مستغاثی دات کام

 
نگاهی به سینمای 1386
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦
 

 

  در جستجوی چشم انداز و افقی روشن

    

 سال سینمایی 1386بسیار امیدوارکننده وقوی برای سینمای ایران آغازگردید.درواقع فیلمهای به نمایش درآمده در جشنواره بیست و پنجم فجر نیز چنین نویدی را می دادند. مجموعه ای از فیلم های متفاوت با سالهای قبل در ژانرهای مختلف ، به میدان آمدن فیلمسازان جوان با آثار درخور توجه ، تجدید حیات سینمای دفاع مقدس به عنوان اصیل ترین گونه سینمایی این سرزمین با 10 فیلم ، به راه افتادن دوباره تولید فیلم های کودکان ، نگاه تازه به سینمای هراس ، بازگشت سینمای کمدی اسلپ استیک پس از چند سال غیبت و...همه و همه نوید سالی پربار برای سینمای ایران را دربرداشت

اکران نوروز 1386 نیز درواقع پیرو همین تصور بود ، فیلم هایی مانند "خون بازی" (که چندین جایزه جشنواره فیلم فجر و همچنین جشنواره شهر را به خود اختصاص داده بودوتحسین های بسیاری را از سوی گروه وسیعی از منتقدان و سینماروهای جشنواره ای را نصیب خود گرداند) و همچنین "اخراجی ها" ( نخستین فیلم بلند سینمایی فیلمساز پرسر و صدایی به نام مسعود ده نمکی که در کنار فیلم "سنتوری" محبوب ترین فیلم ایرانی جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر لقب گرفت) از جمله فیلم های اکران نوروزی بودند که موفقیت های درخوری هم در این اکران کسب کردند و به ویژه فیلم "اخراجی ها" با فروش خیره کننده 4/1 میلیارد تومان ، بسیاری از پیش بینی ها درباره عدم توفیق آثار سینمای دفاع مقدس  را باطل نمود.نکته قابل توجه این بود که از قضا در همان اولین هفته های اکران فیلم "اخراجی ها" CD غیرقانونی آن نیز به طور وسیع تکثیر و پخش شد ، به طوریکه سر هر کوی و برزن و در هر مغازه و دکه ای یافت می شد (و در آن روز کمتر صدایی بلند شد که چرا چنین حرکت غیرقانونی صورت گرفته!) . شگفت آنکه هر چقدر CD غیرقانونی "اخراجی ها" بیشتر و بشتر تکثیر و توزیع می شد ، فروش اکران آن نیز افزایش می یافت. یعنی  آن CD های قاچاق برای فیلم "اخراجی ها" به صورت یک تبلیغ درآمد تا تعداد تماشاگر بیشتری را جذب سالن های سینما بگرداند. در واقع تعداد کثیری از تماشاگرانی که در سالن های سینما به تماشای "اخراجی ها" نشستند ، کسانی بودند که پیش از آن ، فیلم را از طریق CD های غیرقانونی آن دیده بوده و ترغیب شدند که فیلم را مجددا برروی پرده سینما به تماشا بنشینند 

این همان اتفاقی است که برای فیلم "آدم برفی" افتاد و طبق آماری غیررسمی ، حدود 72  درصد تماشاگران فیلم مذکور ، قبلا در حین کشمکش چند ساله وزارت ارشاد و حوزه هنری بر سر اکران فیلم ، نسخه قاچاق آن را برروی نوارهای ویدئویی مشاهده نموده بودند ولی پس از اکران عمومی "آدم برفی" بازهم به تماشای آن ، به سالن های سینما رفتند.از همین رو برخی کارشناسان براین باورند که در صورت جذابیت اثر سینمایی ،توزیع  نسخه های ویدئویی آن به هنگام اکران عمومی اش (صرف نظر از مذموم بودن اصل عمل قاچاق و توزیع غیرقانونی) نه تنها لطمه ای به اکران و فروش آن نخواهد زد بلکه بر توفیقش در گیشه نیز خواهد افزود.

اگرچه مسعود ده نمکی معتقد بود که توزیع و تکثیر همان CD های قاچاق ضربه جدی برفروش فیلمش زدند و می گفتاگر چنین توزیع غیرقانونی برای فیلم "اخراجی ها" اتفاق نمی افتاد ، فروش آن چند برابر فروش کنونی می شد ولی با توجه به شرایطی که هنگام  اکران آن فیلم وجود داشت و  همین طور اوضاع پس از آن ، چنین باوری چندان منطقی به نظر نمی رسد  و احتمالا فیلم "اخراجی ها" با توجه به زمان اکران و مساعدت شورای صنفی نمایش و تبلیغات نسبتا مناسب ، به حداکثر قابلیت فروش خود دست یافت.به هرحال شاید به دلیل همین تجارب باشد که  عده ای از صاحب نظران معتقدند ، بعضی تهیه کنندگان برای بازارگرمی فیلمشان هم که شده ، دست به چنین عملی خواهند زد. (البته به هیچوجه منظورم دست اندرکاران فیلم "سنتوری" نیست ، چراکه اگر ذره امیدی هم برای اکران عمومی این فیلم درایام نوروز وجود داشت، با سخنان اخیر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از بین رفت)  

!آنچه پیش بینی شده بود ، نشد

 این گونه بود که به اصطلاح افتتاحیه سینمای ایران در سال 1386 ، به صورت اطمینان بخشی امیدوار کننده بود و با توجه به پیش زمینه ذهنی از بیست و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر (همچنانکه ذکر شد) نزد بسیاری از دست اندرکاران و کارشناسان سینمایی ، سالی پربار و متفاوت برای این سینما پیش بینی می گردید. اما متاسفانه برخلاف آنچه در 10-15 سال اول جشنواره فیلم فجر اتفاق می افتاد ، دیگر این جشنواره ، ویترین سینمای ایران محسوب نشده و همه این سینما به شمار نمی آید. یعنی درواقع بسیاری از آثار اکران سالانه سینمای ایران ، از خارج جشنواره فجر ، وارد چرخه این اکران می شوند. از همین رو روند موفقیت نمایش فیلم های سال 1386 سینمای ایران ، آنچنان که پیش بینی شده بود ، پیش نرفت

در واقع حضور فیلم های متوسط ، زیر متوسط و ضعیف که خود را خارج از گردونه جشنواره فیلم فجر به اکران عمومی رسانده بودند ، ضعف اصلی چرخه نمایش فیلم سال 1386 را رقم زد. شاید از همین روبتوان گفت ، در آن دوران که اکران عمومی فیلم ها منوط به نمایش در جشنواره فیلم فجر بود ، حداقل این خاصیت وجود داشت که فیلم ها با هر کیفیت ، یکبار در این جشنواره ارزیابی شوند. اما امروزه عدم نمایش تقریبا سه چهارم از فیلم های اکران هرسال در جشنواره فیلم فجر ، در واقع محصولات غیراستاندارد و ضعیف این سینما  را از یک آزمون سنجش کیفی خلاص کرده است

اینک با ارزیابی فیلم های اکران 1386 و مقایسه شان با آثاری از جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر ، به جرات می توان گفت که فیلم هایی مانند "کلاهی برای باران" ، "کلاغ پر" ، "مهمان" ، "نصف مال من ، نصف مال تو" ، "محاکمه" ، "قلقلک" ، "درشهر خبری نیست ، هست" ، "قصه دلها" ، "محکومین بهشت"، "عاشق"، "ملودی"، "پسران آجری"،"اگه می تونی منو بگیر" ، "صحنه جرم ورود ممنوع" ، "سرگیجه" ، "دنیای آینده" ، "راننده تاکسی" ، "این ترانه عاشقانه نیست"، "مادرزن سلام" ،  "غیرمنتظره" و ...با موضوعات تکراری و کلیشه ای ، ساختارهای غیراستاندارد و ضعف کیفی ، نه تنها اکران سینمای سال 86 را از نفس انداختند ، بلکه تاثیر غیرقابل انکاری بر تولیدات این سال داشتند که نتیجه مستقیم آن را متاسفانه  بر اغلب فیلم های بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر شاهد بودیم . به این معنای تلخ که اگرچه این دسته از فیلم های ضعیف برای جلوگیری از ارزیابی کارشناسان و منتقدین و احیانا برخوردهای جدی نقادانه ، از عدم حضور در جشنواره فیلم فجر خشنود شدند ، اما تاثیر سوء خویش را به طور غیرمستقیم برآن گذاردند تا حدی که بخش مسابقه جشنواره امسال فجر در واقع مملو از این دسته آثار بود ، فیلم هایی مانند "کنعان" ، "خواب زمستانی" ، "باد در مرغزار می وزد" و ...و اینچنین برخلاف سال گذشته حتی جشنواره فیلم فجر نیز از قبل نوید سال امیدوار کننده ای را برای اکران 87 نمی دهد

اما فیلم های سینمای دفاع مقدس را علیرغم همه کم لطفی ها می توان موفق ترین گونه سینمایی سال 86 دانست. ژانری که پیش از این از سوی برخی تهیه کنندگان و منتقدین و کارشناسان ، فاتحه اش خوانده شده و ژانر مرده به حساب می آمد. با وجود آنکه هنوز در صدر لیست پرمخاطب ترین فیلم های سینمای بعد از انقلاب ، دو فیلم جنگی "عقابها" و "کانی مانگا" نشسته اند و از 10 فیلم اول این لیست ، 4 فیلم متعلق به سینمای دفاع مقدس است ، اما متاسفانه در روزگاری  آیه یاس خواندن گروهی از واسطه های سینمای ایران در ذهن برخی مسئولین هم اثر گذارد و آنها را نیز از سینمای دفاع مقدس ناامید ساخت.ولی جشنواره فجر بیست و پنجم و سال 1386 نشان داد،این نوع سینما هنوز می توان بر قله سینمای ایران بنشیند. نکته قابل توجه اینکه در شکوفایی سینمای دفاع مقدس در سال 86 همین بس که جایزه بهترین فیلم های بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر  و جشن خانه سینما(به عنوان صنفی ترین و تخصصی ترین جشنواره سینمایی داخلی)  را آثاری از همین نوع سینما (به ترتیب "روز سوم" و "اتوبوس شب") گرفتند ، محبوترین فیلم تماشاگران جشنواره فیلم فجر بیست و پنجم و پرفروش ترین فیلم اکران سال 86  متعلق به همین سینما بود(اخراجی ها) ، معتبرترین جایزه بین المللی سینمای ایران در سال 86 که به یک فیلم تعلق گرفت از سوی جشنواره جهانی فیلم "آسیا پاسیفیک" (که مراسم اسکار فیلم های قاره آسیا و اقیانوسیه  برشمرده می شود) به یک فیلم از سینمای دفاع مقدس(اتوبوس شب) اهداء گردید و اثربرتر جشنواره فیلم فجر بیست و ششم نیز (علیرغم فقر این ژانر در جشنواره مزبور) فیلمی از همین سینما به نام "فرزند خاک" بود. آثار دیگر این گونه سینمایی که براکران عمومی سال 86 قرار گرفتند نیز چه از نظر ساختار سینمایی و چه به لحاظ ساختار روایتی ، اندازه های استاندارد را دارا بوده و برخلاف اغلب آثار به نمایش عمومی درآمده ، آبروی اکران این سال را خریدند. فیلم هایی  مانند :"دستهای خالی" ، "شب بخیر فرمانده" ، "سنگ ، کاغذ ، قیچی" ، "پاداش سکوت" و ...ولی کمترین اقدامی که  برای حمایت از این نوع سینما می توانست انجام گیرد یعنی برپایی جشنواره دفاع مقدس ، متاسفانه با کم همتی و مسامحه مسئولان آن ابتدا بر گردن جشنواره فیلم فجر و به عنوان یکی از شاخه های آن اعلام شد و بعد هم که در جشنواره فوق نه از چنین بخشی نشانی به چشم آمد و نه چندان از فیلم های دفاع مقدس اثری رویت گردید

