا سنگ استفاده می کردند؛ ولی زمانی که هواداران سازمان با سلاح های مختلف سرد (و در چند جا سلاح گرم) حمله کردند ٬ نیروهای سپاه و کمیته وارد عمل شدند. مردم ٬ در خلال این درگیری ها متحمّل جرح و ضرب و قتل تعدادی از خود شدند. اولین خبر منتشره در مورد تعداد تلفات 30 خرداد تهران ٬ حاکی از آن بود که بیش از 16 تن از مردم کشته و ده ها نفر مجروح شده اند. هشت تن از مجروحین نیز فردای آن روز به علت شدت جراحات وارده ٬ در بیمارستان فوت کردند. صدای آمریکا در خبر خود ٬ وقایع 30 خرداد تهران را از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی بی سابقه توصیف کرد و اعلام نمود که در خلال درگیری های آن روز دست کم 30 تن کشته شدند و 200 تن مجروح گردیدند.

 خیابان های محل درگیری در تهران وضعیت غریبی پیدا کرده بود چهره های ملتهب ٬ مغازه های تعطیل شده ٬ اتوبوس های به آتش کشیده شده ٬ و دود لاستیک های سوخته ٬ چهره این مناطق را دگرگون کرده بود.هواداران سازمان (و اغلب همان « میلیشیا » ی معروف) به همراه جمعی از هواداران دیگر گروه ها ٬ در کوچه و خیابان ٬ افرادی را که از جهت هیئت ظاهری به حزب اللهی ها شبیه بودند ٬ کتک زده و از آنها می خواستند که به نفع بنی صدر و سازمان شعار دهند ٬ چوب و سنگ بر سر و روی افراد مقاوم می ریختند ٬ و با کارد و چاقو و تیغ موکت بری صورت و بدن آنها را زخمی می کردند. حضور گروه های مختلف مردم و پاسداران در خیابان های اصلی و مرکزی شهر کم کم وضع را دگرگون کرد و دستگیری مهاجمان آغاز شد. از حدود ساعت 7 بعدازظهر ٬ هواداران باقی مانده که مبهوت از این شکست بودند ٬ با انفعال و سردرگمی ٬ متفرق شدند و فضای شهر تحت کنترل نیروهای انتظامی آرام گرفت. هم زمان در چند شهر مانند اصفهان ٬ همدان ٬ ارومیه ٬ شیراز ٬ اهواز ٬ اراک ٬ زاهدان ٬ مسجد سلیمان ٬ بندرعباس و مشهد نیز درگیری های پراکنده مشابهی در سطوح کوچک تری رخ داد که طی آنها نیز ده ها تن مجروح و چند تن کشته شدند. مقارن با این وقایع شاهپور بختیار آخرین نخست وزیر رژیم شاه نیز در مصاحبه ای با یک روزنامه فرانسوی گفت:«اگر بنی صدر سرنگون شود در ایران حمام خون جاری خواهدشد ».

حضور خودجوش و گسترده مردم نقاط مختلف کشور در تظاهرات خیابانی روزهای 30 و 31 خرداددر تجدید پیمان با رهبری انقلاب و اعلام حمایت از مجلس شورای اسلامی و مخالفت با بنی صدر و سازمان ٬ عملیات ارعابی و شورشگرانه سازمان را با ناکامی مواجه ساخت. روز 31 خرداد نیز بررسی طرح عدم کفایت رییس جمهور در مجلس ادامه یافت و در جلسه بعد از ظهر آن ٬ اکثریت نمایندگان به عدم کفایت سیاسی بنی صدر رأی دادند. در این روز نیز نمایندگان طرفدار نهضت آزادی و رییس جمهور از شرکت در جلسه مجلس شورای اسلامی خودداری کردند. علاوه بر افرادی که جلسه 30 خرداد را ترک کرده بودند ٬ عزت الله سحابی ٬ گلزاده غفوری ٬ اعظم طالقانی و حسین انصاری راد نیز از شرکت در جلسه 31 خرداد خودداری کردند.پس از عزل بنی صدر از ریاست جمهوری طی پاسخ حضرت امام به نامه رییس مجلس شورای اسلامی و اتمام روال حقوقی و قانونی موضوع براساس قانون اساسی ٬ امام خمینی در اول تیرماه 1360 در دیدار با اقشار مختلف مردم ضمن اشاره به وقایع 30 خرداد و تجلیل از حضور ملت ٬ در صحنه دفاع ازانقلاب ٬ هواداران سازمان را به تفکر و توبه و جدایی از آشوبگران دعوت نمود:

