مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦
 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٦
 

باز این چه رستخیز عظیم است  کز زمین

             بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


 
 
چهلمین سالگرد وداع جهان پهلوان
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٦
 

تختي مردم

بامداد دوشنبه 18 دي ماه 1346

خبر كوتاه بود... جهان پهلوان تختي خودكشي كرد. جسدش در اتاق شماره 23 هتل آتلانتيك تهران پيدا شد...

روزنامه‌ها اين‌گونه نوشته‌اند:

«وقتي چند مامور كلانتري درب اتاق شماره 23 را به زور باز كردند و داخل شدند، جسد تختي روي تخت افتاده و شيشه قرص طرف ديگر بود. شير آب باز بود و وصيتنامه‌اي به خط جهان پهلوان روي ميز قرار داشت به اين شرح:

حضور مبارك آقاي دادستان،

اين ورقه وصيتنامه اينجانب است. تمنايي كه از جنابعالي دارم اين است كه اولا مهريه زنم هرچه هست بدهيد، بيشتر راضي نيستم. ثانيا از هيچ كس شكايت و گله و ناراحتي ندارم. خودم اين تصميم را گرفتم و احدي دركار من دخالت ندارد.

غلامرضا تختي

1۶/10/1346

ولي آيا مردم باور كردند؟ غلامرضا تختي كه 15 سال نامش با ورزش ايران عجين شده بود؛ ركورد مسابقه، ركورد مدال، ركورد مسافرت و مسابقه در خارج كشور و ...

غلامرضا تختي كه روزنامه‌ها كوچكترين خبر مربوط به او را به عنوان بزرگترين حادثه چاپ مي‌كردند، راننده‌هاي تاكسي به احترامش آهسته مي‌رفتند و پليس‌هاي راهنمايي برايش راه بازمي‌كردند.

تختي 36 سال قبل از آن در محله باغ چالي و گودي روبروي خاني‌آباد در خانواده‌اي تنگ دست چشم به جهان گشوده بود، از كودكي به تشويق پدرش به ورزش و كشتي روي آورد ضمن اين كه در جواني و لوله‌كشي شركت نفت و با كار بدني سخت امرار معاش نمود.

در زمان خدمت سربازي و در باشگاه ورزشي ارتش كم‌كم خود را در مسابقات كشتي نشان مي‌داد و به مسابقات قهرماني كشور راه مي‌يافت.

قهرماني در اين مسابقات او را روانه تيم ملي و بازي‌هاي بين‌المللي مي‌نمايد كه در نخستين حضور، مدال نقره مسابقات جهاني هلسينكي را تصاحب مي‌كند و سال بعد در 1952 در همان هلسينكي مدال نقره المپيك را مي‌برد. پس از مدال نقره بازي جهاني ورشو سرانجام در المپيك 1956 ملبورن سكوي اول را فتح كرده و مدال طلا مي‌گيرد. دو سال بعد مدال طلاي بازي‌هاي آسيايي توكيو را هم مي‌گيرد و بعد از آن 5 مدال طلا و نقره جهاني و المپيك ديگر در طي 4 سال نصيبش مي‌شود.

ظهر دوشنبه 18 دي ماه 1346

صداي آژير يك آمبولانس سياه رنگ در فضا مي‌پيچد تا آمبولانس روبروي پزشكي قانوني مي‌ايستد.

در سردخانه، پيكر جهان پهلوان منتظر است. باران، نم نم درختان پارك شهر را مي‌شست و در پياده‌رو خيابان كنار وزارت دادگستري، صداي هق هق گريه‌هاي غريبانه‌اي به گوش مي‌رسيد و اوج مي‌گرفت.

عده‌اي عصباني بودند و برخي عكس مي‌گرفتند. ماموران هم مراقب بودند. مي‌گويند كه آن‌ها مي‌خواستند تختي را بي‌سر و صدا ببرند. مي‌گويند «دستور» اين بود اما خواست مردم چيز ديگري بود. اينان مي‌خواستند جهان پهلوان‌شان را با شكوهي شايسته تختي به خاك بسپارند.

كشمكش بر سر همين اختلاف شروع شد و بالاخره ماموران اجازه دادند كه جنازه از محل پزشكي قانوني تا ميدان ارگ تشييع شود اما نه با تابوت بلكه با همان آمبولانس سياه.

آمبولانس آهسته و آرام به حركت درآمد و جمعيت را به غليان واداشت. جهان پهلوان تختي، قهرمان مردم به خانه ابدي مي‌رفت و باران گريه امان نمي‌داد و لعنت و نفرين.

