مستغاثی دات کام

 
سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر - 2
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٥
 

 

جشنواره سوپر دولتی و داوری ماقبل تاریخ!

 

نقل است که سالها پیش در یکی از مراسم سینمایی فرانسه وقتی یک مقام دست چندم دولتی آن کشور به عنوان مهمان دعوت شده بود، لوییس بونوئل (فیلمساز معروف فرانسوی) که در آن مراسم حضور داشت و قرار بود مورد تجلیل هم قرار گیرد، مراسم یاد شده را ترک کرد و بعدا علت این عمل را توهین به سینما و سینماگر نامید. این روایت، سالیان دراز مورد استفاده جماعت سینمایی داخل خصوصا از جنس شبه روشنفکرشان بود و همواره نسبت به مراسم سینمایی که شخصیتی دولتی در آن حضور داشت، ابراز نارضایتی می‌کردند. با این حال حضور مقامات دولتی در جشنواره فیلم فجر به دلیل اساس دولتی آن، نهایتا تا حد یک وزیر ارشاد و معاون سینمایی ایشان، پذیرفته شده بود.
اما آنچه روز پنجشنبه در مراسم اختتامیه سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر اتفاق افتاد مانند سایر رویدادهای ریز و درشت این جشنواره یک رکورد محسوب می‌شود. حضور دستیار ارشد و یک معاون رئیس جمهوری، به علاوه 3 وزیر و مقادیر معتنابهی معاون و مشاور و مدیر دولتی باعث شد تا جشنواره سی و پنجم رکورد حضور مقامات دولتی (اکثرا بی‌ربط با سینما) را در یک مراسم سینمایی به ثبت برساند.


 
 
سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥
 

 

جشنواره امید برای سینمایی ناامید!

 

علیرغم اینکه سالهاست امید چندانی به سینمای رایج نداریم اما سخنان جناب معاونت سینمایی یا همان رییس سازمان سینمایی در مراسم افتتاحیه سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر بازهم خوش بینی درمورد این جشنواره را به ما بازگرداند که شاید امسال اتفاق خاصی رخ دهد و به قول معروف فیلی به هوا برود! خصوصا آنجا که جناب رییس گفت: "...جشنواره امسال جشنواره سینمای امید است و سینمای امید تحقق پیدا کرده است..."

اگرچه از همان روزهای نخست حضور رییس سازمان سینمایی دولت یازدهم و از همان جشنواره اول که ایشان تولیتش را برعهده داشتند(یعنی سی و دومین دوره)، وعده امید و فیلم های امیدوارانه و معتدل و از این قسم شعارها به کررات سر داده شد و حتی از سوی ریاست محترم جمهوری نیز وعده جایزه ویژه ای برای فیلم هایی که امید را در دل مردم زنده کرده و بتوانند آنها را با سینمای فرهنگی آشتی دهند، داده شد. همچنین برخی سینماگران جوگیر شده در همان جشنواره مدام وعده می دادند که گویا دوره رنج و حرمان گذشته و از این پس کاری خواهند کرد کارستان!  اما  نشان به آن نشان که نه برای جایزه ویژه رییس جمهوری، در طول این 4 سال فیلمی شایسته دانسته شد (گویا هرچه متولیان سینمای امید و اعتدال نیز کاویدند اما در میان این همه فیلم حتی یک اثر که بتواند هم امید بخش باشد و هم مردم را با سینمای فرهنگی آشتی دهد یافت نشد!) و نه آن سینماگران شاخ غولی را شکستند و قله قاف را فتح کردند و همچنان آش همان آش است و کاسه همان کاسه!!


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - قسمت 40 و پایانی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٥
 

 

کانون فیلم در سفارتخانه های بیگانه

 

 

فرخ غفاری در تاسیس نخستین کانون های فیلم در ایران نیز نقش عمده ای داشت. کانون های فیلم که در مراکز مختلف و به خصوص برای نخستین بار در کنار سفارتخانه های خارجی شکل گرفت تا مقصود اصلی اش یعنی نفوذ فرهنگی از طریق نمایش فیلم های مربوط به همان کشور را سرلوحه کارش قرار دهد. فیلم هایی که بیش از هر موضوعی به تبلیغ و پروپاگاندا درباره سیاست و فرهنگ و جامعه کشور مذکور می پرداخت. از همین روی انجمن فرهنگی ایران و آمریکا (چنانچه شرحش رفت)، انجمن فرهنگی ایران و انگلیس و انجمن فرهنگی ایران و شوروی از جمله نخستین مراکزی بودند که کانون فیلم دائر کرده، عضو گرفتند و فیلم های مورد نظر خود را به نمایش درآوردند.

