مستغاثی دات کام

 
واکاوی تاریخ سینمای ایران (حکایت سینماتوگراف) - 32
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٥
 

 

چگونه ساواک پای بهروز وثوقی را از دربار برید؟!

 

جریان موج نو سینمای ایران به تشکیل جمعی با نام "کانون سینماگران پیشرو" انجامید که در کتب مختلف تاریخ سینمای ایران مورد اشاره قرار گرفته، اما  همچنان اشتباه گذشته در تحلیل جریان شبه روشنفکری سینمای ایران تکرار شده و این تشکیلات را حامی سینمای آوانگارد و مستقل معرفی کرده اند!

این در حالی است که موسسان کانون سینماگران پیشرو اغلب از وابستگان دربار بودند، از جمله بهمن فرمان آرا که هم مدیر بخش تولید "شرکت گسترش صنایع سینمایی ایران" (وابسته به اشرف پهلوی) بود و هم در دفتر "تل فیلم" تلویزیون شاهنشاهی حضور فعال داشت.[1]

ضمن اینکه وی چند سال هم در همان تلویزیون به اصطلاح ملی ایران متعلق به رضا قطبی(پسر دایی فرح دیبا) برنامه سینمایی تهیه و اجرا کرد که در یکی از همان برنامه ها با تبلیغ و تجلیل از فیلم ضد اسلامی "محلل" و کارگردانش، دین خود را به طرح توطئه صهیونیستی اسلام زدایی در کشور، ادا نمود.[2] در واقع می توان فرمان آرا را یکی از وابسته ترین عوامل سینما در ایران دانست که از درون کانون های قدرت دربار، دفتر فرح و سازمان های وابسته به اشرف (خواهر دوقلوی شاه)، بیرون آمده و واسط اهرم های این کانون های قدرت در سینمای ایران به شمار می آمد.

بهمن فرمان آرا مدیر تولید یکی از مهمترین و محوری ترین موسسات و نهادهای سینمایی دوران طاغوت به نام "شرکت گسترش صنایع سینمای ایران" با نام اختصاری فیتیسی (متعلق به اشرف پهلوی و شوهر سومش مهدی بوشهری پور) بود تا اشخاصی همچون خسرو هریتاش[3] و عباس کیارستمی [4] و بهرام بیضایی با برخی از مطرح ترین فیلم های دهه های 40 و 50 این سینما مانند "ملکوت"، "گزارش" و "کلاغ"  در این شرکت مطرح شده و به سینمای ایران وارد شوند.


 
 
به بهانه بیستمین سالگرد درگذشت علی حاتمی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥
 

 

ابلیس کبیرم باشه،

 

برای بنده خدا شیطانک حقیره...

 

 

سینمای علی حاتمی در پس زمینه تصویر همه آن قصه‌ها و افسانه‌های دور و نزدیک ،‌اسطوره‌ها وقهرمانها،‌ آداب و سنت‌های دیرین،‌ رسوم کهن، عشق‌های سوخته، رفاقت‌هاو نارفیقی‌ها،‌تقدیر و سرنوشت آدم‌ها و… به آنچه امروز سیاست و پدیده‌های سیاسی نامیده می شود، هم گوشه چشمی داشت. گوشه چشمی که نگاهی عمیق، تحلیل گر و حتی فلسفی از ورای آن رویت می‌گردید. نگرشی که در آن سیاستمداران و سیاست بازان مغلوب و مردم و انقلابیون پیروز میدان بودند. نه آن انقلابیونی که انقلاب و مبارزه تنها لق لقه زبانشان است و از طرف دیگر سر در آخور بیگانه داشته و یا به سودای مال و منالی همراهی ملت را می کنند. نه آن انقلابیونی که مبارزه و انقلاب برایشان دکانی بیش نبوده و نیست و تنها از پس شعارهایش برمی آیند. بلکه انقلابیونی که عمیقا مردمی و مذهبی هستند. آنان که به اراده الهی و سنت های تغییر ناپذیر خداوندی باور داشته و درپی خوشه چینی از سفره انقلاب و ملت نیستند.