"... به این جوان های گول خورده ای که ازچند نفر گرگ گول خورده اند ٬نصیحت می کنم...توجه داشته باشید این امری که دو روز پیش [30 خرداد] اتفاق افتاد این را مطالعه کنید ٬ببینیدچه بود؟... شما که بازی خوردید ٬ و سران جنایتکار منافقین شما را بازی دادند وخودشان در پناهگاه هانشستند وشما را بهخیابان آوردند و آن غائله اسفناک را به دست شما به بار آوردند... اعلام قیام مسلحانه در مقابل کیست؟ اعلام قیام مسلحانه در مقابل ملتی است که قریب بیست سال و اخیراً دو سه سال ٬خون خودش را داده و دست آمریکا و بلوک او را ٬ و شوروی و بلوک او را ٬ از این کشور کوتاه کرده است... کراراً من [به بنی صدر] گفتم که بیا و از این گروهک های فاسد ٬ از این منافقین ٬ تبرّی کن ٬حیثیت خودت را ازدست نده ٬ برو در ملأعام واینها را ازخود بران.اینها تو را به تباهی می کشند... من خیر این گروه ها رامی خواهم ٬ اگر این گروهک ها دست بردارند و در مقابل اسلام و کشور اسلامی قیام نکنند و آنهایی که قیام کردند توجه کنند و برگردند به دامن اسلام... جوان ها و دخترها و پسرهای عزیز ما گول اینها را نخورند. از دامن اینها فرار کنند و به آغوش اسلام برگردند... آن آقا [بنی صدر] که من کراراً به او گفتم که حسابت را از این منافقین جدا کن و اعلام کن به اینکه شماها [منافقین] از اسلام نیستید و شماها به من ارتباط ندارید ٬ نپذیرفت و دید آنچه دید و من امیدوارم که توبه کند... برای همه کس هر کار بکند ٬ بازجای توبه هست ٬ در توبه باز است ٬ رحمت خدا واسع است."

 

 

منابع-

١-کتاب ٣ جلدی "سازمان مجاهدین خلق ، پیدایی تا فرجام (١٣٨۴-١٣۴۴) - به کوشش جمعی از پژوهشگران موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

٢- صحیفه امام

٣- نشریات و مطبوعات سال ١٣۶٠


 
 
مروری بر وقایع خرداد 1360
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
 

 

 

 

 

تاریخ را ورق بزنیم (1)

 

 

 

 

 

الله اکبر

در آستانه پیاده شدن آخرین مرحله کودتا...سازمان... پیشنهاد می کند که... مردم قهرمان... بار دیگر فریاد پرخروش الله اکبر را در مخالفت با روش های انحصارطلبانه ضدّمردمی و  ضداسلامی و درحمایت از آزادی های اساسی و رییس جمهور دکتر بنی صدر ٬ در پشت بام  خانه ها طنین افکن سازند.

 

درست حدس زدید  ، این جملات مربوط به این روزها نیست ، بلکه برگرفته از اعلامیه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در تاریخ 27 خرداد 1360 و در حمایت از بنی صدر است ، آنگاه که حضرت امام خمینی ( ره) او را به دلیل خود سری ها و قانون گریزی ها و اتحادش با گروهک های ضدانقلابی از فرماندهی کل قوا خلع کرده و به دنبال آن ، صلاحیتش نیز در مجلس شورای اسلامی در حال بررسی بود.

تردیدی نیست که در وقایع تاریخی بسیاری از شرایط زمانی و  مکانی متفاوت به نظر می آیند. اما آنچه رخدادهای گوناگون تاریخ را به یکدیگر نزدیک کرده تا بنا به نص صریح کلام الله مجید و یا به فرمایش حضرت امام علی ( ع) موجب عبرت آیندگان شود ، همانا ماهیت و درونمایه این اتفاقات است.

فی المثل آنچه کودتای 28 مرداد 1332 در ایران را به کودتای 11 سپتامبر 1973 شیلی (علیرغم فاصله قابل توجه مکانی و زمانی  و تفاوت های بارز شخصیتی رهبران و مخالفین و حتی نحوه شکل گیری آن ) نزدیک می سازد ، همانا حضور تعیین کننده سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی غرب ، به خصوص آمریکا و انگلیس در طراحی و اجرای این دو کودتا توصیف می شود. چنانچه حتی نوع جنگ روانی توسط برخی مطبوعات وابسته ( که در کودتای 28 مرداد 32 توسط شبکه صهیونیستی موسوم به "بدامن" سازماندهی می شد ) به طور حیرت انگیزی با آنچه در ایام پیش از کودتای ژنرال پینوشه علیه دکتر سالوادور آلنده صورت می گرفت ، شباهت داشت ، همچنانکه در بسیاری از دیگر موارد مشابه در موقعیت هایی که منافع آمریکا در سرزمین های دیگر به خطر افتاده ، همین نوع جنگ روانی رسانه ای را شاهد هستیم .

یا آنچه انقلاب اسلامی ایران را با انقلاب ساندینیست ها در نیکاراگوئه دارای اشتراکاتی می گرداند ( با وجود تفاوت های اساسی در ایدئولوژی و نوع مبارزه و شخصیت رهبران و انقلابیون) ، قلمداد کردن امپریالیسم آمریکا به عنوان دشمن اصلی و همچنین برخوردها و توطئه های مداوم این دشمن اصلی است.