مردم به ياد پهلوان بودند، ياد جوانمردي‌ها و صفا و صميميت‌اش. ياد روزهايي كه در بويين زهرا زلزله آمده بود و جهان پهلوان براي جمع‌آوري كمك به زلزله‌زدگان در راسته خيابان اسلامبول و نادري به راه مي‌افتاد. مثل يك سردار با حشمت. با نگاهش كه هميشه آرام بود و با آرزوهايي كه در دل داشت و بغضي كه در گلو.

و مردم دنبال پهلوانشان به راه مي‌افتادند، كسبه به پيشوازش مي‌آمدند، با يك دنيا از خودگذشتگي و با دخل‌هاي مغازه‌ها كه اصلا فكرش هم نمي‌كردند كه چقدر پول درونش هست.

آن‌ها دخل مغازه خود را در يك كيسه كه به دست جهان پهلوان بود، خالي مي‌كردند و دستش را مي‌فشردند و برمي‌گشتند به مغازه‌شان و غرور در همه دست‌ها و نگاه‌ها خانه كرده بود.

و حالا سال‌ها و ماه‌ها از آن روز گذشته بود. سال و ماه‌هاي تاريك و سياه كه جهان پهلوان را به مسلخ برد و حالا پيكرش داخل آن آمبولانس سياه رنگ به راه بي‌بازگشت مي‌رفت، به خانه ابدي‌اش در «ابن بابويه» و ...

و درميدان ارگ، ديگر جاي سوزن انداختن نبود، مردم هجوم آورده بودند و ماموران با آن ترس هميشگي بيش از آن رضايت ندادند كه مردم با جهان پهلوان‌شان ديدار آخر را داشته باشند.

آمبولانس جمعيت را شكافت و راه ابن بابويه را پيش گرفت و انگار كه از جلوي چشم‌ها گريخت. هنوز صداي هق هق گريه مي‌آمد و باران كه نم‌نم مي‌باريد.

دي ماه 1346

مردم، خودكشي جهان پهلوان را باور نمي‌كنند. مجالس مختلفي در سوگ تختي برگزار مي‌شود و در اغلب آن‌ها مرگ تختي را قتل توسط رژيم شاه مي‌خوانند. فخرالدين حجازي در مسجد ارشاديه قلهك مطالبي در مورد شهادت تختي بيان مي‌كند و اعلام مي‌دارد كه تختي توسط مزدوران رژيم شاه شهيد گشته است.

رحمت‌الله ياوري طلبه مدرسه بروجردي كرمانشاه در مجلس ختم تختي كه از طرف دانش‌آموزان دبيرستان محمدرضا شاه سابق كرمانشاه برگزار مي‌شود نيز به شهادت تختي به وسيله عمال شاه اشاره مي‌كند.

جمعه 22 دي ماه 1346

در يكي از مساجد تهران يكي ازروحانيون مبارز در روي منبر بعد از اشاره به اين كه انتحار از نظر اسلام و شرع و عرف پسنديده نيست، گفت: «تختي چون باتقوا و جوانمرد بود، خودكشي نكرده بلكه وي را كشته‌اند...» روحاني مزبور همان شب دستگير شد.

شنبه 23 دي ماه 1346

مراسم هفتمين روز جهان پهلوان تختي در آرامگاه ابن بابويه با حضور جمعيت انبوهي برگزار شد.

مردم شعار مي‌دهند: «دروغ شاخدار سال... خودكشي قهرمان»

دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران، پلي تكنيك، ملي و صنعتي در مراسم فوق طور فعال شركت دارند و درحالي كه عكس‌هاي تختي را حمل مي‌كنند در صفوف مختلفي به طرف آرامگاه ابن بابويه روان هستند.

شعارهايي كه داده مي‌شود از اين قرار است:

«اي دشمن خاينين، اي تختي مبارز، مرگ بر دشمنانت، درود بر روانت، تختي قهرمان، دشمن خاينين بود، مرگ بر دشمنانش، درود بر روانش، اي عزيز فاطمه، تختي بود مهمان تو... جان ما قربان تو»

2۸ بهمن 1346

در مراسم چهلم جهان پهلوان تختي هزاران تن در آرامگاه ابن بابويه اجتماع كرده‌اند و شعار مي‌دهند:

«تختي شهيد گرديد... نهضت ادامه دارد

تا مرگ قاتلينش...نهضت ادامه دارد

دروغ ننگين سال... خودكشي قهرمان

ايرانيان بدانند... تختي شهيد گشته

آزادگان بدانند... تختي شهيد گشته»

يك روحاني به نام احمدي سخنان پرشوري ايراد مي‌كند و شهادت تختي را به عموم شركت‌كنندگان و ورزشكاران تسليت مي‌گويد و درباره نقش اسلام در مبارزه با ظلم و ظلمه صحبت مي‌نمايد و در بخشي از سخناش مي‌گويد:

«... اسلام يك دين انقلابي است و مسلمان بايد انقلابي باشد...»

