مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم "قلبم را در سرزمین ووندد نی به خاک بسپار "
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧
 

 

Bury My Heart at Wounded Knee

 

 

مکان تلاقی رودخانه سرخ و جنگل های شمالی

 

فیلم "قلبم را در سرزمین ووندد نی به خاک بسپار" از جمله آثاری بود که در ایام نوروز بطور بسیار مهجور روی آنتن رفت در حالی که فیلم براساس یکی از مشهورترین رمان های تاریخی درباره فاجعه سرخپوستان آمریکا نوشته"دی الکساندر براون"ساخته شده است. فردی  که از بزرگترین نویسندگان و تاریخ نگاران محبوب معاصر به شمار می آید. رمان وی هنوز از نظر صاحب نظران و کارشناسان ، بهترین تصویر تاریخی را از خشونت سفیدپوستان فاتح قاره نو و نسل کشی سرخپوستان این قاره ارائه می دهد  و در محافل ادبی و  پژوهشی همچنان مطرح است.

"ایو برژه" مترجم فرانسوی کتاب در مقدمه خود بر آن می نویسد که دی براون موفق به خلق اثری شده است که می توان آن را به چهار صفت بدیع ، جدی ، عظیم و شکوهمند متصف نمود. بدیع از این جهت که براون نخستین کسی است که درباره غرب آمریکا با مراجعه به اسناد و مدارک آن دوران و نوشته های روزنامه نگاران و اعترافات روسای قبایل سرخپوست و انبوه گزارشاتی که در بایگانی  سنای آمریکا و اداره امور سرخپوستان وجود داشته ، رمان خود را طراحی کرده است. این کتاب نخستین داستان فتح غرب آمریکا از زاویه نگاه سرخپوستی است.

محمد قاضی که در سال 1352 این کتاب را به فارسی ترجمه کرد ، در مقدمه خود درباره آن نوشت :"...در این کتاب ، تصویر قهرمانی و زیبا و دادگستر نژاد سفید و تصویر شریر و حیله گر و بی رحم سرخپوست ، که چون قلم در کف دشمن بوده ، از کودکی به فکر و ذهن ما چنین تلقین شده است ، درهم می ریزند و تصویرهای واقعی به ما عرضه می شوند. این کتاب از روی اشتباهات غرض آلودی که در جالب ترین و گیراترین افسانه های تاریخ غرب آمریکا وجود دارد ، پرده برمی گیرد . افسانه هایی که در این چند دهه اخیر الهام بخش ادبیات و سینما بوده است. از پس آن همه قصه های سفیدپوستان که در آن به جنایت ها و تبهکاری های خود رنگ " پیروزی صنعت و تمدن" داده اند ، اینک حقیقت ، مکشوف و حق به حقدار رسیده است..."

خوشبختانه فیلمی که در سال 2007 توسط ایو سیمونیو (کارگردان کانادایی) از کتاب دی براون ساخته شد ، تصویر شایسته ای از "قلبم را در سرزمین ووندد نی به خاک بسپار" ارائه کرد به طوری که مورد تحسین و تجلیل های فراوان در محافل گوناگون سینمایی قرار گرفت ، تحسین هایی که طی سالهای اخیر نثار کمتر فیلم تلویزیونی شده است.

این فیلم ، جوایز اتحادیه منتقدان خارجی فیلم آمریکا ، انجمن صدا ، اتحادیه طراحان لباس ، اتحادیه کارگردانان آمریکا ، جوایز امی 2007 برای بهترین فیلمبرداری ، بهترین چهره پردازی ، بهترین تدوین ، بهترین تدوین صدا و بهترین میکس صدا و جایزه اتحادیه جلوه های ویژه آمریکا  را دریافت کرد و همچنین برای دریافت جوایز تدوین گران سینمای آمریکا ، انجمن فیلمبرداران آمریکایی ، جوایز امی 2007 برای بهترین مدیریت هنری ، کارگردانی ، آرایش مو ، ساخت موسیقی ، هنرپیشه نقش مکمل مرد ، هنرپیشه نقش مکمل زن و نویسنده فیلمنامه و همینطور گلدن گلوب بهترین مینی سریال تلویزیونی و بهترین هنرپیشه مرد و زن ، جایزه تدوین گران صدا در آمریکا ، انجمن بازیگران آمریکا و  اتحادیه نویسندگان این کشور کاندیدا بود.

فیلم "قلبم را در سرزمین ووندد نی به خاک بسپار" با تصاویری دلخراش از کشتار سرخ پوستان قبیله "ناواهو" در قلعه وینگیت در سال 1861 آغاز می شود و با کشتار افراد قبیله "سیوکس" در سی سال بعد یعنی سال 1890 در "ووندد نی" پایان می یابد . تعداد سرخ پوستان  در "ووندد نی" بالغ بر 350 تن زن و مرد و بچه بود که پس از تیرباران فقط 50 نفر از ایشان باقی ماندند. لوییس لابلت از بازماندگان آن فاجعه در باره اش چنین می گوید : "...سعی کردیم فرار کنیم ولی آنها (یعنی سربازان) چنان به روی ما تیراندازی می کردند که انگار ما گاوان وحشی هستیم..."

این درحالی است که به قول آمریکاییان همان گاوان وحشی یعنی بوفالوها در زمان کشف آمریکا به وسیله کریستف کلمب شاید 75 میلیون و به طور قطع 50 میلیون راس بودند و حال آنکه در پایان کشتاری که از این حیوانات شد یعنی در سال 1890 چند صد راس بیشتر باقی نمانده بود. در این تشابه ناخودآگاه که "لوییس لابلت" بین گاو وحشی و سرخپوست برقرار می کند،چگونه می توان نفس فاجعه یا تراژدی را نادیده گرفت؟ تواریخ رسمی آمریکا می گوید که از بیش از یک میلیون سرخ پوست آمریکای شمالی که در 1492 در این کشور زندگی می کردند ، در سال 1890 تنها سیصد هزار نفر باقی ماند که آنها  هم مثل آخرین نمونه های نسل بوفالوها و آنچنان که در فیلم ایو سیمونیو نشان داده می شود، در محوطه های محصوری نکهداری می شدند. این درحالی است که دیگر تاریخ نگاری ها به خصوص در اروپا رقم نسل کشی سرخپوستان آمریکا را بالغ بر 15 میلیون نفر ذکر می کند.

فیلم "قلبم را در سرزمین ووندد نی به خاک بسپار" تصویری دردناک از تهاجم به اصطلاح فرهنگ و تمدن سفیدپوستان و غارتگران اروپایی به قاره آمریکا است. تصویری که از قتل عام قوم "ناواهو" در سال 1861 تا کشتار دسته جمعی قبیله "سیوکس" در سی سال بعد ، توحش به اصطلاح تمدن غرب را ترسیم می نماید. در تمام این سالها شعار افسران ارتش آمریکا همواره با کینه ای سبعانه این بوده است که :"هر سرخپوستی را در سرراه خود دیدید ، بکشید!"

فیلم فوق الذکر نشان می دهد که درنده خویی مهاجران حریص و ویرانگر سفیدپوست ، حد و مرز نمی شناخت. ابتدا ، زمین ، بعد طلا و سپس فتح بهشت های جدید زمینی ، روز به روز آنها را بیشتر به سوی آمریکا کشاند. آنان تمامی موجودات زنده را که سد راه خود می دیدند از سرخ پوست گرفته تا گاو وحشی،نابود می کردند.قبایل سرخپوست بایستی سرزمین های آبا و اجدادی خویش را رها ساخته،در صف های طولانی و با رنج و مشقت بسیار می گریختند و صدها کیلومتر راه را پیاده می پیمودند تا مامنی بیابند. اما پشت سرشان ، سفیدپوستان می رسیدند و در یک روز چادرهای آنان را آتش زده و اغنام و احشامشان را نابود می کردند.

