مستغاثی دات کام

 
به بهانه رسوایی های اخیر هالیوود
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٦
 

 

نگاهی به فیلم کوکب سیاه ساخته براین دی پالما

 

هالیوود در خانه های بدنام متولد شد ...

 

رسوایی های اخیر هالیوود که بیش از هر زمان رسانه ای شد و افشای ماجرای تعرضات جنسی امثال هاروی واینشتاین و بن افلک و الیور استون و ... این سوال را برای مخاطب این کارخانه به اصطلاح رویا سازی پیش آورد که آیا اینها فقط نمونه های معدود بوده است؟ چرا با یک افشاگری درباره مثلا رسوایی جنسی یک تهیه کننده، پرده های دیگر هم برافتاد؟ ایا بازهم نمونه های دیگری ممکن است موجود باشد؟

این درحالی است که در زمان های متعدد، بازهم هنرپیشگان و عوامل فیلم های هالیوود، مکررا به فساد در این بزرگترین مرکز فیلمسازی دنیا اشاره کرده اند از جمله چندماه پیش که جین فاندا، هنرپیشه معروف، پرده از تعرضات جنسی نسبت به خود در زمان کودکی و در مورد مادرش برداشت که مورد اخیر موجب خودکشی مادر وی شده بود.

خود فیلمسازان هالیوود بعضا به مسئله فساد جنسی در این مهد سینمای غرب پرداخته و البته جسارتشان نیز بی پاسخ نمانده است که از جمله آنها، براین دی پالما با فیلم "کوکب سیاه"  بود که تقریبا بیش از یک دهه قبل این موضوع را مورد توجه قرار داد و همانطور که گفته شد، این افشاگری اش بی جواب نماند و مورد غضب هالیوود قرار گرفت و او که یکی از پنج غول هالیوود نوین محسوب می شد با فیلم بعدی اش یعنی Redacted تیر خلاص را به خود زد و برای همیشه از خانه خود اخراج شد.

مطلب زیر نقدی است که نگارنده حدود 11 سال پیش به مناسبت نمایش فیلم "کوکب سیاه" در ماهنامه "فیلم نگار" نوشت و در همین وبلاگ نیز انتشار داد. به بهانه رسوایی های اخیر هالیوود، بازخوانی آن مقاله بی مناسبت نیست:

نمی دانم آیا می توان فیلم "کوکب سیاه" را از جمله آثاری دانست که به ریشه های پیدایش و رشد پدیده ای که جندین دهه است ، تحت عنوان "هالیوود" بر سینمای دنیا حاکم شده ، می پردازد؟ همچنانکه فرضا مارتین اسکورسیزی در مجموعه آثارش درباره نیویورک ، علی الخصوص فیلم "دار و دسته نیویورکی" به زمینه و پس زمینه های شکل گیری و توسعه شهری پرداخت که امروزه آن را در هیبت کلان شهر بی در و پیکری با نام "نیویورک" می شناسیم.

فیلم های متعددی در تاریخ سینما حتی توسط خود کمپانی های هالیوود ساخته شده که دوربین را برگردانده اند و به نوعی سرگذشت خویش را در قاب آن قرار داده اند. از "سانست بولوارد" بیلی وایلدر در 1950 تا "بد وزیبا"ی وینسنت مینه لی  در 1953 که هالیوود را عریان و به دور از زرق و برق همیشگی آن سالها ، همچون چشم اندازی از انحطاط و دلمردگی نشان می داد تا دنباله همین فیلم به نام "دو هفته در شهری دیگر" در سال 1962 که حمله ای تند به نظام فیلمسازی هالیوود و تصویری سیاه از تلخ کامی های آن بود و تا "مالهالند درایو" دیوید لینچ در سال 2001 که نمایی تکان دهنده از سیستم مسخ کننده و مخوف تولید در این مرکز سینمای غرب  را خصوصا برای آنها که هوای ستاره شدن در سر دارند و داشتند ، برپرده سینما برد


 
 