و همچنین علیرغم حضور چند فیلم کودک و نوجوان در جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر و برگزاری جشنواره کودکان و نوجوانان پس از یکسال ونیم وقفه و این بار در همدان با هزینه و خرج هنگفت برای نمایش همان فیلم هایی که در جشنواره فجر سال قبل حضور داشتند! (البته به جز "نصف مال من ، نصف مال تو" که گویا برگ برنده و سورپریز جشنواره فیلم کودک و نوجوان اعلام شده بود!! و شاید از همین رو هم یکی از جوایز  اصلی را دریافت نمود!!!) شاید بتوان گفت که این نوع سینما ، یکی از کم رونق ترین دوران خود را در سال 86 گذراند ، چه به لحاظ نمایش و چه از نظر تولید ، چرا که در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به عنوان نمودی از تولید سال 86 هم خبری از این نوع سینمای پرمخاطب نبود! (امیدوارم فیلم "جعبه موسیقی" فرزاد موتمن را به حساب سینمای کودک و نوجوان نگذارید!! مثل آنهایی که فیلم "دیگران" آلخاندرو آمنابار را به حساب فیلم کودک و نوجوان در ساعت 30/18 از تلویزیون پخش کردند!!!)شاید بتوان گفت که تنها گونه پررونق اکران سال 86 همان فیلم های آبکی و کلیشه ای موسوم به کمدی رمانس (که اسامی برخی آنها را در بالا آوردم) البته با ظاهری اینچنین ولی خالی از استانداردهای آن بود که سردر سینماها را از فرط تکرار تصاویر یک دختر(ترجیحا مهناز افشار) و یک پسر (ترجیحا محمد رضا گلزار) به حال رقت انگیزی درآوردند 

سینمای 86 ، قافله را به رسانه ملی واگذارد 

اگرچه در این مقال قصد پرداختن به عملکرد تلویزیون در سال 86 را ندارم ولی از آنجا که بخش مهمی  از عملکرد تصویری و نمایشی رسانه ملی ، به فیلمسازانی از سینمای ایران مربوط می شود که عدم حضورشان در این سینما از کمبودها و کاستی های جشنواره پارسال و اکران و همچنین جشنواره امسال بود ، ناچار از اذعان این نکته هستم که سیمای جمهوری اسلامی در سال 1386 به لحاظ جذب سینماگران برجسته برای ساخت فیلم و سریال و خصوصا مجموعه های جذاب و ارزشمند کارنامه بسیار موفق تری ارائه داد

بی تعارف بایستی اعتراف کرد که رسانه ملی در سال 86 آثار فیلمسازانی را به طور اختصاصی و با مدیوم ویژه اش یعنی سریال تلویزیونی روی آنتن برد که هریک سرمایه ای گرانقدر از مخزن هنری سینمای ایران به شمار آمده و می آیند. سینماگرانی همچون ابراهیم حاتمی کیا ، کیانوش عیاری ، کمال تبریزی ، سامان مقدم ، محمد علی آهنگر ، حسن فتحی ، امیر قویدل  و ... که مجموعه های قابل تاملی مانند "حلقه سبز" ، "روزگار قریب" ، "شهریار" ، "پری" ، "تا صبح" ، "مدار صفر درجه" و ...را برای تلویزیون ساختند . سریال هایی که ضمن برخورداری از محتوای تعمق برانگیز و غیر خنثی ، با نگاهی ویژه به فرهنگ و تاریخ و آیین های این ملت و سرزمین ساخته شده بودند. نگاهی که متاسفانه امروز در سینمای این آب و خاک ، حکم اکسیر را یافته است

 سوال اینجاست ، چرا حاتمی کیایی که مجموعه تکان دهنده و تاثیر گذاری همچون "حلقه سبز" را درباره معضل همیشگی مرگ و زندگی جلوی دوربین تلویزیون می برد و ارتباط غریب این دو دنیا را با نگرشی نو و تازه بر صفحه شیشه ای ثبت می نماید ، در آخرین اثر سینمایی اش (به نام پدر) آنچنان الکن و دست و پا شکسته حرف می زند؟چرا کمال تبریزی که مجموعه ای به یادماندنی درباره یکی از مهمترین شاعران معاصر این مرز و بوم را در مقابل دوربین تلویزیون شکل می دهد ، در سینما به سراغ موضوعی بی خاصیت و تکراری و صرفا سرگرم کننده مانند"همیشه پای یک زن در میان است" می رود ، در حالی که پیش از این حتی در گونه کمدی و طنز ، آثار ماندگار و پر مفهومی مانند "لیلی با من است" ،"مارمولک" ،فرش باد" و"گاهی به آسمان نگاه کن" را هم ساخته بود.چراآثاری مانند"مدار صفر درجه"که بحث و فحصش تا آن سوی دنیا هم رسید،در سینمای ایران تولید نمی شود و سازنده اش وقتی در این سینما فیلم می سازد،تحت تاثیر واسطه های حاکم بر آن ، "ازدواج به سبک ایرانی " را برپرده می برد؟!چرا کیانوش عیاری پس از دو فیلم اکران نشده و درخشانش (که درواقع مخاطب سینمای ایران از دیدنشان محروم شده است) بایستی به تلویزیون پناه ببرد و به جای گیشه های سینمای ایران ، آنتن رسانه ملی  را پررونق سازد؟ چرا کاظم معصومی ، فیلمساز جوان و خوش قریحه ای که شروع کارش با فیلم های قابل قبولی مثل "دزد و نویسنده" و "راز کوکب" بود ، تحت امر همان سینمای واسطه ایی ، به ساخت فیلم های به واقع مبتذلی همچون "ازدواج غیابی" و "آوازه خوان" کشیده می شود و پس از چنین شکستی به تلویزیون رفته و اینک یکی از پرکاران عرصه ساخت فیلم های معروف به 90دقیقه ای تلویزیون است ؟ به نظر می آید ، اینها موضوعاتی است که بایستی در اولین میزگرد یا همایش ویا سمینار بررسی علل بحران و آسیب شناسی سینمای ایران ، توسط کارشناسان و دست اندرکاران مورد بحث و بررسی قرار گرفته و زمینه های  آن ریشه یابی شود  

 حضور بین المللی سینمای ایران در سال 86  

علیرغم تمامی تبلیغات و پروپاگاندایی که در طی یکی دو سال اخیر برای علت یابی عدم حضور سینمای ایران در جشنواره های جهانی (آنهم به دلیل روی ترش کردن دو سه جشنواره مانند کن و ونیز و ...)به عمل آمد ، درخشش خارق العاده فیلم های ایرانی در جشنواره معتبر آسیا- پاسیفیک که به نوعی اسکار منطقه آسیا و اقیانوسیه به شمار می آید ، بار دیگر خط بطلانی بر تحلیل های نه چندان عمیق برخی رسانه های خارجی و داخلی کشید که سینمای ایران نه تنها دچار افول نگردیده بلکه علیرغم خواست بعضی محافل وابسته که همپای تحت فشار قرار گرفتن سیاسی ایران از سوی سیستم سلطه جهانی ، انزوای فرهنگی و هنری اش را نیز خواستار بوده و هستند ، در عرصه های مستقل بین المللی همچنان پیشتاز است. تصاحب جوایز اصلی جشنواره عظیم آسیا- پاسیفیک که با حضور فیلم های برتر 71 کشور جهان از مصر تا ژاپن و از روسیه تا استرالیا برگزار گردید ، موفقیت بزرگی برای سینمای امروز ایران بود تا بار دیگر حقانیت فرهنگ و اندیشه ایرانیان را در صحنه های هنری جهان به اثبات برساند. خوشبختانه توفیق قابل تقدیر فیلم هایی مانند "اتوبوس شب" و "خون بازی" در جشنواره آسیا – پاسیفیک نشانگر آن است که سینما و جشنواره های مستقل جهانی ، به گونه ای دیگر می اندیشند. امروزه دیگر در این نوع از چشنواره های سینمایی که از مد و مدپرستی و سرمایه های کمپانی های چند ملیتی به دور است ، سینما و هنر و اندیشه و فرهنگ ، حرف اول را می زند و نه تفکرات و دیدگاههای نژادپرستانه و استعماری قرنها پیش

  استقبال برخی فستیوال های بین المللی مانند تورنتو و مونترال از مجموعه فیلم ارزشمند و فاخر "فرش ایرانی" بار دیگر صحه ای بر این ادعا بودکه سینمای ملی در شکل استاندارد خود می تواند توفیق بین المللی نیز به همراه داشته باشد. اما تکمله تحسین برانگیز موفقیت های چشمگیر جهانی سینمای ایران در سال 1386 ، خرس نقره ای جشنواره فیلم برلین برای بازی رضا ناجی به خاطر فیلم "آواز گنجشک ها" ساخته مجید مجیدی بود که در بخش مسابقه این جشنواره شرکت داشت و پس از سالها جایزه ای از این جشنواره معتبر بین المللی برای این سینما به بار آورد. این جایزه از بعدی دیگر نیز بااهمیت بود ، از آن رو که سرانجام فیلمی خارج از روند آثار به اصطلاح سیاه نمای سینمای ایران بتواند در جشنواره ای تحت نفوذ مثل فستیوال برلین خود را به اثبات برساند و این بیش از هر توفیقی نشانگر حقانیت سینمای ملی و اصیل ایران بود که فارغ از سفارشات و نگرش غربی پسند هم می تواند موفق باشد

   اکران فیلم خارجی 

 متاسفانه با وجود تمامی وعده و وعیدها و تغییر مسئول اکران فیلم های خارجی در بنیاد سینمایی فارابی ، در سال 1386 این بخش از نمایش عمومی و رسمی فیلم در ایران همچنان با عدم برنامه و سردرگمی همراه بود. همچنان عدم تبلیغات ، اکران بسیار محدود در حد یک سانس ، عدم اتخاذ روندی خاص برای فیلم های انتخابی و ...بیش از هر موردی نشانگر بی علاقگی و تمایل نداشتن برخی مسئولین سینمایی کشور به اساس چنین مقوله ای به نظر رسید. پس چرا این نمایشات نصفه و نیمه و نیم بند ، ادامه یافته و می یابد؟

نگاهی به فیلم های به نمایش درآمده در سال 86 به خوبی سردرگمی فوق را روشن می سازد . در میان فیلم های فوق از آثار خاصی همچون "مندرلای" (لارس فن تریر ) به چشم می خورد تا فیلم های هالیوودی خوش ساختی مثل "کینه" و "شعبده باز" و "اسپارتی" تا فیلم های اروپایی تقلیدی و  دسته دومی همچون "رود سرخ 2" و تا اثری سیاسی مانند "بابی"!!برخی فیلم ها مثل "مندرلای" و "اسپارتی" محصول سال 2003 و 2004 هستند و برخی دیگر مانند "بابی" و "شعبده باز" و "کینه" در سال  2006 تولید شده اند. داستان چیست؟ قرار است فیلم روز نمایش داده شود؟(پس فیلم های 3-4 سال قبل چه محلی از اعراب دارند؟)آیا مقصود اگر نه فیلم های خاص بلکه نمایش آثار ارزشمند است ؟ (پس فیلم "رود سرخ 2" در این بین چکار می کند؟!)در شرایطی که از تلویزیون به وفور فیلم های روز دنیا پخش می شود( جالب اینکه برخی فیلمها مثل "التیماتوم بورن " پیش از رسیدن نسخه DVD اش به ایران و در حالی که هنوز برپرده سینماهای آمریکا بود ، از رسانه ملی نمایش داده شد) و انواع و اقسام فیلم ها هم به صورت CD و DVD در کوچه و خیابان موجود است ، این نوع نمایش فیلم های خارجی جز رفع تکلیف و به هدر دادن بودجه بیت المال چه مفهوم دیگری می تواند داشته باشد؟ تنها راهی که اینک برای اکران فیلم های  خارجی در سینماهای ایران وجود دارد ، اکران همزمان آثار ارزشمند و قابل نمایش است که همراه تبلیغات مناسب و اختصاص سالن و سانس های مطلوب ، بتواند  به رونق سالن های سینما در ایران یاری رساند