یکی از نخستین کانون های فیلم در سال 1328 توسط فرخ غفاری و با همکاری مجید رهنما (از سفیران دائم شاه در کشورهای مختلف از جمله شوروی سابق و آمریکا و سوییس و همچنین وزیر کابینه هویدا) و عبدالله حبیبی و البته پشتیبانی سفارت های انگلیس و فرانسه تاسیس شد.


 
 
به یاد آتش نشانان قهرمان
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥
 

 

حتی جراثقال های سنگین نیز در برابر پایمردی تان سر فرود آوردند و در سوگ شما خمیدند

 


 
 
به بهانه فیلم مستند شب نامه
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٥
 

 

# 10 میلیارد پیامک که از ایران به آمریکا رفت!

 

 

بعد از فیلم های مستند قابل بحثی  مانند "میراث آلبرتا"، "یزدان تفنگ ندارد"، "فاکتور صوری"، "کدام انحراف"، "نبرد خاموش" و ... از مرکز مستند سازی"سفیرفیلم"  (معلوم نیست چرا این گونه فیلم های مستند که طرحی نو در فضای خموده و سطحی و تقلیدی مستندسازی ایران درانداخته اند، اغلب در هیچ یک از فضاهای رسمی کشور مانند جشنواره فیلم فجر یا جشنواره سینما حقیقت نمایش داده نمی شوند؟!) اینک مستند غافلگیرکننده و در عین حال تکان دهنده دیگری از این مرکز مستند سازی بیرون آمده که آن را اگر نه بالاتر اما در حد مستندهای افشاگرانه برجسته یکی دو دهه اخیر سینما جهان مانند : غبار جنگ (ارول موریس)، روزهای صفر (الکس گیبنی) ، دانسته های ناشناخته (ارول موریس) و شهروند چهارم (لارا پویتراس) و ... می توان دانست.

فیلم مستند "شب نامه" با ساختار Docu-Drama (مستند داستانی) به یکی از پنهان ترین موضوعات جاسوسی معاصر پرداخته که شاید از آنچه ادوارد اسنودن در سال 2013 افشاء کرد و بعدا در فیلم های مستند "شهروند چهارم" و فیلم "اسنودن" ساخته الیور استون به تصویر کشیده شد، قابل بحث تر و به روزتر باشد.


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 39
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٥
 

 

محفل بهاییت:

 

از آمریکا و لندن صریحا دستور داریم ...

 

تشکیلات بهائیت، تلویزیون ثابت را تنها در انحصار خود می‌دانست و هیچگونه انعطافی در برنامه‌های تلویزیون که با مصالح آن‌ها در ستیز باشد را برنمی‌تافت. در همین زمینه، باید به نامه‌ یکی از سران بهائیت به محفل ملی بهائیان ایران راجع به بخشی از عملکرد این تلویزیون که گویا برخلاف اهداف محفل بهاییت بوده، اشاره کرد، در این نامه با امضای ایادی امرالله در آسیا و خطاب به محفل مقدس روحانی ملی بهائیان ایران، آمده است:

"...از قرار اطلاعاتی که به هیئت رسیده در شب نیمه شعبان از طرف مؤسسه‌ تلویزیون تبریک به عموم شیعیان جهان گفته شده است. چون این دستگاه منتسب به امرالله [بهائیت] است، مایه تأسف شد که چرا از طرف مؤسسه تلویزیون به چنین اقدامی مبادرت گردیده است؟ بهتر است از جناب آقای حبیب ثابت تحقیق شود که چگونه کارکنان آن مؤسسه به چنین عملی مبادرت ورزیده‌اند و برای جلوگیری از این قبیل اقدامات، چه رویه‌ای را اتخاذ نموده‌اند..." [1]


 
 
به بهانه درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٥
 

اعلامیه ای که هاشمی رفسنجانی علیه جشن تاجگذاری شاه و فرح نوشت

 

عزایی به نام جشن!