به مناسب فرارسیدن عاشورای حسینی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩٦
 

طرح های آمریکایی برای مراسم عاشورا

 "...ان‌الحیاة عقیده و جهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولاحسین شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست-لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم... از اسلام سخنم را آغاز کردم اسلام حقیقی در ایران همواره دین خود را به جنبش‌های رهایی‌بخش ایران پرداخته است... زندگی مولاحسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان بر کف برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد ولی آن‌چه که در تداوم تاریخ تکرار شد راه مولا حسین و پایداری او بود، ‌نه حکومت یزید. آن‌چه را خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند راه مولا حسین است..."

این بخشی از دفاعیات خسرو گلسرخی (از مبارزین دوران طاغوت) در بیدادگاههای رژیم شاه است که علیرغم اعتقاد به مارکسیسم ، نمی تواند به حقانیت حماسه جاودان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در عاشورای سال 61 هجری قمری اعتراف نکند و آن حماسه انکار ناپذیر را الگو و الهام بخش مبارزات آزادیبخش طول تاریخ انقلابات بشریت نداند. اینچنین است که نام مبارک و مقدس حسین بن علی (ع) به عنوان سالار شهیدان و سرور آزادگان جهان بر تارک برگ برگ صفحات تاریخ ظلم ستیزی و عدالت خواهی می درخشد.

تحسین و تعظیم در مقابل حماسه حسینی قرن هاست که مرزها و سرزمین ها را درنوردیده و به قلب های تمامی انسان های مبارز و آزاده راه یافته است ، گویا که این سخن حضرت حسین بن علی (ع) در دل و جان همه آنها نفوذ کرده بود که :"اگر دین ندارید ، آزاده باشید"

چنین نفوذ عمیقی موجب شد ، موتور محرک و مغز متفکر امروز هسته مرکزی غرب صهیونی  ( با محوریت آمریکا )  که رویکردی بنیادگرایانه برای پایان تاریخ در پیش گرفته ، در مقابل جریان خیزش اسلامی ( با محوریت قیام کربلا) سر بلند نماید


 
 
به بهانه نسل کشی در میانمار و بی اعتباری جایزه نوبل
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٦
 

زمینه چینی هالیوود برای جلاد میانمار

 

مطلبی که در پی می آید حدود 5 سال پیش به مناسبت نمایش فیلم "بانو" که لوک بسون (فیلمساز شناخته شده فرانسوی مقیم هالیوود) درباره آنگ سان سوچی، رهبر آن زمان مخالفان میانمار (و رهبر امروز این کشور) ساخته بود، در نشریه "سینما رسانه" و سپس در همین وبلاگ منتشر شد. فیلم "بانو" زمانی ساخته شد که کشتار و قتل عام مسلمانان میانمار هنوز چندان گسترش نیافته یود. این فیلم،  آنگ سان سوچی و پیروانش را آنچنان مظلوم و مبارز و آزادیخواه نشان می داد که در پایان فیلم، مخاطب و تماشاگر بی خبر از همه جا، نه تنها جایزه نوبل را شایسته وی دانسته بلکه هرگونه مخالفتی با وی را عین مخالفت با آزادی و کرامت بشریت به حساب می آورد!

فیلم "بانو"، از جنایاتی که پیروان سوچی و حامیانشان نسبت به  مسلمانان انجام می دهند، صحنه ای را نشان نمی دهد و از آتش زدن ها و سربریدن ها و تجاوزات و جنایاتی که گروهی از بوداییان به ظاهر آرام و بی آزار در حق مسلمانان روهنگیا روا می دارند، تصویری به نمایش نمی گذارد.