تنش های درون صنفی 

 اما متاسفانه شیرینی های فوق ، با برخی تحرکات منفی صنفی ، به کام سینمای ایران و دست اندرکاران و علاقمندانش ، تلخ گشت. ماجرا بازهم به تهیه کندگان این سینما و اختلافاتشان برمی گشت. تهیه کنندگانی که بعضا باعث و بانی اهم مشکلات و معضلات سینمای ایران  قلمداد شده اند که آن را به نقطه بحران زده امروز رسانده اند. اما ماجرا از آنجا وارد مرحله حاد خود گشت که پس از دعوا و کشمکش گروهی از تهیه کنندگان و فیلمسازان و همچنین مذاکراتی نیم بند ، مدیریت خانه سینما و معاونت سینمایی تصمیم به ادغام 3 جریانی کردند که هرکدام مدعی اصلی طیف تهیه کندگان این سینما بودند و انصافا (خارج از همه بی تخصصی ها و بی تعهدی ها) این اتحادیه تهیه کنندگان و توزیع بود که حق بیشتری برگردن این سینما داشت وگرنه دو گروه دیگر یعنی کانون تهیه کندگان و انجمن تهیه کننده – کارگردانان نمی توانستند چندان محلی از اعراب داشته باشند. ولی در کمال تعجب ، مدیریت خانه سینما و نماینده معاونت سینمایی ، به پشتیبانی از دو گروه دوم و سوم  و بر علیه اتحادیه تهیه کنندگان ، اقدام به تاسیبس "کنفدراسیون ی شورای عالی تهیه کنندگان" با حضور مساوی 3 جریان فوق کردند  و حق هریک از 3 جریان یاد شده در کمیسیون اکران و تنظیم نمایش عمومی را مساوی اعلام نمودند. این مسئله ، اتحادیه تهیه کندگان را به اعتراض و سپس تحریم کنفدراسیون مذکور واداشت و بپادارندگان کنفدراسیون نیز بی توجه به این کنار کشیدن ، از دو جریان دیگر تهیه کنندگان سینمای ایران ، کنفدراسیون مزبور را پرساختند. این در حالی بود که در میان اعضای آن دو جریان نیز بی تخصصی کمتر از جریان اصلی ذکر شده نبود

 ماجرا اوج گرفت و اتحادیه تهیه کنندگان ، جشن خانه سینما را نیز که توسط نمایندگانی از همان دو جریان دیگر تهیه کنندگی  اداره می شد ، تحریم کرده و محصولات خود را از این جشن بیرون کشیدند.خوشبختانه سرانجام خانه سینما و معاونت سینمایی ، به این واقعیت پی بردند که حداقل صنف سازی و حضور مستقیم در درگیری های صنفی در شرح وظایف آنها نمی گنجد. آنها می تواننداصناف و سندیکاهای سینمایی را تقویت نموده و مورد پشتیبانی صنفی شان قرار دهند ولی برپایی صنف اساسا مکانیزمی خود انگیخته داشته که با هیچ بخشنامه و اطلاعیه و امریه ، سازگار نبوده و نیست. این درحالی است که معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان  متولی و مدیر سینمای ایران ، می تواند و باید به این آشفته بازار تهیه کنندگی خاتمه بخشد و به طریقی مثلا بوسیله خانه سینما ، مدعیان تهیه کنندگی را ارزیابی و بنا به درجه کیفی ناشی از عملکردشان در 25 سال پس از انقلاب ، برای آثار بعدی آنها مورد حمایت قرار دهد یا ندهد.  بدیهی است ، ارزیابی عملکرد فوق چه از طریق آمار فروش فیلم ها (برای سنجش استقبال مردمی) و چه با توجه به اصل فیلم ها (برای قضاوت درباره کیفیت آثار) به سهولت قابل حصول است. طبیعی است ، تهیه کنندگانی که در هر دو وجه جلب تماشاگر و درجه کیفی و استاندارد ساختار فیلم هایشان ، نمره قبولی نگیرند ، بایستی لااقل از یارانه ها و امکانات دولتی مثل نگاتیو و دوربین و لابراتوار و وام بانکی و ابزار و وسائل مختلف فیلمسازی محروم گردند. به نظر می آید این طریقه ، مطلوبتر و برای بهسازی فضای تهیه کنندگی در سینمای ایران به صواب نزدیک تر باشد تا گروهی با نام تهیه کننده ، ساحت فیلمسازی را با دکان معاملات ملکی اشتباه نگیرند

 اما صنف خبرساز دیگر خانه سینما که از قضا ارتباط بیشتری با مطبوعات و نشریات دارد ، انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی است که پس از  تنش های یکی دو سال اخیر و تعویض و تغییرات پی درپی اعضای شورای مرکزی آن ، سرانجام برای نخستین بار در طول دوران 12-13 ساله فعالیتش ، با تدوین و تصویب آیین نامه شورای مرکزی ، به یک ثبات و تعادل نسبی دست یافت. توافقات قابل توجه با بنیاد سینمایی فارابی و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برای همکاری های مستمر نوشتاری و نمایشی ، تعامل حداکثری با اعضاء که برای اولین بار درطول دوران فعالیت این انجمن به معرفی 4 گروه داوری مستقل برای جشنواره فیلم فجر ( در بخش های مسابقه سینمای ایران ، مسابقه بین الملل ، فیلم مستند و فیلم کوتاه)و همچنین هیئت های داوری برای جشنواره فیلم کوتاه ، جشنواره کوثر ، جشنواره فیلم وارش و نخستین دوره اهدای جایزه بزرگ شهید آوینی و ... انجامید ، تدارک دومین جشن بزرگ منتقدان ، برپایی کانون فیلم انجمن با همکاری خانه سینما  و ...از جمله تبعات و نتایج بلافصل این ثبات و تعادل نسبی بود

   رونق سینمای مستند 

 سینمای مستند پایه و اساس و پشتوانه سینمای هر کشور و سرزمینی است و علاوه براین باید گفت این سینما در ایران نیز نه تنها از تاریخچه ای پربار و تاثیر گذار برخوردار بوده  ، بلکه خوشبختانه در سال 1386 نشان داد که  با توانایی و بالندگی شگفت آوری  ، به لحاظ استحکام ساختاری و استانداردهای حرفه ای ، حتی از سینمای داستانی ما پیشی گرفته است. اثبات این مدعا ، کار سترگ فرزندان این آب و خاک در به تصویر کشیدن مستند فراز و نشیب های گذشته و حال سرزمین ایران بود که با تلاش قابل تقدیرمرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در نخستین دوره اهدای جایزه بزرگ شهید آوینی ،  امکان نمایش و ارزیابی پیدا نمود . در سال 1386  این فرصت بوجود آمد ، تا آثار مستند دو سال اخیر سینمای ایران در نخستین دوره اهدای جایزه بزرگ شهیدآوینی مورد قضاوت و داوری قرار گیرند.این درحالی بودکه از میان 60 اثر برگزیده توسط هیات انتخاب که خود از میان 560 فیلم دیگر گلچین شده بودند ، انتخاب یک یا دو فیلم به عنوان مستندهای برتر ، کاری بس دشوار و حتی ناممکن به نظر می رسید ،چراکه قریب به اتفاق آثار مذکور ، واجد ارزش های انکار ناپذیر سینمایی و روایتی بودند .حرکت مثبت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در تشویق فیلمسازانی که سالها در سکوت و به واقع انزوای سینمایی،مستند می ساختند،این تاثیر را داشت که لااقل بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر دربخش نمایش آثار مستند،شاهدفیلم های قابل توجه تری باشد. حالا دیگر می توان امیدوار بود که دو شاخه فیلم مستند و کوتاه ، زمینه های رشد و شکوفایی خود را در سینمای ایران یافته اند . فقط امیدوارم که همچون سینمای داستانی گرفتار باندهای واسطه گر و مافیای سینمای حرفه ای نشوند

رونق سالن سازی ، آرزوی دیرین سینما دوستان

 در اختیار داشتن سالن های مدرن و استاندارد برای نمایش آثار سینمای ایران ، همواره از آرزوهای سینماگران و سینمادوستان ایرانی بوده و هست. همیشه گفته شده که در طول سالهای گذشته تعداد بسیاری از سالن های قدیمی سینمای ایران به انحاء مختلف از دور اکران خارج شده اند اما از اضافه شدن سالن های جدید به خصوص از طریق نمایش فیلم در فرهنگسراها و ایجاد سالن های اختصاصی نمایش فیلم و همچنین تبدیل سالن های قدیمی به دو یا سه سالن مدرن و جدید، کمتر سخن رفته است. براساس آمار موسسه سینما شهر ، افزوده شدن این گونه سالن های تازه برای نمایش فیلم در سال 86 سرعت بیشتری گرفت . به جز  راه اندازی سینما آزادی تهران (پس از 10 سال تعطیلی و خرابی) آن هم در 5 سالن (به جای یک سالن) آزادی ، شهر فرنگ ، شهر قصه ، شهر هنر و شهر هفتم ، تعویض و نصب16710 صندلی جدید و مدرن در 52 سینمای کشور، بهره‌برداری از سینما بهمن قزوین، سینما قدس بندر انزلی،سینما استقلال‌زنجان، تجهیز و بازگشایی سینما "آزادی" بابل و لنگرود، مدرن‌سازی و بازگشایی سینما "آسیا"ی شیراز بعد از 40 سال و... از دیگر اقدامات سالن سازی در سال 1386 بوده است 

 !  جشن و جشنواره هفت دست اما فیلم خوب هیچی

اگر وضعیت تولید و اکران سینمای ایران در سال 1386 چندان تعریفی نداشت،اما اوضاع جشن و جشنواره ها مثل هر سال روبراه بود.جشنواره های متعدد با موضوعات مختلف والبته فیلم های تکراری (که به هرحال از همان طیف 60-70 فیلم تولیدی هرسال فراتر نمی رفت)در شهرهای گوناگون و با متولیان رنگارنگ از سازمان ها و ادارات و وزارتخانه ها و نهادها و ارگان های جوراجور برقرار بود و جوایز و تقدیرها بود که رد و بدل می شد و ...اما ای کاش موسسه یا سازمانی در خانه سینما و یا معاونت سینمایی دست به یک کار تحقیقی و مستند می زد که منفعت و یا ضرر این جشنواره ها ، کدام برای این سینما بیشتر است؟ در میان جشنواره های فوق ، همانطورکه پیش از این نیز گفته شد ، اولین دوره اهدای جایزه بزرگ شهید آوینی ، تحرک و انگیزه فوق العاده ای به مستند سازی و جامعه مستند ساز بخشید ، جشن خانه سینما علیرغم همه تحریم ها و حرف و نقل ها ، در مجموعه کاخ موزه سعدآباد به شکلی آبرومند برگزار شد و جوایزش را میان اهلش تقسیم کرد.جشنواره دفاع مقدس علیرغم همه الزامات و نیازها ، برگزار نگردید و همچنان استمرارش در محاق تردید و دوددلی باقی ماند (خدا کند این دو دلی و تردید در مورد بقای اصل سینمای دفاع مقدس وجود نداشته باشد) . این در حالی بود که جشنواره فیلم های کودکان و نوجوانان که در سال 1385برگزار نشده بود ، پس از صرف نظر کردن از اصفهان ، همچنان سردرگم شهر میزبان ثابت و زمان مناسب پایدار برای برگزاری به همدان رفت و نخستین دوره اش را در این  شهر و در اردیبهشت ماه جشن گرفت.بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر هم ، آخرین رویداد قابل توجه سینمای ایران در سال 1386 بود که در شماره های پیشین به تفضیل درباره اش نوشتیم ، فقط بایستی این نکته را اضافه کرد که سینمای نوین ایران ، بدون در نظر گرفتن جشنواره فیلم فجر ، هویت چندان روشنی نداشته و ندارد 

