مستغاثی دات کام

 
به بهانه فیلم مستند شب نامه
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٥
 

 

# 10 میلیارد پیامک که از ایران به آمریکا رفت!

 

 

بعد از فیلم های مستند قابل بحثی  مانند "میراث آلبرتا"، "یزدان تفنگ ندارد"، "فاکتور صوری"، "کدام انحراف"، "نبرد خاموش" و ... از مرکز مستند سازی"سفیرفیلم"  (معلوم نیست چرا این گونه فیلم های مستند که طرحی نو در فضای خموده و سطحی و تقلیدی مستندسازی ایران درانداخته اند، اغلب در هیچ یک از فضاهای رسمی کشور مانند جشنواره فیلم فجر یا جشنواره سینما حقیقت نمایش داده نمی شوند؟!) اینک مستند غافلگیرکننده و در عین حال تکان دهنده دیگری از این مرکز مستند سازی بیرون آمده که آن را اگر نه بالاتر اما در حد مستندهای افشاگرانه برجسته یکی دو دهه اخیر سینما جهان مانند : غبار جنگ (ارول موریس)، روزهای صفر (الکس گیبنی) ، دانسته های ناشناخته (ارول موریس) و شهروند چهارم (لارا پویتراس) و ... می توان دانست.

فیلم مستند "شب نامه" با ساختار Docu-Drama (مستند داستانی) به یکی از پنهان ترین موضوعات جاسوسی معاصر پرداخته که شاید از آنچه ادوارد اسنودن در سال 2013 افشاء کرد و بعدا در فیلم های مستند "شهروند چهارم" و فیلم "اسنودن" ساخته الیور استون به تصویر کشیده شد، قابل بحث تر و به روزتر باشد.


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 39
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٥
 

 

محفل بهاییت:

 

از آمریکا و لندن صریحا دستور داریم ...

 

تشکیلات بهائیت، تلویزیون ثابت را تنها در انحصار خود می‌دانست و هیچگونه انعطافی در برنامه‌های تلویزیون که با مصالح آن‌ها در ستیز باشد را برنمی‌تافت. در همین زمینه، باید به نامه‌ یکی از سران بهائیت به محفل ملی بهائیان ایران راجع به بخشی از عملکرد این تلویزیون که گویا برخلاف اهداف محفل بهاییت بوده، اشاره کرد، در این نامه با امضای ایادی امرالله در آسیا و خطاب به محفل مقدس روحانی ملی بهائیان ایران، آمده است:

"...از قرار اطلاعاتی که به هیئت رسیده در شب نیمه شعبان از طرف مؤسسه‌ تلویزیون تبریک به عموم شیعیان جهان گفته شده است. چون این دستگاه منتسب به امرالله [بهائیت] است، مایه تأسف شد که چرا از طرف مؤسسه تلویزیون به چنین اقدامی مبادرت گردیده است؟ بهتر است از جناب آقای حبیب ثابت تحقیق شود که چگونه کارکنان آن مؤسسه به چنین عملی مبادرت ورزیده‌اند و برای جلوگیری از این قبیل اقدامات، چه رویه‌ای را اتخاذ نموده‌اند..." [1]


 
 
به بهانه درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٥
 

اعلامیه ای که هاشمی رفسنجانی علیه جشن تاجگذاری شاه و فرح نوشت

 

عزایی به نام جشن!

 

سال 1346؛ رژیم شاه در اوج دیکتاتوری و وابستگی و در آستانه برگزاری جشن تاجگذاری بود. در حالی که مردم ایران در فقر و فلاکت به سر برده و پس از کشتار 15 خرداد و برقراری رژیم کاپیتولاسیون برای مستشاران آمریکایی و تبعید امام و سلطه همه جانبه امپریالیسم آمریکا بر جان و مال این ملت، تقریبا هیچ صدایی از همه آنان که مدعی مبارزه و ملی گرایی و وطن بودند، برنمی خاست. گهگاه یک روحانی در مسجدی سخنرانی می کرد و بلافاصله دستگیر می شد یا کلاس درسی در مسجد دیگری به تعطیلی کشیده می شد و یا حجره ها و کلاس های مدارس علمیه مورد هجوم قرار می گرفت تا اعلامیه و توضیح المسائل و یا کتابی از امام پیدا کتتد و صاحبش را به چهارمیخ بکشند.