 "بانو"  نمونه ای دیگر از زمینه چینی های فکری و فرهنگی است که هالیوود برای یکی دیگر از جنایات علیه بشریت انجام داده است. حال که پس از گذشت 5 سال از آن تاریخ، جنایات فوق بی پرده تر و عیان تر شده تا جایی که بالاخره صدای محافل به اصطلاح حقوق بشری را هم درآورده، بی مناسبت نیست نقد فیلم "بانو" که در همان زمان نوشته شده را بار دیگر از نظر بگذرانیم تا حداقل تصویر مجعول و واژگونه ای که هالیوود با به کارگیری فیلمسازان ظاهرا خوش نام برای زمینه سازی جنایات سردمداران خود و مزدورانشان نمایش می دهد را مرور کرده باشیم:


 
 
تصویری که در تاریخ ماندگار شد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٦
 

شهید محسن حججی در اسارت تروریست داعشی که خنجر به پهلوی وی گذارده است؛ با چشمانی نافذ، چهره ای آرام و اراده ای غیر قابل وصف در مقابل تروریست داعشی که مانند یزیدیان 1400 سال پیش، در حال هلهله جاهلی است. دو روز بعد تروریست ها با جدا کردن سر از بدن محسن حججی، او را به شهادت رساندند

 

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، " أجنّنی"گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

 

سید حمید رضا برقعی


 
 
به بهانه سالگرد مشروطیت
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٦
 

مشروطه ای که از دیگ پلوی سفارت انگلیس بیرون آمد!

 

دیگ های پلو به سوی سفارت انگلیس روان هستند!

 

یکی از تعیین کننده ترین و چالش برانگیزترین وقایع مشروطه ، تحصنی است که از سوی برخی تجار تهران در سفارت انگیس صورت گرفت و عده زیادی به آن پیوستند که بعضا جمعیت متحصن را بالغ بر 11 تا 13 هزار نفر دانسته اند.

قضیه از این قرار بود که پس از حمله به تحصن علماء در مسجد شاه که خواستار عدالت خانه بودند ، آنها دست به مهاجرت کبرا به قم زدند که همین موضوع ، شاه را وحشت زده کرد تا به آنها تلگرام بزند و علماء و روحانیون مهاجر نیز در پاسخ آن تلگراف برای نخستین بار تقاضای مجلس مشورتی حکومتی را بکنند . همزمان با مهاجرت علماء به قم ، عده ای از تجار به سرکردگی محمد تقی بنکدار نیز از ترس جانشان با هدایت برخی از کارکنان ایرانی سفارت انگلیس مانند حسینقلی خان نواب ، به این سفارت پناهنده شدند و مدت زمانی به طول نینجامید که حیاط سفارت انگلیس مملو از این گونه افراد شد، چادرهای اصناف برپا گردید، دیگ های پلو بار گذارده شد و خروارها قند و چای توزیع گردید تا به قول یحیی دولت آبادی که گویا در خفا با سفارت در تماس بود، اجزای سفارت هر چه بیشتر بتوانند از واردین دلربایی کنند تا اینکه ناگهان در خواست مردم و سران تحصن از مجلس عدالت یا مشورت به مشروطه خواهی تبدیل گردید.


 
 
"حکایت سینماتوگراف" منتشر شد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩٦
 

 

... و اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار...

چنین حکایت کنند که ...

 

"روز  پنجشنبه 12 ذی الحجه 1317 برابر با 13 آوریل1900 و 24 فروردین 1279، مظفرالدین شاه قاجار برای نخستین سفرش به فرنگ، به همراه گروهی از اطرافیان خود از جمله علی خان ظهیرالدوله، تهران را به قصد اروپا ترک کرد. این سفر با توصیه و همراهی فراماسون هایی همچون علی خان ظهیرالدوله و پول هایی که میرزا علی اصغر خان اتابک به حساب جیب ملت از روسیه قرض گرفته بود،صورت گرفت.در همین مسافرت بودکه شاه برای اولین باردستگاه سینماتوگراف را رویت کرد و دستور ابتیاع آن را به صنیع السطنه و پسرش میرزا ابراهیم خان عکاسباشی داد تا در برگشت به ایران، آن را همراه بیاورند تا خودش با این دستگاه به فیلمبرداری و فیلمسازی مشغول شود. درواقع شاه قاجار را می توان اولین کارگردان تاریخ سینمای ایران به شمار آورد!"