 آسفالتی که قیر ندارد 

   همچنان در  آمارهای ارائه شده سال 86 آمد که سینمای ایران با تولید 60 تا 70 فیلم در هر سال در مقام 14 جهان قرار دارد ولی به لحاظ میزان تماشاگر ،پایین تر از بنگلادش در رده های چهل به پایین سینمای جهان واقع شده است! به خاطر دارم ،  زمانی در گفت و گو با مهندس حیدریان (معاونت وقت سینمایی در سال 1383) ، ایشان گفت که سینمای ایران توانایی تولید حتی 300 فیلم در سال را دارد. در این صورت در مقام سوم تولید کندگان سینمای دنیا قرار خواهد گرفت. اما 300 فیلمی که تماشاگری بسیار کمتر از امروز دارند. گفتم ، چه افتخاری دارد که فیلم تولید شود ولی کسی به دیدن آن نرود. گفته اند سینما به تماشاگر و نفس او زنده است نه به تولید فیلم. یادم هست طبق آماری که یکی از روزنامه ها پس از پایان دوران اصلاحات داده بود ، نتیجه گرفته بود که در این دوران همه آمارهای سینمایی بالا رفته به جز آمار تماشاگر که نزول داشته است. دوستی مرا به یاد لطیفه ای انداخت درمورد اعتراض یک اختلاس کننده در کار آسفالت که به بازداشت و محاکمه خویش معترض بود و می گفت همه گناه وی ناشی از یک فراموشی ساده بوده است! همه قضیه این بوده که ایشان فراموش کرده بوده در آن آسفالت قیر بریزد !! حالا نقل سینمای ایران است که از همه نظر ، به قول دوستان وضعش توپ توپ است ولی فقط تماشاگر ندارد!!!متاسفانه براساس آمار ارائه شده ، بایستی گفت علیرغم وجود دو فیلم با فروش بیش از یک میلیارد تومان در جدول فروش فیلم های سال 1386 ولی به دلیل ضعف اغلب فیلم های به نمایش درآمده در این سال  که نامشان در ابتدای این مقاله آمد ، در مجموع فروش امسال این سینما نسبت به سال 85 ، نزول فاحشی داشته است

نکته  قابل توجه این است که با وجود همه این واقعیت ها ، امروز دیگر زمان اضطرار سینمای ایران به لحاظ نیروی متخصص و کارشناس سپری شده ، امروز دیگر وقت سیاه مشق و توجه به کمیت برای راه اندازی سینما نیست ،(خوشبختانه در خردادماه بود که خبر از آغاز تولید پروژه ای عظیم همچون "روز رستاخیز" نیز رسید)  امروز دیگر جایی برای کم دانشی و بی تخصصی و فقدان سواد سینمایی نمانده . بحث امروز این است که هر یک از دوستان سینماگر و دست اندرکار فیلم و سینما ، بایستی در جای خود قرار گیرند ، حتی اگر دو دهه به نام تهیه کننده یا کارگردان و یا فیلمنامه نویس شهرت پیدا کرده باشند . امروز مهمترین مسئله برای ارتقای سینمای ایران وجود تهیه کننده متخصص است . همین تهیه کننده متخصص و به دنبال آن استودیوهای استاندارد هستند که می توانند ، حیطه های دیگر سینما را نیز به سامان گردانده و محصولاتی با کیفیت بالا به مخاطب  ارائه نمایند. و این اطمینان وجود دارد که با تلاش هنرمندان مسئول و متعهد سینمای ایران و حمایت و نظارت صحیح مسئولان مربوطه ، این سینما در ابعادی استاندارد به راه خود ادامه خواهد داد و به آنچه در سطح جهانی استحقاق دارد و شایسته شان و منزلت ایران و ایرانی است ،    می رسد. سینمای ایران زنده است و زنده می ماند ، چون نام سرزمینی را بر سینه دارد که امروزه در میان مردم جهان به مظهر فرهنگ و اندیشه شهره شده و مهد مقاومت و ایستادگی در مقابل زورگویان و زیاده طلبان لقب گرفته است  


 
 
در حاشیه اهانت مجدد به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
 

   

پیامبر رحمت و آزادی  

 

باردیگر اهانت علنی به اصطلاح مدعیان تمدن غرب  به ساحت مقدس حضرت رسول اکرم (ص) ، نه تنها قلوب یک و نیم میلیارد مسلمان را جریحه دار کرد بلکه دل های همه پیروان ادیان توحیدی و حتی آزادگان جهان را به درد آورد. چراکه محبوبیت پیامبر اسلام ، قرن هاست که قلوب همه بشریت را تسخیر کرده است ،آنچنانکه مرحوم مصطفی عقاد از  قول ابوسفیان در فیلم "محمد رسول الله " در مورد روش و سیره رسول گرامی اسلام به هنگام فتح مکه توسط سپاه اسلام گفت :از قلب ها وارد می شود

شاید از همین روست که لئون تولستوی نویسنده شهیر روسی در نامه ای در پاسخ خانم یلنا یفسیماونا (واکیلاوا) مادری روسی (که درباره مسلمان شدن یکی از پسرانش سوال کرده بود) به تاریخ 15 مارس 1909 نوشت

در مورد این که دین اسلام و تعلیمات محمدی در مقابل مسیحیت بسیار با ارزش تر و دارای مقامی والاتر است و خصوصیات بیشتری دارد و این که فرزندان شما در راه این تفکر آسمانی خدمت می‌کنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فکر و به آنها تبریک می‌گویم.هم اینک کسی که این سطور را برای شما می‌نویسد یک مسیحی است و با این که به تعلیمات مسیحیت سالها عمل کرده ، اما باید بگویم که دین اسلام و تعلیمات محمدی با تمام خصوصیاتش و آن چنان که در ظاهر دیده می‌شود بسیار بسیار از مسیحیت کاملتر و باارزشتر می‌باشد... دین اسلام دور از مسایل غیر طبیعی است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد که در تعلیمات خود اساس تمام ادیان مقدس را در خود دارد و با خیلی از حقایق دین مسیحیت نیز همگامی و نزدیکی دارد. زیرا پایه ادیان الهی خداست. تعالیم ادیان نیز در جهت تشویق انسان‌ها در ایمان به خداست. بنابر این آنچه این تبلیغ و وظیفه را بهتر به انجام برساند احترام بیشتری خواهد داشت و آن دین اسلام است

یوهان ولفگانگ گوته (1838-1749) بزرگترین شاعر آلمانی که با آثار فراوان و ارزشمندش در ردیف بزرگترین شاعران جهان قرار گرفته چنان برخورد شگفت انگیز و جالبی با اسلام دارد  که شایسته است آن را به شیوه ای علمی و دقیق بررسی کنیم . علاقه گوته به اسلام علاقه ای درونی و خارج از قواعد معمولی است . گوته علاقه اش را به اسلام در مقاطع مختلف زندگی بروز داده است . نخستین جلوه این علاقه و گرایش به دوران جوانی گوته یعنی 23سالگی او بازمی گردد که مدحی بسیار زیبا در وصف پیامبر گرامی اسلام می سراید. در 70سالگی نیز آشکارا بیان می کند ، در این اندیشه است همه شبهای قدر را که قرآن در آن نازل شده است ، شب زنده داری کند و این فاصله زمانی ، یعنی بین 23تا 70سالگی دوره ای طولانی از زندگی گوته را شامل می شود که این شاعر آلمانی به شیوه های مختلف علاقه خود را به اسلام نشان می دهد. گرایش به اسلام در گوته بیش از هر چیز در دیوان شرقی نمود می یابد. این کتاب در کنار اثر بزرگ گوته ، فاوست ، از مهمترین آثار او به شمار می رود . یکی از ابیات شگفت انگیز دیوان ، بیتی است که شاعر در آن گمان این را که مسلمان است ، منتفی نمی داند. مطالعات قرآنی گوته در سال 1772 دستاوردی بزرگ برای او دارد، چراکه او انگیزه می یابد تا به تدوین نمایشنامه محمد بپردازد. اگرچه این نمایشنامه هرگز مجال اجرا نیافت ، اما در بخشی از این نمایشنامه که گوته آن را یادداشت کرده است ، می توان به مفاهیم زیبایی از اسلام و بنیانگذار این دین مبین در نزد گوته برخورد و از این رو بررسی این اثر برای دریافت بهتر رابطه گوته با اسلام بسیار راهگشاست . در این نمایشنامه به نمونه هایی برمی خوریم که دلایل و چگونگی علاقه شخصی گوته را نسبت به اسلام نشان می دهد. در این میان ، 2جلوه نمودی بیشتر دارند: نخست شخصیت حضرت محمد (ص) و دوم تعالیم حیات بخش اسلام که گوته به سبب این 2جلوه ، علاقه ای درونی نسبت به اسلام می یابد.یکی از بخشهای زیبای این نمایشنامه "نغمه محمد"نام دارد. این شعر مکالمه ای میان علی (ع) و فاطمه (س) است . گوته این شعر را بهار سال 1773 می سراید چرا که او تا این زمان کتابهای بسیاری درباره حضرت محمد (ص) مطالعه کرده بود. گوته در این شعر شخصیت بنیانگذار دین اسلام را به مثابه رهبر معنوی بشریت تصویر می کند و برای بیان بهتر موضوع از تمثیل سیلی عظیم و آبی فراوان بهره می جوید، تا بدان وسیله آغاز حرکت او را از نقطه های کوچک تا رسیدن به قدرت معنوی بزرگ بهتر بیان کند

به جز این دو نویسنده و متفکر تاریخ ، بسیاری از دانشمندان و فضلاء و اندیشمندان غیرمسلمان به شخصیت والای پیامبر گرامی اسلام اذعان داشته اند . از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد

لئون تولستوی، نویسنده و فیلسوف اخلاق گرای معروف روسیه که آموزه هایش سرمشق رهبران بزرگ سیاسی در جهان بوده است ، علاوه بر نامه ای که در بالا آمد ، در کتاب" اسلام و عرب" دکتر گوستاو لوبون صفحات 154 و 159 ، نظریه صائبی در مورد پیامبر اسلام دارد.
وی که سرمشق افرادی همچون گاندی بوده ، چنین می گوید: «شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می باشد. شریعت پیغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالمگیر خواهد شد

 Mohammad and his successors  واشنگتن ایروینگ ، نویسنده و کنسول آمریکا در اسپانیا در کتاب مینویسد: تمام آیات قرآن محکم و پرمعنی می باشد و از روی شعور نوشته شده است. بنابراین سندی که باعث تسلی قلب خودمان در دست باشد، نداریم

کارل مارکس، فیلسوف ، سیاستمدار و انقلابی آلمانی الاصل در قرن 19 با درک عمیق از شخصیت پیامبر عظیم الشأن اسلام چنین اظهار می دارد: «محمد مردی بود که... از میان مردمی بت پرست با اراده آهنین برخاست و آنان را به یگانه پرستی دعوت کرد و در دلهای ایشان جاودانی روح و روان را بکاشت. بنابر این او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجسته تاریخ شمرد ، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم که او پیامبر خدا بوده است."به نقل از کتاب" محمد عند علماء الغرب"، ص101
مهاتما گاندی ، در کتاب" اسلام شناسی غرب" صفحه 36 می نویسد: حیات شخص پیامبر اسلام بنوبه خود نشانه و سرمشق بارزی برای رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب است

  جواهر لعل نهرو نیز در کتاب" نگاهی به تاریخ جهان" می گوید: مذهبی که پیامبر اسلام تبلیغ می کرد بواسطه سادگی و راستی و درستی آن و دارا بودن طعم دموکراسی و برابری، مورد استقبال توده های کشورهای مجاور شد

ولتر فرانسوی ،  در کتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28 و 53 گفته است: حضرت محمد بی گمان مردی بسیار بزرگ بود. وی جهانگشایی توانا، قانونگذاری خردمند، سلطانی دادگر و پیامبری پرهیزگار بود. او بزرگترین نقشی را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادی ایفا کند در روی زمین ایفا کرد

پیرسیمون لاپلاس،منجم و ریاضیدان معروف فرانسوی قرون 18 و 19میلادی که نظریات او تحولات بزرگی در نجوم ایجاد کرد، در مورد دین مبین اسلام چنین اظهارنظر نموده است
گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم ولی آئین حضرت محمد(ص) و تعالیم او ، دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشریت است. بنابراین اعتراف می کنیم که ظهور دین او و احکام خردمندانه اش ، بزرگ و با ارزش بوده  و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد بی نیاز نیستیمبه نقل از مجله مکتب اسلام اردیبهشت 52 صفحه۶۹ 

 پرفسور ارنست هگل، یکی از بزرگترین و پرنفوذترین فلاسفه آلمانی الاصل قرن19 در کتاب "زندگانی محمد" نوشته توماس کارلایل صفحه 48 می گوید: «اسلامیت طرح خیلی جدید و در "عین حال، طرح غیرمخدوش و بسیار عالی توحید می باشد

هربرت جرج ولز،  نویسنده و محقق انگلیسی در کتاب "سرمایه " می نویسد: «اسلام تنها دینی است که هر بشر شرافتمند می تواند بداشتن آن افتخار ورزدتنها دینی است که من دریافته ام و بارها گفته ام که از سر خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن ".همراه است، دین اسلام می باشد