سرخ پوستان بی پناه که قربانی سلاح های جدید و کثرت عده و هزار حیله و نیرنگ سفیدپوستان شده بودند ، تسلیم گردیده و قراردادهایی را امضاء می کردند که مالکیتشان را برزمین های خودشان سلب می نمود. سپس سفیدپوستان آنها را همچون گاوها و سایر احشام در قرارگاههای کثیف و ناسالم و بد آب و هوا و محدود نگهداری کرده که حتی فاقد آب آشامیدنی بود و به آنان وعده پول و جیره غذا دادند، پولی که یا نمی رسید و یا اگر می رسید  به آن اندازه وعده داده شده ، نبود. و جیره غذایی که از گوشت فاسد و ذرت پوسیده تشکیل شده بود. بدین گونه آن انسان های نجیب را پس از قتل عام خویشان و بستگان و غارت اموال و زمین هایشان به قحط و خفت و اهانت محکوم کردند.

در فیلم "قلبم را در سرزمین ووندد نی به خاک بسپار" ، چارلز ایستمن یکی از سرخپوستان نوجوانی است که از یکی از قتل عام های سفیدپوستان جان سالم به در می برد و جذب اردوگاههای شمال می شود تا اینکه با فراموش کردن هویت خویش و پذیرفتن اسمی جعلی به نام "چارلز" ، در جامعه سفیدپوستان علیرغم درجه دوم تلقی شدن ، پیشرفت کرده و به درجه دکتری برسد . اما هنگامی که درمی یابد چه اجحاف و جنایاتی در حق هم نژادانش انجام شده ، به یاد همان دوران نوجوانی می افتد که تنهای تنها در قطار عازم شمال بود و لحظاتی تصمیم گرفت خود را از قطار پایین بیندازد اما تامل کرد تا بداینجا رسید.حالا او در گفت و گو با دوست سفید پوستش می گوید:"...باید از قطار پایین می پریدم. تا آنچه را که باید انجام می دادم ،  به انجام می رساندم. آنگاه پیاده می رفتم تا به رودخانه سرخ برسم و آن را تا جنگلهای شمال دنبال کنم. این همان راهی بود که می توانستم بوسیله رودخانه قرمز پیدا کنم..."

صحنه هایی که در فیلم از حبس و حصر سرخپوستان در قرارگاههای تحمیلی نمایش داده می شود ، بسیار تکان دهنده است. آنها رامجبور می کنند تا شکل و شمایل سرخپوستی خود را تغییر داده ، موهایشان را کوتاه کرده و لباس های بومی خود را با البسه کهنه و رنگ و رورفته سفید پوستان یعنی کت و شلوار تعویض کنند تا به قول آن فرمانده سواره نظام آمریکا ، با تمدن آشنا شوند!(صحنه تکان دهنده ای در فیلم نشان می دهد که پسر "نشسته گاو" یکی از روسای قبیله ، پس از اینکه به عنوان مامور قرارگاه انتخاب می شود ، با خوشحالی به پدرش می گوید که اجازه شکار گرفته اند و بعد مشاهده می کنیم ، در زمین محصور کوچکی به دنبال گاو لاغری اسب می تازد تا او را به دام انداخته وشکار کند! شاید دی براون و ایو سیمونیو با این صحنه به نوعی موقعیت خود سرخپوستان در قرارگاه سفیدپوستان را تصویر کرده اند)

بنگریدکه چقدر رفتار نژادپرستانه آمریکاییان در نسل کشی سرخپوستان ، شبیه آنچه که همین امروز درمورد مردم کشورهای جهان سوم اعمال می کنند ، است که به نام آشنایی با دمکراسی و حقوق بشر ، سرزمین های آنان را به خاک و خون کشیده و تحت اشغال قرار می دهند!!

در صحنه ای از فیلم که سرخپوستان علیه شرایط نامناسب خود در قرارگاه اعتراض کرده اند ، هنری داوز (که از طرفداران حقوق سرخپوستان به شمار می رود ولی در اصل کسی است که با پنبه سر آنها را می برد و  سعی می کند پیش از غارت اموالشان ، آنها را متقاعد نماید!) خطاب به چارلز ایستمن می گوید :"...ما نمی توانیم اجازه دهیم که آنها به شرایط غیر متمدن بازگردند..."!!

چارلز ایستمن پاسخ می دهد :"...غیر متمدن؟ تمدن چه چیزی به آنها داده است ؟ ممکن است بپرسم؟ تمرین پرستاری؟ بدون حتی یک بیمارستان؟ می گویید باید سازگار شوند. سازگاری با موقعیتی که به نابودیشان می انجامد؟"

سالهابودکه درزمینه تاریخ آمریکابه جزروایات سفیدپوستان و یاآثارظاهر فریبی که با چهره دفاع ازسرخ پوستان ولی دراصل با همان درونمایه نژادپرستانه ، ساخته می شدند ، فیلمی دیگر ندیده بودیم. فیلم هایی که مثلا از پیروزی قبایل سرخپوست بر واحدهای تحت فرماندهی سرهنگ فترمن ،  تصویر  "قتل عام افراد فترمن" را نشان می دادند ولی در عوض از کشتار سرخ پوستان قبیله شاین در "سند کریک"  به شکل ظاهر فریب "ماجرای سندکریک" سخن می گفتند . همان واقعه ای که بنابراسناد تاریخی ، در آن  یکصد و پنجاه زن و بچه را قتل عام کردند ، کشتند ، سربریدند ، مورد تجاوز قرار دادند ، مثله کردند و پوست سرشان را کندند.(بخشی از این جنایت تاریخی در فیلم "پاییز قبیله شاین" جان فورد جلوی دوربین رفت.) اما در فیلم "قلبم را در سرزمین ووندد نی به خاک بسپار" از قتل عام سندکریک با همان عنوان اصلی اش سخن رفته است.

در این فیلم،تصاویر اغلب چهره های مشهور تاریخ سرخپوستان را شاهد هستیم که در آخرین مقاومت خود برابر تمدن تحمیلی سفیدپوستان و مسخ هویتشان ، ایستادگی می کنند ؛ از "نشسته گاو" و " سیاه دیگ" گرفته تا "خمیده بینی" و "لاغر خرس" از قبیله شاین و "سرخ آستین" از آپاچی ها و "پرنده بالارونده" از کومانچی ها و "سانتانا از قبیله "کیووا" و "گنده مار" از "پونکا" و ...

سرهنگ"اوانس"درباره قبیله شاین می گوید:"من به همه ساکنان کلرادو اجازه می دهم ... همه سرخپوستانی را که باشما سرعناد دارند ، بکشید..."

سرهنگ "چیوینگتن " یعنی همان فرمانده شلوار چرمی معروف صریحا گفت :"...هر سرخپوستی را که در سرراه خود دیدید ، بکشید..."

و سرتیپ "کانر " دستور داد :"...به همه سرخپوستان از جنس نر که بیش از دوازده سال دارند ، حمله کنید و ایشان را بکشید..."