همچنین است مثلا شباهت های انکار ناپذیر اشغال عراق توسط ارتش آمریکا در این سالها با لشگر کشی همین ارتش در دهه 60  و 70میلادی به ویتنام . کسی شکی ندارد که مثلا ویت کنگ ها با به اصطلاح غربی ها ، ستیزه جویان عراقی فرق می کنند و یا هوشی مینه هیچگونه قرابتی با صدام حسین نداشت! اما ماهیت هردو لشگر کشی در تامین منافع نامشروع آمریکا یکسان تلقی می گردد.

به هرحال از آنجا که این روزها مقارن با سالگرد وقایع سال 1360 منجر به مقابله بنی صدر و تیغ کشی مجاهدین خلق ( منافقین) در مقابل ملت ایران است ، بی مناسبت نیست که تاریخ ورق بزنیم و نگاهی به ریشه ها و شکل گیری فضایی که منجر به مقابله بنی صدر و منافقین با مردم ایران در سال 60 شد ، بیندازیم .خصوصا که متاسفانه  شباهت های تردید ناپذیری با آنچه امروز در جریان است ،دارد .  فاعتبروا یا اولی الابصار 

 

 در واقع قضیه تقابل ابوالحسن بنی صدر  با انقلاب و امام که از اواسط سال 59 جدی شده بود در اسفند همان سال در چالش بین او و  مجلس ٬ بار دیگر اوج گرفت. نمایندگان مجلس یک طرح دوفوریتی ارائه دادند تا دولت بتواند تکلیف وزارتخانه های بی سرپرست را روشن نماید. گفت وگوهای مجلس بین موافقان و مخالفان طرح ٬ باب جدیدی را در سیر انتقاد و دفاع از بنی صدر گشود. به دنبال این مباحث و مسکوت ماندن طرح موردنظر ٬ در یازدهم اسفند ماه ٬ دادستان کلّ کشور ٬ آیة الله موسوی اردبیلی ٬ جلسه ای با حضور مسئولان طراز اول کشور (دکتر بهشتی ٬ بنی صدر ٬ شهید رجایی ٬ آیت الله هاشمی رفسنجانی ٬ دکتر باهنر ٬ آیت الله مهدوی کنی و آیت الله خامنه ای ) در خانه خود تشکیل داد تا به بحران تکمیل کابینه پایان داده شود. در چنین زمینه و فضای سیاسی ملتهبی ٬ مراسم 14 اسفند در دانشگاه تهران با مشارکت فعال طرفداران بنی صدر و سازمان مجاهدین خلق ٬ برنامه ریزی و اجرا شد.

بخش سازماندهی شده و متشکل جمعیتی که در 14 اسفند در دانشگاه تهران اجتماع کردند ٬ هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند. روز قبل از مراسم به وسیله سرتیم ها از تمام افراد میلیشیا و هواداران سازمان خواسته شد که از صبح پنجشنبه برنامه خود را شروع کنند. تیم ها با فرماندهی مشخص و آمادگی کامل برای درگیری تقسیم شده بودند.

از جمله شعارهایی که از طرف سازمان با تمرکز بر حملات شدید به حزب جمهوری اسلامی به عنوان نماد متشکل نیروهای پیرو خط امام ٬ به میلیشیا و دیگر هواداران ابلاغ شده بود چنین بودند:

«حزب چماق به دستان  باید بره گورستان » ٬« مرگ بر حزب چماق به دستان » ٬« مرگ بر چماقدار » ٬« بنی صدر ٬ بنی صدر ٬ افشاکن »  ، « تا حزب سقط نشود  این وطن وطن نشود» ٬« نصر من الله و فتح قریب ،  مرگ بر این حزبک مردم فریب » ٬ ٬« مرگ بر بهشتی » ٬« صدا و سیمای ما ٬ از انحصار حزبی ٬ آزاد باید گردد » ٬« تا بهشتی کفن نشود ، این وطن وطن نشود » ٬« بهشتی ٬ بهشتی ٬ طالقانی را تو کشتی»

میلیشیا و دیگر هواداران سازمان به صورت منسجم و منظّم قبل از شروع مراسم وارد دانشگاه شدند؛ جلوی تریبون را اشغال کرده و قسمت های در نظر گرفته شده زمین چمن را پوشاندند.

پس از شروع سخنرانی بنی صدر و از آغاز برنامه ریزی شده درگیری ها ٬ گروه ضربت سازمان که از افراد قوی متشکّل بود ٬ با کلیه توان و نیرو در درگیری و هدایت آن شرکت کردند.

با درگیری وسیع نیروهای گارد ریاست جمهوری علیه مردم و ضرب و شتم بسیاری از آنان توسط نیروهای سازماندهی شده میلیشیا و گارد بنی صدر با فرماندهی مستقیم شخص رییس جمهور ٬ اغتشاش 14 اسفند چالش سیاسی اجتماعی وسیع و گسترده ای حول مشروعیت و صلاحیت سیاسی و فکری رییس جمهور پدید آورد. عدم حمایت اکثریت مردم از فراخوان های بعدی بنی صدر و گروه های سیاسی مؤتلف وی ٬ غائله 14 اسفند را به نقطه عطف سرنوشت سیاسی بنی صدر تبدیل نمود و پس از آن عملاً رییس جمهور کاملاً به رییس یک جبهه محدود گروه های سیاسی برای مقابله با نیروهای پیرو خط امام مبدل گردید.