جورج برنارد شاو ،بزرگترین نویسنده انگلستان بعد از شکسپیر که افکارش در زمینه مذهب، علم،اقتصاد، خانواده و هنر اثر عمیقی بر روی مخاطبین خود داشته ، در رابطه با شخصیت والای پیامبر بزرگ اسلام چنین می گوید: من همیشه نسبت به دین محمد(ص) بواسطه خاصیت زنده بودن شگفت آورش نهایت احترام را داشته ام. بنظر من،  اسلام تنها دینی است که دارای آنچنان خاصیتی است که می تواند تغییرات گوناگون را بخود جذب کند و خود را با اشکال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دین حضرت محمد(ص) چنین پیش بینی کرده ام که کیش او برای فردای اروپا قابل قبول خواهد بود. همانطوری که در اروپای امروز هم پذیرش آن آغاز شده است.من معتقدم که اگر مردی مانند پیامبر اسلام فرمانروایی مطلق جهان عصر جدید را احراز ».کند طوری در حل مسائل و مشکلات جهان توفیق خواهد یافت که صلح و سعادتی را که بشر بشدت احتیاج دارد برای او تأمین خواهد کرد
ادوارد گیبن، بزرگترین مورخ انگلستان در قرن 18 میلادی و نویسنده مشهور "تاریخ سقوط امپراطوری روم" درباره قرآن چنین می نویسد: «از اقیانوس اطلس تا کنار رود گنگ (در هندوستان) قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته شده است بلکه قانون اساسی شامل رویه قضایی و نظامات مدنی و جزایی حاوی قوانینی است که تمام عملیات و امور مالی بشر را اداره می کند و همه این امور که به موجب احکام ثابت ولایتغیری انجام می شود ناشی از اراده خداست. بعبارت دیگر قرآن دستور عمومی و قانون اساسی مسلمین و دستوری است شامل مجموعه قوانین دینی، اجتماعی، مدنی، نظامی، قضایی، جنایی، جزایی، و همچنین مجموعه قوانین از تکالیف زندگی روزانه تا تشریفات دینی اعم از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومی تا حقوق فردی تا منافع عمومی و از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب و مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان آینده، همه را در بردارد.»                                              به نقل از کتاب "عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن" صفحه 72 

پروفسور ویل دورانت ،مورخ و نویسنده آمریکایی (1885-1981) که میلیونها نفر در جهان،  آثار او را مطالعه می کنند ، در رابطه با شخصیت بزرگ پیامبر بزرگوار اسلام چنین اظهارنظر می کند:اگربه میزان اثر این مرد بزرگ در مردم بسنجیم ، باید بگوئیم که حضرت محمد(ص) از بزرگترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا بتاریکی توحش افتاده بودند، اوج دهد در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود کمتر کسی را جز او میتوان یافت که همه آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت. محمد«ص» از قبایل بت پرست و پراکنده در صحرا امتی واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دین یهود و دین مسیح و دین قدیم عربستان آئینی ساده و دینی روشن و نیرومند با معنویاتی که اساس آن شجاعت و مناعت قومی بود پدید آورد، که در طی یک نسل در یکصد معرکه نظامی پیروز شد و در مدت یک قرن یک امپراتوری عظیم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نیروی مهمی است که بر یک نیمه جهان نفوذ دارد

اینها تنها بخشی از اظهار نظرات متفکرین و اندیشمندان غرب درباره رسول مکرم اسلام است . ولی متاسفانه علیرغم این حقایق انکار ناپذیر و مهمتر از همه ، حقانیت دین و آیینی که در طول بیش از 1400 سال علیرغم تمامی دشمنی ها و دشواری ها و تحریفات ، اینک خود را در برابر هیمنه و غوغای دین ستیزان و سلطه جویان جهانی زنده و پویا و پایدار نگه داشته  است ، برخی به اصطلاح شبه روشنفکران در این سو و آن سوی جهان برطبلی می کویند که در دوران جاهلیت اعراب ، امثال ابوجهل و ابولهب و بت پرستان مکه برآن می کوبیدند. گویی سررشته این جاهلیت متعصب پایان ناپذیر است و همچنانکه استنلی کوبریک و آرتور سی کلارک در "2001: یک ادیسه فضایی" نشان دادند ، در میمونهای  میلیون ها سال پیش و بشر به اصطلاح متمدن امروزی به یک نحو حلول می کند. تنها تفاوت در آن است که سلاح استخوانی جایش را با سلاح پیشرفته تکنولوژیک عوض کرده است

خانم ممسن که در حال حاضر استاد دانشگاه استانفورد کالیفرنیاست در مورد نفوذ اسلام و برخوردهای هتاکانه و بی شرمانه برخی از رسانه های غرب با آن و پیامبر عظیم الشانش طی یک سخنرانی می گوید : ظهور اسلام در پرتو مجاهدت های نبی اکرم(ص) و اهلبیت علیهم السلام نقطه عطف تاریخ بشری است،به گونه ای که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی شمار است. یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را هم اکنون پیش رو دارید. متأسفانه جامعه به ظاهر پیشرفته غرب صهیونیزم زده برای مقابله با تعالیم ادیان آسمانی خصوصاً اسلام عزیز جنگ روانی گسترده ای را آغاز نموده که پیشقراولان آن سردمداران شناخته شده آمریکا و اسرائیل هستند. با کمال تعجب داعیه داران دروغین تمدن و حقوق بشر به علت ضعف و زبونی در مصاف با نورانیت آفتاب عالمگیر محمدی(ص) عقده گشایی نموده، بی ادبی پیشه کرده و به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند. خوشبختانه دانشمندان بنام این جوامع برخلاف تلاش های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می دانند بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام بعلت مزایای بی شمار آن اقرار نموده اند. دقیقاً همین نکته مهم است که خاطر توهین کنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است. از سوی دیگر در پوشش این اسائه ادب به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) درصددند واکنش جهان اسلام را مورد ارزیابی قرار داده تا با سناریوهای جدید فشارهای بیشتری را بر مسلمانان جهان به ویژه جمهوری اسلامی ایران وارد کنند

اما حکایت دیگر این پرده دری ، از پرده برافتادن بسیاری از ادعاها و سرو صداهای دمکراسی طلبی و آزادیخواهی این حضرات است که به خواست خدا هر زمان بیشتر و بیشتر کوس رسوایی خود را به صدا درمی آورند. نکته قابل تامل اینجاست که در نظر این مدعیان دمکراسی ، اهانت و توهین به یک پیامبر الهی ، آن هم پیامبری که بیش از 5/1 میلیارد پیرو دارد و در میان 5/4 میلیارد دیگر ساکنان کره خاکی نیز مورد احترام و اقتدای بسیاری است ، از تبعات دمکراسی محسوب شده  و باید آن را تحمل کرد  ولی حتی تحقیق درباره واقعه ای تحت عنوان کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی ، با تلقی شدن  جریحه دار کردن احساسات نهایتا 15 میلیون یهودی (که بسیاری از آنها اساسا موضعی دربرابر واقعه فوق ندارند) جرم است و اگر کسی بگوید مثلا به جای 6 میلیون یهودی ، 5/5 میلیون در آن جنگ کشته شدند ، بایستی محاکمه شده و به زندان محکوم شود!! با این وصف که  در اینجا هیچ توهینی حتی به آنها که واقعه هلوکاست را صحیح می دانند ، نشده بلکه فقط باب بحث و تحقیق درباره یک واقعه تاریخی باز شده است. این درحالی است که در دین اسلام نه تنها کوچکترین اسائه ادب به ساحت هیچیک از پیامبران الهی جایز نیست ، بلکه گناهی بزرگ برشمرده  می شود و احترام و تکریم همه پیغمبران خدا براساس نص صریح قرآن کریم ، واجب به شمار می آید. یعنی در روش آزادیخواهی مورد ادعای آقایان ، جریحه دار کردن قلب 5/1 میلیارد مسلمان و صدها میلیون موحد و آزادیخواه دنیا ، عین دمکراسی است ولی سوال کردن درباره یک واقعه تاریخی که مورد نظر چند میلیون یهودی است ، جرم بوده و حکم زندان دارد. جالب اینکه دیوید ایروینگ ، مورخ سرشناس بریتانیایی که در سال 2006 به جرم انکار اتاق های گاز در آشویتس طی سخنرانی 17 سال قبلش (در سال 1989) در حالی در انگلیس محکوم به 3 سال زندان شد که ابراز داشت در سال 1991 حرفش را پس گرفته و دیگر به آنچه درباره هلوکاست گفته ، معتقد نیست!!(به یاد انگیزاسیون قرون وسطی نمی افتید؟)اما همه این چالش ها و تنش ها و سر و صداها و جنگ ها و غوغای حقوق بشر و دمکراسی را «فرانسیس فوکویاما» نویسنده و نظریه پرداز آمریکایی به خوبی بیان کرده است.او که تئوریسین نئومحافظه کاران حاکم بر این کشور محسوب می شود ، در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم، کتاب "پایان تاریخ" خود را ارائه کرد. این کتاب در برابر کتاب "برخورد تمدّن‌ها" اثر «ساموئل هانتینگتون» مطرح شد و  فوکویاما مدّعی است که خرده تمدن‌ها و فرهنگ‌های جزئی به دست فرهنگ غالب بلعیده می‌شوند و رسانه‌ها، دنیا را به سمت دهکده واحد پیش می‌برند و به ناچار دنیا درگیر جنگی خانمان‌سوز خواهد شد. بنابراین، برای پیش‌گیری از این جنگ باید یکی را به عنوان کدخدایی بپذیریم و در ادامه ثابت می‌کند که کدخدا، امریکا است. فوکویاما می‌گویدکه این نبرد حتمی است، ولی برنده آن غرب نخواهد بود و با اسناد و مدارک ثابت می کند که برنده نبردِ آخرالزّمان، شیعیان هستند.
فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه" می‌گوید:شیعه، پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ

او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت‌طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است، معرفی می‌کندفوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او می‌گوید:این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می‌شود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین می‌برند، بیشتر می‌شود

وی جنگ عراق و ایران را مثال می‌زند و می‌گوید:این‌ها فاو را تسخیر کرده بودند، می‌رفتند کربلا را هم بگیرند و آن، یعنی فتح قدس، چون اگر کربلا را می گرفتند ، اینجا (اورشلیم) را هم قطعاً می‌گرفتند

در آمریکا کتابی به نام "یک طرح برای تقسیم و انزوای دین "به چاپ رسیده  که در آن مصاحبه مفصلی از دکتر مایکل برانت معاون ارشد رئیس سابق سیا ، باب وود واردز و عضو مهم بخش شیعه شناسی سازمان سیا منتشر شده است. وی در این مصاحبه از اسرار تکان دهنده ای پرده برداشته و در جریان اتهام کارکنان سیا به فساد مالی بطور ناخودآگاه اعتراف کرده ، در این سازمان مبلغ 900 میلیون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است. گفتتنی است که دکتر مایکل برانت مدتی طولانی در بخش مذکور فعالیت داشته ، ولی چندی پیش به خاطر فساد مالی از کار برکنار شد  و او نیز از  باب انتقام جویی خیلی از اسرار محرمانه را برملا کرد
مصاحبه وی به طور بسیار خلاصه چنین است

انقلاب 1979 ایران ضربه های اساسی به سیاست ما در حاکمیت در کشورهای اسلامی وارد ساخت. پس از ناکامی ما در چند سال اول انقلاب برای کنترل آن و رشد روزافزون بیداری اسلامی و گسترش دامنه ی نفرت علیه غرب و ظهور اثرات جوش و خروش انقلابی در شیعیان کشورهای مختلف بالاخص لبنان، عراق، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلند پایه سیا دور هم جمع شدند. در این جلسات نماینده سرویس مخفی مشهور انگلیس MI6 نیز شرکت می نمود؛ زیرا انگلیس تجربه ی وسیعی در مطالعه روی کشورها را دارد. در این گردهمایی ها نتیجه گیری شد که انقلاب ایران فقط نتیجه طبیعی سیاست های شاه نبوده است، بلکه در باطن عوامل و حقایق دیگری نیز وجود دارد که محکم ترین آن عوامل ، یکی رهبری سیاسی توسط مرجعیت دینی شیعی و دیگری شهادت حسین نوه پیامبر اسلام در 1400 سال پیش است. حادثه ای که قرن هاست شیعه به یاد آن با غم و اندوه بی نهایت عزاداری می کند.این دو محور است که شیعه را از سایر مسلمانان فعال تر و متحرک تر می سازد. در همین گردهمایی تصویب شد که برای مطالعه اسلام شیعی و برای برنامه‌ریزی و کار روی این پروژه یک شعبه جداگانه و مستقلی تاسیس شود و نخست بودجه چهل میلیون دلاری برای آن اختصاص یابد.