و بالاخره جمله معروف سرلشگر "شریدان" که :"...تنها سرخپوستان خوبی که من دیدم ، همانها بودند که مرده بودند..."

این همان جمله قصاری است که به مثل معروف سفیدپوستان آمریکا بدل گشت که :"تنها سرخپوست خوب ، سرخپوست مرده است."

درباره اینکه چرا دریانوردان ( و اغلب دزدان دریایی ) سفیدپوست اروپا ، با هزینه دربارهای سلطنتی اسپانیا و پرتقال و انگلیس برای کشف قاره نو ، آن همه تلاش و کوشش به خرج دادند و سپس با فتح آن سرزمین دست به کشتارهای وحشیانه زدند ، نظرات و تحلیل های متعددی توسط مورخین و کارشناسان و صاحب نظران انتشار یافته است. گروهی معتقدند که امثال کریستف کلمب و همراهانش برای یافتن سرزمین هند به سوی غرب رفتند و طلاهای دربارهای سلطنتی را خرج کردند. اما روایت دایره المعارف یهود و برخی کتب معتبر تاریخی از جنس دیگر است. بنا براین روایت ، انگیزه اصلی کشف قاره نو ، یافتن سرزمین موعود یهودیان براساس کتاب مقدس و عهد عتیق بوده است ، چنانچه در نوشته های متعددی پس از دستیابی به قاره آمریکا ، آنجا را "سرزمین موعود" نامیدند و حتی شهر نیویورک را "یهودیه" خطاب کردند.

براساس نوشته "اچ اچ بن ساسون" در کتاب "یک تاریخ از مردم یهود " از انتشارات دانشگاه هاروارد در سال 1976 ، کریستف کلمب که مامور سفر به ماوراء بحار و گردآوری پول برای خاندان سلطنتی اسپانیا شد ، از زمره "مارانوها" (یهودیان مخفی) بود که برخی از اسناد تازه بدست آمده در جنوای ایتالیا در تبار یهودی وی ، تردیدی باقی نگذاشته است. گفته می شود که وی از یک خاندان یهودی ایتالیایی به نام کلن بود که در گویش اسپانیولی همان کلمب است. امروزه خاندان یهودی کلمبو (کلن های پیشین) در ایتالیا حضور دارند . کریستف کلمب هماره از پیوند خود با "شاه داوود" سخن می گفت که گویای تبار یهودی اوست و شاهد انتسابش به خاندان "شاهزادگان داوودی" و نیز نزدیکترین پیوندها را با جوامع یهودی و مارانوی ایتالیا و اسپانیا داشت. سفر او به قاره آمریکا به پیشنهاد و با مشارکت مالی و سرمایه گذاری یهودیانی بود که دربار اسپانیا را در قبضه خود داشتند. دایره المعارف یهود از یهودیان ثروتمندی همچون اسحاق آبرابانل و لویی سانتانگل به عنوان سرمایه گذاران اصلی سفر کلمب به آمریکا یاد می نماید. در کتاب فوق آمده است که در واقع سفر کریستف کلمب  به کمک نقشه هایی صوت گرفت که این دو یهودی فراهم آورده بودند و در زمره همراهان او تعدادی از مارانوها حضور داشتند. سفر دوم کلمب نیز با سرمایه یهودیان انجام شد و در آن سفر تعداد زیادی از یهودیان در زمره همراهان کلمب بودند و نخستین اروپایی که به خاک آمریکا گام نهاد ، یک یهودی به نام لویی دو تورس بود.

ویل دورانت (مورخ مشهور) نیز در کتاب تاریخ تمدن خود تامین کننده هزینه های سفر کریستف کلمب را همان ها می داند که یک سال قبل از آن ، هزینه تهاجم به غرناطه را فراهم آوردند یعنی اشراف یهود دربارهای سلطنتی اروپا. ویل دورانت می نویسد که وقتی ایزابل اسپانیایی به علت بار سنگین طرح کلمب حاضر به تامین هزینه های آن نشد ، در آن لحظه مهم و قاطع ، یک یهودی تعمید یافته ، چرخ تاریخ را به گردش افکند. او کسی جز لویی دو سانتانگل وزیر مالیه فردیناند نبود که با کمک انجمن برادری (همان خانقاهی که در کتاب رمز داوینچی به نام خانقاه صهیون نامیده می شود و از پایه های فراماسونری محسوب گردیده است) خزانه داری آن را برای فتح قاره نو اختصاص داد.

برخی مورخان براین باورند که نحوه حضور سفیدپوستان اروپایی در قاره نو و تصاحب سرزمین های بومیان آن و سپس آنچنان که در فیلم "قلبم را در سرزمین ووندد نی به خاک بسپار" نشان داده می شود ، راندن سرخپوستان از زمین های خود و محصورکردنشان در قرارگاههای تحمیلی پس از کشتارهای وحشیانه ، با عملکرد صهیونیست ها در سرزمین های اشغالی فلسطین و نحوه رفتارشان با ساکنان اصلی آن مناطق، بسیار تشابه دارد و روشن است که از یک دیدگاه یکسان نژادپرستانه و از یک مشرب فکری و عقیدتی ناشی می شود.

اما "ووندد نی" مکان آخرین نبرد آمریکاییان شمال با سرخپوستان بود ، واپسین مسلخ و آخرین کشتار . در "وونددنی" بود که "نشسته گاو" به قتل رسید و در "وونددنی" بود که وقتی "دیوانه اسب" به قتل رسید ، قلبش را به خاک سپردند. "ووندد نی" جایی است که رودخانه سرخ و جنگل های شمالی به هم می رسند.

آخرین جملات فیلم چنین می گوید:"...در مکانی مرموز ، جایی که در امتداد این رودخانه یخ زده ، قلب دیوانه اسب آرمیده است ،  رقصندگان رقص ارواح معتقدند که روح سرگردان آن قهرمانان ، بی تابانه منتظر است تا آن سرزمین نو و  شایسته قبیله او به وجود آید ، سرزمینی که بی شک با نخستین برگ های سبز بهار به وجود خواهد آمد..."

 

 

 

 


 
 
جشن منتقدان 10 تیرماه برگزار می شود
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧
 

 

 

جایگاه نقد و نوشتار در سینمای ایران

 

 

 

 

 شایددرنگاه نخست و نوعی منطق تک بعدی،غلط مصطلحی رایج باشدکه جایگاه نقد و منتقد را در مقابل و متضاد با هرگونه فعالیت و حرکت تولیدی و توزیعی در عرصه سینما می داند. این نوع دیدگاه چه در میان تولید و توزیع کنندگان سینمای ایران و چه در جمع برخی منتقدین ، منتقد جماعت را گروهی می دانند که بر برج عاج تکیه زده  و تنها وظیفه ای که برای خود در نظر می گیرد ، اشکال گیری و کوبیدن هرنوع محصول سینمایی است و لاغیر!

