مستغاثی دات کام

 
نگاهی به انتخابات در انگلیس و آمریکا و کانادا
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

 

 سیستم های قرون وسطایی انتخابات

 

 دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران همراه پنجمین انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا برگزار شد. 39 انتخابات در طول قریب به 39 سال عمر نظام جمهوری اسلامی که می توان آن را یک رکورد در میان تمامی کشورهای جهان دانست. چه آنها که مدعی دمکراسی هستند و چه آنان که چنین ادعایی ندارند. یعنی به طور متوسط هر سال، یک انتخابات در این مملکت برگزار شده و با هر کم و کاستی و عیب و نقص، مردم را به پای صندوق های رای کشانده است.

این در حالی است که به هر حال پس از گذشت 2500 سال پادشاهی و دیکتاتوری و دوری از هرگونه رای و رای گیری، نظامی در این سرزمین حاکم شد که به اعتراف دوست و دشمن برروی رای مردم حساب کرده و براساس آن حرکت می کند و گرنه چه نیازی به این همه صرف وقت و هزینه و بودجه بود؟ آیا ترس از افکار جهانی، نظام جمهوری اسلامی را وادار به برگزاری این تعداد انتخابات کرده است؟ مگر در آن 2500 سال و یا حداقل 200 سال اخیرترش، افکار عمومی جهان یا بهتر بگوییم حکام سیاسی و رسانه ای دنیا، از استبدادهای وحشتناک حاکم بر ایران، ککشان هم گزید؟!! مگر همین حاکمان مدعی جامعه جهانی از سرمایه داری و امپریالیستش گرفته تا کمونیستی و سوسیالیستی اش، برای بزرگداشت همان 2500 سال دیکتاتوری و استبداد، در سال 1350 تمام قد مایه نگذاشتند و همه سرمایه های خود را در گوشه و کنار جهان برای تبلیغش بسیج نکردند؟!!!  مگر همین ها از بدوی ترین و مستبدترین و نژادپرست ترین رژیم های دنیا همچون عربستان و اردن و اسراییل و ... حمایت نمی کنند و همه امکانات را برای بقایشان فراهم نکرده اند؟

یپس چه نیازی بود که برای راضی کردن این حضرات استبداد مدار و دیکتاتور پرور، حتی برای پیروزی انقلاب نیز رفراندوم برگزار گردد؟ انتخاباتی که در هیچ گوشه این کره خاکی و در هیچ کدام از نظام های مدعی دمکراسی و حقوق بشر  سابقه ندارد که انقلابی با فداکاری ها و رشادت های 15ساله ملتی به پیروزی برسد و بعد، برقراری نظام برآمده از آن انقلاب را به رفراندوم بگذارند.


 
 
بازخوانی یک تجربه تاریخی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

 

طراحی کودتای گازانبری علیه انتخابات

 

"کمیته خطر جاری" The committee on the present danger" که اعضای آن را برجسته ترین عناصر سیاسی و نظامی آمریکا تشکیل می دهند، در مهمترین تصمیم خود در مهرماه 1384 بعد از شکست های پیاپی سال های گذشته، جنگ سخت و مستقیم را بی فایده دانسته و خواستار توجه بیشتر دولت ایالات متحده به پروژه نرم افزاری "براندازی از درون" شد. [1]

"مارک پالمر"، از اعضای برجسته این کمیته و چهره بانفوذ دستگاه سیاست خارجی آمریکا، در گفتگویی با "دبوراسالومود"، خبرنگار روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، صراحتاً با ایده تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرده و اعلام نمود:

"...ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیّت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین الملل به قدرتی کم بدیل تبدیل گردیده که دیگر نمی توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد..."

در گزارش "کمیته خطر جاری" که توسط مارک پالمر جمع بندی و تدوین شد، براندازی نظام جمهوری اسلامی در سه محور توصیه شده بود : مهار انقلاب ، نبرد رسانه ای و ساماندهی نافرمانی مدنی .

در این گزارش تحت عنوان "ایران و آمریکا، رهیافت جدید" ، 15 محور کلی وجود داشت که از مهمترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

"استفاده از ضعف سیاست های اقتصادی و اختلافات درونی "، " دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیر دولتی و صنفی به عنوان ابزار فشار"، "افزایش فشار سیاسی /اقتصادی در پرونده هسته ای و کشاندن آن به شورای امنیت"، " دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج برای شرکت در سمینارهای کوچک" و" از میان بردن قدرت بسیج و سپاه و ایجاد تغییرات اساسی در وزارت اطلاعات "[2]

براساس همین محورها ، دومین گام برداشته شد و آن، تربیت نیروهای کارآمد برای روز موعود بود.