 

سال 1346؛ رژیم شاه در اوج دیکتاتوری و وابستگی و در آستانه برگزاری جشن تاجگذاری بود. در حالی که مردم ایران در فقر و فلاکت به سر برده و پس از کشتار 15 خرداد و برقراری رژیم کاپیتولاسیون برای مستشاران آمریکایی و تبعید امام و سلطه همه جانبه امپریالیسم آمریکا بر جان و مال این ملت، تقریبا هیچ صدایی از همه آنان که مدعی مبارزه و ملی گرایی و وطن بودند، برنمی خاست. گهگاه یک روحانی در مسجدی سخنرانی می کرد و بلافاصله دستگیر می شد یا کلاس درسی در مسجد دیگری به تعطیلی کشیده می شد و یا حجره ها و کلاس های مدارس علمیه مورد هجوم قرار می گرفت تا اعلامیه و توضیح المسائل و یا کتابی از امام پیدا کتتد و صاحبش را به چهارمیخ بکشند.

مسئولین انتشار و توزیع نشریاتی مانند "بعثت" و "انتقام" که چند ماهی پس از تبعید امام از سوی طلاب مبارز حوزه علمیه قم منتشر می شد، شناسایی و دستگیر شده بودند. بسیاری از طلاب و روحانیون مبارز در زندان یا تبعید بودند از جمله آیت الله خامنه ای که در فروردین همان سال به اتهام ترجمه کتاب "آینده در قلمرو اسلام" و همچنین سخنرانی های روشنگرانه متعدد، برای سومین بار دستگیر شده و هنوز در زندان به سر می بردند.

در چنین شرایطی اعلامیه ای با نام "جامعه روحانیت" با عنوان "عزایی به نام جشن" منتشر شد که با لحنی شدید، رژیم شاه و سیاست های ضد مردمی و جشن تاجگذاری اش را به محاکمه کشانده بود. در آن روزها معلوم نبود که چه کسی یا گروهی اعلامیه یاد شده را نوشته و منتشر کرده اما پس از انقلاب و با انتشار خاطرات مبارزین و انقلابیون روشن شد که نویسنده اعلامیه "عزایی به نام جشن"، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی بوده است. بی مناسبت نیست که به بخش هایی از آن اعلامیه تاریخی و جملاتی که گویا رژیم شاه را در دادگاه تاریخ به محاکمه می کشید، توجه نمایید:


 
 
به بهانه فیلم اسنودن
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٥
 

 

همه ما زیر نظر هستیم ...

 

ادوارد اسنودن؛ کارشناس سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا CIA :

"... همین‌قدر بگویم که هرچه می‌خری، هر تلفنی که می‌زنی، با هرکه دوست می‌شوی، به هر سایتی سر می‌زنی، هر عنوانی که برای نامه‌ات انتخاب می‌کنی و ... همه دست سیستمی است که دسترسی‌اش بی‌حد وحساب است، اما امانت‌داری‌اش خیر ...."

 

وقتی در دی ماه 1389 ، قسمت سیزدهم از سری چهارم مجموعه مستند "راز آرماگدون" یعنی "راز آرماگدون 4- پروژه اشباح" تحت عنوان "جنگ سرد دیجیتال" از تلویزیون پخش می شد و برای اولین بار از طریق رسانه ملی ، مسئله "Brain Land" مطرح شد، یعنی مرکزی در آمریکا که تمامی ارتباطات اینترنتی از جمله ای میل ها و چت ها و فوروم ها و تماس های تلفنی و ... را درسطح دنیا کنترل می کند و همه اطلاعات هویتی و ارتباطی و شبکه های دوستی و فامیلی و ... تک تک افراد در پرونده های جداگانه ای ثبت و ضبط شده تا برای طراحی و اجرای برنامه های رسانه ای مورد تحلیل قرار گرفته و در عین حال به عنوان اهرم های فشار شخصی مورد بهره برداری های سیاسی و نظامی قرار گیرد، برخی از شکاکان و افراد کم اطلاع و همچنین رسانه های شبه روشنفکری و زنجیره ای و اعوان و انصارشان، چنین افشاگری هایی را به سخره گرفته و همپای رسانه ها و شبکه های خارجی آن را ناشی از نوعی توهم توطئه شدید دانستند!