در روز دهم اردیبهشت ٬1360 حضرت امام خمینی (ره) طی سخنانی مجدداً به گروه های مسلح و از جمله سازمان مجاهدین خلق هشدار دادند  تا اسلحه را کنار گذاشته و به آغوش ملت بازگردند:

"...اینها اشتباه می کنند. اگر اینها به ملت برگردند که برای خودشان صلاح است و اگر به این امر[تشنج آفرینی] ادامه بدهند یک روز [ در پیش] است که پشیمانی دیگر سودی ندارد و آن روزی است که به ملت تکلیف شود ٬ تکلیف شرعی الهی به مقابله با اینها و تکلیف آخری نسبت به اینها تعیین شود...شما چیزی نیستید که بتوانید درمقابل این موج خروشان انسان های بپاخاسته مقاومت کنید. پس صلاح شما و صلاح ملت و صلاح همه این است که اسلحه ها را زمین بگذارید و از این شیطنت ها دست بردارید و به آغوش ملت برگردید..."

 

سازمان در نامه خود بدون پذیرش خلع سلاح ٬ از موضع مظلوم و حق به جانب و در عین حال مدعی قدرت ٬ خطاب به امام این گونه به تهدید برخاسته بود:

"... بی گمان شما در هر موقعیتی که مقتضی بدانید « تکلیف نهایی »مورد اشاره در سخنان ده اردیبهشت را مقررخواهید فرمود ٬ لیکن ما باز هم به عنوان انقلابیون یکتاپرست به عرض می رسانیم...تا وقتی راه های مسالمت آمیزِ ابراز عقیده وفعالیت انقلابی مطلقاً مسدودنشده و به اصطلاح حجت تمام نگردیده است [تلاش خواهیم نمود] از عکس العمل های خشونت بار و قهرآمیز بپرهیزیم... در برابر«تکلیفی » که گوشزد فرمودید چه چاره ای جز نوشتن و تقدیم وصیت نامه ها باقی می ماند؟ "

 

قسمتی از سخنان حضرت امام خمینی (ره) در سخنرانی مورخ 21 اردیبهشت 60 در پاسخ به نامه سازمان که در واقع آخرین اتمام حجت ها با سازمان محسوب می شود در پی می آید:

"...آنهایی که این طور باقلم هایشان ٬ علاوه برتفنگ هایشان ٬ با ما معارضه دارند ٬ به آنها کراراً گفته ایم و حالا هم می گوییم که مادامی که شما تفنگ ها را در مقابل ملت کشیده اید ٬ یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده اید ٬ نمی توانیم صحبت کنیم و مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحه ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید ٬ اسلام شما را می پذیرد... در آن نوشته ای که نوشتید ٬ در عین حالی که اظهار مظلومیت های زیاد کرده اید ٬ لکن باز ناشی گری کردید و تهدید به قیام مسلحانه کردید. ما چه طور با کسانی که می خواهند بر ضداسلام قیام مسلحانه بکنند می توانیم تفاهم کنیم؟... اسلام دین رحمت است ٬ دین عدل است ٬ دیانت قانون است. شما به قوانین اسلام سربگذارید ٬ گردن فروبیاورید ٬ کشور اسلامی ٬ همه شما را می پذیرد... و من هم که یک طلبه هستم با شما حاضرم که در یک جلسه ٬ نه در یک جلسه ٬ در ده ها جلسه با شما بنشینم وصحبت کنم... و من اگر یک در هزاراحتمال می دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می خواهیدانجام بدهید ٬حاضر بودم که باشماتفاهم کنم و من پیش شمابیایم ٬ لازم هم نبودشما پیش من بیایید. وحالا هم به موجب احکام اسلام به شمانصیحت می کنم.شما در مقابل این سیل خروشان ملت نمی توانید کاری انجام بدهید... برگردید به دامن اسلام... دست بردارید از قیام مسلحانه... مادامی که اسلحه در دست شماست... تهدید به قیام می کنید ٬ ما نمی توانیم ازشما این طور مسائل را قبول کنیم..."

 

سازمان برای رهایی از بن بست ناشی از پاسخ مشروط امام ٬ توجیه عدم تمکین عملی از درخواست امام برای خلع سلاح را طی نامه ای ٬ با هماهنگی قبلی به بنی صدر اعلام کرد و شرط گذاشت که اگر وی ٬ به عنوان«عالی ترین مقام رسمی کشور » اجرای قانون اساسی را تضمین کند و وسایل اجرای این  تضمین را ارائه نماید و تأمین سیاسی کافی برای سازمان فراهم نماید ٬ برای تحویل سلاح های خود اعلام آمادگی خواهد کرد.