به نظر می آید تمامی جنگ های روانی و غیرروانی که اخیرا علیه اسلام و شیعه به راه افتاده ، حتی توطئه  علیه حزب الله لبنان و ترور رهبرانش و همچنین نسل کشی در نوار غزه و ...همه و همه به همین تئوری ها و نقشه ها بازمی گردد.

اما گوته در بخش دوم نمایشنامه اش درباره پیامبر اسلام از زبان ایشان شعری شورانگیز در وصف توحیدمی نویسد که به سخنان حضرت ابراهیم خطاب به مشرکین در آیه 76 ازسوره انعام قرآن کریم باز می گردد.آنجاکه می فرماید: "لا احب الافلین" یعنی غروب شوندگان را دوست ندارم.

گوته در آن بخش از نمایشنامه اش از زبان رسول گرامی اسلام چنین می سراید

 اى قلب عاشق

خویش رابه سوى آفریدگارت روانه‏ساز

اینک اى پروردگار من تو را می پرستم 

تویى که همگان را دوست دارى‏ و آنان را عاشقى‏ 

تویى که خورشید و ماه و ستارگان را آفریدى‏

و زمین را و آسمان را و هستی را

کاملاً روشن است که گوته مفهوم این نیایش را به زیباترین شکل از قرآن برداشت و از زبان حضرت محمد-صلوات الله علیهم- بیان کرده است. به راستی چگونه گوته به چنین دانشى درباره قرآن و چنان عشق و محبتی نسبت به خاتم پیامبران دست یافته بود 


 
 
گزارش تحلیلی مراسم اهدای جوایز آکادمی 2008
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦
 

    

!و اما اسکاری برای پیرمردها...

  

 

می توان در یک عبارت خلاصه کرد که مراسم اسکار 2008 ، بسیار معمولی و سنتی برگزار شد و برخلاف سالهای گذشته تقریبا از هرگونه ابداع و نوآوری خالی بود. این معمولی بودن از همان به اصطلاح Opening یا افتتاحیه مراسم (که دقیقا عین سال گذشته طراحی و اجرا شده بود ) شروع گردید و کلیت اعلام کاندیداها و جوایز و برنامه های جنبی را نیز در بر گرفت و بالاخره به جز این موارد به قول معروف سخت افزاری ، به لحاظ محتوایی و نرم افزاری نیز هشتادمین اسکار به مانند اسلاف پیش از دهه 70 خود کاملا قابل پیش بینی و سرراست ، جوایز اصلی را به فیلم "سرزمینی برای پیرمردها نیست" تازه ترین کار برادران کوئن داد.

زمانی می گفتند که آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا را مشتی پیرمرد پر ساخته اند که از نوک دماغشان را بیشتر نمی توانند ببینند و همواره از آنها ، محافظه کارترین انتخاب ها بیرون می آید.چند سال پیش صحبت از این بود که به تدریج اعضای قدیمی آکادمی یا بازنشسته شده و یا به سرای باقی می شتابند، بنابراین افراد جوان تر جای آنها را می گیرند. تصاویری که در همین مراسم امسال از برخی اعضای نام آشنای آکادمی  علوم و هنرهای سینمایی آمریکا ، نشان داده شد ، موید همین نظر بود. در میان این افراد ، کسانی مثل مایکل بی ،  جان تراولتا و براد برد را مشاهده کردیم که به هرحال از نسل اخیرتر هنرمندان هالیوود هستند. اما با این حال نگاهی به لیست کاندیداها و حتی شکل برگزاری مراسم ، نشانگر آن است که تغییر چندانی در تفکر حاکم بر آکادمی فوق ، اتفاق نیفتاده. 

 

اول از همه در مورد  کاندیداها باید گفت ، به روال معمول برگزیدگان آکادمی ، اکثریت قریب به اتفاق از میان آثاری انتخاب شدند که در دو ماه پایانی سال به اکران عمومی درآمده بودند. گویا هرچقدر آکادمی اسکار پوست اندازی می کند و از پیرمردهای قدیمی خالی می شود ، بازهم به جای افکار نو و جوان ، پیرمردهای دیگری برجای پیشکسوتان خود تکیه می زنند! پیرمردهایی که حافظه چندانی برای مرور فیلم های ابتدا و اواسط سال را ندارند و فقط آخرین آثاری را که دیده اند ، به خاطر می سپارند!! یعنی در واقع از یادآوری فیلم های سه چهارم ، بلکه چهار پنجم سال ، عاجزند!!!از همین روست که در میان کاندیداهای هشتادمین اسکار خبری از فیلم هایی همچون : "اشباح گویا"(اثر فاخر و ارزشمند میلوش فورمن ) ، "10 تا یا کمتر" (فیلم نوآورانه براد سیلبرلینگ) ، "شکستن و وارد شدن"( تصویر هوشمندانه آنتونی مینگلا از مهاجرین حاشیه نشین کلان شهرهای غربی  ) ، "حقه"( فیلم کنایه آمیز لاسه هالستروم درباره سیستم خبری رسانه ای امروز دنیا) ، "آقای بروکس"( فیلم تکان دهنده بروس. ای.  ایونس)  ، "1408"(اقتباسی دیگر از استفن کینگ این بار توسط میکاییل هافشتروم) ، "اینلند امپایر" ( دیوید لینچ) ، "شانس تو "(کرتیس هنسن) ، "شجاع"(نیل جوردن) ، "او گم شده ، عزیزم" (بن افلک) ، "زودیاک"(دیوید فینچر) ، "بادبادک باز"(مارک فورستر) ، "مخاطب مرگ"(جیمز ون) و ...نبود.

 

ضمن اینکه اساسا از موج اخیر فیلم های اجتماعی  یعنی  خیل آنهایی که درباره جنگ در خاورمیانه و حضور آمریکا در این منطقه  ساخته شده اند ، نیز اثری به چشم نمی خورد. گویی به اعضای آکادمی توصیه اکید شده بود که چشم خود را براینگونه فیلم ها ببندند. وگرنه چگونه می شد که از فیلم های خوش ساختی مانند :"حذف شده "(براین دی پالما) ، "در دره اله"(پال هگیس که پس از چند سال متوالی کاندیداتوری و بردن جوایز اسکار برای فیلم های "محبوب میلیون دلاری" ، "تصادف" و "نامه هایی از ایووجیما" امسال تنها به خاطر سراغ گرفتن از سربازان آمریکایی درعراق از دور رقابت های اسکار دور ماند)،"شیرها برای بره ها" (رابرت ردفورد) ، "جنگ چارلی ویلسن"(مایک نیکولز) و ...غافل ماند و حتی هنرپیشه های این فیلم ها مثل "شارلیز ترون"( برای فیلم "در دره اله") و "کانی نیلسن "(برای فیلم ضد جنگ "موقعیت") و "جولیا رابرتز"(برای فیلم "جنگ چارلی ویلسن") را علیرغم ایفای نقش های قابل تامل در نظر نیاورد؟ اما از میان همین آثاری  هم که از فیلم های آخرسال انتخاب شده بودند ، جوایز اسکار بیشتر به سنت گراها و به قولی همان پیرمردهای قوم تعلق گرفت.

 

فی المثل اسکار بهترین طراحی لباس علیرغم نوآوری های فیلم "گذر از جهان" و حتی "سویینی تاد ؛ آرایشگر شیطان صفت خیابان فیلیت " پیرو کلیشه ای ترین انتخاب (به لباس های فاخر فیلم های تاریخی ) توسط جنیفر گارنر به  طراح لباس فیلم "الیزابت اعطا شد. کیت بلانچت هم اسکار بهترین مدیریت هنری را به دو ایتالیایی فیلم "سویینی تاد " داد که پیش از این نیز برای فیلم "هوانورد" (مارتین اسکورسیزی) اسکار را از آن خود کرده بودند. با وجود حرکات مبدعانه در فیلم های "دزدان دریای کاراییب :انتهای دنیا" و "ترانسفورمز" ، اسکار بهترین جلوه های ویژه به تکنیسین های فیلم "قطب نمای طلایی" داده شد و تنها دشت این فیلم از مراسم اسکار هشتادم را رقم زد. فیلم "قطب نمای طلایی" از جمله فیلم های آخرالزمانی ضد کاتولیک و اوانجلیستی بود که حتی توسط کلیسای کاتولیک نیز تحریم شد ، ولی در جشنواره فیلم فجر امسال به نمایش درآمد

امسال هم مثل همه دوره های قبل ، 5 ترانه کاندیدای جایزه بهترین آواز فیلم ، توسط خوانندگانشان به طور جداگانه و در میان سایر برنامه ها اجرا شدند که تقریبا هیچ کدام احساس برانگیز و تاثیر گذار نبودند و به ضعیف ترین وجه هم اجرا شدند که تعجب برخی مخاطبان و حاضران در سالن و همچنین پای گیرنده های تلویزیونی را برانگیخت (در اظهارنظرهای پس از مراسم هم انتقادهای فوق ثبت گردید) و کسالت بارتر اینکه برای معرفی

 هرکدام هم باز مثل هرسال یک بازیگر به روی صحنه آمد.

 

همین جا بگویم که  امسال شاهد کم کارترین مجری یا به قول خودشان میزبان مراسم اسکار حداقل در طول سالهای اخیر بودیم. پس از کنار رفتن بیلی کریستال و خاتمه پذیرفتن حاکمیت 7-8 ساله اش بر صحنه های اسکار ، ووپی گلدبرگ و دیوید لترمن و حتی استیو مارتین هم اجرای قابل قبولی را ارائه ندادند. کریس راک هم که بدترین بود. تا اینکه  دو سال پیش  ، جان استوارت ، مجری موفق برنامه های نمایشی روزانه CNN میکروفن میربانی اسکار را بدست گرفت که در کشاکش آغاز شکست های آمریکا در مقابله با آنچه تروریسم می خواندند ، اجرای نسبتا تماشایی ارائه داد و با جوک های سیاسی خود ، حسابی مراسم 2 سال قبل (که از قضا مملو از فیلم های سیاسی – اجتماعی بود) را رونق بخشید. سال گذشته "الن دی جنرس" ، نتوانست توجهی را در اجرای خود جلب کند و علیرغم تمرین چندین چندباره متن تصویب شده نطق ابتدای برنامه اش ، آن را با لحن سرد و تپق های مکرر به انتها برد!! اما امسال بازگشت دوباره جان استوارت به هیچوجه امیدوار کننده نبود. صحبت های طولانی (حدود 10 دقیقه ای) ابتدای مراسم به شدت محافظه کارانه و خسته کننده شد. او در حالی که به شدت از پرداختن به مسائل روز پرهیز می کرد( در حالی که امروز حضور ارتش و سربازان آمریکایی و کشته شده وسیع آنها در خاورمیانه ، چالش و بحث اصلی جامعه آمریکاست) با حرف های تکراری و صحبت درباره بازیگران و هنرپیشه هایی که حتی بعضا در سالن نبودند ، سعی درگرم کردن مراسم داشت که از عهده اش برنیامد. در سایر قسمت های برنامه نیز بیشتر نقش انفعالی داشت و کمتر به شوخی هایی ولو در سطح برنامه تلویزیونی اش می پرداخت.