متاسفانه ضایع نمودن ابعاد مختلف تولیدی ، ساختاری و محتوایی هر اثر سینمایی بدون تسلط  بر دانش سینمایی و تکیه بر معلومات هنری و صرفا در نظر گرفتن سلیقه و تمایلات شخصی ، از آسیب های این گونه نگرش به مقوله نقد و منتقد بوده و همواره از آفات حیطه نقد در سینمای ایران محسوب شده است. اگرچه پر واضح است که آسیب های نرم افزاری و سخت افزاری ، تنها مختص به صنف منتقدین نبوده و همچنانکه دوستان سینماگر در تمام شاخه ها و حرفه های سینمایی ، خود بارها و بارها اذعان داشته اند ، برای هر یک از صنوف سینمایی در ایران ، آسیب های متعددی از جمله کم دانشی و عدم تسلط به تخصص مربوطه قائل هستند. به قول مرحوم علی حاتمی در فیلم "کمال الملک" که از زبان مظفرالدین شاه قاجار در پاسخ به درخواست  نقاش باشی مبنی بر دست یافتن به مرتبت استاد تیسین ، نقاش بزرگ فرانسوی ، گفت :

"...کار جهان به اعتدال راست می شود ، همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. اتابک بدش نیاید ، ما که صدراعظم مثل بیسمارک نداریم که نقاش باشی آنطور داشته باشیم. بیله دیگ ، بیله چغندر..."

اما برای دریافت واقع بینانه  جایگاه منتقدان در سینمای ایران بایستی حیطه نقد و منتقد را وسیع تر بنگریم. حیطه ای که سالهاست عرصه های گوناگونی را در فضای رسانه ای کشور در برگرفته است.

به خاطر دارم سالهای اولیه ای که در هفته نامه سینما قلم می زدم(اوایل دهه 70)  ، با پیشنهاد سردبیر مجله (سید  غلامرضا موسوی) و معاون ایشان (فریدون خان جیرانی) بنا شد که به جای نقد مجرد فیلم ها و همچنین گفت و گوهای خنثی با کارگردان هر فیلم ، مصاحبه های چالشی تحت عنوان گفت و گوی منتقد و فیلمساز انجام گیرد(و یکی از پایه های این گفت و گوهای چالشی همین جناب محمد آقای سلیمانی ، سردبیر محترم هفته نامه وزین جهان سینما بود)  که هم از به اصطلاح یک طرفه به قاضی رفتن منتقد پرهیز شود و هم فیلمساز بتواند در یک نقد رو در رو حرف ها و پاسخ های خود را عرضه دارد.

چنین اتفاقی در قسمت گزارش هم افتاد و منتقدین مجله اقدام به نوشتن گزارشات تحلیلی درباره معضلات گوناگون سینمای ایران در گفت و گوهای کوتاه با دست اندرکاران و سینماگران ، نمودند که بعضا در تصمیم گیری ها و انتخاب مسیر صحیح ، راهگشا بود. مثلا سلسله گزارشاتی که در رابطه با پدیده ویدئو و آزاد سازی آن در جامعه ، تحت قانونمندی های اصولی تهیه و ارائه گردید(آن هم در شرایطی که چشم انداز روشنی برای عرضه فیلم های ویدئویی در کشور به شکلی که با قواعد عرفی و شرعی متناسب باشد ، وجود نداشت ) تاثیر بسیار مثبتی در شکل گیری شبکه رسمی ویدئویی داشت.

حتی بخش خبر هم از تاثیرات نقد بی بهره نماند و منتقدین با حضور در این قسمت ، به نوشتن اخبار تحلیلی اقدام کردند که در شیوه اطلاع رسانی سینمای ایران تحولی ایجاد کرد. همین شیوه بود که به تدریج ، گزینه روابط عمومی را برای تولیدات سینمای ایران بوجود آورد و فیلمسازان از آن پس با بهره گیری از دانش سینمایی منتقدین در ارائه مطلوبتر محصولات خویش بهره گرفتند تا مخاطب با نگرشی طالب ، در انتظار اثر مربوطه بماند و سپس با ذهنی آماده تر به تماشای آن برود.

ملاحظه می شود که در طول این سالها حرفه منتقد از یک سری نقد نویسی مجرد و شخصی به کل حیطه رسانه ای سینمای ایران گسترش یافته است.

در واقع از همین کانال است که فیلمسازان می توانند حرف ها و نظرات و توضیحات خود را به سمع و نظر مخاطبانشان برسانند و پتانسیل افزونتری برای تاثیرات محصولاتشان فراهم آورند.

بعد دیگری از جایگاه منتقدین را می توان دربعد تئوریک و تحلیلی سینمای ایران جستجو نمود. شاید برخی از مخاطبان فوتبال دوست این مقاله مطلع باشند ، چند سالی است ، تیم های معتبر فوتبال دنیا ، متخصصانی را تحت عنوان "آنالیزور" به خدمت گرفته اند. آنالیزور در واقع پیش از هر مسابقه ، تیم حریف را زیر نظر گرفته ، به تماشای مسابقات تدارکاتی یا رسمی و یا تمرینی آن رفته و تحلیل دقیقی از نحوه بازی و حرکات تکنیکی هر بازیکن و همچنین تاکتیک های مرسوم هر تیم کسب می کند و همراه راه های مقابله با آن تکنیک ها و تاکتیک ها ، به مربی تیم خود ارائه می نماید تا وی  تیم خود را براساس آن تحلیل ها ، آرایش دهد.

 آنالیزورها همچنین نقاط ضعف و قوت فردی و جمعی تیم خودی را ارزیابی کرده و ورای نگاه مربی به تحلیل آنها پرداخته تا بتوانند راهکار برخورد صحیح با  آنها را دریابند . از آن پس بود که مربیان با آگاهی بیشتری از تیم خود و همچنین تیم حریف ، به میدان مسابقه رفتند و بنا بر نظر کارشناسان و صاحب نظران ، تیمی که دارای آنالیزور قوی تری بود ، همواره 50 درصد از برد در زمین بازی را از آن خودمی کرد.

در تاریخ سینما هم ، دوره هایی که منتقدان به عنوان یک آنالیزور ، چالش های سینما را کشف کرده و راه های تازه ای را برآن نمایانده اند ، کم نبوده است. مثال منتقدان نشریه "کایه دوسینما" و موج نوی سینما در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 میلادی و همچنین  حرکت منتقدان فیلم مووی در انگلیس و جنبش جوانان خشمگین در سینمای این کشور ، بارها و بارها توضیح داده شده است. در همین سینمای خودمان ، نقش امثال طغرل افشار و پرویز دوایی در پیشرفت سینمای ایران در برهه هایی از تاریخ آن ، انکار ناپذیر است و بسیاری از فیلمسازان سخت گیر هم به آن معترفند.

بدون تردید منتقدان جوان سالهای پس از پیروزی انقلاب در بازکردن چشم اندازهای جدید برای مدیرانی که سینمای نوین ایران را در دهه 60 هدایت کردند ، تاثیر به سزایی داشتند،  همچنانکه پس از آن در نمایاندن نحله های تازه و روز سینمای جهان ، جریانات جدید سینمایی و سمت گیری های جشنواره ها و بازارهای بین المللی به سینماگران ، نقش اساسی برعهده داشتند.

طبیعی است که منتقد و نویسنده سینمایی به دلیل ماهیت حرفه ای خود بیش از یک فیلمساز و سینماگر که طبعا امور حرفه ای خاص خود را دنبال می کنند ، با فیلم ها و امواج مختلف سینمای روز دنیا و یا سینمای کلاسیک مواجه باشد و می تواند با تحلیل و ارزیابی آنها ، نقاط قوتشان را به سینماگر خودی بنمایاند و عرصه های نوینی را برایش بگشاید و از طرفی با مقایسه  این نقاط قوت هم می تواند نقاط ضعف سینمای داخلی را بهتر  شناسایی کرده و در مقابل چشمان سینماگران قرار دهد.