پس از آن نماينده دانشجويان به سخنراني مي‌پردازد و براي شادي روح تختي يك دقيقه سكوت اعلام مي‌كند.

پس از پايان سخنراني‌وي، حاضرين دست به تظاهرات زده و از ابن‌بابويه به سوي تهران حركت مي‌نمايند.

شعارها كم كم رنگ سياسي و انقلابي مي‌گيرد:

«... ديكتاتور نابود است... استبداد محكوم است

مرگ بر اين ديكتاتور پوسيده

تختي شهيد گشته... تا مرگ قاتلينش از پا نمي‌نشينيم

تختي به تو سوگند كه ما راه توآييم

خميني بت شكن خدا نگهدار تو... بميرد بميرد دشمن خونخوار تو

خميني بت شكن ملت تو را مي‌خواهد

اسراييل نابود است... فلسطين پيروز است

ويت كنگ پيروز است... جانسون نابود است

مسير ما مجلس قلابيه... مسير ما مجلس قانون شكن

سلام بر خميني... درود بر مصدق»

تظاهركنندگان كه به سوي مجلس شوراي ملي پيش مي‌رفتند در ميدان شوش مورد حمله پليس ضدشورش قرار گرفته و زد و خورد وسيعي آغاز مي‌شود. با باتوم و قنداق تفنگ و سرنيزه  مردم بي‌دفاع مورد هجوم و ضرب و جرح واقع مي‌شوند و تعداد بسياري دستگير و تعدادي از دانشجويان نيز ضمن محروم شدن ازتحصيل روانه سربازخانه‌ها مي‌گردند.

دانشجويان دانشگاه تهران، پلي تكنيك و دانشكده بازرگاني به عنوان اعتراض به دستگيري دانشجويان دست به اعتصاب و تظاهرات مي‌زنند.

تظاهرات، دبيرستان‌هاي تهران را نيز دربر مي‌گيرد و دانشگاه تهران و دبيرستان‌هاي مهم مدت سه روز در محاصره پليس واقع مي‌شوند.

در شهرستان‌ها هم دانشجويان دانشگاه‌هاي اصفهان و تبريز و شيراز به پشتيباني از دانشجويان تهران به اعتصاب و تظاهرات دست مي‌زنند.

سال‌هاي پس از انقلاب:

هيچ سندي دال بر طرح، برنامه و يا قصد به قتل رساندن غلامرضا تختي از سوي ساواك و يا ديگر ماموران رژيم شاه از ميان خيل اسناد مكشوفه و محرمانه به دست نمي‌آيد و مجموعه تحقيقات از دوستان و آشنايان و ياران تختي، سرخوردگي و ياس جهان پهلوان را در ماه‌هاي پاياني عمرش بارز مي‌سازد، عدم موفقيت در مسابقات المپيك 1964 توكيو، بايكوتش در ميان ورزشكاران، عزلت گزيني در خانواده و ... برخي از اين نابهنجاري‌هاي رفتاري پيرامون زندگي تختي در 3-2 سال آخر زندگي وي در فيلم «تختي» ساخته بهروز افخمي كه تكميل پروژه ناتمام مرحوم علي حاتمي بود، منعكس شده است.

و هنوز اين سوالات بي‌پاسخ مانده است: آيا واقعا تختي خودكشي كرد؟ آيا به قتل رسيد؟ چرا روزهاي آخر عمرش را به دور از خانواده و به حالت قهر در هتل به سر مي‌برد؟ چرا؟ از دوستانش كناره گرفته بود و چرا رفقايش او را ترك كرده بودند؟ چرا ... چرا... چرا؟

اما مرحوم علي حاتمي در گفت‌و گويي با نگارنده درباره شخصيت جهان پهلوان تختي و قضاوت صحيح و مطلوب راجع به سرنوشتش چنين گفت:

«مطالعه و بررسي شخصيت‌هايي چون غلامرضا تختي در آغاز، كار آساني مي‌نمايد. چرا كه پژوهش در مورد افراد سرشناس معاصر حداقل مدارك و مستندات زنده و تازه‌اي را در دسترس پژوهشگر مي‌گذارد. اما شايد مورد تختي استثنايي و شگفت‌انگيز باشد. جهان پهلوان تختي در ذهن و باور توده‌ها نشانه قهرماني‌ها و پهلواني‌ها بوده. نشاني تختي در قلب مردم در همسايگي پورياي ولي بود و اين باور، اعتراضي بود در مقابل ضدقهرماني‌ها، فسادها و نامردمي‌ها ، مردم اعم از تحصيل كرده و عامي، سخت او را دوست مي‌دارند و اين دوست داشتن نزد مردم با هاله‌هايي از افسانه‌هاي زيبا پوشيده شده. شايد خود جهان پهلوان در آرزوي رسيدن به «تختي مردم» سوخت. اين بچه خجالتي خاني‌آباد به وسيله مردم آرام آرام جهت سكوي پهلواني هل داده شد. تختي بيشتر از «مردم» آموخت كه متواضع باشد، مردمي باشد، پهلوان باشد و در مقابل قهرمانان ساختگي، نمايندگي مردم را در ميادين كشوري و جهاني بر دوش كشد. مرگ تختي نيز داستان شگفتي است. اما آيا چيزي جز باور همگان مردم مي‌تواند صحت داشته باشد؟!»


 
 
نگاهی به سینمای 2007
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦
 

...و اینک آخرالزمان با سینمایی کم فروغ

در بررسی سینمای سال 2007 که ساعتی پیش آن را پشت سرگذاردیم ، به خصوص در سینمای آمریکا به دو جریان عمده برمی خوریم که تقریبا اغلب پرده های سینمای امسال را به تسخیر خود درآورده بود. اگرچه در کنار این دو جریان اصلی ، خرده جریان های دیگر نیز یافت می شدند ولی در میان هیاهو  و جار و جنجال دو جریان دیگر جای چندانی نیافتند.

اولین جریان ، فیلم هایی است موسوم به آثار آخرالزمانی که چند سالی است تولیدشان در هالیوود رونق گرفته و خصوصا در سال 2007 این جریان به اوج خود رسید. بنابراعتقاد و باور و مکتب فکری که ساخت این دسته از فیلم ها را باعث می شود و از گروهی پروتستان های آمریکایی به نام اوانجلیست ها منشاء می گیرد ، با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل) ، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعود فراهم آمده  است. به عبارت دیگر آنان براین باورند که جهان به آرماگدون و آخرالزمان مورد نظرشان بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است.

اوانجلیست‌ها (مسیحیان صهیونیست ) براین باورند که مسیح (ع) دوباره ظهور می‌کند و در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی حکومت آنان  تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال 2000 تا 2007 روی می داده است!!

شاید از همین رو بود که ساخت فیلم های مبلغ این نوع طرز تفکر در سال 2007 به اوج خود رسید و اکران سینماهای آمریکا و غرب در این سال مشحون از این دسته آثار سینمایی بود.

فیلم هایی مانند : "" Beowulf ، "قطب نمای طلایی" ، "666 ، جانور " ، "شب زامبی 2" ، "شیطان ساکن: انقراض" ، "Cult" ، "غیر مقدس" ، "کیفرهای گناه" ، "برآمدن" ، "درو کردن" ، ""28 هفته بعد" ، "Transformers" ، "Gryphon" و... همگی درباره وضعیت آخرالزمان ، منجی و یا موجودات شریری هستند که می خواهند جهان را به تسخیر خود درآورند و انسان ها را نابود سازند.در سال 2007 حتی در فیلمی همچون "هالووین" نیز قضیه ضد مسیح یا آنتی کرایست تاکید گردید. تقریبا هفته ای نبود که فیلمی از این باب برپرده سینماها به نمایش در نیاید. برخی فیلم های یاد شده براساس نوشته های منسوب به کتاب مقدس و خصوصا بخش مکاشفات یوحنا که مراحل پیدایش و خروج ضد مسیح ، همچنین ظهور مسیح دوم را بیان می کند ، شکل گرفته  و برخی دیگر اشاره به تلاش فردی انتخاب شده دارند که قرار است با نیروهای تاریکی و یا همان شیاطین بجنگد و دنیا را نجات بخشد. همان تلاشی که مثلا هری پاتر برای مقابله با ولد مورت به خرج می دهد و محفلی به نام "ققنوس" نیز از وی حمایت می کنند و یا لایرا در فیلم "قطب نمای طلایی" برای رهایی بجه های ربوده شده انجام می دهد.