بنی صدر هم در یک مصاحبه مطبوعاتی از دادن تضمین ٬ اظهار ناتوانی کرده و عملاً با موجه جلوه دادن موضع سازمان راه را گشود تا سازمان از بن بست پدید آمده رهایی یابد.

با اوج گیری تنش در فضای سیاسی کشور ٬ بنی صدر در مقابله با مجلس شورای اسلامی و دولت رجایی و در شرایط حساس ناشی از جنگ عراق علیه ایران ٬ با حمایت تبلیغاتی سازمان مجاهدین خلق ، مدعی وقوع« بن بست » شده و برگزاری  " رفراندوم "را عنوان کرد.

« نهضت آزادی »نیز با حمله به دولت و مجلس ٬ از طرح بنی صدر اعلام حمایت کرد. روزنامه های انقلاب اسلامی (بنی صدر) ٬ میزان (نهضت آزادی) و نشریه مجاهد ارگان سازمان ٬ تحلیل ها و مواضعی مشابه و هماهنگ ٬ برای اثبات وجود بحران غیرقابل حل و ضرورت رجوع مستقیم به آرای عمومی ٬منتشر ساختند. مسعود رجوی که در طرح های بنی صدر ٬ همفکری و هماهنگی قبلی و بعدی سازمان با وی را هدایت می کرد ٬ طی نامه ای با تبریک به رییس جمهور به خاطر ارائه تز رفراندوم ٬ او را در پی گیری این طرح تشجیع و تشویق نمود و تأکید کرد :

"هیچ یک از حضرات را یارای حذف شمانیست... طرف دیگر ٬ به  خوبی می داند که شماچه از نظرسیاسی و چه به لحاظ اجتماعی در وضعی هستید که اگربخواهید و اگر بایستیدمی توانید فی الواقع جارویش کنید."

در آن زمان برخی گزارش ها از درون دفتر رییس جمهور حاکی از آن بود که دو روز در میان مسعود رجوی و موسی خیابانی با بنی صدر جلسه دارند و دقیقاً هر کاری که دارد انجام می گیرد توسط اینها هدایت می شود.

در پاسخ به تشنج آفرینی بنی صدر و سازمان که در آن زمان در حمله به مجلس و روحانیت و دولت رجایی کاملاً از همراهی علنی سیاسی و تبلیغاتی نهضت آزادی نیز برخوردار بودند ٬ حضرت امام خمینی (ره ) در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی در تاریخ 6 خرداد 60  ٬ طی سخنان مشروحی ضمن حمایت قاطع از مجلس به تحلیل شرایط کشور پرداخت. امام در سخنان خود مواضع آشکار و قاطعی در برابر طرح بن بست و رفراندوم ارائه داد و رییس جمهور و متحدانش را نسبت به تخطی از قانون انذار نمود:

"...نگویید که ملت با من است ٬ ملت با اسلام است ٬ نه با من است نه باشما و نه با دیگری... ملت اسلام رامی خواهد. ملت شخص نمی خواهد...شما به بن بست رسیدید.اشتباه می کنید. مملکت اسلام که به بن بست نمی رسد... این مردم ٬ اسلام را می خواهند. اگر پایتان را از اسلام کنار بگذارید ٬ این طلبه ای که اینجا نشسته با کمال قوا باشما مخالفت می کند... آقای رییس جمهور حدودش درقانون اساسی هست. یک قدم آن ور بگذارد من با اومخالفت می کنم...نمی شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم.غلط می کنی قانون را قبول نداری ، قانون تو را قبول ندارد... همه باید مقید به این باشید که قانون رابپذیرید ولو برخلاف رأی شماباشد... آن چیزی را که قوانین یا قانون اساسی پذیرفته است ، بپذیرد. آن چیزی را که مجلس به آن رای می دهد و شورای نگهبان آن را موافق قانون شرع می داند باید بپذیرد اینها را ، اگر می خواهید از صحنه بیرونتان نکنند ، بپذیرید قانون را... "

 

آیة الله دکتر بهشتی رییس دیوان عالی کشور نیز در مصاحبه مطبوعاتی خود با اشاره به اصلی بودن و تقدم موضوع جنگ در آن شرایط ٬ در مورد رفراندوم چنین اظهارنظر نمود:

"...طرح مسئله رفراندوم درست به منظور تضعیف جمهوری اسلامی ٬ تضعیف قانون اساسی ٬ مجلس و دولت است... ملت باید درمقابل هر نوع ندا و آوایی که درجهت خلاف ثبات وضع است بایستد. اینکه برخی از روزنامه ها می کوشند ٬ بگویند در جمهوری اسلامی ٬ امروز یک بحران است و راه حل این بحران را در رفراندوم و چیزهای دیگرجستجو می کنند ٬ این کارها اصلاً به منظورایجاد بحران صورت می گیرد..."

 

سازمان در سرمقاله اولین شماره نشریه مجاهد پس از سخنان امام ٬ بر دیدگاه خود مبنی بر وجود بن بست سیاسی تأکید مجدد کرد و شرایط کشور را مشابه سال آخر رژیم شاه توصیف نمود. سازمان در  این موضع گیری با تهدید تلویحی به احتمال« ساعت صفر » و « وقوع انفجار » رفراندوم پیشنهادی بنی صدر را تنها راه خروج مسالمت آمیز از بحران برشمرد و مقابله خود با رهبری انقلاب را آشکارتر ساخت.