[1] - وب سایت کمیته خطر جاری و وب سایت بنیاد دفاع از دمکراسی – اکتبر 2005

[2] - انتقال 2005: سیاست ایالات متحده به سوی ایران –  گزارش میزگرد شورای روابط خارجی به ریاست ری تاکیه عضو ارشد مطالعات خاورمیانه شورای روابط خارجی با حضور کنت ام پولاک، عضو ارشد انستیتو بروکینگز، مارک پالمر رییس و عضو ارشد کمیته خطر جاری و دیوید کی محقق ارشد انستیتو مطالعات سیاسی  - وب سایت شورای روابط خارجی آمریکا – 12 ژانویه 2005


 
 
55 سالگی کاندیدای منچوری
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

 

کاندیداهایی که مغزشویی می شوند!

 

سینمای موسوم به سینمای سیاسی تا پیش از مکارتیسم محدود به اعتراض نسبت به  تلقی‌های نادرست از آزادی و انسانیت و مفاهیم اجتماعی مانند عدالت و تفوق بشری از سوی سیاستمداران حاکم می‌گشت و اینکه تا چه اندازه بعضی حاکمان سیاسی با کج اندیشی و ظاهرسازی و الینه شدن در برخی اندیشه‌های بی‌پایه و سطحی، جامعه را به کژراهه سوق می‌دهند.

آنجا که در سکانس نخست «روشنایی‌های شهر» چارلی چاپلین با مضحکه کردن بنای آزادی و عدالت، برداشت سطحی  از این دو مقوله ارزشمند  را  نزد مسئولین یک شهر مورد انتقاد قرار می‌دهد و یا در «عصرجدید» وقتی برداشتن پرچم قرمز هشداردهنده یک کامیون حمل آهن توسط ولگرد به مثابه رهبری تظاهرات کارگری تلقی می‌گردد و یا هجو شخصیت هیتلر در فیلم «دیکتاتور بزرگ» (که در اوج حاکمیت آدولف هیتلر و جنگ افروزیش ساخته شد) نمونه‌هایی از پرداخت منتقدانه سیاسی در آن سالهاست .

انتقاد ژان رنوار از مرزبندی‌های سیاسی در «توهم بزرگ»، تمسخر حکومت‌های آریستوکرات توسط رنه‌کلر در «آخرین میلیاردر»، کاریکاتور رژیم‌های بی‌کفایت دیکتاتوری و جنگ طلب در «سوپ اردک» لئومک کاری و ... و همچنین برخی آثار جوزف لوزی و مارتین ریت و ... نیز از جمله دیگر آثار سیاسی تا قبل از دهه 50 است.

اما مکارتیسم عمده جهت‌گیری فیلم‌های سیاسی را متوجه جنگ سرد مابین دوبلوک شرق و غرب کرد. اگرچه در بین خیل فیلم‌های ضد کمونیستی در این دوران ، فیلمسازان اندیشمندی  مانند استنلی کوبریک به نوعی به تمسخر جنگ سرد (در «دکتر استرنج لاو») پرداختند. درواقع شدت چالش‌های سیاسی و نظامی بین دو بلوک در دهه‌های 60 و 70 مجال دیگری هم به فیلمسازان نمی‌داد: ترور کندی، بحران موشکی کوبا، دیوار برلین، جنگ ویتنام، مساله فلسطین و ...

در همان زمان جان فرانکن هایمر و جرج اکسلراد براساس رمانی از ریچارد کاندان فیلم «کاندیدای منچوری» را می‌سازند که برای نخستین بار تلنگری می‌زند به اهرم‌های اصلی قدرت در آمریکا و نفوذ کمونیست‌ها در نقاط حساس این اهرم‌ها. فیلم غافلگیر‌کننده است ولی همچنان وفادار به چرخه تولید فیلم‌های جنگ سرد و ضد کمونیستی به شمار می آید  خصوصا که فرانک سیناترا (یک آمریکا پرست افراطی) از سرمایه گذاران فیلم بود.

اگر چه از ورای آن لحن ضدکمونیستی، نگاه‌های تند وتیزی هم به رفتارهای ضد اخلاقی و حتی شارلاتانیستی جناح‌های حامی نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا بارز است.