همه این نگاه عمیق و تحلیلی در حالی است که علی حاتمی در خانواده‌ای سیاسی و مبارز بزرگ نشد . در بطن مسایل سیاسی هم قرار نداشت اما از 9 سالگی‌اش کودتای 28 مرداد و شعارهای مرگ برشاه و زنده باد مصدق را به خاطر می‌آورد و همچنین در کوران مبارزات خرداد 42 به تحصیل در دانشگاه که آن روزها کانون گرم مبارزه  و سیاست بود، ‌اشتغال داشت.


 
 
شبح جنگ های آمریکایی بر پرده سینمای هالیوود - 5
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ آذر ۱۳٩٥
 

 

... پس از 11 سپتامبر

 

در حالی که در سالهای پس از جنگ ویتنام، به دلیل جنایات انکار ناپذیری که آمریکاییان در این سرزمین مرتکب شدند، نوعی زبان و بیان اعتراض به فیلم های حتی تبلیغاتی جنگی وارد شد و حماسه سرایی شعارگونه و قهرمان نمایی سطحی و منجی گرایی آمریکایی، در زیر لایه های خوش آب و رنگ تظاهر به اعتراض قرار گرفت اما پس از 11 سپتامبر 2001 و ماجرای برج های دوقلوی نیویورکی، در سینمای امریکا این گرایش از پشت پرده و نقاب به درآمد، گویی مجددا در دوران مک‌کارتیسم قرار گرفته ایم.

سینمای جنگ آمریکا ‌مجددا پس از یازدهم سپتامبر 2001 پرچم مقدس نمایی جنگ ها و تجاوزات تردید ناپذیر تاریخی اش را در قالب های جذاب و فریبنده بالا برد و بعد از سالها پنهان کاری فرصتی یافت تا روی اصلی اش را عیان سازد . برخی محافل و مراکز افراطی ملی گرا دچار سندرم پرو پاگاندای دکترین جرج دبلیو بوش و حامیانش برای بازیابی غرور آمریکاییان که از حادثه 11 سپتامبر به شدت لطمه دیده بود و برای توجیه سیاست‌های مداخله گرانه و ژاندارم منشانه آمریکا در طول تاریخ معاصرش  در سینما فعال شدند  تا حضور سربازان آمریکایی و کشتن و کشته شدنشان در هزاران مایل دور از وطن را  مقدس، میهن‌پرستانه و وطن‌دوستانه جلوه دهند.

کار به آنجا کشید که جرات پیدا شد تا برای نخستین بار در سال 2002 فیلمی در تایید حضور فاجعه بار آمریکا در ویتنام و فجایعی که در طول یک دهه در این کشور به واسطه این حضور رخ داد توسط سینماگر متعصبی به نام رندال والاس ساخته شد تحت عنوان "‌ما سرباز بودیم". فیلمی که دهن کجی بلا واسطه‌ای بود به تمام آثاری که حداقل در ظاهر و بخشی از تصاویر خود، دخالت نظامی آمریکا در ویتنام را مذمت کردند و شکست مفتضخانه او را به تصویر کشیدند. رندال والاس سربازان آمریکایی را همچون فرشتگانی آسمانی نشان می‌دهد که برای ادای تکلیف الهی و دینی‌شان به ویتنام می‌روند!! تا کفر پیشگان ویت کنگ را که همچون گوسفندها حمله می‌‌کنند به سزای اعمالشان برسانند!!!


 
 
شبح جنگ های آمریکایی بر پرده سینمای هالیوود - 4
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ آذر ۱۳٩٥
 

 

جنگ جهانی، کره و ویتنام در هالیوود

 

 

اگرچه جنگ دوم جهانی در دوم سپتامبر 1945 با تسلیم ژاپن پس از بمباران های اتمی هیروشیما و ناکازاکی پایان یافت اما حکایت آن همچنان برپرده سینما و در فیلم های هالیوودی باقی ماند. فیلم های بسیاری درمورد ابعاد مختلف آن جنگ جهانی در سالهای مختلف ، با هزینه های گزاف و با تمام امکانات هالیوود ساخته شدند، فروش فراوان کردند و جوایز متعدد اسکار گرفتند. همچون :

"بهترین سالهای زندگی ما" (ویلیام وایلر-1946) درباره زندگی سربازانی که از جبهه باز می گردند که در همان سال برنده اسکار بهترین فیلم شد.