این عملی است که این روزها در بسیاری از نشریات سینمایی ، انبوهی از میزگردها و  همایش ها و برنامه های نمایش فیلم تلویزیون و جلسات نقد و بررسی آثار سینمایی در جشنواره ها و هفته فیلم ها و ... توسط منتقدین و نویسندگان سینمایی صورت می گیرد. و این ها علاوه بر طیف گسترده ای از مشاوره های سینمایی است که مدتهاست  توسط  منتقدان سینمایی در سطوح مختلف تولید به تهیه کننده  و کارگردان و فیلمنامه نویس و ...داده می شود.

در واقع حایگاه نقد و منتقد و نوشتار سینمایی ، آنگاه به طور واقعی در عرصه سینمای ایران روشن می گردد که تمامی مواردی که در بالا ذکر گردید ، در نظر آورده شود ، آنگاه است که بسیاری از تردیدها درباره حضور انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی در میان صنوف تولیدکننده و توزیع فیلم خانه سینما از میان می رود.

در نظر داشته باشیم که این روزها میدان نقد و منتقد از حیطه رسانه های نوشتاری فراتر رفته و به فضای گسترده سایبر کشانیده شده است. امروزه هزاران وبلاگ و وب سایت سینمایی در اینترنت ، به نقد و نظر در مورد آثار سینمایی می پردازند. میزان روزانه کاربری برخی از این وب سایت ها از کل تیراژ اغلب نشریات مکتوب سینمایی فراتر است. اینک در فضای وب ، مقوله نقد سینمایی ، اهمیت خاصی یافته و کاربران اینترنتی با تشکیل گروهها و جلسات نقد و بررسی الکترونیکی ، دیدگاههای تازه ای را در مقابل جریانات سینمایی و البته فیلم های تولیدی عرضه می دارند که در استقبال یا  عدم استقبال از آثار سینمایی به نحو حیرت انگیزی موثر است. نیروی فکری و تئوریک عظیمی که در این گروه وسیع اینترنتی وجود دارد ، شاید از دید و نگاه برخی تولیدکنندگان و دست اندرکاران این سینما ، پنهان باشد ولی انکار شدنی نیست. اینک بسیاری از این بلاگرها در انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی عضویت دارند و برخی دیگر از آنها نیز در آستانه عضویت هستند.

به راستی کدامین صنف به جز منتقدین سینمایی می تواند ریشه ها و زمینه های ساختاری و محتوایی بحران امروز سینمای ایران را تحلیل کرده و با همفکری دست اندرکاران و مدیران این سینما به دریافت راهکارهای عملی آن یاری رساند؟ چنانچه به اعتراف گروه وسیعی از کارشناسان سینمایی،آنچه این روزها بیش از هر نقطه ضعفی، سینمای ایران را رنج می دهد ، همانا ضعف تئوریک است . و این ضعف را کدامین صنف جز منتقدین آگاه سینمایی که مدام ، سینمای روز جهان  رصد می کنند و به بازخوانی و ارزیابی تاریخ سینما می پردازند ، قادر به رفع هستند؟

به نظرمی آید که امروزه سینمای ایران چندان نیازی به نقد موردی و مجزای فیلم ها و محصولاتش نداشته باشد. در واقع این نوع نقد و تحلیل دیگر دردی را از این سینمای بحران زده دوا نمی کند به جز اینکه به بحث و جدلی شخصی میان منتقد و فیلمساز بیانجامد آنهم در شرایطی که خود فیلمساز به بسیاری از اشکالات فیلمش واقف است و آن را ناشی از تنگنای شرایط و پتانسیل ها و ظرفیت ساختاری و فنی سینمای ایران می داند ولی منتقد مربوطه غالبا  مشکلات و معضلات مورد بحث را در  تحلیل فیلم ها در نظر نمی گیرد. این درحالی است که در تاریخ سینما ، دسته وسیعی از معتبرترین منتقدان از جمله نویسندگان نشریه فیلم مووی در دهه 60 میلادی ، شرایط تولید یک فیلم را در نقد آن ، موثر دانستند.

اما به نظر می آید آنچه که امروز برای سینمای ایران بیش از بررسی و نقد تک فیلم هایش ، اهمیت دارد ، تحلیل جریانات موجود در ساختار تولید و توزیع آن ، نمایاندن کمبودها ، بی تخصصی ها و معضلات در حیطه های مذکور و معرفی ساختارهای استاندارد تولید و توزیع است که منتقدین برای شناسایی و ارائه آنها می توانند در کنار سایر سینماگران و دست اندرکاران سینمایی قرار گیرند و به رشد و تکامل سینمای ایران یاری رسانند.

سینمای ایران ، هرآنچه که امروز هست ، نتیجه و دستاورد آگاهی ها و ندانم کاری های مدیران و مسئولین مربوطه و طیف وسیع سینماگران و فیلمسازان و همچنین منتقدان آن است. انتقاد صرف و سیاه نمایی و بی آینده تصویر کردن این دارایی ، دردی را دوا نمی کند. آنچه امروز منتقدان و نویسندگان سینمایی می توانند در مسیر حل بحران ها و ارتقای سینمای ایران انجام دهند ، نگاهی از سر دلسوزی و همفکری است . نگاهی مشفقانه و همیارانه که بتواند سینمای ایران را به عنوان یکی از سفرای فرهنگی انقلاب اسلامی در جهان پرآشوب امروز تقویت کرده و برای نشر آرمان های صلح آمیز اسلامی و علیه توطئه های جنگ افروزان جهانی به کار گیرد.

جشن منتقدان سینما که انشاالله قرار است در تاریخ 10 تیرماه و در آستانه میلاد مبارک حضرت امام محمد باقر (ع) و روز جهانی قلم برگزار گردد ، آغازی بر دوره ای تازه از حیات انجمن منتقدان و سینمایی است که برآن است ضمن فراخوان همه منتقدین و نویسندگان سینمایی کشور  به همکاری ، تمامی صنوف سینمای ایران را به همفکری و همیاری جهت رشد و ارتقای این سینما دعوت نماید.

از همین روست که در این جشن ، کلیه صنوف یاد شده ، سهم دارند و به مناسبت 30 سالگی انقلاب اسلامی از 30 سینماگر و منتقد به انتخاب اعضای انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران تجلیل به عمل آمده و همچنین نشریات و مدیران فعال سینمایی و فرهنگی مورد تقدیر قرار می گیرند.

انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی برآن است در دوره جدید فعالیت خویش با پشتیبانی تمامی اعضای خود و با همکاری سایر صنوف سینمایی به برگزاری همایش های کاربردی برای سینمای ایران اقدام نماید که هر همایش ، بتواند نتایج عملی خود را برای تکامل و پیشرفت این سینما نشان دهد. این انجمن با فعالیت مجدد کانون فیلم خود ، قصد دارد به آثار نانموده سینمای ایران بپردازد و برای نمایش آثار فیلمسازان جوان ، فضای تازه ای ایجاد کند.

خبر خوش اینکه در همین اوان کار ، طیف گسترده ای از نویسندگان و منتقدینی که سالیان سال از انجمن خود کناره گرفته بوده اند ، به تجدید عضویت تمایل پیدا نموده و  همچنین برخی از مدیران و مسئولین سینمایی از اعضای انجمن برای همکاری های مختلف در زمینه های تئوریک ومشاوره ، دعوت کرده اند.

انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی به لطف خدا و همکاری اعضایش ، برنامه های متعددی برای تقویت جایگاه منتقدین در سینمای ایران و بالتبع با یاری دیگر اهالی این سینما جهت رشد و ارتقای کلیت این سینما دارد  که اگر عمری باقی بود انشاالله به انجام خواهد رسانید.


 
 
گفت و گوی خبرگزاری فارس با نویسنده و کارگردان مجموعه مستند "راز آرماگدون"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧
 

 

این دریچه ای نو به تاریخ معاصر است

 

 

 

 

مجموعه "راز آرماگدون" یک مستند تلویزیونی 26 قسمتی است که هرروز در ساعت 30/19 از شبکه خبر سیما پخش می شود. این مجموعه به دلائل مختلف مورد توجه محققان و علاقمندان به تاریخ و مخاطبان برنامه های مستند قرار گرفته است ، خصوصا از آن رو که برخی گوشه های پنهان و مرموز تاریخ معاصر در این مجموعه با تکیه براسناد و مدارک متقن نمایش داده می شود به طوری که بخش هایی از آنچه تاکنون در تواریخ و نوشته جات تاریخی رایج بوده را زیر علامت سوال می برد. در همین رابطه با سعید مستغاثی ، نویسنده و کارگردان این مجموعه گفت و گویی انجام داده ایم که بخشی از آن را ملاحظه می فرمایید.

 

 

-اصلا چرا "راز آرماگدون" ؟ درباره آرماگدون توضیح دهید.

- آرماگدون صورت یونانی هارمجدون ، نام محلی در کنعان باستان یا فلسطین امروز است ، شهری به نام  مجدو در سرزمین فلسطین که گروهی از بنیادگرایان انجیلی معتقدند در آخرالزمان ،جنگی عظیم در این شهر روی‏ خواهد داد.  باورهای شبه مذهبی این گروه از مسیحیان صهیونیست (Zionist Christian) وابسته به فرقه اوانجلیکن (که امروزه حدود 60 میلیون نفر از آمریکاییان از جمله نومحافظه کاران حاکم را دربرمی گیرد ) و آرمان آخرالزمانی آنها موسوم به "نبرد آرماگدون" ، امروزه بحث های فراوانی را در محافل مختلف سیاسی و مذهبی دنیا به پا کرده است.اینکه براساس این اعتقاد جعلی عنقریب جنگی هسته ای در منطقه ای به نام "هارمجدون" یا "آرماگدون" واقع در فلسطین اشغالی رخ خواهد داد که در آن رقمی مابین 400 تا 700 میلیون نفر از سپاه شرق (مسلمانان ) به عنوان ضد مسیح

(Anti Christ) در مواجه با مسیح موعود نابود خواهند شد و افزون برآن دو سوم از مردم روی زمین در این نبرد نابود خواهند شد . سپس مسیح موعود نزول اجلال خواهند نمود و بقایای یهودیان دنیا به وی گرویده و تا 1000 سال بر کره زمین حکومت خواهند کرد! این تصوری است که این روزها علاوه بر فیلم های متعدد هالیوودی و رسانه های خاص از قریب به 120 کانال ماهواره ای وابسته به اوانجلیست ها و رهبران آنها تبلیغ می شود.

 

-چقدر این باورها اهمیت دارد ، تا آن حد  که در سطح وسیعی مطرح شود؟

-این باورها از آن رو اهمیت فوق العاده ای در فضای سیاسی امروز دنیا پیدا می کند که صاحبان آنها یعنی  اوانجلیست ها ( حاکمان کنونی  آمریکا) همراه دیگر صهیونیست ها،  نبض سیاست و اقتصاد دنیا را در قبضه خود دارندو جهان را به سمت همان جنگ موردنظرشان سوق می دهند که آثار فاجعه بارش را هم اینک در همین همسایگی خودمان یعنی عراق و افغانستان به عینه شاهدیم.

 

- این آرماگدون چه رازی دارد که قرار است در این مجموعه افشاء شود؟

- برای پی بردن به آن راز اجازه بدهید تا خود مخاطبان مجموعه پس از تماشای هر 26 قسمت مکشوفش کنند.

 

-آیا طرح برپایی رژیم اسراییل با آرماگدون ارتباطی دارد؟

- دقیقا ، در واقع اوانجلیست ها (مسیحیان صهیونیست) همراه دیگر صهیونیست ها ، براساس آنچه در منابع مکتوبشان آورده اند ، حکومت جهانی خود را از طریق برپایی کشور اسراییل و بازسازی معبد سلیمان یعنی همان آرمان های اشراف یهود دنبال می کنند.

 

-یعنی ماجرای اسراییل  از قضیه نیل تا فرات هم گسترده تر است؟

- صددرصد. آنها در کتاب ها و مقالات و همچنین همان سند مهم "پروتکل های زعمای صهیون" به کرات از حکومت جهانی یهود سخن گفته اند و نه فقط حاکمیت یک کشور و یا یک منطقه از جهان و همین خطر بزرگی برای کل بشریت است که متاسفانه سعی می کنند در رسانه هایشان ، این مقصد و هدف را پنهان ساخته و با فریب افکار عمومی مردم جهان ، در نهایت همه طرح ها و برنامه هایشان را محدود به سرزمین فلسطین نشان دهند.

 

- در تبلیغاتی که برای آغاز پخش مجموعه انجام گرفت ، صحبت از تاریخ معاصر و به خصوص وقایع تاریخی یکصدسال اخیر ایران شد. مقوله آرماگدون چه ارتباطی با تاریخ معاصر کشور ما پیدا می کند؟

- مجموعه "راز آرماگدون" علاوه برروشن کردن اجمالی خطر عظیم باور آرماگدونی که تمامی بشریت را تهدید می نماید ، به سابقه تاریخی این تفکر و باور ضدبشری در اسناد و متون کهن نقب می زند و ریشه های آن را در متن معروف به "پروتکل های زعمای صهیون" مربوط به اواخر قرن نوزدهم جستجو می کند. متنی که علیرغم شبهه اندازی های فراوان ، اما سند باارزشی است که  عملکرد دیروز و امروز صهیونیست ها در سراسر جهان را به خوبی بازتاب می دهد. بعد از پرداختن به این موضوع ، به مصادیق اجرای "پروتکل های  زعمای صهیون" در سیاست جاری جهانی در اوایل قرن بیستم و خصوصا پس از صدور اعلامیه معروف بالفور  در نوامبر 1917 می پردازیم و نفوذ اشراف یهود در دربارهای سلطنتی به خصوص انگلیس و بوجود آمدن روش های استعماری را با اسناد منتشر شده در داخل و خارج کشور تبیین می نماییم و از اینجاست که آرماگدون به عنوان آرمان جنگی صهیونیسم ، با تاریخ میهن ما پیوند می خورد.