دو اسکار فنی صدا (یعنی ترکیب صدا و تدوین جلوه های صوتی ) به علاوه جایزه بهترین تدوین  به  فیلم "اولتیماتوم بورن" ساخته پال گرین گراس (که شهریور امسال از شبکه سوم خودمان نیز پخش شد) رسید و جایزه بهترین چهره پردازی را دو گریمور فرانسوی فیلم "برای مادر" یا "زندگی به رنگ صورتی" دریافت کردند. شاید این مورد و جایزه دیگری که بازیگر زن فیلم مذکور(ماریون کوتیلار)  به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن گرفت را بتوان تنها سنت شکنی اسکار امسال دانست . شاید کمتر کسی حدس می زد که فارست ویتاکر (برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد سال گذشته ) در روی صحنه اسکار ، جایزه را از کیت بلانچت و جولی کریستی و الن پیج و لارا لینی دریغ نماید

همان گونه که حدس زده می شد ، انیمیشن "راتاتویی" ساخته براد برد( سازنده "شگفت انگیزها" و برنده اسکار بهترین انیمیشن بلند سینمایی به خاطر آن ) اسکار فیلم بلند انیمیشن امسال را هم گرفت. در حالی انیمیشن ضدایرانی "پرسپولیس" (برخلاف معیارها و ملاک های این بخش از اسکار) نیز در همین بخش کاندیدا شده بود ولی احتمالا اعضای آکادمی نتوانسته اند چشم خود را بر ضعف های آشکار ساختاری و محتوایی آن بسته  و جایزه ای را (فقط برای این که توانسته ساز همیشگی زورگویان و سلطه گران دنیا را علیه مردم ایران کوک کند) دو دستی تقدیمش کنند! بازهم مثل مراسم قبلی اسکار سالهای پیشین ، کاراکتر یک فیلم انیمیشن سال ( امسال بری بنسن "فیلم زنبوری") با اجرای جلوه های ویژه تصویری در مقابل تریبون آمد و برای اعلام بهترین انیمیشن کوتاه ، لیست نامزدها را خواند. 

 سهم فیلم "مایکل کلایتن"(اثر معترض به فساد و تباهی شرکت های بزرگ تجاری در آمریکا) از مراسم امسال ،  فقط اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن بود که برروی سن ، الن ارکین (برنده سال گذشته اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم "لیتل میس سان شاین") آن را به "تیلدا سویینتن" داد . "کیت بلانچت" ، هم  در این رشته (به خاطر بازی اش در فیلم "من آنجا نیستم " و در نقش عجیب و غریب باب دیلن ) و هم در شاخه بهترین بازیگر نقش اول زن ( برای فیلم "الیزابت") اسکار را از دست داد.  "تاوان" (دیگر فیلم نامزد بهترین کارگردانی و فیلم )نیز فقط یک جایزه ، آن هم برای موسیقی متن  نصیب برد و "جونو" (یکی دیگر از 5 کاندیدای بهترین فیلم) هم به اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال بسنده کرد. نکته جالب اینکه کاراکتر ظاهری نویسنده فیلمنامه مذکور ( دیابلو کدی) چندان با خود "جونو" متفاوت به نظر نمی آمد و علنا با شکل زننده ای ، روی بازوی خود را خال کوبی کرده بود! جایزه دهنده او ،  هریسن فورد بود که گویا چندان نسبت به چنین کاراکتری احساس صمیمیت نکرد و با سردی ، اسکار را به دستان وی داد !

اکثریت قریب به اتفاق فیلم های غیرانگلیسی زبان کاندیدای اسکار 2008 را فیلم هایی درباره جنگ جهانی و کشتار یهودیان تشکیل می داد که یک فیلم اسراییلی هم در میانشان به چشم می خورد.(گویا بحث های چالش برانگیزی که طی دو سال گذشته بر سر هلوکاست در دنیا به راه افتاده ، حسابی دست اندرکاران مراسم اسکار را عصبانی کرده است!!) و پنه لوپه کروز در روی صحنه فال جایزه را به اسم نوع اتریشی آثار مذکور زد.

شاید بتوان بحث برانگیزترین فیلم حاضر در هشتادمین مراسم اسکار را تازه ترین اثر پال تامس اندرسن یعنی "خون به پا می شود" دانست که فیلمی درباره شکل گیری جامعه آمریکا برروی ثروت چاههای نفت و  تزویر و ریای کلیسای پیورتن ها (اسلاف اوانجلیست های امروزی)  بود و مانند فیلم قبلی آندرسن(همچون "ماگنولیا") پول و تزویر را در کنار یکدیگر ویرانگر انسانیت و اخلاق نشان می داد. اما محافظه کاری آکادمی نشینان اجازه نداد تا جوایز اصلی را به این فیلم اعطا نمایند و آن را به دو جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد( دنیل دی لوییس که پس از فیلم "پای چپ من" ،  دومین اسکارش را این بار از دست هلن میرن گرفت) و بهترین فیلمبرداری (رابرت الزویت) محدود کردند در حالی که فیلم از فیلمنامه و کارگردانی بسیار قوی برخوردار بود. اما قطعا فیلم "سرزمینی برای پیرمردها نیست " به عنوان برنده اصلی اسکار 2008 ، گزینشی ساختار شکنانه برای مراسم اسکار به حساب نمی آید . چراکه حتی به سطح  سنت گریزی فیلم هایی مانند :"ارتباط فرانسوی"(برنده اسکار بهترین فیلم 1971) ، "پرواز برفراز آشیانه فاخته"(برنده اسکار بهترین فیلم 1975) ، "محبوب میلیون دلاری"(برنده اسکار بهترین فیلم 2005) ، "تصادف" (برنده اسکار بهترین فیلم 2006) هم نمی رسد. فیلمی که اگرچه خشونت بی حد و حصر را در جامعه آمریکا به تصویر می کشد ولی آن را ناشی از حضور خارجیان در این کشور قلمداد می کند! قاتل سادیستیک فیلم (بابازی خاویر باردم)، یک مکزیکی است که فقط می کشد تا کشته باشد. از این رو اعلام اسکارهای بهترین فیلم وکارگردانی و فیلمنامه اقتباسی و بازیگر نقش دوم مرد  برای فیلم "سرزمینی برای پیرمردها نیست" ، در جهت همان روند سالهای گذشته مراسم فوق به نظر می رسد. نکته قابل تامل اینکه اگرچه برای اهدای اسکار بهترین کارگردانی ، مارتین اسکورسیزی (برنده سال قبل) به روی صحنه آمد ولی برای اسکار بهترین فیلم که مهمترین بخش مراسم به شمار می رود ، در حالی که هنوز برادران کوئن و جایزه دهندگان بهترین کارگردانی خارج نشده بودند ، دنزل واشنگتن بدون هیچگونه مقدمه ای به روی سن رفت (در حالی که در سالهای قبل ، این بخش از مراسم با تدارک کافی و جهت نمایش اهمیت آن ، بعضا بوسیله حضور دو سوپراستار اجرا می شد.) و خیلی سریع بعد از اعلام اسامی نامزدها ، نام برادران کوئن را خواند.

 

حتی در زمینه جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری ، خبری از بازیگران نسل پیشین و هنرمندان معروف و نام آشنا نبود و نیکول کیدمن با اجرای بسیار سطح پایین (گویا همراه افت بازیگری این هنرپپیشه پر سر و صدای غربی ، نطقش هم کور شده است!!)، تنها اسکار افتخاری امسال را به یک طراح هنری فیلم (رابرت بویل 94 ساله) داد.

مراسم اسکار 2008 تقریبا هیچ نقطه اوج یا ابتکاری نداشت. همچنان برنامه نه به صورت کاملا زنده بلکه به شکل Live-Recorded  و با تاخیر 7 ثانیه ای جهت جلوگیری از صحبت های غیر معمول پخش گردید(توضیح اینکه پس از مراسم اسکار سال 2002 که شان پن و مایکل مور تحت تاثیر اشغال عراق توسط آمریکا ، بر روی سن مراسم جرج بوش را خطاب فحش وناسزا قرار دادند ، برنامه فوق با تاخیر 7 ثانیه ای و به صورت Live-Recorded  به نمایش در می آید.) ، مثل هر سال برای مردگان  سال گذشته ، کلیپ ویژه ای پخش شد ، همچنین کلیپ هایی هم درباره 79 فیلم اسکاری سال های گذشته و بازیگران و کارگردانان برتر این سالها به نمایش درآمد. اگرچه اسکار امسال به شدت از فضای ضد جنگ و اشغال آمریکایی فاصله گرفته بود ولی برای اینکه سردمداران هالیوود را در کنار اشغالگران نشان دهد ، در بخشی از مراسم که به معرفی کاندیداهای بهترین فیلم مستند کوتاه می پرداخت ، برای اعلام اسامی از سربازان آمریکایی در بغداد کمک گرفته شده بود تا شاید حمایت مراسم فوق را از جنگ طلبان ، به گوش و چشم  متجاوزان و اشغالگران برساند!! پرهیز اعضای آکادمی از اعلام حتی یک فیلم از میان خیل آثار ضد جنگ و اشغالگری امسال سینمای آمریکا به عنوان نامزد جایزه اسکار (ولو در رشته های فرعی) می تواند نشانه ای دیگر از همین  پشتیبانی تلقی شود. برخلاف آنچه دو سال پیش جرج کلونی  در دفاع از اعضای آکادمی گفت که انتخاب های اسکار همیشه در صحنه اجتماعی آمریکا پیشگام بوده است ، اما در واقعیت ، مصداقی از این سخن یافت نمی شود


 
 
به بهانه هشتادمین مراسم اهدای جوایز آکادمی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦
 

  ...و اما داستان این اسکار! 

  

 

چند روزی به برگزاری مراسم هشتادمین دوره اهدای جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) باقی مانده است. طبق جدول تنظیمی آکادمی اسکار ، دیگر اعضای آکادمی آرای نهایی خویش را تحویل داده اند و شمارش آراء شروع شده تا برگزیدگان نهایی در مراسم شامگاه 24 فوریه (5 اسفندماه) به وقت غرب آمریکا  و بامداد 25 فوریه (6 اسفند ) به وقت تهران در سالن کداک تیه تر لس آنجلس اعلام گردند. از همین رو بی مناسبت نیست ، سری به تاریخچه این مراسم بزنیم و از کم و کیف انتخاب برگزیدگان و معیارهای آن مطلع شویم.

زمانی که فکر تاسیس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا به سال 1927 در یک مهمانی شام در خانه لویی ب مه یر ، رییس کمپانی مترو گلدوین مه یر مطرح گردید و قرار شد این آکادمی علاوه بر وظایف دیگر ، همه ساله تعدادی هم جایزه به محصولات کمپانی های آمریکایی بدهد ، اساسا نمایشی برای پرهزینه ترین ، عظیم ترین و خیره کننده ترین محصولات این کمپانی ها و نوعی تشویق آنها ، مدنظر بود. این که کمپانی ها در رقابت با یکدیگر ، هر یک تا کجا می توانند در صنعت ساخت فیلم ، ابتکار بزنند و با ابزار و وسایل و امکانات پیشرفته تر ، صحنه های خارق العاده تری را جلوی دوربین ببرند و بدین وسیله صنعت سینمای هالیوود را توسعه دهند.در چنین وادی ، به هیچ وجه هنر سینما مطرح نبود ، بلکه آنچه در نظر بنیانگذاران آکادمی قرار داشت ، استعداد سرو کله زدن با تولید و استفاده از ابزار و تکنولوژی بود که هر زمان در شکلی پیشرفته تر جهت ساخت فیلم به کار گرفته می شد و آنچه کمتر در این معیار اهمیت داشت ، توانایی بهره گیری از عناصر سینما بود. در همان نخستین سال اهدای جوایز یعنی 1928 ، اسکار بهترین فیلم به "بالها" تعلق گرفت که هم از یک پروداکشن عظیم نسبت به زمان خود برخوردار بود (فی المثل صحنه های جنگی فیلم قوی از کار درآمده بود که کمپانی پارامونت تا سال ها آن صحنه ها را در دیگر فیلم هایش به کار می برد) و هم به همان رویای آمریکایی می پرداخت که همواره دغدغه و دل مشغولی آمریکاییان بوده است. این در حالی بود که در همان سال ، آثار درخشانی همچون "سیرک" ساخته چارلی چاپلین و "جمعیت" به کارگردانی کینگ ویدور ، مورد عنایت اعضای آکادمی قرار نگرفت.