مسئولین انتشار و توزیع نشریاتی مانند "بعثت" و "انتقام" که چند ماهی پس از تبعید امام از سوی طلاب مبارز حوزه علمیه قم منتشر می شد، شناسایی و دستگیر شده بودند. بسیاری از طلاب و روحانیون مبارز در زندان یا تبعید بودند از جمله آیت الله خامنه ای که در فروردین همان سال به اتهام ترجمه کتاب "آینده در قلمرو اسلام" و همچنین سخنرانی های روشنگرانه متعدد، برای سومین بار دستگیر شده و هنوز در زندان به سر می بردند.

در چنین شرایطی اعلامیه ای با نام "جامعه روحانیت" با عنوان "عزایی به نام جشن" منتشر شد که با لحنی شدید، رژیم شاه و سیاست های ضد مردمی و جشن تاجگذاری اش را به محاکمه کشانده بود. در آن روزها معلوم نبود که چه کسی یا گروهی اعلامیه یاد شده را نوشته و منتشر کرده اما پس از انقلاب و با انتشار خاطرات مبارزین و انقلابیون روشن شد که نویسنده اعلامیه "عزایی به نام جشن"، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی بوده است. بی مناسبت نیست که به بخش هایی از آن اعلامیه تاریخی و جملاتی که گویا رژیم شاه را در دادگاه تاریخ به محاکمه می کشید، توجه نمایید:


 
 
به بهانه فیلم اسنودن
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٥
 

 

همه ما زیر نظر هستیم ...

 

ادوارد اسنودن؛ کارشناس سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا CIA :

"... همین‌قدر بگویم که هرچه می‌خری، هر تلفنی که می‌زنی، با هرکه دوست می‌شوی، به هر سایتی سر می‌زنی، هر عنوانی که برای نامه‌ات انتخاب می‌کنی و ... همه دست سیستمی است که دسترسی‌اش بی‌حد وحساب است، اما امانت‌داری‌اش خیر ...."

 

وقتی در دی ماه 1389 ، قسمت سیزدهم از سری چهارم مجموعه مستند "راز آرماگدون" یعنی "راز آرماگدون 4- پروژه اشباح" تحت عنوان "جنگ سرد دیجیتال" از تلویزیون پخش می شد و برای اولین بار از طریق رسانه ملی ، مسئله "Brain Land" مطرح شد، یعنی مرکزی در آمریکا که تمامی ارتباطات اینترنتی از جمله ای میل ها و چت ها و فوروم ها و تماس های تلفنی و ... را درسطح دنیا کنترل می کند و همه اطلاعات هویتی و ارتباطی و شبکه های دوستی و فامیلی و ... تک تک افراد در پرونده های جداگانه ای ثبت و ضبط شده تا برای طراحی و اجرای برنامه های رسانه ای مورد تحلیل قرار گرفته و در عین حال به عنوان اهرم های فشار شخصی مورد بهره برداری های سیاسی و نظامی قرار گیرد، برخی از شکاکان و افراد کم اطلاع و همچنین رسانه های شبه روشنفکری و زنجیره ای و اعوان و انصارشان، چنین افشاگری هایی را به سخره گرفته و همپای رسانه ها و شبکه های خارجی آن را ناشی از نوعی توهم توطئه شدید دانستند!