بنی صدر نیز در مصاحبه مطبوعاتی خود مجدداً بر موضع خود پافشاری نمود و انگیزه اصلی خود ازطرح این موضوع را جلوگیری از تضعیف خود برشمرد و موقعیت خود را در« مخاطره » توصیف کرد. وی همچنین در سخنرانی پایگاه هوایی شیراز ٬ برخلاف توصیه امام مبنی بر عدم سخنرانی تحریک آمیزِ ، مطالب تند و تحریک آمیزی علیه سایر قوا به ویژه قوه قضائیه ایراد نمود و تصریح کرد من در خطی که هستم با استقامت می ایستم.

هیئت سه نفره حل اختلاف  نیز سخنرانی و مصاحبه مزبور را تخلف از فرمان امام و قانون اساسی اعلام نمود و تخلف دو روزنامه انقلاب اسلامی و میزان را نیز محرز دانست. و سخنگوی این هیئت با قرائت اصل 59 قانون اساسی در مورد شرایط همه پرسی عمومی گفت:

"...مراجعه به آراء عمومی دراختیار هر کس نیست ٬ بلکه باید در مجلس مطرح شود و اگر دو سوم مجموعنمایندگان مجلس موافق بودند آن وقت می توان به آراء عمومی مراجعه کرد ٬ ولی آقای بنی صدر درهیچ کدام از دومصاحبه اخیرشان به این قسمت آخر اصل [قانون اساسی] تصریح نمی کنند..."

 

تظاهرات گسترده و میلیونی مردم در سالگرد قیام 15 خرداد در سراسر کشور 4 و اعلام حمایت سراسری مجدد از امام خمینی و روحانیت ٬ آشکار ساخت که اکثریت مردم در برابر جبهه ائتلافی بنی صدر قرار دارند.

مقطع جدیدی از رودررویی بنی صدر با امام و نیروهای انقلابی ٬ آغاز گردید و مجاهدین خلق ٬ جبهه ملی و نهضت آزادی در کنار گروه های کوچکتری مانند حزب ملت ایران و حزب مائوئیستی رنجبران بر شدت فعالیت های سیاسی و اجتماعی تنش زای خود افزودند.

به دنبال تحرکّات غیرقانونی و غوغاگری طرفداران بنی صدر در روزنامه ها و نشریات و ضمناً محرز اعلام کردن تخلفات آنها توسط هیئت سه نفره حل اختلاف ٬ دادستانی انقلاب در اطلاعیه 18 خرداد ماه 1360 اعلام کرد:

" به حکم دادستان انقلاب اسلامی مرکز ، نشریات آرمان ملّت[ارگان حزب ملّت ایران به رهبری داریوش فروهر] ٬ انقلاب اسلامی [ارگان بنی صدر] ٬ جبهه ملّی [ارگان جبهه ملی ایران] ٬ میزان [ارگان بازرگان و نهضت آزادی] ٬ نامه مردم [ارگان حزب توده ایران] و عدالت [ارگان حزب رنجبران] ٬ به دلیل نشر مقالات تشنّج آفرین ٬ تا اطّلاع ثانوی توقیف شدند."

 

همان روز ٬ مجاهدین خلق واکنش علنی و رسمی نشان دادند. فرصت زیادی باقی نمانده بود؛ سازمان در اجابت وعده حمایت یکپارچه و کامل خود از بنی صدر باید همه موجودیت خود را  به تدریج  خرج می کرد. آری ٬ سرنوشت مجاهدین خلق و بنی صدر به هم گره خورده بود. سازمان به دنبال توقیف نشریات یاد شده ٬ با صدور اطلاعیه ای آن را محکوم ساخت و ضمن توصیف این اقدام به عنوان توطئه حذف رییس جمهور ٬ از وی اعلام حمایت نمود:

"...توطئه تعطیلی روزنامه های غیرحزبی ٬ به ویژه روزنامه انقلاب اسلامی ایران ٬ گام بلندی است در مسیرحذف رییس جمهور دکتر بنی صدر؛ که جزخفقان هرچه بیشتر وخشنودی دشمنان این میهن و سرکوب و کشتار داخلی را در پیش ندارد..."

 

همچنین 9 ٬ تن از نمایندگان مجلس از جمله مهدی بازرگان ٬ سلامتیان ٬ غضنفرپور ٬ یدالله سحابی و کاظم سامی طی نامه ای به رییس مجلس ٬ توقیف نشریات توسط دادستانی انقلاب را غیرقانونی دانسته و محکوم نمودند.