با این جملات است که کتاب «حکایت سینماتوگراف» آغاز می شود. کتابی که دفتر اول «واکاوی تاریخ سینمای ایران» محسوب شده و به قلم نگارنده، روایاتی ناگفته از سالهای ابتدایی ورود سینما به ایران تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی دربر دارد.

تاکنون کتاب‌ها و فرهنگنامه‌های متعددی درباره تاریخ سینمای ایران منتشر شده و به چاپ رسیده است اما آنچه «حکایت سینماتوگراف» را از آن کتاب‌ها متمایز می‌نماید، پرداختن به لایه‌های پنهان و ناگفته‌های این تاریخ است که برای نخستین بار براساس اسناد و شواهد معتبر مورد بررسی و بازخوانی قرار گرفته است.

نگارنده که خود دستی در تهیه آثار مستند تصویری داشته است در کتاب «حکایت سینماتوگراف»، با رویکردی محققانه علاوه بر ارائه روایتی از فراز و فرود تاریخی سینمای ایران، شناخت و آشنایی با ماهیت و پس‌زمینه فرهنگی، سیاسی و تاریخی اشخاص و جریانات مختلف سینمای ایران را از لحظه پاگیری تا دوران رشد و گسترش مد نظر داشته است. اشخاص و جریاناتی که بیش از همه بر محتوا و ساختار این سینما تاثیر گذارده و بخش مهمی از آنچه به نام «سینمای ایران» معروف شد را پایه‌ریزی کردند.

از جمله بخش‌های این کتاب می‌توان به سرفصل‌های زیر اشاره کرد:

«هشدار شهید مدرس درباره ورود سینما به ایران»، «دوره اول سینمای ایران و مهاجری از روسیه»، «فعالیت اداره اطلاعات آمریکا برای سینمای ایران»، «اشغالگران ایران فیلم نمایش می دهند»، «پرونده باز نشده دکتر کوشان»، «تولید انبوه فیلمفارسی»، «سینما در سالهای پس از کودتا»، « قیصر قیصر که می گفتن، این بود؟!»، «سینمای موج نو یا شبه روشنفکری»، «استودیو گلستان با سرمایه کنسرسیوم نفتی»، «چای ریخت، فیلم توقیف شد!»، «سینمایی که مقبول نیفتاد!» و ...

برخی از اسناد و تصاویر منحصر به فرد و همچنین شواهد مکتوب مورد اشاره در متن کتاب نیز در فصل پایانی آن ضمیمه شده است. کتاب «حکایت سینماتوگراف» در 300 صفحه و به بهای 18000 تومان در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

گفتنی است، جلد دوم «واکاوی تاریخ سینمای ایران» با روایت و تحلیل سینمای پس از انقلاب اسلامی نیز در آینده‌ای نزدیک به قلم نگارنده منتشر خواهد شد.


 
 
لینک آرشیو گمشده
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٦
 

آدرس اینترنتی آرشیو مطالب 2 سال گذشته

 

خوشبختانه متوجه شدم علیرغم حذف آرشیو مطالب دو سال گذشته از وبلاگ، اما برخی وب سایت های دیگر این مطالب را به طور کامل و با عکس و تفصیلات ذخیره کرده اند. برای دسترسی علاقمندان به بخشی از آرشیو یاد شده، آدرس اینترنتی یا لینک آنها را به تفکیک تاریخ در زیر قرار می دهم:

http://dowsabels1.rssing.com/chan-2848548/all_p19.html

(از 9 بهمن 1395 تا 17 خرداد 1396)

http://dowsabels1.rssing.com/chan-2848548/all_p18.html

(از 2 آذر 1395 تا 30 دی 1395)

http://dowsabels1.rssing.com/chan-2848548/all_p17.html

(از 20 مهرماه 1395 تا اول آذرماه 1395)

http://dowsabels1.rssing.com/chan-2848548/all_p16.html

(از 25 مرداد 1395 تا 19 مهرماه 1395)

http://dowsabels1.rssing.com/chan-2848548/all_p15.html

(از اول خرداد 1395 تا 20 مرداد 1395)

http://dowsabels1.rssing.com/chan-2848548/all_p14.html

(از 20 بهمن 1394 تا اول خرداد 1395)

http://dowsabels1.rssing.com/chan-2848548/all_p13.html

(از اول آبان 1394 تا 20 بهمن 1394)

http://dowsabels1.rssing.com/chan-2848548/all_p12.html

(از 14 تیرماه 1394 تا 30 مهرماه 1394)