در بخشی از آن برنامه با اسناد وتصاویر مستند، به ماشین های جاسوسی در فضای اینترنت اشاره شده بود که :

"... توسط سرویس های اطلاعاتی آمریکا برای کنترل تمامی ای میل هایی که در سرتاسر جهان از طریق اینترنت رد و بدل می گردد، به کار گرفته می شود و ..."

و توضیح داده شد که :

"... بر اساس قوانینی که دولت آمریکا وضع نموده،  مدیریت شبکه های اینترنتی مجاز است تا تمامی اطلاعاتی را که در شبکه جهانی رد و بدل می شود کنترل کرده و از آن ها استفاده لازم را به عمل آورد. بنابراین دیگر جای تعجب نیست که از طریق رسانه ها بشنویم:" در هر سال حدود 24 میلیارد دلار در اثرجاسوسی های اقتصادی نصیب دولت آمریکا می شود."همچنین طبیعی به نظرمی رسد، دولت آمریکا که خود را حافظ امنیت جهانی می داند، برای حفظ امنیت دو دنیای مجازی و حقیقی، اطلاعات مورد نیازش را با این توجیه از شبکه های اینترنتی بدست آورد..."


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 38
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ۱۳٩٥
 

 

تداوم موج نو در تلویزیون شاه با الگوی بهاییان

 

محمدرضا پهلوی در بازدید از ایستگاه تلویزیونی حبیب ثابت در تهران. در تصویر هرمز ثابت، ناصر ذوالفقاری، علی مؤید ‌ثابتی، نعمت‌الله نصیری حضور دارند

از حبیب ثابت [1] تنها به عنوان یکی از سرمایه داران بزرگ خاورمیانه نام برده می شود که با وارد کردن بی شمار دستگاههای مختلف تلویزیون و تبلیغ آن، وسعت بینندگان آن را بالا می برد! اما هیچ تحلیلی در برابر اینکه چرا بایستی اولین مجوز تاسیس تلویزیون در ایران به فردی داده شود که سواد آنچنانی نداشت و کارش را از دوچرخه سازی و گاراژ داری آغاز کرده بود تا بعدا به کارخانه داری و بانکداری ارتقاء یافت ، ارائه نشده است.[2]  در حالی که بسیاری از تاریخ نویسان براین موضوع آگاهند که حبیب ثابت، بهایی  معروفی بود که بنا برسیاست اسراییلی در اختیار گرفتن مراکز اقتصادی و رسانه ای، به همراه هم پالکی هایش، عمده ترین نهادها و شریان های پولی و مالی کشور از جمله بانک صادرات را در اختیار داشت و برای تحقق بخشیدن به طرح صهیونیسم جهانی، ناگزیر بایستی رسانه های کشور و از جمله اولین ایستگاه تلویزیونی را هم مالک می شد. همین ثابت بود که در جریان برگزاری مسابقات فوتبال ایران و اسراییل در سالهای 1347 و 1349، کلیه بلیت های استادیوم امجدیه (شهید شیرودی فعلی) را خرید تا ایرانیان مسلمان نتوانند به داخل ورزشگاه راه یافته و علیه اسراییل شعار دهند.[3]


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 37
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٥
 

 

سینمای ایران بعد از انقلاب متولد شد

 

اشکال از آنجا شروع شد که برخی مدیران و مسؤولان هنری و سینمایی براساس یک تحلیل نادرست تصور کردند سینمای موسوم به موج نو، سینمایی ضد ابتذال، معترض و مخالف رژیم شاه بوده است. سینمایی که دقیقا از درون کانون های وابسته به دربار شاه و اشرف و دفتر فرح پهلوی بیرون آمده ، حمایت می شد و گسترش می یافت.