صفحه اول نشریه هفتگی « مجاهد » مورخ 21 خرداد ٬60 تماماً به پیام و سخنان بنی صدر و اطلاعیه های سازمان در حمایت از وی اختصاص یافته بود و مضامین تحلیل ها و سایر مطالب آن نیز آشکارا تحریک و آماده سازی شورش علیه نظام را به مخاطبان القا می کرد. در همین شماره نامه سرگشاده بازرگان  و بیانیه شیخ علی تهرانی  خطاب به وی که از مضمون مشابه ولی صریح تر و تحریک آمیزتری درباره امام برخوردار بود ٬ به چاپ رسید. جهت گیری اصلی این مطالب ٬ زیر سؤال بردن مشروعیت و اعتبار سیاسی و قانونی رهبری انقلاب بود. با این موضع گیری های صریح علیه امام ٬ به نظر می رسید بهانه های سازمان برای توجیه اقدامات تروریستی بعدی علیه نظام تقویت می گردید. در بیانیه نهضت آزادی مورخ 20 خرداد نیز ضمن حمایت از رییس جمهور ٬ اقدام قوه قضائیه و دادستانی محکوم گردید و تلویحاً تلاطم ها و تشنج ها امری موجه و ناشی از عدم اجرای قانون توسط حاکمیت توصیف شد.

امام خمینی (ره) روز هجدهم خردادماه در یک سخنرانی پرشور و قاطع در مورد اقدامات بنی صدر و مؤتلفین وی ٬ آخرین اتمام حجت ها را اعلام نمود و مقاومت در برابر قانون و مصوبات قانونی مجلس را دیکتاتوری نامید و صریحاً به تشنج آفرینان هشدار داد.

با دعوت بنی صدر از مردم برای مقاومت و ایستادگی در دفاع از وی ٬ در چند نقطه تهران و شهرستان ها در روزهای 18 و 19 خرداد ٬ تجمع های غیرقانونی و آشوبگرانه گروه هایی از طرفداران بنی صدر و مجاهدین خلق ٬ با حضور خودجوش مردم خاتمه یافت  و نشان داد که پایگاه مردمی جریان مخالف رهبری انقلاب برخلاف تصور و توهم خود ٬ بسیار اندک است.

روز بعد ٬ امام خمینی (ره) با یک حکم  که در جمله ای واحد نگاشته بود  ابوالحسن بنی صدر را از فرماندهی نیروهای مسلّح عزل کرد:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران. آقای بنی صدر از فرماندهی کلّ نیروهای مسلّح  برکنار شده اند.

روح الله الموسوّی الخمینی  20/3/60

 

بنی صدر در زمان صدور این حکم در کرمانشاه به سر می برد ٬ و اختفای وی از همانجا آغاز شد. فردای آن شب ٬ سازمان اطلاعیه دیگری در حمایت از بنی صدر تحت عنوان «هشدار نسبت به حفظ جان رییس جمهور » صادر کرد:

"...مجاهدین خلق ایران با اخطار قاطع انقلابی علیه هرگونه سوءنیّت به جان رییس جمهور ٬ از تمامی خلق قهرمان ایران ٬ روشنگری ٬ هوشیاری ٬ آمادگی و حضور دایمی درصحنه ها و مقاومت پیگیر را طلب نموده؛ و در این شرایط ٬حمایت ازشخص رییس جمهور وحفاظت از جان او را یک وظیفه مبرم انقلابی در سراسر کشور تلقی می کند..."

 

سازمان ٬ تحولات سیاسی کشور و اقدامات قانونی رهبری انقلاب و مجلس شورای اسلامی برای جلوگیری از قانون شکنی بنی صدر و دفاع از حریم قانونی ارکان نظام را ٬ « کودتای مرتجعین»  نام گذاری کرد و مردم را به مقابله با نظام فراخواند.

از صبح پنجشنبه 21 خرداد ماه ٬1360 بعد از برکناری بنی صدر از فرماندهیِ کلّ قوا ٬ با پشتیبانی اعضای سازمان ٬ درگیری های خشونت بار پراکنده ای در تهران و چند شهر بین گروه های طرفدار بنی صدر با مردم رخ داد که از جمله در تهران پس از تجمع حدود 150 نفر از افرادی که به شعار و فحاشی علیه دولت و مسئولان کشور و حمایت از رییس جمهور پرداختند ٬ جمعی از مردم برای متفرّق کردن آنان وارد عمل شدند؛ عده ای از پاسداران نیز مجبور به مداخله گشتند. در این درگیری ٬ گلوله ای به سمت پاسداران شلّیک شد که یکی از آنها زخمی و در بیمارستان به شهادت رسید.

بنی صدر بار دیگر ٬ در بیانیه مورّخ 22 خرداد 60  ٬ مردم را به مبارزه علنی علیه نظام و حاکمیت جمهوری اسلامی فراخواند. وی در بخشی از این بیانیه بلند با تأکید بر اینکه  « کودتای خزنده » در حال اجراست و آزادی و امنیت از بین رفته ٬ مدعی وجود خطرهای جدی برای استقلال کشور گردید:

"... با شما مردم سخنم همواره این بوده است که... استقامت کنیم. راه های استقامت راشما خود درگذشته یافته اید و اینک نیزمی توانیدبیابید. ... به شما می گویم: اگر امروز  که هنوز وقت باقی است نایستادید و استبداد را که هنوز قوام نگرفته ٬ دفع شر نکردید واستبدادبا سلطه خارجی پیوند قطعی پیدا کرد ٬ همه آنچه را که گفتم و بدتر از آن را برشماخواهند آورد و... آنچه را که باید به اطلاع شما می رساندم ٬ رساندم. بر شما مردم است که نگران سرنوشت انقلاب اسلامی و کشورخودباشید و استقامت کنید..."