اما بخش دیگری از فیلم های یاد شده به آثاری می پردازند که عقاید کاتولیکی را زیر علامت سوال برده و خدشه دار می سازند تا مسئله مسیحی که یهودیان نیز در انتظارش هستند را مطرح نمایند. در این نوع فیلم ها ، حضرت مسیح (ع) را از اعتقاداتی مبنی بر تولد از مریم باکره ، عدم ازدواج و همچنین نزد خدا رفتن  یا مانند آن جدا کرده و او را انسانی معمولی جلوه داده که مولود ازدواج حضرت مریم و یوسف نجار بوده و دارای فرزندانی هم شده است که نسل آن باقی است و احتمالا مسیح حقیقی از همین نسل به عرصه خواهد آمد. اگرچه هالیوود و خصوصا طیف یهودیان حاکم برآن از سالها پیش سعی داشته اند که برای رسیدن به منجی یهود ، باورهای کاتولیکی را خدشه دار سازند (که از آن جمله می توان به فیلم هایی مانند "عیسی مسیح سوپراستار" ساخته نورمن جویسن در سال 1972 اشاره کرد) ولی موج تولیداین گونه فیلم ها با "رمز داوینچی" آغازی دیگر یافت. فیلم هایی که مانند باورهای تلمودی (از متون مقدس یهودیان) ، حضرت عیسی (ع) را  مسیح واقعی ندانسته و وی را (نعوذ باالله) کذاب قلمداد کرده و نهایتا به عنوان عیسی بن یوسف ، بشارت دهنده مسیح موعود یا مسیح بین داوود فرض می نمایند که در آخرالزمان و در آستانه نبرد آرماگدون ظهور کرده و پس از نبرد با ضد مسیح و کشتار دو سوم مردم روی زمین ، هواداران خود یا نومسیحیان را به آسمان ها خواهد برد و سپس فرود خواهد آمد و حکومتی هزاران ساله را برقرار خواهد ساخت.

در ادامه این دسته ازفیلم هاست که در سال 2007 فیلمی همچون "مقبره گم شده عیسی" ساخته "سیمخا جاکوبوویچ" و به تهیه کنندگی جیمز کامرون ساخته می شود که عقاید دیرین مسیحیان کاتولیک را خدشه دار می کند. در فیلم مذکور نشان داده می شود که مقبره "تالپیوت" که در سال 1980 در 5 کیلومتری جنوب اورشلیم کشف شد ، در حقیقت مقبره حضرت عیسی مسیح (ع)و خانواده وی از جمله پدرش یوسف ، مادرش حضرت مریم (ع) ، همسرش ، مریم مجدلیه و فرزندش یهودا است. در فیلم مذکور حتی جعبه ای از استخوان های منسوب به حضرت عیسی مسیح رویت می شود که برروی آن جمله "عیسی فرزند یوسف" حک شده است.(همان باوری که در فیلم "رمز داوینچی" تبلیغ می شود!)

در سال 2007فیلم های دیگری مانند "کیفرهای گناه" نیز کاتولیسم را واجد اندیشه هایی دگم و غیرانسانی دانسته که باعث رنج و شکنجه آدم ها می گردد ، همچنانکه در فیلم "رمز داوینچی" فرقه کاتولیکی "اپوس دی" چنین تصویری را به نمایش می گذارد.

اما جریان دوم فیلم های سال 2007 به آثاری اختصاص داشت که حول و حوش دکترین اصلی سیاستمداران آمریکایی پیرامون آنچه مقابله با تروریسم می نامند ، تولید شدند. فیلم هایی که به تحرکات تروریستی یا برابری نیروهای آمریکایی با تروریست ها و یا حضور ارتش آمریکا در عراق و افغانستان ، که برچسب مبارزه با تروریسم برخود دارد ، می پردازند.

نکته قابل توجه آنجاست که این بار موج فیلم های جنگی درباره تجاوز آمریکا به سرزمین های دیگر بسیار زودتر از زمان های پیشین ، از راه رسیده است. منظورم فیلم های درباره جنگ ویتنام و یا نبردهای استقلال الجزایر است. نخستین فیلم هایی که درباره جنگ ویتنام برپرده سینماهای آمریکا نقش بست ، حدود 3 سال پس از عقب نشینی و شکست خفت بار ارتش آمریکا در برابر ویت کنگ ها بود که می توان از نخستین این دسته فیلم ها ، به "شکارچی گوزن" (مایکل چیمینو) ، "بازگشت به خانه"(هال اشبی) و  " حالا آخرالزمان"(فرانسیس فورد کاپولا) اشاره کرد که در سالهای  1978 و 1979 به اکران عمومی راه پیدا کردند. نخستین فیلم درمورد انقلاب الجزایر نیز 10 سال پس از پیروزی انقلابشان به روی پرده آمد. اما اینک در میانه حضور اشغالگران آمریکایی در عراق و افغانستان ، سیل فیلم های مثبت و منفی درباره این حضور ، پرده سینماها را به اشغال خود درآورده و به صورت یک موج ، خود را بر سینمای غرب تحمیل نموده است.