 
 
انتظار
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز
کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز
یک نفر فردا زمین را نور باران می کند
مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز


 
 
موعود
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

 

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقی است روی لحظه هایم جای پای تو

اگر مومن اگر کافر به دنبال تو می گردم
چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو


صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود
پر از داغ شقایق هاست آوازم برای تو

تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو ؟

نشان خانه ات را از تمام شهر پرسیدم
مگر آن سو تر است از این تمدن روستای تو ؟

 

 

یوسفعلی میرشکاک


 
 
سالگرد میلاد خجسته حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) مبارک باد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٦
 


 
 
به بهانه جشنواره فیلم فجر
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

 

در جستجوی اعتبار و هویت از دست رفته!

در حالی برای سومین سال پیاپی فیلم‌های خارجی جشنواره فیلم فجر به صورت مستقل از جشنواره اصلی (که در بهمن ماه و در ایام مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی برگزار می‌شود) تحت عنوان جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش درآمد که علی‌رغم توصیه‌های خیرخواهانه و کارشناسانه بسیاری از دوستداران و منتقدین سینمای ایران، همچنان متولیان و مدیران این سینما بر برگزاری به هر صورت و شکل و با هر وسیله این به اصطلاح جشنواره ، اصرار می‌ورزند! گویی این لجاجت و پافشاری غیرعقلانی که از برخی دولت‌های قبلی به میراث گذارده شده، اینک به صورت یک افتخار و فضیلت درآمده و با وجود منفی بودن نتیجه تمام تجاربی از این دست و از جمله همین جشنواره به اصطلاح جهانی فیلم فجر، در پایان حضرات برگزار‌کننده برای خود دست زده و کلی شیشه نوشابه باز کرده و دست مریزاد هم می‌گویند. بی‌خیال همه انتقادات و اعتراضات و نوشته‌ها و شواهد و ... به قول آن ضرب المثل معروف: تو خود گویی و خود خندی! عجب مرد هنرمندی!!


 
 
به بهانه فیلم ماجرای نیمروز
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

 

در یکشب اتفاق نیفتاد

 

پس از گذشت 35 سال، اینک سینمای ایران به یکی از مهمترین برهه های تاریخ معاصر این سرزمین پرداخته که با سوء استفاده تاریخ پردازان فرمایشی و سفارشی از آن سوی آب ها، در رسانه های وابسته و در برخی اذهان به تدریج به کیفرخواستی علیه انقلاب و نظام اسلامی و همچنین ملت ایران و سربازان گمنامش تبدیل شد و مجرمان آن روزگار کم کم به مظلومان آن کیفرخواست بدل گردیدند! این در حالی است که سینمای غرب برای آمریکا مدام تاریخ و قهرمان و منجی می تراشد، اما متاسفانه سینمای ما تاریخ قهرمانی ها و رشادت ها و مظلومیت های این مردم و انقلاب را نادیده گرفته و بعضا آن را تحریف کرده است!!

اما فیلمساز جوانی به نام محمد حسین مهدویان که پیش از این، سریال تلویزیونی "آخرین روزهای زمستان" (درباره سردار شهید حسن باقری) و فیلم سینمایی"ایستاده در غبار" (درباره سردار جاوید الاثر احمد متوسلیان) را ساخته بود اینک   دوربین خود را به روی مقطعی از تاریخ ایران باز کرده که در آن مهیب ترین تجربه تروریستی تاریخ خود و بلکه جهان را پشت سر گذارد. روزگاری که مردم در جبهه ای گسترده با صدام و حامیان جهانی اش (که هزاران کیلومتر مربع از خاک این کشور را اشغال کرده و مردم را با بمب و موشک تکه تکه می کردند)، درگیر بودند و گروهک تروریستی مجاهدین خلق با پشتیبانی اربابان غربی خود، در این سوی جبهه هم بر روی زن و مرد و بچه، آتش گشود و آنها را از این طرف خاکریز نیز به خاک و خون کشید. در آن شرایط سخت،  گروهی گمنام و پاکباز میان نبرد رو در رو و مستقیم در جبهه علیه دشمن بعثی با جنگ دشوار و حساس در کوچه و پس کوچه های تهران علیه دشمن منافق ، دومی را انتخاب کرده و در شرایطی که دشمن داخلی تا بیخ گوش امن ترین نقاط شهر و در میان امین ترین نیروها،  نفوذ کرده بود، به مقابله ای نابرابر و به جنگ در یک میدان نامشخص رفتند.