 

از سوی دیگر ٬ نهضت آزادی نیز در تاریخ 24 خرداد 60 با صدور بیانیه ای تحت عنوان« احساس خطر و پیشنهادات به رهبری و دولتمردان و مردم»٬ مضمون و مفاد بیانیه بنی صدر و مواضع مجاهدین خلق درباره شرایط سیاسی کشور را تکرار و تأکید نمود.

در این بیانیه که از ساختار کاملاً مشابه متن اطلاعیه بنی صدر برخوردار بود ٬ در حمایت از وی تصریح شد که انقلاب چنان از شعارهای اصلی خود فاصله گرفته که «رییس جمهور منتخب مردم ناچار است روی پنهان کند ». ادعای فقدان آزادی و امنیت و وجود اختناق ٬ همانند بیانیه های سازمان و سایر گروه های مؤتلف بنی صدر ٬ در این اطلاعیه مجدداً تشریح و تکرار شده بود. همچنین این اتهام تکرار شده بود که نقض قانون و انحصارطلبی مسئولان نظام موجب خشونت و دشمنی گردیده است. و نیز در تأیید برچسب« کودتای مرتجعین » که از سوی مجاهدین خلق و بنی صدر طرح شده بود ٬ نهضت آزادی نیز وضع کشور را یادآور روزهای قبل از کودتای 28 مرداد توصیف کرده بود.

پیشنهادات مطروحه در این بیانیه نیز ناظر بر آن بود که امام و دولتمردان و مجلس و نهادهای انقلابی مقصران وضعیت پدید آمده هستند و می بایست تغییر رفتار دهند و با رییس جمهور تفاهم کنند و به انحصارطلبی خاتمه دهند تا حکومت قانون استقرار یابد. همان مواردی که در بیانیه های بنی صدر و مجاهدین خلق به انحای مختلف طرح و تکرار شده بود و برآیند آنها ٬ موجه ساختن اقدام خشونت بار در مقابل نظام محسوب می گردید.

سازمان نیز طی اطلاعیه مورخ 24 خرداد خود در واکنش به طرح بررسی کفایت سیاسی رییس جمهور « اخطار »کرد که عزل رییس جمهور  در مجلس ٬ عملاً مفهومی جز اعلام جنگ مرتجعین به تمامی خلق ایران ندارد.

در این اطلاعیه مجدداً نسبت به احتمال تهدید جان بنی صدر که در اولین اطلاعیه بعد از برکناری وی از فرماندهی کل قوا طرح شده بود ٬ هشدار داده شد. تأکید ویژه سازمان بر این موضوع یکی از سوژه های اصلی برای نظامی کردن فضا و تحریک مخاطبان به اقدامات خشونت بار بود.

نشریه « مجاهد » همچنین اطلاعیه های گوناگونی از افراد و گروه های مختلف با گرایش های سیاسی گوناگون در مخالفت با اقدامات قانونی رهبری انقلاب و مجلس انتشار می داد و به شدت فضای کشور را در معرض فروپاشی ترسیم می کرد.

از جمله در بیانیه 61 نفر از نویسندگان و خبرنگاران تحت عنوان« به موج تازه سرکوب تسلیم نشویم » نشریه سازمان منتشر شد که ضمن تکرار ادعاهای مجاهدین خلق علیه نظام ٬ مردم را به مقاومت دعوت می کرد. برخی از کسانی که این بیانیه را امضا کردند عبارت بودند از:

 رضا براهنی ٬ باقر پرهام ٬ مهدی خانبابا تهرانی ٬ اسماعیل خوئی ٬ علی دهباشی ٬ غلامحسین ساعدی ٬ محمدعلی سپانلو ٬ احمد شاملو ٬ هوشنگ گلشیری ٬ جواد مجابی ٬ هما ناطق ٬ منوچهر هزارخانی.

در بیانیه دیگری با اعلام حمایت از بنی صدر و دعوت به « مقابله با تمام قوا با غول استبداد » ،  نظام جمهوری اسلامی به سرنوشتی مشابه رژیم شاه تهدید شد. از جمله امضا کنندگان این بیانیه محمد شانه چی ٬ محمد ملکی ٬ احمد علی بابایی و ... بودند.

ادامه دارد ...

منابع-

١-کتاب ٣ جلدی "سازمان مجاهدین خلق ، پیدایی تا فرجام (١٣٨۴-١٣۴۴) - به کوشش جمعی از پژوهشگران موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

٢- صحیفه امام

٣- نشریات و مطبوعات سال ١٣۶٠