متاسفانه این خودباختگی برخی مسئولان سابق سینمایی باعث گردید سینمای نوین دهه 60 به میراث خوار موج‌نو تبدیل شود. و اولین خشت های سینمای نوین ایران در سالهای پس از انقلاب بر خشت کج سینمای شبه روشنفکری نهاده شود. برای سینماگران به اصطلاح موج نو فرش قرمز انداختند، جوایز را به سوی فیلم های تازه آنها سرازیر کردند، مدام به عنوان پیشکسوت و استاد و الگوهای سینمای ایران مطرح شدند و در نتیجه همان تفکر و اندیشه سکولاریستی و اومانیستی و ضد دینی سینمای موسوم به موج نو به تدریج به سینمای نوین ایران منتقل شد.


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 36
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥
 

 

تلاش حزب رستاخیز برای نجات سینمای شاه

 

کار به آنجا رسید که حزب رستاخیز شاه هم وارد گود  شد تا بلکه علت احتضار سینمای ایران را دریابد. در نخستین جلسه این حزب که18خرداد1356برگزار گردید، داریوش همایون (قائم مقام دبیرکل حزب)، عبدالمجید مجیدی(وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه) و نمایندگانی از وزارت فرهنگ و هنر، دارایی و امور اقتصادی، کار و امور اجتماعی و همچنین شهرداری تهران و هنرمندان و روزنامه نگاران حضور داشتند و عباس شباویز (دبیر انجمن تهیه کنندگان)، هاشم خردمند (مشاور وزیر فرهنگ و هنر و معاون حوزه سینمایی )، علی عباسی (تهیه کننده)، سعید مطلبی ( نویسنده، کارگردان و نماینده انجمن کارگردانان)، رضا فاضلی (تهیه کننده و بازیگر)، محمد کهنمویی (بازیگر)، نظام فاطمی(نویسنده و کارگردان)، مسعود بهنود(روزنامه نگار)، محمد ابراهیمیان (منتقد فیلم ) و علیرضا میبدی (سرپرست جلسه از سوی حزب رستاخیز) در رابطه با بحران موجود سخنرانی کردند. [1]

جلسات مشابه دیگری هم در تاریخ های 28 خرداد و 4 تیرماه برگزار شد.

سرانجام جلسات فوق و نامه نگاری ها به تشکیل کمیته ای انجامید که گویا قرار بود تا پایان تیرماه  سال 56، طریق جامع و عملی جهت اجرای طرح گسترش سینمای ایران ارائه کند اما چنین طرحی هیچگاه تدوین نشد!!! گویا با نزدیک شدن پایان کار رژیم شاه، سینمایش نیز به آخر کار خود رسیده بود!


 
 
به بهانه میلاد حضرت مسیح (علیه السلام) و ضرورت به تصویر کشیدن زندگی انبیاء الهی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳٩٥
 

بر پرده سینما هم مسیح را به صلیب کشیدند!

 

کانون های سلطه گر از دیر باز و از قرن ها پیش، همواره از دین و تحریف و وارونه نمایاندن آن برای جلب توده های مردم و پیشبرد اهداف شیطانی خود بهره جسته اند. برخی مورخین براین باورند که این شجره خبیثه از همان زمانی آغاز شد که فرد ظاهرالصلاحی به نام سامری، گروهی از پیروان حضرت موسی (علیه السلام) را گرد گوساله زرین و پرغوغای خود جمع نمود و موسی کلیم الله آنها را نفرین کرد. آن جمع، ایدئولوژی خاص خود را داشت که در طول تاریخ و با صورت های مختلف تداوم یافت تا که امروز به اخلاف مستکبر و امپریالیست آنها رسیده است. می توان برای ایدئولوژی یاد شده 4 شاخصه اصلی در نظر گرفت:

اول؛ شرک و عدم ایمان به خداوند یکتای متعال به عنوان پایه های اعتقادی

دوم؛ سرمایه سالاری و زر پرستی که همواره و در طول تاریخ، وجهه و بعد مهمی از اسلاف کانون های یاد شده را تا همین امروز تعریف کرده است