در بخشی از آن برنامه با اسناد وتصاویر مستند، به ماشین های جاسوسی در فضای اینترنت اشاره شده بود که :

"... توسط سرویس های اطلاعاتی آمریکا برای کنترل تمامی ای میل هایی که در سرتاسر جهان از طریق اینترنت رد و بدل می گردد، به کار گرفته می شود و ..."

و توضیح داده شد که :

"... بر اساس قوانینی که دولت آمریکا وضع نموده،  مدیریت شبکه های اینترنتی مجاز است تا تمامی اطلاعاتی را که در شبکه جهانی رد و بدل می شود کنترل کرده و از آن ها استفاده لازم را به عمل آورد. بنابراین دیگر جای تعجب نیست که از طریق رسانه ها بشنویم:" در هر سال حدود 24 میلیارد دلار در اثرجاسوسی های اقتصادی نصیب دولت آمریکا می شود."همچنین طبیعی به نظرمی رسد، دولت آمریکا که خود را حافظ امنیت جهانی می داند، برای حفظ امنیت دو دنیای مجازی و حقیقی، اطلاعات مورد نیازش را با این توجیه از شبکه های اینترنتی بدست آورد..."


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 38
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ۱۳٩٥
 

 

تداوم موج نو در تلویزیون شاه با الگوی بهاییان

 

محمدرضا پهلوی در بازدید از ایستگاه تلویزیونی حبیب ثابت در تهران. در تصویر هرمز ثابت، ناصر ذوالفقاری، علی مؤید ‌ثابتی، نعمت‌الله نصیری حضور دارند

از حبیب ثابت [1] تنها به عنوان یکی از سرمایه داران بزرگ خاورمیانه نام برده می شود که با وارد کردن بی شمار دستگاههای مختلف تلویزیون و تبلیغ آن، وسعت بینندگان آن را بالا می برد! اما هیچ تحلیلی در برابر اینکه چرا بایستی اولین مجوز تاسیس تلویزیون در ایران به فردی داده شود که سواد آنچنانی نداشت و کارش را از دوچرخه سازی و گاراژ داری آغاز کرده بود تا بعدا به کارخانه داری و بانکداری ارتقاء یافت ، ارائه نشده است.[2]  در حالی که بسیاری از تاریخ نویسان براین موضوع آگاهند که حبیب ثابت، بهایی  معروفی بود که بنا برسیاست اسراییلی در اختیار گرفتن مراکز اقتصادی و رسانه ای، به همراه هم پالکی هایش، عمده ترین نهادها و شریان های پولی و مالی کشور از جمله بانک صادرات را در اختیار داشت و برای تحقق بخشیدن به طرح صهیونیسم جهانی، ناگزیر بایستی رسانه های کشور و از جمله اولین ایستگاه تلویزیونی را هم مالک می شد. همین ثابت بود که در جریان برگزاری مسابقات فوتبال ایران و اسراییل در سالهای 1347 و 1349، کلیه بلیت های استادیوم امجدیه (شهید شیرودی فعلی) را خرید تا ایرانیان مسلمان نتوانند به داخل ورزشگاه راه یافته و علیه اسراییل شعار دهند.[3]


 
 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 37
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٥
 

 

سینمای ایران بعد از انقلاب متولد شد

 

اشکال از آنجا شروع شد که برخی مدیران و مسؤولان هنری و سینمایی براساس یک تحلیل نادرست تصور کردند سینمای موسوم به موج نو، سینمایی ضد ابتذال، معترض و مخالف رژیم شاه بوده است. سینمایی که دقیقا از درون کانون های وابسته به دربار شاه و اشرف و دفتر فرح پهلوی بیرون آمده ، حمایت می شد و گسترش می یافت.

متاسفانه این خودباختگی برخی مسئولان سابق سینمایی باعث گردید سینمای نوین دهه 60 به میراث خوار موج‌نو تبدیل شود. و اولین خشت های سینمای نوین ایران در سالهای پس از انقلاب بر خشت کج سینمای شبه روشنفکری نهاده شود. برای سینماگران به اصطلاح موج نو فرش قرمز انداختند، جوایز را به سوی فیلم های تازه آنها سرازیر کردند، مدام به عنوان پیشکسوت و استاد و الگوهای سینمای ایران مطرح شدند و در نتیجه همان تفکر و اندیشه سکولاریستی و اومانیستی و ضد دینی سینمای موسوم به موج نو به تدریج به سینمای نوین ایران منتقل شد.


 
 
← صفحه بعد