شاید به قول براین دی پالما (فیلمساز مشهور آمریکایی که خود نیز یک فیلم ضد جنگ ساخته) دلیلش دور نگه داشتن خبرنگاران از میادین جنگ در عراق و افغانستان بوده تا همچون جنگ ویتنام که حضورشان باعث افشای بسیاری از جنایات آمریکایی ها گردید ، به قول بعضی سیاستمداران این بار شکست یانکی ها را باعث نشوند. اما این سیاستمداران نتوانستند جلوی وبلاگ ها و البته سینما را بگیرند و موج یادشده شکل گرفت.

این موج پس از گذشت 3 سال ونیم از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی و متحدانش ، به تدریج شکل گرفت. کلید اول را  یک خانم روزنامه‌نگار آمریکایی، به نام دوبرا اسکرانتون زد که  مستندی سینمایی به نام The War Tapes ساخت .مستندی که  مورد توجه منتقدان قرار گرفت. دوبرا اسکرانتون ابتدا بنا بود به عنوان خبرنگار به جبهه‌ی عراق اعزام شود. اما او ترجیح داد که توسط سه سرباز اعزامی ، فیلمی مستند تهیه کند و وقایع جنگ را از دریچه‌ی چشم این سه سرباز نشان دهد.

سپس در سال 2006 فیلمی داستانی در بیان روحیات و حالات سربازانی که از جنگ عراق برمی گشتند و جامعه چندان توجهی به آنان نشان نمی داد ، توسط "ایروین وینکلر" ساخته شد به نام "خانه شجاعت" که نگاهی خنثی نسبت به حضور ارتش آمریکا در عراق داشت و فقط نسبت به سربازان بازگشته از جنگ و مشکلات روحی – روانی شان دیدگاهی غم خوارانه ارائه می کرد.

اما در دوم فوریه امسال فیلمی برپرده چند سینمای محدود آمریکا نقش بست ، که روایتی تکان دهنده از حضور امریکا در عراق را به تصویر می کشید. فیلمی به نام "موقعیت"ساخته "فیلیپ هاس" (که بیشتر کارگردانی تلویزیونی است) و براساس فیلمنامه ای نوشته "ویندل استیونسن" (که نخستین تجربه نویسندگی اش در عالم سینما محسوب می شد)!

فیلمی که تصویری خشن از  اشغالگری آمریکاییان در عراق را با برخورد این نیروها با دو نوجوان عراقی و پرتابشان به درون رودخانه ای در سامره ، نمایش می داد و سپس نگاهی حمایت گرایانه نسبت به عکس العمل بومیان در مقابل آن عمل غیرانسانی ارتش آمریکا ارائه می داد. فیلم با تحقیقات یک خبرنگار آمریکایی (بابازی کانی نیلسن) ادامه می یافت که می خواست برداشتی بی طرفانه را از حضور ارتش های اشغالگر در عراق به مخاطبانش نشان دهد و علیرغم دوستی اش با یکی از مسئولان سازمان سیا در عراق ، اما به نتیجه تکان دهنده ای از اشغال عراق توسط هموطنانش رسید.

موج یاد شده با دو فیلم از  فیلمنامه نویس جوانی به نام "متیو مایکل کارناهان" در پاییز ادامه یافت که پیتر برگ (از اعوان و انصار فیلیپ برگ رهبر کابالیست های هالیوود ) یکی از آنها را تحت عنوان "قلمرو " The Kingdom))   ساخت و در آن به طرز جاعلانه ای منشاء تروریسم را از ایدئولوژی اسلام نشان داد ! ضمن اینکه تقابل غرب با این ایدئولوژی را امری جاودانه قلمداد  کرد!! و فیلم دیگر را رابرت ردفورد با نام "شیرها برای بره ها" در مورد استراتژی جدید محافظه کاران آمریکایی ها در افغانستان و چالش جوانان آمریکایی و رسانه ها با آن جلوی دوربین برد که بیش از انتقاد و اعتراض به تجاوزات و جنایات متجاوزان آمریکایی ،  باتلاقی را مدنظر داشت که درعراق وافغانستان برای سربازان آمریکایی ایجادشده وآنها را به کام مرگ می کشاند. تشبیهات مدام خبرنگار آمریکایی این فیلم (که مریل استریپ نقشش را بازی می کند ) میان حضور امریکا در افغانستان و عراق با جنگ ویتنام در دهه 70 ، بی واسطه  فیلم هایی مانند سه گانه الیور استون ("جوخه" ، "متولد چهارم جولای" و "زمین و آسمان" ) را که با همین دیدگاه حزب دمکراتی ساخته شده بودند ، تداعی می کند.