به جز کپی آدرس ها، با کلیک برروی هر بازه تاریخی نیز می توانید به آرشیو آن زمان دست پیدا کنید.

 


 
 
به بهانه ناقص شدن برخی وبلاگ های پرشین بلاگ
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦
 

 

 عذر خواهی از دوستان و مخاطبان وبلاگ مستغاثی دات کام

 

اگرچه این عذر خواهی را مدیریت مجموعه پرشین بلاگ به همه کاربران این مجموعه بدهکار است، نه به خاطر اشکالات فنی آن که به هر حال در هر مجموعه ای اتفاق می افتد بلکه به دلیل پروسه ای طولانی که برای رفع آن اتفاق افتاد و هنوز این اشکالات در مورد بسیاری از وبلاگ ها از جمله همین وبلاگ وجود دارد.

متاسفانه علیرغم نامه نگاری های متعدد (ارسال ای میل های مختلف) به همان آدرسی که مدیریت پرشین بلاگ ارائه کرده بود، در طی این مدت یکماه و نیمه، نه تنها هیچ تغییری در ارائه خدمات این مجموعه اتفاق نیفتاد بلکه پس از آنچه رفع اشکالات فنی خواندند، بازهم اشکالات حداقل در وبلاگ هایی مانند وبلاگ حقیر پابرجا بود! یعنی مطالب 2 سال آرشیو این وبلاگ که مجموعه ای از تحقیقات و پژوهش های نگارنده و جمعی از محققان و اساتید حوزه های مختلف این سرزمین بود، همینطور بدون تعارف ناپدید شد!! و بازهم کسی پاسگوی ای میل ها نبود!!! همچنان امکان رویت مطالب جدید نبود. همچنان "ادامه مطلب" نمایش داده نمی شد و همچنان این مطالب از تاریخ شهریور 1394 به قبل نیز به صورت ناقصی نشان داده می شد.

کار دشواری نبود چمدان خود را بستن و از این مجموعه به دیگر مجموعه های وبلاگ نویسی کوچ کردن (همچنانکه زمانی با هک شدن وب سایتی که در اوایل دهه 80 داشتم ناگزیر به این مجموعه آمدم) اما در آن صورت تقریبا تمام آرشیو این 12-13 سال وبلاگ مستغاثی دات کام در پرشین بلاگ از دست می رفت.

به هر حال با راهنمایی برخی دوستان (و نه مدیریت و کارشناسان فنی مجموعه پرشین بلاگ!) با تغییر چندباره قالب وبلاگ لااقل توانستم به صفحه کنونی برسم که بتوانم مطلبی جدید قرار دهم و بتوان آرشیو قبل از شهریور 1394 را رویت کرد! اگرچه همان بخش مهم آرشیو مربوط به شهریور 1394 تا تیرماه 1396 از بین رفت!!

سعیم براین است که مطالب فوق را به نحوی بازیابی کنم و با استفاده از آرشیو شخصی خودم ، مجددا آنها را به مناسبت هایی در وبلاگ قرار دهم.