"از اینجا تا ابدیت" ساخته فرد زینه مان در سال 1953، قصه ای درباره حمله به بندر پرل هاربر و ورود آمریکا به جنگ دوم جهانی که 8 جایزه اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را دریافت کرد.

"پل رودخانه کوای" ساخته دیوید لین در سال 1957 درباره حضور فعال آمریکا در ناکام گذاردن ارتش ژاپن در جبهه شرقی جنگ جهانی دوم که 7 جایزه اسکار شامل اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود نمود.

 "محاکمه در نورمبرگ" ساخته استنلی کریمر در سال 1961 درباره محاکمه سران آلمان نازی در دادگاه نورمبرگ، اسکار فیلمنامه و بازیگر مرد را دریافت کرد.

موزیکال "اشکها و لبخندها" ساخته رابرت وایز در سال 1962 درباره خانواده ای اتریشی که در آغاز جنگ دوم جهانی علیه سلطه آلمان نازی وارد مبارزه شده و ناگزیر از مهاجرت می شوند که 5 جایزه اسکار را به خود اختصاص داد.

6 جایزه اسکار به فیلم "پاتون" ساخته فرانکلین جی شافنر در سال 1970 درباره ژنرال جرج اس پاتون ، یکی از فرماندهان نیروهای آمریکایی در جنگ جهانی دوم.


 
 
نگاهی دیگر به راهپیمایی بزرگ اربعین حسینی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آذر ۱۳٩٥
 

 

آیا این نشانی از همان مدینه فاضله نیست؟

 

 

بخشی از گزارش نشریه "هافتینگتون پست" در سال 2014 (1393)   از سوی مردی استرالیایی که با مشاهده تصاویر راهپمایی اربعین به کربلا آمده و با شرکت در این راهپیمایی اسلام آورد.

تیتر آن گزارش چنین بود:

"بزرگترین راهپیمایی دنیا در جریان است. چرا  هرگز درباره آن نمی شنوید"؟!

 

می گفتند اگر جمهوری افلاطون هرگز تحقق نیافت و اتوپیای غرب را تنها در فیلم ها و کارتون ها می توان یافت اما مدینه النبی در تاریخ اسلام و در همان صدر این تاریخ ، در زمان حیات پیامبر عظیم الشان دین خاتم عملی شد، چنانچه حتی در دایره المعارف بریتانیکا، اولین قانون اساسی بشریت، همان قانونی است که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه وضع و برقرار کردند.

پس از آن گفتند این تنها در دوران حضرت رسول عملی بود و پس از آن،  4 سال و 9 ماه حکومت امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) اغلب به جنگ با قاسطین و ناکثین و مارقین گذشت و 6 ماه حاکمیت حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) نیز در ادامه همان دشمنی ها و مخالفت های معاویه و اعوان و انصارش و تنها گذاردن امام حتی از سوی نزدیکترین یارانش، فرجام روشنی نداشت.

گفتند اسلام و حکومت و جامعه اسلامی، هیچگاه تحقق نیافته و نخواهد یافت. برای اثبات حرفشان حتی  10 قرن حاکمیت تمدن اسلامی بر زندگی و علم و هنر سرزمین های مختلف را از لابلای کتب تاریخی خارج ساخته و سانسور کردند.

گفتند و شاهد آوردند که حتی با برپایی حکومت جمهوری اسلامی نیز نه تنها آن جامعه اسلامی مطلوب و به اصطلاح مدینه فاضله محقق نشده بلکه حتی پیشرفتی نیز در مملکت حاصل نگردیده و بازهم چشم برروی بسیاری از واقعیات بستند. واقعیاتی همچون گسترش اخلاق و رفتار دینی از آیین ها و شعائر مذهبی و رواج سبک زندگی اسلامی در اقشار مختلف و حضور تفکر و اندیشه اسلامی در بخشی از علم و هنر و زندگی تا جایی که در طول همین 3 دهه، کشورما به رتبه های درخشانی از علم و فن آوری و ورزش و هنر رسیده که تا پیش از آن و حداقل در طی 200 سال اخیر سابقه نداشته است. در مقابل، برخی نقاط ضعف و نابسامان و نابهنجار که از قضا نتیجه و حاصل مستقیم و غیر مستقیم نفوذ فرهنگ مهاجم غرب و تقابلش با فرهنگ و رفتار اسلامی/ایرانی بوده و هست را بزرگنمایی کرده و آن را محصول حکومت اسلامی و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند.