فیلم "قلب قدرتمند" اثر مایکل وینتر باتم ( که در ساخت این دسته از فیلم ها پیش از این نیز با فیلم "به سارایوو خوش آمدید" علاقه خود را نشان داده بود) هم با نگاهی جانبدارانه و مظلوم نمایانه نسبت به یهودیان و تصویر خشنی  که از تروریست ها در افغانستان با تظاهرات مشخصا اسلامی  نشان می دهد ، بازهم نشانگر جهت گیری ها و سمت گیری آشکار هالیوود در مقابل مسلمانان و به نفع لابی یهودی - صهیونیستی آمریکاست. این نوع برخورد نژادپرستانه که البته از عمق دیدگاه صهیونیست ها برمی آید ، در سال 2007 حتی مورد اعتراض سیاستمداران افراطی مانند "برژینسکی" (مشاور امنیت ملی جیمی کارتر) نیز واقع شد و آنها را واداشت تا نسبت به بوجود آمدن یک هولوکاست مسلمانان ، هشدار دهند.

او  در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان" این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت : "... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

اما برخی دیگر از آثار جنگی اخیر به فیلم های ضد جنگ وافشاگر سیاست های ضد بشری آمریکا در سرزمین های اشغال شده ، می پردازد که از آن جمله فیلم هایی از براین دی پالما به نام "Redacted"و پال هگیس به اسم "دره خدا" است.

دی پالما که درباره جنگ ویتنام نیز فیلم "تلفات جنگ" را ساخته بود ، با نگاهی ژرف تر و تکان دهنده تر فیلم "Redacted" (که می توان آن را با تسامح و با توجه به مفهوم درونی فیلم ، "حذف شده" ترجمه کرد) را امسال برپرده سینماهای جهان برد. فیلمی که برخلاف فیلم های رسمی جنگ ، از قطعات مستند وبلاگ ها و عکس های برخی خبرنگاران ساخته شده و حالتی مستندگونه دارد تا آنجا که برای نمایش عمومی ولو بسیار محدودش مورد سانسور  شدید دستگاه نظارتی سینمای آمریکا واقع شد  و اعتراض دی پالما (این فیلمساز رانده شده از هالیوود ) را برانگیخت. فیلم درباه دختر 14 ساله عراقی بود که مورد تجاوز سربازان آمریکایی قرار گرفته و بعد خود و خانواده اش توسط همان سربازان قتل عام شدند. خود دی پالما در مصاحبه مطبوعاتی فیلم گفته بود که وقتی فیلمی مستند از سربازان آمریکایی را دیده بود که خودشان از به رگبار بستن شهروندان بی گناه عراقی فیلمبرداری کرده  و سپس دوربین را به سمت خویش گردانده که در حال قهقهه زدن هستند ، برخود لرزیده بود .

یا ماجرای سربازانی که با مصرف داروهای روان گردان ، منقلب شده و به شکنجه وحشیانه اسیران عراقی دست زدند. همین موضوع دستمایه پال هگیس گردید ( فیلمساز اسکاری سالهای اخیر که با فیلمنامه "محبوب میلیون دلاری " برای کلینت ایستوود و "تصادف" برای خودش اسکارهای 2004 و 2005 را به دست آورد و سال گذشته نیز فیلمنامه فیلم ارزشمند "نامه هایی از ایووجیما" را برای ایستوود نوشته بود) تا فیلم " دره خدا" را جلوی دوربین ببرد. فیلمی باشرکت تامی لی جونز به نقش پدر سربازی که در عراق مفقود شده و برای یافتن پسرش عازم عراق می شود، با این دیدگاه که فرزندش در نبردی افتخار آمیز شرکت کرده ولی در آنجا با واقعیاتی تلخ مواجه می گردد که پسر سربازش با مصرف داروهای روان گردان به شکنجه وحشیانه و قتل عام عراقیان دست می زده است. (این فیلم در جشنواره فیلم ونیز جایزه شیر نقره ای را دریافت کرد و تماشاگرانش را وادار کرد که حدود 10-15 دقیقه به طور ایستاده به تشویق بپردازند و گویا قرار است در جشنواره فجر امسال نیز به نمایش درآید) .