 
 
به بهانه نظر سنجی اخیر در دانشگاه هاروارد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٦
 

دانشگاه هاروارد؛ برترین مرکز علمی

یا رکورد دار تعرض جنسی ؟!

 

"اگر دانشگاه هاروارد به تعداد جرایم تجاوزی که در آن محیط آن صورت می‌گیرد اعتراف کند، درب‌هایش بسته می‌شود و روسایش خودکشی می کنند"

این نتیجه ای بود که فیلم مستند "زمین شکار" ساخته کربی دیک گرفت. فیلم مستندی که سال گذشته درباره تجاوزات و تعرضات جنسی در دانشگاههای آمریکا ساخته شد. فیلم "زمین شکار" به خاطر ترانه اش به نام "وقتی برای تو اتفاق بیفتد"  به مراسم اسکار هم راه یافت و آن را "لیدی گاگا" برروی صحنه هشتاد و هشتمین مراسم اهدای جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمای آمریکا اجرا کرد، در حالی که گروهی از دانشجویان مورد تعرض جنسی قرارگرفته با شعار "تقصیر من نبود" گرد او را گرفته بودند. قبل از اجرای این ترانه بود که در اقدامی بیسابقه جو بایدن معاون اول اوباما، رییس جمهوری وقت آمریکا به روی صحنه رفت و ضمن دعوت همه مردم آمریکا به حضور در کمپینی برای اعتراض به تجاوزات جنسی به ویژه در محیط های دانشگاهی، عاجزانه درخواست کرد که "فرهنگ خود را تغییر دهیم تا دیگر کسی قربانی این گونه فجایع قرار نگیرد"!

در آوریل 2015 دانشگاه هاروارد یک نظر سنجی درمیان دانشجویان خود انجام داد که بخشی از پروژه پژوهشی بزرگی بود که در 64 دانشگاه معتبر آمریکا و در میان 150 هزار دانشجوی آنها (اعم از فارغ التحصیل ویا مشغول به تحصیل) درباره تعرضات جنسی صورت می گرفت. نتیجه این پژوهش که در سپتامبر 2015 منتشر شد، بسیار تکان دهنده بود. نظر سنجی فوق نشان می داد که ۷۲.۲ درصد از دانشجویان دختر حاضر در این آمارگیری، در زمان حضورشان در دانشگاه هاروارد مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند. این آمار رتبه دانشگاه هاروارد (به عنوان رتبه اول علمی دانشگاههای جهان) را در زمینه تعرضات و تجاوزات جنسی نیز بالاتر از سایر دانشگاهها قرار داد! این درحالی است که طبق همان گزارش حدود 80 درصد از دانشجویان دختر مورد تعرض قرار گرفته، هیچ گزارشی به مقامات دانشگاه ارائه نکرده اند.


 
 
به بهانه سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٦
 

 

آوینی و روشنفکران

 

 شهید سید مرتضی آوینی ، زبان صریح و بدون رودربایستی داشت و همین صراحت و تاکید بر اصول ، موجب شده بود که از سوی جناح های مختلف فرهنگی و هنری مورد حمله و هجوم قرار گیرد. اما این هجوم بیشتر و به صورت جدی تر از سوی طیفی بود که ریشه های خود را در تاریخ به اصطلاح روشنفکری این دیار جستجو می کرد و خویش را مدعی تجدد و آزاد اندیشی و انواع و اقسام "ایسم" ها می دانست.

یکی از پرچالش ترین و بی پرده ترین این هجمه ها در همایشی صورت گرفت که پس از دهمین جشنواره فیلم فجر در بهمن 1370 ، تحت عنوان "سمینار بررسی سینمای پس از انقلاب" در دانشکده سینما و تئاتر برگزار شد. در آن سمینار ، تقریبا همه آنهایی که ادعای سینمای روشنفکری و شبه روشنفکری داشتند و خود را اخلاف موج نو اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 می دانستند ، سید مرتضی آوینی را به قول خودش به محاکمه کشیدند.

بد نیست دوستان شبه روشنفکر یا آنان که به اصطلاح ، نو آوانگارد هستند و پس از انقراض سلسله روشنفکری در غرب ، تازه باد این تفکر منسوخ به آنها رسیده تا از قبلش خود را خنک  کنند ، این مطلب را بخوانند. آیا واقعا سید مرتضی آوینی که سنگش را به سینه می زنند ، همین آوینی است؟!


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩٦
 


 
 
← صفحه بعد