از همان سال مشخص شد که آن چه مورد نظر آکادمی اسکار برای اعطای جوایز است ، لزوما ارزش های سینمایی و هنری یک فیلم نیست ، بلکه میزان کاربرد تکنولوژی و مایه های مردم پسند آمریکاییان متعصب ، در درجه نخست اهمیت قرار دارد.نگاهی به برگزیدگان اسکاردر طی 79 دوره برگزاری این مراسم اغلب این نظر را تایید می کند ، اگرچه موارد معدودی هم به دلایل مختلف خلاف این دیدگاه اتفاق افتاده است. به هرحال براساس زاویه نگرشی که شرحش رفت ، در طول این 79 سال ، بسیاری از فیلم های  ارزشمند سینمای آمریکا و فیلمسازان برجسته تاریخ سینمای این کشور از گردونه اسکار بیرون مانده اند. فیلم ها و سینماگران دیگر کشورها که جای خود دارد. زیرا که اساسا اسکار ، مجموعه جوایزی برای سینمای آمریکاست و اعتنایش به سینمای دیگر کشورها حداکثر در حد 4 درصد کل جوایز محاسبه می شود  یعنی درواقع حدود صفر!!مثال ها و مصادیق بزرگ کردن فیلم های پر سر و صدا و به اصطلاح سوپر پروداکشن در مقابل سینمایی که برایش هنر سینما در درجه نخست قرار دارد ، بسیار است. فی المثل فیلم "همشهری کین" شاهکار تردید ناپذیر اورسن ولز که حدود نیم قرن است مشترکا از سوی منتقدان و فیلمسازان و بسیاری انجمن ها و موسسات فیلم دنیا ، بهترین فیلم تاریخ سینما شناخته شده  و ارزش های سینمایی آن غیر قابل شک است ، تنها سهمش از اسکار تنها یک جایزه بهترین فیلمنامه نویسی بود و بس !"دلیجان" ، اثر ماندگار جان فورد در مقابل رویا پردازی سخاوتمندانه ویکتور فلیمینگ یا بهتر بگویم دیوید سلزنیک در "برباد رفته" و رنگ و لعاب آن رای نیاورد و زیباترین موزیکال تاریخ سینما به اعتقاد بسیاری از علاقمندان هنر هفتم یعنی "آواز در باران" ساخته جین کلی و استنلی دانن ، تنها نصیبش از اسکار ، دو نامزدی بهترین موسیقی  متن و بهترین بازیگر نقش دوم زن بود و دیگر هیچ.

در حالی که موزیکالی مثل "ژی ژی" ساخته دوران افول وینسنت مینه لی ، 8 جایزه اسکار را از آن خود کرد. "بن هور" با 11 جایزه اسکار در حالی سال ها رکورد دار جوایز آکادمی بود که به لحاظ ساختار سینمایی و روایتی بسیار ضعیف به شمار آمده و به جز صحنه هیجان انگیز ارابه رانی ، شاخصه دیگری نداشت(همان خاصیتی که مشابه قرن بیست و یکمی اش یعنی "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" نیز داشت!) ، در حالی که در همان سال یعنی 1959 ، آثاری همچون "بعضی ها داغشو دوست دارند" (بیلی وایلدر) ، "تقلید زندگی "(داگلاس سیرک) ، "خاطرات ان فرانک"(جرج استیونس) ، "شمال از شمال غربی"(آلفرد هیچکاک) و "ریوبراوو"(هاوارد هاکس) بعضا به طور کلی از دید اعضای آکادمی دور ماندند. گویی هرگز چنین فیلم هایی در سینمای آمریکا تولید نشده اند.همچنین است آثار درخشانی مانند :"جویندگان"(جان فورد) ، "خواب بزرگ" (هاوارد هاکس) ، "رود سرخ"(هاوارد هاکس) ، "غرامت مضاعف"(بیلی وایلدر) ، "2001: یک ادیسه فضایی"(استنلی کوبریک) ، "مرد سوم" (کارول رید) ، "نشانی از شر"(اورسن ولز) ، "جنگل آسفالت"(جان هیوستن) ، "جانی گیتار"(نیکلاس ری) و ده ها و صدها فیلم دیگر سینمای آمریکا که به چشم رای دهندگان اسکار نیامدند. آکادمی اسکار هیچگاه به کارگردانی استاد مسلم تاریخ سینما یعنی آلفرد هیچکاک ، جایزه نداد. تنها فیلم هیچکاک که جایزه اسکار گرفت ، فیلم "ربه کا" بود که آن هم به دلیل تهیه کنندگی دیوید سلزنیک ، مرد قدرتمند هالیوود ، مورد توجه قرار گرفت و جایزه نیز در دستان وی قرار گرفت.اسکار هیچگاه به نوابغی همچون "چارلز چاپلین" ، "باستر کیتن" ، "هاوارد هاکس" ، "اورسن ولز" ، استنلی کوبریک " ، و "والت دیزنی" اهداء نشد و این شرمندگی تاریخی برجبین آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا باقی ماند.(چنین قصوری از جشنواره هایی  همچون کن و برلین و ونیز و ...تا حدودی پذیرفتنی است ، چراکه در نهایت سلیقه 5 یا 7 و یا 9 نفر قضاوت نهایی را انجام می دهد ، اما چه پاسخ قانع کننده ای می توان داشت در حالی که گفته می شود جوایز اسکار را رای بیش از 6000 اعضای آکادمی تعیین می کند که از متخصص ترین فعالان هنری هریک از رشته های سیمایی هستند؟!!)

اگرچه آکادمی سعی کرد بعدا با اهدای جوایز افتخاری به برخی از نامبردگان ، تا حدودی آن شرمندگی را جبران نماید. وقتی چارلی چاپلین را پس از حدود 20 سال تبعید از آمریکا ، به روی سن دعوت کردند تا جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری را به وی بدهند ، همه اعضای آکادمی از وی شرمنده بودند. خصوصا که او گفت ، فقط به خاطر دوستانش به آمریکا بازگشته است. آکادمی اسکار شرمنده بود که اثر به یادماندنی چاپلین ، یعنی "لایم لایت" یا "روشنایی های صحنه" را بعد از گذشت 20 سال در فهرست کاندیداهای خود ، آن هم  فقط در یک رشته موسیقی متن قرار داده است.قابل ذکر است که هیچکدام از فیلم های نابغه عالم سینما ، چارلی چاپلین ، مانند :"روشنایی های شهر" ، "جویندگان طلا" ، "عصر جدید" و ...که هریک تحسین نسل های مختلف تماشاگر و منتقد و سینماگر را برانگیخت ، حتی ذهن اعضای آکادمی را هم تکان نداد!

همان طور که گفته شد ، از آن رو که اساسا مراسم اسکار ، یک مراسم آمریکایی بوده و هست و تنها یک جایزه از 26 جایزه آن ، به فیلم های غیر آمریکایی یا غیر انگلیسی زبان ، تعلق می گیرد، آن هم فیلم هایی که در زمانی خاص از سال و به مدت معینی در سینماهای شهر لس آنجلس به نمایش درآمده باشد ، پس انتظاری بیهوده است که اسکار به اساتید برجسته تاریخ سینما مانند سرگئی آیزنشتاین ، کنجی میزوگوچی ، ماساکی کوبایاشی ، روبر برسون ، رنه کلر ، روبرتو روسلینی ، لوکینو ویسکونتی ، مارسل کارنه ، ژان کوکتو و ...عنایتی داشته باشد ، اگرچه به طور محدود به برخی فیلم های اینگمار برگمان ، آکیرا کوروساوا ، میکل آنجلو آنتونیونی ، فدریکو فلینی و لوییس بونوئل جوایزی داده است اما اهم آثار معتبر و جاودانه تاریخ سینما از دید این مراسم دور مانده است.ولی علیرغم همه این کاستی ها و نواقص ، پروپاگاندا و تبلیغات سرسام آور رسانه های جهانی که اغلب در تیول همان صاحبان کمپانی های آمریکایی و اعوان و انصارشان قرار دارد ، از مراسم اسکار اسطوره ای بسیار فراتر از آنچه هست ، در چشم جهانیان ساخته است. به طوری که اعتبار این مراسم ، بیرون از مرزهای آمریکا ، افزون تر از داخل آن است.

در واقع در شرایطی  که بسیاری از محافل سینمایی آمریکا ، خصوصا انجمن ها و موسسات نیویورکی یا مستقر در شهرهای شرقی آمریکا در اصطلاح خود ، این مراسم را نوعی "لوس بازی" تلقی می کنند ، برخی در این سوی آب ها ، آراء و برگزیدگان آن را سینمای مطلق دانسته و اهمیت بسیاری برایش قائل می شوند ، در حالی که خود برگزار کنندگان اسکار ادعایی فراتر از این که یک مراسم محلی اهدای جوایز را برای انتخاب بهترین فیلم آمریکایی برپا می کنند ، ندارند ، حتی محدود تر از جوایز بافتا برای سینمای انگلیس ، سزار برای فرانسه و فیلم فیر برای سینمای هند. از طرف دیگر مراسم اسکار ، بیشتر جنبه یک نمایش و شو پر زرق و برق دارد. در برنامه این مراسم ، بخش پیش نمایش آن که به ارائه انواع مدهای لباس و مو و جواهرات برروی فرش قرمز می پردازد ، مدت زمانی تقریبا برابر اصل مراسم را شامل می شود و همچنان که خود این پیش نمایش بر ستارگان بازیگری و چهره ها و آرایش ها تاکید می کند ، خود مراسم نیز چنین است. آن چه در حین اهدای جوایز خودنمایی می کند ، فقط و فقط ستارگان بازیگری پر سر و صدا هستند و حتی بخش های فنی مانند کارگردانی ، پیش از اعلام برندگان بهترین بازیگرهای مرد و زن (که دارای اهمیت کمتری محسوب می گردند) اعلام می شود.

اهمیت بازیگران در این مراسم به حدی است که علاوه بر معرفی بهترین فیلم که همواره توسط یک ستاره/بازیگر  صورت می گیرد، اغلب جوایز فنی فیلم توسط بازیگران اعلام و اعطاء می شود، در حالی که هیچ سنخیتی در فضای این اهدای جوایز ،  حس نمی گردد. فرضا جیم کری جایزه بهترین تدوین را به فردی مانند جیمز کان می دهد.مانند این است که در یک مراسم رسمی ، یک پاسبان ، به استقبال یک فرمانده رده بالای ارتش برود !! یا شارون استون از ویژگی های کار تدوین جلوه های ویژه صدا می گوید و یا سمیوئل ال جکسن ، محسنات فیلمبرداری را شرح می دهد!!از همین روست که معمولا سینماگران جدی به این مراسم پا نمی گذراند . مارلون براندو ، حتی هنگام دریافت جایزه اش به خاطر فیلم  "پدر خوانده" ، در سالن اهدای جوایز اسکار حضور نیافت  و وودی آلن ، سال ها آن را تحریم کرده بود. امثال دیوید لینچ و رابرت آلتمن و ترنس مالیک ، کمتر در این گونه مراسم ظاهر شده اند ،چراکه شان خود را فراتر از دلقک بازی های یک هنرپیشه دست چندم می دانند.و از طرف دیگر گاف های بسیاری نیز در مجموع مراسم اسکار از سوی از سوی منتقدان آن کشف شده است .

فی المثل نفوذ استودیوها ، خصوصا آنها که متعلق به یهودیان است در اعضای آکادمی قابل توجه است. (کمپانی دریم ورکس متعلق به استیون اسپیلبرگ چندین سال جوایز اصلی اسکار را به خود اختصاص داد ، از "زیبای آمریکایی" تا "گلادیاتور" و "یک ذهن زیبا" و حتی "شرک" ( امسال نیز از نامزدهای اصلی جوایز اسکار فیلم های "تاوان" و "جایی برای پیرمردها نیست" و "خون برپا می شود" و ...تولید همین کمپانی است). جالب اینکه چنین رویه ای منحصر به امروز اسکار نیست ، آمار گرفته شده حاکی از آن است که در 10 سال اول حیات آکادمی اسکار ، 155 نامزد جایزه به استودیوهای لوییس ب مه یر بنیانگذار آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا و رییس متروگلدوین مه یر تعلق داشت که 33 تای آن را از آن خود کرده بود ، یعنی برابر کل جوایز دریافتی دیگر استودیوها!!!