 

- چگونه این ارتباط  بوجود می آید؟

- دراسناد متعددی که وجود دارداز جمله برخی روزنامه هایی که پس از کودتای رضاخان منتشر می شدند ، به وضوح و بی پرده ذکر شده ، طرح برپایی کشور اسراییل در سرزمین فلسطین که براساس اعلامیه بالفور از سوی دولت بریتانیا تضمین شده بود ، می بایست توسط حکومتی دیگر در منطقه که با کشورهای عربی هم تضاد تاریخی داشته باشد، حمایت و پشتیبانی می گردید و از همین رو توسط کانون های وابسته به صهیونیسم طرح روی کارآوردن رژیمی دست نشانده و لاییک که اسلام زدایی و ترویج آرمان های صهیونیستی در راس برنامه هایش قرار داشت را در دستور کار قرار دادند که این امر در اسفند سال 1299 با کودتای رضاخان و سپس در سال 1304 با انقراض قاجاریه و تاسیس سلطنت پهلوی به انجام رسید. از طرف دیگر هر آنچه در طول حضور مستقیم استعمار انگلیس در کشور ما اتفاق افتاده نتیجه حضور بی واسطه کانون ها و عناصر صهیونیست در پشت پرده این سیاست های استعماری بوده است. در همین مجموعه ملاحظه می کنید که در زمان کودتای سوم اسفند 1299 ، کلیه سیاستمداران تعیین کننده مشی دولت بریتانیا صهیونیست بوده اند از دیوید لوید جرج (صدراعظم وقت) تا لرد ریدینگ یا سراسحاق روفوس (نایب السلطنه بریتانیا در هند) تا وینستون چرچیل (وزیر جنگ) که دست پرورده خاندان روچیلد (از سرکردگان امپراتوری صهیونیسم) بود و تا ساموئل مونتاگ و هم خانواده هایش . یعنی هرآنچه به نام استعمار انگلیس در ایران فاجعه آفریده در واقع  جزیی از نقشه ها و طرح های سازمان جهانی صهیونیسم بوده است.

 

 

- چه گوشه های پنهانی از تاریخ معاصر ما در این مسیر مکشوف می شوند؟

- وجه مهمی از مجموعه "راز آرماگدون" ، جستجوی ردپای کانون های صهیونیستی در تاریخ معاصر کشورمان است که با  نشاندن مزدوران وابسته در مناصب کشوری و نظامی ، به غارت بردن منابع مادی و معنوی و سوق دادن ایران به سمت و سوی همان آرمان مورد نظرشان یعنی آرماگدون ، نقش خود را به مرموزانه ترین شکل ایفا کردند.در این مجموعه ،  برای نخستین بار به نقش پنهان و دسیسه گر دو بازوی امپراتوری جهانی صهیونیسم یعنی سازمان فراماسونری و فرقه بهاییت به همراه تشکل مشکوکی همچون "انجمن اکابر پارسیان هند" در برآمدن رضاخان و قوام گرفتن رژیم پهلوی تا سال 1357 پرداخته می شود و با اسناد تکان دهنده ای این نقش مورد تحلیل و بررسی کارشناسان و محققین قرار می گیرد.

 

- اسناد تصویری و مکتوبی که مورد استفاده قرار داده اید تا چه حد جدید و نو هستند؟

- تحقیقا می گویم که بسیاری از این اسناد برای نخستین بار درمقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرند. از جمله "وصیت نامه خطی اردشیر جی ریپورتر" عامل اصلی امپراتوری جهانی صهیونیسم ، از موسسین لژ فراماسونی بیداری ایرانیان ، مامور ارشد سرویس های اطلاعاتی غرب و نماینده انجمن اکابر پارسیان هند ، که سالها رضاخان را با آموزه های  ماسونی و صهیونیستی تربیت کرد و پرورش داد تا مقطع 1299 که او را به عنوان فرد مورد نظر به ژنرال آیرونساید (فرمانده ارتش انگلیس در خاورمیانه)معرفی کرد تا در کودتایی برای در دست گرفتن حکومت ایران ، حمایت و پشتیبانی شود .

همچنین اسنادی که حضور عناصر معروف فراماسونر را پیرامون رضاخان افشاء می کند، اشخاصی مانند محمد علی فروغی،علی اصغر حکمت، محمود جم و احمد متین دفتری که در راس تمامی سیاست ها و روش های ضد اسلامی رضا خان میرپنج  از جمله قضیه کشف حجاب ، متحد الشکل کردن لباس ها، قرارداد ننگین نفت و بخشیدن بخش هایی از خاک ایران به ترکیه و عراق و افغانستان برای استحکام پیمان استعماری سعدآباد و ...قرار داشتند.

یا سندی مهمی که میثاق عناصر مشهور ماسونی مانند سید محمد صادق طباطبایی و میرزاکریم خان رشتی به همراه بنیانگذار  چپ مارکسیسم در تاریخ یکصد سال اخیر ایران یعنی سلیمان میرزا اسکندری را با رضاخان برای حاکمیت پهلوی  افشاء می سازد!

و یا سند تکان دهنده ای که درخواست عزیزالله نعیم (رییس انجمن صهیونیست ایران) برای بخشیدن زمین های حاصلخیز ایران به یهودیان سراسر دنیا و سکونت دادن آنها در ایران در زمان رضاخان را منعکس می سازد و به نوعی حکایت از  نقشه عمیق صهیونیست ها برای تبدیل ایران به اسراییل دوم دارد .

 

- از کارشناسان برنامه بگویید . گویا یکی از نقاط قوت مجموعه ، حضور طیف وسیعی از محققین ، مورخین و کارشناسان  معتبر است که نام آنها را بر جلد منابع و کتاب های مهم تاریخ معاصر و یا مقالات و مطالب تاریخی بسیار دیده ایم.

- بله از جمله این کارشناسان  می توانم به دکتر موسی حقانی (رییس موسسه مطالعات تاریخ معاصر) ، محمد تقی تقی پور و قاسم تبریزی ( از اعضای هیئت علمی موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی) ، دکتر سیدحمید روحانی(مدیر مرکز تاریخ پژوهی ایران معاصر)دکتر عباس سلیمی نمین (رییس بنیاد مطالعات و تدوین تاریخ ایران)،سید هاشم میرلوحی،محسن حلاج نیشابوری،شمس الدین رحمانی و سید کاظم موسوی(از کارشناسان تاریخ سیاسی جهان) ، دکتر ایرج افشار سیستانی ( محقق و ایرانشناس ) که بالغ بر 200 اثر تحسین شده نوشتاری در مورد تاریخ و جغرافیای سیاسی ایران به رشته تحریر درآورده است ، دکتر مجتبی رحماندوست ( از مسئولین بنیاد دفاع از فلسطین) ، مصیب نعیمی ( مدیر مسئول روزنامه الوفاق) ، دکتر شفیعی سروستانی و دکتر سید هادی افقهی (اساتید دانشگاه و کارشناسان بحث آخرالزمان و آرماگدون ) ، دکتر مجید شاه حسینی و ابوالحسن علوی طباطبایی ( کارشناس سینمایی ) و ...اشاره کنم  که در کنار آنها می توان از حضور افرادی نام برد  که خود یک سند تاریخی به شمار می آیند از جمله مهدی صابونچیان از کارمندان ارشد دفتر حبیب الله ثابت پاسال (بهایی یهودی الاصل دستگاه طاغوت که سرنخ بخش وسیعی از اقتصاد و رسانه رژیم شاه را به دست داشت و گرداننده بیش از 40 واحد اقتصادی و بانکی دوران پهلوی بود علاوه بر عضویت در لژهای فراماسونری و سازمان روتاری) ، همچنین علی اکبر بدیعی ، حقوقدان و روزنامه نگار دهه 20 و 30 که علاوه بر سردبیری نشریاتی مانند "شاهد " و "نیروی سوم" ، عضو ارشد حزب زحمتکشان بوده که بعدا از آن حزب کنار رفت  و یا عزت الله شاهی (مطهری) از مبارزان کهنه کار و استوار دوران طاغوت که بیشترین شکنجه ها و سلول انفرادی را در کمیته مشترک ضد خرابکاری تحمل کرد و از محورهای مبارزه و تظاهرات مردمی علیه نفوذ سرمایه داران صهیونیست در ارکان اقتصادی و فرهنگی عصر پهلوی به شمار آمده است.