در سینمای 2007 دو ژانر گنگستری و وسترن به صورت حاشیه ای با دو فیلم "گنگستر آمریکایی"(ریدلی اسکات) و "10/3 دقیقه به یوما" (جیمز منگولد) مجددا مطرح شدند که باتوجه به جریانات اصلی ذکر شده ، محلی از اعراب پیدا نکردند. ضمن اینکه در غوغای آثار آخرالزمانی و جنگی که همگی به نوعی فیلم سیاسی نیز به حساب می آمدند ، یک سری آثار سیاسی در حمایت از دمکرات ها روی پرده آمد که در آستانه انتخابات 2008 ریاست جمهوری آمریکا ، دور از ذهن نبودند. فیلم هایی مانند "مایکل کلایتون" با شرکت جرج کلونی که در حمایت مستقیم از تفکرات امثال ال گور ساخته شدند.

اما انیمیشن در سال 2007 تقریبا به شکلی بی خاصیت و کم فروغ ظاهر شد و برعکس سالهای قبل ، چندان در صحنه فیلم های قابل بحث ندرخشید. آثار معدودی مثل "راتاتویی" ، "خانواده رابینسون" و "سیمپسون ها" نتوانستند موفقیت "شگفت انگیزها" و "کارخانه هیولاها" و "قطار سریع السیر قطبی" را در سالهای اخیر جبران نمایند. رابرت زمه کیس سازنده همین کارتون اخیر روی به ساخت انیمیشن آخرالزمانی "" Beowulf آورد و دریم ورکس هم در روزهای پایانی سال ، انیمیشن Bee Movie" " را به روی پرده آورد که چندان مورد توجه قرار نگرفت.

اما از سینمای مستقل در سال 2007 فیلم های قابل توجه متعددی به میدان آمدند که اغلب یا در سینماهای محدودی اکران شدند ، یا به شبکه های ویدئویی پرتاب گشتند و یا اصلا به نمایش درنیامدند. مثالش فیلم "اشباح گویا"(با اشاره ای به پس زمینه ادعاهای دمکراسی خواهانه ) ساخته ارزنده میلوش فورمن یا "فی گریم" (با پرداختن به حضور سازمان های جاسوسی غرب در ورای تمامی جنگ و کشتارها و ترورهای سالهای اخیر) از هال هارتلی بود یا فیلم هایی که به وضعیت نابسامان جامعه غربی از جمله آمریکا پرداختند مانند "دسته پرندگان"(اندرو لو) که پس از فیلم "کوکب سیاه" براین دی پالما ، تکان دهنده ترین فیلمی است که به ماجرای رایج تجاوزات جنسی در آمریکا پرداخته و در تیتراژ خود می گوید که در هر دو دقیقه یک زن یا کودک در آمریکا مورد حمله جنسی قرار می گیرند ، یا آثاری مانند "Running Scared" (وین کریمر) ، "آلفا داگ"(نیک کاساوتس)  و "شهر مرزی" که نشانی کم رنگ از سینمای پرقدرت اجتماعی در سالهای دور داشتند که  در این سالها در سایه جریان های اصلی ذکر شده در سینمای غرب تقریبا به محاق رفته اند.

علاوه بر میلوش فورمن ، فیلمسازان برجسته دیگری مثل "آنتونی مینگلا" ( با فیلم "شکستن و وارد شدن") ، لاسه هالستروم ( با فیلم "حقه") و دیوید لینچ ( با فیلم "اینلند امپایر")نیز در عرصه سینما حضور داشتند ، اما تولید مستقل و ضد سیستم بودن  آثارشان باعث شد که چندان مطرح نشوند.

در سینمای 2007 از اساتیدی مانند مارتین اسکورسیزی و استیون اسپیلبرگ و کلینت ایستوود و جرج لوکاس و خوش قریحه هایی مثل استفن دالدری و سام مندس و چارلی کافمن و همچنین مکزیکی های نوپرداز هالیوود همچون ایناریتو و آلفونسو کوارون و گیرمو دل تورو خبری نبود. همچنین از خارجی هایی مانند آلخاندرو آمنابار و والتر سالس و ...

اما تا بخواهید آثار دنباله ای و قهرمان زده مثل "اسپایدرمن 3" و "دزدان دریای کاراییب 3" و ...برپرده سینماها نقش بستند و تماشاگران پاپ کورن خور را مشغول کردند.

به نظر می آید سینمای 2007 به لحاظ ارزش های سینمایی ، در مجموع کم فروغ تر از سالهای پیشین بود ، خصوصا که دو تن از اساتید خود یعنی اینگمار برگمان و میکل آنجلو آنتونیونی را نیز از دست داد.


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ دی ۱۳۸٦