سوم؛ نژادپرستی که علیرغم تمامی شعر و شعارهای شداد و غلاظ، همین امروز در سلول سلول و بندبند و تمامی رگ های پیکره نظام سلطه جهانی جاری است

و چهارم؛ سلطه گری ، امپریالیسم با هدف تسخیر کره ارض

این تفکر (که امروز در فرهنگ سیاسی، صهیونیسم خوانده می شود) در هر دوره ای به رنگی درآمد و از ادیان مختلف سوء استفاده کرد. مهمتر از همه، به دلیل تحریفات عظیمی که بر دین یهود وارد شده بود، به طور آن دین را برای بهره برداری انتخاب کردند. سپس با استفاده از برخی یهودیان مخفی خود مانند "پولس" به انحراف در دین مسیحیت دست زدند و تحریفاتی مانند تثلیث را به آن تحمیل کردند.


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 35
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳٩٥
 

 

افول سینمای شبه روشنفکری درباری

 

 

 

علی عباسی در زمانی که در تلویزیون بهاییان متعلق به حبیب ثابت برنامه سینمایی اجرا می کرد

 

یکی دیگر از تهیه کنندگان وابسته به دربار شاه، علی عباسی بود که بعضی از تاریخ پردازان،  وی را "تهیه کننده مستقل سینما" لقب داده اند! (عنوانی که حتی سینماگران پیش از انقلاب هم برای او قائل نبودند!!) این درحالی است که علی عباسی، موسسه فیلمسازی خود یعنی "سازمان سینمایی پیام" را با مشارکت مالی و حمایت های اشرف پهلوی تاسیس کرد و این در مقابل خدمتی بود که پدر عباسی (که بساز و بفروش و دلال مسکن بود) در جهت آپارتمان سازی و ویلا سازی برای درباریان و از جمله اشرف و اعوان و انصارش در تهران و سواحل شمالی کشور و شهرهای دیگر انجام داده بود. شاید از همین رو بود که علی عباسی سالها پیش از ورود به سینما، در تلویزیون خصوصی حبیب ثابت بهایی، به عنوان کارشناس سینما، مشغول به کار شد.[1] این در حالی بود که ثابت و همکارانش از جمله کامبیز محمودی برای استخدام کارمندان آن تلویزیون و اینکه حتما از اعضای فرقه بهاییت و یا در ارتباط با یهودیان صهیونیست باشند، حساسیت ویژه ای به خرج می دادند! از جمله اینکه مثلا مجری برنامه های مسابقه و سرگرمی این تلویزیون، فردی به نام "عزت الله متوجه" بود که از خانواده های  مشهور بهایی به شمار می رفت.


 
 
گفت و گوی نشریه "گفتمان الگو" با سعید مستغاثی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳٩٥
 

 

ایدئولوژی، خط قرمز سینمای آمریکا 

 

بخشی از سیاست‌های سینمایی و تلویزیونی جهان امروز به سمت توجه دادن افکار عمومی دنیا به نظام سلطه از زاویه «سیاست» است. به عنوان مثال سریال خانه پوشالی یا سریال هوملند چند سال است که پخش می‌شوند و در سراسر دنیا مخاطبان فراوانی دارند. این مهم البته پس از حادثه 11 سپتامبر شکل جدی‌تری به خود گرفت و مقوله «سیاست» آن هم از نوع آمریکایی‌اش به شکلی بارز در فیلم‌ها و سریال‌ها به چشم می‌خورد. نمونه بارز آن در سریال‌ها، سریال 24 بود. در میان فیلم‌های سینمایی نیز نمونه‌های بسیاری را می‌توان نام برد که مستقیم یا غیر مستقیم از زاویه سیاست وارد جهان ذهن مخاطب می‌شوند مثل آرگو یا نیمه ماه مارس. با این توضیح آیا می‌توان برای سینما از منظر سیاسی یک حساب جداگانه‌ای باز کرد و درباره آن بحث کرد؟


 
 
← صفحه بعد