 

-قسمت هایی را که از این مجموعه دیدم ، از ریتم فوق العاده ای برخوردار بود که برخلاف نمونه های مشابه ، به هیچوجه مخاطب را خسته نمی کند.

- سعی شده ، مجموعه "راز آرماگدون" با  ترکیب چندگانه راوی /کارشناس در کنار  گوینده ای که برروی تصاویر مستند و اسناد و مدارک تاریخی صحبت می کند به علاوه نقد و تحلیل کارشناسان یاد شده،از ریتم زنده و پویایی برخوردار باشد  و همچنین سعی کردیم از مطول گویی و روایات تکراری و دقایق کسالت باربپرهیزیم . این دقت درتدوین مجموعه به گونه ای اعمال شده که تقریبااغلب آیتم های هر قسمت با زمان زیر یک دقیقه ارائه می شوند و بعضا با زمان های 20 و 30 ثانیه در مقابل دیدگان مخاطب قرار می گیرند. تنوع ترکیبی فوق الذکر با وله هایی متناسب ، سرعت ریتم فوق را دوچندان کرده است. ضمن اینکه نمایش اسناد و تصاویر مستندی (به جز فیلم های مستند) بر زمینه های متحرک و رنگی و با حرکات ترکیبی و انواع و اقسام پاساژهای تصویری به نظر بینندگان گذاشته می شوند تا از هرگونه سکونی ولو به بهانه نمایش اسناد و مدارک پرهیز شود و برنامه از ریتم مورد نظر نیفتد. ، ضمن اینکه تنوع لوکیشن در این مجموعه مستند در حد خود ، بیسابقه است و تلاش براین بوده که هر کارشناس در لوکیشنی که به بحث وی  ارتباط دارد ، در مقابل دوربین قرار گیرد.

 

- تیتراژ برنامه نیز خود حکایتی دارد ، دوربین در اتاقی که گویا مرکز توطئه است ، به گردش درمی آید و بعد برروی کره زمین می چرخد که آن را در حال شعله ور بودن می بینیم و سیاهی آن تصویر را می پوشاند.در همین سیاهی است که عنوان "راز آرماگدون" نقش می بندد و سپس همین عنوان با نور خورشید از هم می پاشد و پس از آن سیاهی کره زمین با آرامشی در زیر نور آن خورشید فروزان و در فضای لایتنهاهی قرار می گیرد. قضیه آن نور و خورشید چیست؟

-نمادی از ظهور حضرت مهدی صاحب الزمان (عج) است که همه ما در انتظار ایشان هستیم و براین باوریم که آغاز حکومت جهانی ایشان به تمامی نابسامانی ها و جنگ ها و فجایع بشری از جمله همین طرح و توطئه  نبرد آرماگدون و سایر نقشه های ضد انسانی صهیونیست ها خاتمه خواهد داد و جهان را در صلح و آرامشی الهی فرو خواهد برد.

این مجموعه نیز با چنین امید و آرزویی به پایان خواهد رسید.

 

لینک مطلب فوق در خبرگزاری فارس


 
 
از شبکه خبر پخش می شود
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧
 

"راز آرماگدون" پرده  از رازهای تاریخ معاصر برمی دارد

 

 

 

تاریخ و تاریخ نگاری همواره از اساسی ترین دستمایه های شناخت و تحلیل مسائل سیاسی – اجتماعی روز و درک  چالش های فرهنگی و اندیشه ورزانه بوده است . از همین رو استعمارگران از دیرباز برای نفوذ بلاشرط خود در ممالک و سرزمین های دیگر و تصاحب و تملک حرث و نسل ملت ها ، در صدد تحریف این تاریخ و تاریخ نگاری به سبک و سیاق خود بوده اند .

در سرزمین ما نیز از نخستین سالهای آغاز تهاجم فرهنگی غرب نوین یعنی حدود 130 سال پیش ، این نوع تاریخ پردازی و وارونه جلوه دادن حقایق توسط محافل و لژهای فراماسونری رواج یافت و با نگارش دهها کتاب و صدها مقاله و هزاران مطلب ، سعی در وارونه نشان دادن تاریخ باستان و معاصر این کشور کردند تا دشمنان همیشگی این مردم را دوست و خدمتگزارانشان را دشمن جلوه دهند. تاریخی که متاسفانه هنوز در بسیاری از مجامع و محافل جاری و ساری است.

همین ضرورت بود که انگیزه سازندگان مجموعه "راز آرماگدون" برای ساخت این سلسله برنامه مستند گردید. بازخوانی تاریخ معاصر ایران و جهان که در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر بوده ، مکشوف ساختن ریشه ها و زمینه های سیاسی - تاریخی شاکله ژئوپلتیک (جغرافیای سیاسی) جهان امروز به خصوص خاورمیانه (به عنوان ملتهب ترین منطقه این جهان) که ایران نیز جزء مهمی از آن به شمار می رود و بالاخره  افشای حضور تعیین کننده کانون های مرموز و پنهان صهیونیستی  در پشت پرده وقایع و تحولات دوران یکصدساله اخیر این کشور از اصلی ترین مقولاتی است که تلاش شده در این مجموعه به آن اشاره شود.

شاید این برای نخستین بار است که در رسانه ملی،تاریخ معاصر این سرزمین، با روایتی دیگر عرضه می شود . روایتی که براساس مدارک موجود و اسناد مکتوب و تصویری منتشر نشده و  با نظرات 23 کارشناس ، مورخ و صاحب نظر در مسائل تاریخی و سیاسی  به نمایش در می آید و انشاالله باب نوینی را برای بازخوانی تاریخ ایران و دریافت راهکارهای تازه جهت مقابله با دشمنان تاریخی این سرزمین و پیشبرد موثرتر اهداف انقلاب اسلامی خواهد گشود.

برخی از عناوین 26 قسمت مجموعه "راز آرماگدون" عبارت است از :

"روایتی از آخرالزمان" ، "پروتکل های زعمای صهیون" ، "روچیلدها و امپراتوری جهانی صهیونیسم" ، "صعود رضاخان و سلطنت پهلوی " ، " فراماسون ها ؛ جاده صاف کن حکومت پهلوی" ، " کانون های صهیونیستی در رژیم رضاخانی" ، " تهاجم به فرهنگ و ارزش های مردم" ، " شبکه های صهیونیستی در کنار محمد رضا" ، " کودتای 28 مرداد 1332" ، " پایگاه اطلاعاتی – امنیتی اسراییل" ، " غارت منابع مالی و انسانی ایران" ، " طرحی علیه اسلام و شیعه" ، " اصلاحات اسراییلی – آمریکایی" ، " کودتا و جنگ علیه انقلاب" ، ، " انتظار منجی" و...

مجموعه "راز آرماگدون" را که سعید مستغاثی  در 26 قسمت 15 دقیقه ای نوشته وکارگردانی کرده و رضا جعفریان آن را  برای گروه سیاسی شبکه خبر سیما تهیه نموده است ، از 21 اردیبهشت ماه  هر روز در ساعات 15/9 صبح و 30/19 شب به روی آنتن این شبکه می رود.

این مجموعه سومین کار مشترک مستغاثی و جعفریان است که پیش از آن مجموعه مستند- داستانی "محراب انقلاب" و فیلم داستانی "راز" را ساخته بودند.