به نظر می آید در شرایطی که جماعت فضای وب از وبلاگ نویسی دور شده و به سوی کانال ها و شبکه های اجتماعی رانده شده اند (که البته جایگاه خود را در حال و هوای روزمره گی دارد) و در واقع نیروی عظیمی به جای نوشتن و خواندن مطالب جدی تر و پژوهشی تر که بتواند در فضای وب ماندگار شود، در فضایی روزانه و گذرا با بحث های نه چندان قابل تامل و جدی (متاسفانه مطالب کانال ها و شبکه های اجتماعی در فضای وب آرشیو نشده و هیچ موتور جستجویی نمی تواند ردّی از آنها بگیرد!) حفظ وبلاگ ها و سایت های اینترنتی می تواند به ارائه و اشاعه مطالب و بحث های جدی و ماندگار و قابل پی گیری کمک نماید.

به آن امید که دوستان شبکه های اجتماعی با حفظ موقعیت های خود، مجددا به فضای وبلاگ ها و وب سایت ها بازگردند.


 
 
به بهانه حضور سازمان مجاهدین خلق در قلب امپریالیسم!
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٦
 

چه کسی از امپریالیسم می ترسد ؟

 

 

می گفتند ما ضد امپریالیست ترین نیروی مبارز تاریخ ایران هستیم و هیچکس جز ما نمی تواند مبارزه ای عمیقا ضد امپریالیستی را پیش ببرد.

می گفتند انقلاب اسلامی یک جنبش خرده بورژوازی است و به هیچوجه توانایی نبردی پی گیر و نهایی را با امپریالیسم ندارد .

می گفتند سرانجام نظام جمهوری اسلامی ، سازش با امپریالیست هاست و همه درگیری و ضدیت با این نظام ، به خاطر همین مسئله است که نظام اسلامی آیت الله خمینی ، نمی تواند مبارزه ضد امپریالیستی را تا انتها پیش ببرد.

این حرف ها و ادعاها و شعارهای سازمان مجاهدین خلق بود که در ابتدای پیروزی انقلاب مدعی شدند به دلیل 14 سال مبارزه ضد امپریالیستی !  و گذر از میادین خون و شکنجه !! بایستی صاحب انقلاب به شمار آمده و تنها این سازمان است که می تواند ایران را گور امپریالیسم کند!!! ( شعار "ایران را گور امپریالیسم کنیم " از شعارهای بسیار رایج مجاهدین خلق و برخی گروهک های مارکسیستی همچون فداییان خلق بود که در ابتدای انقلاب با فریاد آن ، گوش فلک را کر کرده بودند )

هنوز برخی اشخاص، سرودهای مجاهدین خلق را به خاطر دارند که در همان روزهای آغازین پیروزی انقلاب چگونه با شعارهایی همچون " جز اسارت و نبرد راه دیگری مجو "، رابطه خود و امپریالیسم آمریکا را تشریح کرده و خیل جوانان و نوجوانان ساده لوح را فریب می دادند.


 
 
به بهانه سالگرد واقعه 11 سپتامبر
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤
 

 

در هالیوود زودتر اتفاق افتاد!

 

هنوز زمان زیادی از آغاز قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی نگذشته بود که در یازدهمین روز از نهمین ماه سال 2001 حادثه ای در نیویورک اتفاق افتاد که گویی همه آنچه در فیلم های آخرالزمانی تا آن هنگام تصویر شده بود را عینیت می بخشید. گویی عملیات تروریستی فیلم هایی همچون "محاصره" ساخته ادوارد زوییک در سال1998 و"جاده ارلینگتن" به کارگردانی مارک پلینگتن در سال 1999 تحقق عینی پیدا کرده بود ، انگار پیش بینی های فیلم "مردی که فردا را می دید" از رابرت ژونه محصول 1981 درباره پیش گویی های نوسترآداموس جامه عمل می پوشانید. فیلمی که 2 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر روی پرده رفت و در آن به وضوح نشان داده می شد که موشک مسلمانان ، برج های دوقلوی نیویورکی را به دو نیم می سازد!!