 
 
به یاد حاج حسن شایانفر
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳٩٥
 

اختتامیه هفدهمین جشنواره مطبوعات - آبان 1389- تالار وحدت؛ 

از راست: مرحوم حسن شایانفر در کنار پیام فضلی نژاد، سعید مستغاثی و حسام الدین برومند  که تندیس جشنواره را دریافت کرده بودند

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند

به شکل خلوت خود بود
....
و او بشیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر شد
....
همیشه رشته ی صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما ، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم

و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت

ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت ...
پشت حوصله ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.

 

سهراب سپهری

 


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ۱۳٩٥
 

 

دار و ندارم نذر اربابم که می دونم                  تو روضه هاش می تونم از دنیا رها باشم

یعنی می شه یه اربعین و با گل نرگس          منم تو راه نجف تا کربلا باشم

 

صابر خراسانی


 
 
به یاد حاج حسن شایانفر
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٥
 

 

یادگارهایی از لابلای قفسه ها و کتاب ها

 

این برای نخستین بار بود که حاج حسن شایانفر جلوی دوربین ما در مجموعه مستند "راز آرماگدون" می نشست و در واقع اولین باری بود که در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گرفت. مهرماه 1386 و در اوایل تصویربرداری مجموعه یاد شده که با راهنمایی ها و همت بی پایان همین حاج حسن، پایه و بنیادش گذارده شد و در 4 سری و 104 قسمت تولید شد و داد و هوار خیلی از دشمنان این کشور و ملت را که حقیقت خودشان یا اعوان و انصار و یا اسلاف و اجدادشان در این مجموعه بیان شده بود را درآورد!

وقتی در آن روز گرم تابستان سال 86 در آن دفتر کوچک حاج حسن (که دور تا دور آن را قفسه های پر از کتاب فرا گرفته و روی میز و رف هایش هم تا ارتفاع زیادی کتاب و پوشه و کاغذ و مجموعه اسناد چیده شده بود)، برای گرفتن راهنمایی و نشانه های راه و چاه، با او به گفت و گو نشستم، هنوز خیلی چیزها از موضوع مجموعه نمی دانستم.

حدود یک سال قبل ترش یعنی اواخر شهریور 1385 بود که حاج حسن از علاقه و شوقی که برای تحقیق و پژوهش درباره تاریخ انقلاب و ایران نشان می دادم، اصرار داشت به کارهای ماندگار نوشتاری و تصویری درباره این تاریخ و در آن روز تابستانی بالاخره یکی از خون دل خوردن هایش این بار برای سر و کله زدن با من به نتیجه رسیده بود و یکی از همان طرح های تاریخی در تلویزیون تصویب شده بود و حالا با کاسه "چه کنم چه کنم"، حضور استاد رسیده بودم. ناگزیر بایستی طرح مفصلی که درباره تاریخ انقلاب در دست تحقیق داشتم را کنار گذاشته و به سراغ این طرح جدید می رفتیم. حاج حسن همیشه می گفت که خیلی دیر شده و ما عقب مانده ایم. نسل دیروز و امروز خیلی موضوعات را نمی داند و طرف مقابل با تمام توان کار می کند و ما نشسته ایم و کم کاریم. او واقعا نگران نسل امروز بود و بارها این موضوع را ابراز کرد.