 
 
به بهانه فیلم محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله)
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤
 

 

حسی از یک رشحه شاعرانه

 

شاید نتوان دو فیلم "پیام" ساخته مرحوم مصطفی عقاد (که در سال 1358 در ایران با عنوان "محمد رسول الله" به نمایش درآمد و پس از آن نیز بارها از تلویزیون پخش شد) را با فیلم "محمد رسول الله" (صلی الله علیه و آله) ساخته مجید مجیدی (که اینک برپرده سینماهاست) مقایسه کرد. هم از آن رو که اساسا هریک از دو فیلم یاد  شده به مقطعی از زندگی پربرکت پیامبر بزرگوار اسلام می پردازد و هم از این جهت که اصلا نوع ساختار سینمای دو فیلم با یکدیگر متفاوت است.

اما به نظر می رسد که مجیدی با امری خطیرتر و دشوارتر مواجه بوده است. زیرا دورانی که در فیلم عقاد به تصویر کشیده شد (از بعثت پیامبر تا زمان رحلت ایشان) به دلیل وجود فراز و نشیب های متعدد تاریخی همانند جنگ ها (که دو جنگ بدر و احد بخش مهمی از فیلم "پیام"را به خود اختصاص داده) پتانسیل بیشتری برای ایجاد جذابیت های روایتی دارد. اما روزگار تولد تا 12 سالگی حضرت رسول حداقل به لحاظ دراماتیک، قابلیت های روایی دوران پس از بعثت حضرت را ندارد، خصوصا که روایات و حکایاتی که از روزگار کودکی ایشان برجای مانده، حتی به جهت کمیت نیز در حد  ماجراهایی که پس از مبعوث شدن و به ویژه بعد از هجرت به مدینه  بر ایشان و اسلام گذشت، نیست.


 
 
قسمت بیست و هشتم مجموعه مستند تمدن آسمانی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤
 

 

صلیبیون جدید علیه 3 تمدن قرون میانه

 

"جنگ نرم صلیبی" عنوان بیست و هشتمین قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" بود که جمعه 30 مرداد از شبکه خبر پخش شد.

در این قسمت به هجوم فرهنگی-سیاسی غرب صلیبی/صهیونی در طی قرون 16-17 میلادی به 3 تمدن اسلامی حاکم برجهان آن روز پرداخته شد. تمدن صفویه در ایران با تضعیف حوزه های علمیه و تهی شدن آنها از علوم تجربی و دقیقه و مسائل سیاسی و فلسفی(حاکمیت اخباریون) و در نتیجه خروج علمای جامع العلوم و در مقابل ورود مستشاران غربی به سوی اضمحلال رفت تا پس از سلسله های افشاریه و زندیه (حدود 80 سال) در دوران قاجار با ورود فراماسون ها، تشکیل مدارس جدیده و تغییر لباس و سبک زندگی و کشف حجاب و ...نزول کامل تمدن اسلامی را در سرزمین ایران شاهد باشد.


 
 
قسمت بیست و چهارم از مجموعه مستند تمدن آسمانی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤
 

 

 چکمه های کریستف کلمب بر خاکستر آندلس

 

"سقوط غم انگیز" عنوان بیست و چهارمین قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" است که چهارشنبه 21 مرداد از شبکه خبر پخش شد. در این قسمت از مجموعه "تمدن آسمانی" به واقعه سقوط آندلس و حکومت 800 ساله مسلمانان در آن دیار پرداخته شده بود. سقوطی که چند ماه پس از آن و با سرمایه های همان کانون هایی که هزینه صلیبیون فاتح آندلس را پرداخته بودند ، کریستف کلمب و افرادش قدم بر خاک قاره نو گذاردند.

مجموعه عواملی که باعث سقوط حکومت 8 قرنی مسلمانان در آندلس گردید ، بسیار آشنا و عبرت آموز به نظر می آیند.عواملی که امروزه و در فرهنگ سیاسی امروز جهان به "عناصر جنگ نرم" شناخته می شوند.

رواج بی بند و باری و فساد ، ترویج شراب خواری در میان مسلمانان ، گرایش به اشرافی گری  در بین حاکمان و مصرف گرایی و رفاه زدگی در میان مردم و ... از جمله این عوامل بودند.


 
 
← صفحه بعد