از آن روز، حاج حسن با صبر و حوصله، الفبای تحقیق و پژوهش کار را به من آموخت و کتاب ها و منابع و اسناد بسیاری در اختیارم گذارد، کارشناسان متعددی را معرفی کرد که هر یک در حیطه خود استاد بودند اگرچه در گوشه های عزلت و گمنامی، اما وجب به وجب تاریخ این سرزمین (که دیگران پنهان ساخته بودند) را می کاویدند تا راهگشای نسل امروز و فردای این سرزمین باشد و خود حاج حسن از جنس همین افراد بود.

طرفه آنکه ما برای هر سطری که می نویسیم، نام خود را الصاق می کنیم اما حاج حسن، دهها کتاب و اثر علمی و دقیق و وزین در زمینه تاریخ ایران و انقلاب داشت، بدون آنکه نام و عنوانی از خود برآن بگذارد. دهها و صدها نفر همچون من را راهنمایی کرده بود و دستشان گرفته و پا به پا تا دشت های وسیع آگاهی و بصیرت برده بود، بی آنکه نشانی از خویش برجای بگذارد.

از آن روز، حاج حسن خودش با تک تک آن اساتید و کارشناسان تماس گرفت و سخن گفت و اصرار که در مقابل دوربین مجموعه مستند ما قرار بگیرند. برخی از آن محققان و پژوهشگران امروز در جوار رحمت حق آرمیده اند؛ از مرحوم حلاج نیشابوری گرفته که چه منبع عظیمی از اطلاعات و دانش و معلومات بود تا مرحوم ابوالحسنی منذر که بالاخره راضی به گفت و گو نشد و تا مرحوم نمازی که تا آخرین روزهایش هم پای کار بود و از هیچ کمکی دریغ نکرد و حالا خود حاج حسن هم در کنار آنهاست.

 بعد از آن بیماری سخت و مشکوک زمستان 89 (که خاطرم هست حاجی در یکی از اتاق های بخش داخلی بیمارستان بقیه الله(عج) قسمت های مختلف سری چهارم "راز آرماگدون را تماشا می کرد که خودش چند ماه پیش قبراق و سرحال در آن و درباره مطبوعات وابسته و نشریات دوران شاه  سخن گفته بود که در آن روزها از تلویزیون پخش می شد) خودش همین چندی پیش می گفت در آن روزهای سخت ICU خیلی ها به دیدنش آمدند که امروز برخی شان دعوت حق را لبیک گفته اند.

... و حالا انگار حاج حسن از درون این قاب تصویر با ما حرف می زند. حالا او در عرش و در جوار رحمت الهی ما را نظاره می کند که با یادگارها و میراثش چه می کنیم. حالا بیش از 60 جلد کتاب های مجموعه "نیمه پنهان" (و دهها جلد دیگر که به صورت تایپ شده و ویراست گردیده در میان انبوه کتاب ها و قفسه های آن دفتر محقر جای گرفته) و مجموعه های "راز آرماگدون" که مستقیما حاصل زحمات و نتیجه کار سالیان دراز مطالعه و تحقیق و پژوهش ایشان بود و صدها و هزاران مقاله و مطلب و سخنرانی و مصاحبه و ... که در قالب کتاب ها و نشریات و محصولات رسانه ای شاگردان ایشان، عرصه فرهنگ و هنر این سرزمین را آبیاری کرده و می کند، همه و همه یادگارهای حاج حسن است.

گرامیشان بداریم که خون دل های رادمردی از عرصه فرهنگ و دین هستند که تا آخرین لحظات زندگی پربرکتش برای تک تک صفحات آنها که منتشر شده بودند، شور می زد و برای تداوم آنها که هنوز انتشار نیافته، نگران بود. وصیتش این بود که نگذارید این صفحات  خاموش شود.


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٥
 

 

 

دنیا نگاه کن تاولای دست و پاها را               توی مرام ما سلوک عاشقی اینه

این لشکر جون و ببین و بعد باور کن             منظور شیعه از جنون منطقی اینه

 

صابر خراسانی


 
 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ آبان ۱۳٩٥
 

 

 

 

یه روز شیعه پرچم سرخ رو گنبد رو             می بینه روی دوش اون مولای گندمگون

یه روز این جاده می افته زیر پاهاش و        یه روز شیعه می زنه از غربتش بیرون

 

صابر خراسانی


 
 
← صفحه بعد